- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۹ - شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵ - - Mar 3, 2007
docharkhe
ملاقات با عزرائيل
006354.jpg
خارجي ها داستاني دارند كه در آن فضايي ها به زمين مي آيند و مي بينند انسان ها درحالي كه جلوي تلويزيون ها نشسته اند، مرده اند. حالا در عالم واقعيت، اين اتفاق در نيويورك افتاده. يك پيرمرد، در خانه اش جلوي تلويزيون مرده و پليس بعد از يك سال با كمك همسايه هاي فضول، جسد را سالم پيدا كرده و جالب اين كه تلويزيون در اين يك سال، روشن مانده بوده است. حالا موضوع اصلي اين است كه پيرمرد داشته چي مي ديده كه مرده. خود تلويزيون هاي خارجي كه چيز دندان گيري ندارند، چون همه برنامه هايشان، درپيت و زبان اصلي است و حتي زيرنويس هم ندارند تا بلكه بشود چيزي از بلغوريات آن ها فهميد. مي ماند همين تلويزيون ايران خودمان. احتمالا پيرمرد بخت برگشته اشتباهي زده كانال جام جم و سريال نرگس را ديده و از ترس شوكت،  پس افتاده يا فهميده توهم ايدز دارد يا بعد از ديدن بهار كه مثل هيولا قد مي كشيد زهر ه ترك شده!
البته شايد هم زيرتيغ را ديده و اين قدر براي بدبختي ها گريه كرده كه چاره اي جز ملاقات با حضرت عزرائيل برايش نمانده. چه مي دانيم شايد هم چندتايي وعده وعيد در اخبار شنيده و كف  و جان اش باهم بريده. اما اين اتفاق، نقطه ضعف تلويزيون سازي را نشان داد. به عقيدة ما، تلويزيون بايد طوري طراحي شود كه بتواند درجة زنده بودن مخاطبش را حس كند و درصورت بالا و پايين رفتن آن، بوق بزند. ضمن اين كه حالا فهميديم چرا وزارت نيرو، هراز چندگاهي، برق را قطع مي كند. مي خواهد اين طوري تلويزيون مشتركاني را كه به جمع اموات پيوسته اند و حضرت قابض الارواح، حتي به آن ها اجازة خاموش كردن تلويزيون را نداده، خاموش كند.

سيمرغ هاي هاليوود را هم دادند
006378.jpg
دوباره امسال هم يك مشت ستاره با لباس هاي گران قيمت و چهره هاي معروف ريختند تو سالن كداك تا جشن اسكار برگزار شود و ستاره ها با هم عكس يادگاري بگيرند و جوك بگويند و از اين جور كارها. ويژگي اصلي اسكار امسال، اين بود كه برندة بزرگ نداشت؛ يعني هيچ فيلمي نتوانست جايزه ها را درو كند و بقيه را جا بگذارد. اما از يك طرف، امسال سال آشتي آكادمي با مارتين اسكورسيزي، فيلمساز بزرگ ايتاليايي ـ   آمريكايي بود. بالاخره اين بار طلسم شكست و او نه تنها جايزة بهترين كارگرداني كه اسكار بهترين فيلم را هم برد. جايزة بازيگرها هم كه از قبل قابل پيش بيني بود: فارست ويتاكر براي فيلم آخرين پادشاه اسكاتلند و هلن ميرن براي فيلم ملكه.
امسال فيلم جداافتاده (اسكورسيزي) با چهار جايزه اسكار، موفق ترين بود. هزار توي پن، سه تا اسكار گرفت و دو فيلم دختران رؤيا و خانم سان شاين كوچولو، هركدام با دو جايزه از سالن بيرون رفتند.

گپي با امير حسين حسيني بازيگر نقش علي تا صبح
خيلي ترسناك بود
006375.jpg
اميرحسين حسيني، موقع انقلاب، يك ساله بوده. بعد از اين كه ديپلم تجربي اش را گرفته، تئاتر را هم تجربي ياد گرفته و از سال۷۸ در كارهاي تئاتري بازي كرده. حالا هم بعد از يازده كار تصويري، نقش علي را در تا صبح بازي كرده است.
اين اولين كارتان در تلويزيون است؟
نه، پنجمي است. اما چون اولين نقش بلندم است، همه اين سؤال را مي پرسند.
چطور علي را بازي كرديد؟
علي خيلي دور از دسترس نيست. همين الان هم انواع علي در جامعه زيادند؛ آدم هايي كه با زحمت بزرگ شده اند و به سختي بالا آمده اند. علي ساده است، بچگي و كودكي اش همه جا همراهش است و گذشته اش را فراموش نمي كند. ضمن اين كه من هميشه خودم هستم. ادا درنمي آورم.
اما علي يك جوان متعلق به 30 سال قبل است.
به هر حال، دكور و فضا رويم مؤثر بود. دكور ما، در كارخانه چيت سازي بود كه هشتاد سال پيش ساخته شده بود. خانة علي هم در جنوب شهر بود كه اولش كه آن جا را ديدم ترسيدم، ولي بعد اخت شدم. اين طوري فضا درآمده بود. فيلم نامه هم شعارزده نبود. بنابراين زياد لازم نبود ببينم علي براي 30 سال قبل است.
شعارزده نبود يعني چي؟
معمولا در كارهاي قبلي، تيمسارها و ساواكي ها ابله هستند. اما اين جا اين طور نبود. خانواده داشتند و گول نمي خوردند. شخصيت ها خوب پرداخته شده بود و من راحت با نقش كنار آمدم.
اما سريال دو تا كارگردان داشت و دو نگاه متفاوت كه روي بازي ها مؤثرند.
همه با هم حرف زده بوديم و افتاده بوديم رو غلتك. من همة ترسم از اين بود كه تصاوير به هم نخورد و ماجراي دو كارگردانه بودن لو برود، اما اين طور نشد. الان وقتي مي بينم، خودم هم نمي دانم كدام را با كي گرفته ام. ضمن اين كه من يك ماه بعد از تشكيل گروه آمدم و همة گروه هماهنگ شده بودند.
از كجا اضافه شديد؟
من اولين سكانس را بازي كردم، بعد فيلم نامه را خواندم. همان سكانس خواستگاري از مستانه. خيلي ترسناك بود. اما بديعي و خداپناهي به من كمك كردند.
شناخت تان از فضاي قبل از انقلاب را چطور به دست آورديد؟
برادرم زمان انقلاب، 21ساله بود. خاطرات پدرم هم كه آن موقع در ارتش بود كمك كرد.
بازخوردها چطور بوده؟
همين چند روز پيش، سالگرد فوت پدرم بود. رفته بوديم بهشت زهرا. همة آن هايي كه كنار قبرهاي اطراف ايستاده بودند، برگشتند. جو به هم ريخت. يادشان رفت براي كار ديگري به قبرستان آمده اند.

رويدادهفته
سريال هاي نوروزي تلويزيون
بازيگري روي زمين نمانده

در نوروز، دو راه داريم: يا برويم عيدديدني، صلة ارحام، شيريني و آجيل بخوريم، الكي بخنديم، عيدي بگيريم و طول عمرمان را زياد كنيم يا اين كه بست بنشينيم در خانه و به صفحه تلويزيون زل بزنيم و لابه لاي آگهي هايي كه - بزنيم به تخته - عمو عزت ضرغامي به كمتر از 5 دقيقه وسط سريال هايش رضايت نمي دهد، سريال هاي نوروزي را ببينيم؛ سريال هايي كه چون عيد نوروز امسال با ربيع الاول منطبق شده، فاز طنزش بعد از 6 سال، به شدت بالا رفته است.
خبرهايي هم كه از پشت صحنه ساخت سريال ها مي رسد، نشان مي دهد تقريبا هيچ بازيگر طنزي اين روزها بيكار نيست. جواد رضويان دست مهران غفوريان، ارژنگ اميرفضلي، شهرام قاعدي، علي صادقي و يوسف تيموري را گرفته و برده وسط جنگل چيتگر و دارد سريال قرارگاه مسكوني را براي شبكه اول مي سازد كه هر قسمتش 15 دقيقه است. مهدي مظلومي هم با سيروس گرجستاني و سعيد آقاخاني سريال حبيب آقا را براي شبكه يك مي سازد. شبكه دومي ها بايرام را با فتحعلي اويسي و اميرجعفري مي سازند. رضا عطاران سراغ حميد لولايي و رضا شفيعي جم رفته تا سريال ترش و شيرين را براي شبكه سه جمع كند. جواد  افشار هم كه سريال تاريخي جابربن حيان اش جايگاهي ثابت در ستون گوي و تمشك دارد، اكبر عبدي را براي سريال كيش و مات شبكه 5 به بازي گرفته است.
حالا چي كار كنيم؟ صله ارحام را بي خيال شويم يا اين سريال ها را؟
006372.jpg

جشنواره پشت جشنواره
كارتون مي بينيم!

يكي جلوي اين اهالي هنر و سينما را بگيرد. همين طور تخته گاز دارند جشن و جشنواره، پشت هم برگزار مي كنند. بابا! بگذاريد لااقل عرقمان خشك شود. بگذاريد فك مان را آهسته آهسته از روي زمين جمع كنيم. بعد اين جشنوارة فجر اين قدر خوب بود، اين قدر ناناز بود، اين قدر فيلم فك بچسبان داشت، اين قدر داورهاي اسطقس دار داشت كه تمام انرژي مان پريد. تا يك هفته فقط توي شوك بوديم از اين فيلم ها. در را روي خودمان قفل كرده بوديم و مشغول تفكر در ابعاد جشنواره بوديم. هنوز عرقمان خشك نشده، دوستان، يك جشنوارة ديگر به راه انداخته اند؛ پنجمين جشنوارة پويانمايي (همان كارتون خودمان) با 137 فيلم از 61 دانه از كشورهاي جهان، به علاوة 24 تا كارتون ساخت داخل كه از ششم تا دهم اسفند در تهران برگزار شد. جشنوارة پويانمايي تهران از آن دسته جشنواره هاي فوق خوشحال بود كه كلي كارتون و چيزهاي بامزه در آن پخش كردند و در آخر جوايزي به برندگان اهدا شد و همه خوشحال و شادان برگشتند سرخانه و زندگي شان.
006360.jpg

۱۵۰ فيلم در نوبت اكران
كشورهاي منطقه ياد بگيرند

درحالي كه در يكي از كشورهاي منطقه، سالن هاي سينما به دليل عدم جذب مخاطب و درپيت بودن فيلم ها مدام تعطيل مي شوند و تبديل به پاساژ و فروشگاه مي شوند، در كشور ما به كوري چشم دشمنان، سينما مثل آهو دارد به سمت قله هاي افتخار مي رود.
مسؤولان سينمايي خبر داده اند 150 تا فيلم داخلي دارند اين پا و آن پا مي كنند تا بلكه در سال 86 روي پرده بيايند و ملت ببينندشان.
با اين تفاسير، هر فيلم فقط سه روز مي تواند روي پرده باشد و سريع بايد بيايد پايين. اما درحالي كه سينمادارهاي ما نمي دانند با اين تنوع چه بكنند، در يكي از كشورهاي منطقه سينمادارها به صورت خودجوش اعلام كرده اند 10 درصد سهم خودشان را از فروش افزايش مي دهند و همين باعث شده تا سر دوزار سه شاهي فروش فيلم ها بين فيلمسازها و سينمادارها دعوا شود. از يك طرف سينمادارها مي گويند اين فيلمسازها، فيلم هايي مي سازند كه هيچ كس جز آپاراتچي و تخمه فروش سينما آن ها را نمي بينند و همه اش ضرر است. از طرف ديگر، فيلمسازها مي گويند چون صندلي سينماها ميخ دارد، تماشاگر نمي آيد بنشيند و فيلم ببيند. و شوخي شوخي دارد اين مسأله به يكي از مسائل بغرنج اين كشور تبديل مي شود.
واقعا اين كشورهاي منطقه بايد بيايند هنردوستي و هنرپروري را از ما ياد بگيرند و ببينند اهالي  سينماي ما بدون هيچ چشمداشت و علي رغم ناداوري ها دارند به جايي مي رسند كه يك دختر دبيرستاني در آشپزخانه مي تواند فيلم توليد كند و سينما را بومي كند.
006366.jpg

جشنواره برفي در ايران
زيرساخت هاي برفي

ما هفته پيش، همين جا گفتيم كه مقدار كمي از هوش و آي كيو بين بقية جهان جمع شده و همه اش قلفتي به ما ايراني  ها نرسيده. نمونه اش هم ساخت تخت جمشيد يخي توسط ژاپني ها بود كه با سعي ما فهميدند فرهنگ ما خيلي خوب است. اما اين هفته، چند نفر از جوانان ما براي اين كه قلة يخ سازي را هم فتح كنند، در حوالي كوهرنگ چهارمحال و بختياري، يك جشنواره را انداختند و با برف، مجسمه هاي برفي درست كردند. هفت گروه در سه بخش، ضمن برف بازي، مجسمه هايي درست كردند و تعدادي هم برنده شدند. مجموعه هايي مثل شهر سوخته و پل خواجو به همراه چندتا كار ديگر، جزء چيزهاي ديدني اين جشنواره بود.
در پايان اين مراسم، رئيس ميراث فرهنگي چهارمحال و بختياري گفت: با فراهم شدن زيرساخت ها، جشنواره شهر برفي ايران، در منطقه كوهرنگ بين المللي خواهد شد و با فراهم شدن زيرساخت هاي لازم، زمينه جذب سرمايه گذار بخش خصوصي در زمينه گردشگري در شهرستان كوهرنگ فراهم شده است.
ترجمه: پول بدهيد تا برف بازي كنيم.
توضيحات: اين زيرساخت كلا چيز خوبي است و هميشه هم آدم از شانس بد، كمبودش را احساس مي كند. به خصوص نزديك عيد كه مي شود و خرج ها بالا مي رود، آدم زيرساختش كه هيچي، روساختش هم به هم مي ريزد. نمي دانيد با اين زيرساخت، چه كارها و چه گره هايي كه باز نمي شود.
006369.jpg

نسخه ژاپني خونخوار جهاني
چنگيز خان، اكتور سينما

وقتي هاليوودي ها فيلمي مي سازند كه آرنولد و موارد مشابه اش در آن يك تنه، دو هزار نفر را مي فرستند تخت قبرستان، ژاپني ها هم بايد جوگير شوند و آن چنگيز را فيلم كنند تا صدها هزار نفر را بعد از سلاخي، سوار اتوبوس آخرت كند. ژاپني ها كه به خاطر بادامي بودن چشم چنگيز و اين كه او حال نداشته سوار قايق شود و بيايد خاك جزيره شان را به توبرة فنا بكشد، عاشق او شده اند، فيلم چنگيزخان تا پايان زمين و دريا را با 30 ميليون دلار و 33 هزار سياهي لشگر و در عرض چهار ماه در بيابان هاي كشور مغولستان ساخته اند. اين فيلم، زندگي چنگيز را از تولد تا اوج قدرتش نشان مي دهد. آن ها مي خواهند بهار امسال به مناسبت هشتصدمين سال تأسيس امپراتوري مغول، آن را اكران كنند. تا حالا هم 50 كشور گفته اند ما مي خواهيم چنگيز را روي پرده ببينيم.
احتمالا اين فريدون خان جيراني كه جديدا با پارك وي  اش زده تو نخ كشت و كشتار، براي اين كه از قافله عقب نماند، فيلمي درباره تيمور يا حجاج مي سازد تا پوز ژاپن و هاليوود را توأمان بزند.
006381.jpg

برندگان تمشك طلايي اعلام شدند
چه افتخاري...

روزي روزگاري يك تهيه كننده اي يك استون (از نوع شارون) را توي يكي از خيابان هاي شلوغ پلوغ نيويورك پيدا مي  كند و تصميم مي گيرد كه يك فيلم به اش وصله كند و اسمش را بگذارد غريزه اصلي 2 . از قضا در يك حركت حيرت انگيز، يك دفعه موفق به دريافت چهار تمشك طلايي بدترين فيلم، بدترين بازيگر زن (براي جناب استون)، آشغال ترين فيلم نامه و به دردنخورترين دنباله سينمايي شد. اين وسط تمشك هاي مزخرف ترين كارگرداني و بدترين بازيگر مرد، متأسفانه به بانو در آب  ام نايت شيامالان رسيد و سر خانم شارون و رفقا بي كلاه ماند. جا دارد كه در همين راستا، چند تا گوي طلايي كت و كلفت از طرف همشهري جوان به اين دو تا فيلم بدهيم كه يك قسمت از كمبود گوي و تمشك هاي اين هفته مان را جبران كردند.
پي نوشت: جوايز تمشك طلايي يك روز قبل از اعلام نتايج اسكار داده مي شود. صد رحمت به خودمان كه هر هفته اين كار را مي   كنيم.

پيام هاي كوتاه
احمد ايران دوست، غول برره، از اين كه بازي اش در اخراجي ها حذف شده، حسابي شاكي است.
داريوش ارجمند و پرويز پورحسيني به جمع بازيگران فيلم تلويزيوني ستاره سهيل پيوستند.
فيلم برداري فيلم زن دوم سيروس الوند تمام شد.
آرش معيريان به زودي دومين فيلم جنگي اش را مي سازد.

006477.jpg

شب ها چشمات قويه؟
در تاريكي شب جاده هراز، پليس، راننده خلاف كار را گرفته است: تو گواهينامه تون اومده بايد با عينك رانندگي كنيد. راننده از ماشين يك عينك آفتابي بيرون مي آورد. پليس با تعجب: شما در شب، عينك آفتابي مي زنيد؟ ، نه من فقط روزها عينك مي زنم، شب ها احتياج به عينك ندارم. يعني شما روزها چشماتون ضعيفه، شب ها قوي مي شه. اين بگو مگوي بامزه ميان پليس كنترل نامحسوس و راننده حاضر جواب، خيلي باحال بود و ارزش گوي داشت.

چه كسي شهرام جزايري را فراري داد؟
اهميت اطلاع از نحوه فرار شهرام جزايري، خيلي مهم است؛ چون اين شايعات بين مردم هست كه يا هنگام رسيدگي مجدد پرونده، پاي افراد جديدي به آن باز شده و آن ها فراري اش داده اند، يا اين كه تبرئه مي شده. اگر تبرئه مي شد، چون پروندة او سمبل مبارزه با مفاسد اقتصادي بوده و مردم با آن درگير بوده اند، معلوم مي شود پرونده الكي بوده و مردم سركار بوده اند. مرتضي حيدري، برافروخته، اين سؤال را پنج شنبه در گفت وگوي ويژه خبري از دو نماينده مجلس مي پرسد. آن ها هم كم نمي گذارند و هر كسي دم پرشان است مي زنند و خلاصه دل همه خنك مي شود. با اين كه مرغ از قفس پريد، اما حيدري، گوي گرفت.

فوتبال زنده با تأخير
ساعت از 23:15 مي گذرد. بازي ليورپول - بارسلون شروع شده، اما فرزاد حسني و فوق العاده، كه ول كن آنتن نيستند، بعد از ده دقيقه بالاخره رضايت مي دهند، اما تلويزيوني ها حاضر نيستند از تبليغات بگذرند. پنج دقيقه اي هم تبليغ پخش مي شود تا بگذارند بازي را ببينيم. يك تمشك به تلويزيوني ها كه خودشان، كنداكتور و زمان پخش برنامه هايشان را زير پا گذاشتند و ملت فوتبال دوست را معطل خودشان كردند.
006480.jpg

احضاريه زير تيغ
محمدرضا كلانتر چاهوكي: سريال زير تيغ با اين كه مشاور حقوقي دارد، اما چند تا سوتي داده است؛ احضاريه اي كه به محمود داده شد، اندازه كاغذ آ- چهار بود، اما در هيچ جا احضاريه اين اندازه نيست، نصف آن است. در دادگاه، رضا از طرف همه تقاضاي قصاص مي كند. قاضي هم نمي گويد او فقط حق دارد از طرف خودش تقاضا كند. بقيه بايد خودشان درخواست مي كردند. ضمنا تقاضا در همان جلسه كافي بود و نياز به نوشتن درخواست دوباره نبود. اين چند تا تمشك البته قابل سريال خوب زيرتيغ را ندارد.

مصاحبه تلفني
مريم نورمحمدي: در بخش خبري 20:30 پنج شنبه، نجف زاده داشت با يكي مصاحبه تلفني مي كرد. تلويزيون داخل استوديو عكس طرف را گذاشته بود و نجف زاده پشت به ما داشت به عكس نگاه مي كرد و با او حرف مي زد. ما پنج دقيقه، داشتيم كله نجف زاده را از پشت مي ديديم. اگر ارتباط تصويري بود مشكلي نبود، اما وقتي خود ميهمان برنامه هم دارد تلفني حرف مي زند و تلويزيون را دارد از خانه مي بيند، نجف زاده چرا پشتش را به ايشان كرده است؟

گوي و تمشك شما رسيد: الهام حسيني، حسن قاسمي، آرش فرخي، زهرا قدياني، اشكان كريمي، علي شفق، معصومه صالحي، حامد مظفري، مصطفي قادري، مهدي حسن لو و آوا فياض.

فهرست
نامه  ها
غم و رابطه اش با همشهري جوان
فهرست
سينما تلويزيون
ملاقات با عزرائيل
سيمرغ هاي هاليوود را هم دادند
خيلي ترسناك بود
رويدادهفته
ورزشي
پرويزخان در راه اژدها
خدايا شهرام را به تو مي سپاريم
پروينچه!
من دونده صحرا نيستم
رويدادهفته
تو شكست خوردي ژنرال!
زندگي پرتقالي فولاد!
نبرد براي بقاء
۴۰ سالگي يك رؤيا
ستاره اي كه گير پاپاراتزي ها نيفتاد
مرد لحظات سرنوشت
دوست داشتم جاي باجو به دنيا مي آمدم!
اجتماعي
كسي را كه بر پله اي پايين تر از تو ايستاده نينداز كه آن كه بر پله اي بالاتر از توست تو را مي اندازد
زندگي
جامعه اساتيد عزب اوغلي
خاك تو موتورمون!
اگه مي توني منو بگير!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
هنر جل  و پلاس
سينما
...واسكار زانو زد
رفقاي خوب
شكست هاي اسكاري
مكتب نيويورك ديگر چه صيغه اي است؟
دانش
اكس پارتي در كتابخانه
هر روز مي رفتم دستشويي
روزها
رفيق فابريك عمو فيدل
جهان ميان دو جنگ
رويدادها
جهان كوچك
سياهان دردفتربيضي
تأثيرگذارترين سياهان تاريخ آمريكا
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |