- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۹ - شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵ - - Mar 3, 2007
docharkhe
پرويزخان در راه اژدها
006348.jpg
يكي از ويژگي هاي ما ملت هم اين است كه كل يوم آكتوريم. يعني هنرپيشگي توي DNA همه  مان هست. از همان بچگي، كل يوم احساس هنرمند بودن داريم و تا توي يك تئاتر، توي مدرسه  مان يك نقش دست پنجم به ما مي  دهند دچار احساس خود سرلارنس اليويه بيني مي شويم. اما پدر من! اين  طوري نيست. آن رابرت دنيرو را كه مي بينيد مي تواند از نقش جك لاموتاي بوكسور تا نقش آل كاپون را بازي كند عين هلو، بالاخره يك استعدادي دارد، يك هنري دارد. يا همين پرويز پرستويي خودمان كه جوري نقش رضا مارمولك و حاج كاظم را بازي مي كند كه فك آدم مي آيد پايين. مثلا شما آخرين حرف هاي پرويز خان را شنيده ايد؟ او از عدم توجه به رشته رزمي هاپكيدو انتقاد كرده و گفته چرا مسؤولان اين همه به رشته  هاي ديگر ميليون ميليون پول مي دهند، اما پس هاپكيدو چي؟ بعد هم گفته: اين رشته ورزشي قابل ستايش است و در تمام دنيا، رشته موثري تلقي مي شود كه ايران تنها نماينده آن در خاورميانه است و ساير كشورها و علاقه مندان از نمايندگي آن در ايران تغذيه مي كنند. بعد هم پرويزخان گفته: مديران ورزشي به ورزش هاي ديگر بها و بودجه و امكانات مي  دهند كه شايد به اندازه هاپكيدو در پالايش روحي و رواني مردم، رشد كودكان و مبارزه با مفاسد اجتماعي كارايي نداشته باشد. شما باور نمي كنيد پرويزخان اين حرف ها را زده باشد؟ به جان خودم گفته و مطابق شنيده هاي ما، مردم هم بعد از شنيدنش، همه به سوي اين رشته هجوم برده اند و فرياد زده  اند آيا و از مفاسد اجتماعي رها شده اند و كودكان رشد كرده اند. حالا ما اگر همچين چيزي مي گفتيم يا همچين كاري مي كرديم، همه چپ چپ به ما نگاه مي كردند، اما وقتي هنرمندي مثل پرويز خان اين صحبت  ها را مي  كند، ببينيد روي مردم چقدر تأثير مثبت دارد. چرا آن طوري نگاه مي كنيد؟

خدايا شهرام را به تو مي سپاريم
006345.jpg
خوب شد اين مدارك استقلال گم و گور شد و راديو و تلويزيون يك سوژه اي گير آوردند كه صبح تا شب به خنده و شوخي بپردازند و برنامه  هايشان را پر كنند. خدا را شكر كه موضوع هم آن قدر مهم و جدي نيست كه كسي پيگيري كند ببيند واقعا اين مدارك استقلال چه خاكي توي سرش شده.البته ما هم چون كل يوم نه سر پياز مي باشيم، نه وسط پياز مي باشيم، نه جاهاي ديگر پياز كه بخواهيم ماجرا را پيگيري كنيم، كل يوم حدس هاي خودمان را درباره احتمالاتي كه پيش آمده و بلايي كه ممكن است بر سر پاكت مزبور آمده باشد مي نويسيم. باشد تا صدا و سيما كه بي صبرانه انتظار مطالب همشهري جوان را مي كشند تا آن را مثل حليم، داغ داغ هورت بكشند و مطالب ما را استفاده كنند، بتوانند اين ها را توي برنامه هايشان بخوانند و حالش را ببرند. اما حدسيات ما درباره سرنوشت پاكت مرحوم.
الف ـ كل يوم چون آقاي نجف نژاد يك مقدار بد خط مي باشند ممكن است پست، آدرس مالزي را پيدا نكرده باشد. وقتي آدرس ها بدخط است طبيعي است كه حتي، آدرس خانه  آقاي نجف نژاد را هم نتوانند بخوانند و نامه باز پس هم داده نشود. ب ـ با توجه به اين كه در روزهاي گذشته در مالزي تعطيلات عيد چيني بوده است، ممكن است نامه رسان مربوطه از مسير فرودگاه تا مقر AFC احساساتي شده، وارد دسته جات حركت موزون شده، مسير را گم و منظور از سفر را فراموش كرده باشد. ج ـ ممكن است پاكت مربوطه لاي كاغذهاي آقاي نجف نژاد به دست فرزند ايشان افتاده، با بازيافت به صورت هواپيما يا قايق، يا پشت رختخواب ها يا لاي پره هاي شوفاژ افتاده باشد. د ـ چه بسا كه آن شهرام جزايري قربان شكل ماهش بروم در سفر تفريحي كه از زندان به دوبي يا جاي ديگر تشريف مي برده اند، توي راه نامه را گرفته باشند كه برسانند، اما هنوز به مقصد نرسيده باشند.
شعر: آن سفر كرده كه صد قافله دل همراه اوست‎/ هر كجا هست خدايا به سلامت دارش

محمد پروين پس از تيم جوانان
اين بار از اردوي تيم اميد قهر كرد
پروينچه!
006351.jpg
مهدي اميرپور
اين براي اولين بار نيست كه يك بازيكن هوس مي كند اردوي تيم ملي را ول كند و برود براي خودش عشق و حال. اما اين بار اين اتفاق در تيم اميد افتاده؛ جايي كه هر بازيكن زير 23 سالي براي پوشيدن پيراهن آن و دوزار بالا رفتن قيمتش در بازار نقل و انتقالات، دست به هر كاري مي زند. ولي محمد پروين، تك پسر اسطوره شماره هفت پرسپوليس، پس از اين كه فهميد توي تركيب يازده نفري بگوويچ براي تيم المپيك ايران جايي ندارد، ساكش را روي دوش انداخت و با حالت قهر اردو را ترك كرد. پس از اين جدايي، هر قدر انتظار كشيديم كه فدراسيون يك برخوردي، يك چيزي با ياغي تيم اميد بكند فايده نداشت. او براي خودش راست راست راه مي رود. البته محمد پروين، پيش از اين تجربه قهر كردن از اردوي تيم نوجوانان و تيم جوانان ايران را هم دارد. پروين دو سال پيش كه كاپيتان تيم جوانان ايران بود، با سرمربي تيم دهان به دهان شد و هر چه دلش خواست گفت و قهر كرد و رفت. محمدخان توي پرسپوليس هم سمبل بي انضباطي است. پارسال پس از يكي از تمرينات تيم، وقتي محمد پروين ديد كه مهرداد اولادي، از جلد خودش درآمده و دور برداشته، با كمك علي انصاريان با مشت و لگد از شرمندگي او درآمد تا اولادي بفهمد بايد با پسر علي آقا جور ديگري برخورد كند. به هر حال از كسي كه در شانزده سالگي با بي  ام  و سر تمرينات تيم جوانان پرسپوليس مي رفت ، نبايد توقع ديگري داشت. شهرستاني  ها را جزو مخلوقات بشري حساب نمي كرد. بماند كه توي اردوي اميد هم چند باري كارش به مرز گرد و خاك گيري كشيده بود، ولي هر بار يكي از بچه ها با گرو گذاشتن ريش و سبيل، جلويش را مي گرفت. البته شايد باور نكنيد،  ولي آب او حتي با پدرش هم توي يك جوي نمي رود. بازيكنان تيم اميد با گوش خودشان شنيده اند كه او چطور با تلفن، پدرش را مي شويد و مي اندازد روي بند رخت تا خشك شود. به هر حال او قيد بازي در تيم اميد را زده و به عبارت بهتر، جوري برخورد كرده كه يا بايد فيكس تيم باشد يا اصلا نباشد. هر چند كه انگار كاپيتاني عادل كلاه كج هم خيلي برايش گران  تمام شده.

ليلا ابراهيمي، دونده تيم ملي
در آستانة مسابقات دو صحرانوردي
من دونده صحرا نيستم
006435.jpg
محمود مولايي
ليلا ابراهيمي در دووميداني بانوان ركورددار است. او همين اواخر توي مسابقات دهة فجر در سه رشته شركت كرد و دو مقام اولي و يك مقام دومي به دست آورد. البته در قسمت تيمي، تيم دانشگاه آزاد كه ابراهيمي عضو آن بود، نتوانست قهرمان شود و بعد از ازبكستان در جايگاه دوم قرار گرفت. ابراهيمي اين روزها ديگر به نايب قهرماني تيمش فكر نمي  كند: بايد قبول كنيم كه تيم ازبكستان خيلي قوي بود. ما هم در بين هشت تيم داخلي و خارجي دوم شديم؛ همين. او حالا براي تورنمنت اردن آماده مي شود.
راستي رقابت تنها در دو صحرانوردي است. چرا شما در اين بازي ها حضور داريد؟
من تخصصي در دو صحرانوردي ندارم. بيشتر در رشته هاي هشتصد متر، هزار و پانصد متر و سه هزار متر مسابقه مي دهم. براي همين، مسابقه در دو صحرانوردي برايم سخت است. براي دونده ها مسابقه انتخابي مي گذارند و من به عنوان يكي از چهار دوندة تورنمنت اردن انتخاب شدم. به هر حال، من دوندة دو صحرانوردي نيستم.
خودتان دوست داريد در چه رشته اي مسابقه بدهيد؟
خب، مسلما در رشته هاي هشتصد متر و... ركورد من در دو 800 متر 2دقيقه و 15ثانيه است، البته در ايران. براي همين، ترجيح مي  دهم به جاي دو صحرانوردي در رشته  هايي كه تخصص دارم، مسابقه بدهم.
با اين حساب، در اردن نبايد به كسب مدال اميدوار بود.
البته ما با اين رشته آن قدرها هم بيگانه نيستيم. در ماه هاي سرد سال معمولا تمرينات سخت و فشرده اي انجام مي دهيم. اميدوارم كه بتوانم نتيجه قابل قبولي بگيرم. خوشحال ام كه مشكلات سفر ورزشكاران به خارج كشور، دو سه سالي است كه حل شده، به طوري كه ما مي توانيم به راحتي به اردن برويم، در حالي كه قبلا مشكلات زيادي داشتيم. البته مشكل هنوز هم هست، ولي خيلي كم شده.
هدف بعدي تان چيست؟
تورنمنت اردن آخرين مسابقه اي است كه امسال در آن شركت مي كنم. ولي سال آينده مسابقات آسيايي را پيش رو داريم. بازي هاي آسيايي آينده در ماكائو برگزار مي شود و من فقط براي اين مسابقه ها تمرين خواهم كرد.
پس بايد منتظر ركوردزني شما بود؟
مطمئنا در ماكائو مسابقه هاي سختي پيش رو داريم. مي  دانيم كه نمي شود به راحتي پيروز شد. ما در مسابقات آسيايي تايلند هم چهارم شديم. به هر حال تيم ملي بايد با قدرت بيشتري به اين مسابقات برود. در غير اين صورت نمي دانم چه اتفاقي مي افتد.

رويدادهفته
استقلال اهل خودخواهي نيست
جام نخواستيم، ور داريد!

آخر چرا ناراحتي، چرا غصه؟ خب، استقلال از جام باشگاه هاي آسيا حذف شده كه شده باشد! چرا مثبت نگاه نمي  كنيد؟ حالا ما هر سال در جام باشگاه  ها بوديم، چي شد؟ بگذار يك سال هم نباشيم. بگذار اين باشگاه هاي حيوونكي عربستاني يا قطري يا كره اي يا ژاپني هم يك سال بي دردسر قهرمان شوند. ما چرا نبايد به فكر بقيه مردم دنيا هم باشيم؟ چرا خودخواهي؟ تازه ما شنيديم يكي از مسؤولان مي گفت حتي به خاطر فرار مغزها هم نبايد نگران بود. اين همه مغز توي كشورمان داريم، چند تايش هم بروند اروپا و آمريكا. خب، آن ها هم آدم اند، به تخصص و مغز احتياج دارند، ما كه نبايد اين مغزها را احتكار كنيم! يا مثلا مگر ما بايد همه جام   ها را بگيريم بياوريم توي تاقچه بگذاريم كه بقيه بدون جام بمانند؟ نه، شاد باشيد. حالا آقاي نجف نژاد يادش رفته پاكت را پست كند. اين كه اوقات تلخي ندارد. بايد تشويقش كرد و به او روحيه داد. عوض اش سال بعد، پاكت را به موقع پست مي كند، آدرس اش را هم خوش خط مي نويسد تا AFC هم نتواند ما را اذيت كند.
آخر اين چه وضعي است كه امروز نماينده محترم مجلس مي گويد: آقايان بايد پاسخگو باشند. فردايش ناصر حجازي مي گويد: آقايان بايد پاسخگو باشند. و كار به جايي رسيده كه حتي علي عليزاده هم بگويد: آقايان بايد پاسخگو باشند. آخر چرا اين قدر گير مي دهيد؟ آقايان به كي بايد پاسخ بدهند؟ چه پاسخي بايد بدهند؟ از كجا؟
006363.jpg

محمدرضا يزداني خرم، رئيس فدراسيون كشتي شد
حاج آقا آمد، خوش آمد

بر ما فرض است كه از همين جاي محدود در مجله همشهري جوان استفاده كرده و مراتب تبريك، پا چه و پپسي خود را به آقاي محمدرضا يزداني خرم رئيس جديد فدراسيون كشتي عرض كنيم. اين انتخاب شايسته ثابت كرد كه اولا همه آن هايي كه جوسازي مي كردند و مي گفتند فضاي انتخابات ناسالم است در اشتباه بودند و همان طور كه آقاي يزداني خرم بعد از انتخابات به درستي گفتند، انتخابات خيلي هم سالم بود. ثانيا معلوم شد كه براي كارهاي مديريتي ورزشي، آدم ها حتما نبايد خاك ميدان هاي ورزشي را سر كشيده باشند. آقاي يزداني خرم كه نه يك عكس با شورت ورزشي توي آلبوم دارد و نه گوش شكسته محسوب مي  شود و نه جاهاي ديگرش در ورزش شكسته يا خداي نكرده لگد خورده است، بعد از موفقيت در فدراسيون واليبال به فدراسيون كشتي آمد و مورد تأييد اعضاي مجمع فدراسيون قرار گرفت و ملتي را غرق در شور و شادي كرد. ما اميدواريم  آقاي يزداني خرم تا چهار سال ديگر همين طور رئيس فدراسيون بمانند و اين فرصت مغتنمي باشد تا ما هر چه بيشتر به ايشان تبريك بگوييم، شايد فرجي شود.
توضيح ضروري: جمله بالا كل يوم ارتباطي با آقاي فرجي كانديداي رياست فدراسيون نداشت.
006357.jpg

فشار تيم  هاي بزرگ براي تورنمنت تابستاني
اراك را زابراه نكنيد

آقا ما از دست اين تيم ها چه كار بايد بكنيم؟ آقاي فصاحت در همين هفته اعلام كرد كه براي آمدن به يك تورنمنت ايراني در تابستان، برزيل و فرانسه و آلمان و ايتاليا و پرتغال و اوكراين و چند تا كشور ديگر همگي اعلام آمادگي كرده اند و در حال كتك  كاري هستند و اگر سازمان ملل وارد نشود ممكن است كار به جنگ  جهاني بكشد. آقاي فصاحت همچنين گفته زين الدين زيدان هم كه عاشق ايراني  هاست پاهايش را در يك كفش كرده و چند ماه است كه دارد گريه مي كند و مي گويد خيلي دلش مي خواهد ما او را به ايران راه بدهيم و براي همين تورنمنت بتواند بيايد، اگر شده برود تير دوقلو يك ساندويچ تخم  مرغ بخورد.
آقا ما مي گوييم اين تيم ها را نبايد همين طور فله اي به ايران راه بدهيم و بگذاريم بيايند تورنمنت بدهند و مملكت را به هم بريزند. همان طور كه آقاي فصاحت اعلام كرده اين تورنمنت قرار است در شهر اراك برگزار شود. حالا شما فكر بكنيد اين فرانسوي ها و آلماني  ها و برزيلي ها با آنري و بالاك و رونالدينيو و اين  ها بخواهند براي خودشان ظهر و شب بروند توي اراك قدم بزنند شهر را بي نظم كنند. خب نمي شود كه. مردم آرامش مي خواهند، اين كه نمي شود چهار تا خارجي زاقارت بيايند با آن زيدان ما را از كار و زندگي بيندازند. آقا ما مي گوييم يك مقدار حساب شده تر رفتار كنيم و در مقابل فشار اين تيم ها مقاومت كنيم و نگذاريم تورنمنت تابستان بلبشو بشود. حالا ببينيد ما كي است كه داريم مي گوييم.
006342.jpg

چاقي باز هم دردسر شد
رونالدينيو بهتر است يا شريفي نيا؟

واقعا دم آقاي ابطحي دوست آقاي خاتمي گرم. فقط ايشان اين جسارت را داشت كه بگويد مردم سليقه ندارند و چاقي خيلي هم خوب است، خيلي هم قشنگ است. يادتان هست؟ كه گفتند كاش اين جا هم مثل خيلي از قبايل آفريقايي چاقي مد بود و مي توانستيم با خيال راحت كيف اش را ببريم. حالا داستان رونالدينيوست. به رونالدو اين قدر گفتند خپل فرز و چاقالو و از اين حرف ها كه از اسپانيا فراري اش دادند، حالا هم بند كرده اند به رونالدينيوي مادرمرده. مطبوعات اسپانيايي در روزهاي گذشته چند بار عكس  رونالدينيو را كه پيراهن اش را آخر بازي درآورده بود به صورت كاملا بي   ناموسي چاپ كردند و آن را گذاشتند كنار عكس هاي مشابه او در چند سال پيش و هي با فلش به شكم اش اشاره كردند و نوشتند رونالدينيو چاق شده. اين مطبوعات قلم به مزد همين موضوع را بهانه كرده اند و مي گويند رونالدينيو ديگر مثل سابق چالاك و سريع نيست و توي زمين تنبل بازي درمي آورد. طفلك رونالدينيو. ما خودمان در اين مدت روزي صد هزار بار خدا را شكر مي كنيم كه جاي رونالدينيو نيستيم كه مطبوعات به شكم مان گير بدهند و روي اعصابمان بروند. همه كه مثل شريفي نيا شانس ندارند با چاقي شان توي فيلم هاي سينمايي نقش تپل بامزه را بازي كنند و همه قربان صدقه شان بروند.

شكار پلنگ به ضرر استقلال
پيام يونگ براي نجف زاده

اين قسمتي از صحبت هاي امير قلعه نويي است كه در يكي از روزنامه ها چاپ شده بود. بخوانيد: چرا شلوغش مي كنيد؟ تا يك اتفاقي مي افتد، استقلال را به حاشيه مي بريد. يكي از دوستان نزديك يونگ به وسيله شليك گلوله به قتل رسيد و او فقط به همين دليل به هلند سفر كرد. اگر حرف مرا باور نمي كنيد، با خود او تماس بگيريد. راستش ما خيلي خواستيم بي خيال شويم و از كنار موضوع بگذريم ولي چون قضيه خون و خونريزي بود و بچه هاي مجله هم كل يوم خيلي به اين خبرها علاقه دارند، گفتيم زنگي به آقاي تئودور يونگ بزنيم، ببينيم ماجرا چي بوده.
الو. آقاي يونگ، سلام. خيلي مخلص ايم. از همشهري جوان تماس مي گيريم.
سلام عليكم، آقا ما بيشتر. شما خوبيد؟ آقاي حداد خوب هستن؟
قربون شما. همه خوبن. سلام مي رسونن. آقاي يونگ قضيه اين دوستتون چي بود؟
... (سكوت) دست به دلم نذاريد. غم از دست دادن رفيق، سخته.
اما آخه چي شده بود؟ امير خان مي گن تير خورده.
خب، بعله. راستش با چند تا از رفقا رفته بودن جنگل هاي اطراف آمستردام شكار پلنگ. اون جا يكي از بچه ها شوخي خركي مي كنه تفنگ رو مي گيره طرف دوستم يوهان كه يكهو گلوله شليك مي شه و مي خوره به يه جايي كه... (صداي هق هق گريه)
خدا رحمتشون كنه. خدا به شما هم صبر بده. خب خيلي تلخه.
خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه.
ديگه مزاحمتون نمي شيم. زنگ زديم تسليتي بگيم.
خيلي محبت كرديد. از همين جا هم مي خواستم به آقاي نجف زاده و بخش خبر 20:30 سلامي عرض كنم و چون هميشه مطالب شما رو بدون ذكر منبع تو برنامه شون مي خونن، بگم اگه ممكنه اعلام كنن كه مجلس ختم مرحوم، روز دوشنبه ساعت چهار بعدازظهره. هر كس قدم رنجه كنه و بياد، ممنون مي شيم.
خداحافظ.
خداحافظ.
006471.jpg

فوتبال در اروپا
من يو ميهمان آنفيلد

اين هفته بازي برگشت يك هشتم نهايي ليگ قهرمانان اروپا را كه كنار بگذاريد، توي چهار تا ليگ برتر اروپايي هم مسابقات جذابي انجام مي شود. در ليگ برتر انگليس، ليورپول در آنفيلد ميزبان منچستريونايتد است. در سري A ايتاليا، ليورنو همراه رحمان رضايي با اينترميلان صدرنشين بي رقيب مسابقات، بازي مي كند. در لاليگا بارسلونا و سويا فينال صدرنشين هاي اسپانيا را برگزار مي كنند و در آلمان شالكه و هامبورگ با هم بازي مي كنند.
006432.jpg


تو شكست خوردي ژنرال!
او كه در مدت چند ماه تمام فوتبال ايران را پشت قباله خود انداخته بود
به فاصله چند روز همه چيز را از دست رفته ديد؛ آقاي امير قلعه نويي
006447.jpg
مهدي اميرپور
پديده قلعه نويي در كمتر از يك سال فوتبال ايران را بلعيد. او پس از اين كه استقلال را قهرمان كرد، در مدت كوتاهي به همه كارة تيم قهرمان و نماينده ايران در ليگ قهرمانان آسيا و البته سرمربي تيم ملي ايران تبديل شد. اتفاقاتي كه او را به اين جا رساند و اتفاقاتي كه در يك ماه گذشته جايگاه قلعه نويي را متزلزل كرده، چندان هم رسانه اي نشده. بماند كه همه از جلوي پرده خبر دارند و كسي تا حالا سراغ پشت پرده نرفته.

پيش پرده
امير قلعه نويي پس از گذراندن يك پروسه سه ساله، استقلال را قهرمان ليگ برتر ايران كرد. البته او بايد مديون شانس خودش هم باشد. قلعه نويي در پايان وعده سه ساله اي كه براي قهرماني تيم داده بود، جام را مال خود كرد، هر چند كه يك سال پس از تصاحب جام افشا كرد حتي يك عكس هم با جام قهرماني نينداخته! خوش شانسي او به اين جا ختم نشد. برانكو در جام جهاني نمايشي داشت كه ترجيح داد ديگر به ايران بر نگردد. سرمربي بعدي كسي نبود جز امير قلعه نويي. او به همراه تيم ملي، بدون باخت به جام ملت هاي آسيا صعود كرد تا به محبوبيت خوبي برسد. اما پس از آن، سهل انگاري در ارسال به موقع ليست سي نفرة بازيكنان استقلال، كاري كرد كه پايه هايي كه امير قلعه نويي در شش ماه گذشته در فوتبال ايران براي خودش ساخته بود، خراب شود. كار به جايي كشيد كه او پس از حذف قطعي استقلال از ليگ قهرمانان همراه نجف نژاد و دوست صميمي اش نظري جويباري از مديريت استقلال استعفا بدهند.
006516.jpg
عكس: ابوالفضل امان الله
پرده اول
امير قلعه نويي آدم رفيق بازي است و چهار سال پيش، وقتي فاتحه منصور پورحيدري در استقلال خوانده شد، همين رفقا توانستند او را از استقلال اهواز به استقلال تهران بياورند. او در سال ابتدايي نشستن روي نيمكت تيم، يك مرتبه در فينال جام حذفي مغلوب سپاهان شد و دفعة بعد در بازي نهايي ليگ برتر در كورس با پاس، قهرماني را به اين تيم داد، اما پس از هر دو شكست توي استاديوم تشويق شد. در سال دوم هم وقتي تيم به شاهين بوشهر باخت و از جام حذفي كنار رفت يا حتي زماني كه در ليگ برتر پايين تر از فولاد و ذوب آهن تيم سوم جام شد، تماشاگران استقلال كلمه اي عليه قلعه نويي شعار ندادند. اين ماجرا در سطحي ترين برداشت مي توانست محبوبيت قلعه نويي بين تماشاگران را به اثبات برساند. محبوبيت او پس از قهرماني استقلال هم افزايش يافت تا بالاخره در نظرسنجي سايت رسمي باشگاه استقلال تا چند روز پيش در صدر جدول قرار بگيرد. پشت پرده: قلعه نويي بايد محبوبيت خودش را مديون ليدرها باشد. او حتي در فصلي هم كه روي نيمكت استقلال اهواز مي نشست، با ليدرهاي استقلال رابطه خوبي داشت، به حدي كه هر وقت در استاديوم آزادي تيم پورحيدري بد بازي مي كرد، روي سكوها همه امير قلعه نويي را تشويق مي كردند. البته مدتي بعد، پشت پرده اين ماجرا لو رفت. شاهرخ ليدر استقلال اعتراف كرد كه قلعه نويي در آن سال سر مسابقات استقلال با موبايل، آن ها را هدايت مي كرد و حتي با تراول از خجالت آن ها در مي آمد. شاهرخ و رفقايش حتي در سال ابتدايي حضور قلعه نويي در استقلال هم حسابي هوايش را داشتند. وقتي در آخرين بازي ليگ۸۳ قلعه نويي در استاديوم آزادي به همراه 50 هزار تماشاگر، قهرماني را به پاس در ورزشگاه دستگردي واگذار كرد هم تماشاگران دست از تشويق او بر نداشتند؛ اتفاقي كه با وجود از دست دادن قهرماني در تاريخ فوتبال ايران بي سابقه بود. هر چند كه پس از افشاگري شاهرخ، رابطه بين قلعه نويي و گروهي از ليدرها شكرآب شد و حتي در بازي استقلال - برق شيراز در سال۸۴ وقتي تيم در استاديوم آزادي دو گل از رقيب خورد، ليدرها عليه قلعه نويي شعار دادند، ولي با خوش شانسي قلعه نويي، تيم در ربع ساعت پاياني مسابقه، سه گل زد تا ورق به نفع قلعه نويي برگردد. پس از آن بازي، هر وقت تيم عقب مي افتاد و ليدرها مي خواستند جو را عليه قلعه نويي برگردانند، تماشاگران تن به اين قضيه نمي دادند. ليدرها در بازي با برق سنگ رو يخ شده بودند و قلعه نويي به مرد ثانيه هاي پاياني هر مسابقه شهرت پيدا كرده بود. اين داستان با قهرماني استقلال در سومين سال حضور قلعه نويي ختم شد.

پرده دوم
تنها دو هفته به مسابقه ايران با سوريه در مقدماتي جام ملت هاي آسيا مانده بود كه داريوش مصطفوي دبير كل موقت فدراسيون براي اصرار روي واژه خردجمعي ، انتخاب سرمربي تيم ملي را به يك جمع پنجاه نفري از مربيان و كارشناسان فوتبال سپرد. در اين انتخابات، قلعه نويي بالاتر از مجيد جلالي و محمد مايلي كهن توانست سرمربي تيم ملي شود.
پشت پرده: گويا قلعه نويي پيش از اين انتخابات با رايزني توانسته بود رأي تعدادي از مربيان را مال خود كند. رسول كربكندي، محمود ياوري و گروهي از مربيان كه قلعه نويي را قبول داشتند، حتي براي او رأي هم جمع كردند. با اين حساب اصلا عجيب نبود كه او در رقابت با مجيد جلالي انزواطلب كه با كمتر كسي رفاقت سنگين دارد و محمد مايلي كهن كه با نيمي از آدم هاي فوتبال مشكل دارد، برنده شود. البته قلعه نويي با كادر فني پر و پيماني كه جمع كرد، كساني را كه در انتخابش نقش داشتند، وارد بازي كرد. ماركار آقاجانيان آناليزور شد. منصور ابراهيم زاده آناليزور، ناصر ابراهيمي دستيار، افشين پيرواني كمك، و كريم بوستاني مربي گلرها. البته چند نفر ديگر هم دعوت به كار شدند كه به خاطر قبول نداشتن قلعه نويي نيامدند. بزرگ ترين اسمي كه از همكاري با قلعه نويي سرباز زد، جلال چراغپور بود؛ كسي كه قلعه نويي را اصلا در قامت سرمربي تيم ملي نمي ديد. به هر حال قلعه نويي با اين سياست مي خواست با به كار گرفتن تمام فعالان فوتبال ايران در تيم ملي، عملا تعداد منتقدان خود را به صفر كاهش بدهد.
006519.jpg
پرده سوم
تورنمنت دوستانه امارات، چندان براي قلعه نويي خوش يمن نبود. او اولين شكست خودش در يك بازي ملي را مقابل هامبورگ تجربه كرد و البته پيروزي مقابل اشتوتگارت هم نتوانست چندان ورق را به نفع او برگرداند. اما مشكلات اصلي، پس از بازگشت به ايران سراغ قلعه نويي آمد. اتهام حضور چند ليدر و حتي مدير يك چلوكبابي در سفر امارات، كار قلعه نويي را ساخت.
پشت پرده: چند ليدري كه در سفر امارات همراه تيم ملي بودند، ليدرهاي استقلال اهواز بودند كه چهار سال پيش، وقتي قلعه نويي در اهواز مربي بود، با بوق هايشان حسابي او را شرمنده مي كردند. به هر حال، قلعه نويي در اين سفر مي خواست از شرمندگي آن ها دربيايد. گويا پول بليت سفر اين چند نفر را قلعه نويي از جيب خودش داده، اما وقتي آن ها در دوبي سرگردان شدند و جايي براي خواب نداشتند، امير خان اتاقي را كه براي لژيونرهاي اماراتي تيم ملي در هتل رزرو شده بود، به آن ها داد. لژيونرهاي اماراتي آن اردو با هماهنگي قلعه نويي به منزل شان كه تنها نيم ساعت با هتل فاصله داشت، مي رفتند و با اين حساب اتاق آن ها به چند ليدر اهوازي رسيد. البته قلعه نويي در دفاع از اين كار خودش رو كرده كه اگر اين ليدرها در هتل نمي خوابيدند، 5 هزار دلار هزينه اضافي روي دوش فدراسيون مي افتاد. اما گويا مدير يك چلوكبابي كه مايلي كهن مي گويد همراه تيم ملي به سفر امارات رفته هم كسي نبوده غير از حاج آقا، ك  مدير رستوران ل.ط تهران؛ كسي كه رفاقت نزديكي با قلعه نويي دارد و مي گويند در سفر تيم ملي به تايوان و سوريه و كره جنوبي هم همراه تيم ملي بوده. ظاهرا او حتي آشپز رستورانش را هم با خودش برده تا بازيكنان تيم ملي در اين سفرها غذاي دستپخت آشپز رستوران مشهور را بخورند. البته همراهان تيم ملي روايت مي كنند كه توي سفر آخر، حاجي آشپزش را همراه نداشته و انگار حتي بليت سفر به دوبي را هم خودش خريده. هرچند كه قلعه نويي ادعا مي كند كه مدير رستوران در سفر به تايوان و كره و سوريه هم بليت را خودش مي خريد و عاشقانه به تيم ملي خدمت مي كرد.

پرده چهارم
قلعه نويي كه از يك ماه پيش مدير سازمان فوتبال استقلال شده بود، در ارتباط با نود پيش از سلام و احوال پرسي گير مي دهد به اين كه مايلي كهن در توصيف بستن قرارداد يونگ با استقلال گفته بود: استقلال براي مرفاوي هوو آورده! دعواي كلامي آنها به جاهاي باريك كشيد. اين جنگ حتي در مطبوعات هم ادامه پيدا كرد تا اين كه همه در آن حق را به مايلي كهن دادند.
پشت پرده: با اين كه همه تصور مي كنند مايلي كهن پس از انتصاب قلعه نويي به عنوان سرمربي تيم ملي، ارتباط خوبي با او نداشته، اما حتي تا پيش از ماجراي برنامه نود اميرخان با حاجي تماس تلفني داشته و آن ها با هم گل مي گفتند و گل مي شنيدند. از آن جا كه مايلي كهن اصلا قابل پيش بيني نيست. آن شب بند مي كند به امضاي قرارداد با يونگ. اصلا هم پيش بيني نمي كند كه قلعه نويي روي خط بيايد و با او دهان به دهان شود. به هرحال مايلي كهن چند روز بعد در يك مصاحبه گفت: قلعه نويي در خلوت شانه مرا مي بوسد. و البته كمي بعد از آن قلعه نويي در آن جنگ زرگري مغلوب شد.
006522.jpg
پرده پنجم
پس از جنجال مايلي كهن، نوبت به ديگران رسيد كه به قلعه نويي بند كنند. قلعه نويي، هم سرمربي تيم ملي بود و هم مدير سازمان فوتبال استقلال. اين اتفاق در فوتبال ايران كه چند سالي مي شود حسابي به واژة دوشغله حساسيت نشان مي دهد، اصلا قابل تحمل نبود. غير از مايلي كهن، ديگراني مثل حسن روشن، منصور پورحيدري، حميد درخشان، فرشاد پيوس و گروه زيادي از مربيان شاغل و بيكار فوتبال ايران هم عليه قلعه نويي حرف زدند.
پشت پرده: اين كه در فوتبال ايران مربيان بيكار و يك شغله عليه مربيان دوشغله صفحه بگذارند، اتفاق جديدي نيست و پشت پردة چنداني هم ندارد. به هرحال، آن ها به قلعه نويي به چشم كسي نگاه مي كردند كه يك فرصت شغلي را از آنها گرفته. اما واكنش مقداد نجف نژاد به اين انتقادها جالب بود. حسابي پشت قلعه نويي را گرفت تا همه بفهمند ماجراي پيشنهاد مديريت سازمان فوتبال استقلال به قلعه نويي، يك سياست كاملا استراتژيك از سوي مدير استقلال بوده. وقتي استقلال از زيرپوشش وزارت رفاه درآمد، قلعه نويي دنبال اين بود كه نجف نژاد را از مديريت استقلال كنار بگذارد و جاي آن را با قريب و نظري جويباري پر كند. او احتمالا قدرت اين كار را هم داشت، چراكه نجف نژاد احساس خطر كرد و پست مديريت سازمان فوتبال را به قلعه نويي داد تا خودش در تيم بماند. با اين اتفاق، تمام اختيارات فني تيم به دست قلعه نويي افتاد؛ اتفاقي كه مدتي بعد به ضررش تمام شد.

پرده ششم
استقلال بايد تا بيست و يك بهمن ليست سي نفري خودش را براي AFC مي فرستاد. اما چهار روز پس از گذشت اين موعد، سايت اختصاصي AFC خبر داد كه استقلال به خاطر نرساندن ليست بازيكنانش به AFC  از مسابقات ليگ قهرمانان آسيا حذف شده.
پشت پرده: واقعيت ماجرا را ديگر هركسي شنيده. مي گويند ليست دست قلعه نويي بوده و او براي اين كه جاسم كرار عراقي و دو بازيكن كامروني و تئودور  يونگ را به ليست اضافه كند، آن را چند روز پيش خودش نگه داشته، موضوعي كه خودش آن را دربرنامة 90 تكذيب كرد. حتي وقتي شاهين رحماني عضو ايراني كميته ارتباطات به او هشدار مي دهد كه ليست را سر وقت به مقر كنفدراسيون فوتبال آسيا بفرستد، چندان جدي نمي گيرد.

پرده هفتم
اما چند روز پس از حذف استقلال از ليگ قهرمانان، بخش خبري 20:30 گفت وگويي از قلعه نويي پخش كرد. در اين گفت وگو قلعه نويي در جواب اين سؤال كه چرا باوجود گذشت دو روز از مهلت AFC هنوز ليست را به AFC نفرستاده ايد؟ جواب داد: فوقش جريمه نقدي مي دهيم. اين گفت وگو در چند روز بعد در تمام بخش هاي خبري در همه شبكه هاي تلويزيوني ايران پخش شد.
پشت پرده: گويا در اين جريان رسانه اي تعمدي هم وجود داشته. ماجرا برمي گردد به آن شبي كه قلعه نويي و مايلي كهن در نود با هم درگير شدند. گويا مدتي پيش از آن، وقتي گروهي از مربيان فوتبال را براي نقد نود به صداوسيما دعوت كرده بودند، پورمحمدي رئيس شبكه سوم از آنها خواسته كه از اين به بعد در نود كمي بيشتر رعايت كنند. انگار تعدادي از سوتي هاي مربيان را هم كه در نود داده شده و نود را به مرز تعطيلي برده، براي آنها گفته اند تا آنها ديگر كمي مراعات كنند. ولي تنها ده روز پس از آن برنامه، قلعه نويي در نود حرف هايي زد كه كسي باور نكرد و مديران صداوسيما را حسابي عصباني كرد. به هرحال پس از اين كه آن مصاحبه از آرشيو خبري صداوسيما بيرون كشيده شد، مديران رضايت دادند كه آن گفت وگو در تمام بخش هاي خبري پخش شود تا قلعه نويي ديگر مراقب حرف زدن خودش باشد.
006531.jpg
پرده هشتم
قلعه نويي پس از افتضاحي كه در فرستادن ليست استقلال به AFC پيش مي آيد، اعتراف مي كند كه سرش شلوغ است و پس از اين مي خواهد كمتر به استقلال بپردازد و سراغ تيم ملي برود. حتي وعده استعفا از مديريت سازمان فوتبال استقلال را هم مي دهد.
پشت پرده: سازمان تربيت بدني پس از آن ماجرا، براي قلعه نويي پيغام مي فرستد كه از مديريت سازمان فوتبال استقلال كنار بكشد. اما اين، تمام ماجرا نيست. قلعه نويي چندان بابت نشستن روي نيمكت تيم ملي هم اطمينان ندارد. محسن صفايي فراهاني كه گويا تا ژانويه 2008 رئيس كميته انتقالي فدراسيون فوتبال خواهد بود، چندان روي قلعه نويي نظر ندارد و مي خواهد يك مربي خارجي بزرگ را براي جام ملت هاي آسيا به ايران بياورد. با اين سناريو، قلعه نويي، هم از استقلال مي ماند هم از تيم ملي. بماند كه قلعه نويي در مدت اخير در باشگاه استقلال به نفوذ زيادي رسيده و حتي با توصيه او نام مبلمان... روي پيراهن هاي استقلال خورد. كساني كه قلعه نويي را مي شناسند، مي دانند مبلمان خ نمايشگاه لوازم آقاي خ در خيابان وليعصر است كه اصلا پاتوق عصرگاهي اميرخان به حساب مي آيد. البته گويا آنها براي هر بازي، 25 ميليون تومان به حساب باشگاه استقلال ريخته اند. باوجود اين، قلعه نويي انگار ديگر در استقلال جايي ندارد. در اولين حركت پس از ديرفرستادن ليست، ايرانسل جاي مبلمان خ را روي پيراهن استقلال مي گيرد.

پرده آخر
تنها شانس قلعه نويي براي بازگشت به فوتبال، ماندن در
تيم ملي است. اگر او در تيم ملي بماند و بتواند در تير 86 در جام ملت هاي آسيا تيم را قهرمان كند، احتمالا تمام اين اتفاقات فراموش مي شود. ولي اگر قلعه نويي از تيم ملي هم بيرون گذاشته شود، او ديگر هيچ نقشي در فوتبال ايران نخواهد داشت. با اين سناريو تنها پس از گذشت سه سال از پديده قلعه نويي ، او از جريان روز فوتبال كنار گذاشته مي شود. به هر حال او ديگر نه در استقلال جايگاهي دارد و نه در تيم ملي پايه هاي مستحكمي.

گزارشي از زندگي آگوستو ايناسيوسرمربي فولاد خوزستان در اهواز
زندگي پرتقالي فولاد!
006495.jpg
در دوران جواني پيراهن پورتو را مي پوشيد. آن ها توانستند در فينال جام باشگاه هاي اروپا با شكست بايرن مونيخ به قهرماني اروپا برسند
عكس ها: امين محمدي
006492.jpg
پس از اين كه ايناسيو ديد زندگي در اهواز چندان هم سخت نمي گذرد، همسر و پسر چهار ساله اش را به ايران  آورد

رضا عباسي
در روزهايي كه مربيان بزرگ خارجي، تمايل چنداني به زندگي در ايران ندارند، آگوستو ايناسيو پيشنهاد فولاد، آخرين تيم جدول ليگ برتر را پذيرفت و در روزهاي ابتدايي بهمن ماه به ايران آمد. شايد در ابتدا اين تصور وجود داشت كه زندگي در ايران تا حدي براي او سخت و غيرقابل تحمل باشد، اما تجربة چند ماهة زندگي در مصر باعث شد تا مرد پرتغالي، براي سازگاري با شرايط نو، نياز به زمان زيادي نداشته باشد: در كشورهاي زيادي كار كرده ام و مي دانم هر جايي شرايط خاص خود را دارد. با توجه به اين كه چند ماهي در قطر كه كشوري اسلامي است، زندگي كرده ام، به راحتي با زندگي در ايران كنار آمدم. هميشه به دنبال رعايت قوانين كشورهايي كه در آن زندگي مي كنم، هستم و حالا هم مي خواهم تا به بهترين شكل به قوانين حاكم بر ايران، احترام بگذارم.

آگوستو كه چند هفته پيش 52 ساله شد، از حضور در ايران، خوشحال است. برخورد بسيار خوب مردم و هواداران فولاد از همان روز اول، باعث شده تا او ذهنيتي خوب پيدا كند: چند روز بعد از حضورم در اهواز، براي تماشاي بازي فولاد مقابل پيكان، به ورزشگاه تختي رفتم. تازه قراردادم را امضا كرده بودم و قرار بود از روز بعد از آن مسابقه، كارم را آغاز كنم. هنگامي كه مي خواستم از عرض زمين چمن، براي رفتن به جايگاه ويژه بگذرم، اتفاقي افتاد كه حقيقتا انتظارش را نداشتم؛ چند هزار هوادار فولاد با فرياد ايناسيو، ايناسيو و پرتغال، پرتغال مرا مورد تشويق قرار دادند. واقعا شوكه شدم!

روزهاي اول در هتل اكسين اهواز سپري مي شد و ايناسيو تنها چند مرتبه توانست خود را به مركز شهر برساند. اما برخوردهاي زياد با مردم در لابي و رستوران هتل و همچنين مسافت بين هتل تا 200 دستگاه فولاد كه محل تمرين تيم است، ذهنيتي كه پيشتر براي ايناسيو درست كرده بودند را تغيير داد. با كمال صداقت بايد بگويم احساس مي كنم در كشور خودم زندگي مي كنم. رفتار مردم ايران بسيار خوب است و مرا كاملا تحت تأثير قرار داده. آن  ها دوست دارند با شما صحبت كنند و در صورتي كه مشكلي داريد، آن  را برطرف كنند، درست برخلاف آن چه قبل از سفرم به اين جا تصور مي كردم. هنگامي كه دوستانم متوجه شدند قصد سفر به ايران را دارم با من تماس گرفتند. آن ها بيشتر در مورد شرايط دشوار ايران و ناامني در اين جا صحبت مي كردند و مي گفتند بايد خيلي مراقب خودم باشم، اما در حال حاضر عملا هيچ مشكلي وجود ندارد. شرايط اجتماعي بسيار مطلوب است و مردم نيز خونگرم هستند. در اين بين البته يك مشكل كوچك براي او به وجود آمده كه زندگي شيرين در ايران را برايش تلخ كرده: تماس گرفتن با پرتغال با موبايل، بسيار سخت است. بايد 30 تا 40 بار تماس بگيرم. معمولا عبارت Network Busy روي صفحه نمايش گوشي همراه ديده مي شود. كاري نمي توان انجام داد، آن  قدر شماره مي گيرم تا موفق شوم! احتمالا اين مشكل حداقل تا پايان فصل، همراه وي باشد، مشكلي كه البته شايد نتوان آن  را مشكل ناميد!

سابقه مربيگري اسپورتينگ ليسبون را دارد. ليسبون از تيم هايي است كه هركدام از ما هرقدر هم فوتبالي نباشيم براي چندبار اسمش را شنيده ايم. ايناسيو در سال 1999 كه روي نيمكت اسپورتينگ نشست، در پايان مسابقات توانست تيم را پس از هجده سال به قهرماني باشگاه هاي پرتغال برساند. پس از آن براي سه سال متوالي، سرمربي گيمارش شد.
در فوتبال پرتغال شهرت دارد كه هركسي براي يك سال روي نيمكت گيمارش باقي بماند، كار شگفت انگيزي كرده، چه برسد به ايناسيو كه براي سه سال در آن جا ماند و در سال آخر هم با خوبي و خوشي، كارش را تمام كرد. او مربيگري الاهلي قطر و يونيكود يونان را هم در كارنامه اش دارد.
بماند كه در دوران جواني هم پيراهن پورتو را مي پوشيد و حتي توانست در فينال جام باشگاه هاي اروپا با اين تيم 1-2 بايرن مونيخ را ببرد و به قهرماني اروپا برساند. ايناسيو در جام جهاني هم عضو تيم ملي پرتغال بود و در هر سه بازي مقدماتي تيم به زمين رفت. هرچند كه تيم در آن مسابقات حذف شد و ايناسيو ديگر شانس تجربه كردن جام جهاني را پيدا نكرد. او در مدتي كه به ايران آمده، بيشتر ترجيح مي دهد غذاهاي روتين هتل ها را بخورد و براي همين، غير از مرغ و ماهي كه گل درشت منوي رستوران هتل است، غذاي ديگري را امتحان نكرده. يك بار هم قليه ماهي خورد و از آن روز به بعد به خاطر مزه فوق العاده آن، افتاد دنبال غذاهاي جنوبي. چندان اهل گشت و گذار نيست. فقط يك بار رفت مركز شهر تا براي خودش خريد كند.

در زمان حضور در هتل، آگوستو، يا مشغول جست وجوي اخبار دنياي فوتبال در اينترنت است، يا سرگرم تماشاي مسابقات فوتبال. مي توان ادعا كرد او تمام ديدار هايي را كه از شبكه سوم پخش مي شود، با دقت خاصي تماشا مي كند، در ساعات ديگر نيز، فيلم بازي هاي حريفان بعدي تيمش را چند نوبت با وسواس نگاه مي كند. مهم ترين مسأله برايم فوتبال است و به همين خاطر بيشتر وقتم را به آن اختصاص مي دهم. سعي مي كنم از هر مسابقه اي كه تماشا مي كنم، نكات جديدي را ياد بگيرم. برايم مهم نيست مسابقه هندي باشد، يوناني، ايراني يا فرانسوي، تنها چيزي كه برايم اهميت دارد، اين است كه از آن ها مسائل جديدي را ياد بگيرم. ديدن مسابقات فوتبال را وظيفة خود مي دانم و سعي مي كنم جوري برنامه ريزي كنم كه بتوانم تمام بازي هايي را كه از تلويزيون پخش مي شود ببينم.

در هتل، همه چيز خوب است. البته چند هفته بعد از ورود، وضعيت، كمي فرق كرده. در روزهاي اول آگوستو را با تاكسي، به محل تمرين مي بردند. اما اكنون او با پژو 405 اي كه باشگاه در اختيارش گذاشته، به زمين تمرين مي رود. رانندگي در اهواز، شرايط خاص خود را دارد و انگار بالاترين آمار تصادفات را در بين شهرهاي ايران دارد. اما ايناسيو در رانندگي نيز مهارت زيادي دارد. او كه البته هنوز تنها مسير هتل به زمين تمرين و باشگاه را بلد است، فوق العاده رانندگي مي كند. تجربة حضور در كشورهاي مختلف باعث شده تا او بتواند در كمترين زمان ممكن با محيط جديد سازگار شود. در اين بين البته نكته اي نيز وجود دارد كه برايش عجيب است: بنزين در ايران خيلي ارزان است. ده ليتر بنزين، حدود يك دلار مي شود. اما در پرتغال براي يك ليتر بنزين بايد بيش از يك دلار بپردازيم. در اين بين چيزي كه تا حدي جالب به نظر مي رسد بيشتر بودن قيمت آب معدني نسبت به بنزين است!

در لابي و رستوران هتل اكسين، هميشه دو نفر كنار ايناسيو ديده مي شوند: ژوته سامپايو و گيرمه فرينيا؛ اولي دستياراو است كه در نگاه نخست، بسيار آرام به نظر مي رسد، اما او نيز مانند اكثر مردم شبه جزيره ايبري، خونگرم و صميمي است. نفر دوم، فوق العاده خودماني، بانشاط و پر از انرژي است. يك سوي شوخي هاي ميز پرتغالي در اهواز، هميشه فرينيا است كه علي رغم رسيدن به افتخاراتي قابل ذكر (به عنوان سرمربي) در پاراگوئه، كاستاريكا وگينه، حاضر است براي ايناسيو، به عنوان بدنساز فعاليت كند. او كه ليسانس بدنسازي دارد، توانسته طي چند هفته، بدن هاي ناآماده بازيكنان فولاد كه بر جاي مانده از كادر فني قبلي است را به وضعيتي نسبتا مطلوب برساند. البته او هنوز عقيده دارد به چند هفته ديگر زمان نياز است تا همه چيز، ايده آل شود. بازيكنان فولاد، علاقة زيادي به او دارند و به گفتة خودشان، انرژي زيادي از فرينيا مي گيرند. معروف ترين كلمة او كه در زمان بازيگري با ايناسيو، هم تيمي بوده، هوپا است؛ به اين معنا كه سريع تر و با شدت بيشتري ادامه بده. چيزي شبه به Come On انگليسي ها يا Vamos اسپانيايي ها.

همه چيز در ايران مطلوب است تا همسر ايناسيو به همراه فرزند چهار ساله اش نيز پرتغال را ترك كنند و در اهواز مستقر شوند. بر خلاف آن چه مي گفتند، در ايران، امنيت كامل وجود دارد و هيچ مشكلي احساس نمي شود. اين مسأله را به رسانه هاي پرتغالي نيز گفته ام. هنگامي كه به ايران مي آييد، عملا شرايطي كاملا متفاوت با آن چه برايتان ساخته اند را احساس مي كنيد. اكنون نيز مي بينيد كه همسر و پسرم در ايران هستند. آگوستو از همه چيز راضي به نظر مي رسد. شرايط اجتماعي و برخورد بسيار خوب مردم با وي باعث شده تا عملا مشكلي احساس نشود. از زمان حضور همسر ايناسيو، معمولا آن ها كنار هم هستند. پسر دوست داشتني شان نيز در حال بازي كردن با ميني پلي استيشن ديده مي شود. خانوادة پرتغالي از حضور در ايران، راضي هستند.

چهارشنبه، اول اسفند، آگوستو به همراه خانواده اش، هتل را ترك كرد تا در منزلي كه باشگاه فولاد در كيان پارس در اختيارش قرار داده، مستقر شوند. او از خانة جديد كاملا راضي است و آن را زيبا خطاب مي كند. اما جدايي از دو دوست پرتغالي آسان نيست، هرچند قرار است به زودي، سامپايو و فرينيا نيز در خانه اي نزديك به منزل ايناسيو مستقر شوند.
فعلا آگوستو، هر روز صبح به هتل مي آيد و دستيارانش را به زمين تمرين مي برد. رفاقت آن ها فوق العاده است، به گونه اي كه مي توان اين سه نفر را يك تيم از هر نظر كامل لقب داد. در بيرون از زمين تمرين، بسيار صميمي هستند و در داخل ميدان، كاملا جدي. آن ها آمده اند تا فولاد را نجات دهند و تا زماني كه به هدف خود نرسند، نمي توانند آرام بگيرند. تيم پرتغالي با تمام وجود در حال تلاش كردن است و انتظار مي رود در پايان بتواند به آن چه مدنظرش است دست پيدا كند. در اين بين آن چه به چشم مي آيد اين است كه فولاد در انتخاب ايناسيو، مرتكب هيچ اشتباهي نشده. انگيزه هاي مالي را نمي توان ناديده گرفت، اما واضح است مربي اي كه اسپورتينگ ليسبون را به قهرماني سوپرليگ پرتغال رسانده، براي نگه داشتن فولاد در ليگ برتر، خود را به آب و آتش مي زند. آگوستو با تمام توان كار مي كند و دستيارانش نيز به بهترين شكل، به وي كمك مي كنند تا كاري كه كاملا حرفه اي است، سرانجامي خوشايند داشته باشد.

يك ماه پس از ورود ايناسيو به اهواز
تيم از ته جدول كنده شد
نبرد براي بقاء
006498.jpg
شرايط فولاد، كاملا متحول شده، هرچند هنوز با آن تيم ايده آل مدنظر ايناسيو فاصله دارد. تغييرات از ديدار با سايپا آغاز شد. يك هفته هم از آغاز كار مرد پرتغالي سپري نمي شد،  اما برنامه هاي تاكتيكي به خوبي اجرا شدند؛ البته تنها در نيمه اول. صدرنشين، مقابل تيمي كه در آن زمان در قعر جدول  قرار داشت، تنها به ارسال هاي بلند چشم دوخته بود و در نهايت نيز با يك گل مشكوك به آفسايد و گلي ديگر از محسن خليلي كه روي اشتباه حريف بود، به يك امتياز دست پيدا كرد. شرايط بسيار بد بدني، عاملي بود كه بيش از حد، جلب نظر مي كرد. در اين بين البته نكات ديگري نيز وجود داشت كه نمي توان به آساني از كنارش عبور كرد. بازيكني كه در دقيقه 80 به ميدان آمده، در سمت راست خط مياني قرار گرفته و از دقيقه 85 عملا نه حمله مي كند، نه دفاع. وسط زمين ايستاده و فقط راه مي رود. بازيكني كه با اشتباه عجيب خود برابر پيكان، زمينه ساز تك گل حريف شد، در كرج نيز شيوة متفاوتي از بازي را ارائه مي دهد. البته او در حال حاضر با يك تيم اصفهاني قرارداد دارد. يك امتياز در خانة صدرنشين نمي تواند نتيجة بدي تلقي شود. ولي بازي با پاس، حكايتي داشت كه هنوز هم فكر كردن به آن، خوزستاني ها را آزار مي دهد. در ديداري كه فرصت هاي بسيار اندكي خلق شد، فولاد روي ضربه شروع مجدد به گل رسيد، اما به مضحك ترين شكل ممكن، دروازه اش را گشوده شده ديد. از اشتباهي كه از ابوذر رحيمي آغاز شد و تا فرهاد آل خميس ادامه داشت، 5 نفر ديگر نيز مرتكب اشتباه شدند تا باز هم فولاد نتواند به بيش از يك امتياز دست پيدا كند. مقابل استقلال در تهران، قعرنشين، چيزي كمتر از تيم دوم جدول نداشت و چه بسا اگر خط دفاع و دروازه بان فولاد، عملكرد بهتري داشتند مي توانستند با امتياز به خانه بازگردند. درگيري آگوستو با يكي از خبرنگاران در كنفرانس مطبوعاتي بعد از بازي به همه ثابت كرد آگوستو چقدر از اين نمايش عصبي شد. پس از بازي، فابيو جنواريو به مجموعه اضافه مي شود و پيتر ورا و فابيو همپل نيز در وضعيت مطلوب تري به سر مي برند تا ديدار با مس كرمان بتواند مطابق خواسته مردم خوزستان باشد. براي اولين بار، 3 بازيكن خارجي فولاد در تركيب اصلي قرار گرفتند و با نمايشي قابل ستايش، همه چيز را به سود خود تغيير دادند. جنواريو كه پا به توپ مي شد، دفاع حريف را به هم مي ريخت و در نهايت فولاد در شرايطي كه مي توانست با گل هاي زيادي، مس را شكست دهد، با حداقل اختلاف به پيروزي دست يافت تا طلسم ناكامي هاي فولاد در هفتة بيستم شكسته شود.
در اين بين بايد توجه داشت كه عادل كلاه كج و محسن حميدي به دليل حضور در تيم ملي و هادي خنيفر، به خاطر محروميت، قادر به حضور در اين بازي نبودند، اما با وجود اين باز هم تيم به قدري خوب كار كرد كه غيبت آن ها اصلا به چشم نيامد.
با نمايش فولاد در چهار هفته اخير، مي توان اميدوارانه به آينده نگاه كرد. كيفيت بازي فولاد، كاملا بهبود پيدا كرده، اما عوامل ديگري نيز براي اميدواري وجود دارد. از 10 بازي باقي مانده، تنها 4 ديدار در خارج از خانه برگزار مي شود و فولاد برابر سپاهان، ذوب آهن، راه آهن، صباباتري، ابومسلم و استقلال اهواز، ميزبان است و اين مسأله مي تواند كمك زيادي به بقاي اين تيم بكند. تحولي كه ايناسيو در فولاد ايجاد كرده، غيرقابل انكار است، اما براي باقي ماندن در ليگ برتر عوامل ديگري هم مي توانند مؤثر باشند. در فوتبال ايران ثابت شده غير از بازي آبرومندانه تيم هاي ضعيف براي ماندن در ليگ برتر شانس و داوري و آب و هوا هم مي تواند تأثير خودش را بگذارد.

دهة پنجم عمر، دوران مهمي است. مخصوصا اگر روبرتو باجو به اين سن رسيده باشد
۴۰ سالگي يك رؤيا
006489.jpg
من امروز 40 ساله شدم و اين جا، يك جاي خوب براي اين است كه با هم جشن بگيريم. وقتي شمع ها را فوت مي كنم، به ياد همه تان هستم
006504.jpg
طرحي كه يكي از طرفداران روبرتو از روي صفحه اول مجله onze كشيده.
006510.jpg
مجيد رئوفي
روبرتو باجو را با آن چشمان روشن و موهايي كه به سبك ايراني ها جلويش را بالا مي داد. به ياد مي آوريم؛ البته با يك تفاوت اساسي، موهاي دم اسبي او كه باعث مي شد چهره اش در هر ذهني ماندگار شود. روبي را با آن شخصيت ويژه و آرام اش به ياد مي آوريم. وقتي ليپي دشمن شماره يك اش به اينتر آمد، يك روز رفت سراغ اش و خيلي آرام گفت: اگر به من نيازي نداري از اين جا بروم. بعدها بود كه گفت: ليپي دوست داشت رختكن، يك سربازخانه باشد. حتي در يووه به من گفته بود تو بايد جاسوس من در رختكن باشي! اما چنين چيزي توي كت روبي نمي رفت و همين مسأله باعث شد تا در يووه مغضوب و مجبور به جدايي از بيانكونري شود. بين ميلان و بولونيا دعوايي بود بر سر باجو. اما او ميلان را انتخاب كرد و در جواب خبرنگاران كه به او هشدار داده بودند ممكن است در ميلان، چندان به او بازي نرسد، گفته بود: اگر در يك اقيانوس غرق شوم، بهتر از اين است كه در يك چاله آب پادشاهي كنم.
سلام. چطوريد؟ اميدوارم همه چيز خوب باشد. دوباره بعد از سه سال با هم ايم. خدا مي داند تو اين مدت چه كارهايي كرده ايد و چه تجربه هايي داشته ايد. احتمالا خيلي هايتان ازدواج كرده ايد. بچه دار شده ايد. اتفاقي كه براي بار سوم براي من هم افتاد. خيلي زيباست كه بزرگ شدن لئوناردو كوچولو را حس مي كنم. او فقط 22 ماه دارد، اما خيلي محكم به توپ ضربه مي زند. لئو با همه چيز و همه كس بازي مي كند و مخصوصا و بيشتر از همه چيز با توپ. بالاخره مي توانم كاملا در اختيار خانواده باشم؛ با همسر و دو دختر ديگرم والنتينا و ماتيا. از اين كه نقش يك پدر تمام وقت را دارم، خوشحال ام. حتي فرصت دارم تا وقت بيشتري را با دوستانم بگذرانم. بعد از سه سال، دوباره به اين وب سايت برگشتم. بعد از اين كه سه سال، صرفا تماشاگر فوتبال بودم، بازگشتم تا از اين همه لطف شما تشكر كنم. مي دانيد كه از ظاهر شدن در اماكن عمومي خوشم نمي آيد. شخصيت ام را كه مي شناسيد! بعد از صحبت با دوست عزيز و مدير برنامه هايم ويتو ريو پترونه ، به اين نتيجه رسيدم كه اين وبلاگ، بهترين ابزار ممكن براي ارتباط با شماست. سعي مي كنم در وب سايت، نوارهاي ويدئويي بگذارم. بعضي وقت ها مي نويسم. دوست دارم با هم حرف بزنيم. برايم بنويسيد از هر تجربه اي كه داشته ايد. همان طور كه مي دانيد، من امروز 40 ساله شدم و اين جا، يك جاي خوب براي اين است كه با هم جشن بگيريم. وقتي شمع ها را فوت مي كنم، به ياد همه تان هستم. توصيه مي كنم از زندگي كردن با رؤياهايتان دست بر نداريد.
امضاء: روبرتو باجو
اين متن را روبي باجوي محبوب و افسانه اي روز شانزده فوريه، يعني دو روز قبل از جشن چهل سالگي اش روي وبلاگ اش گذاشت. يك متن كاملا باجويي؛ آرام و مهربان، خانواده دوست و فراري از جنجال، روراست و رؤياپرداز. از همان پانزده سالگي كه به تيم شهرش ويچنزا پيوست، همين روحيه را داشت. هواداران ويچنزا بعد از يك فصل، عاشق اش شده بودند. يك پسر پانزده ساله بود كه هر از گاهي به ميدان مي رفت و براي تيم شهر كوچك اش گل مي زد. او متولد شده بود تا محبوب شود. محبوبيت در ذات اش بود و هنوز هم هست. حالا كه سه سال است از دنياي فوتبال، كناره گيري كرده و فرصت مي كند وقت بيشتري را براي شكار - بزرگ ترين سرگرمي زندگي اش - بگذراند، ديگر مثل قديم ها نيست كه منتظر بماند تا سريA تمام شود. حالا زمستان ها هم به آرژانتين سفر مي كند تا در هواي عالي جنگل هاي آمريكاي لاتين، به عشق اش برسد و چند هفته اي را در منزل شيك و بزرگ اش در بوئنوس آيرس بگذراند. او همچنين به بوكا جونيورز علاقه پيدا كرده و بازي هاي اين تيم را دنبال مي كند. باجو در طول مدت جدايي اش از دنياي فوتبال، با هيچ رسانه اي مصاحبه نكرد و پيشنهادهاي فراوان شبكه هاي مختلف را براي همكاري رد كرد. فقط در آستانه چهل سالگي ، با كانال يك تلويزيون دولتي ايتاليا يك گفت وگوي كوتاه چهار دقيقه اي انجام داد و درباره رسوايي فوتبال ايتاليا سخن گفت: اين روزها عشق و علاقه در فوتبال ديده نمي شود. الان مي فهمم كه چه دست هايي در كار بود تا من در جام جهاني۲۰۰۲ حاضر نشوم. حالا مي فهمم كه چه قدرت هايي در پس پرده فوتبال، تصميم هاي نهايي را مي گرفتند.
با وجود درخواست هاي مداوم هواداران فوتبال ايتاليا و رسانه ها و حتي در مقابل راهپيمايي هايي كه مردم عاشق باجو براي دعوت او به تيم ملي ايتاليا به راه انداختند، جيوواني تراپاتوني از دعوت روبي باجو به تيم ملي ايتاليا خودداري كرد. او مي گفت: باجو براي حضور در اين رقابت ها در شرايط آرماني نيست. اما باجو اعلام مي كرد و در زمين مسابقه نشان مي داد كه كاملا آماده است و هيچ مشكلي ندارد و هر مربي اي به جز تراپاتوني بود او را به كره و ژاپن مي برد. گفتيم كه او شخصيت ويژه اي داشت و همين شخصيت بي نظير بود كه باعث مي شد او در مقابل نامهرباني هاي مربيانش، هيچ وقت از دايره نزاكت خارج نشود و بر خلاف ساير ستاره هاي فوتبال، دهان به ناسزا نگشايد. اساسا مربيان، چندان از او خوششان نمي آمد. محبوبيت او ميان هواداران و بازيكنان باعث مي شد كه حس حسادت مربيان برانگيخته شود و به اين ترتيب با بهانه هاي عجيب و غريب، كمتر به او ميدان مي دادند. روبي، 5 سال در يووه بازي كرد و در همين مدت كه بهترين دوران ورزشي  او هم محسوب مي شود، به بت هواداران تبديل شد. اما ليپي با او بناي ناسازگاري گذاشت. با ظهور دل پيرو و در حالي كه باجو فقط 28 سال داشت، اوضاع در يووه جوري چيده شد كه باجو را حذف كنند. مديران باشگاه و خانواده آنيلي به او القاب عجيب و غريبي مي دادند،  اما او چندان ميانه اي با اين القاب اشرافي نداشت و به آن ها اهميت نمي داد.
ليپي هم كه حاضر بود سر به تن روبرتو نباشد. پس او به اين نتيجه رسيد كه از تورين به ميلان يعني تيم رقيب برود. اين در حالي بود كه هيچ يك از هواداران يووه از دست او ناراحت نشدند. آن ها مي دانستند كه مديران يووه و سرمربي باشگاه قصد داشتند او را حذف كنند و اگر برلوسكوني هم نبود، چه بسا اين اتفاق مي افتاد. اما او در ميلان به سبك يووه موفق نبود. كاپلو در رختكن ميلان شرايطي به وجود آورده بود كه هيچ بازيكني حاضر نبود او را تحمل كند. باجو در ميلان، صاحب يك اسكودتو هم شد، اما به دليل مصدوميت هاي مختلف و اعتقاد نداشتن سرمربي، در 51 بازي تقريبا نصفه و نيمه، 12 گل براي روسونري به ثمر رساند. آمار او در يووه 78 گل در 141 بازي بود. اما خب او فصل بعد به بولونيا رفت تا احياي فوتبال اش را به نمايش بگذارد.
كاپيتان بولونيا در فصل 98-97، 22 گل براي بولونيا به ثمر رساند و اين بيداري به موقع باعث شد تا در تركيب تيم ملي ايتاليا در جام جهاني 98 هم قرار بگيرد. در ديدار با شيلي، كريستين ويري موفق شد روي پاس عالي روبرتو باجو يك گل بزند، اما شيليايي ها 1-2 جلو افتادند. باجو، فرصت هايي براي اينزاگي هم ساخت كه او نتوانست از آن ها استفاده كند و نهايتا خود روبرتو بود كه نتيجه را 2-2 كرد و ركورد جالبي از خود بر جاي گذاشت. او تنها ايتاليايي اي بود كه موفق شده بود در سه جام جهاني مختلف، گل بزند. حالا همه ايتاليايي ها خاطره پنالتي از دست رفتة او در فينال جام۹۴ را از ياد برده بودند.
او دو گل براي ايتاليا در اين تورنمنت به ثمر رساند. گل دوم او، گل پيروزي بخش ايتاليا در مقابل استراليا بود كه باعث شد ايتاليا در صدر گروه قرار گيرد.
در ديدار با فرانسه، باجو به عنوان بازيكن جانشين وارد بازي شد. بازي صفر - صفر تمام شد و فرانسوي ها در خاك خودشان به جدال پنالتي ها با خوش تيپ هاي ايتاليايي رفتند.
ايتاليايي ها چهار سال قبل، فينال را در ضربات پنالتي از دست داده بودند. تاريخ اما براي بار سوم تكرار شد. باجو پنالتي اش را به گل تبديل كرد، اما فرانسه برنده جدال پنالتي ها شد؛ برنده اي كه نهايتا كاپ قهرماني را در حضور ژاك شيراك بالاي سر برد.
او از جام جهاني نود، چهره شد. هنوز آن قدر تاپ نشده بود كه شماره 10 بپوشد و پيراهن 15 متعلق به او بود. در آن سال، نيكولا برتي، صاحب پيراهن شماره 10 بود. اما در جام جهاني، فراتر از آقاي گلي همچون سالواتوره اسكيلاچي، ستاره بي چون و چراي آتزوري ها بود. او توانست با بازي هاي عالي و گل هاي بي نظيرش، كيفيت بالاي فوتبال اش را به نمايش بگذارد، گل او به چكسلواكي به عنوان بهترين گل تورنمنت شناخته شد. او پنالتي زن اول ايتاليا بود، اما در ديدار رده بندي در مقابل انگلستان، اجازه داد تا سالواتوره اسكيلاچي پشت توپ بايستد و كفش طلايي بهترين گلزن جام را تصاحب كند. همين جزئيات بود كه شخصيت ويژه و محبوب روبي را شكل مي داد. چهار سال بعد، او يك تنه، ايتاليا را به فينال جام جهاني آمريكا رساند، با گل هاي به غايت حساس اش.
بعد از يك شروع نااميدكننده از سوي ايتاليا، او تيم را به حركت انداخت. پنج گل بسيار مهم به ثمر رساند؛ دو گل او به نيجريه كه يكي اش در وقت هاي اضافه زده شد، تيم را به مرحله سوم رساند. يك گل در يك چهارم نهايي به اسپانيا زد، آن هم در حالي كه سه دقيقه به پايان بازي، وقت مانده بود و در نيمه نهايي هم دو گل به بلغارستان زد تا ايتاليا در فينال به ديدار برزيل برود. اما او كه به عنوان زنندة مهم ترين ضربه ايتاليايي ها يعني ضربه آخر، پشت توپ ايستاد، توپ را با اختلاف از روي تير افقي دروازه كلوديو تافارل به بيرون زد تا رؤياي آتزوري ها نقش بر آب شود. فرانكو باره سي كاپيتان تيم هم توپ اول را به اوت زده بود. دانيل ماسارو هم همين طور. اما اين ضربه پنالتي باجو بود كه در خاطره ها ماند. آخر او باجو بود نه دانيل ماسارو. باجو در آمريكا يكي از سه گلزن برتر جام لقب گرفت و يكي از ستاره هاي واقعي جام بود.
همان طور كه گفتيم، باجو در جام  جهاني 2002 از سوي تراپ به تيم ملي دعوت نشد. او در يك ديدار در مقابل اسپانيا به تاريخ 28 آوريل 2004 به زمين رفت و آخرين تجربه اش با شماره 10 ايتاليا را جشن گرفت. 56 بازي ملي و 27 گل، حاصل عمر فوتبالي روبي در تيم ملي ايتاليا بود.

برش هايي از زندگي خصوصي روبرتو باجو
ستاره اي كه گير پاپاراتزي ها نيفتاد
روبي روز 18 فوريه 1967 در ويچنزا كالدونيا به دنيا آمد و الان هم در اين شهر در ويلاي بسيار اشرافي اش زندگي مي  كند. منزل ويلايي او سالن ورزش، استخر و يك باغ زيبا دارد و البته مكاني براي خلوت هاي روبي. مي  دانيد كه او در سال 1990 پس از ملاقات با دالايي لاما به بوديسم  گرايش پيدا كرد و تغيير و تحولات فراواني در زندگي اش ايجاد كرد. او بسيار به مذهب اش معتقد است و براساس عقايد بودا هميشه مي گويد: هر چه بر سرت مي آيد، يا استحقاق اش را داري يا مقصر بوده اي. مدير برنامه هايش ويتوريو پترونه هم بودايي است و جزء نزديك ترين دوستانش. در شب 18 فوريه 2008، او 50 نفر از صميمي ترين آشنايان و فاميل هايش را به منزل اش دعوت كرد تا در جشن تولد خانوادگي او شركت كنند. جالب اين كه هيچ چهرة شاخصي از دنياي فوتبال در اين مراسم حضور نداشت. او مرد خانواده است. Il Divin Codino ، لقب او در ايتالياست كه هم به موهاي دم اسبي اش اشاره دارد و هم به توجه ويژه او به زندگي روحاني. شايد همين ها بود كه او را اينچنين نه فقط در ايتاليا كه در تمام دنيا محبوب كرد. از شانزده تا نوزده فوريه، 1796 پيغام از طرف هوادارانش در وب سايت او ديده شده و با هر بار Refresh كردن، اين تعداد اضافه مي  شود. عاشقان او از تمام دنيا براي او پيغام مي  گذارند تا نشان دهند هنوز هم روبي باجو، مرد محبوب فوتبال دوستان تمام دنياست. زندگي سالم و دور از حاشيه او بدون شك، يكي از رموز اين محبوبيت است. برخلاف ستاره هاي ايتاليا، هيچ گاه عكس او در كنار مدل هاي آنچناني يا در كنار ساحل منتشر نشد و هميشه او، به خانواده اش وفادار ماند.

نگاهي به زندگي حرفه اي باجو
مرد لحظات سرنوشت
006513.jpg
در سال 1981 از سري C1 با وينچزا آغاز كرد و پس از آن به فيورنتينا رفت. از سال 1985 تا 1990 در اين تيم بازي كرد و به محبوب ترين بازيكن باشگاه تبديل شد. با قرارداد 25 ميليارد ليري (19 ميليون دلاري) به يووه پيوست و ركورد نقل و انتقالات فوتبال دنيا را شكست. در سال 1993 عنوان بهترين بازيكن اروپا را با فتح توپ طلا جشن گرفت و در همان سال، عنوان بهترين بازيكن سال دنيا را نيز كسب كرد. اولين اسكودتويش را در سال 95 با يووه فتح كرد. اين اولين عنوان قهرماني يووه در دهه 90 بود. در سال 96 تحت فشار شديد برلوسكوني به ميلان پيوست و همان سال به ميلان كمك كرد تا قهرمان سري A شود. به اين ترتيب، او اولين بازيكني بود كه با دو تيم مختلف و در دو سال متوالي، قهرمان سري A مي شد. اگر او زودتر به ميلان مي آمد، ميلاني كه گوليت، رايكارد و فان باستن را داشت، بدون شك عناوين بسيار بيشتري را صاحب مي شد. در سال 97 اما از ميلان رفت و در بولونيا عالي كار كرد. بعد از جام جهاني 98، باجو با اينتر قراردادي امضا كرد كه چندان انتقال خوبي نبود. او تعداد زيادي از بازي هاي فصل را به دليل مصدوميت كهنه اش در ناحيه زانو از دست داد و پس از دو سال به برشا پيوست. در برشا عالي كار كرد و باعث شد همه از تراپ بخواهند باجو را با تيم ملي ايتاليا به شرق دور ببرد. اما اين اتفاق نيفتاد و البته باجو در برشا از فوتبال خداحافظي كرد. او در مجموع، 220 گل باشگاهي به ثمر رساند تا پس از 50 سال به ركورد پيولا ومه آتزا در تعداد گل نزديك شود.

ستارگان فوتبال از روبي مي گويند
دوست داشتم جاي باجو به دنيا مي آمدم!
006507.jpg
ديه گو مارادونا: باجو، باجو است. او كسي است كه با هيچ كس ديگري قابل مقايسه نيست.
جوزپه گوارديولا: روبرتو باجو بهترين بازيكني است كه تا به حال با او همبازي بوده ام. اين اشتباه است كه او را بهترين بازيكن ايتاليا بناميم. او بهترين بازيكن جهان است.
پائولو مالديني (در پاسخ اين سؤال كه اگر قرار بود دوباره متولد شوي دوست داشتي جاي چه كسي غير از خودت باشي؟): روبرتو باجو. چون او بي نظيرترين آدمي است كه تا به حال ديده ام.
رونالدو (بعد از زدن 2 گل توسط باجو كه باعث شد اينتر، رئال را 1 ـ 3 ببرد): عالي است كه با روبي همبازي ام. روبرتو چيزهاي زيادي به من ياد داده. او با هوش بالايش با توپ حركت مي كند و مدافعان را به اشتباه مي اندازد. او به من فرصت و فضاي زيادي براي گلزني مي  دهد.
رائول: من هر يك شنبه يك قهرمان براي تماشا دارم. روبرتو واقعا چند تا گل زده! اگر او مصدوم نمي شد، ركوردها را جا به جا مي كرد. گل او را در مقابل يووه ديدم. او جادو كرد. گل او به يووه بارها در تلويزيون اسپانيا پخش شد.
زيكو: روبرتو باجو يك ستاره در كلاس جهاني است. من ويدئوهاي زيادي از او دارم و اغلب آن را براي دوستانم مي گذارم. او قدرت و نبوغ بي  نظيري دارد.
رايان گيگز: وقتي جوان بودم. روبرتو باجو قهرمان بود. در واقع هنوز هم هست. فكر مي كنم او هنوز هم همان قدر خوب است.

فهرست
نامه  ها
غم و رابطه اش با همشهري جوان
فهرست
سينما تلويزيون
ملاقات با عزرائيل
سيمرغ هاي هاليوود را هم دادند
خيلي ترسناك بود
رويدادهفته
ورزشي
پرويزخان در راه اژدها
خدايا شهرام را به تو مي سپاريم
پروينچه!
من دونده صحرا نيستم
رويدادهفته
تو شكست خوردي ژنرال!
زندگي پرتقالي فولاد!
نبرد براي بقاء
۴۰ سالگي يك رؤيا
ستاره اي كه گير پاپاراتزي ها نيفتاد
مرد لحظات سرنوشت
دوست داشتم جاي باجو به دنيا مي آمدم!
اجتماعي
كسي را كه بر پله اي پايين تر از تو ايستاده نينداز كه آن كه بر پله اي بالاتر از توست تو را مي اندازد
زندگي
جامعه اساتيد عزب اوغلي
خاك تو موتورمون!
اگه مي توني منو بگير!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
هنر جل  و پلاس
سينما
...واسكار زانو زد
رفقاي خوب
شكست هاي اسكاري
مكتب نيويورك ديگر چه صيغه اي است؟
دانش
اكس پارتي در كتابخانه
هر روز مي رفتم دستشويي
روزها
رفيق فابريك عمو فيدل
جهان ميان دو جنگ
رويدادها
جهان كوچك
سياهان دردفتربيضي
تأثيرگذارترين سياهان تاريخ آمريكا
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |