- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۲ - شنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۶ - - Apr 14, 2007
docharkhe
TV قهرمان مي شه، خدا مي دونه كه حقشه
008184.jpg
از عيد گفتيم تا تشكري هم از صداوسيما بكنيم و تبريكي بگوييم بابت سال نو. اين كه مي گويند سالي كه نكوست از بهارش پيداست، امسال از تمام هيكل صداوسيماي محترم مان مي باريد و ما فكر كرديم كه به به، با اين سال نكويي كه آغاز شده است، تا آخر سال مراتب كيف و حال جور است! تلويزيون كه طي يك حركت بهاري، اميد ايران و عربستان را نشان نداده بود، ديدار ايران - قطر را كل يوم بي خيال شد و حتي ثانيه اي از آن را پخش نكرد. در پخش ديدار سپاهان با الشباب عربستان هم نشان داد كه سال پرباري را درپيش خواهيم داشت. شروع كردن پخش برنامه از اواسط نيمه اول به اضافه 60 تا مربع و مستطيل رنگي كه در جاي جاي تصوير قرار گرفته بود، كاملاً مناسب حال و هواي بهار و نوروز و تعطيلات و خواب و اين ها بود. وقتي بين دو نيمه هم پخش اخبار، تميز نيم ساعت از وقت فوتبال را گرفت و چند دقيقه از ابتداي نيمه دوم هم سوت شد و رفت، فهميديم كه بخش اخبار شبكه سه امسال هم كاملاً با قدرت و اقتدار در ميدان است و براي قيمه قيمه شدن مسابقات زنده و حساس فوتبال، كمترين ترديدي نبايد به دل راه داد. اما اوج عيدي سيما به مردم جايي بود كه نه تنها از بازي هاي مهم جام ملت هاي اروپا به طور كامل چشم پوشي كرد، بلكه حتي پخش زنده جام باشگاه هاي اروپا را هم بي خيال شد. بدين ترتيب خيال كنكوري ها و بچه مدرسه اي ها راحت شد و فهميدند كه امسال ديگر به خاطر فوتبال، بي خوابي نخواهند كشيد و مي توانند درسشان را بخوانند و كل يوم موفق باشند. طبق اخبار رسيده مردم قدردان كشورمان با شعار ضرغامي، نشون بدي، نشون ندي، دوستت داريم! ، به خيابان ها ريخته، انزجار خود را از شبكه هاي ماهواره اي كه مي خواستند با پخش زنده فوتبال در اين هير و وير از آب گل آلود ماهي بگيرند، اعلام كردند. بدين ترتيب نقشه هاي شوم و شيطاني اين شبكه ها هم نقش بر آب شد و شكست سختي خوردند!

كوفت كردن تعطيلات
008157.jpg
آقا ما با خودمان قرار گذاشته بوديم اين سال نويي را ديگر غر نزنيم. مي خواستيم امسال را مثبت باشيم و به اين و آن گير ندهيم و با كله شيرجه برويم توي آن نيمه پر ليوان كه الهي قربانش برويم، اما نشد! يعني نگذاشتند! ما در همان نصفه شبي كه سال داشت تحويل مي شد و درست در لحظه اي كه ماهي قرمز توي تنگ بلوري ناگهان سيخ شد و ايستاد، تصميم گرفتيم كه ديگر نازك تر از گل به كسي نگوييم، اما زدند عيشمان را منقص كردند. زدند ما را ناكار كردند. آخر وقتي همه مملكت تعطيل است و از نانوا تا دزد محترم همه به استراحت و سفر رفته اند، براي چي بايد مسابقه ورزشي برگزار كرد و حال ملت را گرفت؟ براي چي بايد سپاهان با الشباب عربستان بازي كند و تيم اميد با اردن؟ پرسپوليس و استقلال را براي چي مي اندازيد توي تعطيلات تا ملت مجبور به ترك پتو شوند؟ آقا ما نمي خواستيم اعتراض كنيم، ولي آخر اين چه وضعي است؟ سال هاي قبل هرچه نبود اين تعطيلي نوروز، ملت را به حال خودش مي گذاشتند و ما را با اين مسابقه هاي ورزشي زابرا نمي كردند. آقا ما مي خواهيم به دادگاه ورزشي CAS شكايت كنيم و بگوييم حق ما را از اين عزيزان بستاند. آن از آن ور كه روزي ده بار برايمان اس.ام .اس مي آمد كه: چند روز ديگر تعطيلات تمام مي شود و دوباره بايد بروي سر كار (از طرف كميته كوفت كردن تعطيلات) . و اين هم از اين طرف كه استقلال جلوي پرسپوليس آن طوري بازي كرد تا روز سيزده بدر مجبور بوديم قيافه آويزون استقلالي ها را تحمل كنيم كه انگار ناوچه هاي جنگي شان در خيلج فارس غرق شده بود!
آقا كوفت كجايش بد است؟

عادل كلاه كج، ستاره تيم اميد و تنها اميد فولاد براي ماندن در ليگ برتر
اميد به كج كلاخان!
008196.jpg
مهدي اميرپور
در تيم نيم بند بگوويچ كه هنوز در آن كسي طعم گلزني را نچشيده و البته كسي هم پيروزي را همراه آن احساس نكرده، با تقريب خوبي، تمام بازيكنان يك جوري شكست خورده به حساب مي آيند؛ مهرداد اولادي كه براي خودش تكروي مي كند و فقط وقتي توپ از پايش جدا مي شود كه آن را لو بدهد. حسين كعبي هم با اين كه پدر معنوي بچه ها به حساب مي آيد، نتوانسته كاري از پيش ببرد. با وجود اين، عادل كلاه كج باز هم در استانداردهاي خودش بازي مي كند. هرقدر هم ده بازيكن ديگر تيم براي خودشان در زمين راه بروند و موقعيت خراب كنند، عادل كلاه كج خوب پاس مي دهد، خوب شوت مي زند و خوب موقعيت سازي مي كند. به هر حال با سابقه خوبي كه او در فولاد داشت، همه انتظار اين نمايش را از او داشتند و حتي وينكو بگوويچ، سرمربي تيم المپيك، پيش از آغاز مسابقات بازوبند كاپيتاني تيم را به او سپرده بود. هرچند كه پس از دعوت حسين كعبي به تيم اميد، بابت سابقه اي كه او در تيم هاي نوجوانان، جوانان، اميد و بزرگسالان ايران دارد، بگوويچ چاره اي نداشت جز اين كه كعبي را كاپيتان اميدهاي ايران بكند.
كلاه كج، پنج سال پيش، زماني كه همين وينكو بگوويچ در فولاد سرمربي بود چهره شد؛ بازيكن هجده ساله اي كه سرش را مي تراشيد و به خاطر اسم كوچكش كه با اسم فردوسي پور يكي بود، زود در فوتبال ايران شناخته شد. او به حدي خوب كار كرد كه در اولين فصل حضورش در مسابقات ليگ برتر، دو گل براي فولاد زد و البته پس از پايان مسابقات از سوي چند روزنامه ورزشي پديده ليگ برتر هم لقب گرفت. حالا پس از گذشت چهارسال از آن روزها، كلاه كج هنوز هم پيراهن فولاد را تن اش مي كند. او امسال تا پايان بازي بيست و چهارم فولاد در ليگ برتر، دو گل زده، سه پاس گل داده، سه مرتبه كارت زرد گرفته و حتي يك بار هم اخراج شده. او بازوبند كاپيتاني فولاد را هم به بازو مي بندد و بزرگتر اين تيم به حساب مي آيد. البته به خاطر اين كه فولاد الان ماه هاست روي جايگاه پانزدهم در جدول رده بندي مسابقات ليگ برتر منجمد شده، آگوستوايناسيو، سرمربي پرتغالي تيم، بايد براي مسابقات پلي آف آماده شود. تمام اميد براي فرار از پلي آف، به عادل كلاه كج برمي گردد؛ كسي كه اگر تنها هم براي فولاد بازي كند، مي تواند اين تيم را در ليگ برتر ايران نگه دارد.

عليرضا حيدري در تعطيلات نوروزي سرمربي تيم ملي كشتي آزاد ايران شد
كاري مي كنم همه زيرگير بشوند!
008190.jpg
با اين كه عليرضا حيدري خودش را براي مدال طلاي المپيك 2008 پكن آماده مي كرد و با اين كه كمتر كسي مي توانست اين اتفاق را پيش بيني كند، اما محمدرضا يزداني خرم، رئيس فدراسيون، حكم سرمربيگري عليرضا حيدري براي تيم ملي كشتي ايران را زد؛ حكمي كه همه را شگفت زده كرد، حتي خود عليرضا حيدري را.
خودتان انتظارش را داشتيد؟
نه، من اصلا راغب نبودم به سرمربيگري. البته نمي خواهم برسر كشتي منتي هم بگذارم ولي خيلي دوست داشتم چند سال ديگر هم كشتي بگيرم.
پس چي شد كه قبول كرديد؟
بالاخره من را قانع كردند. اگر من خودم مي خواستم كشتي بگيرم، درنهايت يكي دوتا مدال ديگر هم مي گرفتم ولي الان مي توانم همان انرژي را پخش كنم بين كشتي گيران تيم.
شما تا چه سالي با فدراسيون قرارداد داريد؟
تا يك سال بعد از مسابقات المپيك، تا سال 2009.
دنبالش هستيد كه دوره هاي آموزشي مربيگري را هم بگذرانيد؟
از دو سال پيش هم كه آقاي طالقاني پيشنهاد سرمربيگري و مديريت تيم ملي كشتي را به من داد، دنبال مربيگري بودم. از لحاظ ذهني آمادگي قضيه را داشتم و حتي در تمام اين دو سال، سر تمرينات حواسم به كار مربيان بود. براي همين خيلي هم با مربيگري غريبه نيستم.
پس با اين حساب به اين زودي ها در دوره هاي آموزشي شركت نمي كنيد؟
بماند براي آينده!
حالا توي اين دوسالي كه حواستان به كار مربيان هم بوده، ضعف كشتي گيرهاي ايراني را در چه چيزي ديديد؟
اكثر كشتي گيران ما دست هاي شان خوب كار نمي كند. بچه ها توي زيرگيري هم ايراد پيدا كرده اند.
شما براي اين مشكلات راه حلي هم داريد؟
اصلاً براي همين سرمربي شدم كه اين ايرادها را ازبين ببرم. الان تمام كشتي گيران ما دنبال سكه انداختن هستند. اصلا كسي به فكر پوئن گرفتن نيست.
با سرمربيگري شما احتمالا ديگر نبايد منتظر كشتي گرفتن شما باشيم.
بله.
يعني رسماً با كشتي خداحافظي كرديد؟
بله. ديگر كشتي نمي گيرم.

رويدادهفته
مهندس پرگاز شروع كرد
از خودت مواظبت باش

در روزهاي آغاز سال، مهندس علي آبادي با اعلام اين كه در سال 86، دوازده ورزشگاه پانزده هزار نفري در كشور ساخته خواهد شد، كام ايرانيان را شيرين كرد. مهندس كه در جمع رؤساي هيأت هاي ورزشي مازندران صحبت مي كرد، چنين خبر داد كه در سال گذشته ساخت سالن هاي شش هزار نفري در تمام استان ها شروع شده است. آگاهان كه از شنيدن صحبت هاي مهندس حيرت زده شده بودند، يكصدا گفتند: مهندس! آخه چه خبر است؟ براي چي اين همه استاديوم؟ شما را به خدا اين قدر كار نكنيد مهندس، كمي هم استراحت كنيد! مهندس كه سال گذشته فدراسيون هاي وزنه برداري، بسكتبال، كشتي و فوتبال در ذيل توجهات ايشان يا محروم شده اند يا تا نزديكي هاي محروميت رفته اند، همچنين سال 86 را سال ورزش بانوان لقب داد و گفت در مسابقات آينده، خانم ها بايد براي ورزش ما كيلو كيلو مدال بياورند. مهندس كه گويا حذف استقلال از جام باشگاه هاي آسيا را به بوته فراموشي سپرده است، در روز دهم فروردين، روز بازي استقلال-پرسپوليس در ورزشگاه آزادي حاضر شد و از سوي آقايي كه ما نمي ديديم و صدايش از بلندگوهاي استاديوم پخش مي شد، به او خيرمقدم گفته شد. تماشاچيان حاضر در ورزشگاه خيلي خوشحال شدند.

يك فوتساليست در تيم المپيك
منو ملي پوش كن عزيزم!

به دنبال اعلام اين خبر كه مسعود دانشور، فوتساليست ارزنده كشورمان به اردوي تيم المپيك دعوت شد، رضا اسدي سرپرست تيم اميد گفت: اين بازيكن فوتسال، يكي از پديده هاست و مطمئن ام تا ده سال ديگر جزو بهترين هافبك هاي ايران مي شود. در رابطه با اين خبر، همچنين نسخه اي از نامه زير كه به دفتر كميته ملي المپيك ارسال شده است، به دستمان رسيد:
سلام و عليكم
بدين وسيله اينجانبان، محمود ميران، هادي ساعي، لاله صديق، عليرضا حيدري، محسن حاجيلو، محراب فاطمي، بهروز سلطاني، بنيامين بهادري، احسان رضايي، جواد خياباني، زويا پيرزاد، احمدرضا عابدزاده، غول برره و حسين رضازاده، آمادگي خود را براي خدمت به تيم اميد ايران اعلام مي نماييم. بر همه ما واضح و مبرهن است كه پوشيدن پيراهن تيم ملي و حضور در تيم المپيك براي هر ايراني واجب بوده و ما حاضريم با تمام توان، پا در ركاب آقاي وينكو بگوويچ براي صعود به المپيك 2008 پكن بكوشيم. درمورد مشكلات احتمالي درباره سن و سال و شناسنامه هم به عرض مي رسانيم كه ما همگي از حسين كعبي كوچك تر بوده، بعضا جاي بچه ايشان هستيم. همچنين ما جوانان جوياي نام، قول مي دهيم در پانزده، شانزده سال آينده، جزو آينده سازان فوتبال ايران باشيم. به اميد توفيق براي تيم المپيك. امضا و اثر انگشت
008172.jpg
۷۰ ميليون در جيب ملت
ساس استقلال را كشت

يكي از بهترين خبرهاي خوشي كه در آغاز سال نو امسال منتشر شد، رأي دادگاه بين المللي ورزشي (CAS) به نفع باشگاه استقلال بود كه البته بعدا اين دادگاه جا زد و گفت ما عددي نيستيم كه بخواهيم وارد اين دعواها بشويم. براساس كشفيات و شواهدي كه يكي از نشريات ورزشي كشور به عمل آورده، مافياي AFC و در رأس آن بن همام اختاپوس، از طريق لابي هاي خود توانسته اند هدايايي از قبيل فرش و پسته براي دادگاه CAS ارسال نموده و دهان اين دادگاه را پر از آجيل نموده و آن را از گفتن عدالت باز بدارند. اما با وجود همة اين دسيسه ها، وكيل باشگاه استقلال با ارسال شكايتي به كنفدراسيون فوتبال آسيا، به دليل حذف اين باشگاه از بازي هاي آسيايي اعلام كرد كه ما مغبون شده ايم و AFC بايد به ما 70 ميليون دلار خسارت بدهد. اين خبر در حالي منتشر مي شد كه دل ميليون ها ايراني از شنيدن آن داشت خنك مي شد. از يكي از منابع موثق و آگاه نزديك به باشگاه استقلال شنيديم درخواست رقم 70 ميليون دلاري از AFC به اين دليل است كه به هر يك از 70 ميليون هموطن ايراني، يكي، يك دلار برسد و سفره ايراني ها، لااقل بوي دلار بگيرد. منابع خيلي آگاه گفتند اول قرار بوده درخواست استقلال هفت ميليارد دلار يا حداقل 700 ميليون دلار باشد تا به هر كي ده دلار برسد، ولي چون فكر كرده اند مقدار پول ها زياد مي شود و ممكن است بر سر شمارش و تقسيم آن مشكلاتي پيش بيايد، به همان يكي، يك دلار رضايت داده اند. به اميد آن روز!
008181.jpg
از دست مربي ها و حرف هايشان
مورينيو در جام ناطق نوري

فيلم سوته دلان مرحوم حاتمي را ديده ايد؟ مي گويد: توي خواننده ها يكي مي شه قمر، بقيه... اي، مي خونن! حالا شما وضعيت مربي هاي ما را نگاه كنيد؛ يكي مي شود علي آقا سلطان كه وقتي تلويزيون در يك برنامه جالب نوروزي حرف هايش را در رختكن پرسپوليس در دهه شصت پخش مي كند، خيابان هاي شهر خلوت مي شود و مردم بدو بدو مي روند خانه تماشايش كنند. همه مي خواهند ببينند علي آقا آن موقع ها توي رختكن چي مي گفته و چشمهايشان را چهار تا مي كنند تا از طريق لب خواني بفهمند آن جا كه صداي علي آقا قطع مي شود دارد به كي روحيه مي دهد و چي مي گويد!
يكي هم مي شود صمد مرفاوي، سر مربي استقلال كه بعد از بازي با پرسپوليس در جلسه مطبوعاتي، چيزي نمانده بود با خبرنگارها دست به يقه شود و كاري كرد كارستان! در اين بين ژوزه مورينيو هم هست كه جايش توي قلب اين صفحه است و اگر دست ما بود هر هفته جملاتش را مي داديم بر سر درب صفحات همشهري جوان طلاكوب كنند. مورينيو قبل از ديدار چلسي با والنسيا در جام باشگاه هاي اروپا گفت: اين حساس ترين مسابقه دوران مربيگري من نيست. اگر والنسيا را شكست دهيم به نيمه نهايي مي رسيم و اگر ببازيم من به همراه فرزندانم به تماشاي رقابت هاي كشتي خواهم رفت . ما پيشنهاد مي كنيم هيأت كشتي مازندران از اين فرصت باد آورده استفاده كند و چند تا بليت ورزشگاه مرحوم رسول حسيني ساري را براي مورينيو بفرستد تا او براي مسابقات جام ناطق نوري به ايران بيايد. انصافا مورينيو وقتي كه روي سكوها نشسته و از پله هاي بالايي دارند روي سرش پوست تخمه آفتابگردان تف مي كنند، تماشا دارد!

يوونتوس و خبرهاي خوش نوروزي
داره مياد، داره مياد

به اطلاع همه هواداران پرشور تيم يوونتوس برسانيم كه با وجود تساوي اين تيم در مقابل آلبينوفه در سري ب مسابقات ايتاليا، جاي هيچ گونه نگراني نيست و اين تيم به سري آ صعود خواهد كرد. با وجود تمام شايعاتي كه خناسان و بدخواهان به راه انداخته بودند، ديويد ترزگه هم اين هفته اعلام كرد نه به بارسلونا، نه به آرسنال و نه به هيچ كجاي ديگر نخواهد رفت و همچنان به تيمش وفادار خواهد ماند. اين هفته مديران باشگاه يووه، يك عيدي هم به هواداران خود دادند و به عنوان خبر خوش نوروزي اعلام كردند كه اگر خدا بخواهد براي فصل بعد تورستن فرينگس را از وردر برمن به تورين مي آورند. بعدش هم اين كه در روزهاي اخير اين هايي كه گفتيم، در كنار خبر بازگشت احتمالي حاجي فتح الله زاده به استقلال جزو مهم ترين اخبار دنيا محسوب مي شد. در ضمن اميرحسين صادقي هم دارد سعي مي كند خودش را براي مديران پرسپوليس شيرين كند تا آخر فصل از استقلال بيايد پرسپوليس. خبر مهم ديگري هم نبود. كو؟ چه خبري؟
008163.jpg
اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال
كتيرا از همه بهتر است

اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال هم با سلام و صلوات از توي قوطي درآمد و مشخص شد كه برخلاف اساسنامه قبلي كه شامل 3 فصل و 23 ماده بود، اين يكي شامل 8فصل و 84 ماده است. در اين راستا ما معتقديم كه 5 فصل و 61 ماده اضافه، اصلا چيز خاصي نبوده كه فيفا اين قدر به خاطرش سروصدا راه انداخت و چيزي است كه جلوي بچه بگذاري قهر مي كند و واقعا جاي خجالت دارد. بعدش اين كه شرايط جديدي براي كانديداهاي فدراسيون فوتبال در نظر گرفته شده كه باز هم تغييرات آنچنان دندان گيري ندارد و از آقاي دادكان گرفته تا آقاي مصطفوي تا آقاي كتيرايي تا حتي عادل فردوسي پور و شاغلام و حتي بهنام ابوالقاسم پور هم مي توانند در انتخابات نامزد شوند. تا جايي كه ما خوانديم در اساسنامه جديد، نه به داد و هوار كردن و متهم كردن مطبوعات به باج گيري اشاره شده، نه به ميهماني هاي به صرف چلوكباب كوبيده با برگ اضافه. حتي به كتك زدن بازيكن در زمين فوتبال يا رشوه دادن به داور هم كمترين اشاره اي نشده. بنابراين همه مان با خيال راحت و دسته جمعي مي توانيم بدويم كانديدا بشويم و اگر انتخاب نشديم شلوغ بازي در بياوريم.
008202.jpg
فوتبال در اروپا
نوبت فوتبال شد!

حالا كه تعطيلات نوروزي تمام شده و ديگر خبري از ترش و شيرين و روزگار خوش حبيب آقا و سبز در سبز نيست، احتمالا صداوسيما بازهم پخش مستقيم مسابقات فوتبال اروپايي را در اولويت بگذارد. تمام تعطيلات ملت با رضا عطاران و محسن حاجيلو پر شد و حتي وقتي مسابقات ليگ قهرمانان انجام شد، پشت صحنه مردان آهنين روي آنتن رفت تا سهم پخش مستقيم فوتبال در كنداكتور نوروزي شبكه سوم به صفر ميل كند. به هرحال الان ديگر وقتش رسيده كه شب خود را با فوتبال صبح كنيد. اين هم منوي مسابقات چند روز آينده است كه گلچين آن ها را از شبكه سوم خواهيد ديد احتمالا!
008232.jpg


سلسله جبال عضله
رضا قرايي و دو برادرش پس از قهرماني در مسابقات قوي ترين مردان ايران به همشهري جوان آمدند
008358.jpg
از راست به چپ: رضا قوي ترين مرد ايران امير برادر بزرگ تر خانوادة قرايي ها و حميد پنجمين نفر مسابقات قوي ترين مردان
008367.jpg
يك كارگردان كه رضا اسمي از او نمي برد، پيشنهاد بازي در يك فيلم سينمايي را به قوي ترين مرد ايران داده
008361.jpg
عكس ها: جواد منتظري
مهدي اميرپور
اگر مي خواهيد آن ها را به يك ميهماني دعوت كنيد، پيش از هر كاري مطمئن شويد كه ساختمان منزلتان ضد زلزله باشد. شوخي نيست، شما با هزار كيلوگرم عضله طرف هستيد. البته اين تمام مشكل شما براي پذيرايي از آن ها نيست. شما بايد فكر بار گذاشتن يك ديگ غذا هم باشيد تا بتوانيد آن ها را سير كنيد. رضا قرايي شناخته شده ترين عضو اين خانواده است كه امسال توانست در مسابقات مردان آهنين ، لقب قوي ترين مرد ايران را از آن خود كند. البته در آن مسابقات داداش بزرگ ترش، امير و داداش كوچك ترش، حميد هم بودند.
پدر و مادرشان دنبال فرزند دختر بودند. براي همين اصلا عجيب نبود كه پنج مرتبه شانسشان را امتحان كنند و هر پنج بار صاحب پسر بشوند. آن ها با اين كارشان خدمت بزرگي به ورزش ايران كردند وگرنه نيمي از جذابيت مردان آهنين از بين مي رفت. امير، بزرگ ترين فرزند خانواده قرايي ها متولد۱۳۵۷ است. پس از آن رضا كه 59 به دنيا آمده، دومين بچه خانواده به حساب مي آيد و حميد متولد،۶۴ ته تغاري قرايي هاست. البته آن ها دو داداش ديگر هم دارند. عليرضا قرايي كه كشتي گير 120 كيلوگرم است و صادق قرايي كه مي خواهد در سال هاي آينده خودش را به استاندارد مردان آهنين برساند. آغاز كار آن ها در بدنسازي، براي خودش داستان جالبي دارد. رضا مي گويد: چند ماهي كشتي  گرفتم ولي آخرش فرار كردم و رفتم سمت ورزش هاي رزمي. كيك بوكسينگ را دوست داشتم. چند سالي كيك بوكسينگ كار كردم و همراهش بدنسازي هم مي كردم تا بالاخره سال۷۹ آمدم توي بدنسازي و پاور ليفتينگ كار مي كردم . البته امير هم مدتي، كشتي گير بوده و از سال،۷۳ وقتي رضا براي كيك بوكسينگ، بدنسازي مي كرد او هم براي كشتي مي رفت باشگاه بدنسازي. تا اين كه مينيسك پايش به مشكل مي خورد و كشتي را مي بوسد و مي گذارد كنار؛ هر چند كه انتخاب آن ها هيچ تناسبي با ژنتيك و رگ و ريشه شان نداشت. پدرشان فقط هفتاد كيلوگرم وزن داشت و راننده ترانزيت بود. مادرشان هم زير 60 كيلوگرم. براي سر درآوردن اصليت شان هم بايد از امير كمك گرفت: سه چهار تا رگ و ريشه داريم. يكي از مادربزرگ هايم تبريزي است و آن يكي مادربزرگم همداني. پدر و مادرم هر دو تا تهران به دنيا آمده اند، اما در اصل ما را بايد همداني حساب كنيد. ما ترك همداني هستيم .

هشت وعده غذا در شبانه روز
احتمالا كمتر كسي جرأت كند خانواده قرايي را به يك ميهماني دعوت كند؛ پنج تا داداش روي هم، بالاي هفتصد كيلوگرم هستند. سنگين ترينشان رضاست با 145 كيلوگرم وزن و سبك ترين شان امير با 110 كيلوگرم. حالا پيش خودتان حساب و كتاب كنيد كه براي سير كردن آن ها چقدر بايد غذا بپزند. البته خودشان اعتراف مي كنند كه در هر وعده غذايي، كم مي خورند. اين جوري نيست كه ما توي هر وعده دو سه تا ديس برنج بخوريم. بيشتر از يك ديس نمي خوريم. البته وعده هاي غذايي ما زياد است. روزي هشت نه وعده غذا مي خوريم ! نبايد از قلم انداخت آن ها در دو سه وعده از غذاي روزانه شان مكمل هاي غذايي مي خورند و در باقي وعده ها، غذاي ايراني را ترجيح مي دهند. با اين حساب، كار مادر خانواده قرايي، درآمده. هر ساعت از روز بايد يك ديگ غذا سر اجاق باشد تا بچه ها بتوانند غذايشان را سر وقت بخورند. انگار ما در خانواده قورمه سبزي و كشك بادمجان را عالي مي پزد. البته رضا اضافه مي كند كه: مادرم هفته اي يك بار توي خانه غذا مي سوزاند . و امير كلي خواهش و تمنا كه اين را ننويسيد وگرنه تا چند روز قهر مي كند و غذا نمي پزد و ما گرسنه مي مانيم. آن ها بايد بيشتر گوشت سفيد بخورند كربوهيدرات هم لازم دارند و البته ميوه جات. رضا شوخي مي كند: كلا آدمخواريم! برخلاف آماتورها كه تصور مي كنند با خوردن سفيده تخم مرغ و سيب زميني آب پز مي شود به هيكل آن ها رسيد. هيچ كدام از آن ها سفيده تخم مرغ نمي خورند، فقط به خاطر آسيبي كه به كبد مي زند. امير و رضا و حميد هر سه تا ديپلم درس خوانده اند و بعد ول كرده اند، آمده اند سراغ ورزش. هر سه تا هم اعتراف مي كنند كه اگر پدرشان راننده تريلي نبود و نمي توانست خرجشان را بدهد به جايي نمي رسيدند. الان آن ها به طور متوسط ماهي يك ميليون تومان پول براي تغذيه شان هزينه مي كنند كه تا چند سال پيش اين پول از جيب پدرشان خرج مي شد. اما الان درآمدي كه آن ها دارند، حسابي جبران آن سال ها را مي كند. باوركردني نيست ولي برادران قرايي، بالاي 1200 شاگرد دارند. سه تا باشگاه در غرب تهران دارند و البته يك مركز مشاوره كه بدنسازها آن جا مي روند و از قرايي ها برنامه غذايي و تمريني مي گيرند. آن ها مكمل هاي غذايي را ازخارج از كشور وارد مي كنند و حتي در سايت هاي اينترنتي آمده كه مكمل ورزشي برادران قرايي به بازار آمده؛ هر چند كه آن ها اين خبر را تكذيب مي كنند. لباس هاي بدنسازي را نيز وارد مي كنند و البته از تجهيزات بدنسازي هم غافل نيستند. به هر حال، برخلاف محراب فاطمي كه سرمايه اش را به يك شركت سرمايه گذار در بورس داده، قرايي ها دنبال سرمايه گذاري در بدنسازي هستند. آن ها به قدري جدي شاگردهايشان را تمرين دادند كه دو نفر از آن ها امسال در مسابقات مردان آهنين شركت كردند. حميد كرماني و حبيب الله كريمي هم كه در مسابقات بودند، چند سالي است شاگردي برادران قرايي را مي كنند.

احتياجي به جك نيست!
با وجود اين كه برخي از ورزشكاران خوشنام مسابقات و مردان آهنين، كلي جاي بخيه چاقو روي بدنشان دارند و حتي پارسال سه نفر از آن ها در جريان يك زورگيري بازداشت شدند، اما برادران قرايي، هيچ تمايلي به زد و خورد و دعوا ندارند. آن ها كتمان نمي كنند كه هر چند وقت يك بار يكي از دوستان سراغشان مي آيد و التماسشان مي كند تا بروند جايي و گرد و خاك كنند. اما آن ها نمي روند و اگر هم بروند كاري مي كنند كه دو طرف با ماچ و بوسه با هم آشتي كنند. البته باز هم براي آدم ابهام پيش مي آيد كه آن ها با اين هيكل و اين همه عضله، چطور هميشه اعصابشان را كنترل مي كنند و با كسي دعوا نمي كنند. رضا مي گويد: در موقعيت دعوا قرار نمي گيريم. اصلا كسي با ما درنمي افتد كه دعوايمان بشود. مثلا خود شما مي آييد با من دعوا كنيد؟ مسلما نمي آييد. مي دانيد كه نبايد با اين آدم ها دعوا كرد. براي همين ما كمتر از آدم هاي عادي تو موقعيت دعوا هستيم . امير هم يك چيز بامزه اضافه مي كند: ما آن قدر توي تمرينات زور مي زنيم كه ديگر هيچ زوري برايمان نمي ماند تا دعوا كنيم! ما هميشه دنبال اين هستيم كه مردمدار باشيم. اين مردمداري به نفع خودمان تمام مي شود . خاطره اي كه امير از دوران بچگي خودش دارد از آن خاطراتي است كه مجبورش مي كند هيچ وقت با ديگران بد برخورد نكند. در آن سال ها كه امير كشتي مي گرفت، انگار يك روز عليرضا رضايي هم توي باشگاه آن ها تمرين مي كرد. بعد از تمرين امير قرايي كه مي رود براي دوش گرفتن، مي بيند صابون نياورده و در عرض يك چشم به هم زدن مي بيند كه عليرضا رضايي صابون خودش را مي دهد تا امير دوش بگيرد. همين خاطره ظاهرا بي اهميت كاري كرده كه ديگر هيچ برخورد بدي بين آن ها و مردم عادي ديده نشود. آن ها هر روز چند پيشنهاد عكس يادگاري و امضا دارند كه به تمامشان جواب مثبت مي دهند.
008364.jpg
رضا، ماكسيما دارد و براي همين مي توان به راحتي او را پشت فرمان ماشين تصور كرد. امير هم سوار زانتيا مي شود ولي نكته عجيب و غريب، ماشين حميد است. او با 137 كيلوگرم وزن پرايد دارد. صندلي هاي عقبش را برداشتم تا جا بشوم. البته او با ماشين خودش نيامده بود وگرنه نگاه مي كرديم تا بفهميم شوخي مي كند يا جدي مي گويد. آن ها يك ماجراي جالب ديگر هم دارند و آن برمي گردد به روزهايي كه فراموش مي كنند در صندوق عقب ماشينشان جك بگذارند. تا حالا چندبار اين اتفاق افتاده و آن ها توي جاده پنچر كرده اند. راه حل برادران قرايي براي حل اين مشكل بسيار ساده است. يكي از داداش ها ماشين را بلند مي كند و آن يكي تاير را عوض مي كند. قرايي ها ديگر به ژان وال ژان بازي در خيابان هاي تهران هم عادت كرده  اند. هروقت مي بينند كه ماشيني توي جوي افتاده مي روند براي كمك. در زمستان ها هم ماشين هايي كه توي برف گير مي كنند، مي توانند دست به دعا ببرند تا يكي از برادران قرايي از آن جا بگذرد و ماشينشان را از برف بيرون بياورد. سنگين ترين ماشيني كه تا حالا رضا قرايي از زمين بلند كرده، يك تويوتاي دوكابين باري بوده كه البته در مسابقات آن را از روي زمين برداشت. او يك بار هم گاري 1550 كيلوگرمي اي را در مسابقات جهاني كه در برزيل انجام شد، كشيد و حتي ركورد جهاني اين ماده را مال خود كرد.

قرايي ها - فاطمي ها
هر كسي كه حتي نام خانواده قرايي را شنيده باشد، در جريان رقابت بين قرايي ها و فاطمي ها هم هست. بالاخره وقتي خانواده فاطمي، محراب را رو مي كند و خانواده قرايي، رضا را و اين دو نفر با اختلاف زيادي با ديگران برسر عنوان قوي ترين مرد ايران باهم رقابت مي كنند، كار به جاي باريك هم كشيده مي شود. ماجرا وقتي علني شد كه در مسابقات دو سال پيش، در كيش يكي از دوستداران رضا قرايي با محراب فاطمي درگير شد و حتي كار به چاقو هم كشيد. جراحت ها به حدي بود كه محراب آن مسابقات را با پانسمان روي صورت به پايان برد. پس از آن ديگر هيچ وقت رضا قرايي و محراب فاطمي باهم در مسابقات قوي ترين مردان ايران شركت نكردند. كار به جايي رسيد كه در مسابقات، يك سال برادران فاطمي كنار مي كشيدند تا قرايي ها شركت كنند و سال آينده برادران قرايي كنار مي كشيدند تا فاطمي ها حضور داشته باشند. اما رضا قرايي، اين ماجرا را تكذيب مي كند، اين جور نبوده كه ما به خاطر مشكل با هم در مسابقات شركت نكنيم. آن دو سه مرتبه اي كه من در مسابقات نبودم، به خاطر تمريناتي بود كه براي مسابقات قوي ترين مردان جهان انجام مي دادم. آن مسابقات هم در فروردين و ارديبهشت بود و من مجبور بودم يكي از آن ها را انتخاب كنم . باوجود اين امسال هم كه هر سه برادر قرايي بودند، نه حسين فاطمي در مسابقات بود، نه مهدي. محراب هم كه داور شده بود: من نمي دانم آن ها براي چي شركت نكرده بودند. ولي مطمئن باشيد كه ديگر آن مشكلات حل شده. الان ما باهم رفيق هستيم. البته قبول دارم كه يك رقابتي بين ما وجود دارد ولي اين رقابت كاملا سالم است. ما الان جوري هستيم كه به ما مي گويند استقلال و پرسپوليس . البته در اين رقابت، پرسپوليس براي رضاست. او يك پرسپوليسي تمام عيار است. رضا پارسال با نام پرسپوليس در مسابقات جهاني مردان آهنين شركت كرد: پيش از آن مسابقات، آقاي انصاري فرد به من اين پيشنهاد را داد و به خاطر اين كه من پرسپوليسي بودم آن را قبول كردم . البته بعد از اين كه رضا از رقابت به تهران برگشت در حاشيه اولين كنفرانس مطبوعاتي مصطفي دنيزلي در ايران، رضا قرايي هم حاضر بود و به سؤالات خبرنگاران جواب داد. در آن كنفرانس انصاري فرد از رضا قرايي تقدير كرد. البته رضا پس از قهرماني در رقابت هاي امسال با يك پيشنهاد جذاب ديگر هم مواجه شده. يك كارگردان كه رضا اسمي از او نمي برد، پيشنهاد بازي در يك فيلم سينمايي را به قوي ترين مرد ايران داده. نقش اول آن فيلم براي قرايي كنار گذاشته شده، هرچند كه او هنوز جواب نهايي را به آن ها نداده.

رضا قرايي تنها ايراني حاضر در رنكينگ جهاني مردان آهنين است
هفدهمين قدرت دنيا!
رضا قرايي امسال براي دومين بار، لقب قوي ترين مرد ايران را مال خود كرد. پيش از اين يك بار هم در سال 83، او توانست در مسابقاتي كه در شهرك سينمايي غزالي برگزار مي شد، قهرمان شود. اما اين تنها افتخار رضا قرايي نيست. بزرگ ترين افتخار او شايد حضور در رنكينگ جهاني مردان آهنين  باشد. در بين صد مردي كه در رنكينگ جهاني اين ورزش هستند، ايران تنها يك نماينده دارد كه آن هم رضا قرايي است. گويا او يك مرتبه در تورنمنت دبي، مقام آورده و پس از آن توانسته مجوز شركت در مسابقات جهاني مردان آهنين را به دست آورد.
مسابقات قوي ترين مردان جهان شباهت زيادي به مسابقات فرمول وان دارد. در هر ماه يك مسابقه در يك كشور انجام مي شود كه ورزشكاران حاضر در رنكينگ صدنفري، مي توانند در آن ها شركت كنند. اين مسابقات بيش از پانزده مرتبه در كشورهاي مختلف برگزار مي شود و لزومي ندارد در تمام مسابقات، هر صد نفر حضور داشته باشند.
در پايان سال براساس ركوردهايي كه اين صد نفر در اين مسابقات زده اند، رده بندي مي شوند. در سال 2006 رضا در چند دوره از اين مسابقات شركت كرد و در پايان سال در بين صد ورزشكار توانست هفدهمين مرد آهنين دنيا بشود. او تا هر وقت كه دلش بخواهد در مسابقات جهاني مردان آهنين باشد، مجوز شركت در آن را دارد ولي اگر در عرض يك سال در هيچ رقابتي حضور پيدا نكند، احتمال خارج شدن از رنكينگ جهاني قوي ترين مردان جهان وجود دارد. به هرحال صداوسيما تا حالا سعي نكرده مسابقاتي كه رضا قرايي در آن شركت مي كند را بخرد وگرنه تماشاگران تلويزيوني مي توانستند رقابت او با مردان عضلاني اسكانديناويايي را ببينند؛ رقابتي كه رضا چندان هم در آن دست و پا بسته نيست. او پارسال در مسابقاتي كه در چين برگزار شد، توانست بين هفده ورزشكار به مقام سوم برسد.

بازيكنان ايراني ليگ امارات پول خوبي مي گيرند، اما تفريحي ندارند
خميازه هاي ميليون دلاري
008334.jpg
عكس ها: عليرضا حبشي
008331.jpg
مهمترين تفريح مبعلي گشتن در بازارهاي دبي و گپ زدن
با كاظميان است. تيپ جديدش را هم داشته باشيد
008325.jpg
سامره با گل هايي كه مي زند و حقوقي كه مي گيرد
فعلا در ابرها سير مي كند. براي چي برگردد؟
008328.jpg
مسعود شجاعي جوان مثلا مي خواست به كلاس زبان برود
اما خواب بعدازظهرها...
008340.jpg
شش سال حضور در امارات يعني روابط فوق العاده گرم
با شيخ ها كه ميليون ميليون ثروت مي آورد. تيم ملي
كيلويي چند است؟
عنايتي مي گويد: اگر چهار سال هم در رأس الخيمه بمانم يك تفريح درست و حسابي پيدا نمي كنم. اگر زن و بچه ام نبودند از تنهايي مي مردم!
سعيد اكبري
هواي شرجي، خيابان هاي هميشه خلوت، امكانات نه چندان زياد تفريحي، بلد نبودن زبان و چند تا مشكل ديگر. اما شايد اين ها خيلي مهم نباشد. پول، خودش براي وسوسه كردن آدم ها و فراموش كردن مشكلات، كافي است. واقعا ارزشش را دارد؛ گرفتن هفتصد هشتصد ميليون و حتي يك ميليارد براي يك فصل، خود به خود مشكلات موجود را قابل تحمل مي كند. البته پول، تنها انگيزه نيست. استراحت مطلق را هم به آن اضافه كنيد. هم پول درست و حسابي مي گيرند و هم تا ساعت 12- 5/11 ظهر مي خوابند. از خواب كه بلند مي شوند، بعد از خوردن يك غذاي مختصر، دوباره مي توانند يك چرت بزنند. وقتي كاملا از خواب سير شدند، لطف مي كنند و مي روند سر تمرين! تازه اگر خيلي مطرح باشند و مربي هم كمي حرف گوش كن باشد، مي توانند بعدازظهر را هم بخوابند. اين مي شود كه يك بازيكن آماده يك ماهه براي خودش شلمان مي شود! حتما همه چيز دستتان آمده؛ اين جا امارات است. فوتبالي كه نه جذابيت اش و كلاس اش بلكه پولش ستاره هاي ايراني را جذب مي كند؛ پولش و شايد هم امكاناتش. البته مسعود شجاعي بازيكن الشارجه، مي گويد: من كه دنبال پول نبودم. فقط مي خواستم تجربه ام را بالا ببرم. درست مثل مبعلي و چند تاي ديگر. اما آيا راست مي گويند؟ آيا اين تجربه، ارزش روزهاي تكراري و خسته كننده را دارد؟ و در آخر، آيا رفتن به امارات، ارزش بي كيفيت شدن و خط خوردن از تيم ملي را دارد؟
فكر مي كنيد بازيكنان ايراني در امارات، روزشان را چطور شب مي كنند؟ شايد اين احتمال را بدهيد كه براي تفريح كلي برنامه دارند. ولي اشتباه مي كنيد. مثلا فرهاد مجيدي كه شش سالي است در اين كشور زندگي مي كند، معمولا روزهايي تكراري دارد. بهترين تفريح او ماهي گيري است. دوستاني هم دارد كه معمولا با آن ها رفت و آمد مي كند: معمولا ساعت 5/10 - 10 از خواب بيدار مي شوم. ظهر را در خانه هستم و بعدازظهر مي روم سر تمرين. شب ها اغلب مي روم پيش دوستانم.
مجيدي دوستان تاجر زيادي در امارات دارد. بعد از گذشت شش سال، رابطة آن ها آن قدر مستحكم شده كه معمولا در خانة يكي جمع  شوند و خوش بگذرانند. فرهاد براي برنامة ماهي گيري هم روي دوستان مايه دارش حساب مي كند: خوشحالم كه حداقل، تنهايي را زياد احساس نمي كنم. البته من دوستان خارجي زيادي هم دارم. خيلي با يكديگر در ارتباط هستيم. ساعت ده شب كه تمرين تمام مي شود، اغلب به آن ها سر مي زنم يا دوستانم مي آيند خانة من.
او براي خريد هم زياد به بازار مي رود؛ درست مثل ايمان مبعلي كه پاي ثابت بازارهاي بزرگ دوبي است. ايمان ازدواج نكرده و اوايل فصل بد جور احساس تنهايي مي كرد. باز هم سال پيش، مهرداد اولادي پيش اش  بود، اما امسال كه مهرداد در تهران مانده، مبعلي تنها شده. كم كم داشتم با تنهايي كنار مي آمدم كه قرار شد برادرم بيايد دوبي! قرار بود ايمان بعد از ماه رمضان پارسال از تنهايي در بيايد. اما برنامه سفر برادرش به امارات جور نشد تا همچنان تنها بپرد. البته من اين جا دوستاني هم دارم. جواد كه تا همين ماه پيش هر روز خانة من بود، حسين كعبي هم از رأس الخيمه مي آمد، يك سري به من مي زد. هر روز با بچه ها در تماسم. علاوه بر ايمان، فرهاد مجيدي هم در قسمت شيخ نشين دوبي زندگي مي كند.
فرهاد در محلة جميرا خانه دارد و آرش هم كه الان برگشته پاس، همان نزديكي ها خانه گرفته بود. ايمان مي گويد: با هر دوي آن ها در تماسم. حيف شد كه آرش برگشت ايران. تازه جمعمان داشت شلوغ مي شد.
برهاني هر چند اغلب بعدازظهرها، فرهاد مجيدي را سر تمرين النصر مي ديد ولي اين دو خيلي با هم نمي پريدند. به هر حال مجيدي، خانواده دارد و مجبور است بيشتر وقت خود را در اختيار آن ها قرار دهد: روزهاي اول بيشتر با آرش بودم. مدتي كه گذشت خودش شهر را شناخت. دوستاني هم پيدا كرد. كلا همديگر را بيشتر سر تمرين مي ديديم. يك وقت هايي براي خريد با هم مي رفتيم بازار.
الان در النصر، نه اثري از آرش است و نه فرهاد. بعد از جدايي برهاني، مجيدي هم ساز جدايي زد. او به تيم همشهري يعني الاهلي پيوسته، اما اوضاع زندگي اش هيچ تغييري نكرده. فرهاد مي گويد: خيلي اتفاقي بود. شيخ الاهلي زنگ زد و گفت بيا اين جا. من هم با لباس تمرين رفتم و قرارداد بستم. اما چه شد كه آرش، تصميم به جدايي گرفت؛ فرهاد، يك جورهايي قضية خودش را به آرش ربط مي دهد: النصري ها خيلي از او انتظار داشتند. آرش هم كه سال اولش بود در امارات بازي مي كرد، كلا از زندگي در اين جا راضي نبود و آخرش هم رفت.
آرش روزهاي سختي را در دوبي پشت سر گذاشت. او ترجيح مي داد از آن ساعت هاي تكراري خلاص شود. آرش صبح ها معمولا ساعت 11:30 بيدار مي شد. تصميم گرفته بود براي اوقات بيكاري ظهرش برنامه ريزي كند. مثلا كلاس زبان برود يا كلاس موسيقي: الان كه برگشته ام. ولي كلا نه تفريحي بود و نه برنامه درست و حسابي اي. مي خواستم بروم كلاس انگليسي چون بعيد نيست در آينده بروم اروپا. اما قبل از اين كه كاري كنم برگشتم! معمولا خانه بودم و تنها تفريحم شده بود موسيقي گوش دادن و تلويزيون نگاه كردن.
مسعود شجاعي هم عين آرش برهاني فكر مي كند. او فعلا ظهرها را مي خوابد، هر چند مدتي پيش تصميم گرفت در كلاس زبان ثبت نام كند، اما مگر خواب اجازه اين كار را مي دهد؟ البته اين طوري نيست. چطور بگويم؟ اصلا رمقي ندارم كه ظهرها از خانه بروم بيرون. اين جا عين كيش خودمان است. ظهرها در خيابان پرنده هم پر نمي زند. ترجيح مي دهم در خانه بمانم، هر چند الان ديگر همه چيز يك جورهايي خسته كننده شده، ولي نمي شود كاري كرد. بايد به اين وضعيت عادت كنم.
شجاعي يك زماني همراه با رسول خطيبي در شارجه زندگي مي كرد. اما حالا رسول به امارات رفته و مسعود در اين تيم تنها شده: حضور رسول خيلي به من كمك مي كرد. متأسفانه مشكلاتي بين او و سرمربي تيم به وجود آمد كه باعث جدايي رسول شد. خوشبختانه علي (سامره) و جواد (كاظميان) در شارجه هستند و يك وقت هايي آن ها را مي بينم كه اين خودش خيلي كمك مي كند.
البته اين ديدارها، هميشه يك پيام مهم با خود دارد؛ تشديد كري! مسعود خودش در اين باره كلي توضيح مي دهد: جواد خيلي براي من كري مي خواند. زياد تلفني حرف مي زنيم. قبل از بازي ها تماس مي گيرد و كلي كري مي خواند. اگر ببرند كه كار تمام است! خدا را شكر، فعلا مساوي هستيم. يك بار در ليگ به الشعب باختيم و در جام حذفي اين شكست را جبران كرديم. فقط حيف كه جواد در بازي دوم غايب بود و نشد از خودش انتقام بگيريم! (خنده).
دوباره به عقب برمي گرديم؛ به زماني كه هنوز رسول در شارجه بود. آن اوايل، روز و شب اين دو در هتل سر مي شد ولي باشگاه چند هفته بعد خانه هايشان را تحويل داد. شايد اگر آن روزها رسول خطيبي نبود، الان مسعود شجاعي وجود نداشت! مدام با هم بوديم. باور كنيد اگر رسول نبود، ديوانه مي شدم. كلا تنهايي اين جا آدم را از پا در مي آورد. خدا را شكر كه رسول اين جا بود. يك گشتي در شهر مي زديم. ساعت دوازده هم بر مي گشتيم هتل.
آن ها اغلب شب ها به بازار مي رفتند. البته چندان تقصيري هم نداشتند، چون هنوز به طور كامل با شهر شارجه آشنا نشده  بودند. رسول در مورد آن روزها مي گويد: ساعت چهار بايد در زمين اختصاصي تيم حاضر مي شديم. سه چهار ساعت با تيم بوديم و بعد با مسعود، چرخي در شهر مي زديم. البته بعضي وقت ها هم سه، چهار ساعت به سالن بدنسازي مي رفتيم و بعدش سري به استخر و سونا مي زديم.
درست عين ايمان. مبعلي هم براي اين كه زياد با بازيكنان الشباب باشد و خيلي تنهايي را احساس نكند، چند ساعت در ورزشگاه اختصاصي باشگاه مي ماند. ورزشگاه الشباب علاوه بر زمين تمريني، امكانات بدنسازي، استخر و سونا و... هم دارد. بله، بعد از تمرين، هم به سالن بدنسازي مي روم و هم به استخر. البته جديدا زياد مصدوم مي شوم و مجبورم اغلب وقت ها براي فيزيوتراپي در باشگاه پرسه بزنم! مبعلي در دوبي مشكلي از نظر امكانات زندگي ندارد. باشگاه، يك خانة 100 متري به اضافة يك آئودي آخرين مدل - كه الان تبديل به بنز شده - در اختيارش قرار داد. مدير روابط عمومي الشباب هم رابطة خوبي با ايمان برقرار كرده و نمي گذارد به او بد بگذرد. مبعلي مي گويد: امكانات اين جا خيلي خوب است. از اين نظر، هيچ مشكلي ندارم. با اين حال، خريدهايم را خودم انجام مي  دهم. بعضي وقت ها خودم آشپزي مي كنم. اگر بي حال باشم، از بيرون غذا مي گيرم. شايد هم بروم رستوران.
ايمان بعد از يك سال زندگي در امارات، پاتوق خاصي ندارد. فرهاد مجيدي، رضا عنايتي، خطيبي و... هم همين طور. وقتي فرهاد مجيدي بعد از شش سال زندگي در امارات پاتوقي نداشته باشد، از ديگران چه انتظاري مي شود داشت؟ مسعود شجاعي كمي مكث مي كند و مي گويد: فعلا كه پاتوق من خانه است! مبعلي هم مي گويد: اگر بخواهيم اين طوري حساب كنيم، خانة من خودش پاتوق است، چون جواد و حسين زياد مي آيند پيش من، البته حالا كه كعبي برگشته ايران.
جواد كاظميان و ايمان مبعلي از دوستان صميمي هستند. رابطة اين دو، برمي گردد به تيم ملي نوجوانان. آن  ها از همان زمان، ميخ رفاقت با هم را كوبيدند و الان اگر هر روز با هم در تماس نباشند، روزشان شب نمي شود. جواد حتي روزهاي اولي كه به امارات رفته بود، در خانة ايمان مي ماند. يك هفته اي كنار هم بوديم. بعد كه باشگاه برايم خانه گرفت، اسبابم را جمع كردم!
البته آن روزها كاظميان مجبور بود براي حضور در تمرينات  الشارجه، يك ساعت رانندگي كند، چون شهرهاي دوبي و شارجه فاصلة نسبتا زيادي با هم دارند. ايمان مي گويد: اگر جواد در دوبي بازي مي كرد، خيلي به نفع من مي شد. با او خيلي راحتم. دو نفري واقعا خوش مي گذشت. با اين حال مبعلي و كاظميان، هفته اي دو سه بار همديگر را مي بينند. آن ها معمولا شنبه ها را با هم سر مي كنند، چون در آن روز، تمرينات باشگاهي تعطيل است. حسين كعبي هم اگر وقت داشت، به جمع دو نفرة آن ها اضافه مي شد. البته خيلي زود همسر كعبي به رأس الخيمه رفت تا او ديگر تنها نباشد؛ درست مشابه اتفاقي كه براي همبازي او يعني عنايتي رخ داد. البته عنايتي بچه هم دارد. حسين مي گويد: قبل از اين كه آن ها بيايند، من و رضا هميشه با هم بوديم.
اين دو، چند ماه پيش، خانه هاي ويلايي خود را به همراه يك دستگاه تويوتا از باشگاه تحويل گرفتند. كلا شهر رأس الخيمه در امارات، به شهر خانه هاي ويلايي معروف است. در اين شهر، ساختمان هاي بلند زيادي نمي بينيد. عنايتي مي گويد:  البته شانس من بهتر از حسين بود. ويلايي كه در اختيار من قرار دادند، براي مهاجم خارجي تيم بود. باشگاه به تازگي تجهيزش كرده بود كه مهاجم خارجي شان رفت و نصيب من شد!
اما تنها خانة خوب، كافي نيست. رأس الخيمه جزو شهرهايي است كه امكانات تفريحي بسيار كمي دارد. ولي تا دلتان بخواهد، در آن جا رستوران و مركز خريد هست. آن طور كه عنايتي مي گويد او و كعبي معمولا مشتريان ثابت رستوران ها بودند: بيشتر به مك دونالد مي رفتيم. ساندويچ هاي خوبي دارد. يك رستوران ايراني هم پيدا كرديم كه شب ها موسيقي سنتي ايراني اجرا مي كرد. كعبي در مورد تفريحات شان در امارات مي گويد: هيچي! معمولا خواب  بوديم. شب ها اگر مي شد، به مركز خريد مي رفتيم. در همان چند ماه، من آن قدر خريد كردم كه رضا شاكي شد!
آن روزها ديگر تكرار نمي شود. حسين به ايران بازگشته، لباس پرسپوليس را به تن مي كند و خوش مي درخشد. او كم كم دارد نفس مي كشد. يك جور حرف مي زند كه انگار امارات برايش زندان بوده: خودم را خلاص كردم. زندگي در امارات واقعا بد است؛ نه هواي درست و حسابي دارد، نه چيزي كه آدم به آن دلش را خوش كند. فقط پول خوبي مي دادند كه من آن را هم نخواستم! قرار بود 150 ميليون ديگر به من بدهند كه گفتم مال خودتان، فقط مرا ول كنيد بروم.
هرچند رضا عنايتي مي گويد جاي خالي حسين را در الامارات حس مي كند، اما به فاصلة چند ساعت از جدايي كعبي او سريع يك زوج ايراني ديگر پيدا كرد؛ رسول خطيبي. رضا مي گويد: البته حسين عربي بلد بود و خيلي به درد مي خورد. ولي كاري نمي شود كرد. با شرايط اين جا مشكل داشت و رفت.
دو ماه ديگر، سابقة عنايتي در امارات به نه ماه مي رسد و اين يعني قراردادش با الامارات تمام است. او حرف جالبي مي زند، البته نه در مورد اتمام قراردادش، مي گويد: اگر چهار سال هم در رأس الخيمه بمانم يك تفريح درست و حسابي پيدا نمي كنم. هميشه در خانه هستم و معمولا فقط به خاطر حضور در تمرينات بيرون مي روم. اگر زن و بچه ام نبودند از تنهايي مي مردم!
به هر حال ايراني هاي ليگ امارات، هر طور شده تلاش مي كنند روزهايشان مثل هم نباشد. اغلب آن ها چندماهي است به اين كشور رفته اند و هنوز نتوانسته اند، جا بيفتند. البته اين انتخاب خودشان است، چون پول را به چيزهاي ديگر ترجيح داده اند. كاظميان مي گويد: مطمئنا در آينده وضعيت اين طور نمي ماند. او دربارة رفت و آمد با علي سامره همبازي اش در الشعب، توضيح مي دهد: روزهاي اول كه پيش ايمان بودم، همديگر را سر تمرين مي ديديم. اما از وقتي كه خانه ام را تحويل گرفته ام، خيلي به من سر مي زند. دو بار كنار دريا رفتيم كه واقعا خوش گذشت.
با حضور 9 بازيكن ايراني در ليگ امارات كه حالا تعدادشان شده 7 نفر، بچه هاي ما پرترافيك ترين فصل خود را در اين كشور سپري مي كنند؛ تجربه اي كه به نظر بسياري از كارشناسان، براي ليگ ايران و فوتبال ملي، گران تمام مي شود. كم شدن جذابيت فوتبال هاي داخلي و دور بودن بازيكنان از شرايط مسابقات سخت، حاصل عضويت در باشگاه هايي است كه حقوق هاي كلانشان هر ستاره اي را بد خواب مي كند. اگرچه در عوض، آن سوي خليج فارس، روزهاي خواب آلودگي و شب هاي بيهوده گردي، انتظار اسمي ها را مي كشد.

بچه پولدارها كجا هستند
فوتبال هميشه ورزش فقرا بوده است. بازيكناني كه از محلات پايين شهر آمده اند. اما در اين ميان ثروتمنداني هم بوده اند كه سعي كرده اند ستاره شوند
008319.jpg
فوتبال،  تساوي گرا است و ا ين بزرگ ترين زيبايي آن به شمار مي رود. درون زمين مهم نيست كه تو پسر يك سرمايه دار بزرگ باشي يا پسر يك كارگر
آرمن ساروخانيان
هنوز زود است كه بدانيم پسر تام كروز يا برادپيت، بازيكن حرفه اي فوتبال خواهد شد يا نه. ولي واضح است كه تا به حال فوتبال، ورزش طبقه پايين جامعه بوده است، تا جايي كه اين سوال مطرح مي شود: پسران خانواده هاي بورژوا همگي تنيس بازي مي كنند؟ ماهنامه فرانسوي سوفوت به دنبال ردپاي فرزندان خانواده هاي ثروتمند در فوتبال رفته و دليل عدم گرايش آن ها به اين ورزش را بررسي كرده است.
آدرس يك مورد ديگر را به ما دادند: فكر مي كنم ژاك گلاسمن هم از خانواده  اي خيلي ثروتمند است. به همين دليل بود كه نيازي به پول نداشت و به برنارتاپي جواب منفي داد. (يكي از بازيكنان والنسين در سال 93 كه حاضر نشده بود رشوه مسؤولين المپيك مارسي را قبول كند)... به همين دليل با اتحاديه بازيكنان حرفه اي تماس گرفتيم؛ جايي كه گلاسمن مسؤول صدور مجوز بازيكنان مناطق شمال شرقي فرانسه است. او از شنيدن ا ين موضوع تعجب كرد : پدرم كار شخصي داشت و مادرم خانه دار بود. واقعا نمي دانم كه مي توان مرا فرزند يك خانواده خيلي ثروتمند دانست يا نه... پس مجبور شديم كه در فهرستمان روي يك نام ديگر قلم قرمز بكشيم. پيش از او، اين كار را براي فرانك لبوف، مارسل دسايي، پيتر كراوچ و كاكا انجام داده بوديم. همه آن ها به طبقه متوسط يا كمي بالاتر از آن تعلق داشتند. ما همچنين فرانك و رونالد دي بوئر را هم از اين فهرست حذف كرده بوديم. با اين حال، ژروم بونسيل (مدافع فرانسوي) در اين مورد اطلاعات دقيق تري دارد: ببينيد، من اسم آن ها را نمي گويم، ولي وقتي در گلاسكورنجرز بازي مي كردم ، در تيم دو برادر بودند كه از خانواده اي پولدار مي آمدند. آن ها حتي نيازي به كار كردن هم نداشتند. با اين حال با حضور در آژاكس، بارسلونا و... كارنامه درخشاني به جا گذاشتند. اما داستان دي بوئرها يكي از آن موارد كلاسيك است. پدر آن ها پس از چند فصل بازي در AZ آلكمار، به دنبال كارهاي ساختماني رفته بود. مادر آن ها همه خانه دار بوده. بنابراين در مورد آن ها هم نمي توان از خانواده بورژواي سطح بالا، قاشق هاي نقره اي و... حرف زد.
كاخي با 60 اتاق
پس پسران بورژواها كجا هستند؟ دانيل ژان دوپو، مشاور رئيس باشگاه لومان كه 35 سال در فوتبال بوده، پاسخ مي دهد: من اصلا نديده ام. در سوئيس با جواناني همبازي بودم كه بعدا وكيل يا جراح شدند، ولي هيچ كدام از آن ها پسران بورژوا نبودند. در لومان اكثر بازيكنان  به طبقه متوسط تعلق دارند يا از حومه مي آيند. آلن پاسكالو، مدير فني اين باشگاه هم كه حدود سي سال در فوتبال سابقه دارد، نظر مشابهي دارد: وقتي در سن لو در دسته سوم مربي بودم، چند بازيكن تيم، رئيس شركت كوچك بودند. آن ها درآمد خوبي داشتند، ولي بورژوا يا خيلي ثروتمند نبودند. ولي به جز اين، هرگز پسران بورژوا را در فوتبال نديده ام. و من با بازيكنان زيادي كار كرده ام... پس اگر پسران بازيكنان سابق فوتبال را از اين جمع جدا كنيم (يعني بايد فرانك لمپارد را هم يك بورژوا به حساب آورد؟!)، تعداد انگشت شماري باقي مي مانند. آندره پيرلو كه به يك خانواده صنعتگر منطقه لومباردي (استاني در شمال ايتاليا كه مركز آن ميلان است) تعلق دارد. پدر اوليور بيرهوف، رئيس يك كارخانه انرژي الكتريكي در منطقه روهر است. در حالي كه پدر ماركو گراسي (بازيكن سابق تيم ملي سوئيس) يك آرشيتكت بود كه بعدا به معاملات ملكي بزرگ پرداخت. همچنين جان لوكا ويالي در كاخي عظيم (با چهار برج و 60 اتاق) در منطقه كروونه ايتاليا بزرگ شده است. سرانجام اين كه برخي پسر قذافي را هم به خاطر سابقه چند روزه اش بازيكن فوتبال حساب مي كنند.

تضاد باارزش هاي بورژوايي
اما فوتبال از نظر تاريخي، ورزشي بورژوايي است. اين را نبايد يك گزاره سياسي يا محصول يك تفكر ماركسيستي دانست، بلكه يك حقيقت تاريخي فراموش شده است. وقتي فوتبال در سال 1863 در انگليس متولد شد، بازي دانش آموزان ثروتمندي بود كه از خانواده هاي اعيان و بورژواي انگليسي بودند. پسران جواني كه در كالج اصول كاپيتاليسم را مي آموختند، به بازي اي مشغول شدند كه باارزش هاي ليبرال انقلاب صنعتي كاملا همخواني داشت. به علاوه در آن دوره، چه كسي وقت (در آن زمان كارگران به جاي 35 ساعت در هفته، روزي 14 ساعت كار مي كردند.) و امكانات (تنها قيمت لباس ها) داشت تا به طور كلي به تفريح يا فوتبال بپردازد. ولي اين وضعيت به سرعت تغيير كرد. در سال 1885، فدراسيون فوتبال انگليس حرفه اي شد و اين دليل بزرگي بود تا ثروتمندان به سوي ورزش هاي ديگر گرايش پيدا كنند، چرا كه آماتوريسم نشانه تميزدهنده اخلاق بورژوايي در ورزش بود. پاتريك مينيون، جامعه شناس ورزشي، اين موضوع را به گونه ديگري تشريح مي كند: طبقه هاي عامي به دنبال فوتبال رفتند، چون درآمدزا بود. آن ها تا زماني كه به پول نياز داشتند، به فوتبال ادامه مي دانند. اين پديده در انگليس، خيلي زود در اواخر قرن نوزدهم ظاهر شد. اين موج چند سال طول كشيد تا به فرانسه برسد. در سال 1905، رائول فابنز، يكي از اولين مديران فوتبال فرانسه با اندوه مي گويد: ظاهرا تنها راگبي است كه باكلاس و جذاب باقي مانده است.
در اين عصر، چند بورژوايي كه هنوز عاشق فوتبال بودند،  به دليل تضاد با طبقه اجتماعي شان از آن فاصله گرفتند. پي ير بورديو، جامعه شناس بزرگ فرانسوي، اين حالت را به خوبي توضيح داده است: همه طبقات اجتماعي به دنبال ورزش هاي يكساني نيستند. ورزش هايي مانند فوتبال، راگبي، كشتي و بوكس كه به مردمي بودن مشهورند، همه دلايل براي راندن طبقه برتر را در خود جمع كرده اند: تركيب اجتماعي هواداران، قباحت ناشي از مردمي بودن آن را دوچندان مي كند. همچنين ارزش هاي اساسي فوتبال مانند قدرت، مقاومت در برابر درد، آمادگي براي خشونت، روحيه فداكاري، فرمانبرداري و تن دادن به نظم گروهي، آنتي تز كاملي براي ارزش هاي بورژوايي هستند.
008376.jpg
عيب دو جانبه
از تئوري كه بگذريم، در عمل هم در تمام سطوح، تعلق طبقه مردمي به فوتبال كاملا به چشم مي آيد. در منطقه شانزده پاريس (محله مرفه نشين) به ازاي 161 هزار نفر، تنها ده باشگاه وجود دارد، در حالي كه در سن دني با جمعيت 87 هزار نفر، 23 باشگاه ديده مي شود. ژان دوپو زيبايي اين ورزش را اين طور وصف مي كند: فوتبال،  تساوي گرا است و ا ين بزرگ ترين زيبايي آن به شمار مي رود. درون زمين مهم نيست كه تو پسر يك سرمايه دار بزرگ باشي يا پسر يك كارگر. در بالاترين سطح فوتبال، بازيكنان بورژواي معدودي دوام آورده اند. ولي روزي نيست كه شايعه ايي در اين مورد ساخته نشود. همان طور كه خواندن كتابي غير از كيمياگر با نگاه هاي مشكوك همزمان مي شود و از آن بازيكن يك روشنفكر مي سازد، داشتن آداب اجتماعي يا گفتار فصيح مي تواند برچسب بورژوا را در محيط فوتبال به بازيكن بچسباند. به همين ترتيب، ژان فيليپ پريمار، مدافع سنت اتين در دهه هاي 80 و 90، به اشتباه يك بورژوا خوانده شد. گفته مي شد كه پدر او يكي از مديران فروشگاه زنجيره اي كازينو ، اسپانسر اصلي باشگاه است و تربيت شايسته او موجب نگاه ويژه كادر فني مي شود. او با يادآوري آن روزها مي گويد: شايد گفتن اين حرف ها سايرين را تسكين مي داد. ولي در واقع پدر من كارش را به عنوان يك فروشنده آغاز كرده بود. او تنها توانسته بود چند پله ارتقا پيدا كند و كارمند رسمي شده بود. ما از خانواده اي متوسط بوديم.
اما رفتار عمومي هم مشكل را تشديد مي كند. برچسب بورژوا در محيطي كه همه از طبقه پايين جامعه هستند، عيب دوجانبه اي محسوب مي شود. از طرفي خانواده پرداختن به فوتبال را گناهي بزرگ مي داند و از سوي ديگر همبازيان به بازيكن بي اعتنايي مي كنند. اوليور بيرهوف كه در شانزده سالگي به همراه يك راننده شخصي به تمرينات مي رفت، اين مسأله را تكذيب نمي كند: سال هاي زيادي طول كشيد تا والدينم را راضي كنم كه فوتبال حرفة خوب و قابل احترامي است. آن ها به اين آساني آن را قبول نكردند. در همين زمان، مجبور بودم كه با نگاه افراد جامعه فوتبال هم بجنگم. مدت ها مرا پسر بابا لقب داده بودند. وقتي نمايش من راضي كننده نبود، داستان هميشگي پسر خانواده ثروتمند كه نيازي به تلاش براي تامين زندگي اش ندارد، درباره من شنيده مي شد. اعتراف مي كنم كه اين نصيحت مرا رنج مي داد. از اين  كه چنين قضاوتي در مورد من مي شد، خشمگين بودم. اما با آن كنار آمدم و ديوانه وار تلاش كردم تا به آن ها ثابت كنم در مورد من اشتباه مي كنند. من از خانواده اي مرفه آمده بودم، ولي از اين كه تلاش كنم و در زمين بجنگم، هراسي نداشتم.
سؤال اساسي كه مطرح مي شود، اين است: آيا ثروتمندان، درون زمين به اندازه ديگران مايه مي گذارند؟ پاسخ پاسكالو، مدير فني لومان مثبت است: در دهه هفتاد، وقتي دانشجوي تربيت بدني بودم، درباره تصور جامعه شناختي تيم ها تحقيق مي كرديم. گفته مي شد كه هافبك دفاعي تيم بايد فردي باسواد،  بورژوا و جاافتاده باشد. دروازه بان، كسي است كه از كوچه و خيابان مي آيد. مدافع كناري هم همين طور، يك شخص نه چندان محترم. ولي هيچ كدام از اين ها در واقعيت صدق نمي كند. در نهايت، متوجه مي شويد كساني كه از محافل فقير مي آيند،  لزوما درون زمين بيشترين انگيزه را ندارند. ولي به هر حال،  چرا.

تنها استوك پوش مدرسه بودم
داستان زندگي ماركو گراسي سوئيسي كه هم پسر يك تاجر بود و هم يك فوتباليست حرفه اي
اين يك داستان قديمي و البته خنده دار است. ماركو گراسي به دليل مصدوميت مجبور شد خيلي زود خداحافظي كند.
ولي اين مهاجم سوئيسي، توانايي هاي خوبي مانند قدرت سرزني و پاي راست قدرتمند داشت؛ پسر يك تاجر املاك كه در رفاه بزرگ شده بود. ماركو هميشه به عنوان كسي كه از خانواده اي متفاوت مي آمد، مطرح بود. امروز او رئيس باشگاه كياسو (دسته دوم سوئيس) است و از پارادوكس بزرگ زندگي اش مي گويد؛ بازيكن بورژوا.

واكنش خانواده ات وقتي فوتبال را شروع كردي چه بود؟
فكر مي كنم شش ساله بودم كه فوتبال را شروع كردم و آن ها حتي متوجه اين مسأله نشدند. به علاوه، پدرم مخالف فوتبال نبود. او طرفدار پروپاقرص باشگاه لوگانو بود و حتي در جواني مدت كمي بازي كرده بود. تا زماني كه تكاليفم را انجام مي دادم؛ بازي كردن من برايش مشكلي نبود. ولي بعدا مشكلات شروع شد. در خانواده ما هيچ كس متوجه نشد كه من مي خواهم وارد فوتبال حرفه اي شوم. پسران خانواده وكيل، پزشك يا تاجر بودند. فوتبال براي آن ها خيلي جذاب نبود. به علاوه در آن زمان در سوئيس، ورزش براي هيچ كس جذاب نبود. در آن زمان هنوز فدرر، هينگيس يا آلكساندر فراي را نداشتيم. ورزش براي ما و به ويژه براي
من نبود.
در ميان نزديكان، هيچ نوجواني فوتبال بازي نمي كرد؟
هيچ كس! حتي برادر من هم علاقه اي به فوتبال نداشت و ورزش هاي مكانيكي را ترجيح مي داد. فعاليتي كه خيلي گران تر از فوتبال تمام مي شود. از پانزده تا نوزده سالگي در دبيرستاني خصوصي تحصيل مي كردم و شهريه ساليانه من حدود 50 هزار يورو بود. اين خيلي بورژوايي بود و تنها كودكان خانواده هاي خيلي ثروتمند و خيلي سوئيسي در آن جا بودند. واضح است كه من تنها فردي بودم كه فوتبال بازي مي كرد. به من طور ديگري نگاه مي كردند و تنها استوك پوش جمع بودم. بقيه ترجيح مي دادند هاكي يا واليبال بازي كنند، شنا كنند و… برخلاف بقيه، من خيلي محافظت شده نبودم. والدين من هيچ وقت به من پول نمي دادند. من هميشه محيط فوتبال را ترجيح مي دادم. به علاوه، خانه پدري ام در لوگانو و نزديك مرز ايتاليا است. مي توانستم بوي كالچو را احساس كنم.
در زمان بازيگري، آيا تفاوتي ميان خودت و همبازيانت احساس كردي؟
بگذار تنها تفاوت را بگوييم: من مجبور نبودم با اولين حقوقم براي والدينم خانه بخرم، چون آن ها هرچه لازم بود داشتند! درواقع، تو با همبازيانت درباره موقعيت اجتماعي يا شغل والدينت صحبت نمي كني. گاهي تفاوت هايي را در تربيت يا توشه فرهنگي آن ها احساس مي كردم، ولي وظيفه من نبود كه به آن ها بگويم بهتر صحبت كنند يا سلام بگويند. شما به تدريج به محيط عادت مي كنيد. بايد بگويم كه هيچ كس مرا بورژواي كثيف خطاب نكرد. در سوئيس كه اصلا چنين مشكلي وجود نداشت، چون همه بورژوا بودند…
آيا والدينت امروزه از كارنامه ورزشي ات راضي اند!
پدرم خيلي افتخار مي كند، چون من پيراهن تيم ملي سوئيس را به تن كردم. از آن لحظه توانستم احترام او را براي تمام عمر به خودم جلب كنم. اما فكر مي كنم كه اين موضوع از درون او را مي خنداند، چراكه به دنبال حرفه اي رفته بودم كه به من تعلق نداشت.
و باشگاه كياسو، آن را با پول خودت خريده اي يا با پول والدينت؟
با پول خودم و چند نفر ديگر كه شريك شدند.

فهرست
نامه  ها
چرا نيمه خالي را نگاه كنيم؟
فهرست
سينما تلويزيون
بهار نمكي
مديري همبازي گلزار و گلشيفته
دل مردم برايم مي سوزد
رويدادهفته
تلويزيون
شهر زير نگاه من
تلويزيون ترش بدون شيريني
خنده در تاريكي
با تختي رفتم بوئين زهرا
مردي در ميان جمع
جويدن غذاي هضم شده
بتركان نبود
هرج ومرج در تعطيلات
عيدانه فراوان شد؟
همين است كه هست
ورزشي
TV قهرمان مي شه، خدا مي دونه كه حقشه
كوفت كردن تعطيلات
اميد به كج كلاخان!
كاري مي كنم همه زيرگير بشوند!
رويدادهفته
سلسله جبال عضله
هفدهمين قدرت دنيا!
خميازه هاي ميليون دلاري
بچه پولدارها كجا هستند
تنها استوك پوش مدرسه بودم
اجتماعي
همه ذرات دنيا به مؤمن احترام مي گذارند
زندگي
!Raf t too pachamoon, plz
تقصير بانك ها است، به ما چه؟
مردان آهنين 2
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
موزه هاي دراز
موسيقي
جيم موريسون باصداي فرهاد
بي سبيل هم قبول!
با حرف كيميايي روحيه گرفتم
روزها
بهاريه
اختر مصطفي ص امشب برآمد
خانه دوست كجاست؟
رويدادها
جهان كوچك
به صف براي اليزه
مهاجرين؛ آري يا نه
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |