- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۱ - شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ - - Mar 17, 2007
docharkhe
عيد با فرمت mp3
نوروز، قديمي ترين سنت ايراني ها است؛ سنتي كه اگرچه رنگ و بوي امروزي
به خودش گرفته، اما هنوز زنده است. اين سنت چرا مانده و در طول قرون چقدر تغيير كرده است؟
007461.jpg
عكس: جواد منتظري
007428.jpg
زندگي روزمره قرن بيست  و يكم، اگر هنوز خالي از هيجان است، اما ريتم تندتري دارد و همين مخصوصا انتظار جوان ها را از چيزي كه بشود به آن جشن گفت، بالاتر مي برد
احسان لطفي
شايد كمتر جشني به اندازة نوروز، نماد و آداب داشته باشد. نمادهايي كه بعضي، ريشه آريايي دارند. بعضي زرتشتي يا اسلامي هستند و بسياري هم حاصل ذوق مردمي كه سعي مي كردند از يك جشن به اندازة يك سال، شادماني بگيرند. نوروز بيشتر از سه  هزار سال فرصت داشته تا خودش را با افت  و خيز و زير و بم زندگي و تاريخ مردم ايران هماهنگ كند و با عاريت گرفتن يك نماد يا مراسم، از هر حادثه و تغيير، همچنان مهم ترين و عزيزترين عيدشان باقي بماند. (مگر نه اين كه عيد ، هنوز هم اگر هيچ كلمه اي بدرقه اش نكند، براي ما معني نوروز مي دهد؟) اما براي آدم بي حوصله و كلافة هزاره سوم بعد از ميلاد، كه نه مرزي مي شناسد، نه براي شكوه اسطوره ها تره چنداني خرد مي كند، نمادها چقدر مهم اند؟ در جمعه بازار دهكده جهاني، بين نوروز و كريسمس و هيچ، كدام را انتخاب مي كند؟ اصلا مي شود از انسان زمانه mP3 و كليك، انتظار داشت آداب نياكانش را مثل نياكانش اجرا كند؟ سنت هاي ملل مختلف براي هركدامشان معاني متفاوتي دارند كه به آن ها هويت مي بخشند و در رمزوراز زندگي مردم معني مي شوند. اين سنت ها مدافعيني دارند كه دوست دارند جوان ها با گذشتة تمدن خود آشنا باشند و به آن افتخار كنند. آيا مي شود؟! آيا شما از رمزوراز سنت هاي نوروز باخبر هستيد؟!
سنت ها و سمبل ها به نوعي مشمول روند تكامل تاريخي و بقاي اصلح هستند. آن هايي كه قابليت بيشتري براي انطباق با شرايط مدرن دارند، كم و بيش باقي مي مانند و به حياتشان (ولو مسخ شده و از اصل افتاده) ادامه مي دهند. بقيه اما سرنوشت ماموت ها و دايناسورها را پيدا مي كنند و بعد از مدتي فقط در كتاب هايي مثل ايران، فرهنگي كه بود ، مرثيه اي براي يك تمدن ، به كجا چنين شتابان ، به سر عشق چي اومد و از اين قبيل، مي شود سراغشان را گرفت. فرض مي كنيم اين تحول اجتناب ناپذير است و سعي مي كنيم اين رازهاي بقا را حدس بزنيم.
سكوت: حرف ها و كلمه ها، غيرقابل تأويل ترين قسمت آداب و رسوم اند و لابد به همين دليل اولين قسمتي هم كه فراموش مي شود، حرف زدن از چيزي مثل پوست كندن ميوه است. اين كه يك رسم يا سمبل، با حذف گفتارهايش چه سرنوشتي پيدا مي كند، بستگي به سهم بخش كلامي اش دارد. مثالش چهارشنبه سوري است كه با تبديل كلامي چون زردي من از تو... به سر و صدا، همچنان به حياتش ادامه مي دهد.
ريتم و اكشن: جشن ها طراحي شده اند تا مستند كنند و زندگي روزمرة اغلب خالي از هيجان را، به سينما نزديك تر كنند. زندگي روزمره قرن بيست  و يكم، اگر هنوز خالي از هيجان است، اما ريتم تندتري دارد و همين، مخصوصا انتظار جوان ها را از چيزي كه بشود به آن جشن گفت، بالاتر مي برد. مي شود با اين توجيه كه جشن با پارتي فرق دارد و بيشتر از آن كه هيجان محور باشد، شادماني و آرامش محور است، به زور از چيزهايي دفاع كرد اما نمي شود منكر شد كه رسوم كند و خالي از كنشي مثل ديد و بازديد به تدريج حالت اجباري و اداي دين پيدا مي كنند. البته از قلم نيندازيم كه ريتم مال ما جوان ها است و همة خانواده  ما نيستيم و در نهايت بايد به بهاي در كنار خانواده بودن كمي هم با ترمز بازي كنيم.
كاركرد: حتي روان شادترين رسوم و نمادهاي آييني گذشته، دردي را دوا مي كرده اند. دردي كه ممكن است در داروخانه زندگي مدرن، نسخه بهتر و سريع تري داشته باشد. نمادها و رسوم خوش شانس، آن هايي هستند كه ولو با تغيير كاربري اندك، همچنان از پس انجام كاري بربيايند و نگذارند سفره  خانه شان به فست فود تبديل شود. ممكن است ديگر كسي خانه اش را براي نزول ارواح اجدادش در شب عيد، آب و جارو نكند، يا من  باب در كردن نحسي سيزده، سر به بيابان نگذارد، اما خانه تكاني و سيزده بدر همچنان به خاطر كاركردها و جذابيت هاي ديگرشان اتفاق مي افتند.
نمادينگي: تنها صداست كه مي ماند و البته تصوير و مزه هم و همين طور هر رسمي كه بتواند از اين نقطه ضعف هاي انساني بهتر استفاده كند. ميان اين ها، احتمالا تصوير، برد بيشتري دارد. يعني مي تواند همزمان با انتقال مؤلفه ها و محتويات فرهنگي گذشته، چيزي هم براي ارضاي حس زيباشناختي انسان امروزي داشته باشد. مثال كامل و بي نقصش، سفره هفت سين است. پر از رنگ، پر از جزئيات و پر از اسطوره هايي كه ناخودآگاه، لابه لاي زيبايي اين رسم، نسل به نسل، منتقل شده اند بدون اين  كه خيلي ها حتي از وجودشان باخبر باشند. راستي چرا هفت سين مانده است و آن هم اين طوري يكي از دلايل آن اين است كه نماد توجه تمدن ايراني به عنصر زمان و تاريخ است و ايراني ها در مواقع تغيير عناصر تاريخ و زمان و فصل و ماه، آن را باشكوه برگزار مي كنند تا اهميت وقت و زمان را به خود يادآور شوند. اين همان مساله اي است كه در كتاب هاي موفقيت به زبان امروزي به آن اشاره مي شود.
كودكانگي: رسم هايي هست كه به خاطر فرم ساده، تئاتري يا كلام محورشان، ممكن است به نظر انسان سرگشته معاصر، كودكانه بيايد. اگر اين رسم ها اتفاقا جذابيتي هم براي كودكان داشته باشد، شايد بشود مسؤوليت خطير جلوگيري از انقراضشان را به اين موجودات معصوم و از همه جا بي خبر سپرد. نو پوشيدن ، تقريبا به همين شكل زنده مانده  است و شايد مي شد يا بشود قاشق زني را هم با توجه به شباهتي كه به هالووين فرنگي ها دارد، به همين روش زنده كرد. البته رنگ كردن تخم مرغ را هم فراموش نكنيد.
كارآفريني: اين كه سرمايه داري در انواع مدل هايش با خرده فرهنگ ها و گنده فرهنگ ها، چه ها كه نمي كند و آيا آن ها را يك لقمه مي كند يا با فرآيند مسخ تدريجي به اهداف خود مي رسد، فعلا بحث ما نيست. فعلا بحث ما اين است كه از بعضي رسوم و نمادها مي شود پول درآورد و به اين مي گويند موقعيت برد- برد كه در آن يك رسم، در ازاي ايجاد يك موقعيت شغلي، به حيات نيم بند و متاسفانه؟ بعضا خفت بارش ادامه مي دهد. حاجي فيروز شايد مثال بيراهي نباشد و البته نوروزي خواني هم مي توانست شايد اين طوري هنوز نفس بكشد.
چه عيبي دارد كه بعضي ها از آيين و رسوم ملت خود درآمد كسب كنند، اگر شاد باشد كه چه بهتر. بعضي از ما آن چنان در مورد حاجي فيروز فكر مي كنيم كه نگو!! اگر كسي ديگري را شاد ساخت و زندگي خود را هم گذراند و به تداوم سنت هاي ملي اش در بين كودكان و نوجوانان كمك كرد، انسان مثمرثمري است.
عقيده زدگي: نه كه انسان معاصر، انسان بي اعتقاد و پا در هوايي باشد، اما به وضوح از عقايد پدران و حتي مادرانش فاصله گرفته است. يعني علمي تر و منطقي تر شده و كمتر به شگون و بخت و پيشاني اعتقاد دارد، يا لااقل حاضر نيست كاري كند كه بقيه اي كه آن ها هم اعتقاد دارند، بفهمند كه اعتقاد دارد و مسخره اش كنند. شايد تسليم را خوش تر دارد يا جنگ را بيهوده مي انگارد و نمي خواهد براي تغيير لايتغير، فعاليت يا ژانگولري بنمايد. شايد هم... به هر حال همين دو سه فرضيه به خوبي نشان مي دهد كار رسومي كه صرفا در مقابل بهتر كردن سرنوشت، از انسان انتظارات عجيب و غريبي مثل پرت كردن كوزه يا درگيري با كسبه را دارند تقريبا تمام است. اما ظاهرا اگر هزينه زياد نباشد، ذات قضا قدري انسان بدش نمي آيد سنگ مفتي پرت كند. حداكثر در حد نخوابيدن موقع تحويل سال يا سبزه گره زدن.
استفاده ابزاري: تكنولوژي اتفاقا گاهي به احياي بعضي از رسوم ولو در قالبي متفاوت كمك كرده  و اين البته شانس آن رسومي است كه  توانسته اند از ويژگي آسان كنندگي ابزاري تكنولوژي، سود ببرند. فكر مي كنيد اگر نمي شد با فشار يك كليد، به هر كس  و ناكسي عيد را تبريك گفت يا برايش كارت پستال فرستاد، كسي براي اين  كار، تلفن دست مي گرفت يا تمبر ليس مي زد؟ حاشا! چهارشنبه سوري كه جاي خود دارد. ديناميت كجا و خار مغيلان كجا؟
خصوصي سازي: تلخ است ولي ايراني ها روزبه روز منزوي تر مي شوند و بيشتر به چهارچوب خانه ها و روابط مرتبه اولشان پناه مي برند. به اين ترتيب سراغ همسايه رفتن، مگر وقتي كه كسي در خانه خودكشي كرده و آژانس ها همه اشغالند و اورژانس تلفنش را به يك شماره رندوم 8 رقمي تغيير داده و فقط همسايه ماشين دارد، معمولا دور از تمدن محسوب مي شود. اقوام درجه دو و سه كه به همين درد هم نمي خورند. بنابراين عجيب نيست رسومي مثل ديد و بازديد كه به برقراري رابطه و ديالوگ با بقيه احتياج دارند رنگ ببازند. مونولوگ قضيه اش فرق مي كند و هنوز هم مي شود دخترهايي را كه موقع سبزه  گره زدن ورد مي خوانند غافلگير كرد.

چي بوديم؟ چي شد؟
توي اين بحبوحه دنياي تكنولوژي حفظ سنت هاي قديمي يك جورهايي هنر به حساب مي آيد. خصوصا در مورد بعضي از ما كه استاد فراموش كردن آداب ملي هستيم. نوروز پر است از رسومي كه كمابيش از همان زمان باستان تا الان باقي مانده اند. منتها خيلي از اين رسومات با گذشت زمان رنگ عوض كرده اند و به قول بابا بزرگ ها امروزي شده اند. بد نيست يك نگاهي به آداب نوروزي بيندازيم و ببينيم از گذشته تا حالا چه تغييراتي كرده اند.
007470.jpg
چهارشنبه سوري
چي بود: اسفند بيشتر از هر ماه ديگري به 7 بخش پذير است. هفته هاي اسفند را به اسم عناصر چهارگانه نام گذاري مي كردند و هفتة آخر كه هوا رو به گرمي مي گذاشت از آن آتش بود. شب چهارشنبه اين هفته، از بيابان بته و خار مي آوردند و سرگذرها و روي بام ها و در حياط خانه ها آتش مي زدند. كنار آتش جمع مي شدند، مي گفتند سرخي تو از من، زردي من از تو ، از روي آتش مي پريدند و باور داشتند كه سرخي و شادابي آتش به آن ها و زردي و بيماري آن ها به آتش منتقل مي شود. آتش كه تمام مي شد خاكسترها را جمع مي كردند و مي دادند يك نفر از خانه بيرون ببرد.
چي شد:حالا ديگر اسفند چندان حساب و كتاب ندارد. معمولا هفته اول طوفان مي آيد، هفته دوم برف، هفته سوم كسوف مي شود و هفته چهارم اسكله ها را خالي مي كنند تا كشتي هاي حامل مهمات پرترق  توروق ساخت چين بتوانند پهلو بگيرند. البته هنوز هستند كساني كه اين مهمات چيني را توهيني به آداب و رسوم باستاني ايران مي دانند و معتقدند همان كپسول هاي 20 كيلويي شركت ملي گاز، بهتر از هر كوفت ديگري از پس برگزاري هر چه باشكوه تر اين مراسم برمي آيد.
007503.jpg
قاشق زني
چي بود: اغلب در همان شب چهارشنبه سوري، بسياري از مردم و مخصوصا بچه ها، خودشان را در لباسي مخفي مي كردند و در حالي كه با قاشق به ظرفي مي زدند، در خانه ها مي رفتند و مردم هم براي رفع بلا يا برآورده  شدن آرزوهايشان، چيزي مثل آجيل و ميوه و شيريني در ظرفشان مي گذاشتند. حالا نوبت خانه بعدي بود.
چي شد:تا همين چند سال پيش، مي شد اجراي اين رسم را در جاهايي از ايران ديد اما امروزه اين  كار نوعي مردم آزاري و مفت خوري محسوب مي شود و اگر هم اتفاق بيفتد در بهترين حالت، مردم ضمن كشيدن لپ بچه و اداي كلمات محبت آميز او را دعوت مي كنند كه برود و به جاي اين مسخره بازي ها پيك نوروزي اش را حل كند.
007455.jpg
هفت سين
چي بود: سفره چيدن، مختص نوروز نيست. در آيين هاي باستاني ايران، براي هر جشن، خواني گسترده مي شد كه در آن، غير از اسباب نيايش، خوراكي هم مي گذاشتند. براي نوروز، محتويات خوان، هفت ظرف ـ براي اهورامزدا و شش امشاسپند ـ شامل خوراكي هاي مختلف بود كه هر كدام سمبل نوعي زايش و شادي به حساب مي آمد و اسمشان هم الزاما با سين شروع نمي شد. ظرف ها، قاب هاي نفيسي بود كه از چين مي آمد و چيني نام داشت. چيني بعدا به صيني و سيني تبديل شد و سفره نوروز را به همين خاطر هفت چين يا هفت سين مي گفتند. عده اي هم معتقدند اول هفت شين بوده.
چي شد:سفره هفت سين امروزي (شامل هفت سين و ملحقاتي مثل ماهي، شمع، آيينه، قرآن، حافظ و...) آن قدر زيبا، ساده و پر راز است كه اگر اتفاق عجيبي در مغز ايراني ها نيفتد، مهم ترين نماد نوروزي شان باقي خواهد ماند.
007458.jpg
سيزده بدر
چي بود:سيزدهمين روز بهار را لااقل دو اسطوره پشتيباني مي كند كه هر دو ، علي رغم شروع متفاوتشان در نهايت به بيابان ختم مي شود. يكي اين  كه در اساطير ايران، عمر جهان، دوازده  هزار سال است. در پايان اين مدت، سوشيانس ظهور مي كند، آن ها كه عليه اهريمن جنگيده اند به پيروزي مي رسند و در هزاره سيزدهم در بهشت به زندگي ادامه مي دهند. دوازده روز اول بهار، نماد 12 ماه سال است و روز سيزدهم، پنجه دزديده را تمثيل مي كند كه بنابراين نحس است. خانه را جارو نمي كنند و از آن بيرون مي روند تا آشوب و نحسي، دامنگيرشان نشود.
چي شد: خانه را جارو نمي كنند، سبزه را برمي دارند، آن را روي كاپوت جاسازي مي كنند، چند تكه اش را جهت شادي، به برف پاك كن ها الصاق مي نمايند و به طرف اولين نقطه سبزرنگ روي نقشه شهر، يورش مي برند. حوالي بعدازظهر، نحسي به در خانه مراجعت مي كند، زنگ مي زند، جوابي نمي شنود، دوروبرش را نگاه مي كند و از ديوار بالا مي رود. بقيه سناريو به نحوه برخورد نحسي با تجهيزات ايمني خانه بستگي دارد.
007410.jpg
خانه تكاني
چي بود: نوروز، جشن نزول فروهرها هم بوده  است. فروهر، گونه اي از روان است كه پيش از آفرينش مردمان در آن جهان به وجود مي آيد، پس از مرگ به همان جا بازمي گردد و از كيفرها و عقوبت هاي روان، به دور است. فروهرها سالي يك  بار، در طليعه فروردين (كه ماه فروهرها معني مي دهد) به خانه پيش از مرگشان، فرود مي آيند. اگر خانه را پاكيزه ببينند، دلخوش مي شوند و بر بركتش، دعا مي كنند وگرنه غمگين و دعا نكرده بازمي گردند. خانه تكاني ظاهرا از همين جا آمده  است.
چي شد: با انقراض تدريجي نسل زنان خانه دار، دو سه روز مانده به عيد تقريبا تنها فرصتي است كه مي شود خيلي از نقاط دور از دسترس و ديد خانه مثل فرش ها و پرده ها را از منجلابي كه در آن دست  و پا مي زنند بيرون آورد و روي لبه بالكن يا پشت بام انداخت و شهر را به نمايشگاه فرش دستباف و ماشيني تبديل كرد. خانه تكاني تقريبا مفيدترين رسم نوروزي است و بنابراين حياتش به  هيچ معني پيچيده اي بستگي ندارد.
007416.jpg
كوزه انداختن
چي بود: همان غروب چهارشنبه سوري، در يك كوزه قديمي، كمي زغال (نشانه سياه بختي) و اندكي نمك (نشانة شوري چشم) و يك سكه كم ارزش مي گذاشتند و بعد از دست به دست گرداندن، نفر آخر آن  را سر بام مي برد و پايين مي انداخت. كوزه كه مي شكست اهل خانه مي پرسيدند: چي شكست؟ فرد: قضابلا. اهل  خانه: توش چي بود؟ فرد: غم و غصه. اين كه اهل خانه قضا بلا را سربه نيست مي كردند. به قول امروزي ها كمترين حسن اش اين بود كه به شان اعتماد به نفس مي داد.
چي شد: طوري نشد. فقط ديگر وجود ندارد. مورخين اصرار دارند انقراض اين رسم را به كشته شدن يكي از ساكنين برج اسكان در اثر اصابت جسمي شبيه كوزه به ناحيه سر ربط بدهند، در حالي كه دروغ مي گويند چون هيچ اثري از سكه دور و بر جسد پيدا نشد.

بيSMS نموني صلوات بفرست!
امواج  اس ام اسي ، پديده تازه دنياي تلفن همراه است.فكر مي كنيدمهمترين موج هاي امسال درباره چه چيزهايي بودند؟
007623.jpg
طي 6روز اول سال 85، مجموعا 175 ميليون پيام كوتاه تلفني ارسال شد كه ارزش ريالي تقريبي  اش چيزي در حدود دو ميليارد تومان مي شود!
سيد احسان عمادي
از ورود اولين موبايل ها به ايران، كمي بيش از ده سال مي گذرد. آن موقع ها هنوز اين وسيله (يا تكنولوژي يا فن آوري) اين قدر در جامعه فراگير نشده بود كه پاسداران زبان فارسي به فكر بيفتند و برايش معادل تلفن همراه را انتخاب كنند. سيم كارت ها فقط دولتي بود. براي گرفتنش بايد ثبت نام مي كردي و مدت مديدي را منتظر مي ماندي تا نوبتت برسد. شماره ها همه با 0911 شروع مي شد و چند سال طول كشيد تا 0913 هم به پيش شماره ها اضافه شود. گوشي ها بيش از يك ميليون تومان (تازه يك ميليون آن موقع) قيمت داشتند. وزن و اندازه شان به حدي بود كه مي شد به عنوان سلاح سرد ازشان استفاده كرد و امكاناتشان هم به يك بازي اسنيك با گرافيكي در حد نقاشي هاي اطفال تازه تاتي يادگرفته خلاصه مي شد. تازه با وجود اين همه مكافات و هزينه براي تهيه موبايل، توانايي برقراري ارتباط شان به صفر ميل مي كرد و جز در برخي نقاط مشخص شهر، شنيدن عبارت مشترك مورد نظر... به يك عادت تبديل شده بود. اين مسائل اين قدر جا افتاده و بديهي به نظر مي رسيد كه يك بار كه هواپيمايي در بيابان هاي اطراف اصفهان، اضطرارا فرود آمد و يكي از مسافرانش با موبايل شخصي خود با دوستي تماس گرفت و نگذاشت جماعت بيش از حد در بيابان خدا علاف و سرگردان بمانند، خبرش را توي اخبار سراسري تلويزيون پخش كردند؛ يعني كه موبايل آن قدرها هم كالايي تي تيش و تجملاتي نيست و ممكن است گاهي وقت ها به دردي هم بخورد. آن موقع ها هنوز كلمه sms يا مسيج يا سرويس پيام كوتاه به گوش كسي نخورده بود.
007626.jpg
از زماني كه موبايل به ايران آمد تا امروز فن آوري تلفن همراه با جهش هاي كانگورويي متعدد همراه بوده است؛ جهش هايي كه با تصويري از شرايط اوليه ورود موبايل به كشور ، ديگر احتياجي به توصيف ندارد.
يكي از اين جهش هاي كانگورويي، اضافه شدن سرويس پيام كوتاه به قابليت هاي شبكه  مخابراتي كشور بود. در عرض كمتر از چهار سال، كار آن قدر بالا گرفت و ملت آن قدر smsباز شدند كه حالا سازمان سنجش، رتبه  داوطلبان كنكور را با sms اعلام مي كند، نود مسابقة smsاي دارد، كوله پشتي و فوق العاده نظرات مردمي را از طريق sms دريافت مي كنند، شما سؤالات تان را در گفت وگوي خبري شبكة دو با sms مطرح مي كنيد، روزنامة همشهري اخبار تكميلي صفحاتش را از طريق sms برايتان مي فرستد، از اوقات شرعي از طريق sms مطلع مي شويد و... همة اين ها يعني سرويس پيام هاي كوتاه تلفني كاملا جاي خود را در بين ايراني جماعت پيدا كرده  است.
يكي از تبعات اين پديده تازه، امواج  smsاي است؛ اين كه در برهه هاي خاصي به دليل همزماني با يك رويداد يا مناسبت ويژه، smsهايي با محتواي كم و بيش يكسان بين مردم رواج پيـــدا  كنند و مدام بين گوشي هاي مختلف رد و بدل  شوند. اكثر اين پيام ها نگاه طنزآميزي به اتفاقات روز دارند و به عنوان جوك  به اين و آن فرستاده مي شوند. بعضي اوقات هم تبريك يا تسليت يك واقعة خاص تبديل به موج smsاي مي شود. يادتان مي آيد سال 85 كه حالا ديگر به آخرش رسيده ايم، با چه موج هاي smsاي همراه بوده است؟
007629.jpg
عيد شما مبارك!
طبعا و همان طور كه انتظارش مي رود، موج هاي smsاي هر سال با تبريك عيد شروع مي شود. اول بگذاريد يك آمار خفن به تان بدهيم كه چشم هايتان حسابي گرد شود: طي شش روز اول سال 85، ايراني ها مجموعا 175 ميليون پيام كوتاه تلفني براي هم ارسال كرده اند كه ارزش ريالي تقريبي شان چيزي در حدود دو ميليارد تومان مي شود! تازه از اين تعداد sms، بيش از 30 ميليونش در همان روز اول سال نو ارسال شده است. يعني تقريبا نصف ايراني ها روز اول عيد به هم sms مي زنند! تراكم و ترافيك ارسال مسيج در همان چند ساعت اول بعد از سال تحويل به قدري زياد است كه گاهي اوقات براي فرستادن يك پيام ساده بايد بارها و بارها تلاش كنيد. محتواي اين پيام ها هم كه تقريبا مشخص و تكراري است. يك چيزي توي اين مايه هاست كه عيد شما مبارك و دمب شما سه چارك و عيد آمد و ما لختيم / ديشب به بابا گفتيم و آن هايي كه طبع مفتون تر و ذوق موزون تري دارند، ممكن است تكه هاي بامزه تري مثل چشمه هاتان جوشان‎/ گاوهاتان شيرافشان باد را هم برايتان بفرستند. نكتة افسرده كنندة مسيج هاي نوروزي، اين است كه بيشترشان به طريق send to all به دست شما مي رسند و كمتر كسي را پيدا مي كنيد كه اين قدر برايتان ارزش قائل باشد كه يك تبريك نوروزي اختصاصي برايتان بفرستد. قسمت خوشحال كننده اش هم اين است كه مي توانيد از محنت شنيدن صداي روح نواز عزيزاني كه خيلي با آن ها حال نمي كنيد اما به حكم وظيفه يا آداب خانوادگي و دوستي، مجبوريد اين عيد سعيد باستاني را به ايشان و خانوادة محترمشان تبريك گفته و علو درجات و پيروزي هاي روزافزون در زندگي را برايشان از خداوند متعال مسئلت بداريد، رها شويد!
سلطان علي دايي، اميد تيم مايي
بدون شك گل سرسبد امواج  smsاي سال 85، برگزاري جام جهاني 2006 آلمان و نتايج درخشان تيم ملي كشورمان در اين دوره از رقابت ها بود. اين جا بود كه عشق و ارادت خالصانة فوتبال دوستان عزيز كشورمان بي هيچ برنامه ريزي و هماهنگي از پيش تعيين شده اي در قالب smsهاي محبت آميز نسبت به كاپيتان صدگلة اين تيم به فوران و غليان درآمد و همگي به تقسيم شادماني و شعف خود از بازي هاي دلاورمردانة او با يكديگر پرداختند. از پيام هاي غيراخلاقي كه بعضا كاپيتان دايي را مورد عنايت خود قرار داده بودند بگذريم، فكر مي كنم پيامي كه به قطع برنامه هاي عادي تلويزيون ملي پرتغال و دعوت مردم اين كشور به دعا براي سلامتي او اختصاص داشت، از لحاظ ايده و پرداخت يك سر و گردن از باقي smsها بالاتر بود. بماند كه دايي چند ماه بعد و تا همين الان با بازي و مربيگري در سايپا حسابي از خجالت آن smsبازان درآمده  است. بعد از دايي، ابراهيم ميرزاپور به خاطر ضربات پاي بي نظيرش، حسين كعبي به دليل اين كه نشان دادحتي هادي ساعي را هم عددي حساب نمي كند و البته شخص آقاي برانكو با شجاعت ها و رشادت هاي هميشگي، از ديگر سوژه هاي مورد توجه و عنايت امواج smsاي در خرداد و تير 85 به شمار مي رفتند. البته نبايد شاخ تاريخ ساز و فرهنگساز زيدان به ماتراتزي را هم از قلم انداخت!
007632.jpg
سيصد تومن بسته اي!
فكر كرده ايد همبستگي ملت و دولت يعني چي؟ يعني همين ديگر. يعني سياست اصلي و استراتژي كليدي سال دولت، بشود شعار هميشگي و روزمرة مردم. آن وقت چطور ممكن است اتفاقي به اين مهمي وارد امواج بي بديل smsاي نشود؟ بله؟ از چي صحبت مي كنيم؟ از همين انرژي هسته اي حق مسلم ماست .
هسته اي شدن كشورمان از همان آغازش در بهار امسال تا همين الان، حجم اعظمي از امواج smsاي را به خود اختصاص داده است. از بوق هاي 2 و 3 نصفه شبي كه از خواب بي خوابت مي كنند و تو نگران و سراسيمه كه چه اتفاقي افتاده كه اين وقت شب سراغت آمده اند، گوشي ات را پيدا مي كني و مي بيني: ببخشيد كه اين وقت شب بيدارت كردم. كار خاصي نداشتم. فقط مي خواستم بگم انرژي هسته اي حق مسلم ماست تا جوك هاي نسبتا بي مزه اي مثل قرار شده از اين به بعد كارمندا به جاي قند چاي شون رو با خرما بخورن. چون هم انرژي داره هم هسته . در مورد اين مسأله حتي سؤال كنكور هم طراحي شد و گوشي به گوشي به گوش همه رسيد. شباهت انرژي هسته اي و زن دوم هم از smsهايي بود كه شديدا مورد استقبال آقايان داراي دو شلوار قرار گرفت! موج smsهاي انرژي هسته اي هنوز به طور كامل فروكش نكرده و به خصوص هر وقت دوباره پروندة كشورمان در صدر اخبار قرار مي گيرد، به جريان مي افتد!
جدا از اين موضوع، اتفاق سياسي ديگري كه به شدت مورد استقبال موج سواران مسيجي قرار گرفت، نامة رئيس جمهور محبوب كشورمان به بوش و دعوت او براي پايان دادن به جنگ و خونريزي و آدم كشي در دنيا و بازگشت به مسير صلاح و فلاح بود. اين نامه كه در رسانه ها بازتاب زيادي داشت، خون تازه اي به رگ هاي smsسازان دميد و تا مدت ها برايشان خوراك تهيه كرد.

مذهب و مدرنيته
مناسبت هاي مذهبي، چه عيد باشد چه عزا، حضور بسيار پررنگي در بين پيام هاي كوتاه تلفني دارد. آمار شركت ارتباطات سيار (البته در سال 84) مي گويد كه ايراني ها در عيدهاي قربان و غدير چيزي در حدود 26 ميليون sms براي هم ارسال كرده اند. عظمت اين عدد، وقتي مشخص مي شود كه بدانيد ميانگين smsهاي ارسالي مردم كشورمان در روز چيزي در حدود 9 ميليون است. دهة محرم و روزهاي عزاداري امام حسين (ع) و شب هاي قدر و ايام شهادت اميرالمومنين (ع)، جزء وقت هايي است كه فرستادن smsهاي تسليت به همراه ابيات يا جملاتي در مدح اين بزرگواران و نيز التماس دعا براي همديگر به شدت رواج پيدا مي كند.
در عين حال موج smsهايي را كه به خاطر ماه رمضان باب مي شود نبايد فراموش كرد؛ به خصوص در شب هاي بيست و نهم و سي ام اين ماه كه همه مترصد دانستن تاريخ دقيق عيد فطر هستند، smsها نقش برجسته اي را در اطلاع رساني سريع و به موقع به دوست و آشناها بازي مي كنند.
اما باز اين جا هم فكر طناز مسيج سازان بيكار ننشسته و رويدادهايي از اين دست را هم به عنوان ماده خام و اوليه براي تدوين يك پيام بامزه به كار گرفته  است. اوج خلاقيت اين دسته از مسيج ها را مي توان در دهه فجر امسال ديد كه با الهام از شب هاي آخر ماه رمضان، يكي اين sms را ساخت و در شب بيستم بهمن گوشي به گوشي چرخيد: عربستان فردا را بيست و دوي بهمن اعلام كرد.

مربا بده بابا!
بي هيچ شك و ترديدي بين محبوبيت يك سريال تلويزيوني در ميان مردم و ضريب نفوذ آن در امواج smsاي رابــــطــــه مستقيمي وجود دارد. در يكي دو سال اخير، سريال هايي مثل او يك فرشته بود و شب هاي برره با ترك تازي در بازار امواج پيام هاي كوتاه تلفني مقبوليت عامه پسند خود را بيش از باقي برنامه ها به رخ مي كشيدند.
امسال همان طور كه انتظار مي رفت، در سه ماه تابستان اين سريال نود شبي نرگس بود كه نبض دنياي sms را در دستان پرقدرت خود گرفت. خشونت و قساوت حاج محمود شوكت و مهرباني روي اعصاب نرگس و سادگي حال به هم زن نسرين و بهروز، چيزي نبود كه به اين راحتي از زير چشمان تيزبين smsسازان دور بماند. بماند كه نرگس (البته نه خودش، بلكه به واسطه آن فاميل سببي اش!) دو سه ماه بعد با انتشار آن سي دي كذا (چنان كه افتد و داني!) بار ديگر به صدر جدول مسيج ها بازگشت و حضور و قدرت خود را بيش از پيش تثبيت كرد و به تصوير كشيد! قضيه تازه وقتي جالب شد كه اين ذهن خلاق و نكته سنج و ظريف ايراني، سي دي كذا را با قهرماني يكي از مطرح ترين ورزشكارها گره زد و منجر به خلق بديع ترين و بي بديل ترين طنزهاي مكتوب تلفني شد! (باور كنيد از اين بيشتر نمي توانيم توضيح بدهيم.)
بعد از نرگس، باغ مظفر هم با حضور نه چندان پررنگ خود توانست قسمتي از جوك هاي smsاي را از آن خود كند؛ آن هم با محور اصلي تو غلط مي كني بردبار خان و مربا بده بابا خان مظفر و ها هاي قل مراد. با نهايت تأسف بايد به استحضار برسانيم كه همان طور كه باغ مظفر نتوانست مثل برنامه هاي قبلي مديري همچين اسطقس دار بتركاند و ملت را مسحور و مقهور(!) خود كند، smsهايش هم در بازار توفيق آنچناني نداشتند و نهايتا به يك سري جوك لوس بي مزه ختم شدند. خدا وكيلي تلاش براي خنداندن مخاطب با اين نكته كه آخرين خواسته ابوريحان بيروني پيش از مرگ اين بود كه مربا بده بابا زيادي مذبوحانه نيست؟
اين موجي كه عن قريب قرار است درباره اش بنويسيم، برنامة تلويزيوني نيست. اما چون تلويزيون خيلي در مهم شدنش نقش داشته، ناگزير اين جا مي آوريمش: انوشة انصاري. استاد كه به عنوان اولين زن / فرد ايراني موفق شده بود با پرداخت مبالغ هنگفتي پول يامفت، مرزهاي جو را درنوردد و از آن بالا برايمان باي باي كند و براي مدتي به تيتر اول مطبوعات و صدا و سيماي كشور تبديل شود، به سرعت جاي خود را در دنياي امواج smsاي هم باز كرد و مدتي نقل محافل بود. حتي كار به جايي رسيد كه بعضي نوشتند و گفتند بعد از رفتن اولين زن ايراني به فضا دعا مي كنند كه آخرين زن ايراني نيز به فضا مسافرت كند. خدا چنين روزي را نياورد!

و ديگران
وقتي كه بارون مي آد، هر قدر از قطره هاي بارونو كه تونستي بگيري، همون قدر دوستم داري. هرقدرش هم كه نتونستي، من دوستت دارم. اگه يهو چشماتو وا كردي و ديدي تو يه اتاقي هستي با در و ديوار و سقف و كف قرمز، نترس. چون تو تو قلب مني. خزه روي سنگ، مثل عشق تو در قلب منه ناتاشا و... اين smsهاي عشقولانه و كمي تا قسمتي خالي بندانه كه بوي محبت از آن غليان مي كند و آدم را كم و بيش ياد اين شكلك سبزهاي ياهومسنجر مي اندازد، در يكي دو روز قبل و بعد از ولنتاين دي (14 فوريه يا 25 بهمن) بين عشاق جوان دل خستة هم ردوبدل مي شود. حالا ما با اين كه اين روز ولنتاين چي هست و آيا مصداق فرهنگ منحوس و منحط و مهاجم غرب محسوب مي شود يا نه و مگر ما خودمان كم فرهنگي هستيم و كم مشاهير و مفاخر داريم كه دست به دامان يك كشيش اجنبي بشويم و اصلا مگر توي كشور ما عشاق جوان دل خسته ازدواج نكرده اند و تو خانه همديگر را نمي بينند كه بايد به هم sms بزنند و اين ها كاري نداريم. كار ما شايد اين است كه بگوييم توي آن روزها كه گفتيم، ملت از اين عشقولانه ها زياد براي هم در مي كنند!
تبريك smsاي شب يلدا هم امسال خيلي مد و مرسوم شده بود. ملت مثل نقل و نبات از اين smsهاي عمر شادي هاتان به درازي امشب و طعم شان به شيريني هندوانة قرمز يلدا براي هم مي نوشتند و مي فرستادند.
آخرين نكته هم اين كه اين گزارش وقتي نوشته مي شد كه هنوز تا چهارشنبه سوري چندروز مانده بود و بنابراين اطلاعي از مسيج هايي كه ملت در آن ايام براي هم مي فرستند در دسترس نبود. اما بنا به سنت معهود ماه هاي گذشته، مي شود حدس زد كه باز ملت بردارند و با تعيين تاريخ دقيق چهارشنبه سوري توسط فلان رصدخانه و انرژي هسته اي موجود در نارنجك هاي انفجاري اين شب و زردي تو از من و سرخي تو از من و بالعكس، هي بازي كنند و هي sms بسازند و هي براي هم بفرستند تا هي خوش به حال شركت مخابرات و ايرانسل و تاليا بشود.

دانشجويان خارجي ساكن ايران و پديده اي به نام نوروز
عيد ها دلم براي خانه تنگ مي شود
007566.jpg
عكس:رضا جلالي
007569.jpg
شرح عكس: بچه ها آخر گفت وگو يك عكس يادگاري گرفتند
نفر اول سمت راست، پائوبين كوي است سمت چپش بلال احمد ايستاده.
پشت سرشان هم فروزان تمنا و منصور ايستاده اند.
منصور مي گويد: شما نفت داريد. وضعتان خوب است! براي همين با خيال راحت تعطيل مي كنيد. تازه تعطيلات 15 روز نيست كه ، 1 ماه است.
ايمان جليلي
۱۳ روز تعطيلي؛ حداقل 13 روز تعطيلي! ماها كه ايراني هستيم و خويش و قوممان همين جوري اين دوروبر ريخته، آن هفتة آخر، حوصله مان سر مي رود. حالا حسابش را بكنيد، يك دانشجوي خارجي كه از آن سر دنيا پا شده آمده ايران و كس و كاري هم اين جا ندارد توي اين دو هفته چه كار بايد بكند. باز ما مي توانيم ساكمان را بزنيم زير بغل و برويم ور دل مامان جان. آن ها اما كجا مي روند؟ توي ايام عيد كه ايراني ها شادند و سبزند و تخم مرغ رنگ مي كنند و سبزه گره مي زنند، خارجي هاي مقيم ايران، آن هايي كه آمده اند اين جا درس بخوانند چه كار مي كنند؟ چقدر قاطي بازي هاي عيدانه ايراني ها مي شوند؟
اصلا چقدر ازآداب و رسوم ما سر درمي آورند؟ اگر بتوانيد چهارتا دانشجوي خارجي را پيدا كنيد و در اين باره با آن ها حرف بزنيد، كلي حرف هاي خوشمزه و خاطره هاي شيرين دارند كه برايتان بگويند.
نكته عجيب اين است كه هيچ كدام از دانشجوهاي اروپايي و آمريكايي، دوست ندارند مصاحبه كنند. دانيل، دانشجوي آمريكايي كه در خوابگاه دانشگاه تهران زندگي مي كند، مي گويد نگران! است و دلش نمي خواهد باهم حضوري حرف بزنيم. دوسه تا اسپانيايي هم پيدا مي شوند كه با هزار پيغام و پسغام، به آدم حالي مي كنند كه نمي خواهند اسمي از آن ها جايي برده شود. بعد از كلي تلفن بازي و اين ور و آن ور رفتن و دودرشدن، بالاخره چندتا دانشجو پيدا مي شوند كه كلاس نداشته باشند و وقتشان آزاد باشد و از همه مهم تر حال و حوصله حرف زدن داشته باشند.

زيانگ نگوين، يك دختر ويتنامي است كه براي خواندن ادبيات فارسي به ايران آمده و حالا سه سال و نيم است كه در دانشگاه الزهرا درس مي خواند. زيانگ از آن ويتنامي هاي متعصب است كه مدام لابه لاي صحبت هايش، از آداب و رسوم مردم كشورش حرف مي زند. او اطلاعات كاملي از عيد نوروز ايراني ها دارد: من مي دانم كه آداب ايراني ها برمي گردد به دوره هخامنشي. توي كتاب خوانده ام كه جمشيد بعد از غلبه بر اهريمن در همه كشور، اعلان جشن كرد. من اين را هم مي دانم كه شما با افغانستان و تاجيكستان يك كشور بوده ايد. زيانگ مي گويد فضاي عيد نوروز ايران با عيد آن ها شباهت هاي زيادي دارد: ما روز 23 تقويم قمري ويتنام، عيد داريم. در ايام عيد، رسم است كه همه خانه ها را تميز و تزئين مي كنند. ما هم مثل شما لباس نو مي خريم. جالب اين كه آن ها مثل ما اصرار دارند كه در تعطيلات سال نو به ديدن بزرگ ترها بروند: سه روز اول عيد، مخصوص ديدار با بزرگ ترها است. روز اول به ديدار پدر مي رويم. روز دوم به ديدار مادر و روز سوم خدمت اساتيدمان مي رسيم.
برگرديم به ايران. دختر ويتنامي، از تعطيلات زياد نوروز ما شاكي است: عيد را دوست ندارم. البته فرهنگتان را خيلي دوست دارم، ولي در ايام عيد دلم مي گيرد. 13 روز تعطيلي زياد است. دو روز اولش را مي شود كتاب خواند يا موسيقي گوش داد يا تلفن زد، بعد آدم حوصله اش سر مي رود. من اين جور موقع ها دلم براي خانه تنگ مي شود. البته وزارت علوم، هفته دوم عيد براي دانشجوهاي خارجي اردو مي گذارد. زيانگ هم يكي از كساني است كه تجربه رفتن به اين اردوها را دارد. مثلا پارسال، شيراز رفته. سه سال پيش هم اصفهان و همدان. اما به هرحال آن ها مجبورند هفته اول را توي خوابگاه بمانند: معمولا روزهاي اول عيد بيرون مي رويم، ولي آدم توي خيابان پيدا نمي شود. در كشور ما هم همين جوري است. همه مي روند شهرستان و پايتخت خيلي خلوت مي شود. منتها آن جا، از روز سوم همه برمي گردند، چون بايد بروند سر كار. اين جا، ولي تا سيزدهم همه جا تعطيل است.
زيانگ به خاطر اخلاق خاصي كه دارد، معمولا دعوت دوستان ايراني اش را قبول نمي كند: بچه ها چندبار من را دعوت كرده اند كه با خانواده شان برويم مسافرت. ولي من مي ترسم مزاحمشان شوم، براي همين معمولا قبول نمي كنم. براي ما خيلي مهم است كه مزاحم برنامه هاي كسي نشويم يا كاري نكنيم كه آن ها بعدا از ما راضي نباشند.
به خاطر همين هم هست كه او و ديگر دوست ويتنامي اش، سيزده بدر پارسال را، دوتايي در پارك لاله گذرانده اند: پارسال دوستانم زنگ زدند كه مي آييم دنبالت برويم پارك ملت بگرديم. نرفتم. با يكي از دوستان هم وطنم رفتم پارك لاله. گردش كرديم، با مردم حرف زديم و...
او در عين حال دوست دارد فاصله اش را با مردم حفظ كند؛ اين اخلاق ويتنامي ها است: ما فاصله مان را با غريبه ها نگه مي داريم. ايراني ها دوست دارند آدم را دعوت كنند سر سفره ولي من راحت نيستم. ما فقط به شان مي گوييم نوش جان، دستتان درد نكند!
زيانگ و تمام كساني كه در خوابگاه دانشگاه الزهرا زندگي مي كنند، يك مشكل بزرگ دارند؛ خوابگاه در ايام عيد تعطيل مي شود: توي ايام عيد حتي جا هم به مان نمي دهند، چه برسد به غذا! چون دانشجوي خارجي در دانشگاه ما كم است، كسي در تعطيلات از ما مراقبت نمي كند. بيشتر خارجي هايي كه كشورشان نزديك است، برمي گردند. به خاطر ما چهار پنج نفر هم خوابگاه را باز نمي كنند. براي همين مي فرستندمان خوابگاه دانشگاه تهران. متاسفانه، ويتنام پرواز مستقيم ندارد. ضمن اين كه بليت هم خيلي گران است. براي همين من نمي توانم برگردم كشورم. الان سه سال و نيم است كه در ايران مانده ام. البته اين اتفاق، يك خوبي هم داشته. زيانگ مي گويد اگر برگردد كشورش، فارسي يادش مي رود!
ميزگرد خارجي
آشنايي با خانم زيانگ، يك حسن بزرگ داشت. او آمار همة دانشجوهاي خارجي را دارد. بنابراين به واسطه او مي شود دانشجوهايي با مليت هاي مختلف را پيدا كرد. آن ها هر پنج شنبه در خانه ادبيات ايران، دور هم جمع مي شوند تا درباره زبان فارسي صحبت كنند.
فروزان تمنا، از تاجيك هاي افغانستان است. در دانشگاه الزهرا ادبيات انگليسي خوانده و فارغ التحصيل شده و 5 سالي هست كه در ايران زندگي مي كند. او متولد شهر هرات است، شهري كه حسابي به آن افتخار مي كند. گفت وگو با تمنا شروع مي شود: اوايلي كه آمده بودم ايران، در خوابگاه زندگي مي كردم. دم عيد مي ديدم كه همه يك ساك زده اند زير بغلشان و خوشحال مي روند خانه. من و يك خانم چيني، تنها كساني بوديم كه مي مانديم. اين خيلي دلگيركننده بود. يك سال بچه ها دلشان سوخت و ما را با خودشان بردند همدان، سال بعدش هم كردستان. بعد هم كه خانواده ام آمدند ايران. منصور كه يك پاكستاني است و در دانشگاه تهران دكتراي ادبيات فارسي خوانده صحبت هاي فروزان را ادامه مي دهد: تعطيلات عيد فرصت خوبي براي خارجي ها است كه برگردند به كشورشان. من هر دو سالي كه در ايران درس مي خواندم، برگشتم پاكستان. بلال احمد، هموطن منصور توضيح مي دهد كه در هفته سه تا پرواز مستقيم به لاهور و كراچي هست و اين كار آن ها را براي برگشتن به پاكستان راحت كرده. پاكستاني ها هم مثل زيانگ از زمان طولاني تعطيلات شاكي اند. بلال احمد مي گويد: همه جا جشن دارند، ولي هيچ جا اين قدر طولاني نيست. عجيب است؛ مردم يك كشور، وقتي يك روز كار نمي كنند. آن كشور عقب مي ماند. نمي فهمم اين جا چرا اين طوري است؟ و منصور ادامه مي دهد: شما نفت داريد. وضعتان خوب است! براي همين با خيال راحت تعطيل مي كنيد. تازه تعطيلات 15 روز نيست كه، 1 ماه است. اين همه تعطيلي براي شما خوب است، مي رويد خوش گذراني، ولي بقيه اين يك ماه بدبخت مي شوند. منظور او اين است كه در اين مدت، همه جا تعطيل است و آن ها حتي براي تهيه خوراكي به مشكل برمي خورند: عيد، همه خوراكي ها را مي برند شمال! اين جا ديگر چيزي پيدا نمي شود. او توضيح مي دهد كه سال اولي كه آمده ايران، در دانشگاه بين المللي قزوين بوده و در ايام عيد هيچ مغازه اي را باز پيدا نمي كرده. اين جا است كه فروزان تمنا مجددا وارد بحث مي شود و به دوستش توضيح مي دهد: مغازه شاپور هميشه باز است. مگر اين كه با زنش دعوا كرده باشد. مثل اين كه شاپور، مغازه دار نزديك دانشگاه است!
پائوبين كوي، اهل چين است، دكتراي ادبيات فارسي از دانشگاه تهران دارد و 10 سال است كه اين جا زندگي مي كند. او مثل همه چيني ها، حرف هايش را با لبخند شروع مي كند: اولين باري كه آمدم ايران، عيد نوروز بود. من هم خبر نداشتم. هيچ جا باز نبود. حتي نمي توانستم مواد غذايي تهيه كنم. عيدش هم طولاني بود! پانزده بيست روز طول كشيد. در كشور ما، عيد هم كه باشد حداقل مي توانيد مواد غذايي تهيه كنيد. خلاصه، بعدها فهميدم كه در ايام تعطيلات نبايد تهران بماني. و براي همين است كه او تقريبا هر سال عيدها مي رود مسافرت، ايلام، مهاباد، بندرعباس، شمال، قشم...
سال پيش رفتم قشم. دوستم برايم يك جايي گرفته بود. پايين ساختماني كه من بودم، يك مدرسه بود. صبح روز اول عيد از خواب بيدار شدم، از پنجره حياط مدرسه را نگاه كردم، ديدم حياط پر است از چادر. جلوي دستشويي مدرسه هم ملت صف كشيده بودند. يك طرف مردها، يك طرف زن ها! تعجب كردم كه چرا اين جوري است؟ بعد كه رفتيم توي شهر، ديدم همه توي خيابان خوابيده اند. هيچي امكانات نبود. مگر دولت شما نمي داند مردم ايام عيد مي روند مسافرت؟ چرا هيچ امكاناتي توي شهرهاي توريستي نيست؟ مردم شما چه كار مي كنند؟

ماهم خوشمان مي آيد
همة بچه ها، تقريبا از آداب و رسوم ما ايراني ها يك چيزهايي مي دانند. البته پاكستاني ها كمتر: من خيلي دوست دارم مراسم شما را نگاه كنم. اما توي دانشگاه در ايام عيد مراسمي نيست كه ما ببينيم و ريشه هايش را متوجه شويم. تا حالا كسي از بچه ها هم من را دعوت نكرده. تعارف مي كنند، ولي جدي نيست. براي همين بعضي خارجي ها اين چيزها را بلد نيستند.
فروزان تمنا البته يك نكته را اضافه مي كند كه وزارت علوم هر سال براي دانشجوهاي خارجي عيدي مي فرستد: يك سال حافظ دادند با يك تابلوي قلمكار اصفهان.
زيانگ هم قبلا گفته بود كه يك سال از دوستانش سبزه هديه گرفته. پائو و فروزان هم معمولا هر سال از دوستان ايراني خودشان عيدي مي گيرند. پائو حتي يادش است كه پارسال يك صدتوماني نو عيدي گرفته. او تا حالا چندباري مهمان دوستانش شده و مراسم نوروز ايراني را از نزديك ديده است: يكي از دوستانم چندبار من را دعوت كرده و به من توضيح داده كه اين كارهايي كه ايراني ها مي كنند، چيست. من خيلي به اين كارها علاقه دارم. به خاطر همين صميميت اوست كه در هفته اول عيد، دوستان ايراني پائو همه مي روند خوابگاه، براي عيدديدني! بچه هاي ايراني مي آيند، سر مي زنند، چاي مي خورند و مي روند. براي فروزان اما اوضاع كمي فرق مي كند. بالاخره خانواده او در ايران زندگي مي كنند و آن ها مجبورند عيدها از ميهمان هايي كه مي آيند، پذيرايي كنند: اگر بشود در تعطيلات با خانواده مي رويم مسافرت، ولي بدبختانه برايمان مهمان مي آيد. آشناهايي كه از افغانستان مي آيند، هتل كه نمي روند، مي آيند خانه ما.

امسال سبزه گره مي زنيم!
آخر گفت وگو، بحث مي رود به سمت چهارشنبه سوري و سيزده بدر. زيانگ چيزهاي زيادي از مراسم چهارشنبه سوري زرتشتي ها در يزد شنيده. براي همين برنامه هايش را جوري تنظيم كرده كه چهارشنبه سوري امسال را در يزد باشد. پاكستاني ها با اين كه معمولا ايام عيد، ايران نبوده اند، اما چيزهايي از چهارشنبه سوري شنيده اند. بلال احمد مي گويد: يك شب رفته بودم بيرون، چيز بخرم، ديدم همه جا آتش درست كرده اند. صداي ترقه مي آيد. ترسيدم، برگشتم خانه. شنيده ام كه اين جشن از زمان باستان بوده و حالا مي بينم ايراني ها فرهنگشان را حفظ كرده اند. پائو بين كوي هم حرف هاي شنيدني درباره چهارشنبه سوري دارد: ما در چين مراسمي شبيه اين داريم. آن جا كه بودم، همه اش فكر مي كردم كه ما چرا اين كار را مي كنيم؟ چرا از روي آتش مي پريم. بعد كه آمدم ايران ديدم اين جا هم همان كارها را مي كنند. اين برايم عجيب بود. او حتي چندباري در اين مراسم شركت هم كرده: چندبار دوستم گفت كه بيا و از روي آتش بپر. اين ها برايم جديد است، مي روم شركت مي كنم. البته توي خيابان نمي رويم فقط توي حياط خانه دوستم.
پائو سيزده بدرهاي ما را هم خيلي دوست دارد: روز سيزده، همه اش با بچه ها مي رويم بيرون. چه قدر شلوغ مي شود! يك بار، يكي از دوستانم از چين آمده بود و جمعيت را كه ديد حسابي تعجب كرد. اين ها فرهنگ هايي است كه در بين شما جا افتاده و مردم در هر شرايطي كه باشند اين رسومات را رعايت مي كنند. درست مثل مراسم تاسوعا و عاشورا مي ماند كه مردم اصرار دارند به صورت كامل آن را اجرا كنند.
بحث كه داغ مي شود، فروزان تمنا به بچه ها مي گويد كه ايراني ها روز سيزده بدر، سبزه گره مي زنند و اين پائو را حسابي كنجكاو مي كند: چقدر جالب. براي چي اين كار را مي كنيد؟ و فروزان توضيح مي دهد كه معمولا دختر و پسرهاي دم بخت اين كار را مي كنند تا در سال جديد، بختشان باز شود. هنوز حرف او تمام نشده كه منصور و پائو يك نگاه به هم مي كنند و به شوخي مي گويند: يادمان باشد امسال سيزده بدر حتما اين كار را بكنيم!

دست نوشته يك نيوزيلندي
مقيم ايران براي همشهري جوان
دل من طاقت دوري نداره
گرگ واتسون
نه مردم ما چيز زيادي از ايران مي دانند و نه مردم شما نيوزيلند را درست مي شناسند. فكر مي كنم يكي از دلايلي كه اين قدر مردم ما دو كشور از هم دور هستند، غير از مسافت طولاني، نبودن آدم هايي است كه از كشور مقابل، اطلاعاتي داشته باشند. هستند، اما خيلي كم اند. اين در حالي است كه دولت هاي ما با هم خيلي رفيق هستند و كشور من در دوران جنگ، يكي از بهترين شركاي تجاري ايران بوده است. من از كشوري كوچك و انگليسي زبان از جنوب اقيانوس آرام آمده ام؛ كشوري كه 9 ميليون جمعيت و 40 ميليون گوسفند دارد! اين درست كه ما از اروپا و آمريكا خيلي دور هستيم، اما در حقيقت يك كشور غربي به حساب مي آييم و فرهنگمان هم تقريبا همان طوري است. من فكر مي كنم يكي از راه هايي كه مي تواند ملت هاي ما را به هم نزديك كند، همين رفت و آمد دانشجوهاست. اگر ايراني ها هم تعداد بيشتري دانشجو در دانشگاه هايشان قبول كنند، مطمئنا اوضاع خيلي بهتر از اين حرف ها مي شود.
بزرگ ترين مشكل من در ايران، زبان شماست؛ فارسي خيلي سخت است و ياد گرفتنش هم مشكل است. بيشتر اي ميل هايي كه من به خانواده ام مي زنم، دربارة همين موضوع است و تمام تلاش من هم در اين مدت يادگيري اين زبان پيچيده است.
بدون شك اگر دوستان خوب ايراني و برخورد مهربانانه و خيلي صميمي ايراني ها نبود، اين جا نمي ماندم.
دانشگاه تهران هم يكي ديگر از دلايل محكمي بود كه باعث شد اين جا بمانم؛ دانشگاه بسيار بزرگي كه آدم از وجود اين همه استاد كاردرست در آن تعجب مي كند؛ اساتيدي مثل دكتر مشيرزاده، دكتر افتخاري و دكتر ميردامادي...
شهر انتخابي من توي ايران،  يزد است؛ چون معماري اش همان چيزي است كه از ايران انتظار داريم، يعني شديدا تاريخي و عميقا ايراني. توي ايران،  ميزان جرم و جنايت نسبت به بقية جاهاي خاورميانه خيلي كمتر است و نظام پزشكي و بيمارستاني اش هم بسيار قوي است.
از زماني كه براي اولين بار به ايران آمده ام دو سال گذشته و وقتي كه به نوروز مي رسيم من به ياد خانواده ام مي افتم كه خيلي از من دور هستند. در همين مدت پدرم از كار خسته شده است، برادرم بعد از سال ها از ژاپن برگشته و خواهرم از دانشگاه فارغ التحصيل شده. بهترين دوستِ dore'e dabirestan (اين جايش را طفلكي فارگليسي نوشته است) من از سرطان مرده و بعضي از دوستان ديگرم ازدواج كرده اند. دلم طاقت ندارد. نقشه كشيده ام كه يك morkhasi (باز هم فارگليسي نوشته) بگيرم و به خانه ام سر بزنم.
آرزو مي كنم كه اين نوروز، پر از صلح و صفا براي ايراني ها باشد. اين آرزو را به طور مخصوص براي ايراني هايي دارم كه دختران يا پسرانشان دور از آن ها در يك كشور ديگر درس مي خوانند و از صميم قلب به همه تان مي گويم Sal-e-Now Mobarak!

ويراژ خودروهاي جديد در بازار 86
انگار رقابت بر سر توليد و مونتاژ اتومبيل تمام شدني نيست سال آينده حدود 35 مدل ماشين جديد را درخيابان هاخواهيم ديد
007542.jpg
تندر۹۰: همان ال۹۰ خودمان است. كارشناسان مي گويند اين خودرو بازار را تحت الشعاع خودش قرار مي دهد
007533.jpg
بي ام و: سال گذشته 7 مدل از اين ماشين وارد بازار شد. به نظر مي رسد اين روند ادامه خواهد داشت
007539.jpg
سيتروئن C5: خودرويي از خانواده زانتيا با موتور 2000 سي سي
007554.jpg
سورن: يكي از مدل هاي جديد سمند است كه در خردادماه به بازار مي آيد
007536.jpg
چري: اين ماشين چيني قرار است جاي خالي خودروهاي ارزان قيمت را پر كند
007545.jpg
مزدا۳: جديدترين محصول گروه بهمن با قيمتي حدود 20تا 25 ميليون تومان
007548.jpg
مگان: اين خودرو قرار است سال آينده با دو موتور 1600 و 2000 سي سي توليد شود
007551.jpg
پژو 307: مي گويند مدل صندوق  دار اين ماشين به زودي توسط شركت ايران خودرو به بازار مي آيد
دركنار خودروهاي سواري جديدي كه در آينده وارد بازار خواهند شد، بايد نام چند خودرو تجاري را هم اضافه كرد، وانت هايPU900، X66 و وانت ال-90
برزو شادمان
بازار خودرو ايران هم كم كم رنگارنگ مي شود. شايد اين بهترين تعبير براي بازار سال۸۶ باشد كه پس از مدت ها توليد بدون تنوع، بالاخره رنگ و بوي انواع جديد خودرو را به خود مي بيند. اما علي رغم به بازار آمدن مدل هاي تازه اين بازار همچنان با توليد كيفي فاصله بسياري دارد. برخي از كارشناسان اين امر را به دليل سال ها انحصار توليدي مي دانند كه بازار خودرو ايران را تحت تأثير قرار داده بود و خريداران به دليل نبودن گزينه هاي متفاوت، مجبور به خريد خودروهاي ساخت داخل بودند. اما اگر اميدواريد آمدن مدل هاي جديد به بازار خودرو در سال۸۶ دردي از شما كه دستتان به خودروهاي گران نمي رسد، دوا كند، بايد اين خيال خوش را از سر بيرون كنيد. با وجود اين كه مدت ها از شعار توليد خودرو ارزان قيمت براي اقشار ضعيف مي گذرد، خودروهاي جديد هم هيچ كاهش قيمتي را نشان نمي دهند و نه تنها تناسبي با قيمت خودرو در دنيا ندارند، بلكه حتي از اين خودروهاي بي كيفيت داخلي هم ارزان تر نخواهند بود.
با وجود اين كه قرار است توليدات جديدي وارد بازار خودرو كشور شوند و بنا بر ادعاي خودروسازان داخلي، ورود ال-90 به دليل جاذبه هاي كيفي، بازار را تحت الشعاع قرار خواهد داد، گويا قرار نيست اين بازار، رقابت كيفي را هم در كنار تنوع محصولات تجربه كند. طبق آخرين آمارهاي ارائه شده، كيفيت بيشتر خودرو هاي ساخت داخل كه اكثرا پرتيراژ هم هستند، در دي ماه كاهش يافته، به گونه اي كه كيفيت پرتيراژترين خودرو كشور يعني پرايد، با افزايش سه نمره منفي به امتياز منفي 324 رسيد. در واقع با وجود اين كه كيفيت سايپا 141 با كاهش 10 نمره منفي تا حدودي بهتر شده است، اما همچنان مجموعه خودرو هاي پرايد جزو خودروهاي بي كيفيت داخلي محسوب مي شوند.
همچنين كيفيت خودرو هاي پژو۲۰۶ و 405 به ترتيب با افزايش 6 و 10 نمره منفي به منفي 107 و منفي 249 رسيده است. پژو پارس نيز كيفيت منفي 275 را كسب كرد. كيفيت سمند نيز با كاهش
۱۰ نمره منفي به امتياز منفي 268 ارتقا يافته است.
بر اساس آمار سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران، با كيفيت ترين خودرو هاي ساخت داخل عبارت اند از ماكسيما، مزدا، كوراندو، زانتيا، پاجرو و رونيز كه به ترتيب امتيازهاي منفي 79، 92، 100، 102۱۰۰، و 103 را از آن خود كرده اند.
در عين حال پي كي، پرايد 141 و پرايد نسيم نيز به همراه پژو آردي و سايپا 141(پرايد پارس خودرو) به ترتيب با امتياز هاي منفي 495، 383، 374، 370 و 328 جزو بي كيفيت ترين خودرو هاي داخلي هستند.
البته آمارهاي منفي كيفيت، تنها از آن خودروهاي توليد داخل نيست و قرار گرفتن برخي خودرو هاي مونتاژ شده به صورت كامل در رتبه متوسط كيفيت نيز در نوع خود جالب است، به گونه اي كه ريو، هيونداي اوانته، فولكس گل، هيونداي ورنا و پروتون ويرا هم به ترتيب 115، 117، 129، 126 و 176 نمره منفي دارند.
اما مي توان ابراز اميدواري كرد كه اين بازارِ بدون كيفيت با ورود خودروهاي جديد- البته اگر آن ها نيز به سرنوشت خودروهاي فعلي گرفتار نشوند - بتواند با ايجاد بازار رقابتي، گزينه كيفيت را هم به متقاضيان خريد خودرو ارائه كند. در اين راستا شنيده مي شود در سال۸۶ حدود 35 خودرو جديد وارد بازار خودرو ايران شوند و پيش بيني مي شود اين خودروها كه قرار است در داخل كشور توليد شوند، در كنار خودروهاي وارداتي، رقابت را به بازار خودرو ايران هديه كنند.

جديدتر مي آيد
در ميان خودروهاي جديدي كه وعده توليد آن ها براي اواخر سال۸۵ و در طول سال 86 داده شده، توليد مدل هاي مختلف سمند توسط شركت ايران خودرو جالب توجه خواهد بود، زيرا خودرويي كه لقب خودرو ملي را يدك مي كشد، حال با رؤياي تنوع مدل به فكر مدل هاي جديد در توليد خودش است و تاكنون وعده توليد مدل هايي همچون سورن، سرير، زوبين، پرديس و جوانان را براي سال هاي آينده داده است.
يكي از معروف ترين مدل هاي جديد سمند، سورن است كه در دهه فجر رونمايي شد و در خرداد ماه سال 86 وارد بازار مي شود و قرار است قيمت آن يك ميليون بيش از خودرو سمند LX باشد.
سمند سورن خودرويي چهار سيلندر است كه گفته مي شود براي توليد آن از چند موتور استفاده خواهد شد. حجم موتور آن 1761 سي سي و حداكثر قدرت آن نيز 100 اسب بخار است. استاندارد يورو 4 را پاس كرده و سرعتي حدود 185 كيلومتر دارد. ترمز اين خودرو، ABS است و مصرف سوخت اين خودرو در شهر و جاده 5/8 ليتر در 100 كيلومتر و در بزرگراه
6/8 ليتر در 100 كيلومتر است. تغييرات عمده فاز يك سمند سورن، مجموعه سپر جلو، عقب، چرا غ هاي جلو (با قابليت تنظيم از داخل كابين)، كمربندهاي ايمني مدرن، نصب ايربك (كيسه هوا) روي فرمان، قابليت نصب سيستم رهياب و سيستم جديد فرمان تاشو خواهد بود.
خودرو جديد ديگري كه گفته مي شود توسط شركت ايران خودرو وارد بازار ايران خواهد شد، پژو 307 صندوق دار است. اين خودرو از نظر ابعاد بين 206 و 405 است شركت ايران خودرو براي توليد آن در دو مدل صندوق دار و هاچ بك و نيز استفاده از پلت فرم آن براي توليد مدل جديدي از خودرو ملي (سمند) با شركت پژو فرانسه در حال مذاكره است.
تندر۹۰ ( ال-90) محصول ديگري است كه در سال 85 رونمايي شد و قرار است در اواخر سال 85 و يا در ابتداي سال 86 وارد بازار كشور شود. اين خودرو در سه تيپ و هفت مدل به بازار عرضه خواهد شد كه تيپ هاي مختلف آن داراي اختلافات آپشني اعم از ترمزABS ، ايربگ، بالابر برقي جلو و عقب خواهد بود. خودرو پايه كه E0 نام دارد، حدود هشت ميليون و 500 هزار تومان قيمت گذاري شده است كه البته هيچ آپشني به همراه ندارد. اين خودرو حتي بدون بالابرهاي برقي جلو، ترمز هاي ABS و ايربگ به بازار عرضه خواهد شد.
تندر 90 با قدرت موتور 105 اسب بخار و حداكثر سرعت 183 كيلومتر در ساعت وارد بازار مي شود و مصرف سوخت آن در جاده 5/9 ليتر و در شهر 2/9 ليتر در 100 كيلومتر خواهد بود.
مدل هاي S21 و A15 چري چين دو محصول ديگر هستند كه قرار است سال آينده به منظور پر كردن جاي خالي خودرو ارزان قيمت در سبد محصولات شركت ايران خودرو قرار بگيرند كه البته A15 قيمتي بيش از خودروهاي ارزان قيمت خواهد داشت. اما S21 خودرويي است كه در هر 100 كيلومتر، شش ليتر بنزين مصرف مي كند و حجم موتور آن 1100 و 1300 سي سي خواهد بود كه استاندارد يورو 3 را هم كسب كرده است. قيمت اين خودرو حدود شش ميليون تعيين شده كه آپشن هايي نظير ترمز ABS و ايربگ را به همراه نخواهد داشت.
سوزوكي گراندويتارا خودرو دو ديفرانسيلي است كه در سايت خراسان شركت ايران خودرو توليد مي شود. اين خودرو شاسي بلند (SUV) چهار سيلندر است و با موتور 2000 سي سي به بازار آمده است.
خودرو PF2 محصول دومين همكاري مشترك ايران خودرو و سايپا در توليد خودرو سواري بعد از
تندر 90 خواهد بود. بر طبق برنامه ريزي هاي انجام شده اين خودرو بر روي پلت فرم مشتركي از
PSAپژو- سيتروئن توليد خواهد شد.
ادامه مي دهيم
تلاش براي توليد خودرو جديد به اين جا ختم نمي شود و شركت سايپا هم با اجرايي كردن برنامه توليد خودروهايي نظير پرايد جديد (فيس لفت)، زانتياي فيس لفت، C5، مگان، S81 و S90به بازار خودروهاي جديد وارد شده است.
پرايد فيس لفت مدل تغيير شكل يافته و بهينه سازي شدة پرايد در سيستم هاي مختلف است كه از ابتداي سال۸۶ وارد بازار خواهد شد. اين خودرو قيمتي در حدود پرايد كنوني دارد و تيراژ توليد آن بر اساس عرضه و تقاضا تعيين خواهد شد.
همچنين زانتيا نيز با تجربه تغييراتي در قسمت جلو، چراغ ها و سپر سال 86 وارد بازار خواهد شد. زانتياي جديد به نام زانتياي فيس لفت نام گذاري شده است.
سيتروئن C5 هم خودرويي با حجم موتور
۲۰۰۰ سي سي و استاندارد يورو 4 است كه در سال 86 بر روي پلت فرم مشتركي از PSA پژو- سيتروئن توليد خواهد شد.
خودرو مگان هم كه در حال حاضر محصولات وارداتي آن در سطح كشور ديده مي شود، محصول ديگري است كه قرار است در سال آينده در پارس خودرو با دو موتور 1600 و 2000 سي سي و با قدرت موتورهاي 110 و 135 اسب بخار توليد شود.
توليد خودروهاي جديد، تنها مختص ايران خودرو و سايپا نيست و گروه بهمن هم با توليد مزدا۳ كه قيمتي حدود 20 تا 25 ميليون تومان دارد، پا به اين عرصه گذاشته است. همچنين شركت رخش خودرو هم با توليد دو مدل خودرو جديد براي سال آينده به رونق اين بازار كمك كرده است. اين شركت با دو محصول به نام پاترويت كه يك خودرو شاسي بلند با قيمت حدود
22 ميليون است و كالينا، خودرويي در كلاس C وارد بازار خودروهاي جديد شده است. البته در كنار خودروهاي سواري جديدي كه در آينده وارد بازار خواهند شد، بايد نام چند خودرو تجاري را هم اضافه كرد كه از آن دسته مي توان به وانت هايPU900، X66 و وانت ال-90 اشاره كرد.

و اما خارجي ها
بازار خودروهاي جديد را نبايد به محصولاتي كه در سال 85 و يا 86 توليد مي شوند، محدود دانست. بلكه اين بازار، خودروهاي وارداتي تقريبا هم طراز قيمتي (كه معمولا خودروهاي لوكس هستند) را شامل مي شود.
در حال حاضر، مدل هاي متنوعي از خودروهايي با نشان ب ام و، مرسدس بنز، تويوتا، سيتروئن و هيوندا كه حدود 50 خودرو جديد وارداتي هستند، در بازار كشور حضور دارند. كه هرچند نقشي در بازار خودروهاي پرمتقاضي داخلي ايفا نمي كنند، اما در عرصه خودروهاي لوكس و گران قيمت، رقابتي كم رنگ ايجاد كرده اند. آن ها اين ذهنيت را مي سازند كه مي توان به آينده بازار براي رقابتي شدن عرضه محصولات اميدوار بود، هرچند كه به پشتوانه داعيه حضور در بازار جهاني اين امر گريزناپذير است.
از مجموع خودروهاي وارداتي به كشور مي توان به هفت مدل ب ام و اشاره كرد كه از 49 ميليون و 500 هزار تومان تا 131 ميليون تومان فروخته مي شوند. انواع مرسدس بنز هم با قيمت هايي از 51 ميليون تا 160 ميليون تومان به فروش مي رسند.
انواع تويوتا كمري هم در حدود 32 ميليون و 700 هزار تومان تا 43 ميليون و 800 هزار تومان در بازار كشور قيمت دارند. تويوتا پرادو نيز كه خودرويي شاسي بلند و وارداتي است، از 44 ميليون تا 66 ميليون و 500 هزار تومان به فروش مي رسد. تويوتا لندكروز نيز قيمت هايي در حدود 69 ميليون و 500 تا 91 ميليون و 500 هزار تومان دارد.
سيتروئن C5 نيز با قيمت 37 تا 41 ميليون تومان وارد بازار شده است. همچنين مدل هاي مختلف خودرو هيونداي وارداتي مدل 2007 نيز با قيمت هايي در حدود 27 ميليون تومان تا 41 ميليون و 500 هزار تومان در بازار داخلي عرضه مي شوند. اغلب اين خودروها با گردش در خيابان ها به دلبري مشغول اند و بيش از اين كه به كار حمل و نقل بيايند، به اين درد مي خورند كه مرفه ترها بتوانند با آن، برق از چشم كم درآمدها بپرانند.

در بازار لباس 85 چه گذشت و سال آينده
چه مدل هايي جيبمان را خالي خواهند كرد؟
پياده رو هايي به رنگ قهوه
007638.jpg
عكس: حامد نوري
بعضي پسرهاي جوان به پوشيدن شلوارهاي تنگ، گرايش نشان دادند ولي اين شيوه لباس پوشيدن، در بين مردان و بخصوص تحصيل كرده ها چندان فراگير نشد
ماهور نبوي نژاد
هر وقت، هر جا چند خانم ميانسال دور هم جمع شده باشند و به گفت و شنود درباره مسأله رايج لباس، كيف، كفش و... بپردازند، حتما از طرف يكي از اين بانوان جملاتي شبيه اين به زبان مي آيد: قبلا ها، ما هم با همين كفش هاي سرگرد و شلوارهاي لوله تفنگي كه مد شده بود، به دبيرستان مي رفتيم... بازگشت پوشش رايج به مدل هاي قديمي؛ بهترين توصيف درباره كيف، كفش، مانتو و شلوارهايي است كه از چند سال گذشته تا همين امسال از طرف  خيلي ها مورد توجه قرار گرفتند و شايد در مدتي كوتاه به محبوبيت و شهرتي بي مثال دست يافتند. نمونه بسيار بارز و چشمگير اين بازگشت به گذشته، شلوارهاي پاچه گشاد بود كه در آستانه انقلاب، لباس روز بودند وچند سال پيش دوباره مورد اقبال عمومي قرار گرفتند. اگر ديده باشيد پوشيدن شلوارهاي پاچه گشاد(دم پا گشاد) از مشخصه هاي فيلم هاي سال هاي نزديك به انقلاب و همزمان با انقلاب است. در فاصله روزهاي رونق پاچه گشاد تا امسال كه پوشش ها دوباره به سمت لباس هاي دهه۶۰ اروپا گرايش پيدا كرد، توي چشم ترين طراحي در لباس و شلوار، آستين ها و پاچه هاي آب رفته بود كه چند سال توانستند در خيابان ها و پشت ويترين فروشگاه ها دوام بياورند. ولي در سالي كه گذشت، طراحان لباس به طرح هاي بازمانده از دهه۶۰ رجوع دوباره كردند و همان كفش هاي جلوگرد، شلوارهاي جمع وجور، مانتوهاي كمرتنگ با دامن هاي گشاد كه مامان ها از لابه لاي تصاوير خاطرات جواني شان بيرون مي كشند و مرور مي كنند، تبديل به لباس رايج روز شد.
ويترين مغازه هاي كفش فروشي، امسال مالامال از كفش هاي جلوگرد، ظريف، بي پاشنه و عروسكي اي بودكه با يك پاپيون كوچولوي طلايي در جلوي كفش كامل مي شدند.
اين كفش هاي ملوس، دوران طلايي چندان طولاني اي نداشتند و در اواخر تابستان و ابتداي پاييز، لژهاي بلند و باريك از راه رسيدند و با همان شكل و شمايل عروسكي، بازار كفش را از آن خود كردند.
با آمدن زمستان، بازار كفش تازه شد؛ چكمه هاي بلند تا زير زانو، ترجيحا از جنس جير در زمستان امسال، نقل بازار كفش بودند كه همه شكلشان از ساده تا بندي و آراسته به مهره هاي فلزي كوچك و بزرگ، در سطح شهر به چشم مي خورد.
اين كفش ها، با وجود محبوبيت و استفاده گسترده خانم هاي ايراني، با حال و هواي نه چندان زمستاني امسال، تناسب و سنخيتي نداشتند ولي بازار را اشباع كرده بودند و چاره اي جز استفاده نبود.
طبق پيش بيني كارشناسان در سال آينده نيز كفش هاي جلوگرد با پاشنه بلند، همچنان محبوبيت خود را حفظ مي كنند، با اين تفاوت كه براي تابستان آينده، رويه كفش ها، بندي از جنس چرم، پارچه اي و گاهي تركيب اين دو خواهد بود.
پيش بيني مد زمستان آينده از حالا بسيار سخت و دور از ذهن است، ولي عمر لژهاي بلند و باريك، طولاني و مستدام پيش بيني مي شود.

پوما هم جزء مد بود
طبق اصول، مد به طراحي تعلق مي گيرد و نه به مارك هاي تجاري طرح كننده. ولي امسال به دليل طراحي لباس تيم ملي فوتبال ايران توسط شركت پوما و تبليغات گسترده اين مارك در سطح كلانشهر تهران، پوشيدن كفش هاي كتاني پوما از ويژگي هاي بخشي از آقايان محسوب مي شد و به دليل كتاني بودن، در چهار فصل محبوبيت و اعتبار خاص خود را حفظ كرد و برخلاف ساير مدهاي كوتاه مدت با يك وزش خفيف نسيم فراموش نشد. نتيجه اين اظهار علاقه آقايان مدعي خوش پوشي، رونق بازار كفش هاي تقلبي پوما بود كه با پوماهاي اصل مو نمي زدند.

يك كيف قد يك ساك
تابستان گذشته را با تماشاي كيف هايي كه هرچه بزرگ تر بودند، شيك تر محسوب مي شدند و بيشتر از كيف، شبيه ساك هاي استخر بودند، پشت سر گذاشتيم. اين كيف هاي پارچه اي اغلب با رنگ هاي شاد و طرح هاي گلدار، بيشتر حال و هواي تابستاني را زنده مي كردند و شايد هم به دليل همين خصوصيت، فقط به اندازه يك تابستان عمر كردند و پاييز هنوز حسابي جانيفتاده بود كه كيف هاي جديد از راه رسيد.
اين كيف هاي پارچه اي نقش مارك هاي تجاري معروف را بر خود داشتند و بيشتر در رنگ هاي مشكي، خاكستري، كرم و قهوه اي رواج پيدا كردند.
داشتن نقش مارك هاي تجاري معروف، سند موثقي براي اصل بودن اين محصولات به حساب نمي آيد و انواع متنوع و تقلبي آن  ها با قيمت هاي مختلف در بازار كيف و كفش يافت مي شوند.
اما گويا در تابستاني كه مي آيد، كوچك و بزرگ بودن كيف ها معيار نيست، مهم گرد و قلمبه بودن آن هاست. پس از نوروز 86، به تدريج كيف هاي گرد با دسته هاي كوتاه دايره اي، بازارهاي كيف را تصاحب مي كنند.

شلوارهاي كهنه، قيمتي اند
بازار امسال از جنبه اقتصادي، براي آقايان به ويژه پسرهاي جوان كه هنوز از جيب بابا هزينه مي كنند ، بسيار مطلوب بود. نو بودن و رنگ و لعاب دار بودن شلوارها ملاك شيك بودن آنها نبود.
از نظر فروشندگان لباس، شلوارهاي كهنه نما در سال آينده، همچنان در بازار خواهند ماند.
اما ميان خانم ها، شلوارهاي رايج طور ديگري بود. در ميان خانم ها، پوشيدن شلوارهاي بلند رايج بود كه در تابستان با همان كفش هاي عروسكي و تابستانه مي پوشيدند و در زمستان، پاچه هاي باريك آن را در چكمه هاي بلند فرو مي بردند.
در واقع، چكمه هاي تا زير زانو و شلوارهاي جمع وجور،  تصوير رايجي بود كه در زمستان 85 بسيار به چشم مي آمد.
مدتي هم بعضي پسرهاي جوان به پوشيدن شلوارهاي تنگ، گرايش نشان دادند ولي اين شيوه لباس پوشيدن، در بين مردان و بخصوص تحصيل كرده ها چندان فراگير نشد و فقط بعضي تيپ هاي خاص و اغلب پسرهاي لاغر و كم سن و سال تر از اين مدل پوشيدند.
حفظ بازار پررونق شلوارهاي 85 براي خانم ها در چند ماه اول سال آينده، تضمين شده است؛ چون طراحان مشهور لباس در حال طراحي مدل هاي بهاره خود هستند و در اين مدل ها، شلوارهاي باريك همچنان استفاده مي شوند.

به ياد گربه روي شيرواني داغ
مي شود ادعا كرد كه خيلي ها از ميان پير و جوان فيلم مشهور گربه روي شيرواني داغ را با بازي اليزابت تيلور ديده اند و به ياد مي آورند. در آن فيلم، اليزابت تيلور لباس هايي به تن مي كرد كه مانتو پالتو و باراني مشابه آن در سال گذشته، بر تن دختر خانم هاي ايراني قابل مشاهده بود؛ بالا تنه جمع وجور با دامن هاي گشاد و گاهي چين چيني. اين شيوه طراحي لباس، طرح غالب لباس ها در دهه 60 اروپا و آمريكا بود كه به همت طراحان لباس در سال 85، بازار مانتو ايران را نيز مورد هجوم قرار داد. مدل هاي معروف اليزابت تيلوري يا اسكارلتي و در واقع جريان بازگشت مد به دهه 60 اروپا، در تابستان با مانتوهايي از جنس كتان و ساير پارچه هاي خنك شروع شد و با سرد شدن هوا، همان مدل ها در قالب باراني و پالتو جريان خود را ادامه دادند. تنوع جنس محصولات پاييزي و زمستاني براي خانم ها، از ويژگي هاي لباس هاي رايج در سال 85 بود. در پاييزي كه گذشت، انواع پارچه هاي مخمل، پشم، بافت دار در طراحي و دوخت پالتوها استفاده مي شدند.
جالب تر اين كه مانتوها و پالتوهاي مورد توجه امسال، از كاربري اصلي و پيشين خود به عنوان لباس رسمي بانوان ايراني خارج شدند و با اضافه شدن انواع چين، كمربند و پارچه هاي طرح دار و گل گلي مانتوها به لباس هاي رسمي و ضيافت شبيه شدند.
سرد نشدن جدي هوا نيز به گسترش استفاده و رواج اين مدل پوشش خانم ها كه خطي ميان مانتو و پالتو بوده، كمك كرد.
در مدل هايي كه طراحان مارك هاي تجاري اروپا در لباس  هاي بهاره خود ارائه كردند، مانتو جايگاهي ندارد ولي از آن جايي كه لباس ها به سمت گشاد شدن سوق پيدا كرده اند، مي توان با احتمال قريب به يقين پيش بيني كرد كه در تابستان آينده، مانتوهاي بانوان دوباره گشاد مي شود و اين قضيه بعد از سال هاست كه اتفاق مي افتد. از آخرين باري كه مانتوهاي گشاد معروف به خفاشي مد بودند، حدود 10سال مي گذرد و خاطره آن مدل مانتوها تقريبا از ذهن همگان محو شده است.
هرچند شكل و شمايل مانتوها از تابستان تا زمستان يك جريان پيوسته را طي كرد و دچار تغيير و تحولات اساسي نشد ولي مد روسري از زمستان و تابستان كاملا متفاوت بود.
در تابستان، روسري هاي چهارگوش ابريشمي با طرح انواع گل، مد بودند و از زمستان شال هاي پشمي در رنگ ها و طرح هاي متنوع بازار را از آن خود كردند.
انواع كلاه و شال گردن هم امسال، زمستان به بازار آمدند ولي آن قدر كه در ويترين مغازه ها حضور پررنگ داشتند، مورد استقبال عملي و جدي بانوان قرار نگرفتند.

بي نظمي، محبوب آقايان
اگر چه مد در بين پسرها و مردان چندان رواج ندارد ولي وضعيت پوشش آقايان در سالي كه گذشت، برگرفته از بي نظمي و الگوي تمام نماي آشفتگي و شلختگي بود. در تابستان، پسرهاي جوان جوياي مد، كه بيشتر علاقه به شباهت به طبقات مرفه مشخصة عمومي آنها بود. بلوزهاي تكه تكه يا با دوخت وارونه مي پوشيدند و در پاييز و زمستان، با سرد شدن هوا و لزوم داشتن پوشش گرم، عده اي لباس هاي روهم روهم و بي تناسب با هم مي پوشيدند. تي شرت از زير بلوز، بلوز از زير كاپشن پيدا بود و يك شال گردن رنگي نيز اين شلختگي و آشفتگي باب روز را كامل مي كرد.
بعضي از پسرهاي جوان در مدل موي خود نيز، تابع همين جريان بودند. مو خروسي عنوان مدل موي پسرهاي جواني بود كه تحت اين عنوان، موي خود را به انواع و اشكال شگفت انگيز درمي آوردند.
موهاي جلوكوتاه، پشت بلند، درست كردن تمام موهاي سر به شكل جوجه تيغي از انواع مد موي آقايان بود كه چشم ها را چهارتا مي كرد. يكي از همين پسرهاي جوان آشفتگي طلب در تعريف مد مويشان مي گويد: شب مي خوابيدي، صبح موهايت هر شكلي بود، همان شكلي خوب بود.
در واقع اين گروه از پسرهاي جوان، نماد عيني شلختگي و نابه هنجاري در سال 85 بودند. از تفاوت هاي ديگر جريان مد سال 85 در ميان خانم ها و آقايان، عموميت يافتن مد در سنين مختلف در جنس زن و مرد بود.
قشري از بانوان از نوجوان تا ميان سال، از جريان هاي پوششي كه گفته شد و كفش هاي عروسكي، مانتوهاي چين چيني، كيف هاي بزرگ پيروي مي كردند، اما در ميان آقايان، فقط پسرهاي نوجوان و جوان (سنين بين 15 ـ 25 سال) لباس هاي باب روز آقايان را مي پوشيدند و بقيه بي خيال مد، راحت و آسوده بودند.

پيش به سوي سفيد
كرم در تابستان و قهوه اي در زمستان، رنگ سال 85 بودند. همان مانتو، كفش و روسري هايي كه حرفشان را زديم در طيف رنگ كرم تا قهوه اي با هم تركيب مي شدند و يك ست لباس به رنگ سال مي ساختند. در زمستان، قهوه اي به جاي كرم نشست و به جاي هم نشيني كرم و قهوه اي، بيشتر از جين در تركيب با پالتوها، شال ها و كفش هاي قهوه اي استفاده شد. در تابستان 85، رنگ كرم تقريبا يكه تاز ميدان بود ولي در زمستان، خاكستري نيز در كنار قهوه اي و البته نه به اندازه قهوه اي در بازار محبوبيت و رواج داشت.
از هم اكنون براي سال 86، چشم ها به سفيد خيره شده است و خيلي ها معتقدند در بهار و تابستان آينده ، سفيد، رنگ سال خواهد بود.
ناگفته نماند كه پيوسته در فصل گرما، در كنار همه رنگ هايي كه رايج مي شوند (صورتي، كرم، سبز، سفيد) محبوبيت خاص خود را دارد ولي در سال آينده در قبضه كردن بازار بي رقيب مي شود و اعتبار ناشي از مطلوب بودن و رايج بودن همه رنگ ها را به خود اختصاص مي دهد.

مدل ها تكرار مي شوند؟
جريان هاي مدساز سال 85 كه با همه زشتي، زيبايي و عجيب بودنشان، سلايق مختلف را برسر پوشش هاي مشابه مورد توجه قرار دادند، با پايان اين سال بساط خود را برچيدند و رفتند.
اما بي ترديد برخي لباس هاي رايج شده در سال 85، طول عمر طولاني تري خواهند داشت و بازمانده هايي از آن ها در سال آينده در كنار طرح هاي جديد، مورد استفاده طراحان قرار مي گيرد.
بهار به نيمه نرسيده، با آمدن طرح هاي تازه سال 86، فصل جديدي در پوشش لباس، كيف، كفش و... آغاز و بازار طراحان به هياهو و تكاپوي مجدد مي افتد. ولي با وجود افزايش و تنوع شركت هاي طراح لباس، قافيه خلاقيت و نوآوري براي طراحان لباس تنگ شده است و ظاهرا چاره اي جز تكرار گذشته هاي گاهي دور و گاهي نزديك ندارند.

من خودم مُدم
احسان ناظم بكايي
چند روز پيش رفته بودم طرف هاي ميدان امام حسين(ع) شلوار بخرم. از اين شلوار لي هاي ساده مي خواستم كه بشود همه جا پوشيد، همه وقت به همه رنگ بيايد و خلاصه بشود باهاش زندگي كرد. جايتان خالي به همة مغازه ها سر كشيدم. همه شلوارها يا پاره پوره بود يا پوسيده (مي گفتند سنگ شور شده)؛ يا اگر مي پوشيدي عن قريب بود از تن بيفتد. به هر كسي مي گفتم بابا من شلوار لي ساده مي خواهم، طوري به ام نگاه مي كردند كه انگار من از پشت كوه قاف آمده ام. مدام مي گفتند: الان اين ها مده، همه كيلو كيلو مي برند. از آن شلوارها ديگر نمي زنند، سود نداره... خلاصه دست از پا درازتر برگشتم.
من نمي دانم اين عبارت مد شده از كدام قبرستاني آمده. آخر وقتي يك چيزي آن طرف آب مد شود، قرار نيست اين جا هم هر كه بپوشد به اش بيايد. اصلا فرم استخوان بندي، بدن، رنگ و شكل ما با آن طرفي ها فرق دارد. يا حتي قرار نيست هر مدي كه با هر ضرب و زوري به دو نفر خورده، به جميع خلق الله هم بخورد و يك نسخه را براي همه بشود پيچيد. آن  وقت جالب است يك موج مد كه مي آيد، انواع چيزهاي ديگر كه شايد تا چند ماه پيش مد هم بوده، دمده مي شود و مي رود قاتي باقالي ها و هر كس با آن ها حال مي كرده، بايد حالا سفارش دوخت و تهيه اش را بدهد. نمونه اش همين مانتوهاي تنگ و رنگ هاي اجق وجق. هر خانمي بخواهد مانتوي گشاد و ساده بپوشد، يا بايد خودش دست به چرخ خياطي ببرد يا بايد سفارش دوخت بدهد، چون الان بازارش وجود ندارد.
بامزه تر اين كه هر كس هم در برابر مد مقاومت كند، به اش مي گويند شوته، تو باغ نيست، از مرحله پرته، مال عهد دقيانوسه. هر قدر هم كه بگويي پدر جان! من فلان طرح را دوست ندارم، بهمان رنگ به ام نمي خورد، به هيكل ام زار مي زند، پس نظر خودم چي؟ مثل آهو نگاهت مي كنند.
خود من، نمي خواهم مثل بقيه بپوشم. (البته بحث عرف و اين ها جاي خود؛ منظور پيروي از مد است.) من كه براي خوشامد بقيه زندگي نمي كنم. وقتي با لباسي كه الان تنم است راحت ام، مگر بلانسبت خر به كله ام بوسه زده كه بروم يك چيز بي ريخت را كه با آن احساس ناراحتي مي كنم، بپوشم، به اين بهانه كه مد است و بقيه مي پوشند.
اصلا چرا خود من با لباسي كه مي پوشم، نبايد مد دلخواهم را به بقيه تحميل كنم؟ چرا پيرو
بقيه باشم؟ مدي را درست مي كنم كه بقيه از آن استفاده كنند. چه اعتماد به نفسي!

تغيير مي كنيم ما، تغيير
۱ - جايزه كتاب سال را رئيس جمهور و رئيس مجلس به او دادند. وزير ارشاد و دكتر پرويز و دكتر حميدزاده هم بودند. عكاس ها بودند و برق فلاش هاي دوربين و تيم حفاظت رئيس جمهور و دايي حامد ، سر تيم آنها كه از پشت پرده همه را نظاره مي كرد. ژان دورينگ با آن ژست فرانسوي تشكر كرد و جايزه اش را گرفت، به جمعيت تعظيم كرد و پايين آمد.
در سالن ويژه تالار وحدت همة برندگان خارجي جمع بودند و هركدام چند دقيقه صحبت كردند، ولي صحبت ژان دورينگ طول كشيد. به سرعت وارد اصل مطلب شد و درمورد تغييرات سريع و بي محاباي موسيقي ايراني حرف زد. او متخصص موسيقي ايراني است و از اساتيد اين فن بيشتر مي داند، جالب بود؛ گفت در خارج، از شما يك موسيقي سنتي و عميق سراغ دارند، ولي در تهران، جوان هاي ايراني نسبت به سابقه موسيقي خودشان غريبه اند! دورينگ رو كرد به رئيس مجلس و وزير ارشاد و با فارسي تقريبا سليس اش آن دو را خطاب كرد و گفت: تغيير بد نيست ولي وقتي مفيد است كه آگاهانه انجام گيرد. مسؤوليني كه سر ميز بودند سكوت كردند و بعضا لبخندي متفكرانه و البته متحيرانه از خود نشان دادند.
من به همه چيز كار ندارم. به هيچ و هيچ چيز هم فكر نمي كنم. الان كه چشمانتان روي كاغذ، كلمات نوشته را تعقيب مي كنند، به آخرين صفحات ويژه نامة نوروزي رسيده ايد. چند صفحه بعد جلد است و احتمالا مي بنديدش! در مورد بچه هاي همشهري جوان چه فكر مي كنيد؟ ما چقدر تغيير كرده ايم؟ چقدر اين دگرگون شدن مفيد است؟ به همشهري جوان فكر مي كنم. ما توانسته ايم براي اوقات فراغت شما - در مجموع - مجله خوبي باشيم؟

۲ - ما در اين برج غيراستاندارد با هم كار مي كنيم. راستش را بخواهيد، بقيه زحمت مي كشند و من هم اگر كاري از دستم بربيايد انجام مي دهم. اجازه بدهيد وقتتان را بگيرم و از همه كساني كه شما هيچ بروزي در ظاهر مجله از آن ها نمي بينيد، به نام تشكر كنم. (خدا كند كسي از قلم نيفتاده باشد. به خاطر فراموشي احتمالي نام بعضي از همكاران از شما و ايشان پوزش مي خواهم.) مي دانيد از پنجم اسفند تابه حال، بچه ها هيچ پنج شنبه و جمعه اي را تعطيل نكرده اند. اربعين هم حتي همين طور بود. جدا از تشكر ويژه اي كه بايد از آقايان محمد هادي پروين (مدير مجلات و ضمائم) ، محمدرضا رجبي شكيب (قائم مقام مدير مجلات و ضمائم) و علي بشردانش (مدير فني مؤسسه همشهري) داشته باشم زحمت دوستان ديگر هم جاي تشكر دارد. كساني كه نامشان را به ترتيب الفبا در اينجا مي بينيد:

ابراهيم اسماعيلي (ناظر صفحات)
مجيد اصغري (صفحه آرا)
محمد اميرپور (تصحيح)
بهنام بهارلوئي (حروفچيني)
آرزو بيات (دفتر سردبيري)
كورش جوان (صفحه آرا)
مهدي دادخواه تهراني (ويراستار)
شاهپور شريفي (مدير فني و اجرايي)
سيد جواد طاهايي (ناظر صفحات)
مرجان عبداللهيان (سرويس عكس)
سيدمحمدحسن فداي حسين (هنري)
مريم عليخاني (حروفچيني)
احمد قلي زاده (حروفچيني)
پيمان مجتهدپور (حروفچيني)
اسماعيل محمدي (اجرايي)
رسول مرادي (تصحيح)
روح الله مفيدي (ويراستار)
لاله نصيري ها (امور مالي)
ناصر يوسفي (صفحه آرا)

۳ - همكاران اين شماره را هم معرفي مي كنم. افرادي كه علاوه بر همكاران هميشگي نشريه كه زحمت زيادي كشيدند و كمك كردند تا اين ويژه نامه تهيه شود. تقريبا هميشه اين بچه هاي طبقه ششم برج آي تك، يعني بچه هاي همشهري جوان هستند كه آخرين چراغ هاي اين ساختمان را كه نماي ظاهرش شيشه اي است، خاموش مي كنند. دوستان شما كه احتمالا هركدام يك جايي درحال گذراندن تعطيلات هستند، در كل فقط از پنجم تا بيستم اسفندماه، حدود 4600 نفر ساعت (در همان مدت) براي آماده سازي مجله كار كرده اند و در كل۲۲۳ عدد عكس در مجله كار شده است كه۶۲ فريم آن را عكاسان مجله گرفته اند.
نمايه همكاران اين شماره، كساني كه براي تهيه ويژه نامه نوروزي به همكاران ثابت تحريريه كمك كرده اند را ملاحظه كنيد:
ماهور نبوي نژاد، خسرو نقيبي، عليرضا محمودي، مزدك علي نظري، احسان عمادي، احسان لطفي، محسن امين، مينا اكبري، نلي محجوب، شروين طاهري، مهدي يزداني خرم، موسي حسيني راوندي، نويد غضنفري، محسن رجب پور، علي درخشي، مسعود ضيايي، جمال رحمتي، محمدعلي بني اسدي، بهرام عظيمي، علي هاشمي شهركي، ليلا خجسته راد، حميد محمدي محمدي، محمد بهمن زياري، محبوبه افتخاري، گلرخ ثريا، علي همايي نژاد و هدي ايزدي.

۴ - قانون تأسيس بلديه تهران، جزو اولين قوانين بعد از انقلاب مشروطه بود كه تاريخ دقيق تصويبش مي شود سوم خرداد۱۲۸۶ خورشيدي؛ قانوني كه در پنج فصل و 108 ماده تنظيم شد تا بلديه تهران به صورت رسمي تشكيل شود. با اين حساب خرداد امسال شهرداري تهران، 100 ساله مي شود. و خب، عدد 100 اين قدر هيجان انگيز هست و 100 سالگي اين قدر اتفاق بزرگي هست كه اساتيد شهرداري آستين بالا بزنند و به فكر گرفتن يك مراسم آبرومند بيفتند. براي همين هم ستاد ويژه اي تشكيل شده كه قرار است امورات كار را به سرانجام برساند.
در همين راستا، ما كه خب بالاخره يك جورهايي خودمان را از فك و فاميل هاي بلديه تهران مي دانيم، تصميم گرفتيم كه به اين بهانه مسابقه اي برگزار كنيم و دست بر قضا جايزه هم بدهيم.
بنابراين هر كسي كه جوان است و الان دارد اين صفحه را مي خواند، به اين شرط كه ايده بتركاني توي ذهنش داشته باشد كه هم عملي باشد و هم راهكار مناسبي براي مديريت شهري - آن هم شهري به ابعاد و اندازه تهران - بدهد، مي تواند طرحش را بنويسد و براي مجله ارسال كند. بعد ما مي نشينيم طرح را بررسي مي كنيم و به آن چند تايي كه ذوق زده مان كرد، جايزه مي دهيم. بشتابيد كه اين چند روز تعطيلي وقت خوبي است براي فكر كردن و ايده زدن! آدرس اي ميل:
۵ - اگر پيشنهاد جديدي براي صفحات سال بعد داريد، براي ما بفرستيد. ان شاءالله از پانزده ارديبهشت سال هشتاد و شش، ما در بعضي صفحات تغييراتي را ايجاد خواهيم كرد. از همين حالا اگر مطلبي به ذهنتان مي رسد، برايمان بفرستيد.
خوشحالمان مي كنيد هروقت كه ايده اي مي دهيد و حتي هر وقت كه مجله را دستتان مي گيريد و خدانكرده لوله اش مي كنيد! همين طور كه ما را نگاه مي كنيد، ما هم داريم لبخندتان را در ته دلتان مي بينيم. اين خوشحالي ما را بس.
فريدالدين حدادعادل-سردبير
javan-pishnahad@hamshahrionline.ir

فهرست
فهرست
سينما تلويزيون
شوكت هيولا
فصل چيدن تمشك ها
وقت خوب افتخار
چه بزرگ شدي پسر
قل مراد داره مي خنده
از طناب بازي خبري نبود
سينما و تلويزيون
ورزشي
سوپرگراندو
بهترين خاطره ام لگد توي صورت فيگو بود
قصه من و عمويم
قارداش! اوياخسان يا ياتيبسان؟
دوست داشتم جاي كعبي به فيگو لگد بزنم!
با اجازه خانمم بله!
چي؟ اون كه فقط يه جريمه ساده س!
ورزش
اجتماعي
تو زمين را افسرده مي بيني. چون باران برآن فرستيم، به جنبش درآيد و خويش را بركشد و هرگونه گياه نيكو بروياند
خوب بود ولي كم بود
تحليل هاي دشوار درباره يك رئيس جمهور
داستان سيستان
الفـرار
ساحل داغ مديترانه
انرژي درمان ژانگولر!
آن ها كه هاوايي رفتند!
يك گوسفند تمام عيار
اجتماعي
روزها
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  روزها  |  شناسنامه  |  پرونده  |  ادبيات  |
|  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |