|
نامه ها
javan@Hamshahri.org
يك توضيح نسبتا ضروري
از اين شماره، روي جلد مجله يك تغيير كوچك كرده. البته اين تغيير را حتما موقع خريدن اين شماره خودتان فهميده ايد. با اين حال به عنوان سردبير هفته نامه فكر مي كنم لازم است اين نكته كه از اين به بعد، قيمت مجله به 300 تومان تغيير پيدا مي كند را به روي خودم و شما بياورم. اگرچه بعد از دو سال و دو ماه از آغاز انتشار مجله يك تغيير 100 توماني، طبيعي به نظر مي رسد (چه محصول ديگري سراغ داريد كه در چنين زماني قيمت اش ثابت مانده باشد؟)
ما هميشه سعي كرده ايم مجلة برتري باشيم و حالا با اين افزايش قيمت، به نظر مي رسد كه مسؤوليت بيشتري گردنمان افتاده. پس مثل هميشه همراه ما باشيد و براي هر شماره بهتر شدنمان دعا كنيد.
فريدالدين حداد عادل
يادآوري
در شمارة ويژة نوروز، جاي يادداشت هاي شما رزرو شده. اگر يادداشتي با موضوع عيد نوروز و يا بهار نوشته ايد يا داريد مي نويسيد، هرچه زودتر براي ما بفرستيد.
حميدرضا. م
من يكي از افسران جوان نيروي هوايي ارتش هستم و با شما در پايگاه هوايي تبريز در خانه يكي از همكارانم، هنگامي كه عيد امسال، چند روز همه جا تعطيل بود آشنا شدم و بيچاره شدم (شوخي بود، مزاح نموديم). در بين ما نظامي ها ارادتمنداني داريد كه روز به روز بيشتر مي شوند چون بالاخره ما هم مثل شما زماني كارتون پينوكيو و سندباد و بچه هاي مدرسه والت (نه آلپ) را تماشا مي كرديم، همان موقعي كه بابا رفته بود جبهه با عراقي ها بجنگد...! دمتان گرم، سرتان خوش...
فاطمه باقري
حسابي سورپريزمان كرديد. شمارة جديد را كه دستم گرفتم انگار يك سطل آب يخ (آن هم توي اين هوا!) خالي كردند رو سرم. خودتان قاضي، اين اصلا همشهري جوان هميشگي بود؟ روي جلد كه... چي بگم؟ چندبار اسم طراح جلد را خواندم تا باورم شد اين عكس مثلا كار آقاي دوست محمدي است؛ عكس بچگي هاي رادان! توي فضاي سياه و كاملا تيره كه فقط زحمت لباس را كشيده بودند. مثلا اين آدم سيمرغ برده، عزادار كه نشده! يك سؤال مي پرسم حتما جواب بدهيد. چي شده كه ورق برگشته، عقايد شخصي هركس براي خودش است، ولي من باورم نمي شود كه آقاي رحماني از بازي پورسرخ تعريف كنند! يا مثلا شما كه طرفدار رادان كه مثل پورسرخ، زردرنگ نيست و به قول استاد مهرجويي حرفه اي است بوديد، چطور نظرتان 180 درجه برگشته و راه به راه توي مجله به اش تيكه انداخته ايد؟
آوا فياض
سه چهار صفحه مربوط به جشنوارة فجر، شاهكاري بود براي خودش! من اين قدر موقع خواندن خنديدم كه والدين محترم به اين كه عقل بنده هنوز سالم است يا نه شك كردند! به نكته هاي خوبي اشاره كرده بوديد! بابا دست مريزاد!... آقاي دوست محمدي دوست ات داريم! آقاي دوست محمدي دوست ات داريم! آقاي دوست محمدي دوست ات داريم... جلد شماره 106 و 107 خيلي عالي و قشنگ و خلاصه تك تك بود! ببينيد چه خوب است پس زمينه سفيد نباشد! البته 107 بهتر بود (با اين كه از رادان خوشم نمي آيد)
پيمان يزداني
پيشنهاد: خيلي خوب مي شد اگر هر شماره چند تا فيلم خارجي ماندگار را معرفي كنيد، نقد و تحليل هم بكنيد كه چه بهتر... آخر مي دانيد نظرات و نقدهاي شما تأثير زيادي بر انتخاب هاي ما دارد.
گلزار كيان
- جلد: همين جلد و تيتر اين همشهري جوان بود كه توجه ام را جلب كرد. تبليغ هايي كه تو روزنامه همشهري مي ديدم مثلا: شب يلداي پارسال، شماره نوروزي امسال، چهارشنبه سوري، حماسة لبنان، كيميايي و پسرش، نيت ها، عاشورا، سفر، سرزمين آرزوها، از صداي گلوله نترس، پير نشي جوون، آواز براي سرزمين مادري ام،... دست و پنجول داداش ممد رضا درد نكند به خاطر آن سليقه اش.
۱ - يادداشت: هميشه عاشق خواندن مطالب آقاي رحماني و آقاي رسولي بودم. آقاي احسان رضايي هم زياد با ما نسل جديد مهربان نيست، خيلي نااميدمان مي كند. نسل جديد هنوز هم آرمان هاي نسل قديم برايش مقدس است.
۲ - باي بسم الله: صفحة غريبي است. ترسناك هم هست. مخصوصا با ديدن شمارة 103 و 104 ياد برزخ افتادم، الله اكبر، چقدر زرنگيد شما! ماشاءالله چشم نخوريد!
۴ - رويداد x هفته: مطالب طنزگونه عالي است. آدم همه غصه هايش يادش مي رود. موضوعات هم به روز است.
۵ - گزارش: اكثرا سوژه هاي اجتماعي، جالب و خواندني است. مخصوصا سوژه هاي آقاي جليلي و آقاي محمدي، مانند گزارش ماشين بازها. قطعه هنرمندان بهشت زهرا هم آخرش بود. شما اصلا سياسي نيستيد، خوب كاري مي كنيد.
سبك زندگي: كلي چيز بلد شدم با خواندن اين جور مطالب. حالا قلق ساعت خريدن و انگشتر خريدن دستم آمده. نمي دانيد اتاقم چقدر خوشگل شده!
ادبيات و كتاب: شعر تويش كم است، آقاي رضايي هم همه اش دنبال نويسنده هاي خارجي است. آخر خودمان كمش را داريم كه مي رود سراغ اجنبي ها. بابا! محمود دولت آبادي، آل احمد، عليرضا قزوه، فرهاد قاسم زاده... اين جوري هم انتظار دارد مثل خودش قدر گذشته ها را بدانيم.
گفت وگو: جنجالي ترين گفت وگوها را شما داريد. نه اين كه نشريه هاي زرد هم دست به دامن شما مي شوند. همين است ديگر.
رازهاي سرزمين من: به نظر من، احساسي ترين صفحة شماست. هميشه با خواندنش، ياد طراحي صحنه هاي مرحوم علي حاتمي مي افتم.
روزها: شما هم با اين مطالب جورواجور و رنگارنگ روزها ما را تنبل بار مي آوريد، اين كه ديگر نرويم سراغ كتاب و تند اطلاعات بگيريم آن هم با خواندن يك مقالة سي خطي. دستتان درد نكند، چقدر زحمت مي كشيد شما!
- صفحات سينما و تلويزيون و موسيقي: به نظر من به اندازة كافي و عدالت گونه دارد پيش مي رود.
- صفحات ورزش و دانش و موفقيت: اصلا نمي خوانم. نه اين كه خدا نكرده بد باشد، اين موضوع ها را دوست ندارم.
- صفحات گالري و ميهمان هفته: تا حالا در مجله هاي ديگر نديدم. متفاوت است. اصلا همه تان متفاوت ايد، منحصر به فرد و زرنگيد، باهوش و دلسوز.
نامه هاي شما را خوانديم:
پريا پرنوري، وحيد قنبري، سيد محمد باقر موسوي، ح. دست فروش، زهره ترابي، امير كلهر، روح الله تمسكني، حامد همتي، ليلا بهاري، اميد دستمالچي، مهران فريدوني، سميه حيدري، شهره رياضي، محمود ماهكي، نازيلا نصيري، حميدرضا اسدي دهقي، مهديه رمضانخواه، حسين.ب، اشكان بخشي، سميه خليلي، محمد خيرآبادي، فرشاد. پ، صالح رزاقي، فاطمه توراني، احمدي، آوا فياض (با بخش گوي و تمشك تماس بگيريد)، مهديه سادات صالحي، زهرا كاظمي (نقاشي خوب خواهرزاده تان محمد نجفي هم رسيد)، هادي جعفرزاده، شيما، نعيمه كشاورزيان، علي ميري (با سرويس سينمايي تماس بگيريد)، مهدي شكري (چرا نگيريم؟)، نيلوفر رضايي، نويد آينه، نرگس حسيني، مريم رسولي (داستان)، مريم نورمحمدي (ممنون از مطلب خوبي كه فرستاديد)، ناهيد محمد طاهري، هدا.و، م. پورمحمدي، محمود.ن (يادداشت)، نرگس مكاري زاده، چوينلي (با سرويس مربوطه تماس بگيريد)، فاطمه كريم خان زند، مرضيه اردل (با ما براي جواب سؤال هايتان تماس بگيريد)، محمد موسوي، كام فيروزي، روشنك حياتي، سعيد. گ، فاطمه مؤمني.
|
|
|
|
|
يادداشت خوانندگان
چه گندي به دنيا زده ايد!
مليحه آگاهي
چند وقت پيش، صدام حسين اعدام شد. الان هم تصاوير روزهاي 57 دارد مرا ديوانه مي كند. داشتم فكر مي كردم از اين مردها و زن ها چندنفر در جنگ كشته و زخمي شده اند. چند نفر بي خانمان و بي فرزند و بي پدر و مادر شده اند. من بلد نيستم مثل روزنامه نويس ها يا چه مي دانم ژورناليست ها بنويسم. دقيقا هم نمي دانم لاهه كجاست يا رئيس سازمان ملل متحد كيست. اما اين ها حرف هاي من است. ديگر نمي توانم نگويم. باورم نمي شود آقاي مثلا رئيس. باورم نمي شود. پاك گيج مي زنم. مي فهميد آقاي رئيس؟ من نمي توانم فراموش كنم. من نمي توانم. جواب مرا بدهيد لعنتي! نمي توانم چيزهايي را كه نديده ام فراموش كنم. من، آقا من بيست ساله ام. يعني خيلي چيزها را نديده ام. نديده ام كه كسي شوهرش را براي آخرين بار بدرقه كند. نديده ام كه كسي به پدرش بگويد اين بار زود بيا بابا و بابا هرگز نيايد. نديده ام كه خانة بچگي ام - يا خود بچگي ام - كوچه ام، زمين خاكي ام، شهرم، برادرم، مادرم، همه چيزم، بوي سوختگي بدهد. نديده ام كه دشمن بيايد و به من بگويد: مجوس، اين جا خاك ماست. من تا سر حد مرگ كتك نخورده ام و مردي عفت مرا، شرف مرا و امثال مرا زيرسؤال نبرده. من اسير نبوده ام و كسي سر جنازه ام عربي نرقصيده. اما نمي توانم اين چيزها را كه حتي نديده ام فراموش كنم. مي خنديد؟ شما مادري را كه نمي داند سياه بپوشد يا هنوز چشم به در داشته باشد، ديده ايد؟ شما دختر بي پدر ديده ايد؟ جانباز اعصاب و روان ديده ايد؟ شما پدري داريد كه دو چشم و دو پا و دو دست نداشته باشد؟ زني كه اسير عراقي ها باشد، ديده ايد؟ من ديده ام آقا. بچه تركه بودم فكر مي كردم رئيس سازمان ملل بايد مهم ترين آدم دنيا باشد. همه كشورها رئيسي دارند و رئيس سازمان ملل در صدر همه آن هاست. اما حالا مي بينم كه در مقابل آن ها كه حق وتو دارند، از يك كارمند هم كمتر است؛ سازماني كه بعد از هشت سال جنگ، لطف كرد عراق را آغازكننده جنگ خواند. آقاي رئيس سازمان ملل، شوراي امنيت، آقاي رئيس دادگاه، آقاي وكيل، آقا يا خانم حقوق بشر، آقا يا خانم انسانيت، دوست ملت ها و هر كوفت ديگري، بعد از اين كه صدام يا مثلا صدام را اعدام كرديد، از شما مي پرسم: شما چه كرديد؟ به من جواب بدهيد! اعدام؟ فقط همين؟ بعد از كشتن ميليون ها انسان عرب، ايراني، كرد، شيعه، سني ... رو به روي رسانه ها ايستاديد و خوانديد: اعدام؟ دست كم اين اميد را هم براي من نگذاشتيد كه روزي از او انتقام بگيرم؟ مي خنديد؟ بخنديد! براي همين آن جا نشسته ايد. براي سرپوش گذاشتن، براي ابراز تأسف و محكوم كردن! مي دانيد نمي توانم نفس بكشم يعني چه؟ مي دانيد شهادت بعد از سال ها جانبازي يعني چه؟ مي دانيد كوپن گوشت و برنج و پنير و شير خشك براي چيست؟ آبادان قبل از جنگ و آبادان حالا را ديده ايد؟ جنگ زده مي دانيد يعني چه؟ شما؟ چه مي گويم... شما از سياهان كنار گوشتان هم خبر نداريد، آن وقت آبادان...! مي دانيد...؟ لحظه شنيدن خبر خرمشهر آزاد شد به همه جنگ مي ارزيد! بگذاريد يك خاطره را براي شما تعريف كنم. دختري را مي شناختم كه با سهميه وارد دانشگاه شده بود به خاطر پدر جانبازش. يك روز در جواب همه كساني كه سهميه داشتن او را دليل بي لياقتي اش مي دانستند فرياد زد: همه سهميه هاي صددرصدي مال خودتان، به من چشم هاي پدرم را بدهيد، به من پدري بدهيد كه راه برود! مي دانيد، همه گناه ها هم به گردن صدام نيست، اما شما جواب اين دختر را بدهيد. دختري با چنين پدري - كه به سر همه ما منت دارد - كه بايد نگاه گزنده ديگران را هم ببيند؛ به خاطر جنگ محكوم شدة شما، شما كه كارمند ابرقدرت ها هستيد. جنگ را چه كسي آغاز كرد؟ انقلاب ما را ديده ايد؟ ما اين طور انقلاب كرديم. با دست خالي، ما و خودمان. اول جلوي همه دنيا ايستاديم و بعد هم با همه دنيا جنگيديم. با عراق كه فقط اسمش عراق بود، آمريكا، انگليس، ايتاليا، آلمان، شوروي و... انقلاب را مي خواستيم به كجاي دنيا صادر كنيم؟ صدام به چه جرمي اعدام شد؟ شرم دارم كه بگويم. آقايان، كاش كمي وجدان داشتيد، كاش مي فهميديد، كاش ما نفت نداشتيم. كاش همان عراق نفت نداشت. من باور نمي كنم. توجيه خوبي نيست كه صدام عراقي ها را مجبور به جنگ و... كرده باشد. رقصيدن و شكنجه و ريختن زباله بر سر اسراي ايراني در عراق چند سال پيش نمي تواند كاملا اجبار باشد. اما باور كنيد آرزو دارم كه روزي از خواب بيدار شوم و خبر انفجار و كشته شدن مردم از عراق نرسد. تا جنگ جهاني چندم بايد در انتظار صلح جهاني باشيم؟ آقايان و خانم هاي ابرقدرت و عمال! و به من بيست ساله جواب بدهيد، چه گندي به دنيا زده ايد؟
|
|
|
|
|
فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
گزارش
همه راه ها به شكم ختم مي شود/ اين خوراك هاي جديد
از كجا مي آيند؟
شماره هاي رُند؛ آدم هاي رِند/ بازار سيم كارت هاي رند
و وسوسة پولدارشدن
سينما و تلويزيون
عاشقي در كوچه هاي انقلاب/ گفت وگو با بازيگران
مجموعه تا صبح
بمب هاي گمنام/ گزارشي از سه پديدة پرسروصداي
جشنواره
مسخره كن، جايزه بگير/ فيلم بورات باوجود توهين
به ملت هاي جهان سوم، در آمريكا مورد استقبال قرار گرفت
ادبيات و كتاب
جامانده روز/ ايشي گورو نويسنده ژاپني و تازه ترين
كتابش هرگز رهايم نكن
موسيقي
گرامافون طلايي براي صلح طلب ها/ گروه ديكسي،
موفق ترين گروه موسيقي مراسم گرمي امسال
سبك زندگي
پس من چگونه گويم، كين درد را دوا كن/ راهنماي مراجعه
به پزشك
ورزش
كدخدا كلاه كج و دوستانش! / گزارشي از اردوي
تيم ملي اميد
عاشق برف و يخ هستم! / ميترا كلهر عضو تيم ملي
اسكي زنان ايران
بوكا؛ پرستشگاه فقرا/ باشگاه حومه نشينان بوينس آيرس
چگونه به پرعنوان ترين باشگاه جهان تبديل شد؟
دانش
كوچك، زيباست/ كامپيوترهاي شخصي با عمر 25 ساله
جايگاه ويژه اي در زندگي افراد باز كرده اند
جهان
تيشه بر قبله مي زنند/ تجاوز صهيونيست ها به
مسجد الاقصي و تخريب قسمتي از ديوار آن
موفقيت
اگر كه خواهي بشوي خوشنويس، بنويس و بنويس
و بنويس / موفقيت در طنزنويسي يعني چه؟
رازهاي سرزمين من
ميراث دست ها/ جام هاي نگارين
گالري
خاطراتي براي چند رؤيا/ نمايشگاه پوستر فيلم در
خانه هنرمندان
مهمان هفته
ما مي توانيم از هم ياد بگيريم/ يادداشتي از هادي مرزبان،
بازيگر، مدرس و كارگردان تئاتر
روزها
ولادت امام موسي كاظم (ع)
درگذشت علامه علي اكبر دهخدا
جنگ نهروان
شروع بمباران شهرها
درگذشت بلعمي، وزير سامانيان
درگذشت نظامي گنجوي
درگذشت غلامحسين بنان
تولد ميخائيل گورباچف
درگذشت كارل فريدريش گاوس، رياضي دان
تولد ويكتور هوگو
تأسيس باشگاه بايرن مونيخ
يانكي ها در خليج فارس/ پايان جنگ خليج فارس
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي
|
|
|
|
|
|