اين نقش مخصوص يك سياه پوست نوشته نشده بود و هر كسي مي توانست آن را بازي كند و انتخاب لوينسون فقط ويتاكر بود
فارست ويتاكر تا به حال سه فيلم را هم كارگرداني كرده است:
(wating to Enhale (1993 ، آرزوهاي شناور (1998) و اولين دختر (2004)
سعيد جعفريان
به خبرنگار آسوشيتدپرس مي گويد: رنگ من ربطي به نقش هايي كه بازي مي كنم ندارد. من نقشي را قبول مي كنم كه بتوانم تويش نفس بكشم، چيزي از آن ياد بگيرم و جهان را بهتر بشناسم. اگر اين كارها را بكنم، هم من خوشحال مي شوم و هم هر كسي كه من را روي پرده مي بيند. اين حرف هاي فارست ويتاكر است؛ يك مرد تنومند تگزاسي با روحيه اي لطيف و بسيار خجالتي كه براي مدت زيادي نمي تواند وسط جمعيت بماند. او ستاره اي است كه امسال براي بازي استثنايي اش در نقش هيولاي اوگاندا ايدي امين كه يك ديكتاتور مادرزاد بوده است، جايزه اسكار را دزديد. فاصلة بازي ويتاكر با ديگر رقيبانش آن قدر زياد بود كه خيلي ها قبل از شب اسكار مطمئن بودند ويتاكر جايزه را خواهد برد. ويتاكر با آن كه به خاطر يك عارضة مادرزادي، چشم چپش كامل باز نمي شود و غير از اين يك سياه پوست است، اما به درجه اي در هنرش رسيده كه به جرأت او را مي توان يكي از بهترين بازيگران چند دهة اخير به حساب آورد. قيافة سنگي اما مهربان او ملغمة عجيب و غريبي از غم و شادي و خشونت و عطوفت را يكجا با هم دارد. اين توانايي منحصر به فرد باعث شده كارگردان هاي بسياري - از جيم جارموش و آلتمن گرفته تا استون و فينچر - از اين خصوصيات براي خلق شخصيت هايي پيچيده استفاده كنند؛ شخصيت هايي كه هر كدامشان تنها گوشه اي از توانايي هاي اين غول يك متر و نودي را نشان مي دهند.
ويتاكر هميشه تلاش كرده تا آن جا كه ممكن است فشار دستگاه ستاره سازي هاليوود را تحمل نكند. از گفت وگو تقريبا فراري است و خيلي كم راجع به زندگي شخصي يا كارش در هاليوود صحبت مي كند: من خيلي خوشحال ام كه آدم دوست داشتني اي هستم. اما بيشتر زندگي من پشت دوربين مي گذرد؛ جايي كه بايد معمولي زندگي كنم و شبيه همه غذا بخورم و رانندگي كنم. من واقعا از ته قلبم مي خواهم كه يك آدم معمولي باشم. اما حالا با اين وضع، معلق شده ام. دارم تلاش مي كنم كه عمرم را زندگي كنم، اما انگار نمي شود. من از اين همه توجه ممنون ام، اما ترجيح مي دهم كه توي تاريكي قدم بزنم و ناشناس باشم...
اما به نظر مي رسد براي ويتاكر ديگر آرزوي گمنامي خيلي دير باشد. او را مي شناسند و دوستش دارند و همة بازي هايش تو چشم است. اما با اين حال، او استقلال خودش را كاملا حفظ كرده و توي دم و دستگاه هاليوود هنوز هرجور كه دوست دارد زندگي مي كند و هر طور كه دلش مي خواهد فيلم هايش را انتخاب مي كند.
ويتاكر در سال 1961 در لوينگتون تگزاس به دنيا آمد، اما در مهد فيلم و سينماي آمريكا يعني لس آنجلس بزرگ شد. بزرگ ترين فرزند يك متصدي بيمه و يك معلم سخت گير، وقتي كه استعدادش را توي فوتبال به عنوان يك هافبك دفاعي مستعد نشان داد، يك بورس تحصيلي ورزشي از دانشگاه CSU گرفت و در آن جا به همراه فوتبال در رشته دراماتولوژي(داستان شناسي) هم درس خواند و برگ ثبت نام دانشكده موزيك را هم پر كرد تا اين كه نهايتا توانست مدركش را در رشته هاي درام و موزيك از آن جا بگيرد. او كه كشف كرده بود صداي تنور فوق العاده اي دارد، براي ادامة تحصيل به دانشگاه كاليفرنيا رفت تا آن جا در رشتة آواز و اپرا تحصيلاتش را ادامه بدهد. و چه خوب كه به دانشگاه كاليفرنيا رفت! ويتاكر در آن جا با كاري كه به قول خودش شگفت انگيز و اغوا كننده بود، آشنا شد. انگار تئاتر همة آن چيزي بود كه فارست جوان برايش مي توانست به اين در و آن در بزند. اوايل دهة هشتاد، تئاترهاي كوچك و محلي كاليفرنيا پذيراي بازيگر سياه پوست قدبلندي شدند كه از خيلي از سفيدهاي هم سنش بهتر بازي مي كرد و صحنه را از انرژي عجيب و غريبش پر مي كرد. اون موقع تمام آرزويم اين بود كه توي تئاترهاي نيويورك روي صحنه بروم. خيلي تلاش كردم. تا اين كه بالاخره همون شد كه مي خواستم و به نيويورك رسيدم. اين ها همه اش به اين دليل بود كه من همه چيز رو از كلّه ام بيرون ريختم و فقط روي بازي كردن تمركز كرده بودم. يواش يواش رسيدم به سينما؛ چيزي كه عاشقش ام و به خاطر اون نفس مي كشم! از سال 1982 به اين طرف، ويتاكر به طور منظم در فيلم هاي متعددي ظاهر شد، از پروژه اي به پروژة ديگر رفت و در اين مسير از ردة يك پديده به بهترين بازيگر سال 2006 بدل شد.
اولين نقش
ويتاكر در فيلم تينيجري (جوانانه) دمي در ارتفاعات ريدمونت اولين نقش زندگي اش را بازي كرد. سايز ويژه و بدن تنومند ويتاكر به او اجازه داد نقش يك پسر خشن عشق ماشين را در اين فيلم به خوبي ايفا كند. اين نقشِ در حقيقت كمدي، پيشنهادهاي جدي تر و بسيار بهتري را به دنبال داشت. اودر فيلم رنگ پول مارتين اسكورسيزي (كه در حقيقت ادامه اي بر بيلياردباز بود) در نقش يك بيليارد باز آماتور ظاهر شد كه تلاش مي كرد بهترين شود. نقش او به تلاشش در پشت صحنه شباهت بسياري داشت. او ماه ها تلاش كرد و از روي كتاب هاي مختلف تمام ظرايف بيليارد حرفه اي را فرا گرفت و تمام اين تلاش ها را به خاطر يك نقش چند دقيقه اي انجام داد! بازي فوق العاده و با اعتماد به نفس او مقابل پل نيومن و تام كروز در اين فيلم باعث شد تا اليور استون پيشنهاد نقش هارولد بزرگ در فيلم معروفش جوخه را به او بدهد. بازي متفاوت، عاطفي و تأثيرگذار ويتاكر، در فيلم به شدت خشن استون، بار ديگر استعدادهاي كشف نشدة او را نشان داد. همين شد كه بري لوينسون او را براي يك فيلم ويتنامي ديگر به كار دعوت كرد. بازي او در فيلم صبح به خير ويتنام در حقيقت يك فرصت طلايي براي ويتاكر محسوب مي شد، چون اين نقش، مخصوص يك سياه پوست نوشته نشده بود و هر كسي مي توانست آن را بازي كند و انتخاب لوينسون فقط ويتاكر بود؛ فرصتي كه بعدها در فيلم جاني خوش تيپه هم برايش به وجود آمد.
رفتن در جلد چارلي پاركر
او با همين انرژي و پشتكار در سال 1988 به استقبال نقشي رفت كه بعدها به عنوان شاه نقش دوران كاري اش بارها مورد نقد قرار گرفت: بازي كردن در نقش چارلي پاركر افسانة غول پيكر موسيقي جز در فيلم پرنده به كارگرداني كلينت ايستوود. تجربة دانشكدة موسيقي او به شدت به كمكش آمد. ويتاكر مدت زيادي را صرف يادگيري ساز ساكسيفون به طور حرفه اي كرد و با تحقيق جان فرسايي افراد زيادي را كه در زمان زندگي پاركر با او دم خور بودند پيدا كرد و توي يك دفترچة كلفت، از خصوصيات شخصي او يادداشت جمع كرد. پاركر از اعتياد به موادمخدر و الكل مرد. پس ويتاكر ساعت هاي طولاني در كتابخانة عمومي لس آنجلس به تحقيق و مطالعه راجع به موادمخدر پرداخت و پايان نامه هاي دانشجويي را زير و رو كرد. او همچنين با تعداد بي شماري از معتادان به هروئين دم خور شد تا تأثير ماده مخدر روي آن ها را با چشم خودش ببيند. من مي خواستم آن قدر جلو بروم كه صبح ها وقتي از خواب بيدار مي شوم به طور خودكار افسرده و نگران باشم، تا شايد اين جوري بفهمم كه چرا چارلي پاركر تلاش مي كرد خودكشي كند يا چرا ماده مخدر مصرف مي كرد. چارلي بيچاره زندگي خيلي سختي داشت، من هم تلاش مي كردم آن را توي كله ام بسازم. بازي بي نقص، استثنايي و منقلب كنندة ويتاكر در پرنده براي او نخل طلاي فستيوال كن را به ارمغان آورد؛ جايزه اي كه تقديري كوچك بود از تلاش بي وقفة او براي جان دادن به يك افسانه. موفقيت فراگير فيلم پرنده نشان داد كه ويتاكر يك انتخاب مناسب براي نقش هاي اول فيلم هاي متفاوت است. پس از آن سرش شلوغ شد وچپ و راست پيشنهادهاي اغواكننده به دستش مي رسيد. بازي او در فيلم هاي دفتر خاطرات يك آدم كش و Article باعث شد قدرت حرفه اي اش را كاملا حفظ كند. ويتاكر در فيلم خشمي در هارلم نقش يك حسابدار خوش قلب را بازي مي كرد كه در دام عشق يك آوازه خوان گرفتار مي شود. او دربارة اين نقش مي گويد: اين فيلم براي من مثل لمس كردن يك قصة اساطيري از نزديك بود. من عاشق نقشم شده بودم. درست در همين زمان بود كه ويتاكر طبع منحصر به فرد و مستقل خود را نشان داد و به جاي اين كه خودش را وقف فيلم هاي دهان پركن و پرزرق و برق هاليوودي كند، بيشتر به مستقل ها روي خوش نشان مي داد؛ طوري كه حتي در فيلمي به اسم دود بازي كرد كه تنها عامل مشهورش پل آستر يعني فيلم نامه نويس اش بود. كاركردن او با كارگردان هاي بزرگي مثل رابرت آلتمن در فيلم pret-a-porter در كنار بازيگران بزرگ اروپايي مثل مارچلو ماستورياني، سوفيا لورن و ژان پي يركاستل باعث شد هويتي جهاني پيدا كند و بازي خاص اش با آن صورت سنگي مهربان او را تبديل به يك پديدة بين المللي كرد. همين تجربيات نامتعارف از ويتاكر، او را در سال 1999 به يكي از عجيب ترين، پيچيده ترين و تأثيرگذارترين نقش هايش در كارنامة كاري اش رساند. بازي در فيلم نامتعارف گوست داگ: سلوك سامورايي در نقش يك آدم كش بي خيال كفتر باز كه عاشق رسم و رسومات سامورايي است؛ كسي كه براي سلوك كتاب راشومون مي خواند و روي پشت بام تمرين شمشيرزني مي كند. او سياه پوستي است كه در عين آدمكشي، آن قدر دل رحم و نوع دوست است كه بهترين رفيقش يك بستني فروش فرانسوي است كه حتي يك كلمه از حرف هايش را نمي فهمد. بازي در نقش اين آدمكش خوش قلب سامورايي مسلك، يكي از بزرگ ترين امتحاناتي بود كه ويتاكر از آن بسيار موفق بيرون آمد. او آن قدر خوب بود و آن قدر آرام آرام اين شخصيت پيچيده را در دل تماشاگرانش رسوب داد كه فرق گوست داگ و ويتاكر را تنها در تفاوت اسم هايشان مي توانيم تشخيص دهيم!
نبوغي در حد آل پاچينو
جيم جارموش، كارگردان پيشرو و صاحب سبك آمريكايي كه گوست داگ را كارگرداني كرده است، عيار بازيگري ويتاكر را با آل پاچينو مقايسه كرده. نبوغ ويتاكر كاري كرد كه ديويد فينچر سخت گير هم جلوي هنرمندي او كم بياورد و نقش خرابكار هيستريك فيلمش يعني اتاق وحشت را به فارست ويتاكر سپرد. بازي در نقش بورن هام، چهره اي ديگر از ويتاكر ترسيم كرد؛ چهره اي كه تا قبل از اتاق وحشت با مهرباني عجيبي كه در آن موج مي زد، كم كم داشت تبديل به شناسنامه اش مي شد. اما او در اتاق وحشت با ظرافت خاصي كليت آن را به هم ريخت و در پوست آدمي رفت كه به كابوس يك خانواده بدل شد؛ آدمي كه فقط با گلوله حرف مي زند. اين انعطاف پذيري شديد در ايفاي نقش هايي تا اين حد متفاوت، رفته رفته او را به قلة دوران بازيگري اش نزديك كرد. او با بازي كردن در نقش ايدي امين ، (ديكتاتور خونخوار اوگاندا و درآوردن شخصيت غريب و پيچيدة او كه تركيبي ازجنون، قدرت طلبي و نوعي توحش جنتلمن مآبانه بود) و با فيلم آخرين پادشاه اسكاتلند به اين قله رسيد. اسكار بهترين بازيگر مرد سال 2006 كاملا برازنده مردي است كه براي نزديك شدن به نقشش، ماه ها در اوگاندا زندگي كرد، زبان شان را فراگرفت و برنامة روزانه اش را طبق سليقة ايدي امين چيد. حالا ديگر فارست ويتاكر را با اسكارش خواهيم شناخت، اما مطمئن باشيد اين اسكار ذره اي از روح تنوع طلب و مستقل او را عوض نخواهد كرد.
* مطلب هفته گذشته درباره مارتين اسكورسيزي
را هم سعيد جعفريان نوشته بود اما اسمش جا افتاده بود