- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۱ - شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ - - Mar 17, 2007
docharkhe
تو زمين را افسرده مي بيني. چون باران برآن فرستيم، به جنبش درآيد و خويش را بركشد و هرگونه گياه نيكو بروياند
قرآن كريم‎/ سوره حج‎/ آيه 5
007413.jpg

خوب بود ولي كم بود
سال 85 سال مباركي بود چون به نام پيامبر (ص) اسم گذاري شده بود
اتفاقات زيادي هم به همين مناسبت در حوزه فرهنگ و هنر رخ داد
007689.jpg
علي همايي نژاد
شروع سال 85 با ولادت پيامبر اسلام(ص) و پايان سال با وفات ايشان، براي اين كه سال 85، به نام سال پيامبر نام گذاري شود كافي بود، چه رسد به ماجراي كاريكاتورهاي توهين آميز و اتفاقات تفرقه برانگيز عراق مثل انفجار حرم امامان شيعه در سال قبلش.
انتخاب تركيب ناآشناي پيامبر اعظم هم دليل جالبي دارد. همان طور كه ما به تركيب پيامبر اكرم عادت داريم، صفت اعظم هم در بين اهل سنت رايج است و اين انتخاب، خودش بهانه اي بود براي وحدت بيشتر بين شيعه و سني كه ظاهرا در مناطق سني نشين كشور هم با استقبال فراوان مواجه شد. اما نتيجه اين نام گذاري چه بود؟ غير از اين  كه باعث شد در طول سال 85، نام مبارك پيامبر(ص) را كمي بيشتر از هميشه بشنويم و روي در و ديوار ببينيم ـ كه خودش كم چيزي نيست ـ چه كارهاي ويژه اي براي اين سال و اين نام انجام شد؟
در همان ابتداي سال، يعني اولين روزهاي كاري فروردين 85، هيأت دولت ستادي را به نام ستاد بزرگداشت سال پيامبر اعظم(ص) تشكيل داد كه قرار شد برنامه ريزي هاي كلان اين سال را انجام بدهد و برنامه هاي مختلف را هماهنگ و هدايت بكند. اين ستاد كه رئيس اش وزير ارشاد بود، همان اول كار يك برنامه شانزده  بندي را تصويب كرد كه براي فهميدن ابعاد قضيه، خوب است فقط يك مورد از آن شانزده تا را بخوانيد: بخش ويژه پيامبر اعظم(ص) در جشنواره هاي فيلم، تئاتر، موسيقي، مطبوعات، كتاب سال، پايان نامه هاي دانشجويي و كتاب سال حوزه.
از اين اهداف شانزده گانه، سه موردش كه هيچ وقت انجام نشد؛  تدوين دايره المعارف پيامبر اعظم(ص)، طرح جايزه جهاني ادبي ويژه پيامبر اعظم(ص)، و چاپ اسكناس مخصوص بزرگداشت پيامبر اعظم(ص). (تنها اسكناس جديد امسال، اسكناس 5000 توماني بود كه طرح آن هم ربطي به اين سال نداشت.)
از آن سيزده مورد ديگر، ستاد در آخر سال يك گزارش 50 صفحه اي منتشر كرد كه عين 50 صفحه اش فقط عنوان برنامه ها و فعاليت هاي انجام شده بود. تعداد كل موارد اين جزوه، از 6000 عنوان هم بيشتر است و به طور طبيعي، بيشترين عناوين مربوط به همايش ها و سمينارها است؛ همايش هايي با عناوين متعدد و متنوع كه از عنوان هاي قابل حدس مثل پيامبر اعظم(ص) در ادب فارسي شروع مي شود و تا عناوين دور از ذهن تري مثل مديريت دفاعي در سيرة پيامبر اعظم(ص) و سلامت از ديدگاه پيامبر اعظم(ص) و شبهات رسانه هاي غربي درخصوص پيامبر(ص) ، گسترده است. دومين مورد پرتعداد، مسابقه هاي مختلف بود كه يا با موضوع سيره و زندگي پيامبر(ص) و يا فقط با اسم پيامبر(ص) برگزار شده اند. عنوان بعضي از مسابقات اين گروه دوم، خيلي جالب است: مسابقه سراسري طراحي جدول ويژه پيامبر اعظم(ص) يا مسابقه رالي در تايلند به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) . از اين موارد عجيب كه بگذريم، كارهايي هست به مراتب عجيب تر و بي ارتباط تر به پيامبر(ص) مثل تهيه طولاني ترين پوستر جهان به طول 3500 متر . و در برابر، كارهايي هم هست بسيار ارزشمند و تازه و نو. ما در اين جا، سعي كرده ايم اين قبيل برنامه هاي ارزشمند و خلاقانه را مرور كنيم. حواسمان هم بوده كه انتخاب هايمان جوري باشد كه كثرت و تنوع كارهاي انجام شده را هم نشان بدهد.

طبيعي است كه يكي از پرمحصول ترين بخش ها در سال پيامبر(ص)، حوزة كتاب بوده. طبق آمار وزارت ارشاد، در هشت ماه اول سال، 190 كتاب چاپ اول و 240 كتاب تجديد چاپ، دربارة پيامبر(ص) منتشر شده اند. در مراسم كتاب سال هم، بخش ويژه اي به آثار برتر در زمينه پژوهش دربارة پيامبر(ص) اختصاص داشت. كتاب هاي برگزيده، همان كتاب هاي آشناي هميشگي بودند:  فروغ ابديت (آيت الله جعفر سبحاني)، تاريخ تحليلي اسلام (سيدجعفر شهيدي)، تاريخ سياسي اسلام (رسول جعفريان) و سيره نبوي (مصطفي دلشاد تهراني.)
اما اتفاق ويژه اين بخش، كتابي بود نوشته يك نويسنده خارجي؛ نويسنده اي كه همه مان مي شناسيم اش:  لئو تولستوي، كلاسيك نويس معروف روس.  كتاب او، محمد رسول الله نام دارد. اين كتاب را تولستوي در سال آخر عمرش (1909) نوشته و در آن از علاقه اش به پيامبر اسلام(ص) حرف زده. محمد رسول الله ، ساختار يك كتاب كامل را ندارد و بيشتر مجموعه اي از دست نوشته ها و خاطرات تولستوي است. اين كتاب كه براي اولين بار در ايران ترجمه و منتشر شد، هرگز در روسيه مسيحي و روسيه كمونيست چاپ نشده است. در انتهاي اين كتاب 157 صفحه اي، مترجم كلي هم سند و مدرك و شواهد براي مسلمان مردن تولستوي آورده، كه اين كتاب را جذاب تر هم مي كند.

درست مثل سكه هاي بهار آزادي معمولي است. فرقش اين است كه روي آن ها نام امام علي(ع) نقش بسته و اين جا نام پيامبر(ص)؛ سكه سال پيامبر(ص) در بهمن ماه ضرب شد و جوايز برگزيدگان جشنواره هاي فجر امسال، با همين سكه داده شد. روي سكه نوشته شده: محمد رسول الله و تاريخ ضرب خورده. پشت سكه هم كلمه مبارك محمد در مركز نقش شده و دور تا دور، دوازده گل خورده، به نشانه دوازده امام. به همين سادگي كه مي بينيد.

جشنواره موسيقي فجر امسال، يك سورپريز حسابي داشت. لوريس چكناواريان، آهنگساز صاحب نام ارمني كه تا سطح رهبري اركستر سلطنتي لندن رفته و قبلا هم با اجراي اركسترهايي نظير رستم و سهراب و خسرو و شيرين ، دلبستگي اش به فرهنگ ايران را نشان داده، امسال با يك كار بزرگ آمد. سوئيت  سمفوني رسول عشق و اميد ، شب عيد غدير در تالار وحدت اجرا شد. اين سمفوني مراحل مختلف زندگي حضرت عيسي(ع)، تولد، رشد و بعثت پيامبر اسلام(ص)، فتح مكه، حجه  الوداع، رحلت پيامبر(ص)، دوران امام علي(ع)، عاشورا و انتظار ظهور منجي را روايت مي كرد. در اين برنامه كه در سه بخش و با همكاري يك كر 36 نفره اجرا شد، آثاري از موتزارت، باخ، هندل (زندگي حضرت عيسي)، موسيقي فيلم محمد رسول الله ، ساخته موريس ژار، موسيقي سريال امام علي(ع) ، ساخته فرهاد فخرالديني و قطعاتي از خود چكناواريان  اجرا شد. جالب است بدانيد كه اين سمفوني، بخشي از يك اپراي بزرگ است كه متنش را سيدمهدي شجاعي نوشته.
چكناواريان درباره اين كار گفته: خيلي دلم مي خواست با برنامه اي خاص در سال پيامبر شركت كنم. مي خواستم از اين طريق احترام خود و اقليت ارامنه را به پيامبر اسلام ثابت كنم و بگويم كه چقدر به برادران و خواهران مسلمان ارادت دارم.

اول قرار بود تنديس مصطفي عقاد ، مخصوص بهترين فيلم با رويكرد به پيام پيامبر(ص) به شكل پرچم توي فيلم محمد رسول الله باشد، اما عاقبت يك سيمرغ عين بقيه سيمرغ ها و با اسم متفاوت، به پابرهنه در بهشت داده شد. پابرهنه در بهشت (بهرام توكلي) كه پنج سيمرغ ديگر از جمله جايزه بهترين فيلم معناگرا را هم گرفته بود، داستان روحاني جواني به نام يحيي است كه محل عجيب و خفني را براي ادامه خدمتش انتخاب مي كند؛ قرنطينه بيماران لاعلاجي كه علاوه بر درگيري هاي جسمي، دغدغه هاي ذهني و مذهبي هم دارند.

عشقه، شرح استقامت بانويي از سرزمين پيامبر(ص) است كه با زبان و نگاهي امروزي نگاشته  شده. اين را محمد رحمانيان، نويسنده تئاتر عشقه مي گويد؛ تئاتري كه خود رحمانيان با حبيب رضايي آن را در جشنواره تئاتر فجر ارائه و كارگرداني كردند. ماجراي تئاتر، داستان يك زن اهل مكه در زمان ابتداي رسالت پيامبر(ص) است كه مشركان به روش هاي مختلف اذيتش مي كنند و آخر سر هم در شعب ابي طالب مي ميرد، اما اين زن همه مشكلات را تحمل مي كند و سفت و محكم سر ايمانش مي ايستد. نمايش به شيوه و شبيه تعزيه اجرا شد؛ صحنه گرد، فاصله گذاري، تومارهاي نقالي، اسباب صحنه  ساده و بازيگراني كه در اين نمايش به نام خودشان صدا مي شدند: علي عمراني، مهتاب نصيرپور، سيما تيرانداز، ستاره اسكندري و بهناز جعفري.

سمفوني پيامبر اعظم از آخرين ساخته هاي شاهين فرهت است كه مجيد انتظامي درباره اش گفته بود در تاريخ موسيقي ايران ماندگار مي شود. اين سمفوني در سال 85، دو بار و توسط دو گروه اجرا شد. بار اول، شانزدهم دي ماه، اركستر سمفونيك تهران به رهبري نادر مشايخي اين سمفوني را اجرا كرد.
قرار بود دكلمة كار را مهتاب كرامتي بخواند كه نيامد و كس ديگري اين كار را انجام داد. خواننده بخش هاي آوازي آن هم علي تفرشي بود. بار دوم، هم پنج اسفند بود، در اختتاميه جشنواره ترنم رحمت كه صدا و سيما براي كارهاي در ارتباط با پيامبر برگزار كرده بود.
در اين نوبت اركستر سمفونيك صدا و سيما به رهبري محمد بيگلري پور كار را اجرا كرد و علي تفرشي آوازها را خواند. البته بار سومي هم هست. اين سمفوني قرار است توسط اركستر سمفونيك اكراين هم اجرا شود و آواز آن را هم حامي مي خواند.

جشنواره الكترونيكي پيامبر اعظم كه متولي اش سازمان ملي جوانان است، به نظر يكي از حساب شده ترين مسابقه ها و برنامه ها مي آيد. كافي است سايت آن (www.payambar.ir) را ببينيد. مهلت ارسال آثار جشنواره تمام شده، اما اعلام نتايج آن دوازده فروردين 86 انجام مي شود. آمار تعداد شركت كننده هاي اين جشنواره هم خيلي جالب و اميدواركننده است: وبلاگ نويسي، 1499 وبلاگ‎/ شعر، 1120 اثر‎/ داستان كوتاه، 874 اثر‎/ كاريكاتور، 590 اثر‎/ چهل حديث نويسي، 1399اثر‎/ كليپ، 265 اثر‎/ فيلم كوتاه، 850 اثر. باورتان مي شود؟ اين حجم آثار، فقط مال جوان ها است.

صدا و سيما در گزارش سالانه خود، از توليد 2800 برنامه ويژه سال پيامبر خبر داد. شايد معروف ترين برنامه تلويزيون در اين زمينه، مجموعه تلويزيوني آخرين سفير بود كه روايتگر جنگ  ها و عهدنامه  هاي پيامبر در قالب انيميشن بود و شب ها از شبكه تهران پخش مي شد. اما اين مجموعه، نتوانست رضايت مخاطبان را جلب كند. شايد موفق ترين برنامه صدا و سيما براي بزرگداشت اين سال، نمايش راديويي اي بود كه ژاله علو و گروهش در مهرماه براي راديو جوان آماده كردند. نمايش راديويي فروغ ابدي كه تولد تا بعثت پيامبر اسلامرا شامل مي شد، هفت قسمت داشت و در آن فريبا متخصص و احمد آقالو بازي مي كردند. اين طور كه آمارها نشان مي دهد، استقبال از اين نمايش حسابي بالا بوده.

محمود احمدي نژاد
تحليل هاي دشوار درباره يك رئيس جمهور
007575.jpg
اكثر رسانه هاي جهان سنت انتخاب چهره هاي سال را رعايت مي كنند و اتفاقا سوژهاي اينچنيني مخاطب زيادي هم دارد. دلايل مختلفي مي تواند از يك نفر چهره بسازد و عكس يا اخبار مربوط به او را در صدر اخبار رسانه ها قرار دهد. با اين اوصاف اگر چهره شدن افراد را محصول نهايي نوع عملكرد، گفتار، اخبار و حواشي پيرامونشان در نظر بگيريم و به قول مدير مجل? تايم اين انتخاب را ملاكي براي تأييد يا تكذيب فرد موردنظر قرار ندهيم ، محمود احمدي نژاد بي شك يكي از چهره هاي شاخص سال گذشته، اعم از شمسي، قمري و ميلادي بود.

دمش گرم
رئيس جمهور كشورمان در اين مدت نشان داده به سه چيز خيلي علاقه مند است؛ سه چيزي كه در چهره شدن او نقشي اساسي داشته اند. اولين آن ها انجام دادن كارهاي متفاوت است، دوم سفر و سوم هم سخنراني و اظهارنظر كردن، آن هم با ادبياتي خاص.
نمونة آخر استفاده از چنين ادبياتي هم هفتة اول اسفندماه و در تبيين سياست هاي هسته اي به وقوع پيوست. احمدي نژاد گفت كه ترمز و دنده عقب قطار هسته اي را كنده ايم و آن را دور انداخته ايم. در حالي كه بخشي از ملت، كلي با اين اظهارات رئيس جمهور حال كرده بودند و به يكديگر مي گفتند، دمش گرم ، بخش ديگري از ملت كه عموما از چهره هاي سياسي و نمايندگان مجلس بودند، نسبت به كار بردن چنين عبارتي اعتراض كردند و گفتند كه در شأن رئيس جمهور و جايگاه وي نيست.
احمدي نژاد كه چند روز قبل از اين، در جواب اين مسأله كه اروپايي ها مي گويند، هنوز اعتمادسازي صورت نگرفته، گفته بود، بنشينند تا اعتمادسازي صورت بگيرد، جوابي به نمايندگان معترض نداد.

پديده
رئيس جمهور، امسال سفرهاي خارجي مهمي داشت و در اين ميان مردم و انقلابيون آمريكاي جنوبي، خيلي خوب از احمدي نژاد ما استقبال كردند. اين استقبال ها نه تنها در رسانه هاي آمريكايي و اروپايي مورد توجه و بررسي قرار گرفت، بلكه شبكه هاي تمام عربي مثل الجزيره و العربيه هم آن را پوشش دادند و يك جاهايي از دستشان هم در رفت و به محبوبيت جهاني آقاي رئيس جمهور اشاره كردند.
مردم عربستان و امارات و حتي دورتر مانند مصر و تونس و مراكش هم به احمدي نژاد ابراز علاقه هاي عجيب و غريب كرده اند تا جايي كه حتي نمونة متناسب ايراني هم براي بعضي از آن ها به سختي پيدا مي شود. يك راننده تاكسي به يكي از حجاج ايراني در مكه گفت اگر امير ما هم مثل احمدي نجات (نامي كه آن ها رئيس جمهور را صدا مي كنند) در برابر آمريكايي ها حرف مي زد ما الان نفتمان را دودستي تقديم اين مسيحي هاي اروپايي نمي كرديم. احمدي نژاد بازي با غربي ها را تغيير داد و سيستم 2-1-3-4 (مدل دفاعي برانكو را كه به ياد داريد) را به چيزي شبيه بازي 3-3-4 بدل كرد.حالا غربي ها با ما مثل يك مشت زنِ گوشه رينگ گير كرده رفتار نمي كنند و مي دانند كه اين مشت زن سبك وزن هر لحظه در عراق يا افغانستان و شايد جايي ديگر مثل لبنان، فلسطين و يا حتي كشورهاي حاشية خليج فارس مي تواند به رقيب چنان ضربه اي بد فرم بزند كه سيستم براي مدت طولاني هنگ كند.
يك نمونه از جالب ترين درس هايي كه برادر محمود در طول سال گذشته به كسي داد گفت وگوي او با امير قطر در فرودگاه مهرآباد بود. وقتي كه جناب امير طبق عادت خواست با تنها به كار بردن نام خليج يك حالي به ما ايراني ها بدهد، آقاي رئيس جمهور به شوخي، در حالي كه به پشت جناب امير مي زد به او در چند جمله يادآوري كرد كه در دوران دبستان احتمالا درس جغرافي داشته اند و اگر او درسش خوب بوده است (در حالي كه اين مطلب را با حالت پرسشي و با چهره اي مأيوسانه به او مي گفت) حتما مي داند كه از زمان پدرانش نام اين محدودة آبي خليج فارس بوده است. اين يادمان باشد كه امير چند پهلوي قطر (به خاطر حفظ رابطه با همة كساني كه با هم دشمن هستند) به دليل اين كه پدرش را كنار زده و به قدرت رسيده خيلي نسبت به آوردن اسم پدر و پدران و اجداد، حساس است.

در ستايش سكوت
يكي از ويژگي هاي دكتر احمدي نژاد اين است كه فقط مخالفان او نيستند كه با او مخالفت مي كنند و پيش مي آيد كه موافقان او هم با او مخالف اند! ديپلماسي هسته اي وي، يكي از مواضع وي بود كه موافقان هم با آن مخالف بودند. روزنامة جمهوري اسلامي ، در سر مقاله اي به انتقاد از استراتژي تبليغاتي او و بيش از حد تكرار كردن مسائل هسته اي در سخنراني هاي مردمي اش ، به عنوان يك ضد تبليغ پرداخت و از نوع بيان تهاجمي رئيس جمهور، انحصاري كردن موضوع انرژي هسته اي به دولت نهم و بيش از حد بي اهميت جلوه دادن محكوميت ايران در شوراي امنيت و كاغذ پاره توصيف كردن قطعنامه، گله كرد. در ماجراي تلاش احمدي نژاد براي ورود خانم ها به ورزشگاه ها هم اعتراضات برخي مراجع تقليد و گروهي از همفكران وي باعث شد، خانم ها از همان راهي كه نيامده بودند، برگردند خانه هايشان. يكي ديگر از كارهاي متفاوت احمدي نژاد، نامه نگاري هايي با شخصيت هاي مطرح جهان بود. جداي از نامه به بوش كه آقاي جنتي آن را الهام خداوند توصيف كرد، نامه هايي هم به مركل، پاپ و مردم آمريكا نوشته شد. ماجراي دنباله دار تكذيب گراني ها و نسبت دادن آن به ايجاد فضاي رسانه اي كاذب و مانند نفر قبلي خود تلاش هاي مخالفين را عامل اصلي ناكامي ها دانستن، مخالفت رئيس جمهور با سياست دو تا بچه كافي است و مقاومت در برابر مخالفان تغيير ساعت بانك ها تا لحظة الزام دولت توسط مجلس براي اين كار، دوئل با دانشگاه آزاد و تهديد به حركت هاي انقلابي عليه اين دانشگاه و موضع گيري هاي بين المللي وي با همان ادبيات خاص، عملا احمدي نژاد را يك سال تمام در صدر اخبار رسانه هاي داخلي و خارجي قرار داد. تا آن جا كه مجلة تايم، وي را به عنوان يكي از نامزدهاي مرد سال به مخاطبان خود معرفي كرد.

مثل كيخواه ، كي خواهد بود؟
داستان سيستان
فريدالدين حدادعادل
وقتي مي شنويد سيستان و بلوچستان چه احساسي پيدا مي كنيد؟ ياد شرارت و مواد مخدر مي افتيد يا در ذهنتان عبور شترها را از دل بيابان تجسم مي كنيد؟! مي دانيد ما درباره سيستان خيلي كم مي دانيم؟ يعني درباره خودمان. آيا مي توان باور كرد در اين سرزمين افرادي هستند كه هر كدامشان ده مرد هستند. مرداني مثل رستم؟
حادثه خيابان ثار الله زاهدان را شنيده ايد؟ در اثر انفجار بمب دوازده نفر از نيروهاي سپاه و مردم عادي به دست اشرار به شهادت رسيدند، اما مي دانيد كه اين اتفاق به كشف شبكه گسترده تروريست ها انجاميد. اين اتفاق، نتيجه مردانگي يك رستم و پهلوان ديگر از سيستان است؛ شهيد مسلم كيخواه. صبح انفجار خيابان ثارالله، در خانه بود كه زمين و زمان لرزيد و خود را با سرعت به پشت پنجره رساند و اتوبوسي را درحال سوختن ديد و مردي را كه چند قدم دورتر درحال فيلم برداري بود. احساس كرد بين فيلم برداري از حادثه و عاملان آن بايد رابطه اي باشد و به سرعت خود را به بيرون از خانه رسانيد ولي كمي دير شده بود و فيلم بردار درحال نشستن بر ترك موتور بود، مسلم خود را به موتورسيكلت كه تازه راه افتاده بود، رساند و نفر عقبي را از روي آن پايين كشيد و دست خود را بر دور كمرش حلقه زد و به فريادزدن پرداخت و مردم را به دستگيري تروريست تشويق كرد. راننده موتور به محض اين كه تعادل خود و موتورش را به دست آورد به كمك دوستش آمد و با اسلحه ابتدا به زدن كيخواه كه درحال ياحسين گفتن بود، پرداخت و بعد از اين كه نتوانست همكار خود را رها كند، پنج گلوله به او شليك كرد و مسلم در اثر آخرين تير كه به او اصابت كرد جان داد درحالي كه تروريست هنوز خود را كامل رها نكرده بود.
قصه به اين جا ختم نشده است؛ فريادهاي شهيد مسلم كيخواه خاموش شد و تروريست برخاست تا فرار كند و مردم متحير و مضطرب اين صحنه را تماشا مي كردند ولي از ميان اين جمع يك نفر ديگر خود را بر روي پاي شرور انداخت و او را گرفت. فكر مي كنيد اين نفر دوم چه كسي بود؟ يك دخترخانم جوان كه با ديدن رشادت كيخواه خونش به جوش آمده بود و حالا او بود كه تروريست را گرفته بود و در برابر ضربات قبضه كلت آن شرور ديگر به سروصورتش مقاومت مي كرد و يا زهرا مي گفت.
اين بار ديگر خيلي طول نكشيد. مردم به ميان خيابان ريختند و درگيري تن به تن درگرفت. دختر جوان مجروح كارش به بيمارستان كشيد ولي يكي از آن دو تروريست از سوي مردم دستگير شد و اين آغازي بود بر مرحله جديدي از سركوب تروريست هاي آن سرزمين.

شهرام جزايري
الفـرار
007650.jpg
در اين چند وقته نشد عكسي بيندازد و در آن، چشمان تيله اي را گرد و ابروهايش را تا به تا نكند و به دوربين ها نخندد! انگار داشت براي روزهاي پاياني سال عكس مي انداخت؛ زماني كه روزنامه ها در كنار اين عكس تيتر زدند متهم گريخت! شهرام جزايري كه همين اواخر برايش قرار وثيقه۱۰۰ميلياردتوماني بريده شده بود، براي برآورد اموال و دارايي هايش به بيرون از زندان منتقل شد و در حين اين ماموريت، ماموران بخت برگشته را اغفال كرد و فلنگ مباركش را بست. مردم خبر فرار جزايري را براي هم تعريف مي كردند و به طرز بي معني اي هم، هر هر مي خنديدند. اصولا جزايري از معدود مفسدين اقتصادي و متهمين معروف و پر حاشيه اي بود كه از ابتداي دستگيري و محاكمه و سپس جيم شدنش، هم خودش خيلي خنديد، هم مردم! ماجراهاي شهرام و شخصيت وي اين قدر بانمك بودند كه اگر دادگاه هايش را غيرعلني نمي كردند، مهران مديري و گروه موفقش در ساخت سريال هاي طنز، رسما بايد كركرة ساخت سريال را پايين مي كشيدند و مي نشستند با مردم دادگاه هاي جزايري را تماشا مي كردند! پس از فرار، حكم بيست و هفت سال زندان او (جداي از جرم فرارش)، شد چهارده سال: روزنامه كيهان تيتر زد: فرار كرد يا فرارش دادند؟ رئيس قوه قضائيه، دستور بركناري رئيس زندان اوين، دو قاضي رسيدگي كننده به پرونده او و همچنين سرپرست مجتمع قضايي ويژه امور اقتصادي را صادر كرد (هرچند هنوز حضرات بقية مسؤوليت هايشان را دارند.) و يكي از نمايندگان مجلس هم گفت: ممكن است جزايري سر به نيست شود! اگر عمرش به دنيا باشد، هنوز هم مي تواند خالق اخبار بامزه اي باشد. آخرين خبر دربارة جزايري را هم كه لابد توي smsها ديده ايدهماني كه اين طوري شروع مي شود:
bebakhshid, shahram khoonye shoma nist? agar nist, befrest baraye nafare bady
(tarhe jostojooye khane be khane)

سيدحسن نصرالله، مرد اول
ساحل داغ مديترانه
007674.jpg
تابستان امسال، ساحل شرقي مديترانه (لبنان و فلسطين اشغالي)، با جنگ داغ شده بود. صهيونيست ها به بهانة اين كه دو نظامي شان را حزب الله اسير كرده، از زمين، هوا و دريا، لبنان را زير آتش گرفتند. حزب الله اين دو نفر را به دليل بدقولي اسرائيلي ها در آزادسازي كامل اسرا، اسير كرده بود تا باقي ماندة اسرا را با آن ها مبادله كند. آن ها خيالشان راحت بود كه لبناني ها، زير اين فشار خم مي شوند و اين قدر ناله و زاري مي كنند تا حزب الله ضعيف شده و كوتاه بيايد. اما ورق برگشت. اسرائيلي ها يكهو ديدند، موشك هاي حزب الله دارد زمين هاي غصبي  را شخم مي زند. موشك هاي زمين به زمين حزب الله، حيفا (بزرگ ترين شهر شمال سرزمين هاي اشغالي) را زد و تا سي كيلومتري تل آويو (پايتخت اسرائيل) رسيد. لبناني ها نه تنها كم نياوردند بلكه حلقة وحدتشان حول سيد حسن نصرالله محكم شد. صهيونيست ها كه فكر مي كردند مثل 24 سال پيش مي توانند چند ساعته تا بيروت جلو بيايند، 34 روز لب مرز، زمين گير شدند و عاقبت عقب نشستند. لبناني ها روي خانه هاي موشك خورده و بر روي قبر هزار كشتة جنگ، پرچم لبنان و حزب الله را به اهتزاز درآوردند و پايان جنگ را مثل يك پيروزي جشن گرفتند. در اين جنگ، پيروزي اصلي از آنِ لبنان بود.
اتفاقات در لبنان بعد از جنگ ادامه پيدا كرده است. اكثريت خاموش به رهبري نصرالله، تحصن آرامي را براي سر به راه كردن فواد سينيوره (نخست وزير) كه مورد حمايت آمريكاست به راه انداخته اند.
اما در اسرائيل، المرت كه بعد از مرگ مغزي شارون، نخست وزير شده بود، به خاطر شكست در لبنان،حسابي زير فشار رفت.

محمد علي اكبري
انرژي درمان ژانگولر!
007587.jpg
اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست. يعني ان شاءالله كه نيست! امسال، سال خوش يمني براي دكتر نبود و بعيد مي   دانيم در سال جديد هم فرجي شود. دكتر محمد علي اكبري را مي گوييم. مدعي انرژي  درماني كه 10 سالي مي شود با خبرها و ادعاهاي مربوط به او سر كاريم.
اين بار را نمي دانيم، ولي تا حالا هر بار دستگير و محاكمه شده، ته اش به ضررش نبوده كه هيچ، كلي هم از محاكمه اش منفعت برده است. نمونه اش محاكمه سال 83 كه بعد از 9 ماه حبس براي او ترتيب داده شد. پرونده از مشهد به تهران منتقل شد و تيم هفت نفرة پزشكي، ادعاي او را در انرژي درماني تأييد كرد. مي گويند بعد از دادگاه سال 83 تا آبان امسال كه دوباره دستگير شد، درآمدهاي ميلياردي داشته و همه اش را هم مديون تأييدية همان تيم پزشكي است.
علي اكبري تا امروز بيشتر نان ژانگولر بازي هايش را خورده تا چيزي كه مدعي آن است؛ به خصوص زماني كه در يك شبكه ماهواره اي برنامه اجرا مي كرد. بعد از آن بود كه شبكه هاي تلويزيوني خودمان هم سراغ دكتر رفتند و بعد هم كه ماجراي آن سي دي هاي كذايي؛ همان ها كه به سفارش دكتر بايد با تمركز و دور كردن افرادي كه اعتقادي به اين قضايا نداشتند آن را مي ديديم. مي ديديم و دعا مي خوانديم تا هر كداممان هر چيزي مان كه هست، شفا بگيريم. تازه دكتر تأكيد مي كرد كه كپي رايت بايد رعايت شود و سي دي اوريجينال است كه اثر دارد و نه سي دي هاي كپي! اما گمان مي كنيم اين تو بميري ها ديگر از آن مدل هاي قبلي اش نباشد. رئيس قوه قضاييه دستور مستقيم براي برخورد قاطع با علي  اكبري را داده. دادستان هم دستور داده با اين عناصر فتنه گر و فريبكار برخورد شود. معاون اول قوه قضاييه هم دادستان تهران را مأمور پيگيري پرونده كرده. كدام پرونده را سراغ داريد كه اين همه مقام بلند پاية قضايي براي برخورد با متهمش دستور مستقيم داده باشد؟ وزارت بهداشتي ها هم كه سايه اش را با تير مي زنند. بخوانيد فاتحه!

اردشير قاسملو
آن ها كه هاوايي رفتند!
007614.jpg
پرونده دانشگاه هاوايي و به تبع آن نام و پرونده اردشير قاسملو، از آن دست پرونده هايي است كه سالي چند بار مختومه و مفتوحه(!) مي شود و علت آن نيز معلوم نيست.
اين دانشگاه كه اصالتي آمريكايي دارد، با مديريت اردشير خان از حدود 10 سال پيش، با تأسيس دفتري در خيابان فاطمي تهران، فعاليت خود را شروع كرد. تا اوايل امسال و قبل از اين كه اوضاع تا اين اندازه كشمشي شود هم باغ خيلي از مايه داران و صد البته برخي مسؤولين را با اعطاي مداركي تا حد دكتري، آباد كرد. خوبي اين دانشگاه، اين بوده كه نياز به حركات وقت تلف كني مثل حضور در كلاس نداشته و با اراية پايان نامه يا چيزي در همين مايه ها، دانشجويانش را دكتر مي كرده.
قاسملو كه پيش از اين به سه سال حبس تعزيري محكوم شده بود، در آبان ماه از سوي شعبه 12 دادگاه تجديدنظر از همة موارد اتهامي كه مهم ترين آن كلاهبرداري بود، تبرئه شد. با وجود اين كه در پايان حكم آمده بود حكم دادگاه تجديدنظر قطعي است و قابل تغيير نيست،  اما در راستاي همان اصلي كه اول اين نوشته به آن اشاره شد، با اعتراض دادستان تهران پرونده مذكور دوباره به جريان افتاد.
مهم ترين دليل كش پيدا كردن و مختومه نشدن اين پرونده هم وجود اسامي چندين و چند تن از مسؤولين اجرايي و قضايي در ليست فارغ التحصيلان اين دانشگاه است. در اين مسأله آدم يك جور به انفعال مادرزادي دچار مي شود. اگر اين كار بد است خب چرا يك نفر از همان اول جلويش را نگرفت و اگر خوب است ديگر چرا اين قدر گير مي دهيم. فقط تا يادمان نرفته، اين را هم بگوييم كه مسؤولين و شعب اين دانشگاه در خود آمريكا هم ممنوع الفعاليت هستند.

رويانا
يك گوسفند تمام عيار
007683.jpg
بي ترديد يكي از چهره هاي سال 85، يك گوسفند تمام عيار است. لازم به توضيح است كه ما الان در حال فحش دادن به كسي نيستيم و منظورمان از يك گوسفند تمام عيار همان روياناي خودمان است.
در حالي كه اروپايي ها هر وقت صحبت شبيه سازي مي شد، به دالي خودشان كه تازه در سن
پنج سالگي هم تلف شد مي نازيدند، سحرگاه نهم مهرماه 85، صداي بع بع گوسفندي كه بعدها رويانا ناميده شد، نگاه جهانيان را به سمت ايران معطوف كرد.
ايـــن گـــوسفند شبيه سازي شده محصول تلاش شبانه روزي محققان پژوهشكده رويان است كه برخلاف محصول قبلي، تا لحظة تنظيم اين ويژه نامه، زنده مانده است. گوسفند قبلي،  دوماه پيش از رويانا، پا به حيات گذاشت و 5 دقيقه بعد از تولدش از حيات خارج شد و فوت كرد.
مؤسسه رويان كه نام رويانا برگرفته از آن است 16 سال پيش صرفا به منظور درمان نازايي با استفاده از روش هاي پيشرفته (لقاح مصنوعي) تأسيس شد. بعدها در جريان يكي از كنگره هايي كه با عنوان باروري، توسط همين مؤسسه تشكيل شده بود، طرح تحقيق بر روي شبيه سازي حيوانات در ذهن دكتر مهدي پور اردبيلي جرقه خورد و مرحوم دكتر كاظمي هم پي قضيه را گرفتند.
قبل از گوسفند هم موش، گاو و يوزپلنگ، حيواناتي بوده اند كه قرار بوده روي آن ها هم تحقيقات شبيه سازي انجام شود، ولي هر كدام به دليلي خورده اند توي ديوار!

اجتماعي
007659.jpg
همه گيري شعارها
امان از دل زينب(س)

محرم هيچ سالي نمي گذرد، مگر اين كه در اين يك ماه و حداقل در ده روز اول آن، اتفاق خاصي كه فقط خاص همان سال هم هست، بيفتد؛ مثلا يك سال سبك هاي نوحه خواني عجيب و غريب مد مي شود. يك سال يك مدل شعر خاص باب مي شود. سال بعد سال شمايل و اپيدمي آن ها مي شود، سال بعدش سال جمع كردن آن ها نام مي گيرد. يك سال تعداد تيغة علامت ها مي رود توي بورس و بعد قرار مي  شود از سال بعد علامت ها، كمپلت جمع شوند بروند پي كارشان و قس علي هذا.
اما چيزي كه چند سالي است با رسيدن ايام محرم به چشم مي خورد و امسال به طرز محسوسي بيشتر به چشم مي خورد، مزين كردن شيشه و بدنة خودروها به نام شهداي كربلا و اهل بيت امام حسين(ع) است. مثلا عباراتي مثل يا حسين شهيد ، يا قمر بني هاشم ، عباس، علمدار حسين و...
اما امسال كه ماشين ها را نگاه مي كردي، يك جمله بيشتر از بقيه به چشم مي خورد و يك جورهايي فراگير شده بود: امان از دل زينب . اين جمله، جمله اي بود كه معلوم هم نشد چرا امسال بيشتر كساني كه به پارچه نويس ها مراجعه مي كردند، براي بدنة اتومبيل شان، آن را طلب مي كردند؛ جمله اي كه غربت عجيبي هم دارد و دل آدم با تكرار كردنش بدجور مي گيرد...
007668.jpg
مدل هاي سيخ سيخي
آناناس هاي خياباني

داري توي خيابان راه مي روي و به اين فكر مي كني كه چه زود به آرزويت رسيده اي. آن زماني كه داستان هاي تخيلي سفر به فضا را مي خواندي و هميشه با خودت مي گفتي: يعني مي شود يك روز يك آدم فضايي را از نزديك ببينم؟ با اين قيافه هاي چپ اندرقيچي و عجق وجقي كه اين جا توصيف شد امسال خيلي ها به اين آرزو رسيدند و مد شدن موهاي سيخ سيخي در انواع مختلف آناناسي، ميكروبي، فضايي و...باعث شد خيابان ها پر شود از جوان هايي كه توصيفشان را در همان كتاب هاي تخيلي خوانده بودي.
موهاي سيخ سيخي مد شده بود و بايد با هر بدبختي هم كه بود موها را همين مدلي علم مي كردي! البته خدا را شكر آدامس مو و چسب مو وجود داشت و مثلا نيازي به زدن داربست روي سر نبود. روزهاي اول خيلي ها با ديدن كساني كه شبيه يك آناناس از نوع متحركش بودند، چشمانشان از حدقه مي زد بيرون.
در جا خشكشان مي زد و تا مسافت 200متر، به آناناس مربوطه خيره مي شدند. اما فضايي بودن كم كم همه گير شد و به ديدن قيافه ها و موهاي اين مدلي عادت كرديم. فكرش را بكنيد قرار باشد در مسائل بهداشتي هم دنبال مد و مدبازي بود. بعد آن ور آبي ها كه خبر دارند چقدر شيفته حركاتشان هستيم، يك گروهي درست كنند براي سركار گذاشتن ما. مثلا گروهي كه موهايشان را شبيه هويج درست مي كنند و هيچ وقت هم خودشان را نمي شورند! آن وقت ما هم بايد اين جا هويج هايي را تحمل كنيم كه از كنارمان رد مي شوند و از بس خودشان را نشسته اند، بوي گند مي دهند! مد شود، شما مي خواهي جلويش را بگيري؟
007710.jpg
عدم تغيير ساعت رسمي
به ساعت تان دست نزنيد

ماجراي تغيير نكردن ساعت رسمي كشور، يكي از پديده هايي بود كه تا همين امروز هم داغ و تازه مانده است. دولت در اقدامي غيرمنتظره و بدون اعلام قبلي، در آخرين روز كاري سال۸۴ اعلام كرد كه براي صرفه جويي در مصرف برق، مصوبه قبلي كه چهارده سال بود در كشور اجرا مي شد، لغو و ديگر شاهد تغيير ساعت ها نخواهيم بود.
در برابر موافقان اين طرح كه شامل اعضاي هيأت دولت مي شدند، مخالفاني از جمله نمايندگان مجلس، كارشناسان و برخي دولتي ها صحبت هايي اظهار داشتند و بحث هاي بي ارزشي مثل محروم شدن كشور از سالانه، 300 ميليون دلار صرفه جويي، اتلاف وقت مردم در بسياري از نقاط كشور (با توجه به اين كه اهالي شرق ايران كار روزانه خود را سه ساعت پس از اذان صبح شروع خواهند كرد)، ضرر 300 ميليارد توماني وزارت نيرو، فاصله گرفتن از ساعت جهاني و... را مطرح مي كردند. در حالي كه حسن خوب(!) اين كار، حداقلش اين بود كه ملت ديگر مجبور نبودند هي بپرسند قديم يا جديد؟ و اين خودش كم حسني نبود. در حالي كه بسياري از نمايندگان مجلس و كارشناسان مخالف اين طرح بودند، دولت با اعلام اين كه اين طرح كارشناسي شده است، از نظر خود بحث را مختومه اعلام كرد و رفت پي كارهاي ديگرش.
با شروع سال تحصيلي هم براي مدتي سر و صداهايي در راستاي خواب آلوده بودن بچه ها در مدارس و عدم تغيير در وضعيت ترافيك به گوش رسيد و پس از مدتي همه بي خيال شدند و مثل خيلي اوقات ديگر، گفتند: ول كن بابا! حوصله داري ها. حالا تو گلوت رو هم پاره كن كه چي؟!
اتفاقا احمد توكلي، نمايندة تهران و رئيس مركز پژوهش هاي مجلس از آن هايي است كه كليد كرده به همين سؤال كه چي؟ و بي خيال دولت هم نمي شود. مركز پژوهش هاي مجلس اصرار دارد كه دولت بايد مصوبه خود را لغو كند و جلوي ضرر بيشتر را بگيرد.
007611.jpg
گشت هاي ارشاد
شما احساس خفگي نمي كنيد؟

معمولا با آمدن فصل بهار، بوي فصل تابستان هم مي آيد. بيشتر از بو، حرارت تابستان در فضا پراكنده مي شود و بعد هم اتفاقاتي در پوشش بعضي ها مي افتد كه امنيت عمومي خدشه دار مي شود. در راستاي جلوگيري از چنين اتفاقي، ارديبهشت  سال 85، 50واحد گشت، شامل 100مرد و 100زن، در پوشش گشت هاي ارشاد به ارشاد پرداختند.
ارشاد كي؟ ارشاد هر كس كه حرارت تابستان را حس كرده و امنيت اجتماعي را خدشه دار كرده بود.
از آن جايي كه سردار طلايي توصيه اكيد كرده بود كه عصبانيت براي نيروهاي گشت ارشاد از سم هم بدتر است، هر روز در خيابان ها، معابرعمومي، مراكز خريد، پارك ها و... خانم هاي چادري خنداني به همراه يك مامور مرد ديده مي شدند كه مشغول تذكر دادن هستند: خانم لطفا آستين تان را بدهيد پايين... آستين شلوارتان را هم همين طور! خانم!  شما احساس خفگي نمي كنيد؟ مانتوتان خيلي تنگ نيست؟ رنگ و رويتان قرمز شده ها.
گشت هاي ارشاد گاهي وقت ها كه مورد مربوطه قابل رفع نقص نبود، وي را به مراكز ناجا معرفي مي كردند. در مراحل بعدي نيز گشت ها به بوق هاي نافرم ماشين و موتورها، آلودگي صوتي،  همراه داشتن حيوانات اهلي در خيابان، مزاحمت ناموس و... هم كليد مي كردند و به اين ترتيب اقدامات آموزشي، فرهنگي، تربيتي و اخلاقي خود را كه سردار طلايي وعده داده بود، به معرض نمايش گذاشتند.
007680.jpg
پژو 405
بمب هاي متحرك

قضية پژوهاي 405 و آتش گرفتن ناگهاني آن ها هم همين طور به صورت كميك داشت براي خودش پيش مي رفت كه پليس راه، قضيه را جنايي كرد.
پليس راه اعلام كرد: در پنج ماه نخست سال 85، 124 نفر در 60 فقره تصادف پژو 405، دچار حريق شده و به علت باز نشدن در و پنجره هاي خودرو به مرگ محكوم شدند.
قضية آتش گرفتن پژوهاي 405، كم كم داشت عادي مي شد و وقتي يكي از آن ها وسط خيابان آتش مي گرفت، مردم مي گفتند: اي بابا! باز يكي ديگه اش آتش گرفت. آقا اون شيلنگ آبت رو باز كن بي زحمت!
اما اظهارات پليس راه و ادعاي آن ها در اين باره چيزي نبود كه بشود از كنار آن گذشت. در همين راستا، دري نجف آبادي، دادستان كل كشور، طي نامه اي با ابراز تاسف از شنيدن اين موضوع ، معاون امنيتي خود را مأمور پيگيري و رسيدگي به اين مسأله كرد.
مديران ايران خودرو هم در جواب اين ادعاها، با تكذيب كشته شدن حتي يك نفر بر اثر آتش سوزي اين خودرو، نهايت خسارت 80 درصد از آتش سوزي ها را بين صد هزار تا يك ميليون تومان اعلام كردند.
خوبي اين گونه حوادث و قضايا در كشور ما هم اين است كه معمولا آخرش را به خود مردم واگذار مي كنند؛ يعني بي خيال قضيه مي شوند تا مردم هر طور كه حال مي كنند، در مورد انتهاي آن فكر كنند. تنها چيزي كه اين وسط مانده، اين است كه در طرح فراخوان براي رفع نقص پژو 405 كه گويا از شيلنگ سوخت رساني آن بود، تنها 70 درصد دارندگان خودروهاي مشكوك مراجعه كردند و 30 درصد آن ها هيچ وقت براي رفع نقص، مراجعه نكرده اند. اين يعني اين كه ما الان كلي بمب متحرك توي خيابان هايمان داريم. حالا آخر داستان را هر طور دوست داريد تمام كنيد!
007701.jpg
نمايش زنده لباس
اي ول زنان سرزمين من

اصولا ما متخصص اين هستيم كه چيزهايي را كه با صد من سريشم هم نمي شود آن ها را به هم چسباند، بدون استفاده از هر گونه چسب و سريشم بچسبانيم تنگ هم. اين طوري بود كه در حاشيه نمايشگاه حجاب اسلامي با عنوان زنان سرزمين من ، اولين فشن شو هم
برگزار شد.
البته اولين نمايش زنده لباس، پيش از اين در سال 79 برگزار شده بود، ولي از شما چه پنهان، اين يكي يك چيز ديگري بود. به هر حال اگر آن زمان چهار تا از اين عكس هاي فشن شو زنان سرزمين من مي رفت روي جلد روزنامه ها و منتشر مي شد، معلوم نبود چه آشوبي در مملكت به پا مي شد!
آن روز از جمله روزهايي بود كه كسي دست خالي از جلو كيوسك روزنامه ها رد نمي شد. روزنامه ها عكس هايي از بانواني را چاپ كرده بودند كه در حال خراميدن روي استيج مربوطه بودند.
نمايش زنده لباس در ايران و انتشار عكس هاي آن، آن قدر جذاب بود كه سايت ها و روزنامه هاي معتبر خارجي هم نتوانستند بي  خيال آن شوند و تصاويري از آن را منتشر كردند. دبيرخانه دائمي آن هم قول داده كه هر سال همين برنامه است!
007602.jpg
ستاره دارها
بودن يا نبودن؟

يكي از بزرگ ترين دردهاي عالم بشريت، همين مسأله بودن و نبودن است. اين كه نباشي و هي بگويند باشي و يا باشي و هي بگويند نباشي! دانشجويان ستاره دار، علي الخصوص آن هايي كه سه تايش را داشتند از جمله انسان هايي بودند كه خودشان معتقد بودند كه وجود دارند، ولي مسؤولين وزارت علوم معتقد بودند: سه ستاره ها كار رسانه هاست و اساسا وجود خارجي ندارند.
اصطلاح ستاره دارها از زمان اعلام نتيجه كنكور كارشناسي ارشد در تابستان سال 85 بر سر زبان ها افتاد. دليل آن هم اين بود كه تعدادي از دانشجويان پذيرفته شده، مجبور شدند به شرط امضاي تعهدنامه ثبت نام كنند؛ به اين ها مي گفتند يك ستاره .
دانشجويان دو ستاره ، آن هايي بودند كه ثبت نام نمي شدند، مگر اين كه مي رفتند و يك گپي با كارمندان بخش حراست دانشگاه مي زدند و سپس ثبت نام مي شدند.
اين طور كه، همين هايي كه بالاخره معلوم نيست هستند يا نيستند مي گويند، سه ستاره ها هم آن هايي هستند كه حداقل به زعم مسؤولين اصلا نيستند! يعني اين كه وجود خارجي ندارند. ولي حداقل هفده نفر از پذيرفته شدگان مقطع كارشناسي ارشد در سراسر كشور وجود داشتند كه مدعي بودند در كارنامه خود كه روي سايت سازمان سنجش قرار گرفته بود، نشانه هايي از نداشتن صلاحيت غيرعلمي و عمومي خود ديده بودند. منابع نه چندان غيررسمي هم لابه لاي حرف هايشان از دهنشان در رفت و گفتند سه ستاره ها، آدم هايي هستند كه خيلي به نمايش زنده لباس و بعضا رفتارهاي تا حدودي پرخطر و يا اندكي تا حدودي پرمخاطره علاقه دارند.
از مسأله بودن يا نبودن سه ستاره ها براي مسؤولين كه بگذريم، چيزي كه مشخص بود ، اين بود كه همگي آن ها از فعالين سياسي دانشگاه ها بوده اند. اين دانشجويان كه ديدند دارند با عدم قطعيت در فلسفة وجودي شان مواجه مي شوند، راه افتادند در خبرگزاري ها و شروع كردند به عكس انداختن و مصاحبه كردن.
زاهدي وزير علوم، هيچ وقت نپذيرفت كه اين دانشجويان وجود دارند. نمايندگان مجلس گفتند زاهدي گفته وزارت اطلاعات صلاحيت اين ها را رد كرده و وزارت اطلاعات هم مي گفت هيچ ليستي به وزارت علوم مبني بر عدم صلاحيت دانشجويي نداده است. اين داستان ادامه دارد...
007557.jpg
شايعه
ببخشيد! پس من الان چي  ام؟

حالا ديگران اسمش را بگذارند عيب و ايراد! ما كه خودمان با اين خصلتمان خيلي حال مي كنيم. اصلا اگر شايعه نباشد، مي خواهيم دنيا نباشد. كه چي؟ به چه درد مي خورد زندگي بدون شايعه؟ دلمان به چي خوش باشد؟ اگر مو لاي درز اخبار و اتفاقاتي كه دور و برمان وجود دارد، نرود و همه اش موثق باشد ديگر چطور مي توانيم چهار تا بگذاريم رويش و تحويل ملت بدهيم؟ مثلا همين سال۸۵. هيچ سالي مثل امسال اين قدر احساس سرزنده بودن نكرده بوديم. هيچ وقت اين قدر شايعه درست نكرده بوديم. امسال اين قدر شايعه درست كرديم كه بعضي وقت ها خودمان هم مي مانيم كدامش را خودمان جعل كرده ايم و كدامش اصل است!
يعني الان كه فكر مي كنم مي بينم علت اصلي مرگ ناصر عبداللهي را يكي خيلي موثق به مان گفت ها، ولي اين قدر روايات مختلفش را براي ديگران ساختيم كه حقيقتا الان خودمان هم نمي دانيم بالاخره اصل قضيه چي بود؟ نشسته بوديم داشتيم با رفقا درباره آخرين چهره هايي كه سي دي شان درآمده حرف مي زديم كه يك اس ام اس آمد برايمان و حسابي حالمان را گرفت! نوشته بود: علي دايي در يك سانحة رانندگي جان باخت. ته اش اضافه كرديم: متأسفانه تريلي مربوطه هم پا به فرار گذاشته! شادي روح كاپيتان، بخوانيد فاتحه! بعد هم Send to all، حالا Send to all هم كه نه، اقلا براي بيست نفر فرستاديم.
اين شايعه اين قدر سريع، همه گير شد كه 200 نفر با خود دايي تماس گرفتند و دست آخر بنده خدا مجبور شد جلوي دوربين بگويد: ببخشيد! پس من الان چي ام؟! . تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها را خدا بيامرزد! اين ضرب المثل براي قديمي ها بود. حالا اصلا نياز به چيزكي ميزكي هم نيست. خود ملت چيزها دارند براي رو كردن كه بيا و ببين. والّا! آمديم چيزكي در ميان نبود، انتظار داريد همين طور بنشينيم و همديگر را نگاه كنيم؟
007617.jpg
قرص هاي برنج
هرگردي گردو نيست

وقتي از قديم الايام گفته اند: هر گردي گردو نيست ، چطور مي شود تصور كرد هر برنجي خوردني است؟ تازه خود برنج هم خاصيتي جز شكم پركني ندارد، چه برسد به قرص و شربت و آمپول و ديگر مدل هاي آن.
ارديبهشت ماه بود كه ناگهان قرص برنج كه تا آن وقت معمولا در دكان هر عطاري پيدا مي شد و بيشتر اوقات هم روي دست صاحبانش باد مي كرد، مشتري هاي خاصي پيدا كرد و به فاصله دو ماه هم نسل آن منقرض شد. ممنوعيت فروش قرص برنج در عطاري ها به اين دليل بود كه طيف مشتريان آن از خانم هاي خانه دار با ميانگين سني 40سال به دخترهايي با ميانگين سني 18-17 سال تغيير يافته بود. ضمنا مشتريان ياد شده به جاي اين كه از اين قرص ها به منظور آفت كش استفاده كنند و آن را بيندازند در گوني هاي برنج، آن را مي انداختند در حلقوم خود! سپس معلوم شد اكثر اين دختر خانم ها كه ابتدا اعلام شد چهار نفر بوده اند و بعد معلوم شد خيلي بيشتر از اين حرف ها بوده اند، به علت عشق هايي ديگر خواهانه و فقط به قصد خودكشي اقدام به مصرف اين قرص ها كرده اند و اكثرشان هم خواه ناخواه موفق شده اند. چرا كه مصرف يك چهارم قرص برنج در صورتي كه مصرف كننده، ظرف يك ساعت به بيمارستان منتقل نشود، موجب مرگ تقريبا  قطعي مي شود. به مرور مشخص شد اين قرص هاي زبان نفهم ، به نيت اصلي 90 درصد مصرف كنندگان خود كه همانا جلب توجه و خودمطرحيت بوده، بي توجه بوده اند و در خصوص ادامه بازي ياد شده، از مصرف كنندگان خود نظرخواهي نكرده و اكثر آن ها را Game over كرده اند!
دكترهاي بخش مسمومين بيمارستان لقمان هم گفتند: ما كه از هر كدامشان پرسيديم، هيچ كدام به نيت اكستاسي، قرص ها را بالا نينداخته بودند، پس لطفا بي خودي آدرس غلط ندهيد كه تو اين هيرو وير،  اوضاع شير توشير تر نشود. با تشكر!
007662.jpg
اس ام اس
هرسال پديده تر از پارسال

اگر شما بخواهيد مي توانيد كاري كنيد كه ما سال بعد هم اس ام اس را به عنوان يكي از پديده هاي سال معرفي كنيم. به هر حال اين دومين سال است كه پيام كوتاه در اين صفحات به عنوان پديده معرفي مي شود و با استعدادي كه از شما و خودمان سراغ داريم، بعيد نيست تا چند سال ديگر هم پاي ثابت صفحات پديدة سال باشد. شب سال نو پارسال، 50 ميليون اس ام اس تبريك رد و بدل شد و فك مسؤولين مخابرات از كشف اين هدية خدادادي آويزان شد. اما مردم ما كلا با تريپ
ركورد شكني حال مي كنند. فلذا شب يلداي خاطره انگيزي را براي مخابراتي ها رقم زدند و 57 ميليون اس ام اس رد و بدل كردند. اما هيچ كدام از اين ها به پاي شب عيد غدير نرسيد. آن شب 70 ميليون اس ام اس رد و بدل شد. در مجموع در هفت ماه اول سال جاري، چهار ميليارد و 200 ميليون پيام كوتاه توسط مشتركين تلفن همراه ارسال شد و پيش بيني كرده اند تا پايان امسال از اين راه، 112 ميليارد تومان جرينگي ريخته شود در جيب دولت. امسال اس ام اس كاربردهاي ديگري هم پيدا كرد. مهم ترين آن ها، استفاده بانك ها و برخي شركت ها از اين تكنولوژي براي تبليغات بود. مثلا وسط ظهر يك گوشه خلوتي را گير آورده بودي، داشتي براي خودت چرت مي زدي كه فرتي صداي گوشي ات بلند مي شد و از جا مي پريدي. بعضي بانك ها ترتيب پرداخت قبوض را هم از طريق اس ام اس دادند و دانشگاه اميركبير هم كه ديد بعضي ها براي اطلاع از نمراتشان علاقه اي نشان نمي دهند و براي اين مسأله به دانشگاه مراجعه نمي كنند، بنيانگذار ارسال نمرات از طريق اس ام اس شد.
007644.jpg
روزنامه ايران
به خير گذشت

در چندين و چند سال اخير،  هيچ ضميمه كودك و نوجواني در هيچ يك از روزنامه هاي كشور به محبوبيت وموفقيت ضميمه كودك و نوجوان روزنامه ايران دست پيدا نكرده بود. اين ويژه نامه با حضور تعدادي از روزنامه نگاران حرفه اي كشور و كميك استريپ هاي مانا نيستاني، هر پنج شنبه به صورت ضميمة روزنامة ايران روي كيوسك مي آمد.
اما مسأله اين است كه در چندين و چند سال اخير- و بلكه بيشتر- هيچ ويژه نامه كودك و نوجواني- هرچند حرفه اي و محبوب- و اصولاً هيچ روزنامه و يا آدم محبوبي نتوانسته جلوي اتفاقي را كه قرار است بيفتد، بگيرد؛ به اين ترتيب چاپ يك كاريكاتور در اين ضميمه، ناگهان به موضوع اول كشور تبديل شد و عذرخواهي روزنامه و كاريكاتوريست و غيرعمدي عنوان كردن چاپ آن هم نتوانست از جنجالي شدن آن جلوگيري كند. در جريان اين اعتراضات ناآرامي هايي به وجود آمد، عده اي دستگير و سپس آزاد شدند.
سردبير ايران جمعه و مانا نيستاني، كاريكاتوريست،  بازداشت و زنداني شدند و روزنامه ايران هم توقيف شد.
بعد از مدتي هم روزنامه ايران با تغييرات بنيادي در مديريت و تحريريه، دوباره روي كيوسك آمد و به اين ترتيب،  به نظر مي رسد همه چيز به خير و خوبي تمام شد!
007704.jpg
تونل رسالت
يك تفرجگاه ديگر

در سال۸۵ يكي از مراكز تفريحي تهران بالاخره پس از شش سال تأخير افتتاح شد. تونل رسالت كه كلنگ آن سال۷۵ زمين خورده بود و قرار بود 36 ماهه و با هزينه اي بالغ بر 13 ميليارد تومان به بهره برداري برسد، پس از گذشت 110 ماه و هزينه اي بالغ بر 60 ميليارد تومان، تير ماه سال جاري در ميان سخنراني هاي مسؤولين كه استثنائا آن روز جمع شان جمع بود و سوت و كف حضار، به بهره برداري رسيد.
ده زوج جوان به قيد قرعه از ميان ثبت نام شده هاي وام ازدواج، انتخاب شده بودند تا با ده سمند تونل را افتتاح كنند. مردم ما كه معمولا هر ده سال يك بار شاهد افتتاح پروژه هاي اينچنيني مي شوند، دست عهد و عيال و دوست و رفيق خود را گرفتند و فرش و زيرانداز آوردند و پهن كردند اطراف تونل و بساط چايي و تخمه را هم علم كردند. يك عده با ماشين رد مي شدند و بوق مي زدند و آن هايي هم كه نشسته بودند و تخمه مي شكستند، سوت مي زدند و دست تكان مي دادند. هفته اول همين برنامه بود و تونل رسالت هر كاربردي داشت جز كاربرد ترافيكي.
كسي از ماندن در ترافيك در اين تونل ناراحت نبود و ملت از ماشين ها پياده مي شدند و به در و ديوار تونل زل مي زدند و شروع مي كردند به عكاسي و فيلم برداري. جو تونل رسالت ، آن قدر سنگين بود كه با برگزاري جشنواره فيلم فجر امسال، مشخص شد كارگردان ها هم گذاشته اند تونل خلوت شود و به هر بهانة بي ربطي هم كه شده بخشي از فيلم خود را در تونل رسالت فيلم برداري كنند.
جو تونل بيني كه خوابيد، نوبت كش رفتن و تخريب كردن تجهيزات تونل بود! ظرف مدت كوتاهي نزديك به 50 كپسول آتش نشاني از اين تونل 1900 متري به سرقت رفت و جايگاه نگهداري آن ها تخريب شد.
007620.jpg
هلي كوپتر عروس
عروس رفته چتربازي

امسال كه يك تكه اش را داشتيم. ان شاءالله تا سال بعد بقيه اش هم حقيقي مي شود. احتمالا از سال بعد اين صحبت ها بين صاحبان مجالس عروسي رد و بدل مي شود: هلي كوپتر عروس چي شد؟ آماده است؟ كاناپه هاش مرتب شد؟ / آره بابا! تو برو ببين كانتينر گل عروس چرا نرسيد! ببين، اگر هماهنگ نشده بگو همون تله كابين عقد رو پرگل كنن، تموم شه بره پي كارش / خيالت راحت. فقط قربون دستت، چتر نجات عروس را يه بار ديگه چك كن. هي مي گفت دنباله اش خيلي زياده، مي ترسم وقتي مي خواد بپره رو پشت بوم سالن، اذيتش كنه / باشه! فقط جرثقيل كيك نرسيدها.
در سالي كه پشت سر گذاشتيم يكي ديگر از مشكلات عروس و دامادها برطرف شد و آن ها اين امكان را هم يافتند كه به جاي ماشين عروس، هلي كوپتر عروس را گل بزنند و از مبدأ هتل استقلال يا برج ميلاد تا شعاع 200 كيلومتر هوايي براي خودشان بپرند. يعني مثلا بروند كنار سواحل خزر عكس و فيلم تهيه كنند و برگردند سالن. فقط كافي است يك هفته قبل از عروسي با شركت مربوطه هماهنگ و مجوز پرواز را با واريز كردن بخشي از مبلغ موردنظر دريافت كنند. هزينه هاي اعلام شده هم به شرح زير بود.
هزينة اجاره يك ساعت گردش اختصاصي عروس و داماد و فيلم بردار با بالگردهاي درجه دو ساعتي 400 هزار تومان و با بالگردهاي درجه يك كه داراي مبل و كاناپه و البته ضريب ايمني بيشتر است، ساعتي 700 هزار تومان است.
اين طوري درجه دوي آن مي شود 2/1 ميليون تومان (براي 3 ساعت گردش مفيد) و 1/2 ميليون تومان براي پريدن با بالگرد درجه يك.
007677.jpg
دانشمندان جوان هسته اي
دوگوله را به كار انداختيم

خوبي تحريم ها و فشارهاي آمريكا براي كشور ما اين بود كه مجبور شديم، دوگوله را به كار بيندازيم و خودمان به فكر خودمان باشيم. قبل از انقلاب، آمريكا و فرانسه و آلمان هر كدام با قراردادهايي خاص، قرار بود براي ما نيروگاه هسته اي بزنند و سوختش را هم خودشان برايمان بفرستند.
ژاپني ها هم مدتي پا پيش گذاشته بودند. اما انقلاب كه پيروز شد همه پا پس كشيدند. تحريم ها شروع شد و لحظه شماري براي كله پا شدن ايران شروع شد. اما خوبي ايراني جماعت اين است كه اگر كار را بيندازي توي فاز كل كل و رو كم كني و غيرت و اين صحبت ها، تحريم و فشار اقتصادي و اين چيزها سرش نمي شود. هر چقدر محدودترش كني، خلاق تر مي شود!
اين طوري است كه وقتي فكر مي كني، مي بيني بزرگ ترين لطفي كه آمريكايي ها در طول تاريخ بشريت به ما كرده اند، همين بوده كه ما را تحريم كردند. بيست و پنج سال طول كشيد تا غربي ها فهميدند به كجايشان خورده! يكهو خبرش رسيد كه ايران نه تنها تحقيقات هسته اي خودش را به سرانجام رسانده كه به چرخة سوخت هسته اي هم دست پيدا كرده!
كم چيزي نبود و دنيا را شوكه كرد. همه اش هم كار دانشمندان خودمان بود. دانشمندان جواني كه از زمين هاي خاك و خلي نطنز شروع كردند و به آب سنگين اراك و يو سي افِ اصفهان رسيدند.
يكي دو سالي است كه خبرهاي خوشي از پيشرفت هاي هسته اي كشور به گوش مي رسد و همه اش زير سر همين هاست؛ همين جوان هايي كه حالا نشسته اند با خودشان فكر كرده اند چطور مي شود جلويشان را گرفت و به اين نتيجه رسيده اند كه بايد ادامه تحصيلشان در رشته هاي فيزيك و فيزيك اتمي را در دانشگاه هاي جهان ممنوع كرد. غافل از اين كه باز دارند قضيه را مي برند توي فاز رو كم كني. اين خط، اين هم نشان. اگر پشيمان نشدند.
007605.jpg
ثبت نام اينترنتي
اينترنت هم شد چسب مايع؟

جوانان مملكت دغدغه  هايشان كم بود، اين ثبت نام اينترنتي كنكور را هم راه انداختند. ملت اين همه سال عادت كرده اند بروند توي صف پست بايستند و تخمه بشكنند و دوستي ها را تقويت كنند و گل بگويند و گل بشنوند و بعد با چشم خودشان ببينند كه يك پاكت گنده اي به اسم آن ها مهر مي  خورد و پرت مي شود يك گوشه. آن وقت امسال آمدند گفتند علاوه بر ثبت نام كامپيوتري، از طريق اينترنت هم مي شود ثبت نام كرد. تازه بعد هم اعلام شد كه اساسا از سال آينده ثبت نام كامپيوتري ور مي افتد. حالا شما در نظر بگيريد در كشوري كه خيلي جاهايش اصلا كامپيوتر هم پيدا نمي شود، چطور قرار است ثبت نام اينترنتي شود. اين وسط اصلا عده اي سؤال مي كردند خب، تا حالاش هم كه كامپيوتري بوده! اينترنتي ديگر چه صيغه اي است؟ بعد توضيح داده شد كه منظور از كامپيوتري، همان روش دستي سابق است و ثبت نام اينترنتي يعني اين كه مي روي اداره پست يك چيزي مي خري در مايه هاي كارت اينترنت؛ يك كارت اعتباري كه شماره كاربري و رمز عبور دارد. بعد مي روي به سايت اينترنتي سازمان سنجش مراجعه مي كني و اطلاعات شخصي را وارد مي كني و بعد يك كد برايت ثبت مي شود كه مي تواني تا چند وقت بعد هم هي بيايي و مشخصات را دست كاري كني. علاوه بر كافي نت ها، فرهنگسراها هم پذيراي داوطلبين هاج و واج بودند. به هر حال آن طور كه از نتايج اولين سال اين تجربه مشخص شد، خيلي ها اصلا اسم ثبت نام اينترنتي را هم نشنيده اند و آن هايي هم كه شنيده ا ند، ترجيح داده اند ريسك نكنند(!) و به همان روش سنتي ثبت نام كنند.
اينترنت هم شد چسب مايع؟ آدم پاكتش را كلي چسبمالي مي كند و خيالش راحت مي شود كه چيزي گم و گور نمي شود. ولي توي اينترنت، چسب را مي خواهي به كجا بمالي؟!
007686.jpg
سد سيوند
زيرآب پاسارگاد را زدند

از مدير پروژه احداث سد سيوند پرسيدند: توي تنگه بلاغي پاسارگاد اين همه جا واسه سد زدن، عدل چرا گير  داديد به اين يك وجب جا كه مي گن اگه سد زده بشه و آبگيري كنه، كاخ پاسارگاد و محوطه مربوط به اون را آب مي بره؟! جامعي هم گفت: سال 1371 وقتي داشتيم سد مي زديم از سازمان ميراث فرهنگي فارس استعلام كرديم. جوابي نيامد، ما هم كار را شروع كرديم!
در چند ماه اخير موافقان و مخالفان آبگيري سد سيوند، به دو گروه تقسيم شدند. (قاعدتا دسته هاي موافق و مخالف نمي توانند به سه گروه تقسيم شوند!) موافقان آبگيري سد سيوند مي گويند اين سر و صداها همه اش سياسي است. نشان به اين نشان كه مطالعات اين سد، قبل از انقلاب صورت گرفته و بعد از جنگ هم كارهايش انجام شده است. حالا آقايان چرا الان فيلشان ياد هندوستان كرده؟ از آن طرف مخالفان مي گويند: ما كه با كسي عهد اخوت نبستيم! حالا زمان هر كس كه مي خواسته، كاراش انجام شده باشه. آبگيري بشه، اين بلاها سرمون مياد: از بين رفتن قديمي ترين راه بازمانده جهاني، خدشه دار شدن ثبت جهاني پاسارگاد، تخريب سازه هاي باستاني بر اثر بالا آمدن ميزان آب هاي زيرزميني، از بين رفتن گذرگاه تاريخي عشاير و مراتع آن  ها، نابودي حداقل هشت هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هكتار مرتع و زمين مرغوب كشاورزي و قس علي هذا .
اين درگيري ها كماكان ادامه دارد و آدميزاد حسرت مي خورد كه نكند واقعا آن ستون هاي رؤيايي پاسارگاد، يك روز بروند جايي كه ما براي ديدنش مجبور شويم دماغ گير بزنيم به بيني مان و زيرآبي برويم!
007665.jpg
بلوتوث
ابزار تبادل تسليحاتي

دودمان فلسفة نام گذاري بلوتوث به فنا رفت! بلوتوث از نام پادشاهي دانماركي در قرن دهم گرفته شده و علت آن هم اين است كه استاد، ديپلماسي را از جنگ به سمت گفت وگو سوق داده. مخترعان فن آوري بلوتوث هم فكر كرده اند و نام مناسبي را براي اين تكنولوژي كه به وسايل مختلف از جمله گوشي هاي همراه اجازه گفت وگو مي دهد، انتخاب كرده اند.
اما بلوتوث در كشور ما ابزار تبادل تسليحاتي شد. آخرين عكس ها و فيلم هاي بازيگران و افراد مشهور، گوشي به گوشي با بلوتوث منتقل مي شد و اينچنين ما نشان داديم كه مي توانيم فلسفه و بنيان هر چيزي را از بيخ قيچي كنيم و بريزيم جلوي شتر!
جدا از اين مسأله استفاده از بلوتوث به طرز رقت انگيزي در كشور افزايش يافت. همان قدر كه مورچه ها وقتي به هم مي رسند جز كار كردن و جابه جا كردن بقاياي جسد پشه ها و سوسك ها و تكه هاي غذا و نان كار ديگري ندارند و سرشان حسابي گرم اين كار مي شود، دو يا چند نفر هم كه گوشي تلفن همراه مجهز به بلوتوث داشتند، وقتي به هم مي رسيدند گوشي ها را در مي آوردند، بلوتوث ها را روشن مي كردند و آن قدر به تبادل عكس و فيلم و آهنگ مشغول مي شدند كه اگر نفر ديگري آن جا شاهد ماجرا بود، حتما كارش به عق زدن مي  كشيد.
007581.jpg
داروي ايراني ايدز
درمان براي درد بي درمان؟

هر چيزي كه طي بيست و هفت سال گذشته كلنگ آن خورده و مراحل تحقيقاتي آن استارت خورده بود، طي سال گذشته و در قالب خبرهاي خوش علمي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي، سياسي، بين المللي و... از طرف دولت جديد به اطلاع مردم رسيد. نمونه اش خبر خوش كشف داروي ايدز ايراني كه مدير پروژه آن، فرهادي، وزير اسبق بهداشت است.
قدر مسلم، علت اين كه چرا اين گونه موارد به عنوان خبر خوش در دولت هاي گذشته به گوش ملت نمي رسيده است، اين بوده كه هنوز اين طرح ها و پروژه ها به مرحلة نهايي نرسيده بوده است.
به هر حال شنبه چهارده بهمن در سومين روز از دهه فجر، تالار امام خميني دانشگاه علوم پزشكي تهران، شاهد مراسم تجليل از محققاني بود كه نام ايران را به فهرست كشورهاي پيشرو در مطالعات مرتبط با درمان ايدز، اضافه كردند.
IMOD، نامي است كه براي داروي كاملا ايراني ايدز انتخاب شده. اين دارو حاصل تلاش شش سالة يك تيم پزشكي و همكاري پانزده مركز در داخل كشور است و مي گويند برخلاف داروهاي قبلي عوارض مهمي ندارد. نشان به اين نشان كه اين دارو طي سال هاي گذشته روي 200 بيمار داوطلب آزمايش شده كه 65 درصد آنان، پس از بيست و يك ماه كه از قطع دارو گذشته، هيچ عارضه دارويي نداشته اند.
اين دارو، به طور كامل ايدز را ريشه كن و درمان نمي  كند و فقط مقاومت بدن بيمار را در برابر ويروس زياد مي كند تا بلكه بعدها فرجي حاصل شود.
007608.jpg
پايان پايتختي اصفهان
ديگر تمام شد

شهر اصفهان كه با آثار تاريخي اي مثل ميدان امام، نقش جهان، عالي قاپو، كاخ چهلستون، منارجنبان، مدرسه چهارباغ يا سلطاني، مسجد امام، مسجد شيخ لطف الله، كليسا و گنجينه وانك، سي  و سه پل، پل خواجو، بازار اصفهان، مسجد جامع و هزار و يك جاي تاريخي ديگر شهره خاص و عام است، سال 2006 به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام معرفي شد، قرار شد از اين فرصت استفاده شود و ضمن تركاندن اسم شهر اصفهان در بين كشورهاي اسلامي، كلي هم برنامه ريزي شود براي جذب توريست و گردشگر.
امسال كه اين فرصت به پايان رسيد و عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام از اصفهان گرفته شد، نشستند ديدند عمده كاري كه انجام شده، برگزاري همايش بوده و ايراد سخنراني. دولت آبادي نماينده ميمه در مجلس اعتراض كرد و گفت: يك سال فرصت براي جذب گردشگر و تبليغ جاذبه هاي تاريخي و فرهنگي اصفهان داشتيم، اما چيزي كه آخر كار، دست كشور را گرفته يك مشت گفت وگو و همايش بود.
از آن طرف به رسانه ها كه نگاه كردند، ديدند گويا آن ها هم آن قدر گرفتار بحث گوجه فرنگي و بنزين و چند تا بچه كافي نيست(!) و اين چيزها بوده اند كه فرصت نكرده اند خيلي به اين موضوع بپردازند.
ما كليدي را كه از مكه (اولين پايتخت فرهنگي جهان اسلام) تحويل گرفته بوديم، تحويل تاشكند (پايتخت بعدي) داديم و حالا قرار است توي سر و كلة هم بزنيم كه كار، كار كي بوده؟!
007656.jpg
الواح ايراني
خيانت در امانت

يك آدم ناتو پيدا مي شود و كاري مي كند كه آدم پشت دستش را داغ كند، ديگر چيزي به كسي قرض ندهد. يكي اش همين دانشگاه شيكاگويي ها كه گول اسمشان را خورديم و الواح زبان بستة دوران هخامنشي را داديم دستشان كه بروند باهاش عكس بگيرند و رويش تحقيق كنند. تا همين دو سال پيش هم به زور جان كندن هم كه بود، هر 30سال يك بار يكسري اش را مي آوردند تحويل مي دادند. اما امسال يكسري اسرائيلي رفتند شكايتي عليه ايران تنظيم كردند و دادگاه هم برايشان غرامت در نظر گرفت. بعد، عدل آمدند دست گذاشتند روي الواح هخامنشي ما كه بايد به حراج گذاشته شود و غرامت شاكي ها پرداخت شود. اين طوري شد كه سال،۸۵ شد سال گيس و گيس كشي سر بازگرداندن گل نوشته هاي امانت داده شده به دانشگاه شيكاگو. اين كارها را مي كنند، انگار كه آب خورده اند، اما اگر روزي يك نفر در گوشه اي از دنيا يك تكه سنگ به طرفشان بيندازد، آنقدر شلوغش مي كنند كه تا طرف دچار تحريم تنفس هم نشود، ولش نمي كنند.
007599.jpg
حريم خصوصي
الهي سي ديت درآد!

سريال نرگس از آن دست سريال هايي است كه سال ها در خاطرة ملت پيگير و كنجكاو ما باقي خواهد ماند. همة اين ماندگاري البته به خاطر مظلوميت تاريخي نرگس و ظلم تخيلي شوكت نيست و به چند هفته بعد از پايان اين سريال برمي گردد؛ زماني كه وبلاگ ها فيلم غيراخلاقي اي را براي دانلود كردن ملت پيگير و كنجكاو در صفحات خود قرار مي دادند كه منسوب به يكي از بازيگرهاي اين سريال بود. به اين ترتيب، سايت يا وبلاگي كه لينكي با عنوان فيلم غيراخلاقي بازيگر سريال نرگس داشت، مي توانست روي كسب عنوان پربازديدكننده ترين سايت يا وبلاگ حساب كند. شهر شلوغ شده بود و بازار فروش سي دي و ارسال بلوتوث و دانلود عكس و فيلم، ساعت به ساعت خالق ركوردهاي تازه اي مي شد. يكي از ويژگي هاي شلوغ شدن شهر هم، استاد اخلاق شدن عموم مردم و داغ شدن بازار اظهارنظرهاي اخلاقي -فلسفي است. حالا ديگر همه در اين باره حرف مي زدند. حتي آن هايي هم كه از درِ دفاع از حريم خصوصي درآمده بودند، خودشان از دامن زنندگان به اين جريان شده بودند.
007641.jpg
شماره هاي رند
چه مي كنه ايرانسل

سال،۸۵ سال رُند بازي بود. دكان اين بازي را هم شركت مخابرات سيار باز كرد. هر چند الان هم چيزي دست من و شما را نمي گيرد، اما در عوض مي توانيم بنشينيم و اخبار و مزايده هاي اين شماره ها و پيشنهادهاي نجومي شركت مخابرات و بعضي از ملت خوشحال را پيگيري كنيم: 44 ميليون براي شماره اي كه تمام ارقامش 2 است. 150 ميليون براي شماره اي كه غير از 0 و 9 اولش هفت شماره بعدي، يك است. قيمت پاية 500ميليون تومان براي شماره اي كه تويش شماره ها از 3 همين طور شروع مي شوند و پشت هم مي آيند و ... وسط معركة شماره هاي رند، ايرانسل هم با طرح جذابش حسابي تركاند و با ايده هاي بامزه باغ مظفري ها در تبليغ اين طرح، كل تاليا را بدجوري خواباند. ايرانسل هر شماره اي را كه خريدار مي خواست واگذار مي كرد؛ مثلا شماره تلفن ثابت خريدار يا هر شماره ديگري كه خودش مي خواست. اين حركت هاي ايرانسل باعث مي شد تاليا هم يك تكاني به خودش بدهد و براي عقب نماندن از قافله، بعضي محدوديت هايش را بردارد. بعد دوباره ايرانسل مي آمد و مي گفت: از كي تا حالا؟ و بعد يكسري امكانات ديگر را رو مي كرد. خلاصه اين كه كمتر پيش آمده بود شاهد رقابت شركت هاي داخلي به نفع مشتري باشيم كه از آن موقع تا حالا مد شده و كماكان هم شاهدش هستيم.

فهرست
فهرست
سينما تلويزيون
شوكت هيولا
فصل چيدن تمشك ها
وقت خوب افتخار
چه بزرگ شدي پسر
قل مراد داره مي خنده
از طناب بازي خبري نبود
سينما و تلويزيون
ورزشي
سوپرگراندو
بهترين خاطره ام لگد توي صورت فيگو بود
قصه من و عمويم
قارداش! اوياخسان يا ياتيبسان؟
دوست داشتم جاي كعبي به فيگو لگد بزنم!
با اجازه خانمم بله!
چي؟ اون كه فقط يه جريمه ساده س!
ورزش
اجتماعي
تو زمين را افسرده مي بيني. چون باران برآن فرستيم، به جنبش درآيد و خويش را بركشد و هرگونه گياه نيكو بروياند
خوب بود ولي كم بود
تحليل هاي دشوار درباره يك رئيس جمهور
داستان سيستان
الفـرار
ساحل داغ مديترانه
انرژي درمان ژانگولر!
آن ها كه هاوايي رفتند!
يك گوسفند تمام عيار
اجتماعي
روزها
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  روزها  |  شناسنامه  |  پرونده  |  ادبيات  |
|  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |