تست بازيگري مجيدي
هجوم آرتيست ها
فرهنگسراي بهمن همين چند روز پيش، ساعات خيلي شلوغ و پلوغي را پيش رو داشت و خيلي ها را مثل صف هاي گوگوري جشنواره به جان هم انداخت. قضيه از اين قرار بود كه مجيد مجيدي گويا مي خواسته براي فيلم بعدي اش (آواز گنجشك) چند تا بازيگر انتخاب كند و براي اين كار، يك فراخوان داده است. اما از آن جايي كه همه ماها، بگي نگي براي خودمان يك پا آرتيست هستيم، علاقه مندان از جان گذشته سينما استاد را دوره كرده و در يك اقدام هماهنگ، مناظر بامزه و مفرحي ايجاد كرده اند.
توي تالار وحدت دوتا اتاق را در نظر گرفته بودند كه مسن ترها را مي كرده اند توي يكي از آن ها و جوان ترها را توي يكي ديگر مي انداخته اند و فرت و فرت از آنها تست بازيگري مي گرفته اند.
از جوان ترها دوتا دوتا تست مي گرفتند، به آن ها مي گفتند كه در برابر ديواري بايستند و بعد از معرفي خودشان شروع به بازي كنند. اين بازي فرضي، در يك زندان مي گذشت كه مثلا اين دو نفر در آن بودند و برسر اين موضوع كه يك نفر ديگري را لو داده با هم دعوا مي كردند. اين كه مجيدي از اين سوژة خزوخيل چه نيتي داشته، كسي اطلاعات چنداني در دست ندارد. اما تا لحظة بستن اين خبر، گويا هنوز كسي را نتوانسته آن وسط ها براي فيلمش پيدا كند.
اما تست پيرترها خيلي مكش مرگ ما بوده است.
دو نفر متقاضي توي آن اتاق كذايي قرار بوده نقش دوتا معلم را بازي كنند كه براي كمك به يك دانش آموز فقير با هم گفت وگو مي كرده اند. (آخي!) توي اين تست مشكوك هم تا اين لحظه كسي قبول نشده است. خدا آخر و عاقبت سينماي ما را به خير كند. آمين.
سفرة 15 ساله
تلويزيوني كه دوست مي دارم
يك بار ديگر ما كشف جديدي كرديم و توانستيم قله جديدي را طي بكشيم. تلويزيون براي اولين بار در تاريخ، سريال فيلم هاي سينمايي مي سازد، يعني سريالي كه هر قسمتش يك فيلم سينمايي است. البته نه اين كه يك فيلم سينمايي، چند قسمت شود ها! (اين با قبلي، تومني صنار توفير دارد.) اين اكتشاف در شبكه اول انجام شده و قرار است مجموعه تلويزيوني 15 قسمتي شهري كه دوست مي دارم را رسول صدرعاملي بسازد كه هر قسمتش براي خودش كلي بازيگر و آدم معروف دارد. تا به حال يك قسمت از اين مجموعه در عرض يك سال ساخته شده كه اگر با همين سرعت پروژه پيش برود، سال 1400، قسمت آخر مجموعه ساخته مي شود!
قسمت اول سريال، اسمش شب است و در آن عزت الله انتظامي، خسرو شكيبايي و امين حيايي بازي كرده اند. فيلم نامه را هم كامبوزيا پرتوي (كارگردان كافه ترانزيت) نوشته. تا به حال 9 فيلم نامه شهري كه دوست مي دارم را چهره هايي مثل مينو فرشچي، رضا مقصودي و محمدرضا گوهري نوشته اند و تمام داستان ها حول و حوش زائراني است كه به زيارت مي روند. اما دستيار رسول صدرعاملي، كسي جز پسر برومندش، ميلاد نيست كه با توجه به سفره اي كه تلويزيون تا سال 1400 براي اين پروژه پهن كرده. نوة آقا رسول هم مي تواند به عنوان كمك شوفر بيايد كنار سفره ـ ببخشيد، در پروژه ـ همكاري كند.
سريال سازي مدام سلحشور
صبر كن بابا!
آدم، وقتي امكانات نباشد مي تواند بهانه بياورد و بگويد امكانات نبود، استعدادم شكوفا نشد. اما بعضي موقع ها، آن قدر امكانات مي دهند كه آدم مجبور است زوركي و بدون اختيار، شكوفا شود.
نمونه اش همين آقا فرج الله سلحشور كه ميلياردها تومان امكانات و چند سال زمان، هزينه ساخت سريال 40 قسمتي حضرت يوسف اش شده و 180 تا هم بازيگر دارد و خود به خود بايد شكوفا شده باشد كه انگار هم شده. چون در حالي كه اين روزها آخرين صحنه هاي سريال فيلم برداري مي شود و مسائل كم اهميتي مثل تدوين و آهنگسازي سريال باقي مانده، آقا سلحشور، با سلحشوري خاصي گفته حال مي خواهم سريال بعدي ام را بسازم؛ آن هم درباره مادر امام زمان.
به هر حال پيشنهاد مي كنيم فرج الله خان يك استراحتي به خودشان و به هنر جهان بدهند و اين قدر سريع حركت نكنند تا بلكه بقيه اصحاب سينما و تلويزيون هم به گرد پاي ايشان برسند.
ادامه پروژه فرزند صبح
شريفي نيا، يادگار امام مي شود
در حالي كه سال پيش به تان گفتيم بهروز افخمي بالاخره دوباره پروژه فرزند صبح را به راه انداخته و عبدالرضا اكبري هم نقش امام را بازي كرده، از همين پروژه خبر رسيده كه محمدرضا شريفي نيا قرار است نقش مرحوم سيداحمد خميني را هم بازي كند. اين را هم براي اين آورديم كه شريفي نيا قبلا در همين مجموعه، نقش پدر امام خميني را بازي كرده و نقش اش هم تمام شده است.اما افخمي كه خيلي با شريفي نيا حال كرده، به او گفته سريع تر برگردد و تست گريم بدهد و همين دقايقي كه شما در حال خواندن اين سطور هستيد، او جلوي دوربين برود.
بهروزخان افخمي كه پروژه را چند مدتي به خاطر بزرگ شدن بازيگر نقش كودكي امام تعطيل كرده بود و اصرار مي كرد كه الاوبالله اين بچه بايد بزرگ شود تا تمام نقش را يك نفر بازي كند و حاضر نبود يك نقش را دو نفر بازي كنند، معلوم نيست چطور راضي شده يك نفر، دو نقش را بازي كند؟ نه به آن شوري، نه به اين بي نمكي! خوشمان مي آيد اين بهروزخان اصلا وسط بام نمي ايستد.
دي كاپريو و وينسلت، بعد از ده سال
آخر تايتانيك دروغ بود
ديديد بالاخره تق اش درآمد كه آخر تايتانيك دروغ بوده. قضيه از اين قرار بوده كه جك براي اين كه رز را سورپريز كند، در آخر فيلم، خودش را زده بود به مردن و الكي رفته بود زير آب و با زيرآبي خودش را رسانده بود به ساحل. وقتي قايق هاي گشت مي آيند و رز را نجات مي دهند و او را به ساحل مي برند، مي بينند كه جك با چند تا تكه چوب جعبه ميوه، توي يك پيت روغن آتش روشن كرده و منتظر رز است. از آن ماجرا ده سال گذشته و حالا جك و رز بچه دار شده اند؛ آن هم نه يكي، دوتا. آن ها فعلا تصميم دارند به همراه بچه هايشان توي فيلم جديد سام مندس كارگردان زيباي آمريكايي و همسر كيت وينسلت بازي كنند. اين بار، مامان رزي و باباجكي و دو تاجوجه شان درگير بدبختي هاي بعد از جنگ جهاني دوم مي شوند و يك روز از خواب پا مي شوند و مي بينند كه رفته اند به باد. اسم فيلم مندس كه مسير به باد رفتن اين خانوادة موفق را نشان مي دهد، مسيرانقلابي است.
آتكينسون دوباره روي پرده
سلام آقاي بين
رون آتكينسون را كه مي شناسيد. نه؟ مستر بين را چطور؟ خب، اگر اولي را نمي شناختيد، بايد خدمت تان عرض كنيم كه اولي همان دومي است! پس زياد نگران اطلاعات تان نشويد. بعد از گفتن اين مقدمه بسيار بي مزه و بي ربط، در همين راستا خبري را خدمت تان عرض مي كنيم. آقاي بين بعد از 10 سال دوري از پرده هاي سينما، اين بار با فيلمي به نام تعطيلات مستر بين به روي پرده ها بازمي گردد و قرار است با خنگ بازي ها و ايضا بدجنسي هايش قهقهه هاي كاميوني خيلي ملسي از تماشاگران پرشور بگيرد. قهرمان مجموعة بين كه محبوبيتي جهاني دارد، با فيلم قبلي اش بيش از 260 ميليون دلار به جيب زد كه اين براي يك فيلم انگليسي، ركورد است. آتكينسون گفته است كه توي اين فيلم جديد، شخصيت بين انساني تر شده است و با آن صدايي كه انگار از توي لوله بخاري درآمده، بيشتر حرف خواهد زد. داستان فيلم هم خيلي ساده است. آقاي بين تصميم گرفته به شهر كن (محل جشنوارة بسيار معروف كن) برود؛ آن هم نه براي ديدن فيلم، بلكه براي ديدن ساحل (!) و اين وسط، مي زند و همه چيز را درب و داغان مي كند. خدا به خير كند، آن موقع كه مستر بين زبان نداشت و لال بازي درمي آورد، همة اطرافيانش را عاصي كرده بود؛ واي به حال الان كه آقا نيم متر هم زبان درآورده است.
|
|
|
اكران آخرين فيلم تا رانتينو و رودريگوئز
خوره ها بخوانند
آقاجان فيلم جديد عمو تارانتينو اكران شد. مي دانيم كه الان با گفتن همين يك جمله، خيلي ها جشن شادماني به راه انداخته اند و منابع غيرموثق هم تأييد كرده اند كه اين شادي در حوالي خيابان ولي عصر تا پاسي از شب ادامه خواهد داشت! اما در همين جا از اين بر و بچه هاي شاد تقاضا مي كنيم خبر را تا آخر بخوانند، بعد دنيا را روي سرشان بگذارند تا خداي نكرده اين خبر روي دست ما باد نكند. توي اخبار آمده كه اين فيلم جديد كه اسمش گريند هاوس است، در حقيقت دو تا فيلم است كه آن يكي ديگر را رابرت رودريگوئز ساخته است؛ رودريگوئزي كه از لحاظ مشنگي و خل و چل بازي، اگر از تارانتينو بيشترك نباشد كمترك نيست. فيلم او كه در اين مجموعه است، وحشت سياره نام دارد. يك فيلم زامبي و پر از دل و جگر و خون و اسكلت كه معروف ترين بازيگرش هم بروس ويليس است. اما فيلم ديگر، برهان مرگ نام دارد كه خود تارانتينو ساخته. اين فيلم هم داستانش مربوط به مرد بدل كاري است كه حالا از ماشينش براي ترساندن نسوان استفاده مي كند. اول فيلم رودريگوئز پخش مي شود و بعد فيلم تارانتينو. بين اين دو تا فيلم تعدادي پيام تبليغاتي پخش مي شود كه اين دو تا آدم تعطيل براي جاهاي خيالي ساخته اند. در ضمن، همين الان يكهو تعدادي اي ميل به ما رسيد كه اين گريندهاوس يعني چه؟ دوستان! علاقه مندان گريند هاوس به سينماهايي گفته مي شود كه توي آن فيلم هاي درجه n و پر خشونت نشان مي دهند؛ همان فيلم هايي كه جان اين دو كارگردان برايشان درمي رود.
پيام هاي كوتاه
مسعودكيميايي در حال بازنويسي فيلم نامه عين القضات است.
فريدون حسن پور، فيلم نامه پروين اعتصامي را مي نويسد.
مريلا زارعي در تاكسي نارنجي ابراهيم وحيدزاده بازي مي كند.
به زودي فيلم مستندي دربارة زندگي محمدرضاشجريان ساخته مي شود.