آن چه در زير پنهان است
پل شكسته
نام فيليپ پولمن، ما را ياد شاهكار سه گانة نيروي اهريمني اش مي اندازد؛ داستان دختر بچه اي عجيب در دنيايي عجيب تر كه متوجه مي شود گذشته اش با آن چه به او گفته شده، متفاوت است. دختر بچه اي تنها با توانايي هاي خاص كه در محيط كوچك دور و برش، زندگي ساده اي دارد تا روزي كه با ورود يك زن همه چيز به هم مي ريزد...
اما انگار پولمن علاقه عجيبي به تعريف كردن داستان با محوريت دختر بچه هايي دارد كه زندگي و سرنوشت غيرمنتظره اي انتظارشان را مي كشد. جيني، قهرمان كتاب پل شكسته هم مانند لايراي داستان نيروي اهريمني اش است، پدر و مادري متفاوت دارد. تنها با پدرش زندگي مي كند و با بقيه دور و بري هايش فرق دارد. زندگي ساده اش در خانه كوچك ساحلي، مشابه زندگي ساده لايرا در كالج جردن است و رازي بزرگ در مورد هر دوي آن ها وجود دارد كه افشاي آن زندگي شان را از هم مي پاشد. و زندگي اش با ورود يك زن عوض مي شود ...
مي ماند اين كه پل شكسته ، مربوط به دسته ادبيات فانتزي نيست و بيشتر درام به حساب مي آيد.
تعقيب طولاني
سوءظن / قاضي و جلادش
اگر يك فيلسوف قرار باشد داستان پليسي بنويسد، مطمئن باشيد با نوشته عجيبي روبه رو خواهيد شد. داستان هاي پليسي، خودشان به اندازه كافي پيچيده و وهم آلود هستند و وقتي با مفاهيم فلسفي و تصاوير ذهني يك آدم خفن بخواهند تعريف شوند، معلوم است چه محصول ماليخوليايي انتظارمان را مي كشد.
كتاب هاي پليسي دورنمات داستان هميشگي تقابل خير و شر است در فضايي كاملا واقعي. جنايت و مرگ در خيابان هاي عادي اتفاق مي افتد و كارآگاه، نه جواني خوش قد و بالا و جذاب با مو هاي بلوند است كه به دنبال قاتل بدود و نه خارجي اي وسواسي با لباس هاي اتوكشيده و سلول هاي خاكستري معجزه گر. كارآگاه دورنمات ، يك پيرمرد كر و كثيف و سرطاني و رنجور است كه در آخرين لحظات عمر مي خواهد جلوي يك جنايت بشري را آن هم فقط به خاطر دل خودش بگيرد (سوءظن) و يا كارآگاهي بازنشسته است كه مي خواهد بعد از چهل سال سراغ پرونده اي برود و شرطي را كه با جنايتكار بسته است، ببرد. داستان هاي پليسي دورنمات، چيزي شبيه فيلم هاي نوآر است. داستان ها حتي اگر در فضاي روشن و پر زرق و برق هم اتفاق بيفتند، باز هم سياه اند و قهرمان مثل فيلم هاي نوار به جاي اين كه با دار و دسته جنايتكارها در بيفتد، انگار دارد با حماقت هاي دنيا مي جنگد.
جمعه عصر، كانال يك
ته كلاس، رديف آخر، صندلي آخر
چرا هميشه دوست داريد كتاب هايي كه به تان معرفي مي شود آخرين شاهكار ادبيات باشد؟ چرا انتظار داريد كتابي كه مي خوانيد يك چيز خيلي مهم، جديد، اساسي، درس زندگي و تجربه كهنه مرا بپذير را يادتان بدهد؟ چرا دوست داريد هر غذايي كه مي خوريد، آخر كالري باشد و ويتامين و انرژي و ارزش غذايي و همه چيزش طبق آخرين جدول كتاب تغذيه تنظيم شده باشد؟گاهي اوقات هم اين غذاهاي چيتان پيتان بد نيست. گاهي اوقات هم بايد يك وري يله داد به بالش و روي زمين، جلوي تلويزيون دراز كشيد و به ياد كودكي برنامه كودك و نوجوان ديد. به ياد آن روزهاي جمعه كه بعدازظهرها يك فيلم سادة مدرسه اي نشان مي داد. از همان ها كه يك پسر تنبل تنها، يك دوست تازه وارد جديد پيدا مي كند و با هم ماجراهايي دارند و در آخر هم پسربچه به طور ملايمي، اصلاح مي شود و خوب مي شود و در تمام لحظات فيلم هم شما مي دانيد كه اين اتفاق مي افتد، اما با لبخند آن را دنبال مي كنيد! چرا نبايد هيچ وقت اين طور باشد؟
ته كلاس، رديف آخر، صندلي آخر مثل همان فيلم هاست؛ ساده و كودكانه و هيجان انگيز.
خانم فيزيك دان
آنگلا مركل- زندگي نامه سياسي
آنگلا مركل، نخستين زني بود كه نامزد صدراعظمي آلمان شد و البته به اين مقام هم رسيد. او كه الان روي صندلي هيتلر نشسته، قسمت اعظم عمرش را در آلمان شرقي سپري كرد. مركل در هامبورگ به دنيا آمد. پدرش كشيش بود و به خاطر همين، خيلي از شغل ها را نتوانست تجربه كند. وارد يكي از بهترين مؤسسات علمي دنيا شد كه در نيمه اول قرن بيستم در تمام دنيا در رشتة فيزيك شهرت داشت. سپس وارد حزب قيام دموكراتيك شد و در دوران وحدت دو آلمان، نقش اساسي در اين زمينه داشت و در كنار هلموت كهل كه صدراعظم آلمان غربي بود، اين وحدت را عملي كرد. او سپس وارد حزب دموكرات مسيحي شد و پله هاي ترقي را يكي يكي طي كرد تا اين كه سرانجام به مقام صدراعظمي آلمان رسيد. زندگي سياسي وي را مي توانيد در اين كتاب مفصل بخوانيد تا با سختي ها و مشكلاتي كه وي با آن ها درگير بود تا به اين جا برسد، آشنا شويد. مركل مي گويد : من در تنگناها به خوبي مي دانم چه مي خواهم.
فلسفه خالي، نه!
كشف ذهن (گوته، كانت و هگل)
پس از رنسانس، فيلسوفان غربي از مباحث الهيات و وجودشناسي به سمت معرفت شناسي رو آوردند و به خصوص بعد از دكارت، شناخت ذهن و مسأله رابطه آن با بدن از مهم ترين مباحث فلسفه بود. اين جريان تا الان هم كه پيشرفت هاي عظيمي در زمينه نوروبيولوژي انجام شده، ادامه دارد و از مباحث روز علمي است؛ از دوآليسم دكارتي گرفته تا نظرات فيزيك دانان سيستم هاي پيچيده و علوم شناختي. بد نيست بدانيم كه فلاسفه ايراني خودمان هم، آراي پيشرويي در اين زمينه داشته اند كه از آن ميان مي توان به نظريه ديناميكي ملاصدرا اشاره كرد.
والتر كوفمان، كتاب كشف ذهن را در سه جلد نوشته و در هر كدام به بررسي زندگي و افكار يكي از انديشمنداني پرداخته كه سهم شاياني در كشف ذهن داشته اند. در اين جلد، گوته، كانت و هگل بررسي شده اند. از نظر نويسنده، علي رغم عظمت كانت و ابهت هگل، تلاش زيباي گوته در اين باره از بقيه بيشتر است، چراكه گوته فلسفه را با هنر عجين كرد و زيبايي را در بيان حقايق، دخيل ساخت و شجاعت را در صراحت و صداقت گفتار يافت.
سيداحسان بيكايي- نسيم مرعشي- تهمينه حدادي