- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۲ - شنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۶ - - Apr 14, 2007
docharkhe
بهار نمكي
008160.jpg
همان طور كه در شماره۱۱۰ پيش بيني كرده بوديم، عيد به اخراجي ها خيلي خوش گذشت. ملت صف دوست، با برپايي صف هاي طويل جلوي سينماها باعث شد تا اخراجي ها بعد از يك ماه، يك ميليارد و نيم بفروشد و پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران شود. اين فروش باعث شد دهان همه آن هايي كه مي گفتند اين چه فيلميه؟ بسته شود و حتي شنيده شد مسؤولان جشنواره فجر هم يك نامه به ده نمكي نوشته اند و گفته اند ما غلط كرديم به تو سيمرغ نداديم و اشتباهمان سهوي بوده و از سر تقصيراتمان بگذر . اما يك كانال نيمه موثق اعلام كرده است بعد از فروش يك و نيم ميليارد توماني اخراجي ها كه از فروش يك ميليارد و دويست ميليون دلاري تايتانيك (پرفروش ترين فيلم تاريخ جهان) هم بيشتر بوده، آقا مسعود از ساخت اخراجي هاي 2 و 3 خبر داده تا بتواند يك تنه پوز تمام سه گانه هاي تاريخ بشريت؛ مثل ارباب حلقه ها، ماتريكس و پدرخوانده را بزند. اما يك كانال ديگر كه كولر نبود اما موثق بود، از تلاش مسعود خان براي ساخت فيلم جديدش كه ربطي به اخراجي ها ندارد، خبر داد. اين فيلم، اول اسم ضايعي داشت كه حتي ما هم نمي توانستيم اين جا اسمش را ببريم، چون بدآموزي داشت. بنابراين اسمش شد رسوا . (خداوكيلي حال مي كنيد، خود آقا مسعود هم مي داند ما ملت با چيزهاي ضايع حال مي كنيم.) اين فيلم به زودي پروانه ساخت مي گيرد. البته ما اميدواريم در رسوا هم شاهد بازيگرهاي شاد و كركر خنده باشيم تا خداي نكرده گيشه، آن روي خودش را به ده نمكي نشان ندهد و عيش اش را منقص نكند.

مديري همبازي گلزار و گلشيفته
008154.jpg
امسال، سال عجايب سينماي ايران است. همين اول سالي، به جز فروش چشم درآر اخراجي ها ، مهران مديري هم به طور همزمان چشم كمال تبريزي و بهرام بيضايي را گرفته و قرار است خان مظفر كه چند سالي به كارگرداني و بازيگري در برره و قاجار مشغول بوده، حالا فقط بازيگري كند. مديري در هميشه پاي يك زن در ميان است تبريزي، نقش يك وكيل ضدزن را دارد كه در كنار گلشيفته فراهاني و حبيب رضايي و رضا كيانيان بازي مي كند. فضاي فيلم، طنز و خنده  است. انگار سينماگرهاي ايراني، فرمول تركاندن گيشه را كه خنده و ستاره است، به خوبي از ده نمكي دارند ياد مي گيرند.
اما مديري به جز همكاري با كمال تبريزي، در لبه پرتگاه هم جلوي دوربين بهرام بيضايي مي رود و آن جا با محمدرضا گلزار همبازي خواهد شد. البته مي گويند شايد امين حيايي و مهناز افشار هم به جمع بازيگرها اضافه شوند كه اگر اين طور شود، لبه پرتگاه به لبه پرتاب بيضايي به سمت گيشه هاي پر پول سينما تبديل مي شود. با اين اوضاع، بعيد است امسال مديري به شعار هرسال، يك نودشبي عمل كند و فعلا تلويزيون و تبليغات را بي خيال مي شود و از پرده سينما بالا مي رود.

با بيژن، جوان ناكام ترش و شيرين
دل مردم برايم مي سوزد
008205.jpg
احسان ناظم بكايي
سيدرضا حسيني 33ساله، اصلا به پسرعموهاي مجري اش نرفته. كم حرف است، اما سرزنده و شاد. با احمد پورمخبر(آقاجون) به مجله آمد تا دربارة ترش و شيرين حرف بزنيم. مدام پورمخبر را دايي صدا مي زد. حسيني با اكثر كارگردان هاي طنز كار كرده، مثل مديري، كاردان، رضويان و عطاران ، اما كار با عطاران برايش راحت تر است.
انگار آخر ترش و شيرين فقط سر شما بي كلاه ماند.
آره، همه به هم رسيدند، اما بيژن به سيما نرسيد. در آخر يك داستان طنز، نرسيدن دو نفر به هم، خيلي به چشم مي آيد. براي همين، مردم دلشان برايم مي سوزد. مردم لطف دارند و مدام هم مي گويند.
اكثر نقش هاي شما كم رنگ، مظلوم و دست و پا چلفتي است. چرا؟
براي من به جا بودن و اين كه در جايي باشم كه بايد باشم، از هميشه بودن مهم تر و بهتر است.
شما، هم در ترش و شيرين بازي كرديد و هم در قرارگاه مسكوني،كدام شان بهترند؟
بايد قرارگاه مسكوني هم پخش شود تا معلوم شود. به خاطر ترش و شيرين، همان بهتر كه پخش نشد، چون باعث مي شد همديگر را بپوشانند. اما كار با عطاران و رضويان راحت است. آن ها خيلي خاكي هستند.
خيلي ها شما را با پاورچين مي شناسند، نقش همان جسدي كه مدام به اين طرف و آن طرف مي كوبيدندتان. فيزيك بدني فوق العاده اي داريد؟
من از دو متري بيفتم، چيزي ام نمي شود. سرصحنه اي رفتم بالاي تير برق دو متري. آن جا مثلا برق من را مي گرفت و پرت مي شدم. وقتي افتادم، راحت ديالوگم را گفتم. اگر هدف خير باشد خدا كمك مي كند. خنداندن مردم سعادت مي خواهد.
قبل از پاورچين كجا بوديد؟
اول در كارهاي تصويربرداري آثار مديري بودم. بعد از افتتاح شبكه،۳ در امشب چي؟ زيرنويس مي گرفتم دستم و رد مي شدم. بعد با رضويان كليپ هاي طنز شب  به خيرتهران را كاركرديم. بعدش رضويان گفت مي خواهي كار كني؟ قبول كردم، رفتيم شمال، صفردرجه را كار كرديم كه ديده نشد.
چرا به آقاجون (احمد پورمخبر) مي گوييد دايي؟ دايي واقعي تان است؟
نه، اما وقتي با هم هستيم خيلي خوش مي گذرد. وقتي ازش جدا مي شوم، مريض مي شوم.

رويدادهفته
تست بازيگري مجيدي
هجوم آرتيست ها

فرهنگسراي بهمن همين چند روز پيش، ساعات خيلي شلوغ و پلوغي را پيش رو داشت و خيلي ها را مثل صف هاي گوگوري جشنواره به جان هم انداخت. قضيه از اين قرار بود كه مجيد مجيدي گويا مي خواسته براي فيلم بعدي اش (آواز گنجشك) چند تا بازيگر انتخاب كند و براي اين كار، يك فراخوان داده است. اما از آن جايي كه همه ماها، بگي نگي براي خودمان يك پا آرتيست هستيم، علاقه مندان از جان گذشته سينما استاد را دوره كرده و در يك اقدام هماهنگ، مناظر بامزه و مفرحي ايجاد كرده اند.
توي تالار وحدت دوتا اتاق را در نظر گرفته بودند كه مسن ترها را مي كرده اند توي يكي از آن ها و جوان ترها را توي يكي ديگر مي انداخته اند و فرت و فرت از آنها تست بازيگري مي گرفته اند.
از جوان ترها دوتا دوتا تست مي گرفتند، به آن ها مي گفتند كه در برابر ديواري بايستند و بعد از معرفي خودشان شروع به بازي كنند. اين بازي فرضي، در يك زندان مي گذشت كه مثلا اين دو نفر در آن بودند و برسر اين موضوع كه يك نفر ديگري را لو داده با هم دعوا مي كردند. اين كه مجيدي از اين سوژة خزوخيل چه نيتي داشته، كسي اطلاعات چنداني در دست ندارد. اما تا لحظة بستن اين خبر، گويا هنوز كسي را نتوانسته آن وسط ها براي فيلمش پيدا كند.
اما تست پيرترها خيلي مكش مرگ ما بوده است.
دو نفر متقاضي توي آن اتاق كذايي قرار بوده نقش دوتا معلم را بازي كنند كه براي كمك به يك دانش آموز فقير با هم گفت وگو مي كرده اند. (آخي!) توي اين تست مشكوك هم تا اين لحظه كسي قبول نشده است. خدا آخر و عاقبت سينماي ما را به خير كند. آمين.
008193.jpg
سفرة 15 ساله
تلويزيوني كه دوست مي دارم

يك بار ديگر ما كشف جديدي كرديم و توانستيم قله جديدي را طي بكشيم. تلويزيون براي اولين بار در تاريخ، سريال فيلم هاي سينمايي مي سازد، يعني سريالي كه هر قسمتش يك فيلم سينمايي است. البته نه اين كه يك فيلم سينمايي، چند قسمت شود ها! (اين با قبلي، تومني صنار توفير دارد.) اين اكتشاف در شبكه اول انجام شده و قرار است مجموعه تلويزيوني 15 قسمتي شهري كه دوست مي دارم را رسول صدرعاملي بسازد كه هر قسمتش براي خودش كلي بازيگر و آدم معروف دارد. تا به حال يك قسمت از اين مجموعه در عرض يك سال ساخته شده كه اگر با همين سرعت پروژه پيش برود، سال 1400، قسمت آخر مجموعه ساخته مي شود!
قسمت اول سريال، اسمش شب است و در آن عزت الله انتظامي، خسرو شكيبايي و امين حيايي بازي كرده اند. فيلم نامه را هم كامبوزيا پرتوي (كارگردان كافه ترانزيت) نوشته. تا به حال 9 فيلم نامه شهري كه دوست مي دارم را چهره هايي مثل مينو فرشچي، رضا مقصودي و محمدرضا گوهري نوشته اند و تمام داستان ها حول و حوش زائراني است كه به زيارت مي روند. اما دستيار رسول صدرعاملي، كسي جز پسر برومندش، ميلاد نيست كه با توجه به سفره  اي كه تلويزيون تا سال 1400 براي اين پروژه پهن كرده. نوة آقا رسول هم مي تواند به عنوان كمك شوفر بيايد كنار سفره ـ ببخشيد، در پروژه ـ همكاري كند.
008175.jpg
سريال سازي مدام سلحشور
صبر كن بابا!

آدم، وقتي امكانات نباشد مي تواند بهانه بياورد و بگويد امكانات نبود، استعدادم شكوفا نشد. اما بعضي موقع ها، آن قدر امكانات مي دهند كه آدم مجبور است زوركي و بدون اختيار، شكوفا شود.
نمونه اش همين آقا فرج الله سلحشور كه ميلياردها تومان امكانات و چند سال زمان، هزينه ساخت سريال 40 قسمتي حضرت يوسف اش شده و 180 تا هم بازيگر دارد و خود به خود بايد شكوفا شده باشد كه انگار هم شده. چون در حالي كه اين روزها آخرين صحنه هاي سريال فيلم برداري مي شود و مسائل كم اهميتي مثل تدوين و آهنگسازي سريال باقي مانده، آقا سلحشور، با سلحشوري خاصي گفته حال مي خواهم سريال بعدي ام را بسازم؛ آن هم درباره مادر امام زمان.
به هر حال پيشنهاد مي كنيم فرج الله خان يك استراحتي به خودشان و به هنر جهان بدهند و اين قدر سريع حركت نكنند تا بلكه بقيه اصحاب سينما و تلويزيون هم به گرد پاي ايشان برسند.

ادامه پروژه فرزند صبح
شريفي نيا، يادگار امام مي شود

در حالي كه سال پيش به تان گفتيم بهروز افخمي بالاخره دوباره پروژه فرزند صبح را به راه انداخته و عبدالرضا اكبري هم نقش امام را بازي كرده، از همين پروژه خبر رسيده كه محمدرضا شريفي نيا قرار است نقش مرحوم سيداحمد خميني را هم بازي كند. اين را هم براي اين آورديم كه شريفي نيا قبلا در همين مجموعه، نقش پدر امام خميني را بازي كرده و نقش اش هم تمام شده است.اما افخمي كه خيلي با شريفي نيا حال كرده، به او گفته سريع تر برگردد و تست گريم بدهد و همين دقايقي كه شما در حال خواندن اين سطور هستيد، او جلوي دوربين برود.
بهروزخان افخمي كه پروژه را چند مدتي به خاطر بزرگ شدن بازيگر نقش كودكي امام تعطيل كرده بود و اصرار مي كرد كه الاوبالله اين بچه بايد بزرگ شود تا تمام نقش را يك نفر بازي كند و حاضر نبود يك نقش را دو نفر بازي كنند، معلوم نيست چطور راضي شده يك نفر، دو نقش را بازي كند؟ نه به آن شوري، نه به اين بي نمكي! خوشمان مي آيد اين بهروزخان اصلا وسط بام نمي ايستد.
008169.jpg
دي كاپريو و وينسلت، بعد از ده سال
آخر تايتانيك دروغ بود

ديديد بالاخره تق اش درآمد كه آخر تايتانيك دروغ بوده. قضيه از اين قرار بوده كه جك براي اين كه رز را سورپريز كند، در آخر فيلم، خودش را زده بود به مردن و الكي رفته بود زير آب و با زيرآبي خودش را رسانده بود به ساحل. وقتي قايق هاي گشت مي آيند و رز را نجات مي دهند و او را به ساحل مي برند، مي بينند كه جك با چند تا تكه چوب جعبه ميوه، توي يك پيت روغن آتش روشن كرده و منتظر رز است. از آن ماجرا ده سال گذشته و حالا جك و رز بچه دار شده اند؛ آن هم نه يكي، دوتا. آن ها فعلا تصميم دارند به همراه بچه هايشان توي فيلم جديد سام مندس كارگردان زيباي آمريكايي و همسر كيت وينسلت بازي كنند. اين بار، مامان رزي و باباجكي و دو تاجوجه شان درگير بدبختي هاي بعد از جنگ جهاني دوم مي شوند و يك روز از خواب پا مي شوند و مي بينند كه رفته اند به باد. اسم فيلم مندس كه مسير به باد رفتن اين خانوادة موفق را نشان مي دهد، مسيرانقلابي است.

آتكينسون دوباره روي پرده
سلام آقاي بين

رون آتكينسون را كه مي شناسيد. نه؟ مستر بين را چطور؟ خب، اگر اولي را نمي شناختيد، بايد خدمت تان عرض كنيم كه اولي همان دومي است! پس زياد نگران اطلاعات تان نشويد. بعد از گفتن اين مقدمه بسيار بي مزه و بي ربط، در همين راستا خبري را خدمت تان عرض مي كنيم. آقاي بين بعد از 10 سال دوري از پرده هاي سينما، اين بار با فيلمي به نام تعطيلات مستر بين به روي پرده ها بازمي گردد و قرار است با خنگ بازي ها و ايضا بدجنسي هايش قهقهه هاي كاميوني خيلي ملسي از تماشاگران پرشور بگيرد. قهرمان مجموعة بين كه محبوبيتي جهاني دارد، با فيلم قبلي اش بيش از 260 ميليون دلار به جيب زد كه اين براي يك فيلم انگليسي، ركورد است. آتكينسون گفته است كه توي اين فيلم جديد، شخصيت بين انساني تر شده است و با آن صدايي كه انگار از توي لوله بخاري درآمده، بيشتر حرف خواهد زد. داستان فيلم هم خيلي ساده است. آقاي بين تصميم گرفته به شهر كن (محل جشنوارة بسيار معروف كن) برود؛ آن هم نه براي ديدن فيلم، بلكه براي ديدن ساحل (!) و اين وسط، مي زند و همه چيز را درب و داغان مي كند. خدا به خير كند، آن موقع كه مستر بين زبان نداشت و لال بازي درمي آورد، همة اطرافيانش را عاصي كرده بود؛ واي به حال الان كه آقا نيم متر هم زبان درآورده است.
008166.jpg
اكران آخرين فيلم تا رانتينو و رودريگوئز
خوره ها بخوانند

آقاجان فيلم جديد عمو تارانتينو اكران شد. مي دانيم كه الان با گفتن همين يك جمله، خيلي ها جشن شادماني به راه انداخته اند و منابع غيرموثق هم تأييد كرده اند كه اين شادي در حوالي خيابان ولي عصر تا پاسي از شب ادامه خواهد داشت! اما در همين جا از اين بر و بچه هاي شاد تقاضا مي كنيم خبر را تا آخر بخوانند، بعد دنيا را روي سرشان بگذارند تا خداي نكرده اين خبر روي دست ما باد نكند. توي اخبار آمده كه اين فيلم جديد كه اسمش گريند هاوس است، در حقيقت دو تا فيلم است كه آن يكي ديگر را رابرت رودريگوئز ساخته است؛ رودريگوئزي كه از لحاظ مشنگي و خل و چل بازي، اگر از تارانتينو بيشترك نباشد كمترك نيست. فيلم او كه در اين مجموعه است، وحشت سياره نام دارد. يك فيلم زامبي و پر از دل و جگر و خون و اسكلت كه معروف ترين بازيگرش هم بروس ويليس است. اما فيلم ديگر، برهان مرگ نام دارد كه خود تارانتينو ساخته. اين فيلم هم داستانش مربوط به مرد بدل كاري است كه حالا از ماشينش براي ترساندن نسوان استفاده مي كند. اول فيلم رودريگوئز پخش مي شود و بعد فيلم تارانتينو. بين اين دو تا فيلم تعدادي پيام تبليغاتي پخش مي شود كه اين دو تا آدم تعطيل براي جاهاي خيالي ساخته اند. در ضمن، همين الان يكهو تعدادي اي ميل به ما رسيد كه اين گريندهاوس يعني چه؟ دوستان! علاقه مندان گريند هاوس به سينماهايي گفته مي شود كه توي آن فيلم هاي درجه n و پر خشونت نشان مي دهند؛ همان فيلم هايي كه جان اين دو كارگردان برايشان درمي رود.

پيام هاي كوتاه
مسعودكيميايي در حال بازنويسي فيلم نامه عين القضات است.
فريدون حسن پور، فيلم نامه پروين اعتصامي را مي نويسد.
مريلا زارعي در تاكسي نارنجي ابراهيم وحيدزاده بازي مي كند.
به زودي فيلم مستندي دربارة زندگي محمدرضاشجريان ساخته مي شود.

008301.jpg
آهنگ تازه آن ور آبي...
شب سال تحويل، رشيدپور در شبكه۵ با هيجان مي گويد: آهنگ تازه اي را با صداي قاسم افشار دربارة ايران بشنويد و با دقت به آن نگاه كنيد. چون بچه ها براي ساختن اين كليپ به همه جاي ايران سفر كرده اند. كليپ شروع مي شود. قاسم افشار آهنگي را مي خواند كه همه اش را عينا يك خوانندة آن ور آبي كه صداي افشار را تقليد مي كند خوانده. فقط مشكل اين جاست كه آن خواننده خليج هميشه فارس را چند سال قبل تر اجرا كرده. در تمام كليپ هم افشار روي سنگ هاي ساحل خليج فارس، دست و سرش را تكان مي دهد. شايد منظور رشيدپور، بچه هاي كليپ ساز ديگري بوده؛ چون بچه هاي اين كليپ ، از جايشان تكان نخوردند. اين سوتي در كنار اجراي نصفه و نيمه تاجيك از برج ميلاد، باعث مي شود اولين تمشك هاي سال در همان دقايق اوليه به رشيدپور و شبكه 5 برسد.

ممدسن برو!
اين رحيم خجالتيه. بچه باحياست. روش نمي شه بره تو پاي حريف. ممدسن تو جاش برو... داور كه كارت داد، هيچ كس نمي ره جلو. فقط دست به سينه. اينو اول به آقا مايلي كهن مي گم كه بدتر از خودم جوشي يه... رحيم اين قدر بچه مسلمون بازي درنيار. بابا پشت سرت خاليه! فكر مي كنيد اين ديالوگ هاي شاهكار مال كيست؟ مسعود كيميايي؟ بيژن ميرباقري؟ يا كي؟ هان؟ واقعا كي؟ واقعا كي مي تواند در هر بار حرف زدن و توي هر سكانس تصوير، چنين ديالوگ هاي شاهكاري رو بكند جز علي آقاي پروين؟ يك گوي طلايي ويژه براي سازندگان با خاطرات فوتبال كه مي دانند ما همه چقدر مشتاق شنيدن علي آقا و سرك كشيدن به رختكن پرسپوليس هستيم.

حله
آقاجون، جهان را مي برد توي اتاق تا چهار كلام خصوصي با هم حرف بزنند. اما تا شروع مي كنند به حرف زدن، سر و كله شهرام پيدا مي شود. آقاجون هر دفعه شهرام را مي اندازد بيرون و رو به جهان مي كند و مي گويد: حله! اما دوباره شهرام از يك ور ديگر مي آيد تو. سريال ترش و شيرين پر بود از اين صحنه هاي ريز و بامزه. اما ظاهرا اين يكي حسابي توي دهان همه افتاده. ضمن تقدير از بقيه صحنه ها، گوي طلايي تعلق مي گيرد به آقاجون به خاطر بازي فوق العاده اش. حله؟!
008304.jpg
بنيامين در تلويزيون
طوبا شيخ شاب: حدود ساعت 12 شب سال تحويل، رشيدپور گفت: براي اولين بار اتفاق خاصي قراره در شبكه 5 بيفته. ناگهان صدايي بلند شد: چشمامو رو هم مي ذارم و... در حين پخش اين سورپريز بزرگ، بنيامين وارد شد و با سؤالات بانمك رشيدپور، برنامة فوق العاده اي را ديديم كه گوي بزرگي را به اين برنامه تقديم مي كند.

ماشين فهميده
سعيد بهمني: در اولين قسمت ترش و شيرين، رضا عطاران جلوي بانك از دزدها خواست كه ماشين نصرت خانم را هل بدهند. اما وقتي دزدها پول را دزديدند، ماشين با يك استارت روشن شد. احتمالاً ماشين فهميده كه صحنه حساس است و روشن شده تا تمشك نوروزي نصيب ترش و شيرين شود.

گوي و تمشك شما هم رسيد
صادق مدرسي، امير مرداني، محسن مزيد، رعنا الماسي، علي روزبهاني، علي جوادي، مهدي حسنلو، مهناز فروزان فريده، محمدحسين ديداري، حسين صبوريان، زهرا صابري فرد

فهرست
نامه  ها
چرا نيمه خالي را نگاه كنيم؟
فهرست
سينما تلويزيون
بهار نمكي
مديري همبازي گلزار و گلشيفته
دل مردم برايم مي سوزد
رويدادهفته
تلويزيون
شهر زير نگاه من
تلويزيون ترش بدون شيريني
خنده در تاريكي
با تختي رفتم بوئين زهرا
مردي در ميان جمع
جويدن غذاي هضم شده
بتركان نبود
هرج ومرج در تعطيلات
عيدانه فراوان شد؟
همين است كه هست
ورزشي
TV قهرمان مي شه، خدا مي دونه كه حقشه
كوفت كردن تعطيلات
اميد به كج كلاخان!
كاري مي كنم همه زيرگير بشوند!
رويدادهفته
سلسله جبال عضله
هفدهمين قدرت دنيا!
خميازه هاي ميليون دلاري
بچه پولدارها كجا هستند
تنها استوك پوش مدرسه بودم
اجتماعي
همه ذرات دنيا به مؤمن احترام مي گذارند
زندگي
!Raf t too pachamoon, plz
تقصير بانك ها است، به ما چه؟
مردان آهنين 2
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
موزه هاي دراز
موسيقي
جيم موريسون باصداي فرهاد
بي سبيل هم قبول!
با حرف كيميايي روحيه گرفتم
روزها
بهاريه
اختر مصطفي ص امشب برآمد
خانه دوست كجاست؟
رويدادها
جهان كوچك
به صف براي اليزه
مهاجرين؛ آري يا نه
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |