همه گيري شعارها
امان از دل زينب(س)
محرم هيچ سالي نمي گذرد، مگر اين كه در اين يك ماه و حداقل در ده روز اول آن، اتفاق خاصي كه فقط خاص همان سال هم هست، بيفتد؛ مثلا يك سال سبك هاي نوحه خواني عجيب و غريب مد مي شود. يك سال يك مدل شعر خاص باب مي شود. سال بعد سال شمايل و اپيدمي آن ها مي شود، سال بعدش سال جمع كردن آن ها نام مي گيرد. يك سال تعداد تيغة علامت ها مي رود توي بورس و بعد قرار مي شود از سال بعد علامت ها، كمپلت جمع شوند بروند پي كارشان و قس علي هذا.
اما چيزي كه چند سالي است با رسيدن ايام محرم به چشم مي خورد و امسال به طرز محسوسي بيشتر به چشم مي خورد، مزين كردن شيشه و بدنة خودروها به نام شهداي كربلا و اهل بيت امام حسين(ع) است. مثلا عباراتي مثل يا حسين شهيد ، يا قمر بني هاشم ، عباس، علمدار حسين و...
اما امسال كه ماشين ها را نگاه مي كردي، يك جمله بيشتر از بقيه به چشم مي خورد و يك جورهايي فراگير شده بود: امان از دل زينب . اين جمله، جمله اي بود كه معلوم هم نشد چرا امسال بيشتر كساني كه به پارچه نويس ها مراجعه مي كردند، براي بدنة اتومبيل شان، آن را طلب مي كردند؛ جمله اي كه غربت عجيبي هم دارد و دل آدم با تكرار كردنش بدجور مي گيرد...
مدل هاي سيخ سيخي
آناناس هاي خياباني
داري توي خيابان راه مي روي و به اين فكر مي كني كه چه زود به آرزويت رسيده اي. آن زماني كه داستان هاي تخيلي سفر به فضا را مي خواندي و هميشه با خودت مي گفتي: يعني مي شود يك روز يك آدم فضايي را از نزديك ببينم؟ با اين قيافه هاي چپ اندرقيچي و عجق وجقي كه اين جا توصيف شد امسال خيلي ها به اين آرزو رسيدند و مد شدن موهاي سيخ سيخي در انواع مختلف آناناسي، ميكروبي، فضايي و...باعث شد خيابان ها پر شود از جوان هايي كه توصيفشان را در همان كتاب هاي تخيلي خوانده بودي.
موهاي سيخ سيخي مد شده بود و بايد با هر بدبختي هم كه بود موها را همين مدلي علم مي كردي! البته خدا را شكر آدامس مو و چسب مو وجود داشت و مثلا نيازي به زدن داربست روي سر نبود. روزهاي اول خيلي ها با ديدن كساني كه شبيه يك آناناس از نوع متحركش بودند، چشمانشان از حدقه مي زد بيرون.
در جا خشكشان مي زد و تا مسافت 200متر، به آناناس مربوطه خيره مي شدند. اما فضايي بودن كم كم همه گير شد و به ديدن قيافه ها و موهاي اين مدلي عادت كرديم. فكرش را بكنيد قرار باشد در مسائل بهداشتي هم دنبال مد و مدبازي بود. بعد آن ور آبي ها كه خبر دارند چقدر شيفته حركاتشان هستيم، يك گروهي درست كنند براي سركار گذاشتن ما. مثلا گروهي كه موهايشان را شبيه هويج درست مي كنند و هيچ وقت هم خودشان را نمي شورند! آن وقت ما هم بايد اين جا هويج هايي را تحمل كنيم كه از كنارمان رد مي شوند و از بس خودشان را نشسته اند، بوي گند مي دهند! مد شود، شما مي خواهي جلويش را بگيري؟
عدم تغيير ساعت رسمي
به ساعت تان دست نزنيد
ماجراي تغيير نكردن ساعت رسمي كشور، يكي از پديده هايي بود كه تا همين امروز هم داغ و تازه مانده است. دولت در اقدامي غيرمنتظره و بدون اعلام قبلي، در آخرين روز كاري سال۸۴ اعلام كرد كه براي صرفه جويي در مصرف برق، مصوبه قبلي كه چهارده سال بود در كشور اجرا مي شد، لغو و ديگر شاهد تغيير ساعت ها نخواهيم بود.
در برابر موافقان اين طرح كه شامل اعضاي هيأت دولت مي شدند، مخالفاني از جمله نمايندگان مجلس، كارشناسان و برخي دولتي ها صحبت هايي اظهار داشتند و بحث هاي بي ارزشي مثل محروم شدن كشور از سالانه، 300 ميليون دلار صرفه جويي، اتلاف وقت مردم در بسياري از نقاط كشور (با توجه به اين كه اهالي شرق ايران كار روزانه خود را سه ساعت پس از اذان صبح شروع خواهند كرد)، ضرر 300 ميليارد توماني وزارت نيرو، فاصله گرفتن از ساعت جهاني و... را مطرح مي كردند. در حالي كه حسن خوب(!) اين كار، حداقلش اين بود كه ملت ديگر مجبور نبودند هي بپرسند قديم يا جديد؟ و اين خودش كم حسني نبود. در حالي كه بسياري از نمايندگان مجلس و كارشناسان مخالف اين طرح بودند، دولت با اعلام اين كه اين طرح كارشناسي شده است، از نظر خود بحث را مختومه اعلام كرد و رفت پي كارهاي ديگرش.
با شروع سال تحصيلي هم براي مدتي سر و صداهايي در راستاي خواب آلوده بودن بچه ها در مدارس و عدم تغيير در وضعيت ترافيك به گوش رسيد و پس از مدتي همه بي خيال شدند و مثل خيلي اوقات ديگر، گفتند: ول كن بابا! حوصله داري ها. حالا تو گلوت رو هم پاره كن كه چي؟!
اتفاقا احمد توكلي، نمايندة تهران و رئيس مركز پژوهش هاي مجلس از آن هايي است كه كليد كرده به همين سؤال كه چي؟ و بي خيال دولت هم نمي شود. مركز پژوهش هاي مجلس اصرار دارد كه دولت بايد مصوبه خود را لغو كند و جلوي ضرر بيشتر را بگيرد.
گشت هاي ارشاد
شما احساس خفگي نمي كنيد؟
معمولا با آمدن فصل بهار، بوي فصل تابستان هم مي آيد. بيشتر از بو، حرارت تابستان در فضا پراكنده مي شود و بعد هم اتفاقاتي در پوشش بعضي ها مي افتد كه امنيت عمومي خدشه دار مي شود. در راستاي جلوگيري از چنين اتفاقي، ارديبهشت سال 85، 50واحد گشت، شامل 100مرد و 100زن، در پوشش گشت هاي ارشاد به ارشاد پرداختند.
ارشاد كي؟ ارشاد هر كس كه حرارت تابستان را حس كرده و امنيت اجتماعي را خدشه دار كرده بود.
از آن جايي كه سردار طلايي توصيه اكيد كرده بود كه عصبانيت براي نيروهاي گشت ارشاد از سم هم بدتر است، هر روز در خيابان ها، معابرعمومي، مراكز خريد، پارك ها و... خانم هاي چادري خنداني به همراه يك مامور مرد ديده مي شدند كه مشغول تذكر دادن هستند: خانم لطفا آستين تان را بدهيد پايين... آستين شلوارتان را هم همين طور! خانم! شما احساس خفگي نمي كنيد؟ مانتوتان خيلي تنگ نيست؟ رنگ و رويتان قرمز شده ها.
گشت هاي ارشاد گاهي وقت ها كه مورد مربوطه قابل رفع نقص نبود، وي را به مراكز ناجا معرفي مي كردند. در مراحل بعدي نيز گشت ها به بوق هاي نافرم ماشين و موتورها، آلودگي صوتي، همراه داشتن حيوانات اهلي در خيابان، مزاحمت ناموس و... هم كليد مي كردند و به اين ترتيب اقدامات آموزشي، فرهنگي، تربيتي و اخلاقي خود را كه سردار طلايي وعده داده بود، به معرض نمايش گذاشتند.
پژو 405
بمب هاي متحرك
قضية پژوهاي 405 و آتش گرفتن ناگهاني آن ها هم همين طور به صورت كميك داشت براي خودش پيش مي رفت كه پليس راه، قضيه را جنايي كرد.
پليس راه اعلام كرد: در پنج ماه نخست سال 85، 124 نفر در 60 فقره تصادف پژو 405، دچار حريق شده و به علت باز نشدن در و پنجره هاي خودرو به مرگ محكوم شدند.
قضية آتش گرفتن پژوهاي 405، كم كم داشت عادي مي شد و وقتي يكي از آن ها وسط خيابان آتش مي گرفت، مردم مي گفتند: اي بابا! باز يكي ديگه اش آتش گرفت. آقا اون شيلنگ آبت رو باز كن بي زحمت!
اما اظهارات پليس راه و ادعاي آن ها در اين باره چيزي نبود كه بشود از كنار آن گذشت. در همين راستا، دري نجف آبادي، دادستان كل كشور، طي نامه اي با ابراز تاسف از شنيدن اين موضوع ، معاون امنيتي خود را مأمور پيگيري و رسيدگي به اين مسأله كرد.
مديران ايران خودرو هم در جواب اين ادعاها، با تكذيب كشته شدن حتي يك نفر بر اثر آتش سوزي اين خودرو، نهايت خسارت 80 درصد از آتش سوزي ها را بين صد هزار تا يك ميليون تومان اعلام كردند.
خوبي اين گونه حوادث و قضايا در كشور ما هم اين است كه معمولا آخرش را به خود مردم واگذار مي كنند؛ يعني بي خيال قضيه مي شوند تا مردم هر طور كه حال مي كنند، در مورد انتهاي آن فكر كنند. تنها چيزي كه اين وسط مانده، اين است كه در طرح فراخوان براي رفع نقص پژو 405 كه گويا از شيلنگ سوخت رساني آن بود، تنها 70 درصد دارندگان خودروهاي مشكوك مراجعه كردند و 30 درصد آن ها هيچ وقت براي رفع نقص، مراجعه نكرده اند. اين يعني اين كه ما الان كلي بمب متحرك توي خيابان هايمان داريم. حالا آخر داستان را هر طور دوست داريد تمام كنيد!
نمايش زنده لباس
اي ول زنان سرزمين من
اصولا ما متخصص اين هستيم كه چيزهايي را كه با صد من سريشم هم نمي شود آن ها را به هم چسباند، بدون استفاده از هر گونه چسب و سريشم بچسبانيم تنگ هم. اين طوري بود كه در حاشيه نمايشگاه حجاب اسلامي با عنوان زنان سرزمين من ، اولين فشن شو هم
برگزار شد.
البته اولين نمايش زنده لباس، پيش از اين در سال 79 برگزار شده بود، ولي از شما چه پنهان، اين يكي يك چيز ديگري بود. به هر حال اگر آن زمان چهار تا از اين عكس هاي فشن شو زنان سرزمين من مي رفت روي جلد روزنامه ها و منتشر مي شد، معلوم نبود چه آشوبي در مملكت به پا مي شد!
آن روز از جمله روزهايي بود كه كسي دست خالي از جلو كيوسك روزنامه ها رد نمي شد. روزنامه ها عكس هايي از بانواني را چاپ كرده بودند كه در حال خراميدن روي استيج مربوطه بودند.
نمايش زنده لباس در ايران و انتشار عكس هاي آن، آن قدر جذاب بود كه سايت ها و روزنامه هاي معتبر خارجي هم نتوانستند بي خيال آن شوند و تصاويري از آن را منتشر كردند. دبيرخانه دائمي آن هم قول داده كه هر سال همين برنامه است!
ستاره دارها
بودن يا نبودن؟
يكي از بزرگ ترين دردهاي عالم بشريت، همين مسأله بودن و نبودن است. اين كه نباشي و هي بگويند باشي و يا باشي و هي بگويند نباشي! دانشجويان ستاره دار، علي الخصوص آن هايي كه سه تايش را داشتند از جمله انسان هايي بودند كه خودشان معتقد بودند كه وجود دارند، ولي مسؤولين وزارت علوم معتقد بودند: سه ستاره ها كار رسانه هاست و اساسا وجود خارجي ندارند.
اصطلاح ستاره دارها از زمان اعلام نتيجه كنكور كارشناسي ارشد در تابستان سال 85 بر سر زبان ها افتاد. دليل آن هم اين بود كه تعدادي از دانشجويان پذيرفته شده، مجبور شدند به شرط امضاي تعهدنامه ثبت نام كنند؛ به اين ها مي گفتند يك ستاره .
دانشجويان دو ستاره ، آن هايي بودند كه ثبت نام نمي شدند، مگر اين كه مي رفتند و يك گپي با كارمندان بخش حراست دانشگاه مي زدند و سپس ثبت نام مي شدند.
اين طور كه، همين هايي كه بالاخره معلوم نيست هستند يا نيستند مي گويند، سه ستاره ها هم آن هايي هستند كه حداقل به زعم مسؤولين اصلا نيستند! يعني اين كه وجود خارجي ندارند. ولي حداقل هفده نفر از پذيرفته شدگان مقطع كارشناسي ارشد در سراسر كشور وجود داشتند كه مدعي بودند در كارنامه خود كه روي سايت سازمان سنجش قرار گرفته بود، نشانه هايي از نداشتن صلاحيت غيرعلمي و عمومي خود ديده بودند. منابع نه چندان غيررسمي هم لابه لاي حرف هايشان از دهنشان در رفت و گفتند سه ستاره ها، آدم هايي هستند كه خيلي به نمايش زنده لباس و بعضا رفتارهاي تا حدودي پرخطر و يا اندكي تا حدودي پرمخاطره علاقه دارند.
از مسأله بودن يا نبودن سه ستاره ها براي مسؤولين كه بگذريم، چيزي كه مشخص بود ، اين بود كه همگي آن ها از فعالين سياسي دانشگاه ها بوده اند. اين دانشجويان كه ديدند دارند با عدم قطعيت در فلسفة وجودي شان مواجه مي شوند، راه افتادند در خبرگزاري ها و شروع كردند به عكس انداختن و مصاحبه كردن.
زاهدي وزير علوم، هيچ وقت نپذيرفت كه اين دانشجويان وجود دارند. نمايندگان مجلس گفتند زاهدي گفته وزارت اطلاعات صلاحيت اين ها را رد كرده و وزارت اطلاعات هم مي گفت هيچ ليستي به وزارت علوم مبني بر عدم صلاحيت دانشجويي نداده است. اين داستان ادامه دارد...
شايعه
ببخشيد! پس من الان چي ام؟
حالا ديگران اسمش را بگذارند عيب و ايراد! ما كه خودمان با اين خصلتمان خيلي حال مي كنيم. اصلا اگر شايعه نباشد، مي خواهيم دنيا نباشد. كه چي؟ به چه درد مي خورد زندگي بدون شايعه؟ دلمان به چي خوش باشد؟ اگر مو لاي درز اخبار و اتفاقاتي كه دور و برمان وجود دارد، نرود و همه اش موثق باشد ديگر چطور مي توانيم چهار تا بگذاريم رويش و تحويل ملت بدهيم؟ مثلا همين سال۸۵. هيچ سالي مثل امسال اين قدر احساس سرزنده بودن نكرده بوديم. هيچ وقت اين قدر شايعه درست نكرده بوديم. امسال اين قدر شايعه درست كرديم كه بعضي وقت ها خودمان هم مي مانيم كدامش را خودمان جعل كرده ايم و كدامش اصل است!
يعني الان كه فكر مي كنم مي بينم علت اصلي مرگ ناصر عبداللهي را يكي خيلي موثق به مان گفت ها، ولي اين قدر روايات مختلفش را براي ديگران ساختيم كه حقيقتا الان خودمان هم نمي دانيم بالاخره اصل قضيه چي بود؟ نشسته بوديم داشتيم با رفقا درباره آخرين چهره هايي كه سي دي شان درآمده حرف مي زديم كه يك اس ام اس آمد برايمان و حسابي حالمان را گرفت! نوشته بود: علي دايي در يك سانحة رانندگي جان باخت. ته اش اضافه كرديم: متأسفانه تريلي مربوطه هم پا به فرار گذاشته! شادي روح كاپيتان، بخوانيد فاتحه! بعد هم Send to all، حالا Send to all هم كه نه، اقلا براي بيست نفر فرستاديم.
اين شايعه اين قدر سريع، همه گير شد كه 200 نفر با خود دايي تماس گرفتند و دست آخر بنده خدا مجبور شد جلوي دوربين بگويد: ببخشيد! پس من الان چي ام؟! . تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها را خدا بيامرزد! اين ضرب المثل براي قديمي ها بود. حالا اصلا نياز به چيزكي ميزكي هم نيست. خود ملت چيزها دارند براي رو كردن كه بيا و ببين. والّا! آمديم چيزكي در ميان نبود، انتظار داريد همين طور بنشينيم و همديگر را نگاه كنيم؟
قرص هاي برنج
هرگردي گردو نيست
وقتي از قديم الايام گفته اند: هر گردي گردو نيست ، چطور مي شود تصور كرد هر برنجي خوردني است؟ تازه خود برنج هم خاصيتي جز شكم پركني ندارد، چه برسد به قرص و شربت و آمپول و ديگر مدل هاي آن.
ارديبهشت ماه بود كه ناگهان قرص برنج كه تا آن وقت معمولا در دكان هر عطاري پيدا مي شد و بيشتر اوقات هم روي دست صاحبانش باد مي كرد، مشتري هاي خاصي پيدا كرد و به فاصله دو ماه هم نسل آن منقرض شد. ممنوعيت فروش قرص برنج در عطاري ها به اين دليل بود كه طيف مشتريان آن از خانم هاي خانه دار با ميانگين سني 40سال به دخترهايي با ميانگين سني 18-17 سال تغيير يافته بود. ضمنا مشتريان ياد شده به جاي اين كه از اين قرص ها به منظور آفت كش استفاده كنند و آن را بيندازند در گوني هاي برنج، آن را مي انداختند در حلقوم خود! سپس معلوم شد اكثر اين دختر خانم ها كه ابتدا اعلام شد چهار نفر بوده اند و بعد معلوم شد خيلي بيشتر از اين حرف ها بوده اند، به علت عشق هايي ديگر خواهانه و فقط به قصد خودكشي اقدام به مصرف اين قرص ها كرده اند و اكثرشان هم خواه ناخواه موفق شده اند. چرا كه مصرف يك چهارم قرص برنج در صورتي كه مصرف كننده، ظرف يك ساعت به بيمارستان منتقل نشود، موجب مرگ تقريبا قطعي مي شود. به مرور مشخص شد اين قرص هاي زبان نفهم ، به نيت اصلي 90 درصد مصرف كنندگان خود كه همانا جلب توجه و خودمطرحيت بوده، بي توجه بوده اند و در خصوص ادامه بازي ياد شده، از مصرف كنندگان خود نظرخواهي نكرده و اكثر آن ها را Game over كرده اند!
دكترهاي بخش مسمومين بيمارستان لقمان هم گفتند: ما كه از هر كدامشان پرسيديم، هيچ كدام به نيت اكستاسي، قرص ها را بالا نينداخته بودند، پس لطفا بي خودي آدرس غلط ندهيد كه تو اين هيرو وير، اوضاع شير توشير تر نشود. با تشكر!
اس ام اس
هرسال پديده تر از پارسال
اگر شما بخواهيد مي توانيد كاري كنيد كه ما سال بعد هم اس ام اس را به عنوان يكي از پديده هاي سال معرفي كنيم. به هر حال اين دومين سال است كه پيام كوتاه در اين صفحات به عنوان پديده معرفي مي شود و با استعدادي كه از شما و خودمان سراغ داريم، بعيد نيست تا چند سال ديگر هم پاي ثابت صفحات پديدة سال باشد. شب سال نو پارسال، 50 ميليون اس ام اس تبريك رد و بدل شد و فك مسؤولين مخابرات از كشف اين هدية خدادادي آويزان شد. اما مردم ما كلا با تريپ
ركورد شكني حال مي كنند. فلذا شب يلداي خاطره انگيزي را براي مخابراتي ها رقم زدند و 57 ميليون اس ام اس رد و بدل كردند. اما هيچ كدام از اين ها به پاي شب عيد غدير نرسيد. آن شب 70 ميليون اس ام اس رد و بدل شد. در مجموع در هفت ماه اول سال جاري، چهار ميليارد و 200 ميليون پيام كوتاه توسط مشتركين تلفن همراه ارسال شد و پيش بيني كرده اند تا پايان امسال از اين راه، 112 ميليارد تومان جرينگي ريخته شود در جيب دولت. امسال اس ام اس كاربردهاي ديگري هم پيدا كرد. مهم ترين آن ها، استفاده بانك ها و برخي شركت ها از اين تكنولوژي براي تبليغات بود. مثلا وسط ظهر يك گوشه خلوتي را گير آورده بودي، داشتي براي خودت چرت مي زدي كه فرتي صداي گوشي ات بلند مي شد و از جا مي پريدي. بعضي بانك ها ترتيب پرداخت قبوض را هم از طريق اس ام اس دادند و دانشگاه اميركبير هم كه ديد بعضي ها براي اطلاع از نمراتشان علاقه اي نشان نمي دهند و براي اين مسأله به دانشگاه مراجعه نمي كنند، بنيانگذار ارسال نمرات از طريق اس ام اس شد.
روزنامه ايران
به خير گذشت
در چندين و چند سال اخير، هيچ ضميمه كودك و نوجواني در هيچ يك از روزنامه هاي كشور به محبوبيت وموفقيت ضميمه كودك و نوجوان روزنامه ايران دست پيدا نكرده بود. اين ويژه نامه با حضور تعدادي از روزنامه نگاران حرفه اي كشور و كميك استريپ هاي مانا نيستاني، هر پنج شنبه به صورت ضميمة روزنامة ايران روي كيوسك مي آمد.
اما مسأله اين است كه در چندين و چند سال اخير- و بلكه بيشتر- هيچ ويژه نامه كودك و نوجواني- هرچند حرفه اي و محبوب- و اصولاً هيچ روزنامه و يا آدم محبوبي نتوانسته جلوي اتفاقي را كه قرار است بيفتد، بگيرد؛ به اين ترتيب چاپ يك كاريكاتور در اين ضميمه، ناگهان به موضوع اول كشور تبديل شد و عذرخواهي روزنامه و كاريكاتوريست و غيرعمدي عنوان كردن چاپ آن هم نتوانست از جنجالي شدن آن جلوگيري كند. در جريان اين اعتراضات ناآرامي هايي به وجود آمد، عده اي دستگير و سپس آزاد شدند.
سردبير ايران جمعه و مانا نيستاني، كاريكاتوريست، بازداشت و زنداني شدند و روزنامه ايران هم توقيف شد.
بعد از مدتي هم روزنامه ايران با تغييرات بنيادي در مديريت و تحريريه، دوباره روي كيوسك آمد و به اين ترتيب، به نظر مي رسد همه چيز به خير و خوبي تمام شد!
تونل رسالت
يك تفرجگاه ديگر
در سال۸۵ يكي از مراكز تفريحي تهران بالاخره پس از شش سال تأخير افتتاح شد. تونل رسالت كه كلنگ آن سال۷۵ زمين خورده بود و قرار بود 36 ماهه و با هزينه اي بالغ بر 13 ميليارد تومان به بهره برداري برسد، پس از گذشت 110 ماه و هزينه اي بالغ بر 60 ميليارد تومان، تير ماه سال جاري در ميان سخنراني هاي مسؤولين كه استثنائا آن روز جمع شان جمع بود و سوت و كف حضار، به بهره برداري رسيد.
ده زوج جوان به قيد قرعه از ميان ثبت نام شده هاي وام ازدواج، انتخاب شده بودند تا با ده سمند تونل را افتتاح كنند. مردم ما كه معمولا هر ده سال يك بار شاهد افتتاح پروژه هاي اينچنيني مي شوند، دست عهد و عيال و دوست و رفيق خود را گرفتند و فرش و زيرانداز آوردند و پهن كردند اطراف تونل و بساط چايي و تخمه را هم علم كردند. يك عده با ماشين رد مي شدند و بوق مي زدند و آن هايي هم كه نشسته بودند و تخمه مي شكستند، سوت مي زدند و دست تكان مي دادند. هفته اول همين برنامه بود و تونل رسالت هر كاربردي داشت جز كاربرد ترافيكي.
كسي از ماندن در ترافيك در اين تونل ناراحت نبود و ملت از ماشين ها پياده مي شدند و به در و ديوار تونل زل مي زدند و شروع مي كردند به عكاسي و فيلم برداري. جو تونل رسالت ، آن قدر سنگين بود كه با برگزاري جشنواره فيلم فجر امسال، مشخص شد كارگردان ها هم گذاشته اند تونل خلوت شود و به هر بهانة بي ربطي هم كه شده بخشي از فيلم خود را در تونل رسالت فيلم برداري كنند.
جو تونل بيني كه خوابيد، نوبت كش رفتن و تخريب كردن تجهيزات تونل بود! ظرف مدت كوتاهي نزديك به 50 كپسول آتش نشاني از اين تونل 1900 متري به سرقت رفت و جايگاه نگهداري آن ها تخريب شد.
هلي كوپتر عروس
عروس رفته چتربازي
امسال كه يك تكه اش را داشتيم. ان شاءالله تا سال بعد بقيه اش هم حقيقي مي شود. احتمالا از سال بعد اين صحبت ها بين صاحبان مجالس عروسي رد و بدل مي شود: هلي كوپتر عروس چي شد؟ آماده است؟ كاناپه هاش مرتب شد؟ / آره بابا! تو برو ببين كانتينر گل عروس چرا نرسيد! ببين، اگر هماهنگ نشده بگو همون تله كابين عقد رو پرگل كنن، تموم شه بره پي كارش / خيالت راحت. فقط قربون دستت، چتر نجات عروس را يه بار ديگه چك كن. هي مي گفت دنباله اش خيلي زياده، مي ترسم وقتي مي خواد بپره رو پشت بوم سالن، اذيتش كنه / باشه! فقط جرثقيل كيك نرسيدها.
در سالي كه پشت سر گذاشتيم يكي ديگر از مشكلات عروس و دامادها برطرف شد و آن ها اين امكان را هم يافتند كه به جاي ماشين عروس، هلي كوپتر عروس را گل بزنند و از مبدأ هتل استقلال يا برج ميلاد تا شعاع 200 كيلومتر هوايي براي خودشان بپرند. يعني مثلا بروند كنار سواحل خزر عكس و فيلم تهيه كنند و برگردند سالن. فقط كافي است يك هفته قبل از عروسي با شركت مربوطه هماهنگ و مجوز پرواز را با واريز كردن بخشي از مبلغ موردنظر دريافت كنند. هزينه هاي اعلام شده هم به شرح زير بود.
هزينة اجاره يك ساعت گردش اختصاصي عروس و داماد و فيلم بردار با بالگردهاي درجه دو ساعتي 400 هزار تومان و با بالگردهاي درجه يك كه داراي مبل و كاناپه و البته ضريب ايمني بيشتر است، ساعتي 700 هزار تومان است.
اين طوري درجه دوي آن مي شود 2/1 ميليون تومان (براي 3 ساعت گردش مفيد) و 1/2 ميليون تومان براي پريدن با بالگرد درجه يك.
دانشمندان جوان هسته اي
دوگوله را به كار انداختيم
خوبي تحريم ها و فشارهاي آمريكا براي كشور ما اين بود كه مجبور شديم، دوگوله را به كار بيندازيم و خودمان به فكر خودمان باشيم. قبل از انقلاب، آمريكا و فرانسه و آلمان هر كدام با قراردادهايي خاص، قرار بود براي ما نيروگاه هسته اي بزنند و سوختش را هم خودشان برايمان بفرستند.
ژاپني ها هم مدتي پا پيش گذاشته بودند. اما انقلاب كه پيروز شد همه پا پس كشيدند. تحريم ها شروع شد و لحظه شماري براي كله پا شدن ايران شروع شد. اما خوبي ايراني جماعت اين است كه اگر كار را بيندازي توي فاز كل كل و رو كم كني و غيرت و اين صحبت ها، تحريم و فشار اقتصادي و اين چيزها سرش نمي شود. هر چقدر محدودترش كني، خلاق تر مي شود!
اين طوري است كه وقتي فكر مي كني، مي بيني بزرگ ترين لطفي كه آمريكايي ها در طول تاريخ بشريت به ما كرده اند، همين بوده كه ما را تحريم كردند. بيست و پنج سال طول كشيد تا غربي ها فهميدند به كجايشان خورده! يكهو خبرش رسيد كه ايران نه تنها تحقيقات هسته اي خودش را به سرانجام رسانده كه به چرخة سوخت هسته اي هم دست پيدا كرده!
كم چيزي نبود و دنيا را شوكه كرد. همه اش هم كار دانشمندان خودمان بود. دانشمندان جواني كه از زمين هاي خاك و خلي نطنز شروع كردند و به آب سنگين اراك و يو سي افِ اصفهان رسيدند.
يكي دو سالي است كه خبرهاي خوشي از پيشرفت هاي هسته اي كشور به گوش مي رسد و همه اش زير سر همين هاست؛ همين جوان هايي كه حالا نشسته اند با خودشان فكر كرده اند چطور مي شود جلويشان را گرفت و به اين نتيجه رسيده اند كه بايد ادامه تحصيلشان در رشته هاي فيزيك و فيزيك اتمي را در دانشگاه هاي جهان ممنوع كرد. غافل از اين كه باز دارند قضيه را مي برند توي فاز رو كم كني. اين خط، اين هم نشان. اگر پشيمان نشدند.
ثبت نام اينترنتي
اينترنت هم شد چسب مايع؟
جوانان مملكت دغدغه هايشان كم بود، اين ثبت نام اينترنتي كنكور را هم راه انداختند. ملت اين همه سال عادت كرده اند بروند توي صف پست بايستند و تخمه بشكنند و دوستي ها را تقويت كنند و گل بگويند و گل بشنوند و بعد با چشم خودشان ببينند كه يك پاكت گنده اي به اسم آن ها مهر مي خورد و پرت مي شود يك گوشه. آن وقت امسال آمدند گفتند علاوه بر ثبت نام كامپيوتري، از طريق اينترنت هم مي شود ثبت نام كرد. تازه بعد هم اعلام شد كه اساسا از سال آينده ثبت نام كامپيوتري ور مي افتد. حالا شما در نظر بگيريد در كشوري كه خيلي جاهايش اصلا كامپيوتر هم پيدا نمي شود، چطور قرار است ثبت نام اينترنتي شود. اين وسط اصلا عده اي سؤال مي كردند خب، تا حالاش هم كه كامپيوتري بوده! اينترنتي ديگر چه صيغه اي است؟ بعد توضيح داده شد كه منظور از كامپيوتري، همان روش دستي سابق است و ثبت نام اينترنتي يعني اين كه مي روي اداره پست يك چيزي مي خري در مايه هاي كارت اينترنت؛ يك كارت اعتباري كه شماره كاربري و رمز عبور دارد. بعد مي روي به سايت اينترنتي سازمان سنجش مراجعه مي كني و اطلاعات شخصي را وارد مي كني و بعد يك كد برايت ثبت مي شود كه مي تواني تا چند وقت بعد هم هي بيايي و مشخصات را دست كاري كني. علاوه بر كافي نت ها، فرهنگسراها هم پذيراي داوطلبين هاج و واج بودند. به هر حال آن طور كه از نتايج اولين سال اين تجربه مشخص شد، خيلي ها اصلا اسم ثبت نام اينترنتي را هم نشنيده اند و آن هايي هم كه شنيده ا ند، ترجيح داده اند ريسك نكنند(!) و به همان روش سنتي ثبت نام كنند.
اينترنت هم شد چسب مايع؟ آدم پاكتش را كلي چسبمالي مي كند و خيالش راحت مي شود كه چيزي گم و گور نمي شود. ولي توي اينترنت، چسب را مي خواهي به كجا بمالي؟!
سد سيوند
زيرآب پاسارگاد را زدند
از مدير پروژه احداث سد سيوند پرسيدند: توي تنگه بلاغي پاسارگاد اين همه جا واسه سد زدن، عدل چرا گير داديد به اين يك وجب جا كه مي گن اگه سد زده بشه و آبگيري كنه، كاخ پاسارگاد و محوطه مربوط به اون را آب مي بره؟! جامعي هم گفت: سال 1371 وقتي داشتيم سد مي زديم از سازمان ميراث فرهنگي فارس استعلام كرديم. جوابي نيامد، ما هم كار را شروع كرديم!
در چند ماه اخير موافقان و مخالفان آبگيري سد سيوند، به دو گروه تقسيم شدند. (قاعدتا دسته هاي موافق و مخالف نمي توانند به سه گروه تقسيم شوند!) موافقان آبگيري سد سيوند مي گويند اين سر و صداها همه اش سياسي است. نشان به اين نشان كه مطالعات اين سد، قبل از انقلاب صورت گرفته و بعد از جنگ هم كارهايش انجام شده است. حالا آقايان چرا الان فيلشان ياد هندوستان كرده؟ از آن طرف مخالفان مي گويند: ما كه با كسي عهد اخوت نبستيم! حالا زمان هر كس كه مي خواسته، كاراش انجام شده باشه. آبگيري بشه، اين بلاها سرمون مياد: از بين رفتن قديمي ترين راه بازمانده جهاني، خدشه دار شدن ثبت جهاني پاسارگاد، تخريب سازه هاي باستاني بر اثر بالا آمدن ميزان آب هاي زيرزميني، از بين رفتن گذرگاه تاريخي عشاير و مراتع آن ها، نابودي حداقل هشت هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي و قس علي هذا .
اين درگيري ها كماكان ادامه دارد و آدميزاد حسرت مي خورد كه نكند واقعا آن ستون هاي رؤيايي پاسارگاد، يك روز بروند جايي كه ما براي ديدنش مجبور شويم دماغ گير بزنيم به بيني مان و زيرآبي برويم!
بلوتوث
ابزار تبادل تسليحاتي
دودمان فلسفة نام گذاري بلوتوث به فنا رفت! بلوتوث از نام پادشاهي دانماركي در قرن دهم گرفته شده و علت آن هم اين است كه استاد، ديپلماسي را از جنگ به سمت گفت وگو سوق داده. مخترعان فن آوري بلوتوث هم فكر كرده اند و نام مناسبي را براي اين تكنولوژي كه به وسايل مختلف از جمله گوشي هاي همراه اجازه گفت وگو مي دهد، انتخاب كرده اند.
اما بلوتوث در كشور ما ابزار تبادل تسليحاتي شد. آخرين عكس ها و فيلم هاي بازيگران و افراد مشهور، گوشي به گوشي با بلوتوث منتقل مي شد و اينچنين ما نشان داديم كه مي توانيم فلسفه و بنيان هر چيزي را از بيخ قيچي كنيم و بريزيم جلوي شتر!
جدا از اين مسأله استفاده از بلوتوث به طرز رقت انگيزي در كشور افزايش يافت. همان قدر كه مورچه ها وقتي به هم مي رسند جز كار كردن و جابه جا كردن بقاياي جسد پشه ها و سوسك ها و تكه هاي غذا و نان كار ديگري ندارند و سرشان حسابي گرم اين كار مي شود، دو يا چند نفر هم كه گوشي تلفن همراه مجهز به بلوتوث داشتند، وقتي به هم مي رسيدند گوشي ها را در مي آوردند، بلوتوث ها را روشن مي كردند و آن قدر به تبادل عكس و فيلم و آهنگ مشغول مي شدند كه اگر نفر ديگري آن جا شاهد ماجرا بود، حتما كارش به عق زدن مي كشيد.
داروي ايراني ايدز
درمان براي درد بي درمان؟
هر چيزي كه طي بيست و هفت سال گذشته كلنگ آن خورده و مراحل تحقيقاتي آن استارت خورده بود، طي سال گذشته و در قالب خبرهاي خوش علمي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي، سياسي، بين المللي و... از طرف دولت جديد به اطلاع مردم رسيد. نمونه اش خبر خوش كشف داروي ايدز ايراني كه مدير پروژه آن، فرهادي، وزير اسبق بهداشت است.
قدر مسلم، علت اين كه چرا اين گونه موارد به عنوان خبر خوش در دولت هاي گذشته به گوش ملت نمي رسيده است، اين بوده كه هنوز اين طرح ها و پروژه ها به مرحلة نهايي نرسيده بوده است.
به هر حال شنبه چهارده بهمن در سومين روز از دهه فجر، تالار امام خميني دانشگاه علوم پزشكي تهران، شاهد مراسم تجليل از محققاني بود كه نام ايران را به فهرست كشورهاي پيشرو در مطالعات مرتبط با درمان ايدز، اضافه كردند.
IMOD، نامي است كه براي داروي كاملا ايراني ايدز انتخاب شده. اين دارو حاصل تلاش شش سالة يك تيم پزشكي و همكاري پانزده مركز در داخل كشور است و مي گويند برخلاف داروهاي قبلي عوارض مهمي ندارد. نشان به اين نشان كه اين دارو طي سال هاي گذشته روي 200 بيمار داوطلب آزمايش شده كه 65 درصد آنان، پس از بيست و يك ماه كه از قطع دارو گذشته، هيچ عارضه دارويي نداشته اند.
اين دارو، به طور كامل ايدز را ريشه كن و درمان نمي كند و فقط مقاومت بدن بيمار را در برابر ويروس زياد مي كند تا بلكه بعدها فرجي حاصل شود.
پايان پايتختي اصفهان
ديگر تمام شد
شهر اصفهان كه با آثار تاريخي اي مثل ميدان امام، نقش جهان، عالي قاپو، كاخ چهلستون، منارجنبان، مدرسه چهارباغ يا سلطاني، مسجد امام، مسجد شيخ لطف الله، كليسا و گنجينه وانك، سي و سه پل، پل خواجو، بازار اصفهان، مسجد جامع و هزار و يك جاي تاريخي ديگر شهره خاص و عام است، سال 2006 به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام معرفي شد، قرار شد از اين فرصت استفاده شود و ضمن تركاندن اسم شهر اصفهان در بين كشورهاي اسلامي، كلي هم برنامه ريزي شود براي جذب توريست و گردشگر.
امسال كه اين فرصت به پايان رسيد و عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام از اصفهان گرفته شد، نشستند ديدند عمده كاري كه انجام شده، برگزاري همايش بوده و ايراد سخنراني. دولت آبادي نماينده ميمه در مجلس اعتراض كرد و گفت: يك سال فرصت براي جذب گردشگر و تبليغ جاذبه هاي تاريخي و فرهنگي اصفهان داشتيم، اما چيزي كه آخر كار، دست كشور را گرفته يك مشت گفت وگو و همايش بود.
از آن طرف به رسانه ها كه نگاه كردند، ديدند گويا آن ها هم آن قدر گرفتار بحث گوجه فرنگي و بنزين و چند تا بچه كافي نيست(!) و اين چيزها بوده اند كه فرصت نكرده اند خيلي به اين موضوع بپردازند.
ما كليدي را كه از مكه (اولين پايتخت فرهنگي جهان اسلام) تحويل گرفته بوديم، تحويل تاشكند (پايتخت بعدي) داديم و حالا قرار است توي سر و كلة هم بزنيم كه كار، كار كي بوده؟!
الواح ايراني
خيانت در امانت
يك آدم ناتو پيدا مي شود و كاري مي كند كه آدم پشت دستش را داغ كند، ديگر چيزي به كسي قرض ندهد. يكي اش همين دانشگاه شيكاگويي ها كه گول اسمشان را خورديم و الواح زبان بستة دوران هخامنشي را داديم دستشان كه بروند باهاش عكس بگيرند و رويش تحقيق كنند. تا همين دو سال پيش هم به زور جان كندن هم كه بود، هر 30سال يك بار يكسري اش را مي آوردند تحويل مي دادند. اما امسال يكسري اسرائيلي رفتند شكايتي عليه ايران تنظيم كردند و دادگاه هم برايشان غرامت در نظر گرفت. بعد، عدل آمدند دست گذاشتند روي الواح هخامنشي ما كه بايد به حراج گذاشته شود و غرامت شاكي ها پرداخت شود. اين طوري شد كه سال،۸۵ شد سال گيس و گيس كشي سر بازگرداندن گل نوشته هاي امانت داده شده به دانشگاه شيكاگو. اين كارها را مي كنند، انگار كه آب خورده اند، اما اگر روزي يك نفر در گوشه اي از دنيا يك تكه سنگ به طرفشان بيندازد، آنقدر شلوغش مي كنند كه تا طرف دچار تحريم تنفس هم نشود، ولش نمي كنند.
حريم خصوصي
الهي سي ديت درآد!
سريال نرگس از آن دست سريال هايي است كه سال ها در خاطرة ملت پيگير و كنجكاو ما باقي خواهد ماند. همة اين ماندگاري البته به خاطر مظلوميت تاريخي نرگس و ظلم تخيلي شوكت نيست و به چند هفته بعد از پايان اين سريال برمي گردد؛ زماني كه وبلاگ ها فيلم غيراخلاقي اي را براي دانلود كردن ملت پيگير و كنجكاو در صفحات خود قرار مي دادند كه منسوب به يكي از بازيگرهاي اين سريال بود. به اين ترتيب، سايت يا وبلاگي كه لينكي با عنوان فيلم غيراخلاقي بازيگر سريال نرگس داشت، مي توانست روي كسب عنوان پربازديدكننده ترين سايت يا وبلاگ حساب كند. شهر شلوغ شده بود و بازار فروش سي دي و ارسال بلوتوث و دانلود عكس و فيلم، ساعت به ساعت خالق ركوردهاي تازه اي مي شد. يكي از ويژگي هاي شلوغ شدن شهر هم، استاد اخلاق شدن عموم مردم و داغ شدن بازار اظهارنظرهاي اخلاقي -فلسفي است. حالا ديگر همه در اين باره حرف مي زدند. حتي آن هايي هم كه از درِ دفاع از حريم خصوصي درآمده بودند، خودشان از دامن زنندگان به اين جريان شده بودند.
شماره هاي رند
چه مي كنه ايرانسل
سال،۸۵ سال رُند بازي بود. دكان اين بازي را هم شركت مخابرات سيار باز كرد. هر چند الان هم چيزي دست من و شما را نمي گيرد، اما در عوض مي توانيم بنشينيم و اخبار و مزايده هاي اين شماره ها و پيشنهادهاي نجومي شركت مخابرات و بعضي از ملت خوشحال را پيگيري كنيم: 44 ميليون براي شماره اي كه تمام ارقامش 2 است. 150 ميليون براي شماره اي كه غير از 0 و 9 اولش هفت شماره بعدي، يك است. قيمت پاية 500ميليون تومان براي شماره اي كه تويش شماره ها از 3 همين طور شروع مي شوند و پشت هم مي آيند و ... وسط معركة شماره هاي رند، ايرانسل هم با طرح جذابش حسابي تركاند و با ايده هاي بامزه باغ مظفري ها در تبليغ اين طرح، كل تاليا را بدجوري خواباند. ايرانسل هر شماره اي را كه خريدار مي خواست واگذار مي كرد؛ مثلا شماره تلفن ثابت خريدار يا هر شماره ديگري كه خودش مي خواست. اين حركت هاي ايرانسل باعث مي شد تاليا هم يك تكاني به خودش بدهد و براي عقب نماندن از قافله، بعضي محدوديت هايش را بردارد. بعد دوباره ايرانسل مي آمد و مي گفت: از كي تا حالا؟ و بعد يكسري امكانات ديگر را رو مي كرد. خلاصه اين كه كمتر پيش آمده بود شاهد رقابت شركت هاي داخلي به نفع مشتري باشيم كه از آن موقع تا حالا مد شده و كماكان هم شاهدش هستيم.