- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۸ - شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ - - Feb 24, 2007
docharkhe
كلاه شابگاه با سبيل دوچرخه اي
005895.jpg
خوانندگان عزيز دقت فرماييد، خوانندگان عزيز دقت فرماييد. ما داريم تا آخرين نفس در مقابل فشارها و تهديدها و ارعاب ها و حتي تطميع هاي عده اي كه مي گويند در شماره ويژه نوروز حتما بايد با علي آقا مصاحبه داشته باشيد، مقاومت مي كنيم و مي خواهيم امسال مزاحم سلطان نشويم. اما شما خودتان مي دانيد كه ما اين جا يك نفريم و اين ها يك لشگرند (يكي اش احسان رضايي). بنابراين اگر ديديد در آخرين لحظه كم آورديم و واداديم، بدانيد دليلش چي بوده. اين هم يكي از آخرين و جالب ترين گفت وگوهاي سلطان.
عكس  هايي از شما در ادوار مختلف داريم كه حكايت از مد طلبي شماست.
از كدام عكس ها صحبت مي كنيد؟
عكسي كه با كلاه شابگاه(!) داريد يا عكسي كه سبيل داريد و مقطعي هم ريش گذاشته ايد.
عكس مربوط مي شد به دوره نوجواني ام كه آن موقع ها توي تهرون مد بود.
و ما هم كه خيلي شيطون بوديم و به قول معروف ديوار راست رو بالا مي رفتيم براي آن كه خاطره اي از آن دوران داشته باشيم، وقتي مي  خواستم عكس بگيرم آن كلاه را روي سرم گذاشتم. جالبه بدونيد كه كلاه هم مال عكاس بود كه گرفتيم و گذاشتيم سرمان.
و سبيل گذاشتن؟
آن موقع ها مد بود و قرتي بازي هم نبود! اگر آرشيو مجلات را ورق بزنيد، مي بينيد همه بازيكنان خط ريش بلند و سبيل دسته دوچرخه اي داشتند.
چه تيپي را براي جوون ها مي پسندي؟
تيپي كه آدم مي بينه حالش به هم نخوره!

كل يوم بي خيال شويد
005859.jpg
ما در همين چند ماه اخير چند بار فيفا و ميفا را كه مي  خواستند قوانين ظالمانه شان را بر اين فوتبال حاكم كنند و در فوتبال ما دخالت كنند شكست داديم، اما بار ديگر دست اجانب از آستين AFC بيرون آمده و مي خواست به فوتبال ايران يك ضربه ديگر بزند، آن هم حذف استقلال از ليگ قهرمانان آسيا. در حالي كه ما سال هاست همة كارهايمان را در دقيقه 90، بلكم 95 و 100 انجام مي  دهيم و هيچ اتفاقي هم نمي  افتد، در حالي كه اين همه در مداركمان دستكاري مي كنيم و آب از آب تكان نمي  خورد و صد بار تاريخ بازي هايمان را جابه جا مي كنيم و كل يوم بازي هايمان معلوم نيست كي شروع مي شود و كي تمام مي شود، حالا آقاي AFC آمده بگويد چرا مداركتان را دير ارسال كرده ايد و مي خواهد ما را از جام باشگاه هاي آسيا حذف كند. اولا كه كل يوم اختيارات باشگاه دست اميرخان است و وقتي اميرخان مي گويد طوري نمي شود، AFC گربه كي مي باشد كه بگويد طوري مي  شود؟ دوماً كه كل يوم اميرخان گفته مدارك را فرستاده ايم، توي كشوهاي AFC گم و گور شده. خب وقتي اميرخان مي   گويد فرستاده ايم، ديگر AFC چه عددي مي باشد كه مي خواهد با ما كل كل كند؟ سوماً كه شما فكر كرده ايد براي ما كاري دارد كه از وزارت پست و وزارت امور خارجه و همة وزارتخانه هاي ديگر مهر و امضا بگيريم كه ما نامه را فرستاده ايم، حالا اگر دست شما نرسيده مشكل خودتان است. پس بهتر است اين قدر خودتان را ضايع نكنيد و كل يوم از اين حرف ها نزنيد. به قول علي انصاريان، مگر كشك است كه استقلال را از مسابقات حذف كنند؟ باشگاه به اين گندگي.

به پرسپوليس رفت و به تيم اميد دعوت شد
باز هم كعبي در تيم اميد!
005889.jpg
مهدي اميرپور
پيش از اين كه تيم ملي براي جام جهاني به آلمان سفر كند هم پرسپوليس دنبال او بود. اما گويا آن وقت معامله جوش نخورد. 9 ماه پس از آن پيشنهاد، حسين كعبي و مديران پرسپوليس باز هم سراغ هم رفتند تا پرسپوليس تا پايان مسابقات ليگ برتر و جام حذفي امسال، كعبي را در تيم خودش داشته باشد.
كعبي پس از بازگشت تيم ملي از جام جهاني نتوانست به مديران باشگاه الامارات جواب رد بدهد و براي همين با آغاز مسابقات ليگ امارات با پيراهن اين تيم بازي كرد؛ تيمي كه رضا عنايتي دوست و همبازي حسين در تيم ملي هم در آن بود. اما تنها با گذشت يك نيم فصل، كار كعبي با الامارات به جايي رسيد كه آن ها عذر مدافع ـ هافبك راست ايراني تيمشان را بخواهند. البته دوران گوشه نشيني او تنها چند روز طول كشيد و استقلال و پرسپوليس هر دو براي بستن قرارداد با او پا پيش گذاشتند و دست آخر به خاطر شهداد ناظمي كه هم مدير برنامه اوست و هم مدير برنامه مصطفي دنيزلي، پرسپوليس را انتخاب كرد. قرارداد حسين كعبي با پرسپوليس بيش از سه ماه طول نمي كشد و براي همين سه ماه پرسپوليس بايد چيزي حدود صد ميليون تومان به حساب او بريزد. بماند كه انصاري فرد جوري ژست گرفته كه انگار اين انتقال براي پرسپوليس مفت تمام شده. او با وجود اين كه متولد سال 1357 است اما به خاطر اين كه شناسنامه اش مال 1364 است توي ليست اميدهاي پرسپوليس هم قرار گرفته. براي همين وينكو بگوويچ وقتي ديد كه فدراسيون شناسنامه جعلي كعبي را به رسميت مي شناسد، نام او را در ليست بازيكنان تيم المپيك ايران براي مسابقه با استراليا گذاشت و حتي بازوبند كاپيتاني تيم را هم از بازوي عادل كلاه كج باز كرد و به بازوي او بست. با اين حساب شايد او جزو معدود موجودات روي كره زمين باشد كه در دو دوره مقدماتي مسابقات المپيك شركت كرده . پيش از اين در مسابقات مقدماتي المپيك 2004 آتن هم در تيم محمد مايلي كهن بود كه آن تيم حذف شد. حالا او با وينكو بگوويچ به دنبال صعود به المپيك است.
به هر حال در ده روز گذشته حسين كعبي بابت اين دو اتفاق به قدري چهره بوده كه اصلا نبايد بابت انتخاب او به عنوان چهره برتر فوتبال ايران در هفته گذشته شك كرد.

قادر ميزباني در حسرت توردوفرانس
هر سال چند بار دور زمين را پا مي زنم
005844.jpg
مهري رنجبر
قادر ميزباني، حرفه اي ترين دوچرخه سوار ايراني است. او حالا، هم در تيم پتروشيمي تبريز ركاب مي زند و هم در تيم لويزيون دوجانيت تايوان. او كه تا به حال ركابزني در تور لانكاوي مالزي را چندين بار تجربه كرده است، امسال بهترين نتيجه را گرفت؛ مقام ششم در مجموع تور و به قول خودش بهترين نتيجه. قادر با اين كه در دوچرخه سواري، سختي زيادي مي كشد، اما راضي است. او خوشحال است كه اين رشته را انتخاب كرده، چرا كه از ورزش در طبيعت لذت مي برد.
معمولا ساليانه در چند مسابقه ركاب مي زنيد؟
من معمولا در سال در 10 تور پا مي زنم كه به طور متوسط، تورها هشت مرحله دارند. با اين حساب 100بار استارت مي زنم. جداي از آن، مسابقه تك مرحله اي و ليگ هم هست، فكر مي كنم جمع مسابقه هايم به طور متوسط حدود 150 تا۱۸۰ مسابقه شود. مسافت تمريني اي كه ركاب مي زنم، تقريبا 30 تا۳۵ هزار كيلومتر است، يعني اين كه من در سال حداقل چندبار دور زمين را پا مي زنم.
رقم درآمد ساليانه تان چقدر است؟
حدود 30 تا۳۵ ميليون تومان، البته با در نظر گرفتن فاكتورهايي كه در رشته ما وجود دارد، اين مبلغ ساليانه چيزي نيست؛ فاكتورهايي مثل مصرف كالري، خطرات و... هر وقت مي خواهم براي تمرين از خانه بيرون بروم با دعا و خواندن آيه از خانه بيرون مي روم تا سلامت به خانه برگردم. البته زماني كه مجرد بودم مادرم هميشه با نذر و نياز و صدقه دادن، مرا بدرقه مي كرد و حالا كه متاهل شده ام همسرم اين كار را مي كند.
فكر مي كنيد چه زماني به توردوفرانس برسيد؟
دوچرخه سواري، امكانات و پشتوانه ندارد. اگر من و بچه هاي ديگر هم رشد كرده ايم، متكي به خودمان بوده ايم. اما رسيدن به توردوفرانس از دست من خارج است. براي حضور در اين تور بايد به طور حتم عضو يك تيم لويزيون يك باشي. اين تيم ها هم معمولا مافيايي هستند. از طرف ديگر رقابت با دوچرخه سواران بزرگ، نياز به علم و دانش و دوپينگ دارد. آن هايي كه به توردوفرانس مي آيند از نظر دارو و علم به حد بالايي رسيده اند. اما من با افتخار مي گويم كه در دوران عمر ورزشي ام، هميشه سالم بوده ام. حتي از داروهاي ساده و مولتي ويتامين هايي كه مردم معمولي استفاده مي كنند هم استفاده نكرده ام. در تورها هم بدون استفاده از دارو با ركابزنان مطرح رقابت كرده ام.

رويدادهفته
هيأت مديره جديد مي آيد
دنيزلي را كله مي كنيم

همان طور كه تا امروز تقريبا تمام پيش بيني هاي ما درست از آب درآمده و همة بدخواهان ما روسياه شده اند، يك بار ديگر هم اين واقعه به وقوع پيوست و پيش بيني تغييرات در هيأت مديره پرسپوليس رنگ واقعيت به خودش گرفت تا ما پيش شما خوانندگان عزيز سربلند شويم و شما بار ديگر مجله خودتان را براي هزارمين بار باور كنيد. همان طور كه قبلا هم نوشته بوديم، به دنبال اين كه مدتي از مديريت اين گروه اخير در پرسپوليس مي گذشت و چند ماهي بود كه از دعوا و مصاحبه هاي توكاري و گيس و گيس كشي بين مديران پرسپوليس خبري نبود، اعلام شد كه هيأت مديره پرسپوليس كل يوم دچار تغييرات خواهد شد. براساس اخبار رسيده آقاي حبيب كاشاني مديرعامل آينده پرسپوليس خواهند بود كه جاي ممدسن خان انصاري فرد را خواهند گرفت و هيأت مديره هم غير از آقاي سعيدلو كل يوم عوض خواهند شد. از ما نشنيده بگيريد اما مي گويند ممدسن خان از پرسپوليس يكراست به سازمان تربيت بدني خواهد رفت و آن جا يك كاره اي خواهد شد. مطابق اطلاعاتي كه ما از تركيب جديد هيأت مديره به دست آورده ايم، بايد منتظر اين تغييرات بود.
برنامه استراتژيك: پول مي آوريم!
مهم ترين اهداف: مصاحبه مي كنيم!
سرمربي بعدي: به اسم حميد استيلي حكم مي زنيم!
اولين اقدام: به محض حذف در جام حذفي، دنيزلي را كله مي كنيم!
بي  مزه بازي اضافي: با توجه به اين كه عشق ملت به سريال باغ مظفر هنوز فروكش نكرده و از خبر بالا هم در همين راستا خيلي كيف كرديد، سخت ترين سؤال كنكور 86 كه به طور اختصاصي به دستمان رسيده را برايتان مي نويسيم.
الف ـ هه هه هه هه
ب ـ هه هه هه هه
ج ـ هه هه هه هه
د ـ هه هه هه هه
در كدام يك از گزينه  هاي فوق قل مراد دارد گريه مي كند؟!
005862.jpg

پرسپوليس وقت ندارد
تي شرت بپوش به يادگاري

اين خبر را كاملا از ما نشنيده بگيريد، مدير يك شركت خيلي معتبر كه خر شركت اش توي تمام دنيا چهارنعل مي رود، چون عشق فوتبال است و فكر كرده  كه فوتبال ايران هم مثل بقيه جاهاي دنياست، يك تصميم خيلي عجيب گرفته. اين حضرت، پيراهن يك باشگاه بزرگ اروپايي را كه طرف قرارداد شركت مزبور است سفارش داده در حالي كه پشتش نوشته اند محمدحسن انصاري فرد! بعد با سلام و صلوات با مديرعامل پرسپوليس قرار گذاشته و رفته به دفتر جناب مديرعامل كه چي؟ پيراهن را تقديم كند و از امكانات شركت اش بگويد و اين كه بين اين باشگاه  ها چه روابطي مي   توان برقرار كرد و اين كه اگر پرسپوليس تبليغات اين شركت را روي پيراهن اش بزند چه تسهيلاتي مي تواند بگيرد و اين حرف ها. اما شما فكر مي كنيد ممدسن خان بيكار است كه بيايد بنشيند با اين خارجي ها از اين حرف ها بزند؟ يا خداي نكرده فوتبال ايران خودش اين قدر ضعيف شده كه بخواهد با باشگاه هاي اروپايي ارتباط برقرار كند؟ زبانمان لال. همين هم مي شود كه آقاي مدير چند ساعت منتظر ممدسن خان مي نشيند و چون ممدسن خان احتمالا داشته جواب طلبكارهاي باشگاه را مي  داده يا با دلال ها سر قيمت زياد شعبو چانه مي زده، اصلا پيدايش نمي شود. آن وقت آقاي خارجي هم پيراهن منقوش به اسم ممدسن خان را مي گذارد و به خانه مي رود. شما اگر پشت گوشتان را ديده ايد اين جناب هم يك تماس تلفني داشته كه طي آن ممدسن خان زنگ زده باشد و تشكر خشك و خالي كرده باشد.
نتيجه گيري استراتژيك: اگر فوتبال ما به صورت چهار نعل به سوي پيشرفت حركت مي كند، به خاطر اين است كه وقت مديرانش اين قدر ارزش دارد و آن را صرف اين ديدارهاي الكي يا پست كردن مدارك به AFC و اين كارهاي خاله زنكي نمي كنند.
005871.jpg

جمعيت آلمان زياد شد
بچه هاي جام جهاني

خب خدا را شكر. آن جام  جهاني كذايي آلمان هم اگر براي ما آب نداشت اقلا براي آلمان ها نون باگت داشت. يعني اگر توي اين جام جهاني ما غير از حرص خوردن و عصب زدن چيزي نداشتيم، اگر ابراهيم ميرزاپور و علي دايي sms خورشان ملس شد و چند ميليون گلواژه نثارشان شد، در عوض آلمان ها توانستند پس از سال ها تكاني به خودشان بدهند و ثابت كنند كه هنوز هم اگر بخواهند مي توانند.
با گذشت 9 ماه از جام جهاني، بالا رفتن آمار زاد و ولد در آلمان موجي از شور و شعف را در اين كشور موجب شده و ملت آلمان يك بار ديگر به ياد شب هاي پرهيجان برگزاري بازي ها افتاده اند. اين روزها خبرگزاري ها و نشريات اروپايي خبر مي دهند كه زايشگاه ها و بخش زايمان بيمارستان هاي آلمان و همچنين صف هاي پوشك و شير خشك در اين كشور، مملو از شهرونداني است كه جام جهاني را با خاطراتي خوش به پايان رسانده اند! بر اساس آمار، آلمان كه در ميان كشورهاي اروپايي كمترين رشد جمعيت را دارد، در آغاز سال۲۰۰۷ ميلادي رشدي بيش از ديگر كشورهاي همجوار نشان مي دهد. تحقيقات نشان داده كه برگزاري مسابقات جام جهاني در رشد جمعيت بسياري از كشورهاي جهان به خصوص كشورهاي حاضر در جام تأثير مثبت داشته و نشانه هاي اين رشد را پس از گذشت 9 ماه از جام جهاني در بسياري از كشورها مي توان مشاهده كرد. اين تحقيقات البته در مورد رشد جمعيت در كشور عزيزمان ايران چيزي نگفته است، اگرچه با توجه به جديت و كوشايي ملت خودمان، ما هيچ وقت در اين زمينه كمبودي را احساس نكرده ايم و مدام در حال تكثير به سوي فتح قله هاي جهاني هستيم. در پايان با توجه به اين كه اخيرا توصيه هاي جوان پسندي از سوي مسؤولان كشور در مورد چرا دو تا؟ پس چند تا؟ سه تا! مطرح شده بود، به نظر مي رسد در آينده بتوان از حضور در جام جهاني به شكل بهينه تري استفاده نمود و براي بيشينه كردن نفوس، قدم هاي بدو بدوتري برداشت.
005880.jpg

تبليغات يا ضد تبليغات؟
سامره در طعم هاي مختلف!

خدا شاهد است همين طور گتره اي نيست. بالاخره هر چيزي آداب دارد، رسم و رسومات هايي دارد. اين طوري نيست كه هر چيزي به هر چيزي دخلي داشته باشد. مثلا در مسأله تبليغات. شما فكر كرديد از هر كسي براي تبليغ هر چيزي مي شود استفاده كرد، نه والا. بالاخره بايد يك ذره ذوق به خرج داد، بايد يك ربطي پيدا كرد. مثلا توي دنيا اگر بخواهند براي عينك آفتابي تبليغ كنند مي آيند به مالديني مي گويند شما بفرما، اگر بخواهند درباره تيغ و افترشيو و اين چيزها تبليغ كنند به ديويد بكام مي گويند شما بفرما و الي آخر. در همين مملكت خودمان هم بالاخره بي حساب و كتاب نيست. مثلا براي تبليغ آب معدني رضازاده مي آيد لبخند مي زند كه بگويد اين آب معدني عين آب اردبيل خيلي قوت دارد. اگر هم تبليغ لوازم آشپزخانه باشد يك عكس جينگولي مستون از علي كريمي را مي گذارند كه بغلش بنويسند جادوگر آشپزخانه. اما شما فكر مي كنيد علي سامره چرا بايد بيايد ژله تبليغ كند. يعني اين تبليغ چه چيزي را به ذهن آدم مي رساند. مي خواهيد بگوييد علي سامره عين ژله مي ماند؟ يعني خداي نكرده با اين همه گلي كه مي زند توي امارات، مي خواهيد بگوييد شل و ول است؟ دور از جان. حالا مثلا چرا عنايتي را نياوريد تبليغ ژله كند؟ يعني رضا عنايتي بايد تبليغ ماكاروني بكند، علي دايي هم بايد تبليغ تيرآهن بكند؟ همين است ديگر. آن وقت مي گويند چرا علي سامره دعوت نمي شود تيم ملي. با اين تبليغات، با اين ضد تبليغات، همان دعوت شود هم بهتر است نيايد.
005865.jpg

فوتبال در اروپا
در حسرت پخش مستقيم آندو

حالا كه ديگر كم كم نسيم بهاري توي خيابان ها پيچيده و ترافيك شب عيد نمي گذارد كسي پايش را از خانه بيرون بگذارد، راحت ترين راه براي گذراندن ساعت هاي اضافي زندگي، لم دادن روبه روي تلويزيون و تماشاي مسابقات فوتبال باشگاه هاي اروپايي است.
البته بهانه هاي ديگري هم مي توانيد براي تماشاي مسابقات داشته باشيد؛ اين كه توي دعواي بين بكام و كاپلو چه كسي برنده مي شود يا اين كه بالاخره اتوئو مي تواند پوز ريكارد را بزند يا نه. در سري A هم كه فعلا استاديوم ها نيمه خالي است و همه جانشان را برداشته اند و در رفته اند. بماند كه در ليگ برتر انگليس، آندرانيك ديگر براي خودش يك پا بازيكن فيكس بولتون شده و تا حالا شبكه سوم وقعي به پخش مستقيم مسابقات بولتون ننهاده!
005916.jpg


كدخدا كلاه كج و دوستانش!
گروه مرگ آن قدر براي ملي پوشان تيم المپيك شيرين است
كه بي صبرانه منتظر آغاز بازي ها باشند
005997.jpg
عليرضا داوودنژاد، همان كارگردان سينما دايي ميلاد ميرترابي است. براي همين در 10 روز جشنواره، با بليت هايي كه او مي رساند، سر بازيكنان حسابي شلوغ بود
006003.jpg
اين موجودات سمبل المپيك 2008 پكن هستند. اگر بازيكنان تيم اميد به المپيك صعود كنند، يكي يك دانه از اين عروسك ها به آن ها مي دهند

محمود مولايي
آنها نمي خواهند حسرت نرفتن تيم اميد به المپيك، 32ساله شود. مي خواهند ناكامي هاي اين تيم را در عدد 28 نگه دارند و نگذارند تيم اميد  بيشتر از اين نااميد شود؛ حتي با همان تيم ناقص كه به ميوه اي كال مي ماند.
وينكو بگوويچ وقتي برنامه هايش را براي سازماندهي اين تيم به فدراسيون فوتبال داد، به دليل نبود وقت، فدراسيون نتوانست برنامه هاي مرد كروات را اجرا كند.
تيم اميد كه خود را براي بيش از پنج مسابقه تداركاتي قبل از مقدماتي المپيك پكن آماده كرده بود، حالا به دو بازي مقابل اميدهاي بلاروس و امارات قناعت كرده و در آستانه اولين بازي  اش در مقدماتي المپيك قرار دارد. آن ها البته اميد بسياري دارند؛ برخي از بازيكنان بيشتر و برخي كمتر. اما با هر بازيكن كه هم صحبت شوي، يك جمله را آگاهانه يا ناخودآگاه به زبان مي آورد: خوبي اين تيم، اين است كه هيچ كسي از آن انتظار خارق العاده اي ندارد و سطح توقعات، بسيار كم است. اين موضوع باعث مي شود ما در زمين راحت تر بازي كنيم.
چهارشنبه همين هفته روز موعد است؛ بازي با اميدهاي استراليا، اولين مسابقه تيم اميد در دور مقدماتي المپيك پكن.
مجبور هستيم خيلي زود با هم بجوشيم. تيم اميد، تيم تازه شكل گرفته اي به حساب مي آيد. يعني از همان روزي كه وينكوبگوويچ جايگزين رنه سيموئز شد، اين تيم تغييرات زيادي كرد. بگوويچ البته مقصر نيست. او وقتي آمد، با يك تيم بازي هاي آسيايي روبه رو شد كه خيلي از بازيكنانش شرايط سني حضور در مقدماتي المپيك را نداشتند. بگوويچ تيم تازه اي ساخت كه برخي از آن ها در هيچكدام از اردوهاي قبلي حضور نداشتند. براي همين، بچه ها در اردو خيلي با هم دمخور نبودند؛ به خصوص اين كه در اين يك ماه، فشردگي بازي هاي ليگ و جام حذفي به آن ها اجازه نمي داد كه مدام در كنار هم باشند. البته گاهي هم به خاطر اجازه  ندادن برخي باشگاه ها به بازيكنان اميدشان اردوها با نفرات كمتري برگزار مي شد و باعث مي شد سگرمه هاي كساني مثل محمد پنجعلي درهم برود. دست ما نيست. ما مدام به باشگاه ها نامه مي زنيم و از آن ها مي  خواهيم كه بازيكنان شان را به تيم اميد بدهند. خوشبختانه با نزديك شدن به بازي استراليا وضعيت بهتر شده و ما بازيكنان را بيشتر در اختيار داريم.
اما باز هم محدوديت زماني تا بازي هاي مقدماتي المپيك براي صميمي شدن بازيكنان كم بود، طوري كه بازيكنان بزرگتر تيم تصميم گرفتند اين صميميت را هر چه زودتر به وجود بياورند. احسان خرسندي مي گويد: سعي كرديم بيشتر در كنار هم باشيم و شب ها به اتاق هم سر بزنيم.
البته اين به ساعت 10 شب به بعد مربوط مي شد؛ زماني كه مربيان تيم اميد، موبايل هاي بازيكنان را جمع مي كردند تا آن ها كمتر به حاشيه بروند. (البته يك عده از بازيكنان هم با گوشي دوم و تحويل دادن گوشي بدون سيم كارت به بگوويچ ركب مي زنند!) در اين حالت، بازيكنان دور هم جمع مي شدند و براي هم كري مي خواندند. سوشا مكاني كه بعد از مدت ها در بازي با اميدهاي بلاروس درون دروازه قرار گرفت و درخشيد، از شماره يك تيم اميد حرف مي زد. اما عليرضا حقيقي ادعا مي كرد پنالتي علي دايي را گرفته؛ كاري كه كمتر دروازه باني در فوتبال ايران از پس آن برآمده.
در اين اوضاع، گاهي برخي كري ها بازيكنان را به خنده وا مي داشت. مثلا تمام افتخار خرسندي اين بود كه در آخرين مسابقه پـرســپولــيس - ابومسلم، به مهدي هاشمي نسب، مدافع سابق پرسپوليس، استقلال و تيم ملي گفته: تو كجا بودي؟! اين ماجرايي است كه فكر مي كند مثل يك راز برملا نشده مي تواند براي بقيه بازيكنان تعريف كند. با همين كري ها يخ بازيكنان كم كم شكسته شد، تا جايي كه بازي پلي استيشن به تفريحات ديگر اميدها تبديل شد. همين اواخر، كتاب سينوهه در بين بازيكنان آن قدر دست به دست شد كه الان خيلي از بازيكنان، اين كتاب را از بر هستند.
جالب اين كه با آغاز جشنواره فيلم فجر سينما مد زندگي آن ها شده بود. بازيكنان البته بابت به دست آوردن بليت مشكلي نداشتند. عليرضا داوودنژاد، همان كارگردان سينما، دايي ميلاد ميرترابي است و بازيكن پاس از طريق رضا پسر دايي اش بليت سينما را تهيه مي كرد. براي همين در اين 10 روز، سر بازيكنان حسابي شلوغ بود. از فيلم هايي كه ديدند، اتوبوس شب و سنتوري طرفداران زيادي داشت و عده اي از بازيكنان به خاطر تك سانس بودن رئيس در حسرت تماشاي آخرين فيلم مسعود كيميايي ماندند.
با اين حال، در ميان بازيكنان هنوز كسي هست كه خيلي با بازيكنان تيم اميد قاتي نشود. محمد، پسر علي پروين، بازيكن گوشه گيري نيست، ولي سعي مي كند به بازيكنان شهرستاني نزديك نشود. يكي از ملي پوشان تيم اميد مي گويد: محمد با بچه هاي تهران بيشتر حال مي كند. او هميشه با تهراني ها مي پرد و با شهرستاني ها در بيشتر مواقع گرم نمي گيرد. البته درست مي شود. بگذاريد توي كوران مسابقات مقدماتي بيفتيم، آن وقت همه چيز درست مي شود.
محمد پروين جزو معدود بازيكناني است كه ماشين مدل بالا دارد. او قبلا بي  ام  و داشت و الان سو نا تا سوار مي شود. به غير از او، بقيه بازيكنان تقريبا در يك سطح قرار دارند و در مورد پروين، يك نظر دارند: او بين بازيكنان يك استثناست. بالاخره محمد پسر علي آقا است.
محمد تنها بازيكني نيست كه با همبازيانش خيلي گرم نمي گيرد. شهرام گودرزي، مهاجم برق شيراز هم ترجيح مي دهد در گوشه اي بنشيند و فقط كارهاي بازيكنان را نظاره كند. او كمي گوشه گير است و شايد هم دپرس شده. قرار نيست گــوشه گيري هاي گودرزي ادامه داشته باشد و بازيكنان مي خواهند از اين كار جلوگيري كنند.

اولادي پرخور و حنيف بي نظم
ملي پوشان هر بار كه وارد اتاق حنيف عمران زاده و ميلاد ميرترابي مي شدند، ميرترابي در اتاق نبود. وقتي سراغ ميلاد را مي گرفتند، حنيف با خونسردي جواب مي داد: همين دور و ورهاست. اما خبري از بازيكن پاس نبود. بالاخره روزي كشف كردند كه ميلاد از دست حنيف فراري است و توي كمد قايم مي شود. ميرترابي به شوخي مي گويد: اين پدر ما را درآورد، از بس كه كثيف و بي نظم است.
ظاهرا عمران زاده درنظم و نظافت حرف اول را مي زند! ملي پوشان معتقدند اگر در تمرين كلي عرق بريزد و سر و وضعش گلي شود، باز هم حمام نمي رود و با همان حال و روز، منتظر تمرين بعدي مي ماند. ركورد او در حمام نرفتن به يك هفته هم رسيده. بي نظم هستم. اما نه اين قدر. آخر مي دانيد كه بچه ها سوژه ام كرده اند. حنيف را در اردو سهيل صدا مي زنند و خودش هم دليل آن را نمي داند. خرسندي باز هم به او گير مي دهد: از آن جا كه حنيف دو تا شناسنامه دارد هر سال با يكي اش در ليگ حاضر مي شود، مسلما دو تا اسم هم دارد.
برخي ضعف خط دفاع را به عمران زاده ربط مي دهند؛ دفاعي كه قرار است با حضور حسين كعبي جان تازه اي بگيرد. كعبي در عين ناباوري به تيم اميد دعوت شد و قرار است اين تيم را در بازي هاي مقدماتي المپيك همراهي كند. او حالا باسابقه ترين بازيكن تيم اميد به حساب مي آيد و اين، خبر از كاپيتاني اش مي دهد. او بازيكن تيم ملي در جام جهاني آلمان بود و در همة تيم هاي ملي پايه، سابقة فراواني دارد. با آمدن او، بازوبند كاپيتاني از عادل كلاه كج به كعبي مي رسد. اغلب ملي پوشان، راضي به چنين كاري نيستند. البته اين بر مي گردد به محبوبيت مهاجم فولاد. عادل در اردو آن قدر محبوبيت دارد كه بگوويچ پس از ورودش به تيم، ترجيح داد كاپيتاني را از مهرداد اولادي بگيرد و به بازوي چپ اين بازيكن ببندد. يكي از ويژگي هاي كلاه كج، اين است كه هميشه به بازيكنان مي گويد: بچه ها هر مشكلي داشتيد به من بگوييد. خودم مي دانم چي كار كنم.
اما حالا نه او و نه مهرداد اولادي، اميدي به كاپيتاني ندارند. البته براي بازيكن دومي، فرق چنداني هم نمي كند. اولادي يكي از شلوغ ترين بازيكنان اردو محسوب مي شود. مهاجم پرسپوليس، اشتهاي زيادي هم دارد، به طوري كه هر بار وارد سالن غذاخوري مي شود، جدا از اين كه يك دل سير غذا مي خورد، با خودش غذا و ميوه هم به اتاق مي برد. در غذا خوردن، سوشا مكاني با او رقابت مي كند. سوشا كارش را اين طور توجيه مي كند: معمولا دروازه بان ها تمرينات سخت تري انجام مي دهند. من هم در تمرينات، كلي انرژي از دست مي دهم و بايد به خودم برسم. تغذيه مناسب در پيشرفت يك بازيكن تأثير زيادي دارد. من بعضي وقت ها هم پرخوري مي كنم.
اگر در تيم اميد سه بازيكن خوش تيپ حضور داشته باشند، سوشا يكي از آن ها است. او از نظر همبازيانش اين طور به نظر مي رسد ولي خودش قبول ندارد: نه بابا اين جوري نيست. بچه ها لطف دارند.
رقابت مكاني و حقيقي براي قرار گرفتن درون دروازه هم جالب است. عليرضا از اين مي ترسد كه بازي هاي مقدماتي المپيك را از دست بدهد؛ به خصوص از وقتي كه احساس كرده بگوويچ علاقه خاصي به سوشا دارد. دروازه بان فجرسپاسي مي گويد: من و عليرضا خيلي با هم دوست هستيم. ولي بازي كردن حق من است. توي سال هاي اخير هميشه در تيم اميد بوده ام. ولي به خاطر مشكلات خروجي هميشه در آخرين لحظه خط مي خوردم و خيلي ها فكر مي كردند من مشكل فني دارم.
سوشا سه سال از عليرضا بزرگ تر است و زماني كه دروازه بان فجرسپاسي در تيم ملي جوانان بازي مي كرده، حقيقي عضو تيم ملي نوجوانان بوده است.

اميدواري هاي گروه مرگ
گروه مرگ برخلاف تصور، براي ملي پوشان طعم شيريني دارد. بازي با تيم هاي استراليا، عربستان و اردن كه هر كدام شانس صعود دارند، كار را سخت مي كند. اما محمد پنجعلي، مربي تيم اميد معتقد است اهميت اين بازي ها به قدري است كه تيم المپيك نمي تواند نااميد باشد. پنجعلي مي گويد: خوشبختانه بچه ها سرحال هستند و اغلب بازيكنان اميدوارند كه صعود كنيم. به نظر من اين حس خيلي خوبي است و به ما كمك مي كند. با اين وجود، در بين بازيكنان تيم اميد، آدمي پيدا مي شود كه از قرعه كشي بازي ها ايراد بگيرد. احسان خرسندي يكي از همين بازيكنان است: فكر كنم كنفدراسيون فوتبال آسيا اگر مي خواست با ما لج هم كند، توي همچين گروهي نمي انداخت. بقيه گروه ها را كه نگاه مي كنيد، تيم هايي مثل ويتنام، اندونزي، پاكستان و يمن را مي بينيد. اما درگروه ما همه قوي هستند.
اين روزها تيم اميد بيشتر از هر موضوعي به رويارويي با استراليا فكر مي كند. اين تيم در دور مقدماتي در يك بازي 11 گل به تايوان زده و حالا ديگر جزو قدرت هاي آسيا به حساب مي آيد و نه اقيانوسيه. همين چند وقت پيش، تيم اميد در تورنمنت ويتنام به مصاف استراليا رفت. اما خرسندي، تنها بازمانده آن تيم است كه به احتمال زياد، فرصت دوباره اي براي رويارويي با استراليا را پيدا مي كند. او استراليا را اين گونه توصيف مي كند: استراليا مثل تيم هاي محلي انگليس بازي مي كند. آن ها تا حالا 15 تا 20 بازي تداركاتي انجام داده اند و مطمئنا با هم خيلي هماهنگ هستند.
مسابقه با استراليا براي ملي پوشان يادآور اولين بازي تيم اميد در مقدماتي المپيك آتن است؛ همان مسابقه اي كه در ورزشگاه آزادي برگزار شد و كره جنوبي در تهران به پيروزي دست يافت. بعد از اين بازي بود كه تيم اميد از هم پاشيد و ديگر نتوانست به صعود اميدي داشته باشد. حالا براي اين كه چنين اتفاقي براي اين تيم نيفتد، هر طوري شده مي خواهند روز مسابقه با استراليا در استاديوم آزادي نتيجه بگيرند. مهرداد اولادي مي گويد: اين درست كه خيلي ها تيم ما را بي تجربه مي دانند ولي اين همان تيمي است كه به المپيك فكر مي كند. به نظر من ما مي توانيم پيروز شويم، چون تماشاگران خودمان را داريم و قبلا نشان داده ايم كه مي توانيم شگفتي ساز شويم.
اسماعيل نظر، هافبك تيم اميد معتقد است بايد واقع بين بود: البته ما چاره اي نداريم. تنها چارة ما اين است كه جلوي استراليا نتيجه بگيريم. اين بازي، نقش تعيين كننده اي در سرنوشت تيم اميد دارد.
برخلاف اين دو بازيكن، سوشا مكاني به نتيجه مساوي هم راضي است. او مي گويد تيم اميد مي تواند با يك مساوي، تيم قدرتمند استراليا را متوقف كند: حالا نمي توانم پيش بيني كنم دقيقا با چه نتيجه اي، ولي مساوي دور از ذهن نيست.
مي دانم كه هيچ كس از اين تيم انتظار پيروزي ندارد. همين، كار ما را آسان مي كند و مي توانيم برنده باشيم. اين هم تحليل احسان خرسندي از آينده تيم اميد است كه چندان هم بيراه نيست. به هر حال، وقتي فضاي شاد تيم اميد را ببينيد، مي فهميد كه آن ها براي پيروزي دست به هر كاري مي زنند.

سرمربي كروات تيم المپيك اميد زيادي دارد
صعود مي كنيم!
006009.jpg
اين روزها آن قدر سرش شلوغ است كه كمتر فرصت مي كند به اقامتگاهش يعني هتل آپارتمان گلشهر (در همسايگي همشهري جوان) سر بزند. سعي مي كند بيشتر وقتش را در كنار بازيكناني بگذراند كه با خودش عهد كرده همراه آن ها به المپيك صعود كند. وينكو بگوويچ البته گاهي هوس مي كند دور از تيم اميد و شاگردان جديدش خيابان شلوغ جردن را طي كند تا به محل زندگي اش برسد و دورادور براي تيمش نقشه بكشد. توي يكي از همان روزها با سرمربي كروات تيم المپيك گفت وگوي كوتاهي انجام داديم؛ در حالي كه مترجم در كنارش نبود و بگوويچ تقريبا بدون تپق فارسي حرف مي زد.
آقاي بگوويچ، سؤال اول با خودتان. بفرماييد لطفا...
من سؤال مطرح نمي كنم. همين كه حرف بزنم، به سؤال هم مي رسيد. يادش به خير يك روز جواد زرينچه، سهراب بختياري زاده، يحيي (گل محمدي) و رضايي بهترين مدافعان تيم ملي بودند. البته رحمان هنوز هم بهترين است، ولي بعد از آن ها ديگر مدافعان خوبي در تيم ملي نداشتيم. بازيكناني كه آمدند، فقط در مقطعي از زمان خوب بودند؛ مثل كاملي مفرد.
با اين حرف ها مي خواهيد به دفاع ضعيف تيم اميد برسيد؟
اتفاقا مي خواستم همين ها را بگويم. مدافعان تيم جلوي بلاروس به كلي نااميدم كردند. البته من اين را به حساب ناهماهنگي بازيكنان مي گذارم. اما واقعيت اين است كه نمي توانم تحمل كنم. بايد هرچه زودتر هماهنگ شوند. حتي اگر شده، بازيكنان جديدي دعوت مي كنيم.
بازيكن خاصي مدنظر شماست؟
نه، اميدوارم تا بازي استراليا به هماهنگي برسيم.
الان كدام يك از بازيكنان، بيشتر شما را اميدوار مي كند؟
اين تيم، تازه تشكيل شده و هنوز مشكلاتي دارد. در بين آن ها اميد روانخواه فوق العاده است.
من كلا بازيكناني را كه در عين داشتن قدرت بدني، با فكر و شعورشان بازي مي كنند، دوست دارم. روان خواه هم همين طور است. البته كلاه كج هم جزو بهترين هاست.
ظاهرا به سوشا مكاني هم اعتقاد خاصي داريد.
سوشا هم از فكرش به خوبي استفاده مي كند. براي همين، فكر مي كنم مي تواند در مقدماتي المپيك به تيم كمك كند. او جلوي بلاروس هم اميدواركننده ظاهر شد.
راستي خيلي ها به اين تيم، اميد زيادي ندارند، شما چطور؟
من مثل آن ها فكر نمي كنم. بگذاريد مثالي بزنم. فردي صبح كه از خواب بيدار مي شود، سرحال است. ولي در بيرون از خانه به اولين فردي كه برمي خورد، اين جمله را مي شنود: انگار امروز سرحال نيستي. نفر بعدي مي گويد: رنگت پريده. خودت را بايد به يك پزشك معرفي كني. البته من هيچ گاه با قاطعيت از صعود نگفته ام، ولي هميشه به آن اميدوارانه نگاه مي كنم. پس درهاي مسابقات المپيك به روي ما باز است.

ميترا كلهر عضو تيم ملي زنان ايران، يك عشق اسكي
حسابي است كه تمام زندگي اش را به پاي برف و پيست گذاشته
عاشق برف و يخ هستم!
006018.jpg
عكس ها: گلناز بهشتي
يك خبرنگار از قهرمان اسكي دنيا پرسيده بود اگر يك روز نتوانيد اسكي كنيد، چه كار مي كنيد؟ او هم جواب داده بود پس اسكي مي كنم
مهدي اميرپور
تنها بيست و يك سال دارد و الان دو سالي مي شود كه عضو تيم ملي زنان اسكي ايران است. كمتر از يك ماه پيش، همراه سه دختر ديگر، اولين تيم تاريخ اسكي زنان ايران پس از انقلاب بودند كه براي شركت در المپيك زمستاني آسيا به چين رفتند. البته تا ركورد پدرش فاصله زيادي دارد. پدرش سابقه حضور در سه دوره المپيك زمستاني را دارد و عمويش هم اگر در يك اتفاق پايش به كابل تله كابين گير نمي  كرد و پايش را از دست نمي داد، سابقه حضور در المپيك زمستاني را داشت. او فرزند خانواده اي است كه تمام اعضايش اسكي باز هستند. حالا هم زن خانواده اي است كه در آن، هم شوهر خانواده مربي اسكي است و هم كودك دو ساله  شان چوب اسكي پايش مي كند.
به قدري عاشق اسكي است كه تا پارسال از ديزين بيرون نيامده بود و پارسال هم كه به اصرار شوهرش قانع شد در تهران زندگي كند، تهران پارس را انتخاب كرده؛ محله اي در شمال شرق تهران كه تا پيست ديزين فقط نيم ساعت فاصله دارد.
قيافه تان چندان به اسكي بازهايي كه مي بينيم شباهت ندارد.
آن  هايي كه توي تهران خودشان را اسكي باز معرفي مي كنند، توي پيست هر كاري مي كنند جز اسكي كردن. بيشتر مي آيند براي آفتاب گرفتن و برنزه كردن.
البته صورت شما هم سوخته!
اين به خاطر سوز و سرماي پيست است. اما توي پيست، يك سري هستند كه رو به آفتاب لم مي دهند و روغن به صورتشان مي مالند تا وقتي برمي گردند تهران، پوست برنزه شان را توي سر بقيه بكوبند و پز بدهند كه مي رويم اسكي.
بالاخره چند باري كه پيست را بالا و پايين مي روند؟
باور نمي كنيد، ولي بعضي ها حتي چوب اسكي هم همراهشان نيست. فقط مي آيند قهوه بخورند.
اين ها براي شما مشكلي پيش نمي آورند؟
مشكل كه تا دلتان بخواهد. همين جوري الكي پيست را شلوغ مي كنند. براي خودشان قدم مي زنند توي پيست. يكي نيست به شان بگويد اين جا كه پياده رو نيست. وقتي داريم اسكي مي كنيم، تمام حواس مان بايد به آدم هايي باشد كه كنار پيست هستند.
اين مشكلات كه ديگر بايد براي شما عادي شده باشد.
يك سري اسنوبوردباز هم هستند كه براي نمايش جلوي رفقايشان پيست را به هم مي ريزند. تا حالا چند بار به هم خورده ايم كه به خير گذشته.
توي كدام پيست اسكي مي كنيد؟
ما خودمان بومي ديزين هستيم و براي همين، توي پيست ديزين اسكي مي كنيم.
شانس آورديد كه پيست ديزين بزرگ تر است و چندان شلوغ نمي شود.
با وجود اين، آخر هفته ها كار به جايي مي كشد كه تمرين را تعطيل مي  كنيم. اصلا من اين ماجرا را هر جاي دنيا تعريف كنم، كسي باور نمي كند. فقط توي ايران تمرينات بازيكنان تيم ملي به خاطر هجوم توريست ها تعطيل مي شود.
البته اسكي بازهاي آماتوري هم كه براي اسكي به ديزين و شمشك مي آيند، چندان دل خوشي از بومي ها ندارند. انگار توي پيست، بومي ها تمام قيمت ها را دولا پهنا حساب مي كنند.
بومي ها به فكر درآمدشان هستند. قيمت ها را كساني كه براي اسكي به پيست مي آيند، بالا و پايين مي كنند. وقتي يارو به قدري پولدار است كه برايش فرقي ندارد يك ليوان چاي را صدتومان بخرد يا هزار تومان، معلوم است بومي ها چاي را هزار تومان مي فروشند.
قيمت مربي اسكي هم كه خدا بدهد بركت. اصلا سقفي ندارد.
بستگي دارد چه نوع مربي اي بخواهيد.
الان شما با مربيگري پول در مي آوريد؟
نه.
چطور؟
تا وقتي كه ما توي تيم ملي اسكي باشيم، كارت مربيگري به ما نمي دهند.
پس چطور پول در مي آوريد؟
من از اسكي پولي در نمي آورم. هيچ درآمدي ندارم.
ببخشيد، پس زندگي چطور مي چرخد؟
شوهرم مربي اسكي است. فعلا شوهرم كار مي كند و من مي  خورم!
چند سالتان بود كه ازدواج كرديد؟
چهار پنج سال پيش. از فدراسيون خبر دادند كم كم مي خواهند اسكي  زنان را رونق بدهند. براي همين هم من سريع زندگي ام را جلو انداختم تا ديگر وقتي اسكي زنان رونق بگيرد، تمام وقتم را براي اسكي بگذارم.
شوهرتان هم اسكي باز حرفه اي است؟
در حد قهرماني اسكي نمي كند، بيشتر آموزشي كار مي كند.
تا حالا با هم مسابقه داده ايد؟ كدامتان سريع  تر اسكي مي كنيد؟
پيش نيامده مسابقه بدهيم.
وقتي اين جوري حرف مي زنيد، آدم مطمئن مي شود كه مسابقه را شما برده ايد، ولي نمي خواهيد جايي بگوييد.
شايد هم اين جوري باشد! (مي خندد)
از چند سالگي اسكي را شروع كرديد؟
از سه چهار سالگي بود. توي خانواده ما همه اسكي باز بودند. براي همين، پدرم اصرار داشت كه از سه سالگي چوب اسكي پايم كنم.
زود نبود؟
نه. توي دنيا سن آموزش اسكي، سه چهار سالگي است.
توي فاميل شما اصلا كسي هست كه سراغ اسكي نرفته باشد؟
تمام دخترها و پسرهاي فاميل ما الان اسكي باز هستند. غير از اين، تمام پدرانمان هم اسكي مي كردند.
پس عشق به اسكي تو خون شماست؟
تقريبا.
غير از اسكي، تفريح ديگري هم داريد؟
نه، فقط اسكي.
اگر يك روز نتوانيد اسكي بكنيد، چه كار مي كنيد؟
اسكي مي كنم. اين جوابي است كه قهرمان اسكي دنيا به سؤال يك خبرنگار داده بود. خبرنگار از او پرسيده بود كه اگر يك روز نتوانيد اسكي كنيد، چه كار مي كنيد؟ او هم جواب داده بود كه اسكي مي كنم.
با اين حساب، توي تابستان ها دپ مي زنيد؟
نه خيلي.
آخر توي تابستان برفي نداريم كه رويش اسكي كنيد.
برف نداريم، ولي اسكي كه داريم. الان دو سالي است تابستان ها توي ديزين روي چمن اسكي مي كنيم.
به قدر اسكي روي برف براي شما لذت بخش است؟
نه آن قدر، ولي وقتي يادم مي افتد كه اگر اسكي روي چمن نبود تابستان ها بايد توي خانه مي مانديم، ذوق مي كنم.
توي اسكي روي چمن هم حرفه اي هستيد؟
الان عضو تيم ملي اسكي روي چمن هم هستم.
برف كه مي بارد، چه احساسي داريد؟
ذوق مي كنم. چوب اسكي هايم را برمي دارم كه بروم اسكي.
البته برف كه مي آيد، بايد انتظار داشته باشيد كه يك سري از تهران بريزند توي پيست.
بالاخره بايد تحمل شان كنيم.
غير از مشكلي كه بين تهراني ها و بومي ها توي پيست وجود دارد، توي تاريخ اسكي در ايران يك درگيري هميشگي هم بين اهالي ديزين و شمشك داريم. به عنوان يك ديزيني، اين را قبول داري؟
همة شهرهاي نزديك به هم از اين مشكلات دارند.
ولي تو ديزين و شمشك، اين كل كل ها توي اسكي است.
هر دو تا شهر، پيست اسكي دارند. طبيعي است كه هر كدامشان براي جذب بيشتر توريست، با ديگري رقابت كنند. به هر حال، زندگي بومي ها با اين چيزها مي گردد.
حالا واقعا پيست ديزين بهتر است يا پيست شمشك؟
ديزين.
چون اهل ديزين هستيد، اين حرف را مي زنيد؟
نه، الان پيست ديزين توي دنيا شهرت دارد.
انگار يك مدت از سال كه راه شمشك ـ ديزين به خاطر بارش برف خطرناك مي شود، اهالي شمشك جاده را مي بندند تا توريست ها همه بروند پيست شمشك.
006024.jpg
من هم شنيده ام.
گويا بعضي وقت ها هم كه هيچ برفي در كار نيست، باز هم اهالي شمشك پيست را مي بندند؟
اين را نشنيده ام ديگر.
امسال چرا پيست شمشك تعطيل شده؟
يك سري مشكلات بين اهالي شمشك بود كه باعث شد پيست را ببندند.
اين كه به نفع شما تمام مي شود.
هر كسي مي خواست برود شمشك، مي آمد ديزين. البته اين خيلي به نفع من نيست. شايد بقيه به خاطر شلوغي پيست، درآمد بيشتري داشته باشند، ولي اين موضوع به ضرر من است. پيست كه شلوغ بشود، من نمي توانم درست تمرين كنم.
الان چند سالي مي شود كه فدراسيون اسكي دست شمشكي ها افتاده. اين براي شما مشكل ايجاد نمي كند؟
نه بابا، خدا را شكر، خيلي هوايمان را دارند.
كلا اسكي بازهاي ديزين بهتر هستند يا اسكي بازهاي شمشك؟
ديزيني ها خيلي بهترند. اصلا توي اين شك نكنيد.
هواي همشهري هايتان را داريد.
بحث اين نيست. الان توي تيم ملي زنان، سه نفر از چهار تا، ديزيني هستيم. يك نفر هم دربندسري است.
توي تيم مردان كه اوضاع برعكس است. همه شمشكي هستند.
حتما بهتر بوده اند.
چه ساعت هايي توي روز تمرين مي كنيد؟
صبح ها دو سه ساعتي تمرين مي كنم. ساعت 11 ـ 10 كه مي شود، تعطيل مي كنم.
چرا؟
ترجيح مي دهم كه توي برف يخ زده اسكي كنم. دم ظهر آفتاب كه به پيست مي خورد، برف ها نرم مي شود.
با اين حساب نسبت به سرماخوردگي مقاوم شده ايد؟
نه، زياد سرما مي خورم.
سرما كه مي خوريد دلتان مي آيد از پيست دور بمانيد؟
اصلا نمي توانم. خودم را خوب مي پوشانم و مي روم اسكي.

مشكلاتي كه تيم اسكي زنان در المپيك زمستاني چين داشت
چوب اسكي، خرچنگ و سرماي منهاي بيست درجه!
غير از فاطمه كيادربندسري كه مسلما اهل دربندسر است، باقي اعضاي تيم زنان ايران اهل ديزين بودند. براي همين اصلا عجيب نبود كه آنها تمام تمريناتشان را توي پيست ديزين انجام بدهند. اما پس از دو سه ماه، وقتي ميترا كلهر همراه مرجان كلهر كه دختر عمه اوست و سميرا زرگري و فاطمه كيادربندسري، رفتند، ديدند كه پيست ديزين زمين تا آسمان با پيست مسابقات المپيك زمستاني قاره آسيا فرق دارد. برف نرم پيست ديزين، شباهتي به پيست يخ زده مسابقات نداشت. البته اين تمام مشكلات تيم براي شركت در المپيك زمستاني نبود. پيش از آغاز مسابقات، فدراسيون به چهارتا اسكي باز تيم قول داده بود كه به هريك دودست چوب اسكي بدهد. اما حتي وقتي تيم به چين رسيد، چوب اسكي ها به دست اعضاي تيم نرسيد. انگار چوب ها توي گمرك گير كرده بود و براي همين، اعضاي تيم زنان چاره اي نداشتند جز اين كه با چوب اسكي هاي كهنه و مستعمل خودشان مسابقه بدهند. غير از اين بايد دست شكسته ميترا كلهر را هم به ليست مشكلات تيم اضافه كرد. او سه ماه پيش از آغاز مسابقات، در يك حادثه دستش شكست و باوجود اين كه توي دستش پلاتين گذاشته بود، اما بازهم خودش را به مسابقات رساند. به هرحال، تيم با اين وضعيت، مسابقات را آغاز كرد و توانست توي مارپيچ بزرگ، بين سيزده كشور به مقام پنجم برسد.
البته ميزبانان چيني چندان ميزباني خوبي از بچه هاي تيم ملي نكرده اند و انگار در تمام مدتي كه آنها در هتل استراحت مي كردند، بايد با غذاهاي عجيب و غريب چيني، خودشان را سير مي كردند؛ هرچند كه آنها بيشتر سراغ ماهي و ميگو مي رفتند و چندان كاري به خرچنگ و مارماهي نداشتند. به هرحال با اين كه سوز و سرماي پيست به منهاي بيست درجه سانتي گراد هم رسيده بود، تيم زنان توي مارپيچ كوچك هم مسابقه داد. ولي از آن جا كه موعد رزرو هتل محل اقامت آنها به پايان رسيده بود، آنها زودتر از پايان مسابقه و رده بندي نهايي به ايران برمي گردند. وقتي به تهران رسيدند، فهميدند كه توي آن مسابقه هم در جمع سيزده تيم، در مقام ششم ايستاده اند. اين تيم چهارنفره هنوز متلاشي نشده. آنها تمريناتشان را انجام مي دهند تا در مسابقات دهه فجر شركت كنند؛ هرچند كه مرجان كلهر زمين خورده و انگار بدجوري مصدوم شده.

باشگاه حومه نشينان بوينس آيرس چگونه به پرعنوان ترين باشگاه جهان تبديل شد؟
بوكا؛ پرستشگاه فقرا
006027.jpg
مارتين پالرمو بعد از زدن گل براي هواداران ابرازاحساسات مي كند. فنس ها را داشته باشيد!
006033.jpg
بوكا پديده اي است كه بسياري از آرژانتيني ها به عشق آن به دنيا مي آيند، زندگي مي كنند و مي ميرند
006030.jpg
بومبونرا همان معبدي است كه هر هفته ده ها هزار ديوانه را به خود مي خواند؛ ديوانگان بي چيز بوينس آيرس
006039.jpg
هيچ تيمي نمي تواند ما را شكست دهد. هيچ كس شكست ناپذير نيست
جز ما!
006036.jpg
آرمن ساروخانيان
با قهرماني در ريكوپا سودآمريكانا (مسابقه اي بين برنده جام ليبرتادورس و جام سودآمريكانا) در سال 2006، بوكاجونيورز عناوين بين المللي اش را به شانزده رساند تا به پرعنوان ترين باشگاه دنيا تبديل شود. اين جايگاه طي سي سال گذشته به دست آمده است. در عصر ديكتاتورهاي نظامي آرژانتين، توتو لورنزو، بوكا را به تيمي نفوذناپذير تبديل كرد (1976 تا 1981). با وجود جدايي لورنزو در سال 1980، او مأموريت پرورش جواهر آينده دنياي فوتبال را به گروه بازيكنان ديوانه اش سپرد؛ جواني به نام ديه گو آرماندو مارادونا...
هيچ. سال 1976 است و بوكاجونيورز شش سال است كه هيچ  جامي نبرده، در حالي كه ريورپلاته عناوين ملي را درو مي كند. بدتر اين كه ميليونرها (لقب بازيكنان ريورپلاته) در راه فتح جام ليبرتادورس، عنوان معتبر قاره اي، پيش از بوكا قرار دارند. ناگهان آرماندو، رئيس باشگاه، روجليو دومينگس را كه متهم به تقليد از سبك بازي ريور است، اخراج مي كند و هدايت تيم را به خوان كارلوس لورنزو مي سپارد؛ ديوانه اي خشن كه با آرژانتين در جام  هاي جهاني 1962 و 1966 نتيجه درخشاني نگرفته بود. لورنزو كه تحت  تأثير هلنيو هررا (مربي وقت اينتر) قرار دارد، خواهان بازي به سبك اروپايي   است. او از تمرينات علمي حرف مي زند، دريبل را ممنوع مي  كند، براي گيج كردن حريفان، شماره بازيكنان را تغيير مي  دهد و حتي با خبرنگاران در گير مي شود. توتو لورنزو كه اعتماد داخلي را از دست داده بود، براي مربيگري به اروپا رفته و با قهرمان كردن آتلتيكو مادريد در اسپانيا در سال 1973 بار ديگر نامش بر سر زبان ها افتاده بود.
لورنزو در بدو ورود به بوكا براي بازيكنان خط و نشان كشيد: كساني كه مي خواهند تفريح كنند، مي توانند با بچه ها بازي كنند! او تورنمنت هاي تابستاني را لغو كرد تا تيمش را براي فصل آتي در نكوچئا آماده كند؛ جايي كه خورخه كاستلي (معروف به پروفسور)، بدنساز تيم، دوازده تمرين هركول را پياده مي كرد. روبرتو موزو كاپيتان تيم در يادآوري آن دوره مي گويد: يك اردوي نظامي واقعي بود! ما براي تمرينات استقامت و قدرت بدني، چرخ هاي اتومبيل، كيسه هاي سرب يا سقف هاي بريدة اتومبيل را بلند مي  كرديم. قبل از آمدن كاستلي، تمرينات خيلي راحت بود. اما در دوره جديد ، برنامه اي دقيق براي تغذيه، خوابيدن و دويدن داشتيم. ما 5 صبح بيدار مي  شديم تا از ساعت 6 تا 5/7 تمرين كنيم. ساعت۱۱ همين برنامه بود و از ساعت 5 تا 7 بعدازظهر با توپ كار مي كرديم. همة ما دچار گرفتگي، مشكلات عضلاني و سرگيجه شده بوديم. ولي پس از بازي اول، احساس مي كرديم كه بال درآورده ايم! لورنزو يك استاد تاكتيكي و فردي زيرك بود. او درخواست مي كرد كه زمين را خيس كنند؛ ولي نه يك ذره، بلكه زمين را به استخر واقعي تبديل مي كرد. اين كار براي جلوگيري از حركت روان توپ نبود، بلكه مي خواست از برتري فيزيكي ما استفاده كند. زمين هر قدر سنگين تر و خراب تر بود، ما بهتر بازي مي كرديم. با ترفندهاي لورنزو، بوكا بالاخره قهرمان شد. بازيكنان جونيورز ابتدا جام مترو پوليتانو و در دسامبر 1976 با پيروزي بر ريورپلاته در فينال، عنوان ناسيونال را فتح كردند. خبر خوشحال كنندة ديگر اين كه چند هفته پيش از آن، ريو، جام ليبرتادورس را با شكست مقابل كروزيروي برزيل از دست داده بود.

باشگاه فقرا
بوكاي لورنزو توانست ورزشگاه بومبونرا و دوسه (به معني يار دوازدهم) را كه خونگرم ترين تماشاگران جهان را دارد كه سكوها و طبق افسانه  حتي زمين را مي لرزانند، دوباره بيدار كند. هينكاداس (گروه هواداران بوكا)، تصوير خودشان را در اين تيم مي ديدند كه در زمين تا پاي جان مي جنگد و مايه غرور بوستروس شده است. اين لقب هواداران و بازيكنان بوكا و كنايه به محله هاي شلوغ و بدنام آن ها بود كه به دليل رفت و آمد كالسكه ها، هميشه پر از فضولات اسب بود و آن ها با غرور آن را پذيرفته بودند. مارتين كاپاروس، روزنامه نگار و رمان نويس مشهور آرژانتين كه نويسنده كتاب تاريخ باشگاه بوده، غرور بوستروس را به خوبي تشريح مي كند: بوكاجونيورز هميشه تعلقش به طبقه اجتماعي كارگر، زحمتكش و فداكار را تأييد كرده است. در همه شهرهاي بزرگ جهان، هميشه نزاعي طبقاتي ميان باشگاه ثروتمندان و باشگاه فقرا وجود دارد. بوكا هميشه جايگاه باشگاه مردمي را در اختيار داشته، نقطه مقابل ميليونرهاي ريور. فكر مي كنم اين مسأله حتي روي سبك بازي اين تيم كه براساس جنگندگي است، تأثير گذاشته. بوكا دوست دارد تصوير فقيري را ارائه دهد كه با بزرگتر از خودش مي جنگد. باشگاه هميشه با دو ايده زندگي خواهد كرد: حس مبارزه و جگر داشتن. بورژوازي به درد ما نمي  خورد.

براي فصل بعد
لورنزو از شادي در پوست خودش نمي گنجد و پيش بيني مي كند كه بوكا همة عناوين سال آينده را مي برد! او از آرايش 2 ـ 1 ـ 3 ـ 4 ايتاليايي استفاده مي كند، با يك شماره 10 (چينو بنيتس) پشت سر دو مهاجم (ماستر آنجلو و فلمن)، يك دفاع چهار نفره (پرنيا، سا، موزو، تارانتيني) به اضافه سه هافبك دونده (سونه، ريبلوزي وگليو) كه ساختار دفاعي محكمي را تشكيل مي دهند كه كليد موفقيت هاي بعدي است. ويسنته پرنيا، مرد مورد اعتماد لورنزو مي گويد: بازي ما مستقيم و سريع بود و اجباري براي خوب بازي كردن نداشتيم. مهم ترين نكته اين بود كه پيراهن هايمان خيس عرق شود و جانمان را درون زمين بگذاريم؛ فقط همين (مي خندد). بوكا تيمي بود كه پايه آن قدرت بدني و تحت فشار قرار دادن حريف بود و توانايي هاي فردي، بقيه كارها را انجام مي داد. لورنزو هميشه از ما مي خواست كه با هم دفاع كنيم و با هم حمله كنيم. ما تركيبي هندسي داشتيم، تقريبا شبيه تيم هاي ايتاليايي. با محاصره زمين و دوندگي بي پايان بايد حريف را خفه مي  كرديم. جابه  جايي بازيكنان بسيار مهم بود و پاسكاري و جبران اشتباه يارگيري بازيكن خودي را آسان تر مي كرد. بازيكنان ما توان بازي در نقش هاي متفاوت را داشتند. مدافعين، حمله كردن را بلد بودند و مهاجمين دفاع كردن را. در هر بازي، هشت يا نه موقعيت مسلم گل خلق مي كرديم و اين براي گلزني كافي بود. به محض اين كه پيش مي افتاديم، عقب نشيني مي كرديم و با ضد حملات كار حريف را تمام مي كرديم. ما حريفان را از نفس مي انداختيم.

حمام آفتاب
لورنزو كوپا ليبرتادورس 1977 را هدف اصلي اش قرار داد. او ميل ديوانه وار به پيروزي را به بازيكنانش هم انتقال داده بود. براي اين كار، او با مهرباني شوخي مي كرد، با بدجنسي فرياد مي زد و بازيكني را كه او را نااميد كرده بود با صحبت كردن به زبان ايتاليايي يا صحبت نكردن براي هفته هاي متوالي، تحقير مي كرد... او به بازيكنان ارزش هايي را القا كرد كه موزو در توضيح شان مي گويد: بوكا باشگاهي است كه از قلب ها الهام مي گيرد. منطقي در آن وجود ندارد. پديده اي است غريزي! ليبرتادورس شبيه رودخانه اي طولاني و پرخروش بود و بوكا براي قهرماني، بايد همه حريفان را مي برد. بوكا در مرحله اول از سد پنارول، دفنسوره مونته ويدئو و ريورپلاته عبور كرد. پس از آن نوبت رويارويي با ليبرتاد پاراگوئه و دپورتيو وكالي در مسابقاتي انتحاري بود كه در آن هر جور ضربه اي مجاز بود! در فينال بوكا و كروزيرو (مدافع عنوان قهرماني) در مجموع بازي هاي رفت و برگشت (يك بر صفر در هر دو بازي) به تساوي رسيدند تا نبرد نهايي در ورزشگاه سنتناريوي مونته ويدئو برگزار شود. بازي با تساوي بدون گل به پايان رسيد و به ضربات پنالتي منجر شد. اين جا بود كه هوگو گاتي، دروازه بان بوكا توانست خودش را برجسته كند. گاتي، دلقك تيم و محافظ بوكاي نفوذ ناپذير لورنزو بود. به دليل سابقه اش در ريور، ابتدا استقبال خوبي از او نشد و تماشاگران به سمت او جارو پرت مي كردند، ولي او جاروها را جمع مي كرد و در جريان بازي در مقابل دروازه اداي جارو كردن را درمي آورد. به تدريج، او به بت  بومبونرا تبديل شد.

فهرست
نامه  ها
چه گندي به دنيا زده ايد!
فهرست
سينما تلويزيون
پرستويي اعدام مي شود؟
دوست داشتم قدم 182 بود!
رويدادهفته
تلويزيون
عاشقي در كوچه هاي انقلاب
دوست دارم منفي بازي كنم
تلويزيون، صميمي تر است
مصائب بازگشت به انقلاب
ورزشي
كلاه شابگاه با سبيل دوچرخه اي
كل يوم بي خيال شويد
باز هم كعبي در تيم اميد!
هر سال چند بار دور زمين را پا مي زنم
رويدادهفته
كدخدا كلاه كج و دوستانش!
صعود مي كنيم!
عاشق برف و يخ هستم!
چوب اسكي، خرچنگ و سرماي منهاي بيست درجه!
بوكا؛ پرستشگاه فقرا
اجتماعي
مؤمن نوك كوه هم كه باشد، احساس تنهايي نمي كند
زندگي
خود كنترلي
درام، ملودرام، تخيلي، كميك!
فقط 350 هزار تومان پول داشتيم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
ميراث دست ها
سينما
بمب هاي گمنام
اگر لازم باشد دوباره داد مي زنم
كلاه سيلندر اروپايي روي سر ناصرالدين شاه
طبيعت، كاميون، فيلم و ديگر هيچ!
مسخره كن، جايزه بگير
بورات به كاليفرنيا مي رود!
سلاخي  قزاق ها در سلاخ خانه سينما
دانش
ملاقات باپدربزرگ ديجيتال
موسيقي
گرامافون طلايي براي صلح طلب ها
جملات قصار
روزها
اسلحه برهنه
يانكي ها در خليج فارس
عددهاي مرگبار
رويدادها
جهان كوچك
تيشه بر قبله مي زنند
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |