- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۰ - شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵ - - Mar 10, 2007
docharkhe
عيد اخراجي ها
006912.jpg
بالاخره اين اكران نوروزي هم معلوم شد و همه فهميدند نوروز امسال مي  توانند دور سينما را تقريبا خط بكشند. چون همچين آش دهان سوزي روي پرده نمي رود. نوروز قرار است اخراجي ها، خون بازي، شب بخير فرمانده و مهمان روي پرده برود كه از بين اين  ها، ده  نمكي شانس آورده فيلمش رقيب جدي اي ندارد و به راحتي مي تواند تبديل به پرفروش ترين فيلم سال شود. خون بازي رخشان بني اعتماد هم يك حال گيري اساسي است، چون وسط شادي نوروز، كافي است چند دقيقه از اين فيلم و تقلاي ترك كردن باران كوثري در نقش دختر معتاد را ديد تا تمام عيد به زهرمار تبديل شود. شب بخير فرمانده هم يك فيلم متوسط جنگي است كه چهرة آن لادن مستوفي است و بعيد است جزو گزينه هاي اول مردمي باشد. فيلم مهمان سعيد اسدي هم با كلي بازيگر مثل حيايي، پورسرخ، نواب صفوي، شريفي نيا و يك بازيگر زن خارجي مي خواهد از همان فرمول گول  زدن مخاطب استفاده كند و تماشاچي را وسوسه  كند تا با پاي خودش بيايد و فروش فيلم را تضمين كند.
اين انتخاب نامناسب فيلم ها در حالي انجام شده كه تجربه نشان داده فيلم هاي كل سال، خيلي هايشان در عيد روي پرده رفته اند، مثل كما و مارمولك و عيد واقعا بهار سينماهاست، اما در اكران نوروزي جاي خيلي فيلم ها خالي است، مثل سنتوري، روز سوم، اتوبوس شب، رئيس و... به هر حال به نظر مي رسد اين عيدي خوبي به عوامل اخراجي ها باشد؛ اكران بدون رقيب جدي..

خداحافظ آقاي معترض
006900.jpg
خيلي ناگهاني بود؛ مثل همة خبرهاي بد. رسول ملاقلي پور سر صحنة آخرين فيلمش به صورت ناگهاني سكته كرد و به ديار باقي شتافت. نمي شود باور كرد. راستش قرار بود توي اين باكس، خبر همين فيلم كه در حال شكل گيري بود، كار شود. قرار بود كه بگوييم آقا رسول مي خواهد دوباره سراغ احساساتمان برود و آن ها را بيدار كند. مي خواستيم بگوييم كه قدرت آقا رسول را اواخر امسال روي پرده حس كنيد و با اين فيلم آخري هم يك زندگي جديد را روي پرده ببينيد. مي خواستيم بگوييم كه آقا رسول را دغدغة جنگ، دغدغة هويت، دغدغة مليت و مذهب رها نمي كند. مي خواستيم بگوييم... اما همه مان يادمان رفته بود (و اصولا هميشه يادمان مي رود) كه مرگ از رگ گردن به ما نزديك تر است و خيلي ساده و بي شيله پيله هر آن كه را مي شناسيم و نمي شناسيم، مي برد. خيلي ها خواهند نوشت كه ملاقلي پور چنين بود و چنان. خيلي ها مي گويند كه فيلم هايش را دوباره بايد ديد و مصاحبه هايش را دوباره بايد خواند. خيلي ها آقا رسول را يك جور ديگر خواهند ديد. اما آيا فقط اين مرگ است كه بايد ديدني ها را ديدني كند؟ آيا فقط اين مرگ است كه بايد كسي را تيتر يك كند و يا جذابيت هاي پنهانش را به رخ بكشد؟... امروز سه شنبه است، روزي كه صفحه بندي مجله تمام شده و دارد مي رود براي چاپ؛ مجله اي كه قرار بود توي آن با همان لحن خنده ساز برويم توي شكم آخرين فيلم آقا رسول، و شادتان كنيم. اما فقط اين مرگ است، اين مرگ است كه ما را به مدارا، به فكر و به تجديد نظر دعوت مي كند. تجديد نظر راجع به فيلمسازي كه بدون شك مهم بود و حتي اگر فقط سفر به چزابه را ساخته بود، باز هم مهم مي ماند...
خداحافظ آقا رسول. آقا رسول معترض...
همشهري جوان همين جا اين مصيبت را به خانوادة ملاقلي پور تسليت مي گويد.

با جواني 17ساله كه از 4سالگي در راديو است
سردبير جوان
006909.jpg
عترت اسماعيلي
مژده لواساني از چهار سالگي وارد راديو شده و سيزده سال به همه جاي راديو سرك كشيده، در تلويزيون مدتي هم مجري برنامة كبوتردات كام نيم رخ بوده است. حالا هم در راديو سردبيري مي كند تا لقب جوان ترين سردبير راديو را از آن خودش بكند.
چطور وارد راديو شدي؟
در دورة راهنمايي، تست گويندگي دادم و قبول شدم. در همان دوره، بازيگري در راديو را شروع كردم. اولين برنامة مستقل ام من هم مي توانم بود. در كنارش از سال۷۹ شروع به نويسندگي كردم. طرح چند برنامه را دادم كه تصويب شد و از آن زمان، شروع به سردبيري كردم.
سردبيري در راديو يعني چي؟
بحث محتوايي مثلاً (موضوع برنامه كه چه آيتم هايي را داشته باشد و كلا خط مشي برنامه دست سردبير است. مثل سردبيري در مطبوعات كه مي تواند نوع گفتار برنامه را مشخص كند و هر اندازه همكاري سردبير با تهيه كننده بيشتر باشد آن برنامه موفق تر است.
با خط قرمزها چه كار مي كني؟ چون برنامه زنده كار را سخت مي كند.
بله. اما در كارهايم روال مشخصي است. وارد بحث هاي سياسي و اجتماعي خاص نمي شوم و بيشتر در حيطة مذهبي كار مي كنم.
يعني علاقه شما به كارهاي مذهبي است؟
بله. برنامه مذهبي برايم خيلي راحت است، چون علاقه و اطلاعات دارم.
برخورد اطرافيان چگونه بود؟
عجيب و غريب، واقعا تكان دهنده! البته كمي حساسيت زاست كه يك دختر با اين سن و سال توانسته سردبير شود.
مقداري از كارهاي راديوتان بگوييد.
در شبكه صداي آشنا، سردبير برنامه زنده آسمانه هستم كه فرزاد حسني آن را اجرا مي كند و علاوه بر آن، ويژه ماه رمضان به نام پيش مهرباني خدا ، ويژه عرفه و ويژه محرم كرامت سرخ و روزي براي ما را داشتم ولي دلم مي خواهد راجع به يك برنامه صحبت كنم. برنامه كودك و نوجوان زير نظر برنامه خانواده است و من طرح برنامه نوجوان را دادم.
يعني نوجوانان هم علاقه مند به راديو هستند؟
براي ما sms و اي ميل هاي فراوان مي رسد. اگر هر برنامه مخاطب خودش را بشناسد، موفق مي شود.
در تلويزيون بازي هم كرده ايد؟
بله، در يك سريال به نام خبرنگار بازي كردم كه هنوز پخش نشده ولي از آن جايي كه قانوني وجود دارد كه يك گوينده راديو نمي تواند هم زمان در تلويزيون باشد، بايد يكي از آن ها را انتخاب كنم.
پس چرا بعضي از مجري هاي تلويزيون در راديو هستند؟
اگر بازيگر راديو باشند اشكالي ندارد، اما گويندگي خير.
فكر مي كني احترامي كه براي شما قائل اند، به خاطر سردبيري است يا به خاطر خود شما؟
من در گروهي كار مي كنم كه همه از من بزرگ ترند و اين كار من را سخت كرده است. احترام پيش كسوتان را نگه مي دارم و معتقدم احترام است كه احترام مي آورد!

رويدادها
بازگشت خانه سبز
سبز سبزم ريشه دارم

آن هايي كه سنشان قد مي دهد، يادشان هست هشت سال پيش، چهارشنبه ها ساعت 9 شب، همه خودشان را به خانه مي رساندند تا خانة سبز را از شبكه دو ببينند. سريالي فانتزي كه خسرو شكيبايي را با آن نوع حرف زدن، به ستارة آن روزها تبديل كرد، رامبد جوان و آتنه فقيه نصيري را به جامعة هنري شناساند و بازي هاي خوبي از حميده خيرآبادي، داريوش اسدزاده، اكرم محمدي، مهرانه مهين ترابي و اسماعيل محرابي ديديم. آن  موقع يكي از عجايب، اين بود كه سريالي همان هفته اي كه مي خواهد پخش شود، ساخته شود. كجا هستند تا ببينند الان سريال ها، روز پخش شده و نصف هر قسمت را با موتور مي فرستند و نصف دوم را هم درحالي كه نصف اول روي آنتن است، تدوين مي كنند و مي فرستند. حالا ما اين قدر اصغر و اكبر را به هم پيوند زديم تا بگوييم سري جديد خانه سبز با نام سرزمين سبز قرار است سال بعد روي آنتن شبكه دو برود. البته اين قسمت ها، همان هشت سال پيش و توسط همان گروه و بازيگرها ساخته شده، اما اين قدر امروز و فردا كرده اند تا هشت سال ناقابل سپري شده. واقعا ديدن چيزهايي كه آن سال ها باهاشان حال مي كرديم، مثل رامبد جوان كه فريد جنگل برد شده بود و با عبارت روز خوشي داشته باش، با خوشحالي با ما باش. همه را هيپنوتيزم مي كرد، قرار آشغالي كه همة مردهاي خانه سبز بعد از گذاشتن آشغال دم در با هم درد و دل مي كردند و... خيلي مي چسبد. ما كه منتظريم.
006903.jpg
عروسي در راديو
شهرام جيم پريد!

فرار شهرام جزايري، براي هر كي بد بود براي اين راديويي ها كه خيلي خوب بود و در اين آخر سالي كه قحطي سوژه بيداد مي كند، آن ها توانسته اند به او بند كنند. حالا پيچ راديو را مي چرخاني، انگار در كوچه پشتي خانة عمه راديويي ها عروسي گرفته اند.
يك شبكه مسابقه گذاشته، اگر شهرام جي را ببينيد، چه كار مي كنيد؟ ملت هم جواب مي دهند يك ميليارد مي گيريم، ولش مي كنيم. البته چندتايي هم شعارهاي اخلاقي مي دهند كه او كار بدي كرد دررفت. شبكه ديگري با دايره و تنبك مي خواند: شهرام پريد  واي واي، ور مي پريد واي واي، ... و كاري مي كند كه ژن خفته حركات موزون در شنونده بيدار شود. همين  طور همه شبكه هاي همين وضع را دارند. ما البته دعا مي كنيم كه خدا اين شادي را از راديويي ها نگيرد، اما حواسشان جمع باشد، چون در تلويزيون دوتا مجري به نام ك.ن و م.ح را به دليل اين كه خبر فرار ش.ج را به مسخره گرفته اند و دنبال چرايي ماجرا بوده اند، مقداري مورد احضار قرار داده اند. هرچند با اين شادي دسته جمعي كه در راديو راه افتاده، احضار همه اهالي، كار دور از ذهني است.
006897.jpg
تعامل جديد سينما و ورزش
نيكي كريمي با مهدوي كيا همبازي شد

اين تعامل بين سينما و ورزش، خيلي چيز خوبي است. يك روز علي انصاري مي رود در پاداش سكوت بازي مي كند، فردايش پرويز پرستويي مي رود كمربند مشكي هاپكيدو مي گيرد. كلا اجماع اين دو قشر جذاب است، فقط مشكل اين جاست كه ما و ورزشي ها سر آن خبر گيس كشي مي كنيم و چون آن ها از همه نظر از ما بزرگ ترند، ما كوتاه مي آييم. اين خبر را هم تا خبرنويس ورزشي نيامده مي گوييم: خبر اين است كه امين حيايي و نيكي كريمي در يك فيلم با مهدي مهدوي كيا و حسين كعبي همبازي شده اند، البته زياد كفتان نبرد، چون اين فيلم، يك مستند است و در آن از اين چهره ها دربارة آرزوهاي كودكي و علاقه به معروف شدن پرسيده اند و بيشتر شبيه مصاحبه است. ضمن اين كه لابه لاي اين حرف ها، حرف هاي نوجوان هايي هم كه دوست دارند روزي مثل اين آدم معروف ها شوند هم گنجانده شده. حالا اين مستند چه جور پخش مي شود؟ كجا اكران مي شود؟ را ما هم نمي دانيم. اما مهم همين تعامل ورزش و سينماست كه يك بار ديگر جواب داده و خبرسازي كرده.

آثاري كه فروخته شد
تابلو از زيرزمين تا مزايده

اين آگهي هاي مزايده را نبايد هيچ وقت ناديده گرفت، بااين وضعي كه پيش آمده بعيد نيست كوه نور و درياي نور، ستون هاي تخت جمشيد و باغ هاي معلق بابل را هم در مزايده ها به معرض فروش بگذارند. با كدام وضع؟ همين وضع. دو هفته پيش يك شركت ساختماني وابسته به وزارت صنايع، آگهي مزايده اي زده و اعلام كرده 260 تا تابلوي نفيس را مي فروشد. ملت هم رفته اند ديده اند اين تابلوها، واقعا تابلوست؛ كارهاي نقاشي سهراب سپهري و آيدين آغداشلو و... است كه همه فكر مي كردند 28 سال است گم و گور شده. اين تابلوها بعد از انقلاب مصادره شده و در اين 28 سال در زيرزمين به عنوان تخته هاي آفتاب بالانس عنكبوت ها استفاده مي شده. حالا هم شانسشان زده و چون ساختمان شركت را وزارت صنايع به آموزش و پرورش فروخته، موقع اسباب كشي ديده اند اين تابلوها اضافي است و آن ها را گذاشته اند براي فروش. اما مديرعامل اين شركت براي اين كارش دليلي آورده كه باعث شده الان موزه هاي لوور و متروپليتن، چوب حراج به آثارشان بزنند و جايزه نوبل را از الان براي او كنار بگذارند و مردم با بيل و كلنگ به سمت آثار باستاني حمله كنند. ميرزايي گفته: هدف از اين مزايده، ورود اين آثار كمياب به جامعه است و همه بايد اين آثار را ببينند. اما ازنظر قانوني اين كار يك مشكل كوچك داشته و آن هم اين كه غيرقانوني بوده، چون دستگاه هاي اجرايي اموال با ارزش فرهنگي و هنري كه در اختيارشان است را نبايد معامله يا مزايده كنند و حتي مرمت آن ها هم بايد زيرنظر كارشناس هاي وزارت كشور و ميراث فرهنگي باشد. به هرحال اين مزايده تا پانزده اسفند بوده و تا حالا هرچي بوده تمام شده.
006894.jpg
ليلا حاتمي مادر شد
پدربزرگ: علي حاتمي

مبارك باشد! تا باشد از اين خبرهاي خوش اختصاصي كه همشهري جوان به شما بدهد. واقعا چه خبر خوشي بهتر از اين! ليلا حاتمي و علي مصفا چند روز پيش صاحب يك پسر تپلي و گوگولي مگولي شده اند و اسمش را هم گذاشته اند اميرعلي. حالا ببينيد چند سال ديگر كه اميرعلي مصفا قد كشيد، چه بازي ها كند و چه سيمرغ ها بگيرد. ما كه از همين الان رفته ايم تو صف مصاحبه با اميرعلي. در ضمن ما همين جا اولين صحبت هاي اميرعلي براي اولين بار در تاريخ مطبوعات را برايتان نقل مي كنيم: آ... قوم... آقوم... اوا، آوآ، آقوم... در پايان اين خبر شاد، جا دارد يادي هم كنيم از علي حاتمي كه اگر اجل مهلتش داده بود، الان بابابزرگ شده بود و لپ اميرعلي را مي كشيد و او را بالا و پايين مي انداخت. هرچي خاك اوست، بقاي عمر اميرعلي و پدر و مادرش باشد. ان شاءالله!

ادامه كپي برداري از فجر
سيمرغ هاي باليوود

در ادامه كپي برداري از جشنواره فجر و سيمرغ ما، بعد از هاليوود كه هفته پيش سيمرغ هايشان را به خودشان دادند، اين هفته باليوودي ها هم در مراسم فيلم فير، سيمرغ هايشان كه شبيه مجسمه اسكار است، اما رنگش سياه است را به برنده ها دادند. توجه داريد كه اسم مراسمشان هم شبيه فجر است! در مراسم امسال، آن ها هم اداي داورهاي ما را درآوردند و در بخش بهترين بازيگر مرد، يك نفر را دوبار نامزد كردند و سيمرغ را هم به او دادند، يعني ريتينگ روشن. سر عامر خان و شاهرخ خان هم بي كلاه ماند. جايزه بهترين بازيگر زن هم به كاجول رسيد. كاجول از آن بازيگرهايي است كه نقش هاي زيادي از او را با دوبله مينو غزنوي از تلويزيون خودمان ديده ايم. سيمرغ نقش مكمل هم به آبيشك پاچان پسر آميتا پاچان رسيد. اما هندي ها براي اين كه نشان بدهند آواز و حركات موزون و ديالوگ هاي مكش مرگ ما و نقش هاي درپيت برايشان از همة اين ها مهم تر است. جوايز خاصي را هم مثل هر سال به بهترين تصنيف موسيقي، ترانه، خواننده مرد، خواننده زن، بازيگر كمدي، بازيگر نقش منفي، كارگرداني حركات موزون و تاپ ترين ديالوگ اختصاص دادند كه به برنده ها رسيد. !
006906.jpg
يك مادر مردة ديگر به فرزند خواندگي شان درآمد...
ننه جولي!

اين هاليوودي ها يك اخلاق ويژه دارند كه جاي بحث كارشناسي دارد. اين كه تقريبا همه شان (اي ول! بالاخره جايگزيني براي واژة بي بديل كل يوم پيدا كرديم!)، آدم هاي بسيار خوشحالي هستند و به دنبال توي چشم بودن مي باشند؛ نمونه اش همين آنجليناجولي و شوهرش بردپيت كه خوشحالي از سرورويشان مي بارد. اين آقا و خانم غير از اين كه علاقه دارند بپرند ترك موتور و توي كشورهاي فقير بيچاره گز كنند، هر جا هم كه مي روند، به جاي اين كه براي فك و فاميلشان گزي، باقلوايي، به عنوان سوغاتي بياورند، يك بچة بدبخت و بي نوا را به فرزند خواندگي قبول مي كنند. آخري اش را هم توي ويتنام تور كرده اند. مثل اين كه خانم جولي يك سري به مؤسسه بين المللي فرزندخواندگي ويتنام (چرا اين جوري نگاهمان مي كنيد؟ واقعا يك همچين مؤسسه اي توي آن جا موجود مي باشد.) زده است و يك عدد بچة ترگل و ورگل پيدا كرده تا با خودش ببرد هاليوود. هنوز هويت اين بچة بي گناه مشخص نشده است. چون آقاي لانگ كه رئيس همان مؤسسة بي در و پيكر مي باشد، عنوان كرده كه رسيدگي به اين تقاضا چند ماهي طول مي كشد. همين الان به ما خبر رسيد كه اهالي كشورهاي بوتسو انا و گينه كوناكري، طي يك تظاهرات همگاني از جولي و پيت دعوت به عمل آورده اند تا به كشورشان سري بزنند و همة آن ها را كل يوم به فرزند خواندگي بپذيرند و آن ها را به اين وسيله خوشحال و خندان سازند. البته صحت اين خبر هنوز تأييد نشده است!

پيام كوتاه
فريدون جيراني، ساخت سريال سفر به تاريكي را شروع كرد.
فاطمه معتمدآريا در فيلم صدسال به اين سال ها ي سامان مقدم بازي مي كند.
شب بخير فرمانده اسپند شاه حسيني در جشنواره فيلم لندن اكران شد.

007023.jpg

به دنبال طلا
سه نفر با شكل و شمايلي شبيه ماجراجوها وارد غاري مي شوند. شبيه فيلم اينديانا جونز است؛ سقف مي ريزد، زير پايشان خالي مي شود، انگار تبليغ يك فيلم خارجي است. يكهو دري جلويشان باز مي شود. در اتاق، شمش هاي طلا روي هم گذاشته شده و مردي با كت و شلوار با تعجب به آن ها نگاه مي كند: شما اين جا چه كار مي كنيد؟ ، اومديم دنبال طلا . تازه دوزاريمان مي افتد، اين تبليغ ايراني است. مرد كت شلواري مي گويد: بايد برويد، حساب قرض الحسنه باز كنيد. نماي بعدي، همان سه نفر با شمايل ماجراجوها وارد بانك مي شوند و در برابر تعجب همه، حساب باز مي كنند. اين تبليغ بامزه كه تمام المان هاي حرفه اي را رعايت كرده و تا وسط هايش شبيه فيلم هاي خارجي است، ارزش گوي دارد.

به جاي ماشين، اينو ببريد
پليس، جلوي ماشين خلافكار را مي گيرد. دو برادر از ماشين پياده مي شوند. برادر كوچكتر، راننده است. پليس مي گويد: ماشين را بايد ببريم پاركينگ . برادر بزرگ تر مي زند پس گردن برادر كوچك تر و مي  گويد: آقاي پليس به جاي ماشين، اين رو ببريد. به اش مي گم آهسته بره، گوش نمي ده. بابام جونش به اين ماشين بنده. پليس هم مدام مي گويد شما خودت را نارحت نكن، اما تنبيه برادر كوچك تر ادامه دارد. اين بخش هاي كنترل نامحسوس كه دارد درونيات ما ايراني ها را لو مي دهد، واقعا به چندين گوي مي ارزد.

اين چيه؟!
- اين چيه؟
- اين پنجمين برج بزرگ دنياست، برج ميلاد.
- آها! پس برج ميلاد اينه!
معلوم است اين ديالوگ هاي جاندار را از قصد توي دهان تيمسار و سياوش گذاشته اند تا اين دم آخري، تا صبح هم در حسرت تمشك نماند!

تقديم ضرب المثل
يك ضرب المثل قديمي مي گه: پسر كو ندارد نشان از پدر. حالا ما هم اين ضرب المثل را با كمي تغيير تقديم مي كنيم به مهروز و هادي ساعي: خواهر كو ندارد نشان از برادر!
ما هم به خاطر اين دست و دلبازي و البته خلاقيت جواد خياباني در مراسم قهرمان قهرمانان، يك تمشك تقديم مي كنيم به او!
007026.jpg
موبايل خانگي
ريحانه سادات ابطحي، محمد حائري و حسين آدينه: در قسمت آخر كتابفروشي هدهد، پوپك و عمه خانم، شماره نيلوفر را از موبايل اميرحسين صديق پيدا مي كنند و بلند هم مي گويند 0912، اما وقتي تصوير، خانه نيلوفر را نشان مي دهد، نيلوفر با تلفن خانه جواب مي دهد. شايد خط روي خط افتاده و با شماره موبايل مي شود تلفن خانگي را جواب داد. شايد هم در اين قسمت آخري نمي خواستند بي تمشك از ما جدا شوند.

گوي و تمشك شما هم رسيد: محبوبه شهني، ميركريمي، سوري.

فهرست
نامه  ها
دنياي كاملا زنانه
فهرست
سينما تلويزيون
عيد اخراجي ها
خداحافظ آقاي معترض
سردبير جوان
رويدادها
تلويزيون
زندگي من مثل نيكلاس كيج نيست
پيش بيني هوا ي تهران در 4روز
واژه ها از تغيير فصل مي گويند
خاله زنك بازي خوشمزه
خانوم سفير در مطبخ
يانگوم و دوستان شاد
ورزشي
پس لرزه هاي يك ژنرال
پهلوون Show!
پرتاب ديسك به سمت طلا
اين جا با ايراني ها لج هستند!
رويدادهفته
هيچ جاي دنيا شبيه مردم ايران نديدم
بلازويچ را او به ايران آورد!
اجتماعي
خدا ادامه دادن دوستي هاي قديمي را دوست مي دارد
زندگي
قديم يا جديد؟
اسكناس به علاوه انرژي هسته اي
دلم پيش آسمان است
رويدادها
رازهاي سرزمين من
بلندي هاي بادگير
سينما
بازي در نقش هيولا
با اين فيلم اسكار گرفت
عادات بد امپراتور
موسيقي
پشت ديوار كيه؟
حاشيه هاي رپ
داستان
چشم هايي كه باز و بسته مي شوند
روزها
ملي شدن صنعت نفت
آن جا هم آدم ها اين جوري بودند
شفاف سازي به سبك حسيني
سفر سنگين است
رويدادها
جهان كوچك
شهرام هاي خارجي
۱۸۵ سال جرم
پسر كو ندارد نشان از پدر
پدر كدام را درآوريم؟ اقتصاد يا پدرش را؟
دردسرهاي يك پدرخوانده
يه كيم ديگه!
گورخرها در دام
همه جا شهرام
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |
|  موسيقي  |  داستان  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |