- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۹ - شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵ - - Mar 3, 2007
docharkhe
آرامش در حضور واژگان
روان شناسان مي گويند با نوشتن افكار و احساساتي كه در طول شبانه روز تجربه مي كنيم، مي توانيم سطح سلامت اعصاب و روانمان را ارتقا بدهيم
006810.jpg
سعيد بي نياز
اگر بخواهيد براي نوشتن از اينترنت كمك بگيريد، سايت ويكي پديا يك فهرست بلندبالا از تكنيك هاي مختلف در اختيارتان مي گذارد. نام يكي از اين تكنيك ها catharsis است كه در زبان فارسي، ترجمه شده است به: تخليه هيجاني. اين تكنيك به نويسنده مي آموزد كه چگونه هيجانات شديدي را كه در قلبش تلنبار شده، بريزد روي كاغذ. ما اين هفته مي خواهيم آن روي سكهcatharsis را ببينيم؛ يعني مي خواهيم ببينيم اين تخليه هيجاني نوشتاري چه تأثيري دارد بر سلامت اعصاب و روان.
ارسطو معتقد بود كه ديدن تراژدي و كمدي موجب پالايش روح مي شود. اين اصطلاح در اواخر قرن نوزدهم افتاد توي دهان دو تا درمانگر مشهور: فرويد و بروئر. آن ها مشتركا يك خانم بيمار را درمان  كردند كه نشانه هاي جسمي شديدي داشت، اما هيچ مشكل ارگانيكي نداشت. بروئر با استفاده از هيپنوتيزم كاري كرد كه او تجربه هاي تلخِ احساسي گذشته اش را با بيان آن ها بيرون بريزد. نشانه هاي جسمي، همه به همان تجربه هاي ناگفته ربط داشتند. بيمار مي گفت وقتي اين تجربه ها را بيرون مي ريزد، انگار دارد يك دودكش سياه را پاك مي كند. فرويد و بروئر از همان كلمه ارسطو براي اين فرايند استفاده كردند؛ يعني تخليه هيجاني.
اما فرويد دريافت كه براي اين تخليه، حتما نيازي به هيپنوتيزم نيست. همين كه به فرد بگوييم هر چه به ذهنت مي رسد، بدون سانسور و فكر كردن به اين كه بي ربط اند، به زبان بياور ، تخليه هيجاني انجام مي شود. بعد از فرويد، همه رويكردهاي روان درماني، معتقد بودند كه حداقل نصف درمان اين است كه مراجعه كننده، تجربه هاي احساسي اش را در يك جلسه درماني بريزد بيرون. اما تكنيك ها به مرور متنوع تر شدند. يكي از پيشنهادهايي كه الان غالب روان شناسان به مراجعانشان گوشزد مي كنند، اين است كه بنويس!

چرا نوشتن؟
انگار همة آن هايي كه دستشان به قلم مي رود، ناخودآگاه مي دانند كه نوشتن آرام شان مي كند. از شكسپير كه بعد از مرگ فرزندش، نمايشنامه هملت را نوشت تا برايان تريسي كه در قورباغه ات را قورت بده به مخاطبانش مي گويد هدفي كه نوشته نشود، به درد نمي خورد.
اما اين كه نوشتن يك مطلب چه فرقي مي كند با تكرار كردن همان مطلب در ذهن، احتمالا قبل از هر چيز، دلايلي تاريخي دارد. نوشتن، هميشه قاطعيت خاصي داشته است. مثلا قانون از وقتي كه مكتوب مي شد، لازم الاجرا تلقي مي شد. از سوي ديگر، از وقتي سواد همه گير شد، قلم و كاغذ به عنوان اشيايي آشنا در زندگي ما حضور يافتند؛ اشيايي كه اگرچه خيلي نزديكمان بودند، به هر حال، يك شيء بيروني تلقي مي شدند. به زبان ساده، وقتي ما تجربيات خودمان را در دفتر خاطرات مي نويسيم، علاوه بر اين كه به آ}ن ها قاطعيت مي دهيم، انگار داريم با يك فرد بيروني در مورد تجربياتمان حرف مي زنيم؛ يك فرد بيروني كه بي نهايت رازدار و بي خطر است؛ يك فرد بيروني كه مي توانيم هر وقت دلمان خواست او را از بين ببريم، بدون اين كه اعتراض كند.
جالب است بدانيد كه حتي فُرم كلماتي كه مي نويسيم، مي تواند روي هيجاناتمان تأثير بگذارد. چندي پيش در يك تحقيق آلماني معلوم شد، خوانندگاني كه داستاني را خوانده اند كه در آن ها از حرف u زياد استفاده شده، غمگين تر شده اند تا خوانندگاني كه داستاني را خوانده اند كه تعداد كمي از اين حرف در آن داستان بوده و جالب تر اين كه اين در شرايطي بود كه هر دو داستان يك چيز را مي گفتند.
به هر حال ثابت شده است كه اگر ما افكار منفي و هيجاني مان را فقط در ذهنمان تكرار و تكرار كنيم (چيزي كه روان شناسان به آن مي گويند نُشخوار ذهني)، تنها به احساس اضطراب و افسردگي خودمان دامن مي زنيم، اما اگر همان افكار و هيجانات را بنويسيم، در واقع از ديد يك ناظر بيروني به آن ها نگاه مي كنيم و مي توانيم آن ها را مورد تجديدنظر و ارزيابي قرار دهيم.

از چه بنويسيم؟
در پاسخ به سؤال بالا، ما با دو دسته از روان شناسان مواجه مي شويم؛آن هايي كه مي گويند احساسات تان را بنويسيد و آن هايي كه مي گويند افكارتان را بنويسيد. گروه اول، مبناي فكري شان همان تخليه هيجاني روانكاواني مثل فرويد و بروئر است. آن ها مي گويند:
۱ ـ قرار نيست براي ديگران بنويسيد. فقط براي خودتان بنويسيد. براي دل خودتان.
۲ ـ احساسات تان را بشناسيد و آن ها را از افكارتان جدا كنيد.
۳ ـ احساسات، خيلي اتوماتيك تر و ناخودآگاه تر از افكارند. وقتي شما ناگهان شاد مي شويد، غمگين مي شويد، تعجب مي كنيد، متنفر مي شويد، حس سردرگمي پيدا مي كنيد يا خشمگين مي شويد، در واقع داريد احساسات تان را تجربه مي  كنيد.
۴ ـ وقتي كه در ديگران نيز احساسي را تشخيص مي دهيد و مي گوييد فكر مي كنم شما ناراحت شده ايد، آن وقت در واقع شما داريد احساس مي كنيد (فكر نمي كنيد).
۵ ـ احساسات، خيلي وقت ها علت نامعلوم يا ناخودآگاهي دارند، مثلا وقتي از شخصي كه براي اولين بار ديده ايد، خوشتان مي آيد يا از او متنفر مي شويد.
۶ ـ در هر شبانه روز، زماني را اختصاص بدهيد به اين كه احساسات روزمره تان را بنويسيد.
۷ ـ در مقابل هر احساسي، رفتاري را كه مي خواسته ايد انجام بدهيد يا دلتان مي خواسته انجام بدهيد (اما انجام نداده ايد)، بنويسيد. اين كار به شما كمك مي كند بدون اين كه به ديگران از لحاظ عاطفي ضربه بزنيد، به تخليه هيجاني دست پيدا كنيد.
۸ ـ مهم نيست كه خوش خط باشيد يا بدخط، درشت بنويسيد يا ريز، و مهم نيست كه روي خطوط حركت كنيد يا نه. مهم نيست كه قلم را چقدر روي كاغذ فشار بدهيد، اما ضرورت دارد كه خودتان را كاملا آزاد بگذاريد تا هر چه دلتان مي خواهد، بياوريد روي كاغذ.
۹ ـ اگر دوست داريد، مي توانيد دست آخر، تمام نوشته هاتان را پاره كنيد! اين كار، خودش داراي بار هيجاني زيادي است كه مي تواند تخليه هيجاني تان را قوي تر كند.
تحقيقات زيادي ثابت كرده اند كه انجام دادن روزمره همين كارها، به شرطي كه شما احساسات تان را به درستي شناخته باشيد، روي بهداشت روانتان تأثير مثبت دارد. در يك پايان نامه جالب كه در كشور خودمان انجام شده بود، معلوم شد كه اين كار علاوه بر بالا بردن نمره هاي سلامت روان، مي تواند نمره هاي هوش هيجاني را هم بالا ببرد.

و اما گروه دوم
گروه دوم روان شناسان كه اين روزها بازار روان شناسي دستشان است، مي گويند بهتر است اول افكارتان را بنويسيد (نه احساسات تان را). آن ها معتقدند كه ما به اين دليل افسرده و مضطرب مي شويم كه داراي افكار اتوماتيك و غيرمنصفانه اي هستيم. آن ها مي گويند كه همين فكرها هستند كه باعث مي شوند ما هيجانات ناخوشايندي را تجربه كنيم (و نه بر عكس). آن ها به مراجعانشان پيشنهاد مي كنند:
۱ ـ يك جدول هفتگي داشته باشيد كه در آن، تمام كارهاي روزمره تان را بنويسيد. اين كار باعث مي شود كه شما متوجه شويد چقدر از روزتان را به كارهاي مفيد اختصاص مي دهيد و چقدر از روزتان را به بطالت مي گذرانيد. همچنين اگر آن ها را به عنوان برنامه هاي آينده داشته باشيد، هر هفته متوجه مي شويد كه چند درصد از كارهايي را كه قرار بوده انجام بدهيد، انجام داده ايد و چند درصد را نه.
۲ ـ يك جدول سه ستوني درست كنيد و هميشه آخر شب تكميلش كنيد.
۳ ـ در قسمت اول اين جدول، فقط فكرهايي را بنويسيد كه موقع احساسي شدن، به آن ها مي انديشيد. مثلا بنويسيد وقتي كه غمگين مي شوم، اين فكرها به سراغم مي آيد: دنيا جاي چرندي است، همه آدم ها مزخرف اند، هيچ روز خوبي در زندگي ام نداشته ام و... چند هفته كه اين فكرها را يادداشت كرديد، متوجه مي شويد كه تما مشان به چند دسته مشابه تقسيم مي شوند، مثلا گزاره هايي كه با همه يا هيچ آغاز شده اند.
۴ ـ در قسمت دوم جدول، احساساتي را بنويسيد كه همراه با آن فكرهاي تكراري تجربه كرده ايد. شناخت  درمانگرها مي گويند بعد از مدتي خودتان متوجه مي شويد، در مقابل فكرهاي غيرمنصفانه تر، احساسات منفي تري قرار دارند. حتي آن ها مي گويند به ميزان منصفانه بودن و منطقي بودن فكرتان نمره بدهيد. اگر فكرتان منصفانه باشد، احساسات بدي را تجربه نمي كنيد.
۵ ـ در قسمت سوم جدول، فكرهاي جايگزين را بنويسيد. البته بهتر است اين كار را ديرتر شروع كنيد، يعني هنگامي كه به اندازة كافي، ربط بين افكار غيرمنطقي و احساسات منفي را فهميده باشيد. شما بايد فكري را جايگزين كنيد كه لااقل به اندازه اي منطقي تر از فكرهاي اوليه باشد. به اين فكرها هم نمره بدهيد.
اين گروه از روان شناسان معتقدند كه بعد از مدتي ذهنتان عادت مي كند كه خودش از اول، فكرها را جايگزين كند، چون متوجه شده است كه فكرهاي تكراري ناكارآمد، نتيجه اي ندارند جز افسردگي و اضطراب.

نوشتن به شيوه پست مدرن
006813.jpg
گروه هاي ديگري از روان شناسان هستند كه از نوشتن به عنوان تكنيك هاي درماني استفاده مي كنند. شايد جديدترينشان گروهي باشند موسوم به روايت  درمانگران (كه بعضي ها در فارسي، آن را به غلط، داستان درمانگران ترجمه كرده اند.)
اين گروه از روان شناسان كه در زيرمجموعه روان شناسان پُست  مدرن جاي مي گيرند، معتقدند كه هر كسي داستان زندگي خودش را دارد. آن ها به بالاتر بودن يا داناتر بودن روان شناسان نسبت به مراجعه كنندگان معتقد نيستند. آن ها از همان واژه هايي استفاده مي كنند كه مراجعه كنندگان براي توصيف مشكلشان از آن واژه ها استفاده مي كنند. آن ها از تكنيك هاي نوشتاري هم استفاده مي كنند تا به مراجعه كنندگان كمك كنند ديو داستان زندگي شان را بكُشند و قهرمان داستان شوند.
يكي از جالب ترين شيوه هاي آن ها براي مراجعه كنندگان بزرگسال، نامه نوشتن به پدر و مادر است. آن ها به شما توصيه مي كنند تمام هيجاناتي را كه نسبت به پدر و مادرتان داشته ايد، در قالب يك نامه بنويسيد و به شان بگوييد كه تا چه حد نگذاشته اند شما داستان زندگي خودتان را خودتان بنويسيد. به آن ها بگوييد كه كي دوست داشته ايد سرشان داد بزنيد و نزده ايد، كي از آن ها غمگين شده ايد و كي احساس كرده ايد در اجبار قوانين آن ها زندگي مي كنيد. شما مي توانيد اين نامه را به پدر و مادرتان بنويسيد، بدون اين كه آن ها را پُست كنيد يا به كسي نشان بدهيد. كارهاي ديگري هم مي شود كرد. مثلا مي توانيد جاي گيرنده و فرستنده نامه را خالي بگذاريد و نامه را به صندوق پست بيندازيد. احساسي كه شما موقع افتادن نامه به صندوق پست تجربه مي كنيد، حس تخليه هيجاني است؛ آن هم از نوع پُست مدرن!
اين روان شناسان همچنين توصيه مي كنند با نوشتن خواب هايتان در اول صبح، آن ها را از فرار به دنياي فراموشي مصون نگه داريد؛ چرا كه اين كار باعث مي شود سيستم حافظه خوابتان تقويت شود و بعد از مدتي، ديگر نيازي به يادداشت خواب هايتان حس نكنيد و خواب ها يادتان بماند.

آن ها نوشتند و بردند
اگر بخواهيم خيلي روانكاوانه فكر كنيم، در پاسخ به اين سؤال كه چه كساني از نوشتن بيشترين استفاده را بردند؟ بايد فهرستي به اندازه اسم تمام شاعران و نويسندگان دنيا ارائه بدهيم، اما اعترافات سنت آگوستين، برادران كارامازوف داستايفسكي و هملت شكسپير، نمونه هاي بسيار خوبي هستند كه اولي، نام آشكاري دارد، دومي باعث شده داستايفسكي دربارة بيماري صرع خودش تا مي تواند در قالب يكي از شخصيت ها حرف بزند و تجربه كند و سومي هم كه شاهكار شكسپير است و بعد از مرگ پسرش به نام همنت نوشته شده، باعث شده است شكسپير با اضافه كردن يك حرف، دوباره كودك از دست رفته اش و رابطه خانوادگي اش را در ذهنش احيا كند.
همة گروه هاي بالا به تخليه هيجاني مستقيم و غيرمستقيم در نوشته هايشان پرداخته اند، اما يك مورد عجيب و غريب وجود دارد كه با نوشتن توانسته حتي كارهاي قسمتِ از دست رفته مغزش را جبران كند. او كه يكي از بيماران لوريا (از مشهورترين متخصصان اعصاب قرن بيستم روسيه) بود، در جنگ هاي داخلي كشورش يك قسمت از مغزش را از دست داد. او نامش را نمي دانست، خانه اش را بلد نبود، نمي دانست كه بايد به دستشويي برود، نام خيلي چيزها يادش رفته بود و كاركرد خيلي از وسايل را نمي دانست.
لوريا به او كمك كرد كه دوباره باسواد شود، از يادداشت براي ناميدن چيزها استفاده كند و هر چه را از گذشته به ياد مي آورد، فورا يادداشت كند. او توانست با اين كار، تكه هاي پازل گذشته اش را كنار هم بگذارد و به يك كُلِ كامل و جامع دست يابد. او يادداشت هايش را به يك زندگي نامه تبديل كرد و به لوريا داد تا به چاپ برساند. اين كتاب با عنوان جهان گمشده و جهان بازيافته ترجمه شده و به بازار نشر عرضه شده است؛ كتابي از لوريا با ترجمه دكتر حبيب الله قاسم زاده.

جايي براي نوشتن
006807.jpg
شما مي توانيد خيلي ساده، رويدادهاي روزمره را به شكل يك داستان كوتاه بنويسيد. مي توانيد خطي را اختراع كنيد كه فقط خودتان از آن سر در مي آوريد. مي توانيد براي اين كه بيشتر هيجاني باشيد، آن ها را به يك شعر آزاد تبديل كنيد. اما بالاخره بايد جايي را براي نوشتن داشته باشيد. ما از سنتي ترين شكلش استفاده مي كنيم:
۱ ـ دفتر خاطرات: يكي از قديمي ترين، معمول ترين و رمانتيك ترين راه هاي نوشتن هيجانات و افكار روزانه، استفاده از دفتر خاطرات است. از اعترافات سنت آگوستين قديس گرفته تا زندگي نامه خودنوشت هوشنگ مرادي كرماني خودمان، همه از همين دفترها بيرون آمده است. فقط توصيه مي شود به جاي اين كه از دفترهايي با طراحي گل و بلبل و قلب تيرخورده استفاده كنيد، يك دفتر ساده بخريد. دفترهاي خاطرات سنتي يك عيب بزرگ دارند. آن ها حتي اگر به قفل و زنجير هم مجهز باشند، احتمال لو رفتنشان خيلي زياد است. دفتري كه درشت بر رويش بنويسيد دفتر خاطرات ، هر آدمي را به خواندن تحريك مي كند، اما دفترهاي ساده اي كه فقط خودتان مي دانيد دفتر خاطرات تان است، هم راز دارند و هم به علت اين كه شكل گرافيكي خاصي ندارند، ذهنتان را به سمت و سوي خاصي هدايت نمي كنند، جز تجربه هاي روزمره خودتان.
۲ ـ كاغذهاي جدا از هم: نوشتن بر روي برگه هاي جدا از هم، اين حُسن را دارد كه شما مي توانيد آخر كار، آن ها را ريزريز كنيد، بدون اين كه نگرانِ از شكل افتادن دفترتان باشيد. فقط يادتان باشد كه اين كاغذها را در جيبِ كت و شلواري كه به خشك شويي محلتان مي دهيد، نگذاريد!
۳ ـ وبلاگ ها: وبلاگ ها از جديدترين شيوه هاي نوشتن خاطرات اند. تحقيقات ثابت كرده اند بيش از نيمي از مردم آمريكا از وبلاگ براي نوشتن درددل هاي روزانه شان استفاده مي كنند. براي رازداري مي توانيد فقط نام كوچكتان را به عنوان نويسنده بنويسيد. فقط يادتان باشد اگر دوست تان از وبلاگ شما خبر داشت، مطلع باشد كه شما را در كامنت ها به نام خانوادگي تان خطاب نكند. حُسن وبلاگ اين است كه شما علاوه بر حفظ رازتان، مطمئن مي شويد يك غريبه حتي در فاصله كيلومترها دورتر بالاخره نوشته تان را مي خواند و در دردتان شريك مي شود، ضمن اين كه بعضي از سايت هايي كه وبلاگ رايگان در اختيارتان مي گذارند، جايي را براي نوشتن مطالبي اختصاص داده اند كه فقط مال خودتان است.

فهرست
نامه  ها
غم و رابطه اش با همشهري جوان
فهرست
سينما تلويزيون
ملاقات با عزرائيل
سيمرغ هاي هاليوود را هم دادند
خيلي ترسناك بود
رويدادهفته
ورزشي
پرويزخان در راه اژدها
خدايا شهرام را به تو مي سپاريم
پروينچه!
من دونده صحرا نيستم
رويدادهفته
تو شكست خوردي ژنرال!
زندگي پرتقالي فولاد!
نبرد براي بقاء
۴۰ سالگي يك رؤيا
ستاره اي كه گير پاپاراتزي ها نيفتاد
مرد لحظات سرنوشت
دوست داشتم جاي باجو به دنيا مي آمدم!
اجتماعي
كسي را كه بر پله اي پايين تر از تو ايستاده نينداز كه آن كه بر پله اي بالاتر از توست تو را مي اندازد
زندگي
جامعه اساتيد عزب اوغلي
خاك تو موتورمون!
اگه مي توني منو بگير!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
هنر جل  و پلاس
سينما
...واسكار زانو زد
رفقاي خوب
شكست هاي اسكاري
مكتب نيويورك ديگر چه صيغه اي است؟
دانش
اكس پارتي در كتابخانه
هر روز مي رفتم دستشويي
روزها
رفيق فابريك عمو فيدل
جهان ميان دو جنگ
رويدادها
جهان كوچك
سياهان دردفتربيضي
تأثيرگذارترين سياهان تاريخ آمريكا
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |