- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۹ - شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵ - - Mar 3, 2007
docharkhe
ادبيات نسل سوم خودمان يا همان زبان مخفي معروف، از كجا مي آيد؟
چرا جوان هاي امروزي اين طور حرف مي زنند؟
اين قدر تابلو نباش، آلبالو!
006333.jpg
تا حرف جواني و عوالم حاكم بر آن به ميان مي آيد، انگشت اشاره نسل هاي قبلي، رفتارهاي نسل جديد را نشانه مي گيرد. بعد هم بي درنگ دست بر دست مي كوبند، حسرت مي خورند و آه مي كشند كه: يادش به خير ما كي از اين كارها مي كرديم؟ ما پيش پدر و مادرمان ادب به خرج مي داديم، دست به سينه مي ايستاديم، حرمت نگه مي داشتيم، پايمان را دراز نمي كرديم! و... اما حالا چي؟ اين جوان هاي امروزي مگر حرمت نگه مي دارند؟ حيا را قورت داده اند و...
اين حكم صادرشدة جوانان ديروز است در برابر خبط و خطاي جوانان امروز! لغزش و اشتباهي كه از نظر آن ها مشهود، علني، مسجل و مبرهن است. يكي از اين عرصه  ها كه از نظر بزرگترها نسل جديد بي محابا كرانه هايش را در نورديده، مقوله اي است كه ادبيات گفتاري نسل سوم مي خوانندش. يك كلام ختم كلام؛ بحث، بحث شيرين زبان مخفي است و ديگر هيچ... متهم رديف اول اين پروندة گشوده شده هم، نسل هاي جديد.
شما هم حتما از اين دست واژه ها، عبارات و اصطلاحات را يا در آستين تان داريد يا از زبان همسالان خودتان شنيده ايد. اين ها گاهي مختصر شدة واژه هاي قديمي اند (كرتيم مخفف نوكرتيم) يا از لهجه هاي ديگر گرفته شده اند (قاراشميش، گور بگوري، بيلمز) يا اختصاصي مشاغل مختلف اند (چك برگشتي، ماشين مشتي ممدلي، رونوشت برابر اصل، فابريك) يا از راديو و تلويزيون آمده اند (رابين هود بازي، پت و مت، زي زي گولو و...) و يا از تكنولوژي هاي نوين گرفته شده اند (هنگ كردي؟، آنتن، نويز، ام پي  تري).
به راستي اين واژه ها و اصطلاحات چطور ساخته مي شوند؟ از كجا مي آيند؟ چرا همه گير مي شوند؟ چرا جوان ها بيشتر از آن ها خوششان مي آيد و اصولا اتفاق خوبي هست يا نه؟ در اين جا مي خواهيم راجع به اين مسائل حرف بزنيم. پايه ايد؟

گشت و گذاري كوتاه در كوچه پس كوچه هاي شهر
يه فربخورروشن شي
حرف زدن با زبان، معيار  يعني تو غريبه اي. توي اين جمع ها يا بايد همرنگ جماعت شوي و يا بيرون از جماعت
عيسي محمدي -ليلا رضايي
اول يك پارچه  برزنتي را كنار مي زني، بعد يك در دو لتة نيم تا را خلاف جهت هم باز مي كني. بعد يك راست مي روي زيرزمين. محوطه بزرگي است، با حوضي در وسط و ميز و صندلي   هاي شيك و تخته پشتي هايي در اطراف. اين جا سفره خانه اي سنتي، اما مدرن در خيابان بهار، پايين تر از تقاطع طالقاني است؛ آهنگ گذاشته  اند؛ آهنگي تند و جوان پسند. سفره  خانه، هم  خانوادگي است، هم مجردي. فضا، فضايي تينيجري است، با دختر و پسرهايي كه تازه وارد اين گود شده اند.
پشت سر ما، توي تختي كه در چارچوبي تو رفته در ديوار واقع شده، هشت نه جوان كنار هم نشسته اند. تازه از راه رسيده اند. بقيه اهالي سفره خانه، آهسته حرف مي زنند و نمي شود صدايشان را شنيد. صداي قابل شنيدن، فقط صداي آن هاست. مي خواهند قليان سفارش بدهند. همه سفارش مي دهند از بابت كم نياوردن. يكي مي گويد: بابا اين كاره نيستين، تو باغ نيستين كه... و يكي جوابش مي دهد: كي؟ ما؟ بذار وقتي اومد، بچاقيد، ببينيم كي تو باغ نيس! صداي خنده ها شان بلندتر مي شود. فضا تينيجري خالص شده. زيد و زاخار ها، خيلي فضا را سنگين كرده اند.
سه تا قليان مي آورند برايشان. حالا نوبت رقابت است و رو كم كني. يكي اولين دود را كه مي  دهد هوا، به سرفه مي افتد.
ـ بابا، خيلي پاستوريزه اي!
ـ بپا، افقي نشي عمو!
همه مي زنند زير خنده. يكي مي گويد با دنده سنگين برو، جواب مي ده. اما گويا آن يكي، بي خيال قليان شده. بقيه هم همين طور.

اينجا ثبت احواله
گويا دوستانش به او مي گويند جيرجيرك. از بس كه حرف مي زند.
پيدا كردن امثال وحيد و دوستانش با اين كه كار راحتي نيست، ولي راحت تر از صحبت كردن با آن هاست. گاهي وقت ها مجبوري براي هر كلمه اي كه استفاده مي كنند، به دنبال يك فرهنگ لغات بگردي تا بفهمي منظورشان چيست و بتواني با آن ها ارتباط برقرار كني. ارتباط نزديك بدجور مي  چسبد، به خصوص وقتي سوژه را عوض كني تا درگير حرف زدنشان نشوند.
اين جا پاتوق هميشگي تونه؟
پكي سرسركي به سيگارش مي زند و دود آن را الكي هوا مي كند:
اي پاتوق كه نمي شه گفت. يه جورايي ثبت احواله.
يعني چي؟
يعني هر كي مياد اين تو، مي  دونه كه بميره هم بايد بره هوا.
هوا؟
ببين! يا ما رو گرفتي، يا اسكلي،  يا خودتو زدي به پنچري! كدومشي؟
نمي فهمم!
بعيد مي دونم گلابي باشي! يعني تو اصلا درو داف اين جا رو نمي شناسي؟ نكنه هپ زدي؟!
مجتبي: منظورش اينه كه نكنه تو هپروتي!
نه! بايد بودم؟
سه تا سبزي بايد بسلفي! مايه اش بيشتره! چون سر صفحه به ات حال مي دم. خبرنگارم هستي اسم خودت، دفه بعد واسه مفتي حال كردن بايد بري جلو بوق بزني.
هميشه با همه اين جوري حرف مي زنيد؟
از گلوت نرفت پايين؟ خوب تفش كن بيرون. يهو مي چاي، كار دستمون مي دي. مي خواي همين دور و بر يه فر بخور، مظنّه دستت بياد. سوتي موتي نديا!
آن قدر قضيه را جدي گرفته است كه پشت بند هم مدام حرف مي زند. اصلا هم برايش مهم نيست مخاطبش كيست و به حرفش گوش مي كند يا نه.
به قول خودش ظاهر خفنش خاله گول زنكه! توش خودشو سوزونده بيرونش مردمو!

اين همه تو پيچ بودم، بسم نبود؟
مريم از دار و دسته آپاچي هاست. اين را خودش لابه لاي حرف هاي پشت تلفنش مي زند. مخاطبش با اين كه ديده نمي شود، مشخص است كه يك مرد است. اين را از توي صحبت هاي عصبي اش مي شود متوجه شد؛ مريم سرش را توي باجه تلفن فرو برده، اما صدايش آن قدر مردانه و زمخت است كه بعضي از عابران براي شنيدن حرف هاي او قدم هايشان را آهسته مي كنند:
ببين عمو، اگر فكر كردي مي توني سرمون رو قره قوروت بمالي، كور خوندي! من اگه بخوام خاكم رو سرم بريزم از بالا مي ريزم. توي تاكسي برگشتي نفله رو بچسبم كه چي؟ اين همه تو پيچ بودم بسم نبود؟ ببين عمو اين همه خط و خيطي نشدم كه از تو بخورم. اونقده مار خوردم كه افعي شدم. اگه قرار به لشگركشيه آپاچي ها رو همچين توپ مي كنم كه بتروكنن.
مريم اصلا دور و برش را نمي بيند، حتي وقتي تصميم به تهديد مي گيرد: ببين! حالا تو هي فحش بده... نه فحش بده ديگه... فردايي، پس فردايي بالاخره يه جايي به هم مي رسيم. ببو گلابي ام كه نيستيم. حيف كه اين جا آدم واستاده، وگرنه يه پرس، حال مشتي به ات مي دادم كه هوس كفتر بازي به سرت نزنه،  بخواي همه رو جلد كني.
مريم، وقتي متوجه مي شود همه دارند به حرف هايش گوش مي كنند، گوشي را مي گذارد و به سرعت دور مي شود.

تو غريبه اي
حرف زدن با زبان معيار،  يعني تو غريبه اي. توي اين جمع ها يا بايد همرنگ جماعت شوي، يا بزني بيرون از جماعت. و چه حالي مي كنند با اين گونه حرف زدن! يعني اين تريپ حرف زدن ها پايدار مي ماند؟

دكتر كزازي مي گويد زبان مخفي نمي تواند به زبان اصيل فارسي گزندي بنيادين برساند
خيزاب است و ناپايدار
006327.jpg

آمنه اسماعيل زاده
استاد را كه ديگر مي شناسيد. آن قدر پارسي حرف زدنش در ميان خاص و عام معروف شده كه نيازي به معرفي ندارند. دكتر ميرجلال الدين كزازي، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي است و عشق راستيني به زبان و ادبيات پارسي دارد. با او راجع به اين چالش زبان اصيل پارسي و ادبيات گفتاري جوانان امروزي، گفت وگوي كوتاهي كرديم كه متن آن را مي توانيد همين جا، بدون كم و كاستي و با همان شيوه حرف زدن استاد ملاحظه بفرماييد.
جناب دكتر! چقدر با ادبيات گفتاري جوانان امروزي آشنا هستيد؟
راست اين است كه من به درستي با اين پديده در زبان پارسي آشنايي ندارم، اما آن چه مي توانم گفت اين است كه در همه زبان هاي زنده و پوياي جهان، زبان گونه هايي پديد مي آيد كه به گروه هاي ويژه اجتماعي باز مي گردد. ما در زبان پارسي هم از اين نوع زبان گونه ها داشته ايم و هنوز هم داريم. براي نمونه، پيشه هاي گوناگون، هر كدام زبان ويژه اي براي خود دارند كه در آن، واژه هاي فني آن پيشه به كار برده مي شود و تنها كساني به اين واژه ها آشنايي دارند كه آن پيشه را مي ورزند. اما در روزگار كنوني و با گسترشي كه رسانه هاي همگاني يافته، اين كار و ساز زبان شناختي دگرگون شده است. به سخن ديگر، زبان واره هايي در زماني بسيار كوتاه در زبان نخستين و راستين پديد مي آيد كه با آن زبان چندان پيوندي ندارد. اگر بخواهم از نمونه اي شاعرانه بهره برم، مي توانم گفت اين زبان واره ها به شاخه هايي مي مانند كه از درختان تناور به شيوه هايي نابهنجار مي رويند كه باغبانان آن ها را پاجوش مي نامند كه هر وقت ببينند بي درنگ مي برند.
رسانه ها و ابزارهاي نوين ارتباطي در ساخت اين زبان واره ها چه تأثيري دارند؟
امروزه گروه هاي اجتماعي مي توانند به ياري رسانه ها در زماني كوتاه با يكديگر پيوند بگيرند و اين پيوند به گونه اي نيست كه همواره بر پايه زبان همگاني استوار باشد و مي تواند زبان واره اي را پديد آورد كه كمابيش يا يكسره، گسسته از زبان همگاني باشد. اين زبان هم مانند زبان هايي كه ويژه پيشه ها بود در ميان گروهي از مردم جامعه مي تواند كاربرد يابد. براي نمونه، جواناني كه از ابزارهاي نو مانند اينترنت بهره مي برند، گونه اي زبان واره براي خود پديد آورده اند كه تنها آنان از آن آگاهي دارند. اين زبان واره ها چندان پيوندي با زبان پارسي ندارند و از هنجارها و آيين هاي آن پيروي نمي كنند.
بعضي ها مي گويند رواج اين زبان واره هايي كه شما مي گوييد، به دليل پنهان كاري و رمزگونه حرف زدن ميان جوان هاست.
من گمان نمي كنم كه رواج اين زبان واره ها يك سره بر پايه انگيزه پنهان كاري استوار باشد و جوانان را به اين سمت و سو سوق دهد. شايد بتوان گفت كه يكي از انگيزه ها اين است، اما شايد هميشه و در هر زمان جوانان چنين نيازي داشته اند كه همواره به پيدايي زبان واره ها نينجاميده است. آن چه اين زبان واره را پديد مي آورد، كاربرد زبان در فن آوري پيشرفته آگاهي رساني است.
006459.jpg

اين چنين ادبياتي به زبان فارسي آسيبي مي رساند يا نه؟
اين كه پيدايش چنين زبان واره هايي در آينده به زبان پارسي گزند مي رساند يا نه، پرسشي است كه پاسخي روشن بدان نمي توان داد. زبان پارسي، زباني است توانمند و جان سخت و آسيب هاي اينچنيني، گزندي بنيادين به آن وارد نمي كند. بارها آزمون هاي بسيار دشواري را از سر گذرانيده و از همه آنها پيروز بيرون آمده و هنوز ما ايرانيان آن را به كار مي گيريم. اما از ديگر سو، زبان فارسي با دشمن هماوردي كه توانش رسانه اي است، روبه روست كه تاكنون هرگز آن را نيازموده است. از اين روي، شايد بتوان گفت كه اگر ما به ياري زبان پارسي نشتابيم و آن را بيش از پيش استوار و آسيب ناپذير نگردانيم، شايد اين زبان واره ها روزگاري بتوانند به اين زبان شكرين و زيبا كه يكي از فرهنگي ترين زبان هاست گزندي برسانند.
زبان فارسي چطور مي تواند از اين آزمون بگذرد؟
اهل فن بايد زبان پارسي را به شيوه اي سنجيده، درست و به آيين بكار برند، از شايستگي هاي اين زبان بهره گيرند و بكوشند آن را در دامان ذهن جوانان ايراني بپرورند. بدين سان، زبان پارسي از اين آزمون پيروز بيرون خواهد آمد. اين زبان واره ها، فراگير و همگاني نيست و به گونه اي خيزاب ناپايدار در درياي زبان پارسي مي ماند كه مي توان آن را به آساني به كنار زد، اما هر چه اين خيزاب ها فزوني بگيرد از ميزان پايداري اين زبان خواهد كاست.

ديگر اساتيد چه مي گويند؟
با برخي اساتيد ديگر در حوزه ادبيات و زبان فارسي هم راجع به اين پديده، صحبت كرده ايم. بعضي ها كوتاه و مختصر جواب داده اند، بعضي ديگر بلند و مفصل. اين هم گزيده اي از حرف هاي اين اساتيد، بدون دخل و تصرف.
006438.jpg

مديا كاشيگر، نويسنده
چيز عجيبي نيست
اين اتفاق، چيز عجيبي نيست و هميشه در زبان فارسي وجود داشته. اين رخداد مخصوص دوره ما نيست، در زمان جواني خود ما و پدرانمان هم وجود داشته. فرزندان خود من هم از اين زبان استفاده مي كنند و تصور نمي كنم چيز عجيبي باشد.اگر زبان مخفي پيش از اين به زبان پارسي خدشه وارد كرده الان هم مي كند، اين را بايد كساني كه در اين زمينه مسؤوليت دارند، بدانند. به عقيده من، بر عهده فرهنگستان است كه در اين زمينه كاري كند.
006429.jpg

دكتر اسماعيل حاكمي ، استاد دانشگاه
افسار گسيخته نباشيد
حقيقت اين است كه در سال هاي اخير، نسل جديد به سمت ساده نويسي و ساده  گويي، گرايش پيدا كرده و از شيوة كلاسيك و درست نويسي فاصله گرفته تا جايي كه ساده نويسي با درست گفتن و درست نوشتن، مشتبه شده است. يكي از دلايل آن هم تأثيرگذاري زبان برخي از مطبوعات (البته نه همه آن ها)، به خصوص تأثيرگذاري برخي ترجمه هاي زبان خارجي بر روي نسل جوان است. گمان مي كنم هر چه اين جريان بيشتر ادامه داشته باشد، روز به روز بر غلط نويسي و اشتباه در گفتار جوانان افزوده شود.اگر در آثار پيشينيان تعمق كنيم مي بينيم كه آثار نسل مرحوم دكتر خانلري، مينوي، دكتر معين، دكتر صفا و... چه انسجامي داشت و محكم و استوار بود، اما امروز به عنوان ساده نويسي چه اشتباهاتي پديد مي آيد. جوانان بايد با مطالعه در آثار گذشتگان، راه درست را برگزينند. نبايد اين قدر افسار گسيخته عمل شود. بايد مقداري بيشتر مطالعه كنند تا بتوان از فرو ريختن ديوار استوار زبان فارسي جلوگيري كرد.
006441.jpg

دكتر مرتضي كاخي استاد دانشگاه
به پيشرفت زبان كمكي نمي كند
اين مسأله تنها در كشور ما يافت نمي شود، در ديگر كشورها نيز لهجه هايي وجود دارد كه با لهجة مركزي و لهجة علمي كه در مدارس تدريس مي شود، متفاوت است و براي مردم عادي قابل فهم نيست، اما چند صد سال از عمرش مي گذرد و توده مردم سنت گرا بر آن پافشاري مي كنند. در ايران هم مي توان به عنوان مثال در جنوب شهر تهران، چنين لهجه اي را ديد. زبان جوانان امروز اما تفاوت مي كند. مسأله لهجه يا حتي در مقياسي بزرگ تر يعني گويش يا زبان جديد در ميان نيست، موضوع تعيين نشانه هايي از زبان موجود در ميان است كه به هيچ وجه به معناي واقعي خود نزديك نيست، در واقع به شكلي زبان غيرتمثيلي اما اشاره اي مي ماند كه همانند كدهاي محرمانه و نظامي كه كلمه معناي متفاوتي، غير از معناي خود مي داد، كدگذاري شده است. اگر چند سال گذشته اين اتفاق در حد چند كلمه بود الان به يك نصف زبان تبديل شده است. اگر فرآيند واژه سازي در ميان بود و به عنوان مثال براي تلفن، واژه اي پارسي پيدا مي كردند قابل قبول بود، اما در اين شرايط من با رواج چنين زباني مخالفم. زيرا آن را عاملي بازدارنده در مقابل پيشرفت زبان، توسط اين نسل مي دانم.

زبان مخفي يا آرگو ديگر چه صيغه اي است؟
بي ادبي در رختكن
مهدي دادخواه تهران
اصطلاح زبان مخفي براي گونه اي از زبان به كار مي رود كه در مقابل زبان رسمي، آشكار و تثبيت شدة جامعه قرار دارد. اين نوع زبان، واژه  ها، تركيبات و ساختارهاي زبان ويژه اي را مي طلبد كه گاهي شايد چندان اخلاق گرا و مطلوب هم نباشند.
به هر حال، هر نسلي به اقتضاي شرايط اجتماعي، سياسي و روان شناختي اطراف خود، زبان ويژة خود را برمي گزيند و مي كوشد اين زبان را، به عنوان زباني كه رسمي و جاافتادة جامعه را كنار مي زند، به كار گيرد. شكل گيري و پيدايش اين گونه زبان كه كاربران مخصوص به خود را دارد، حاصل عوامل سياسي، اجتماعي، زباني و رواني فراواني است.
كلمه آرگو داراي ريشه اي فرانسوي است و براي اولين بار در قرن پانزده به كار برده شده كه اين نشان از قدمت اين رخداد در زبان هاي مختلف جهان دارد. اين پديده در تمام جوامع، مورد توجه بوده تا جايي كه حتي آرگوي زبان فرانسه را رئيس پليس فرانسه به نگارش درآورده و نخستين چاپ آن نيز به سال۱۹۷۵ باز مي گردد. ويكتور هوگو در جايي گفته: زبان مخفي يا همين آرگو مثل رختكني است كه زبان وقتي مي خواهد كار بدي انجام دهد، به آن جا رفته لباس مبدل مي پوشد.
فيليپ لاركين، شاعر انگليسي زبان و صاحب مجموعة شعر پنجره هاي بلند (high windows)، كه چند دهه قبل آثار خود را به انگليسي منتشر كرد، شعرهايي مي سرود كه پر از واژه هاي چهار حرفي (Four letter words) بود. (واژه هاي چهارحرفي، همان واژه  هاي كثيف اند). منتقدان آثار لاركين معتقدند كه ظهور واژه هاي غيراخلاقي و بعضا غريب در شعر لاركين، تابعي است از ظهور اين واژه ها و تركيبات در زبان گفتار جوانان دهة پنجاه و شصت ميلادي. از ديدگاه اين منتقدان، واژه هاي لاركين كه به حوزة زبان مخفي تعلق دارد، نشاني است از خشونت اجتماعي و پرخاشگري خاص جوانان به سبب مجموعة شرايط اجتماعي؛ نوعي دهن كجي به نهادهاي رسمي جامعه مثل مدرسه، دانشگاه، مردم مبادي آداب، ارزش هاي بورژوازي و اشراف.
در زبان فارسي هم به دليل دگرگوني هاي نسلي و تغييرات اجتماعي و رويارويي با نهادهاي قدرتمند جامعه مثل خانواده، مدرسه، زبان شسته رفته و مبادي آداب و... نوعي لايه هاي زباني مخفي پديد آمده كه اگرچه در متن هاي نوشتاري از آن نشاني نيست، اما در ذهن و زبان بسياري از جوانان رسوخ كرده و در گفتارهاي روزمره و پيام هاي كوتاه (sms) نمود مي يابد. فرهنگ زبان مخفي كه دو سه سالي است منتشر شده، نمونة مكتوب و ثبت شدة زبان مخفي نسل جوان است كه البته مشتي از خروار است. با بررسي اين فرهنگ لغات، متوجه مي شويم كه عواملي چون خشم، مسخرگي، لودگي، دم غنيمتي، مبارزه با اتوكشيدگي زباني، طنز، شوخي، ارادة معطوف به قدرت ستيزي و... در كنار گوهر خلاقيت ابداع كنندگان اين واژه ها و تركيبات، لايه اي زباني را به وجود آورده كه در كنار جريان رسمي، قدرتمند و آكادميك (فرهنگستاني) زبان فارسي، به حيات خود ادامه مي دهد و با انعطاف تمام، محصولات ماشيني و پديده هاي تكنولوژيك (مانند موبايل، اتومبيل ماتيز، پژو آردي و...) و برخي از داده هاي زباني را به مسخره مي گيرد و با استفاده از قواعد زبان شناسي البته به طور كاملا ناخودآگاهانه، به خلق واژه ها و تركيبات زباني تازه، مخفي و غيررسمي دست مي زند.
جوانان اغلب با كاربرد واژه هاي مخصوص به ردة سني خود، اعتراض خود را به زبان و نهادهاي رسمي، قوانين دست و پاگير اجتماعي، كج سليقگي ها و بي توجهي ها، عصا قورت دادگي ها و رسميت  ها، نشان مي  دهند. اعتراض، بي خيالي، مسخرگي، بي مسؤوليتي، سادگي و مبارزة زباني، ويژگي هاي بارزي است كه در زبان مخفي، وجود دارد.

لغت نامه جوانانه
باور كنيد براي خودش دنيايي است. هر طوري خلاصه اش كرديم، باز هم زياد آمد. ناچار شديم به قدر جايي كه داريم، بي رحمانه بعضي اصطلاحات را قيچي كنيم. در نهايت، ايني شد كه مي بينيد.
آويزون: به كسي گفته مي شود كه به كسي وابسته است ؛ انگل
اسگل: خل، مشنگ، كسي كه رفتارهايش مسخره است
اوشكول: غربتي، گيج، معادل پپه برو جلو بوق بزن: زياد ادعا نكن، زياد حرف نزن
چلغوز: عقب مانده، گيج
چمنتيم: مخفف چاكرتيم، نوكرتيم، مخلصتيم
خيالي نيست: مهم نيست، مسأله اي نيست
جيك ثانيه: زود، سريع
دودره: كلك زدن، حقه بازي، كلاه گذاشتن ، سر كار گذاشتن كسي
ديفار: ديوار
سيريش: سمج
سوتي دادن: ضايع كردن، خراب كردن، انجام دادن كاري بر خلاف قاعده معقول
سيابازي: حقه بازي، شارلاتان بازي
شاسكول: مسخره، خل
شاسي بلند: قد بلند
قات  زدن: قاتي كردن، جوش آوردن، آشفته و عصباني شدن
قزميت: آدم عقب افتاده
آخرشه، تهشه، ِاندشه: پايان، نهايت، در كار مورد نظر خبره و تمام بودن
آلبالو: تقريبا معناي خاصي ندارد و براي ضايع كردن طرف مقابل به كار برده مي شود
آنتي حال زدن: ضد حال زدن، حال طرف را در شرايط خاص گرفتن
آواكس: خبرچين
آينه بغل اتوبوس: به گوش هاي پهن و ايستاده و بزرگ گفته مي شود
آي كيو: باهوش، زرنگ يا براي مسخره كردن هوش طرف به كار مي رود
اتو كشيده: آدم شق و رق
اجمالتيم: كوچك شده شما هستيم
اخرابتيم: خرابتيم
ارجينال: اصيل، منحصر به فرد
اشتب: مخفف اشتباه
افتض: مخفف افتضاح
افقي شدن: مردن
اوت: پرت
با اتيكت: با شخصيت
باتري قلمي: لاغر، مردني
باحال: بامعرفت، بامرام
با دنده سنگين رفتن: عجله نداشتن، آرام و با طمانينه راه رفتن
بچه راكفلر: بچه پولدار
بچه مثبت: آدم سر به راه
بچه پاستوريزه: بسيار تميز و مرتب
بر و بچ: مخفف بر و بچه ها
پسي: پسر
دخي: دختر
بيلبورد: نهايت تابلو شدن
پاچه خوار: چاپلوس
پارازيت: اختلال، مزاحمت
تگري، شكوفه: حالت تهوع، بالا آوردن
پايه: اهلش هست، همراهي مي كند
پيچ پليسي : كشيدن ترمز و دور زدن ماشين
تابلو: انگشت نما، مشهور
تريپ: قيافه، سبك، شيوه
تي تيش: به كساني گفته مي شود كه خيلي وسواس دارند و در هر كاري خيلي حساس هستند
جوات: بي كلاس
جير جيرك: پرحرف
چراغ خاموش: مخفيانه
حسش نيست: حوصله اش را ندارم
خالي بند: دروغگو
خبرگزاري: سخن چين
خفن: بي نقص، خوب و تحسين  برانگيز يا براي هر نوع اغراق به كار مي رود
دور سه فرمان: كسي كه خيلي مشكل دارد؛ بسيار قاتي
كره: خيلي باحال
رادار: جاسوس
سه: مايه شرمندگي
شيرين عسل: چاپلوس، بادمجان دور قاب چين
سيرابي: توهيني قديمي از دوره برادران آب منگل
بر و بكس (يا فقط بكس): همان بر و بچ
نمور (نموره): جزئي، كوچك، كمي
نك و نال: ناله و زنجموره
بريدن: كم آوردن، ناتوان شدن
فك زدن: خيلي حرف زدن، ايضا چانه زدن
فنچ، فنچول: دختر كم سن و سال
هاگير واگير: گير و دار، شلوغي و پلوغي
قزل قورت: گرسنگي شديد
شله زرد: شل و وارفته
صفا سيتي: كنايه از لذت بردن زياد
قه ثانيه: فورا
كل كل كردن: لجبازي كردن
گرخيدن: ترسيدن
گير سه پيچ: سماجت بسيار
كف و خون بالا آورد (قاتي كرد): خيلي تعجب كرد، خيلي هيجان زده
آمپر چسبوند: عصباني شد
مگسي شد: عصباني شد
ريليف (ريليفش كن): آماده (آماده اش كن)
آنتن: آدم فروش، خبرچين
يول: گيج، مراجعه كنيد به شاسكول
شلخك: همين جوري، اله بختكي
خَز: آخر جوات، بي كلاس بالاي شهري
خز و خيل (خز و پيل): خز و دوستان اجتماع چند خز
زاخار: مزاحم، چيز ضعيف و بي كلاس
تريپ مرگ: بسيار بدحال و ايضا بسيار باحال
خط خطي ام: اعصابم خرد است
سيستم: هر چيز الكترونيكي كه به هر وسيله اي سوار مي شود
تابيل: نوعي تابلو، ضايع بودن
زابيل: تابلو بودن ضايع
خالتور: موسيقي جوات
زابلو: تلفيقي از تابيل و زابيل با اشاره به ريشه كلمه
بينيم با: بگير بنشين سر جايت، بي خيال بابا، اين طورها هم نيست
آژير باش: حواست جمع باشد
كيشميشي: درهم و برهم، قاتي
بزنگ، بتلف: تماس بگير، تلفن كن
تيليف: شماره تلفن، تلفن

مانتوي صورتي را با سبز سير
ست نمي كنند!
مهدي اميرپور
واقعيت اش را بخواهيد ماجرا چندان هم جدي نيست. يك سري از جوان ها اصطلاحاتي را رواج مي  دهند كه بيشترشان از محفل خودشان هم فراتر نمي رود. اصطلاحاتي هم كه از حالت محفلي به خيابان ها صادر مي شود چندان پراستفاده نيستند. حالا شايد چند تا از توليدات اين كارگاه هاي كوچك كه هر روز مشغول توليد واژگان جديد هستند، فراگير شوند، آن هم برمي گردد به كمبودهاي زبان فارسي براي زندگي مدرن ما .
اما برداشت  هايي كه از اين جنبش واژه سازي شده با اغراق تركيب شده. كافي است چندساعت به بعضي از برنامه   هاي راديو جوان كه نزديك ترين رسانه رسمي به فرهنگ جوانان امروزي است، گوش كنيد تا بفهميد در مطرح كردن اين ماجرا چقدر غلو مي شود. عده  اي از مجريان اين شبكه به وحشتناك ترين شيوة ممكن، اين اصطلاحات را توي گوش مردم مي خوانند. اغراق در برنامه هاي اين شبكه به جايي رسيده كه حتي جوان هايي كه توي خيابان با اين كلمه ها حال مي كنند هم، چندان رغبتي به اين شوي افراطي نداشته باشند. اين كه نويسنده يك برنامه راديويي يك سري از اين لغت ها را بدون هيچ محدوديتي توي متنش بريزد و با لوس بازي از هر چند كلمه اي كه نوشته يكي اش تيريپ و زاقارت و از اين   جور چيزها باشد، نمونه گلخانه اي از ورود اين لغات به ادبيات ماست. البته راديو جوان توي اين سياست لوس تنها نيست. الان هر مجله اي هم كه مي خواهد اداي جوان پسندي در بياورد، يك سري از اين كلمات را با بيل توي صفحات اش مي ريزد، بدون اين كه بفهمد اين آش شور، دهان هر خواننده اي را مي سوزاند! به هر حال با اين سياست به قدري لغت هاي تازه وارد و با نمك زبان دستمالي مي شود كه واقعا ديگر هيچ انگيزه اي براي شنيدن دوباره اين كلمه ها نمي ماند.
چند سال پيش كه رنگ صورتي براي مانتوي دخترها مد شده بود، يك سري مانتوي صورتي جيغ هم به بازار آمد. تا پيش از ورود اين مانتوهاي بدرنگ هم، كسي با مد جديد مشكلي نداشت، ولي وقتي در هر جايي از شهر اين مانتوهاي صورتي جيغ را با هر روسري و شلواري كه دستشان مي آمد ست مي كردند، ديگر چيزي از جريان رنگ صورتي باقي نماند. اين جريان استفاده افراطي از صورتي جيغ و ست كردن ناموزون آن با روسري و شلوار جيغ ديگر شباهت زيادي به اين داستان دارد. بايد به مجريان راديويي و نويسندگان درجه چندم مطبوعاتي، التماس كنيم كه با ست كردن اين اصطلاح ها با هر ادبيات مزخرف ديگر، به ظرافت هاي گهگاهي اين زبان توهين نكنند.

قرارداد نانوشته
روح الله مفيدي
من مواقعي كه تنها هستم، گاهي چيزهايي براي خودم مي نويسم. اوايل كه ويراستار همشهري جوان شده بودم، احساس مي كردم نثرم به طرز احمقانه اي تحت تأثير نثر بچه هاي مجله قرار گرفته. ولي به  تدريج با گذشت زمان، هر ماه بيش از ماه قبل، قدرت اين نثر براي برقراري ارتباط با مخاطب تعريف شدة خودش، برايم روشن شد. گريز از هنجارهاي زبان رسمي (كه در نگاه اول، تنها صورت پذيرفتة زبان مكتوب در نظر گرفته مي شود) و توليد ساخت هايي كه دلخواه نحوپيشگان دانشگاهي نيست، از ويژگي هاي ساختي اين نثر است. از سوي ديگر، اين نثر، واژه هاي بر ساختة ذهن خلاق هم نسلان خودش را با مهارتي تحسين برانگيز در خود جاي مي دهد و از تمام بار عاطفي و تداعي هاي معنايي اين واژه ها در جهت افزودن بر صميميت فضاي نثر استفاده مي كند. و جالب اين كه تمام اين اتفاقات، ناخودآگاه در ذهن نويسنده رخ مي دهد؛ انگار قرارداد نانوشته اي باشد ميان نويسنده و خواننده اش كه از قضا هر دو به يك طيف سني تعلق دارند.

راديو جوان اين روزها يازده سالگي اش را جشن گرفته است. به اين بهانه پروندة كوچكي براي دوستداران اين راديو جمع وجور كرديم
جواني به وقت الان
006408.jpg
يكهو چشم باز كرديم ديديم راديو جوان دل همه را برده. آخر چرا؟ مردم همه دارند راديو جوان گوش مي كنند. توي پارك، توي فرهنگسرا. توي تاكسي كه مي نشيني، راننده جوان باشد يا همة موهايش ريخته باشد، مي تواني مطمئن باشي كه الان اگر پيچ راديو را باز كند، همان صداي آشنا را مي شنوي. موزيك تند لاينقطع، سروصدايي كه نيما رئيسي راه مي اندازد و شوخي هاي فرشيد منافي. شايد شما چندان هم از سبك اين شبكه خوشتان نيايد. شايد جزو منتقدان برنامه هاي پرسروصدا و شوخي هاي اغلب كم نمك آن باشيد. اما حتي شما هم نمي توانيد انكار كنيد كه دوره، دوره راديو جواني ها است؛ چند سال بعد از اين كه راديو پيام قلب تهراني ها را فتح كرد و درست در دوراني كه شبكه هاي راديويي بيشتر از هميشه اند و دارند خودشان را مي كشند تا هرطور شده شنونده را جذب فركانس خود كنند.
ولي چرا مردم اين قدر از اين شبكه خوششان آمده است؟ چرا اين شبكه اين طور همه گير شده است؟ كسي دقيقا نمي داند. حتي بعيد است كه خود مسؤولان شبكه و مسؤولان كل سازمان صداوسيما هم بدانند؛ اين كه چرا مردم از همه حرف هاي جدي روبر گردانده اند تا شادترين شبكه راديو را گوش كنند.

عشق و علاقه به كار صدا باعث مي شود راديو جواني ها همچنان ادامه دهند
عشق و يك لقمه نان خالي
006393.jpg

گيل آبادي: ما به اين شهره هستيم كه از كنار هيچ مسأله اي عبور نمي كنيم و وارد هر بحثي مي شويم
006420.jpg

فرشيد منافي:راديو چيزي دارد كه توي تصوير نمي تواني داشته باشي، در تصوير همه چيزت لو مي رود
006399.jpg

موسي حسيني راوندي- سيامك رحماني
ما مي خواستيم با شهرام گيل آبادي مدير شبكه جوان راديو حرف ها بزنيم. مي خواستيم بپرسيم چرا اين شبكه اين قدر خوب است و چرا از اين بهتر نيست. مي خواستيم بگوييم چطور تا اين جا آمده و چطور از اين جا جلوتر مي رود. شهرام گيل آبادي با حرف هاي جدي و سخت و سنگيني كه مي زند، برخلاف سن و سال و برخلاف جو حاكم بر محيط كارش يك آدم كاملا سنگين و فرهنگي است. اين را حتي فرشيد منافي هم تأييد مي كند كه در اين گفت وگو ما را همراهي كرد. شايد خواندني ترين لحظات اين گفت وگو هم همان تكه هاي فرشيد منافي باشد. او بالاخره يك مجري بسيار موفق با سبكي دلنشين است كه حالا توي تمام مجري هاي راديو يك ستاره محسوب مي شود. گيل آبادي كه در راديو جوان پله پله بالا آمده است سعي كرد به جاي وارد شدن به مباحث مربوطه، به سؤال هاي ما، جواب هاي فني و راهبردي بدهد. از مدير يك شبكه غير از اين هم توقع نمي رفت و او نبايد مانند مجري ها يا بازيگرها صحبت مي كرد، هرچند خيلي جوان پسند نباشد. به هرحال بايد متوجه باشيم كه موفقيت امروز راديو جوان مثل هر كار پرطرفدار ديگر مرهون زحمت مدير آن است.
وقتي رئيس راديو جوان شديد دوست داشتيد توي اين شبكه چه چيزي به چشم بيايد؟
ايده من اين بود كه بايد در اين شبكه، همراه و همنفس با جوان حركت كنيم. به همين دليل، شعار شبكه را هم همين گذاشتيم: راديو جوان، همنفس با جوان ايراني . معناي اين شعار يعني يك نزديكي كاملا محسوس به جوانان، يعني همگام با جوان  حركت كردن. از روزي كه كار را شروع كرديم، با در نظر گرفتن اين شعار عيني، استراتژي هايمان را هم تبيين كرديم.
يكي از آن ها حفظ مخاطب فعلي و به دست آوردن مخاطب جديد بود.
فكر مي كنيد به آن رسيديد؟
تلاشمان را كرده ايم، اما سنجشي نداشته ايم
مگر نمي شود آمار گرفت؟
چرا. مركز سنجش سازمان هست. اما آن چيزي كه بيش از آمار نياز داريم ، اين است كه خودمان به اين باور برسيم كه كارمان دارد وسعت بيشتري مي گيرد؛ اين كه در سطح جامعه بشنويم كه برنامه هامان مخاطب خودش را دارد.به هر حال، گستره فرهنگ ها و زبان ها ذيل پرچم بزرگ ايراني بودن فراوان است و رسيدن به همه سلايق، كار را خيلي سخت مي كند.
حد و مرز جسارت در راديو جوان كجاست؟ براي شما يك چيز تعريف شده است يا نه؟
شهرام گيل آبادي: قبل از اين كه فرشيد جواب اين سؤال را بدهد، يك چيزي بگويم. ببينيد، جسارت با بي پروايي خيلي متفاوت است. شايد شما در لحن يك گوينده و در يك برنامه جسارت ببينيد، اما مطمئن باشيد پشت اين جسارت، دو دو تا چهارتاي حرفه اي قرار دارد، مخاطب ما جوان است. جوان يعني جسور، پرسشگر، بي پروا بودن در تكلم.
فرشيد منافي: شما مي گوييد بي پروايي، آقاي گيل آبادي مي گويد حسابگري، من مي گويم حرفه اي گري؛ كه البته يك جورهايي در هم ادغام مي شوند. مثل پختن برنجي مي  ماند كه اول بايد قابل خوردن باشد. همه عوامل برنامه دست به دست هم مي دهند كه يك برنامه قابل خوردن تهيه شود و اين چيزهايي كه شما اشاره مي كنيد، مثل ادوية غذاست كه وقتي اضافه مي شود، مي  گويند به به! عجب چيزي شده.
فرشيد! آقاي گيل آبادي مي گويد پشت اين جسارت ها سياستگذاري است. اما جسارت و بي پروايي تو در بعضي برنامه ها خيلي زياد است!
فرشيد منافي: در محتواي برنامه ها، همة عوامل نقش دارند. اما آن چيزي كه داري از اجراهاي من به آن اشاره مي كني، شايد به اين دليل است كه من با شنونده خيلي راحت و نزديك ام. چون در زندگي شخصي خودم هم همين طور هستم. من هم كه تا يك ساعت پيش داشتم با رفيقم حرف مي زدم و همين عبارات را با هم رد و بدل مي كرديم. ادب و احترام را هم حفظ كرديم و كسي هم ناراحت نشد. بعد آمدم يك سري جملات را گفتم و خيلي ها صدا زدند واي! چرا اين حرف را زد و از اين صحبت  ها. ولي كم كم عادي شد.
آقاي منافي! بي روددربايستي مي گويم با حرفت مخالف ام! ما در رسانة نوشتاري كار مي  كنيم و شما در رسانة شنيداري. حتما خط قرمزهايي وجود دارد. اين را، هم من و شما مي   دانيم و هم مخاطب.
فرشيد منافي: شما الان داريد ما را محاكمه مي  كنيد يا مي گوييد خوب است و چه جوري اين اتفاق افتاده؟
هم مي خواهم بگويم خيلي خوب است، هم اين كه چطور اين اتفاق افتاده؛ اين كه شامل راديو مي شود ولي شامل ساير رسانه ها نمي شود.
فرشيد منافي: اجازه بدهيد من از جواب دادن به اين سؤال  در بروم. خيلي سخت است.
شهرام گيل آبادي: خط قرمزها بستگي خاص به موقعيت و زمان و مكان دارد. مثلا يك چيزي در يك جمع براي شما محدويت اخلاقي به وجود مي آورد و نمي توانيد بپرسيد. ممكن است به اين بگوييد خط قرمز آن جمع خاص. يك بار كنار سد منجيل بوديم. شبكة جوان پخش مي شد. با مهران دوستي كه داشت صدايش پخش مي شد، تماس گرفتم و گفتم با اين آدم  هايي كه كنار سد منجيل ايستاده اند، ارتباط برقرار كن، خوش و بش كن. ديدم گوش جمعيت هم شد. ما به اين مي گوييم محيط انتشار پيام. گاهي اين زبان معياري كه انتخاب مي  كنيم، در محيط انتشار نتيجة عكس مي دهد. اين از اشتباه انتخاب ما است. اين جا آسيب هاي ماست. گاهي به جاي زبان معيار، وارد حيطة زبان مخفي جوان هايي مي شويم كه اين اشتباه است و هميشه هم در جهت اصلاح آن قدم برداشته ايم.
شما مي گوييد اين بايد و نبايدها مربوط به اصحاب رسانه است و نبايد مردم از آن باخبر شوند. ولي حرف من اين است كه مردم متوجه مي شوند. مثلا وقتي از كنار بعضي مسائل مهم به سادگي عبور مي كنيد و هيچ واكنشي نشان نمي دهيد.
شهرام گيل آبادي: البته ما به اين شهره هستيم كه از كنار هيچ مسأله اي عبور نمي كنيم و وارد هر بحثي مي شويم. اما مي خواهم بگويم در تمام دنيا منافع ملي، خط قرمز است. حتي مي بينيد كه وقتي بي بي سي وارد منافع ملي مي شود، يك دفعه 32 نفر از مديرانش را بركنار مي كنند. يا مثلا در قضيه يازده سپتامبر يك دفعه تمام نشريات و راديو تلويزيون هاي خصوصي آمريكا هم حرفشان يكي مي شود. ما در مورد بديهيات صحبت نمي كنيم. اين را كه همه مان قبول داريم. فرشيد منافي: خيلي رك بگويم، شايد الان شهرام دو ساعت حرف بزند كه اين طور هست يا نيست! ولي واقعيت اين است كه چيزي كه شما در مجله مي نويسيد، ثبت مي شود ولي چيزي كه ما مي گوييم نه. البته آن جايي كه بايد ثبت شود، مي شود. گيل آبادي: دقت داشته باشيد كه رسانه ها اساسا چشم سوم اند؛ پايه سوم فضاي دموكراسي. يك خبرنگار در تمام دنيا از چنان جايگاهي برخوردار است كه مي تواند كاشف روابط خاصي باشد و پرده ها را كنار بزند، حالا اين طور كه خودتان مي گوييد و شما نمي رويد دنبالش و نمي توانيد، شايد از بي عرضگي تان است! يك چيز ديگري را هم اشتباه نكنيم. بين رسانه هاي مكتوب و رسانه هاي صوتي و تصويري، اختلافات ماهوي از باب كاركرد هست. مطمئن باشيد شما يك سري چيزهايي را نمي توانيد بگوييد كه ما مي توانيم بگوييم.
مشكلات مالي كه در راديو وجود دارد، باعث شده افراد يا بگذارند بروند يا فقط به خاطر عشق و علاقه بمانند. خيلي از كساني كه با شما كار مي كنند، اين قدري تأمين نمي شوند كه بتوانند ثابت با خود شما كار كنند. شايد اين باعث شده كه خيلي از آن هايي كه توانا هستند، جذب جاهاي ديگري بشوند و با راديو همكاري نكنند.
گيل آبادي: اين طور نيست. البته اين نكته را كه گفتيد كه خيلي ها بر سر عشق و علاقه دارند كار مي كنند، قبول مي كنم.
مگر چقدر مي توانند با عشق و علاقه كار كنند؟
گيل آبادي: بسياري از ماها كه حرفه اي راديو هستيم، خيلي چيزهايمان را از راديو گرفته ايم. البته خيلي چيزها را هم به راديو داديم. فرشيد منافي اگر فرشيد منافي شده، بخش عمده اش به خاطر راديو و تعاملي است كه با راديو داشته. هر چند مثلا اگر مي رفت در يك بنگاه كار مي كرد، وجه اقتصادي اش كاملا متفاوت بود.
ولي چيزهايي را در راديو مي توان ياد گرفت كه جاي ديگر نمي توان. من اگر خودم در فضاي تئاتر مي ماندم، خيلي از اين تجربيات كه راديو به من داده، اصلا فرصت تجربه اش را هم پيدا نمي كردم. فرشيد مي داند من چه مي گويم. راديو قابل مقايسه با جاي ديگر نيست. تجربه هايي را در اين جا پشت سر مي گذاريم كه هيچ گاه فراموش شان نمي كنيم؛ مثل حادثه آتش سوزي مسجد ارك، زلزله بم و همين زلزله تهران. شما شايد اجباري نداشته باشيد كه به دل حادثه بزنيد، ولي ما در لحظه بايد براي مردم حرف داشته باشيم. اين معامله، يك معاملة دوسويه است. كساني كه اهلش بوده اند، مانده اند و مثل آبي كه از بالا جاري است، جاي خودشان را باز كرده اند. كسي كه آب راديو را بخورد، نمي تواند برود.
عشق به راديو!
فرشيد منافي: واقعا بخش اعظمش همين است. مسأله ديگر هم اين كه راديو چيزي دارد كه توي تصوير نمي تواني داشته باشي. در تصوير همه چيزت لو مي رود. خيلي ها هستند كه مي روند و شايد بتوانند پشت تصوير دروغ بگويند، ولي تصوير هيچ وقت دروغ نمي گويد. مردم هم هوشمندند. اگر مي رفتم تلويزيون، شايد موقعيت خوبي براي من ايجاد مي شد، ولي موقعيتي كه الان در راديو دارم را فعلا دوست دارم.
فرشيد! اگر بداني كه يك نفر خيلي آدم بااستعدادي است و خوب هم مي نويسد و آدم خوش فكري است، با اين وضعيت پرداختي هاي راديو، خودت به اش پيشنهاد مي كني بيايد در راديو كه مثلا چند سال ديگر به جايي برسد؟
فرشيد منافي: آره.
گيل آبادي: اصلا توصيه نمي خواهد. اگر اهلش باشد، مي آيد. اين چيزهايي كه ما مي گوييم براي شما قابل فهم نيست ها! اين از آن موقعيت هايي است كه قابل توضيح دادن نيست.
فرشيد! الان دارم با تو به عنوان يك نيروي حرفه اي و تأثيرگذار راديو صحبت مي كنم؛ كسي كه بود و نبودش براي راديو محسوس است. از راديو خيلي چيزها گرفته و خيلي چيزها هم به راديو داده. نمك راديو را هم خورده. تو اگر قرار بود با همين حقوق راديو، گذران زندگي كني، باز هم اين جا مي ماندي؟
فرشيد منافي: (با كمي مكث) نه ديگر! زندگي ام از بين مي رفت.
شهرام گيل آبادي: ببينيد، نتيجه گيري شما نتيجه گيري درستي نيست. بحث من امثال پدر فرشيد منافي هستند. شما بايد برويد سراغ آن ها. فرشيد را كه سر و ته اش را بزنيد، 10 سال سابقه كار در راديو دارد و عددي نيست در برابر كاري كه علي منافي انجام داده است. ماها كه كسي نيستيم در جامعه راديويي. برويد بنشينيد پاي صحبت هاي بچه هايي كه از راديو فاصله گرفته اند. حوصله مناقشه در اين باره را هم با شما نداريم. ما يك چيزي مي گوييم، حالا يا شما دريافت مي كنيد يا نه. چون پارادايم هايمان مشترك نيست. من اين را خيلي راحت بگويم كه خردنامه اي هم نشود. خيلي رك و راست اگر بخواهم عرض كنم، دريافتي بچه هاي ما در راديو دريافتي شق القمري كه نيست هيچ، گاهي آن قدري هم نيست كه رويمان بشود به اين ها پرداخت كنيم. ولي اگر منظور شما اين است كه نبود آدم هايي كه به دليل مسائل مالي با راديو كار نمي كنند، باعث مي شود كه سطح راديو پايين تر بيايد، مي خواهم بگويم اين جور نيست. در مقابل آدم هايي كه اين جوري هستند، رفتيم دنبال آدم هايي كه صحبت هيچ چيزي از اين جنس را با ما ندارند و وجوه فرهنگي، بيشتر برايشان ارزشمند است.
من فكر مي كنم همه اين تفكري كه پشت اين شبكه وجود دارد، باعث نشده است كه در مجموع و با لحاظ كردن تك برنامه هاي موفق، برنامه قابل استفاده اي براي مخاطب توليد بشود. قابل استفاده از اين جهت كه شنونده را با خودش جايي نمي برد. به نظر مي رسد شبكة جوان بعضي جاها خيلي به سطح مي زند؛ مثل ستون هاي عامه پسند بعضي روزنامه هاي ورزشي كه يك چيزي را مي پرانند و مي روند.
گيل آبادي: راديو اساسا رسانة عميقي نيست. راديو رسانة فرهنگي است، اما اطلاع رسان است. قرار نيست عمق مطالب به گونه اي باشد كه شما يك بحث كاملا موشكافي شده اي را بشنويد.
اين را صفر و صدش نكنيم. مثلا ساعت 25 زمان خوبي دارد و مردم هم مي پسندند. ولي در اكثر برنامه هاي طنز، همه چيز خيلي گذرا است.
گيل آبادي: صحبتم ناتمام ماند. تعريف برنامه ها در راديو با هم فرق مي كند. مثلا در جواني به وقت فردا و پارازيت قرار نيست نقد اتفاق بيفتد. نقد يعني در مقابل چرايي قرار دادن پديده ها. وقتي كه در مقابل چرايي قرار دادي پديده اي را، چگونگي آن پديده هم خودش را آشكار مي كند. متوجه عرضم شديد؟
كلا اگر مي خواهيد جوابي بدهيد كه كسي چيزي نفهمد، عيبي ندارد. ما همين  طور گوش مي كنيم!
شهرام گيل آبادي: نه، ببين عزيز من! نقد يك وجه عميقي دارد براي خودش. هر كسي و هر چيزي نمي تواند خودش را به نقد نزديك كند. وظيفه ما اطلاع رساني است و چون معمولا با موضوعاتي سر و كار داريم كه خشك است، ممكن است مجبور شويم تمهيداتي از جمله زبان طنز را در نظر بگيريم. يك وجه طنز، خنده اي است كه بر لب مي نشاند و وجه ديگرش سؤالي است كه ممكن است ذهن مخاطب را به خودش مشغول كند و آن را به فكر فرو ببرد. با همه اين تفاسير، ممكن است ما هم جايي، جوري عمل كنيم كه سطحي شود. اين را نفي نمي كنيم. اما اين را هم كه بخواهيد صفر و صد برخورد كنيد، قبول نمي كنيم. هيچ چيزي را نمي شود صفر و صد گفت. شما هم گويا مصداقي براي گفتن نداريد.
چرا، مصداق هست؛ مثلا يكي از برنامه هاي ورزشي تان كه بارها گوش داده ام و هر كدام از برنامه هايش را كه خواستيد، مي توانيم دربارة آن حرف بزنيم. واقعا فكر مي كنم در سطح عامه پسندترين روزنامه هاي ورزشي است.
شهرام گيل آبادي: خيلي راحت دارم مي گويم. آن برنامه دارد طبق مأموريتش عمل مي كند.
خب در اين مأموريت چرا اين قدر مخاطب دست پايين در نظر گرفته شده است؟ چنين برنامه هايي از مخاطب خود عقب اند. پس چرا بايد توليد شوند؟
گيل آبادي: ما بسته به مأموريت برنامه ازشان انتظار داريم. آن برنامه هايي كه شما مثال زديد، مخاطب سنجي برايشان صورت گرفته و مشخص شده براي آن ساعت خاص، فضاي خاصي هم مناسب است. هدف گذاري شده كه مثلا در حد يك جمله دو جمله مطرح كنيد و رد شويد. بحث هاي تحليلي، مأموريت برنامه هاي ديگري است.

برنامه هاي پرمشتري
مهدي عزيزي
به آن هايي كه اصلا اين راديو را بوسيده اند و گذاشته اند كنار خبر بدهيم كه يك راديو توپ و باحال، البته جوان پسند و يك كمي هم شلوغ پلوغ دارد تو همين مملكت خودمان، كارهايي را مي كند كه حسابي باحال اند. راديو جوان؛ راديويي براي جوانان نسل سومي كه نسل اولي ها و نسل دومي ها و البته اگر از دوره ناصرالدين شاه هم كسي در قيد حيات باشد، با يك بار شنيدن اش پاك، شيفته و دل باخته اش مي شوند. راديو جوان برنامه هاي جذاب زيادي دارد كه معرفي همه شان وقت اضافي مي خواهد. اما آن برنامه هايي را كه هم شنوندة زيادي دارند و هم حسابي كار و بارشان گرفته برايتان معرفي مي كنيم.

عين آب زرشك وسط تابستان
ساعت 25 / هر روز به جز جمعه 13:30
ساعت 25 با اجراي زهره سادات هاشمي هر روز به جز جمعه ها از ساعت 13:30 تا 14:30 از راديو جوان پخش مي شود. محور اين برنامه مناظره هاي رودررو و بحث هاي چالشي درباره موضوعات مختلف به روز است و در بعضي از جاها كار به يقه و يقه گيري مي كشد. مزاحمت هاي خياباني، قانون گريزي (با تاكيد بر قانون حجاب)، دين گريزي، آزادي بيان، كشور گزينشي و انتخابات شوراها و خبرگان، تاكنون ازجمله موضوعات شنيدني اين برنامه بوده. خلاصه اين كه اين برنامه به آدم هاي اهل كل كل توصيه مي شود و از كساني هم كه ناراحتي هاي قلبي دارند، خواهش مي كنيم حتما قرص زيرزباني شان را همراه داشته باشند!

حوالي پتي آباد
جواني به وقت فردا / هر روز ساعت 91-71
مثل خيلي ها وسط ترافيك گير كرده ايد، كافي  است پيچ راديو را بچرخانيد. ساعت پنج بعدازظهر، يك خانم كه يك جور خاصي، كشيده و مقطع مقطع حرف مي زند و شايد عين شما اعصاب اش تعطيل باشد، مي گويد: آيا گوجه فرنگي گران شده است؟ گوجه فرنگي، گران است آيا؟ آيا اصلا گراني داريم؟ نداريم! پس چرا گوجه فرنگي؟ اصلا گوجه فرنگي به چه دردي مي خورد؟ نمي خورد؟! شما گوجه فرنگي نمي خوريد؟ قيدش را زديد آيا؟ نزديد؟ يك دفعه، گوشي دستتان مي آيد كه بله، موضوع گراني گوجه فرنگي است كه اين مجري با اجراي خاص اش مي خواهد دربارة آن چيزي بگويد. وله اي پخش مي شود و بعد يك كارشناس مسألة گوجه فرنگي، توسط خانم مجري معرفي مي شود. اخبار روز نقد مي شود. دوباره آن خانم مي آيد و يك قصه (ماجراهاي پتي آباد) تعريف مي كند. اول اش فكر مي كنيد، عجب آدم بيكاري تو اين دوره زمانه! كي ساعت شش عصر مي خوابد كه اين دفعه دوم باشد؟ كه ناگهان دوزاري تان مي افتد كه عجب قصه باحالي است و تا آخرش هم گوش مي دهيد و كلي هم تو دلتان بلندبلند قهقهه مي زنيد. سر كوچه تان رسيده ايد و جووني به وقت فردا هم تمام شده، كلي هم حال كرده ايد و دلتان خنك شده. اين برنامه عين قرص اعصاب، آبي روي آتش است. جووني به وقت فردا كه با ماجراهاي پتي آبادش كلي طرفدار دارد، هر روز پنج تا هفت عصر با صداي فاطمه صداقتي و سردبيري رضا ساكي از اين شبكه راديويي پخش مي شود.

بپا موج نگيردت!
موج روز / هر روز / 9:00
لاله اكبري، نيما رئيسي، فرشيد منافي، آرزو جعفرپور و چندتاي ديگر، مجري هاي اين برنامه هستند. يك برنامه با موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي، سياسي، ورزشي و خلاصه آش شله قلمكاري است؛ تحليل روز دارد، سند افتخار كه نيما رئيسي اجرايش مي كند، گزارش علمي، گفت وگو و از اين قبيل چيزها، بستگي دارد موضوع روزشان چي باشد كه برنامه با موضوع هماهنگ بشود.

كي پارازيت انداخت؟
پارازيت / هر روز به جز پنج شنبه و جمعه / 10:00
پارازيت برنامه اي با موضوعي اجتماعي است كه دور و بر جوان ها پرسه مي زند. يك كارشناس مجرب پشت خط از smsبازي، تيونينگ كردن ماشين و آسيب شناسي و از مسائل جزئي جوان ها مي گويد؛ برنامه اي كه نيما رئيسي همراه بنفشه رافعي اجرايش مي كنند.

عادل بياباني!؟
هزار پنجره / پنج شنبه و جمعه / 15:00
ساعت سه تا پنج بعدازظهر اگر راديوي جوان را بگيريد، صدايي را مي شنويد كه برايتان خيلي آشناست؛ صدايي كه لابه لاي آگهي هاي بازرگاني و آنونس هاي تبليغاتي بارها شنيده ايد. مهران دوستي مفاخر فرهنگي و هنري، شاعران، نويسندگان و فيلمسازان را معرفي مي كند و توي اين برنامه يك شخصيت جذاب هم وجود دارد؛ اگر اسم عادل فردوسي پور و فاميلي جواد خياباني را كنار هم بگذاريد اسم عادل بياباني درست مي شود. يك آدم بامزه كه مسابقات فوتبال را يك روز قبل از بازي گزارش مي كند. البته همه اين ها در برنامه هزار پنجره اتفاق مي افتاد كه از شنبه تا چهارشنبه تو همين ساعت از راديو جوان پخش مي شد. اما حالا يك برنامه تازه نفس با اجراي مهران دوستي و به اسم نشاني جاي آن را گرفته و هزار پنجره فقط روزهاي پنج شنبه و جمعه با اجراي لاله اكبري پخش مي شود.

خانه دوست كجاست؟
نشاني / هر روز به جز پنج شنبه و جمعه / 15:00
اما نشاني ، برنامه اي است تقريبا با همان حال و هوا، يك فضاي كاملا فرهنگي دارد و دغدغه هاي فرهنگي را مطرح مي كند. نشاني درواقع، نشاني آدرس هاي گم شدة نسل ما را به شان نشان مي دهد، البته اگر كسي بخواهد آدرسي را پيدا كند.


نود شنيدني
2-4-4 / يك شنبه ها / 22:00
يك برنامه راديويي، درست يك شب قبل از پخش نود كه مجري اش عادل فردوسي پور است از راديو جوان پخش مي شود و همان سبك و سياق برنامة نود را دارد؛ برنامه اي كه اولويت اش مسائل روز فوتبال ايران و جهان است و عجيب تر اين است كه مجري و سردبيرش، اميرحسين بابازاده سعي مي كند با شيوة منحصر به فرد عادل، به تكه پراني و حال گيري از بعضي آدم هاي برنامه اش بپردازد.

دانشمندان ايران متحد شويد
باشگاه دانشمندان جوان / دوشنبه و چهارشنبه ها / 22:00
دوشنبه و چهارشنبه چهارتا آدم بامزه ازجمله نيما رئيسي و سعيد پورمحمدي دور هم جمع مي شوند تا در باشگاه دانشمندان جوان به مسائل علمي، نجوم، اختراعات و اكتشافات بپردازند. هروقت، حرف علم و دانش مي شود، يك مشت آدم اتوكشيده از جلوي چشم هايتان رژه مي روند اما در باشگاه دانشمندان جوان ، اين دانشمندان خيلي بامزه و مفرح، به شنوندگان راديو جوان معرفي مي شوند. اين باشگاه يك پروفسور هم دارد كه خيلي لوس و بي مزه است كه خودش باعث بامزه شدن برنامه مي شود. بهتر است، يك بار خودتان بشنويد تا باورتان شود.

اينجا ديگر آخرشه
آخرشه / جمعه / 00:81
آخرشه برنامه اي است كه خيلي ها مي گويند آخرشه ما كه نفهميديم، چه چيزي دارد كه آخرشه ؟ بنفشه رافعي مجري اين برنامه است و افشين حسين خاني هم سردبيرش. اغلب موضوعي را انتخاب مي كنند و به اين و آن درباره اش حرف مي زنند. يك بخش خيلي جذاب و مفرح هم باب دل مزاحمين تلفني دارد كه به اش مي گويند ميكروفون مخفي .
افشين حسين خاني گوشي را برمي دارد و زنگ مي زند به آدم هاي مربوط به موضوع برنامه. بعضي ها حسابي سر كار مي روند، بعضي ها هم كم نمي آورند و حال حسين خاني جا مي آيد اما ول كن نيستند، بازهم يكي ديگر را آزمايش مي كنند تا بالاخره يكي پيدا مي شود يك چيزي به اشان مي گويد؛ يك چيزي تو مايه هاي دمت گرم!

درپيت حلبي، حرف نزده ايم
006396.jpg
احسان ناظم بكايي
اول قرار بود با نيما رئيسي و مهران دوستي در كنار هم مصاحبه كنيم. در واقع قرار بود بيندازيم شان به جان هم تا خودشان با هم گپ بزنند و چالش و اين حرف ها. ولي خب نيما رئيسي سر قرار مصاحبه نرسيد. بعدا قرار شد رئيسي حداقل يك يادداشت برايمان بنويسد، ولي باز هم به دليل مشغلة زيادش يادداشت را هم به ما نرساند. ولي از آن جايي كه ما ول كن نيستيم، دقيقة نود كه براي عكاسي جلد آمده بود مجله، گيرش آورديم و يك گپ كوتاه ازش گرفتيم و حالا شما شبيه يادداشت، داريد آن را مي خوانيد.
من با بازي در تلويزيون و تئاتر، كارم را شروع كردم. عقيده   ام اين است كه نبايد آدم خودش را ببندد چون گويندگي هم جزيي از بازيگري است، وارد كار شدم. اوايل به عنوان بازيگر، بعد ديدند مي توانم اجرا كنم. مجري شدم.
سعي كردم نگذارند فقط از صدايم استفاده شود. من زماني اجرايي را قبول مي كنم كه خود نيما هم مؤثر باشد، نه فقط صداي نيما. فقط گويندگي، برايم قفس است. مي خواهم خودم هم مؤثر باشم.
به جز همكاري كوتاه با راديو سراسري، جديدترين كارم با راديو تهران بود؛ آن هم در فاز جوان ها. بعد در راديو جوان در برنامة پارازيت، بيشترين حضور را داشتم و توانستم 7 ماه يك هفته در ميان بيايم راديو. در اين برنامه از خودم مايه گذاشتم.
هميشه رسم بود پرسش و پاسخ ها رسمي باشد اما خيلي دلم گفت و گو مي   خواست؛ گپ هاي خودماني، اين كه با هم حرف بزنيم و خاطره بگوييم و حرف در لحظه اتفاق بيفتد. بهترين مصاحبه ام با فريدون جيراني بود. او با پيشينة روزنامه    نگاري و هماهنگي اي كه از قبل شده بود و موافقت اش شروع كرد. يكهو وسط مصاحبه گفت: خب، نيما خودت چطوري؟ همة آن  هايي كه در راديو نشسته بودند ذوق زده شدند، حالا او داشت از من مي پرسيد. بعضي ها بعدا گفتند چرا نبض مصاحبه را به او دادي؟ گفتم اين  طوري خوب است.
جايي كه اجازة ابراز پيدا نمي  كني، نايست. جايي كه حرام مي شوي، نرو. خلاقيت ات مي    خشكد. اما اگر اجازه فعاليت داشته باشي، فوران مي كني و به وجد مي آيي.
روز تولد راديو جوان، سر صحنه فيلم برداري بودم. با راديوي ماشين، برنامه را مي شنيدم. اشكم بي اختيار مي ريخت. كار صدا، نوستالژيك است، چون بلافاصله تبديل به خاطره مي  شود. من كارهاي ديگري مي  كنم، اما راديو لذت بخش است. من تئاتر هم تجربه كرده ام ولي در تئاتر با اين كه مي گويند عكس  العمل تماشاچي ها را راحت مي شود فهميد، ولي اين طور نيست. زود به رويت نمي آورند. اما در برنامه زندة راديو، عكس العمل  سريع است؛ با sms ، تلفن واكنش در لحظه است. فكرش را هم نمي كردم. رؤيايم اين بود كه بتوانم زنده با مردم گفت وگو كنم. اين امكان الان در راديو جوان هست. شما خلاقيت داشته باشيد و خرج كنيد، شنيده مي شويد.
تا جايي كه بتواني، ادامه بده. بايد صداقت ات را نشان بدهي و كلك نزني. اين جواب مي دهد. ببينيد منظورم از راحتي، بي  ادبي نيست ها! صداقت را مردم دوست دارند.
موفقيت يعني اين كه اگر كسي خواست سي دي ضبط اش را عوض كند و به ناچار مجبور شد در يك لحظه راديو گوش كند، سي دي اش را نگه دارد و حواسش به راديو برود. تو زمان نداري. بايد در لحظه جذابيت ايجاد كني. من به نويسنده  ها مي گويم جملات كوتاهِ قابل فهم بنويسند. الان كسي حوصلة گنده گويي ندارد. راديو جوان مي خواهد حوصلة شنيدن بدهد. بايد با جملات راحت و سريع، اين حوصله را ايجاد كرد.
هر كاري كه مي  كني، به هر حال يك گوجه فرنگي به سمت ات پرت مي شود، چون مخالفت هايي دارد. اما براي خيلي هاي ديگر، جذاب است؛ خيلي  هايي كه با يك رشتة نازك به هم وصل مي شوند. مثلا ديده ايد يكهو، يك عدة زياد با سلايق مختلف، يك آهنگ گوش مي  دهند. اين آهنگ مثل رشته همه را به هم وصل مي  كند.
من چون كار تلويزيوني كرده  ام و بعد راديو رفته  ام، تصوير مرا مي شناسند. اما يك روز داشتم مي  رفتم سمت بانك تا چند مثقالي را كه راديو داده بود، بگيرم. چند تا دختر نوجوان مدرسه اي به ام گفتند: چرا چند وقته پارازيت رو اجرا نمي كني؟
اين جالب و عجيب بود. احساس مي كني مخاطب داري و درپيت حلبي حرف نزده اي؛ آن هم براي نسل نوجواني كه تلويزيون و فيلم و ماهواره دارد. آن  وقت من به آن چند مثقالي كه راديو مي دهد، راضي ام.

مجتبي اميري يكي از سردبيران راديو جوان از كارش مي گويد
و اما عششششق
حدودا ده يا يازده سال پيش كه تازه دانش آموز دبيرستان شده بودم، يك روز كه با دوستان در مورد رسانه ها صحبت مي كرديم، گفتم كه اگر منو در يك جزيره متروك رها كنن و ازم بخوان از بين همه رسانه   ها فقط يكي رو انتخاب كنم من راديو رو انتخاب مي  كنم. [خواهش مي  كنم حضار محترم، ممنون، من متعلق به همه شما هستم.] البته به جان خودم اون موقع اصلا نمي دونستم قراره بعدها موج تقدير، ما رو به ساحل راديو ببره. اما با اين حال الان هم هر چند با كمي اغماض، هنوز اگر قرار رفتن به اون جزيره متروك باشه، ترجيح ميدم راديو رو با خودم ببرم. [كيش كيش كيش كيش كيش كيش، تشويق شديد حضار] اما چرا كمي اغماض، خدمتتون عرض كنم [سكوت ناگهاني حضار]: ببين عزيز من آقاي محترم، خانوم عزيز! درسته كه كار تو راديو فقط عشق و علاقه است و لاغير؛ اما همون طور كه خودتون بهتر مي دونيد، بالاخره عشق و علاقه هم حدي داره. ديگه آدم نبايد شور عشق و علاقه رو در بياره كه خلاصه بگم: عشق و علاقه تا به حدي مي تونه خرج زندگي آدم رو بده. بقيه اين خرج كه اتفاقا قسمت بيشتر اون هم هست، از توان عشق خارجه و بايد شما دست تو جيب مباركت كني و بپردازي. حالا تو هي بگو من با عشق كار مي كنم. آخه نوكرتم با عشق سر ماه نهايتا بشه رفت از باقالي فروش هاي سر چهارراه ها يه ظرف 500 توماني باقالي خريد. ديگه دور بقيه مسائل زندگي رو بايد خط كشيد. البته يه كار ديگه هم مي شه كرد. بالاخره كار آزادي هست و دفتري هست و شركتي هست يا همين بغل گوشمون تلويزيوني هست و... اينا. ديگه زياد مزاحمتون نمي شم. عرض ديگه اي ندارم جز اين كه حال همه مان خوب است اما شما زياد به اش فكر نكنيد. [تفكر حضار]
آقايون، خانوما مسير من سمت نواب مي خوره. دربست نواب، نواب دربست، نبوووود؟ نواب بدو بيا، حركت.

نمك راديو ما را پابند كرده
همة رسانه ها در جهان ابتدا به گوينده نياز دارند نه بازيگر و نه حتي مجري.
006414.jpg
مهران دوستي آدم فوق العاده صريحي است. از همان سال 60 كه شال و كلاه كرده و آمريكا را به قصد بازگشت به وطن ترك كرده است، يك راست به راديو آمده و گويندگي شده حرفه اش
موسي حسيني راوندي - ايمان جليلي
به ميزان صراحتش، حرفه اي هم هست؛ چه به عنوان گوينده راديو و زماني كه در استوديو مي نشيند و چه زماني كه به عنوان مصاحبه شونده روبه روي ما. در هر دو حالت، تا جايي كه مي تواند، حرف هايش را بي پرده مي زند و به قول خودش سر بزنگاه، با يك جمله همة حرف هايش را جمع مي كند و زهرشان را مي گيرد. مي گويد از قولش تيتر بزنيم راديو در درجة اول گوينده مي خواهد، نه بازيگر و نه حتي مجري. بعد مي گويد دوستان گوينده، همه بازيگرند و اگر اين طوري ادامه بدهند، با اين تريپ خفن بازي، دير يا زود از راديو كنار زده شده و محو مي شوند. گفت وگوي ما با مهران دوستي در يك روز سرد و باراني در آلاچيقي انجام شد كه گويا پاتوق مهران است و دوستان؛ آلاچيقي روبه روي ساختمان پخش مركزي جام جم. هر چند مهران دوستي آن قدر حرف براي گفتن داشت كه نمي دانيم اگر دوستانش مي آمدند، اساسا مجالي براي حرف زدن پيدا مي كردند يا نه؟!
در راديو اين قدر كارهاي كليشه اي انجام شده كه وقتي يكي پيدا مي شود و يك كار متفاوت ارائه مي  دهد توجه همه را جلب مي   كند؛ مثل گوينده هايي كه به خاطر تفاوت اجرايشان حسابي گل كرده اند.
بله! در رسانه هايي كه همه شبيه هم هستند و همه را كوتوله بار آورده اند، يك كسي مي آيد و در اين دنياي كوتوله   ها، يك كم بلندتر است. حرف هايي مي زند كه مثلا باب ميل خيلي ها نباشد. بله، اين گل مي  كند.
حرف ها و نوع اجرايي كه البته باب ميل خيلي ها هم هست.
ببينيد! اول اجازه بدهيد تكليف يك موضوعي را مشخص كنم. بحث گويندگي از اجرا و بازيگري جداست. دوستان ما در راديو جوان، گوينده نيستند، مجري ـ بازيگر هستند. كار گويندگي، مادام العمر است، اما بازيگري و مجريگري  نه. من 27 سال است كه در راديو گويندگي مي كنم. بارها هم اخراج شده ام؛ 2سال، 3 سال، حتي 5 سال. ولي چون گوينده هستم، باز برگشته ام. كساني كه مي آيند و با بازيگري مدتي گل مي كنند و مطرح مي شوند، خيلي زود هم فيد مي شوند.
پس تفاوت در اجرايشان را قبول داريد؟
بله. اما من يك چيزي مي گويم و دوست دارم تيترش كنيد. همه رسانه ها در جهان ابتدا به گوينده نياز دارند، نه بازيگر و نه حتي مجري. الان همين آقايي كه دارد از اين جا رد مي شود، بيايد و ميكروفن بدهيد دستش و بگوييد دربارة فلان چيز حرف بزند يا آب و هوا را گزارش كند، مثل بلبل اين كار را مي كند. اين مي  شود مجري. براي همة رسانه ها هم مجري، ريخته است. اما بيا به همين آقا بگو امسال سال مولاناست. مي توانيد يك بيت شعر از مولانا بخوانيد؟ ايشان هم مي گويد شرمنده، من نمي توانم. خيلي از گوينده هاي ما دو بيت شعر حافظ نمي توانند بخوانند. ولي اگر به همان آدم بگوييد اداي راننده تاكسي را در بياور، مي تواند! اين مدل اجرا كردن، تاريخ مصرف دارد، متفاوت بودن آن هم در به كار بردن بعضي عبارات نسل سومي، تاريخ مصرف دارد. چنين مجري هايي امروز مي روند توي بورس و فردا هم خيلي راحت كنار مي روند.
پس گوينده كارش اين است كه با نوع اجرايش مخاطب را جذب كند؟
نه به اين معنا. كار گوينده اطلاع رساني است؛ اطلاع رساني درست و به موقع، يا مثلا گفت وگوهاي چالشي.
من خودم آمده بودم بگويم بعضي گوينده هاي راديو به هر چيزي متوسل مي  شوند كه مخاطب را جذب كنند. ولي گويا شما خودتان شاكي هستيد!
ببينيد، در مجموع بايد از اين حركتي كه راديو جوان شروع كرده است حمايت كرد. من خودم از اين دوستان گوينده حمايت مي  كنم. ولي مي ترسم كسي بيايد كه اين شيوه را قبول نداشته باشد. مدير جديدي بيايد و بگويد نه. حرف من اين است كه ابتدا بايد گويندة حرفه اي شد، بعد رفت دنبال بازيگري. فرشيد منافي، نيما رئيسي، خانم صداقتي، خانم رافعي و بسياري از بچه هاي گوينده اي كه آمدند در شبكه جوان و اين شبكه را متحول هم كردند، در عين حال، اشتباهات بزرگي هم دارند. خيلي هايشان بازيگري مي  كنند. اين ها اگر در درازمدت همين روند را ادامه بدهند، راديو كنارشان مي زند، چون اين ها رقيب پيدا مي كنند. راديو گوينده مي خواهد و گوينده را هم نگه مي دارد. رشد برخي دوستان رشد بادكنكي است. رشد مي كنند و بعد هم مي تركند!
بعضي گوينده  ها هم كه فتوكپي يكديگرند. صداها خيلي شبيه هم است.
در گويندگي يك اصل وجود دارد به اسم «صداي خوب» كه متأسفانه در رسانه ما خيلي كم درنظر گرفته مي شود و كم رعايت مي شود. براي همين است كه همة صداها در راديو شبيه هم هستند. خانم ها را كه به جرأت مي توانم بگويم همه شان شبيه هم اند. باز گوينده  هاي مرد به دليل مسائل فيزيكي مي توانند تغيير لحن بدهند ولي خانم ها نه. بعد از انقلاب به خاطر تعداد زياد شبكه ها، مجبور شدند افراد زيادي را جذب كنند. بدون در نظر گرفتن يك سري ملاك  ها از جمله صدا. الان دو سه سالي است كه متوجه اين قضيه شده اند و مي گويند گوينده بايد صاحب صدا هم باشد. گوينده و مجري بايد دود چراغ بخورد. بايد سختي بكشد. توهين بشنود. حتي بدتر از سربازي. الان به خاطر گستردگي شبكه ها، مديرها كاري نمي توانند بكنند. شبكه ها 24 ساعته اند و آنتن نبايد بخوابد. ايشان را مي بينند با من آشناست، مي آيند او را هم وارد كار مي كنند. البته الان بهتر شده. پنج شش سال پيش كه وحشتناك بود.
يعني رابطه بازي ديگر؟ يا مثلا سفارشي ها.
شما مي گوييد رابطه، من مي گويم اجبار. 6 شبكة 24ساعته كه بالاخره بايد براي آن نيرو جذب كرد.
پس با اين اوصاف، نبايد انتظار زيادي از برنامه هاي راديويي داشت؟
شما اگر جاي مدير راديو باشيد و 24 ساعته هم بخواهيد برنامه پخش كنيد و به شما بگويند بودجه ما اين است و فعلا از همين نيروهايي كه داريد استفاده كنيد، چه كار مي كنيد؟ مي آييد 20 تا گوينده تربيت مي كنيد؟
خب اين به خاطر اين است كه ما مي خواهيم از حداقل امكانات و هزينه، حداكثر بهره را ببريم!
دقيقا. گوينده مثل بازيگر نيست. 30 سال مي ماند. ماندگار است. امين حيايي مي آيد و نهايتا 2سال، 5سال مي ماند روي بورس، اما گوينده خوب 30 سال كار مي كند. خب، براي چنين چيزي بايد هزينه كرد. يكي از هزينه هايش گزينش مناسب است؛ آن هم نه از طريق مراكز دولتي. هزينه ديگر، در اختيار قرار دادن استوديوها براي جوانان است. يكي از بهترين دوره ها اين است كه اين ها بيايند و بنشينند كنار من. گويندگي كلاس آموزشي ندارد. فوت و فن قرائت را شايد بشود ياد داد، اما لحن را نمي شود. ولي شما 5 سال مي آيي مي نشيني كنار من و كم كم ياد مي گيري، كه البته چنين چيزي هم در حال حاضر به خاطر حجم بالاي برنامه ها مقدور نيست. تا يادم نرفته بگويم آن بحث رابطه اي را كه شما گفتيد نقض نمي كنم اما همه جا اين طور نيست. ضمن اين كه تأكيد مي كنم گاهي اجبار هم در كار است؛ اجبار براي جذب نيرو و پركردن آنتن.
شايد همين اجبار است كه ما را برده است به سمت يك سري برنامه ها و اجراهاي سطحي و سبك.
مثلا همين اجراهاي دو نفره اي كه يك آقا و خانم مي نشينند كنار هم و گاهي ازشدت بي مزگي اجرا، شنونده موج را عوض مي كند و يا اصلا راديو را خاموش مي كند !
شايد هدف گذاري  برنامه ها ايراد دارد.
بله. شخصا معتقدم بايد هدف را شناخت. مثلا يك برنامه فرهنگي مي رود روي آنتن، ولي چون من درگير مسائل روزانه هم هستم، يكهو وسط اين برنامه فرهنگي مي زنم به گوجه فرنگي! ما چون جوگير هستيم، وسط حافظ خواندن مي زنيم به اين تيپ چيزها. به هر حال يك رسانة پيشرو بايد هشدار بدهد. شبكه جوان دارد اين كار را مي كند و مثل زنگ خطري است كه براي مسؤولين به صدا در مي آيد. اين خيلي خوب است. دوستان من در شبكه جوان كه به جرأت مي گويم يك شبكة آوانگارد است،  دارند كارهايي مي كنند كه اولين مخالفانش هم از همكاران خود ما در صدا و سيما هستند. حالا بايد از اين حركت حمايت كنيد. چون اگر جلوي حركتي كه شبكه جوان شروع كنندة آن بوده گرفته شود، ما برمي گرديم به 30 سال پيش. من نمي خواهم از شبكه اي نام ببرم كه برنامه هايشان شبيه 30 سال پيش است ولي حتما خودتان مي شنويد.
شما مي گوييد اگر ما خوب نباشيم، شنونده موج را عوض مي كند. من مي گويم در حال حاضر شنونده اگر از شبكه جوان هم راضي نباشد، ديگر كجا را مي خواهد بگيرد؟!
خب. از طريق راديو ديجيتال كه به زودي مي آيد و البته الان هم آمده، شما مي توانيد 100هزار موج راديو را با كيفيت FM بگيريد. ديگر انتخاب سخت نيست.
مي خواهم بگويم همين شبكه جواني هم كه از آن به عنوان شبكة آوانگارد نام مي بريد، دچار نوعي تكرار شده است. بچه هاي راديو، خودشان دارند خودشان را تكرار مي كنند. از «مادانشجوييم» و «كاملا جوانانه» بگيريد بياييد جلو. اين فرمي كه شما داريد از آن مي گوييد، دائما دارد تكرار مي شود.
به طور كلي با حرف شما موافقم. بعضي جاها فقط اسم عوض مي شود و الا برنامه، مثل همان برنامه «روي خط جواني» است اما در بين خود برنامه سازها در شبكه جوان، رقابت وجود دارد. اين رقابت در ذات رسانه است ولي چون حق انتخاب ديگري نداريد، اين رقابت ديده نمي شود ولي مي خواهم بگويم در همين فضا و در همين شبكه جوان، دارد يك سري نوآوري هايي تجربه مي شود كه با همة تكرارش از خيلي از راديوهاي ديگر پيشرو تر است. اين هم برمي گردد به فرم برنامه ها. مثلا اين كه ابتداي برنامه ها سلام عليك نمي كنيم، يا اين كه متن هاي خاصي مي خوانيم. اين كاري است كه در مراكز استان ها هم دارد تقليد مي شود.
اما همين فرم هم در درازمدت جواب نمي دهد. بايد مفهوم و انديشه هم در برنامه هايمان باشد.
مجموع اين حرف ها را مگر كساني كه كار در دستشان است نمي دانند؟
مي دانند. در جلساتي كه هست، خيلي چيزها منتقل مي شود. اين كه راديو به سمت لمپنيزم رفته. اين كه گوينده هايي كه در شبكه جوان دارند گويندگي مي كنند، لمپنيزيم را دارند رواج مي دهند. زبان فارسي در خطر است و... ولي اين ها ايستاده اند. چون مي دانند كه اگر همين شبكه هم نبود، راديوي ما به آن جايي مي رسيد كه خاموش مي شد.
ضمن اين كه بعضي وقت ها اين جا سرمايه گذاري مي كنند، ولي در تلويزيون برداشت مي شود.
براي اين كه انگيزه هاي شهرت تصوير و نام و امضاگرفتن و اين جور چيزها در ذهن آقايان حلول مي كند و مي روند آن جا.
چطور است كه بچه هاي راديو با اين امكانات و بضاعت  مادي كم، حاضرند باز هم كار كنند؟ فقط خواهش مي كنم به عشق ربطش ندهيد.
نه. عشق مال هفتة اول زندگي است. هفته بعد دماغ كج مي شود و... .
ولي اين جا گرفتار نمك راديو مي شوند. ممكن است پول هم نگيرد، اما مثل خانه اش مي شود. براي اين كه شما احساس مي كني يك بلندگويي داري كه مي تواني با يك عده همزاد پنداري كني. همين. وگرنه فكر مي كنيد طرفي كه مي آيد با 150 هزارتومان سردبيري مي كند، دنبال چيست؟
با همة اين اوصاف چقدر اميدواريد به آينده راديو؟
راديو روند بسيار مثبتي دارد. البته ما نياز به نقد داريم. نقد واقعي. نياز به بازنگري در راهمان داريم. كمتر روزنامه اي را ديده ام كه بيايد و نقد درست و حسابي نسبت به وضعيت راديو داشته باشد. البته پيش از اين كه شما ما را نقد كنيد، ما بايد خودمان خودمان را نقد كنيم. زماني اين نقد سازنده مي شود كه كاربردي هم باشد، نه اين كه بياييم جلسه بگذاريم، موز و همبرگر بخوريم و بعد هم برويم خانه و بگوييم ديديد همديگر را نقد كرديم؟
گفتيد نقد. فكر نمي كنيد در اجراهايتان زياد حرف مي زنيد؟ آدم بعضي وقت ها با خودش مي گويد اي بابا! بگذار ببينم مصاحبه شونده چه مي گويد؟
من اين طور احساس مي كنم كه طرف،  دارد حرفش را تكرار مي كند. بعضي ها به من مي گويند بي ادبي است، ولي بعضي ها هم مي گويند شاهكار است. براي اين كه نوع جديدي را به وجود آورده اي كه در آن خيلي  مؤدب نيستي، خيلي باكلاس نيستي و مي پري توي حرفش. معتقدم نوع جديدي از مصاحبه است و جواب هم مي دهد.

به نام راديو
006411.jpg
فريدالدين حدادعادل
خيلي ها فكر مي كردند با آمدن تلويزيون و بعد از آن ماهواره و اينترنت، بازار راديو كساد مي شود. در سراسر جهان، اين تقابل رسانه ها در دوره هاي مختلف به نتايج متفاوتي منجر شده است.
در اوايل دهه هفتاد، راديو رسانه اي محدود با موضوعاتي خاص بود و رسانه هاي نوين جا را براي آن، لحظه به لحظه تنگ تر مي كردند. اما امروز ديگر اين طور نيست. در ماشين هاي مسافركش، راننده ها ديگر چندان به دنبال موسيقي مناسب در بين نوارهاي اين ورآب و آن ور آب نمي گردند و از گوش كردن به راديو جوان و راديو پيام و راديو ورزش لذت مي برند. در خانه نيز راديو سراسري و راديو تهران و در مواقعي راديو معارف و راديو قرآن، مشتري مخصوص به خود را دارند. راديو امروز با برنامه هاي پرسرعت و بسته هاي (باكس هاي) متنوع برنامه اي، به صورت توليدي و زنده، مخاطب را با خود نگاه مي دارد. از آن مهم تر اين است كه شنونده هر كه باشد، هر چه را كه بخواهد با تغيير موج راديوهاي ايران به دست مي آورد، در همة شبانه روز. مديران، گويندگان و همة دست اندركاران راديو، افراد ماندگاري هستند كه با عشق به راديو، آن را زنده نگه مي دارند و نمي گذارند سايه تلويزيون بيش از اين سنگيني كند. اين موفقيت، محصول وقت و برنامه ريزي همه اصحاب راديو به خصوص مديراني همچون شهرام گيل آبادي، دكتر نوري و آقاي راديو؛ دكتر حسن خجسته است.

يادداشتي نيمه آوانگارد از صادق داوري فر، يكي از سردبيران
ما سرمون خيلي شلوغه
006405.jpg
۱ قبل از آرم برنامه، مي خوام فرشيد منافي پشت ميكروفن تا ده بشمره، بعد نيما همراهي اش كنه، وقتي دست زدن، شما موسيقي تولد مبارك را برو.
فرشيدجان آماده اي؟
نيما، دوتايي با هم فوت كنيد، انگار جلوتون شمع روشنه بعد از زنگ ساعت مي يايم تو.
دينگ، دينگ، دينگ
فرشيد منافي: يك، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت ، هشت، نه،  ده
افكت: سوت و دست
موسيقي: تولد، تولد، تولدت مبارك، مبارك، مبارك، تولدت مبارك
۲حقيقت اش اينقدر درگير برنامه هستم كه اصلاً يادم نيست ديروز، همين موقع كجا بودم و چي كار مي كردم، حالا فكرش را بكنيد، من بخواهم دوباره ده سال پيش راديو، خودم را، خاطراتم را مرور كنم. اصلاً من پنج سال بيشتر نيست كه اومدم راديو؛ اولش راديوجوان، بعد راديو تهران، دوباره راديو جوان. بعدش را ديگه نمي دونم.
موسيقي، دَدَ.. دَدَدَ... دَدَدَدَدَدَدَت...
نيمارئيسي: مگه نمي گفتي اگه تولدش برسه، كلي كادو مي خرم، خيلي خب، الان وقتشه، امروز درست دو ساله شد. نه، بابا! اون بنده خدا را نمي گم،  اون الان هفده هيجده را داره راديو جوان را مي گم،
موسيقي: جشن تولد براي تو... زيرآب.... مي گيريم
نيما رئيسي: چيه؟ جاخوردي؟ مي دونم غيرمجازه، اين جا راديو جوانه، محدوده ورود ممنوع داره. امروزم كه سالگرد تولدشه،  مي خواهيم بتركونيم
۳نمي دونم اين روز به كي كادو بايد بديم. اصلا بايد كيك و كادو بخريم يا نه؟ احتمالاً اگه قرار باشه كسي كادو بگيره، آدم هايي هستند كه واسه بودن اين شبكه زحمت كشيدن چون همه شون را نمي شناسم، اسم نمي برم.
۴ فرشيد يه اعلام تلفن داشته باش. بعد بگو، فكر مي كنيد بهترين كادو براي راديو چي مي  تونه باشه؟
موسيقي:لَ لْ لَ لَ لْ لا... لَ لْ لَ لَ لا لا...
فرشيد منافي: حالا اگه يكي ديگه بود تا حالا شصتاد بار به اش زنگ زده بودن. فكر كن تولد خودته اگه يكي به ات زنگ نزنه، چه حالي پيدا مي كني؟
اونم مشكي. جان؟ واسه چي مشكي؟ آخه فرمودة يه شاعره.
موسيقي: مشكي رنگ عشقه، مثل رنگ چشاي مهربونت
۵ نيما،  اعظم حبيبي روي خطه. گزارش داره. آماده اي؟
نيما رئيسي: به جان خودم اگه شما نياي تولد ما، ماميايم. فكر نكنيد فقط پشت همين ميكروفن نشستيم و از جامونم تكون نمي خوريم. اراده كنيم پيش شماييم. بر و بچه محله جواديه حالتون چطوره؟

فهرست
نامه  ها
غم و رابطه اش با همشهري جوان
فهرست
سينما تلويزيون
ملاقات با عزرائيل
سيمرغ هاي هاليوود را هم دادند
خيلي ترسناك بود
رويدادهفته
ورزشي
پرويزخان در راه اژدها
خدايا شهرام را به تو مي سپاريم
پروينچه!
من دونده صحرا نيستم
رويدادهفته
تو شكست خوردي ژنرال!
زندگي پرتقالي فولاد!
نبرد براي بقاء
۴۰ سالگي يك رؤيا
ستاره اي كه گير پاپاراتزي ها نيفتاد
مرد لحظات سرنوشت
دوست داشتم جاي باجو به دنيا مي آمدم!
اجتماعي
كسي را كه بر پله اي پايين تر از تو ايستاده نينداز كه آن كه بر پله اي بالاتر از توست تو را مي اندازد
زندگي
جامعه اساتيد عزب اوغلي
خاك تو موتورمون!
اگه مي توني منو بگير!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
هنر جل  و پلاس
سينما
...واسكار زانو زد
رفقاي خوب
شكست هاي اسكاري
مكتب نيويورك ديگر چه صيغه اي است؟
دانش
اكس پارتي در كتابخانه
هر روز مي رفتم دستشويي
روزها
رفيق فابريك عمو فيدل
جهان ميان دو جنگ
رويدادها
جهان كوچك
سياهان دردفتربيضي
تأثيرگذارترين سياهان تاريخ آمريكا
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |