- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۲ - شنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۶ - - Apr 14, 2007
docharkhe
رضا يزداني، آوازخوان راك با آلبوم هيس دوباره به ميدان آمد
جيم موريسون باصداي فرهاد
008316.jpg
عكس ها: محمدرضا شاهرخي نژاد
008313.jpg
وقتي پوسترهاي سربازهاي جمعه را مي ديدم كه چهار تا سرباز ايستاده اند و من بايد يكي از آن ها مي بودم و نبودم، يك جوري مي شدم
008310.jpg
الان فروش ده هزار نسخه اي از يك آلبوم، خوب است. اما پرنده بي پرنده ، بيشتر از صد هزار نسخه فروخت
مجيد رئوفي- مهدي اميرپور
رضا يزداني در فضاي شش و هشت با يك آلبوم راك به ميدان آمد. با آلبومي متفاوت از خواست بازار .
رضا معتقد است كه در اين آلبوم خيلي سعي كرده ذائقة مخاطبان عام را هم درنظر بگيرد. او حتي آهنگ عاشقانه هم خوانده و چقدر اين ترانه عالي از كار درآمده. استقبال از ترانه هاي نوستالژيك و عاشقانة رضا يزداني شايد باعث شود او در آلبوم بعدي بيشتر به اين سمت گرايش پيدا كند.
اسم آلبوم جديد را هيس گذاشتيد. قبلا قرار بود نام آلبوم واليوم ده باشد.
آهنگ واليوم ده مجوز نگرفت و ما نتوانستيم از اين نام استفاده كنيم. بعدا هم كه در صحبت با بچه ها، تصميم گرفتيم نام آلبوم را هيس بگذاريم.
ولي ظاهرا قرار بود بعد از حذف آهنگ واليوم ده ، نام آلبوم را دنياي وارونه بگذاريد.
اين يكي از گزينه ها بود، اما نهايتا تصميم گرفتيم كه اسم آلبوم را از اسم آهنگ ها انتخاب نكنيم.
حالا چطور به هيس رسيديد؟
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
يعني اين كه مانع حرف زدنتان شدند؟
نه. درواقع يك كلمه اعتراضي است. شايد بتوان گفت اين كار، يك هيس است به كارهاي ضعيفي كه به بازار مي آيد.
منهاي آهنگ واليوم ده ، آهنگ ديگري هم حذف شد؟
نه، فقط اصلاحيه هاي كوچكي در حد يك جمله.
مثلا مي گويند در اين ترانه، اين كلمه را عوض كنيد.
خب، بله. گاهي پيش مي آيد.
به هرحال ترانه هاي شما هم اجتماعي است و بعضي وقت ها حساسيت زا مي شود، اما آيا نسبت به موسيقي راك هم كه كار مي كنيد حساسيتي وجود دارد؟
يك خرده گرفتن مجوز، كار بيشتري مي برد. كساني كه در شوراي موسيقي اند، خودشان موزيسين هستند و نسبت به كار آگاهي دارند. اما خب، به نوع خواندن من، بعضي وقت ها ايراد گرفته اند. اما اين سبك من است. همه كه نبايد مثل محمد نوري بخوانند. محمد نوري براي سال هاي سال كار كرده و عالي بوده. اما خب، بايد صداهاي ديگر را هم امتحان كرد. اگر كار كسي خوب نباشد، خودش طرد مي شود. مردم كارش را نمي خرند. نسبت به كار نو يك مقاومتي وجود دارد؛ نسبت به شيطنت هايي كه انجام مي شود در كار.
شما خودتان آگاهانه به سمت اين شيطنت در اجرا و موسيقي رفته ايد؟
بله خب. اگر اين شيطنت نباشد، من هم مي شوم مثل بقيه، ديگر. به هرحال من سعي كردم امضاي خودم را در كار داشته باشم. از پرنده بي پرنده به اين ور اين تلاش، خودش را نشان داد. در آلبوم شهر دل اين طوري نبود.
كي به اين صداي متفاوت رسيدي؟
من شايد با آلبوم هيس يك جورهايي خودم را پيدا كرده ام. خواندن من در شهر دل ، پرنده بي پرنده و هيس باهم متفاوت است.
تا حالا نشده تهيه كننده ها، ازت بخواهند كه مدل موهايت را عوض كني يا جور ديگري لباس بپوشي؟
من زير بار اين صحبت ها نمي روم. خود خودم هستم. عكس آلبومم را هم خودم گرفتم. اما خب يك چيزها و يك سفارش هايي هست كه بايد مراعات كرد.
درباره قطعه شمال صحبت كنيم. اولين بار است كه در يكي از قطعاتت از ويولن استفاده كرده اي.
در همين چند روز محدود، خيلي ها را ديده ام كه گفته اند با اين آلبوم، گريه كرده اند. كار را براي خانم سودابه شمس بردم. وقتي كار را شنيد، گريه كرد. مي گفت: اين كار، مال نسل ماست. معمولا دوست دارم يك قطعه نوستالژيك در آلبوم ها بگذارم. در آلبوم قبلي هم كافه نادري و لاله زار را داشتم. به همين دليل نبايد آهنگ، خيلي اكشن مي شد. بايد ملايم تر كار مي كرديم. فضاي شعر هم اين موضوع را مي طلبد. من به ويولن نرسيده بودم. از گيتار و كنترباس استفاده كردم. در استوديو بابك شهركي، كار را ضبط مي كردم كه خودش ويولنيست است. يكهو به ذهنم آمد كه به بابك پيشنهاد كنم در اين قطعه، ويولن بزند و ويولن را هم امتحان كنيم. اما ويولني كه بابك نواخت، فضاي ايراني داشت. گفتم: نه، مي خواهم فاصله ها بيشتر باشد، خيلي ايراني نباشد. دوباره كه زد، ديديم چقدر خوب شد.
پس قصد داري كه به اين سمت هم بروي؛ پاپ تر.
بله، حتما. در كار بعدي، حتما دو كار در اين حال و هوا خواهم داشت. چون در اين چند وقت خيلي از اين كار استقبال ديدم.
ترانه هايي كه استفاده مي كني، حس يغما گلرويي است يا حس تو هم در آن ها دخيل است؟
يغما يك سري ترانه مي گويد و به من مي گويد اين ترانه ها جديد است. كتاب هاي شعرش را هم كه هميشه مي خوانم. آن هايي را كه به دلم مي نشيند و با فضاي كاري من همخوان است، انتخاب مي كنم. بعضي ترانه ها هم هستند كه ايده اش را من مي دهم و از او مي خواهم كه در اين باره ترانه بگويد.
مثلا در كدام ترانه، اين اتفاق افتاده؟
يك بار گفتم مي خواهم ترانه اي بگويي كه دربارة گيتار باشه. گفت برو صفحه فلان كتاب فلانم را بخوان. رفتم ديدم دو خطش درباره گيتار است. اما گفتم، نه مي خواهم خيلي گيتاري باشه؛ همه سيم ها را دوست دارم تعريف كني و اين ترانه به دنيا آمد.
در هيس يك ترانه هم هست به اسم كارتون كه خيلي نوستالژيك است، البته براي نسل ما جوان ها.
كارتون به نظر من يكي از ترانه هايي است كه اگر ايده اش را به پنجاه ترانه سراي كشور بدهي، نتوانند اين قدر خوب آن را از كار دربياورند. خيلي ها دنبال ترانه كارتون بودند. در استوديو بودم كه يكي از همكاران به من گفت اين ترانه را يك ميليون تومان از تو مي خرم. فقط تو بگو من اين ترانه را نمي خواهم. حق و حقوق يغما گلرويي را هم مي دهم. اما من ترانه را دوست داشتم. واقعا ترانه خوبي از كار درآمده. مخصوصا آن قسمت كه فلرتيشيا به قافيه يك بيت تبديل مي شود. فكرش را بكنيد. كار سختي است و ترجيع  بند بسيار خوبي هم دارد.

خودت، كدام آهنگ اين آلبوم را بيشتر دوست داري؟
آهنگ هاي مش رمضون و دنياي وارونه را خيلي دوست دارم و كارتون را.
چرا مايه هاي عاشقانه آهنگ هايت كمتر است و بيشتر به آهنگ هاي اجتماعي علاقه داري؟
آهنگ عاشقانه را كه همه مي خوانند، حالا يكي هم بيايد آهنگ اجتماعي بخواند.
نوع موسيقي ات چقدر در اين انتخاب مؤثر است؟
رسالت موسيقي راك، اساسا اعتراض است. ما وارد فضاهاي سياسي نمي شويم، اما درباره مسائل اجتماعي صحبت مي كنيم. ترانه هاي اجتماعي، خيلي جاي كار دارد، اما نمي دانم چرا كسي به اين سمت نمي رود.
شايد براي شنونده، اين حرف ها سنگين باشد و او حوصله فكر كردن به ترانه را نداشته باشد.
اين جا در كشور ما اين جوري است. با اين حال ما سعي كرديم در آلبوم هيس ، مايه هاي عاشقانه را بيشتر كنيم، مثل ترانه زندگي نامه .
اما خب وزن مايه هاي اجتماعي و عاشقانه آلبوم با هم قابل قياس نيستند .
درست است، اما سعي كرديم كار متعادل باشد.
آهنگ جردن باعث شد تا نامت مطرح شود.
در همين مسيري كه از جهان كودك به جردن(همشهري جوان) آمدم و 40دقيقه در ترافيك جردن ماندم، با خودم گفتم چه خوب شد اين ترانه را خواندم. واقعا جردن،خيابان دراز و بدقواره اي است كه تمام نمي شود. واقعا سردرد گرفتم در اين مسير. شايد يك سال است كه اصلا به جردن نيامده ام. البته من كلا كمتر از منزل خارج مي شوم.
منزلتان كجاست؟
سمت تجريش.
از آهنگ جردن راضي بودي؟
مي دانستيم اين آهنگ باعث فروش پرنده بي پرنده مي شود. اما سليقه شخصي من اين آهنگ نيست. ترانه جردن، شعارگونه است و من از شعار خوشم نمي آيد. ولي خب، فروش پرنده بي پرنده را تضمين مي كرد.
يعني نسبت به كار، موضع داشتيد.
نه، خودم كار را ساخته بودم، ولي دو دل بودم. ترديد داشتم كه اين كار به فضاي سنگين پرنده بي پرنده مي خورد يا نه.
مخاطبانت چه كساني اند؟
آن هايي كه موسيقي راك را دوست دارند و به دنبال موزيك خاص تر و شعر ناب تر هستند؛ قشر تحصيل كرده و دانشجو بيشتر.
اين جور مخاطبان در ايران زيادند؟
خيلي نه، اما بگذاريد مسأله اي را باز كنم. الان فروش ده هزار نسخه اي يك آلبوم، خوب است. دست اندركاران مي گويند آلبوم نابود نشده، اما پرنده بي پرنده ، بيشتر از صد هزار نسخه فروخت.
يك قسمت ماجرا هم، معرفي كار است. ولي پرنده بي پرنده خوب معرفي نشده بود.
پوستر پرنده بي پرنده هيچ جاي تهران نبود. خيلي اتفاقي مي شد جايي، پوستر آلبوم را ديد. اما آلبوم هيس ، جور ديگري شروع كرده. آلبوم هيس البته براي مخاطب عام تر توليد شده و قشر بيشتري از شنوندگان موسيقي را در بر مي گيرد.
به تلويزيون فكر نمي كني؟
تلويزيون كه سراغ راك نمي آيد.
شايد هم به شخصيت خودت برگردد كه اهل مذاكره نيستي.
بله، درست است. اين هم هست.
چرا مثل رضا صادقي، كليپ ها را با آلبوم منتشر نكرديد؟
به اين مسأله هم فكر كرديم، اما گرفتن مجوز انتشار سي دي كليپ ها، وقت مي گرفت و ما نمي خواستيم فصل را از دست بدهيم.
يك آهنگ هم به نام ايران من در زمان جام جهاني از شما، كامران عطا و مجتبي كبيري پخش شد. صداي شما و كبيري اصلا به هم نمي خورد.
اتفاقي بود كه افتاد. كامران عطا خيلي زحمت كشيد براي كار. صحبت بود فريدون آسرايي هم در كار باشد كه مدير شركتشان اجازه نداد. با اين حال، اين كار يكي از بهترين كارهاي مربوط به جام جهاني بود.
راستي از كي به سمت موسيقي راك آمدي؟
در شهر دل به واسطه اشعار مولانا، چندان وارد اين فاز نشديم. اما بعد از آن كاملا به راك پرداختم.
از كي موسيقي را شروع كردي؟
از هجده سالگي.
الان چند سالت است؟
۳۳ سال. اما از بچگي به موسيقي راك علاقه داشتم. كارهاي پينك فلويد و كمل را خيلي دوست داشتم. بعدا آيرون ميدن را هم گوش مي كردم. از سال۷۰ هم خواندن را شروع كردم. اوايل، كارم كمي تقليدي بود.
دوست داشتي شبيه چه كسي بخواني؟
جيم موريسون از گروه دورز را خيلي دوست داشتم. در فيلم حكم هم يك آهنگ از گروه دورز را اجرا كردم.
در جشن دنياي تصوير هم تنديس حافظ گرفتي براي اجراي ترانه هاي فيلم حكم. بعد از اين جايزه، پيشنهاداتت بيشتر نشد؟
چرا. پيشنهاداتي شد كه اغلب آن  ها را رد كردم، اما براي يك فيلم كوتاه، موسيقي متن ساختم و خواندم.
در جشن دنياي تصوير، جهانگير الماسي، كلي از صدا و موسيقي ات تعريف كرد و تو را با فرهاد و فريدون فروغي مقايسه كرد.
مقايسه نكردند ايشان. حسشان را گفتند. گفتند ياد لاله زار و سينما و كيميايي و فرهاد افتادم و فريدون فروغي.
كس ديگري هم گفته شبيه آن ها هستي؟
به خاطر باريتون بودن و حجم بالاي صداست كه اين شباهت ها به نظر مي آيد وگرنه جنس خواندن من با آن  ها فرق دارد. بعضي ها مي گويند شبيه فرهاد مي خواني.
و آينده؟
چند آهنگ آلبوم بعدي آماده است. يك آهنگ هم ساخته بودم كه يكي از خوانندگان آن ور آبي، بدون اجازه شعر آن را با يك ملودي ديگر خواند و همه...
كدام آهنگ؟
آهنگ قهر. وقت رفتن هر چي خواستي از اتاق من ببر. من آهنگ را راك خوانده ام، ولي ايشان، هم شعر را عوض كردند و هم آهنگ را.
و آهنگ، خيلي هم طنز شده و به smsهاي خنده دار هم راه پيدا كرده!
نمي شد اين كار را در آلبوم بگذاريم. مردم اگر كار را بشنوند، مي گويند كار فلاني را خواندي. در صورتي كه من كار را دو سال قبل ساخته ام.

بي سبيل هم قبول!
مزدك علي نظري
رضا يزداني را به عنوان يك خواننده متفاوت پذيرفته ايم. مجموع خصوصيت هاي اين هنرمند جوان، از او كاراكتري ساخته كه با تكيه بر آن مي شود گفت در سال هاي اخير جاي چنين خواننده اي در دايرة گل و گشاد موزيك اين مملكت، سخت خالي بوده. اگر بت سازان و اسطوره پردازان دشنامم ندهند، بگويم كسي از تبار فرهاد و فريدون.
اما اگر كمي  از هيجان زدگي اوليه فاصله بگيريم، اين سؤال پيش مي آيد كه آيا مي شود به او اميد بست و آيا رضا خواهد توانست جاي خالي آن موزيسين هاي معترض سبيلو را براي ما پر كند يا نه؟
دربارة مثلث هاي طلايي صدا ـ كلام ـ موزيك افسانه ها شنيده ايم؛ يعني همان خواننده ها كه ذكر خيرشان رفت، با يك ترانه سراي خوب به علاوه يك آهنگساز درجة يك پشتيباني مي شدند. آن ها وقتي به اوج صدا رسيدند كه جزئي از يك تيم بودند؛ تيمي  از بهترين هاي وقت، بلكه بهترين هاي تاريخ موسيقي ما.
حالا آيا رضا يزداني هم چنين تيمي  را در خدمت دارد؟ واضح اين كه الزامي  براي كار تيمي  نيست؛ همان طور كه مي بينيم رضا در ساخت موزيك آلبوم هايش خودكفاست! اما آن جا كه كار را به ديگري سپرده چطور؟ آيا در ترانه هم خوب پشتيباني مي شود؟
ترانه هاي دو آلبوم اخير يزداني تماما از سروده هاي يغما گلرويي هستند؛ شاعري كه جدا از شهرت، از نظر درك شعر و قدرت خيال هم در ميان هم قطارانش برتري خاصي دارد. ولي واقعيت اين كه وقتي يغما ترانه مي گويد، سروده هايش سخت به زبان جاري مي شوند. يعني فاقد اولين خصوصيت يك ترانه خوب كه شايد عدم پيچيدگي و سرعت حفظ شدن اش توسط مخاطب باشد، است.
شما را نمي دانم، ولي شخصا آرزو به دلم ماند يك بار آن ترانه شمال ـ كه چقدر دوستش دارم ـ را درست تا ته اش بخوانم!
شايد اگر يزداني در انتخاب ترانه براي آلبوم هايش وسواس بيشتري به خرج بدهد، هم او به نتايج بهتري برسد و هم ما آن گم كرده مان را زودتر پيدا كنيم؛ بي سبيل هم قبول، اما كمي  دلنشين تر و همچنان باشور.

با حرف كيميايي روحيه گرفتم
مسعود كيميايي، چگونه سراغ تو آمد؟
آقاي كيميايي، آلبوم پرنده بي پرنده را شنيده بودند. از دفتر آقاي كيميايي تماس گرفتند و گفتند بيا براي بازي در نقش يكي از سربازان فيلم سربازهاي جمعه ، كه البته اتفاق نيفتاد.
چرا فكر كرد تو مي تواني فيلم بازي كني؟ فقط با شنيدن صدايت؟
دستيارشان زنگ زدند كه آقاي كيميايي مي خواهد تو را ببيند. با خودم فكر كردم خب لابد براي خواندن ترانه فيلم است. رفتم دفترشان. و بعد از كمي صحبت گفتند: دوست داري در فيلم من بخواني. گفتم: چرا كه نه. كي از شما بهتر؟ جلسه اول اصلا نگفتند كه مي خواهند در فيلمشان بازي كنم. شايد مي خواستند واكنش هاي مرا زيرنظر بگيرند. فردايش به من گفتند كه مي خواهم نقش يكي از سربازها را بازي كني. جا خوردم. تصور اين كه بخواهم بازي كنم را نداشتم. گفتند: دوست داري؟ گفتم: دوست دارم، اما نمي دانم از عهده اش بر مي آيم يا نه . قرار شد اين اتفاق بيفتد، اما نيفتاد.
و ارتباطتان با كيميايي قطع شد؟
نه. چند بار تماس گرفتند و گفتند بيا سر لوكيشن.
ناراحت شدي از اين كه اين فرصت را از دست دادي؟
يك بار آقاي كيميايي به من گفتند از اين كه اين اتفاق نيفتاده ناراحت شدي؟ گفتم: والله من دو روز خوشحال بودم كه قرار است هنرپيشه بشوم و دو روز هم ناراحت كه نشدم.
نظرت نسبت به فيلم چه بود؟
نتوانستم فيلم را ببينم. يك دافعه اي برايم ايجاد شده بود (باخنده). پوسترهاي فيلم را مي ديدم كه چهار تا سرباز ايستاده اند و من بايد يكي از آن ها مي بودم و نبودم. يك جوري مي شدم. يك روز قبل از اين كه آقاي كيميايي من را براي همكاري در حكم دعوت كند، ميدان توپخانه بودم. كلي، مغازه CDفروشي بود. فيلم را ديدم و خواستم بخرم كه يكي زودتر از من CD را برداشت. گفتم آقا CD سربازهاي جمعه را مي خواهم. گفت: آخريش بود. تمام آن راسته را گشتم. اما CD را پيدا نكردم. برگشتم منزل، از دفتر آقاي كيميايي تماس گرفتند و گفتند بيا سر لوكيشن فيلم حكم در رستوران اسفنديار. آقاي كيميايي پرسيدند: سربازهاي جمعه را ديدي؟ گفتم ديروز مي خواستم ببينم و نشد. ماجرا را تعريف كردم و كلي خنديدند.
و بعد پيشنهاد رئيس .
ارتباطات بيشتر شده بود. آقاي كيميايي ترانه اي مي خواستند كه درباره خود فيلم باشد. توي كوچه قد كشيدم / توي گرد و دود و سوزن / با شب و دشنه گره خورد / همة زندگي من جريان پسري است كه درگير مواد مخدر است.
در فكر اين نيستي كه كاري براي مسعود كيميايي بسازي؟
خانم الميرا مقدم در حال ساخت فيلم مستندي از مسعود كيميايي است. يك كار براي تيتراژ آخر اين فيلم مي سازم.

فهرست
نامه  ها
چرا نيمه خالي را نگاه كنيم؟
فهرست
سينما تلويزيون
بهار نمكي
مديري همبازي گلزار و گلشيفته
دل مردم برايم مي سوزد
رويدادهفته
تلويزيون
شهر زير نگاه من
تلويزيون ترش بدون شيريني
خنده در تاريكي
با تختي رفتم بوئين زهرا
مردي در ميان جمع
جويدن غذاي هضم شده
بتركان نبود
هرج ومرج در تعطيلات
عيدانه فراوان شد؟
همين است كه هست
ورزشي
TV قهرمان مي شه، خدا مي دونه كه حقشه
كوفت كردن تعطيلات
اميد به كج كلاخان!
كاري مي كنم همه زيرگير بشوند!
رويدادهفته
سلسله جبال عضله
هفدهمين قدرت دنيا!
خميازه هاي ميليون دلاري
بچه پولدارها كجا هستند
تنها استوك پوش مدرسه بودم
اجتماعي
همه ذرات دنيا به مؤمن احترام مي گذارند
زندگي
!Raf t too pachamoon, plz
تقصير بانك ها است، به ما چه؟
مردان آهنين 2
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
موزه هاي دراز
موسيقي
جيم موريسون باصداي فرهاد
بي سبيل هم قبول!
با حرف كيميايي روحيه گرفتم
روزها
بهاريه
اختر مصطفي ص امشب برآمد
خانه دوست كجاست؟
رويدادها
جهان كوچك
به صف براي اليزه
مهاجرين؛ آري يا نه
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |