- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۸ - شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ - - Feb 24, 2007
docharkhe
پرستويي اعدام مي شود؟
005883.jpg
خودتان را نكشيد. اين قدر اشك ريخته ايد، اشك و آب دماغتان قاتي شده، نمي توانيد نفس بكشيد كه چي؟ فكر كرده ايد آن رضاي پدرمرده ساده و آن قدرت(...)! مي  توانند اوس محمود قاتل نازنين را از دارآويزان كنند؟ نه كه نمي توانند؟ طبق قانون نمي توانند. ما رفتيم ديديم يك عده پايه كتاب قانون را باز كرده اند و جيك و پوك ماجرا را درآورده اند كه يك چيزي توي اين مايه ها است:. براي پرويز پرستويي دو حالت پيش مي آيد: حالت اول: محتويات پرونده، دادگاه، سوءنيت و قصد كشتن جعفر توسط محمود را تأييد نمي كند، آن وقت چون قاتل قصد كشتن مقتول را نداشته و تازه هل دادن معمولا كار كشنده اي نيست، براساس مادة 592 قانون مجازات اسلامي، قتل، شبه عمد است و محمود بايد ديه كامل(26ميليون تومان) را به رضا اين ها بدهد. حالت دوم: اگر دادگاه نتيجه بگيرد محمود عمدا جعفر را كشته، آن وقت طبق حكم مادة 702 قانون مجازات اسلامي كه مي گويد هر وقت مسلماني كشته شود، قاتل قصاص مي شود، محمود را آويزان مي كنند. نه صبر كنيد!  غش نكنيد. اين جا يك حكم استثنايي هم است؛ براساس مادة 632، اگر كسي (خسرو) به قتل عمدي شخصي (جعفر) اقرار كند و پس از آن، ديگري (محمود) به قتل عمدي همان مقتول اقرار كند، در صورتي كه اولي (خسرو) از اقرارش برگردد و احتمال تباني بين دو متهم (خسرو و محمود) منتفي باشد، آن وقت قصاص يا ديه از هر دو ساقط مي شود و ديه از بيت المال پرداخت مي شود. نمي دانيد چه حالي مي  دهد آدم بدون ذكر منبع از مطالب بقيه استفاده كند. اين طوري نگاه نكنيد. هميشه شعبون يه دفعه رمضون. در ضمن خبر رسيده زيرتيغ تا آخر سال تمام مي شود، بنابراين جعبه هاي دستمال كاغذي و قرص هاي اعصاب و قلب و روان را به اندازه كافي تهيه كنيد.

گفت و گو با افشين هاشمي برندة سيمرغ بهترين بازيگر نقش دو
دوست داشتم قدم 182 بود!
005904.jpg
مجيد توكلي
به نظر مي رسد تو يكي از پديده هاي جشنوارة امسال هستي؟
خيلي با پديده موافق نيستم. من بازيگرم و بازي ام را كردم. حالا اين لطف شماست. تمام آدم هايي كه توي اين بخش كانديدا بودند، خوب بودند. در نتيجه پديده و اين چيزها زياد معنايي ندارد.
فكر مي كني زمان خوبي براي گرفتن سيمرغ بود؟
به هر حال وقتي يك بازي خوبي اتفاق مي افتد، معمولا پشتوانه خوبي وجود داشته كه آن براي من تئاتر بوده. شايد اگر اين پشتوانه را نداشتم اين اتفاق نمي افتاد. واقعا نمي دانم، ولي الان از اين اتفاقي كه افتاده خوشحال ام.
وقتي رفتي سيمرغ را بگيري، گفتي؛ اي كاش جاي مهرداد صديقيان بودي (بازيگر نوجوان فيلم اتوبوس شب نامزد سيمرغ بهترين بازيگر نقش مكمل ) و در اين سن و سال وارد سينما مي شدي. چرا اين حرف را زدي؟
من بازيگري را از سال۷۲ جدي گرفتم و خب خيلي دوست داشتم زودتر كارم را شروع كنم و زودتر به موفقيت برسم. آن وقت امكان پيشنهادهاي بيشتر و تجربيات بيشتري را داشتم. مثلا من ديگر هيچ وقت امكان بازي در نقش يك جوان 18ساله را ندارم. من ديگر نقش 20 ساله نخواهم داشت. خب خيلي دوست داشتم اين جوري باشد و بالطبع يك سري از نقش ها را از دست دادم.
حالا فكر مي كني چيزي را از دست داده اي؟
اين كه مي گويم، به اين معنا نيست كه از موقعيت فعلي ام ناراضي ام. چيزهايي است كه از دست رفته و نمي شود كاري اش كرد. مثل اين كه شما مي گوييد من دوست داشتم در 20سالگي پزشكي بخوانم ولي نخواندم و الان يك مهندس بسيار ماهر شده ايد. من هم دوست داشتم در آن سن، بازيگري را تجربه مي كردم كه نقش هاي بيشتري را بازي مي كردم. خب اين بخت را از دست دادم.
چطور در فيلم پابرهنه در بهشت بازي كردي؟
خيلي چيزها در همان گفت و گوهاي اوليه روشن مي شود. در گفت و گوهاي كارگردان و بازيگر، هر دو طرف مي فهمند كه با چي و با كي روبه رو هستند. احتمالا بهرام توكلي به من اطمينان كرد كه اين نقش را به من سپرد و من هم به او اطمينان كردم كه با آدم خوبي از لحاظ كاري روبه رو هستم. ضمن اين كه فيلم هاي كوتاه بهرام را هم ديدم و در آن ها مشخص بود كه اين آدم سينما را خوب مي شناسد و طبيعي بود كه من به اش اطمينان كنم.
شخصيتي كه در پابرهنه در بهشت بازي كردي، خيلي متفاوت و پيچيده بود. شايد اين پشتوانه تئاتري تو خيلي كمكت مي كرد.
اصلا زماني كه فيلم نامه را خواندم، نمي دانستم قرار است كدام نقش را بازي كنم. من طبق آن كليشه رايج كه هر كي يك نقش را بازي مي كند، ديگر هر چي نقش آن جوري است به او پيشنهاد مي دهند، فكر مي كردم براي بازي در نقش روحاني، اين فيلم نامه را به من پيشنهاد داده اند. ولي همان موقع هم به بهرام گفتم من ديگر نقش روحاني دوست ندارم بازي كنم. ولي اين روحاني آن قدر متفاوت است كه بدم نمي آيد تجربه اش كنم. نقش شاوو سخت بود و همان جا به بهرام گفتم اين نقش مي تواند خطرساز باشد، هم براي فيلم هم براي بازيگر. من از ابتدا كه فيلم نامه را خواندم، دوست داشتم در اين پروژه باشم و بعد انتخاب آن ها بود و من هم پذيرفتم.
پشتوانه تئاتري به در آوردن چنين شخصيتي كمك نمي كند؟
دو تا اصطلاح را از ادبياتمان حذف كنيم. يكي بازيگر سينما به معني بازيگري كه خيلي چيزها را بلد نيست و همين جوري وارد سينما شده و يكي بازيگر تئاتر به معناي بازيگري كه اغراق شده بازي مي كند. هر دو تا خوب نيست. چرا كه اگر بازيگر سينمايي باشد كه براي خودش تمرينات مداوم بازيگري داشته باشد، مي تواند تجربه تئاتر نداشته باشد. من به هرحال دارم از آن پشتوانه استفاده مي كنم، نه در اين فيلم و نقش خاص، بلكه در همه كارها. من كه بيشتر در تئاتر بودم، اين پيشينه تئاتري به كمكم آمد و پشتوانه بازيگري من بود.
تو هيچ كدام از ويژگي هاي يك بازيگر تينيجر را نداري. صورت زيبا، چشمان رنگي، موي بلند، قد بلند و... فكر نمي كني با اين تفاصيل، خيلي عقب مي ماني؟
البته خيلي دوست داشتم اين ويژگي ها را داشته باشم. دوست داشتم قدم 182 بود، با چهره بسيار زيبا كه همة كساني كه دارند پرتقال پوست مي كنند، دستشان را به خاطر ديدن من ببرند! دوست داشتم اين اتفاق بيفتد ولي نمي افتد، چون اين جوري نيست! خب سينما يك واقع گرايي در آن هست كه يك شخصيت بايد باورپذير از كار در بيايد. يعني اگر نقش جوان زيبارويي هست كه عده اي عاشق دارد، خب بايد باورپذير باشد. به هرحال در آن جنس فيلم كه مي گويي، خيلي گزينه مناسبي نيستم.
معمولا بعد از اين كه موفقيتي به دست مي آوري، خيلي ها همراه با جمله تبريك يك عبارت ديگر هم اضافه مي كنند، اين كه مثلا مغرور نشي! چقدر با اين عبارت برخورد كردي؟
تقريبا همة دوستاني كه زنگ زدند و تبريك گفتند، اين جمله را هم اضافه كردند. البته شوخي مي كردند!
حالا جدي بگيريم؟
آخر غره شدن به چي؟ اين چيز كوچكي نيست كه تو سيمرغ بگيري، ولي در كل اين مجموعه اين يك اتفاق كوچك محسوب مي شود و اين مغرور شدن معني نمي دهد. ولي قطعا اين سيمرغ در ادامه مسيرم كمكم مي كند تا هر نقشي را بازي نكنم يا بهتر از گذشته باشم.

رويدادهفته
نظرسنجي خبري صداوسيما
خبرت را از كجا مي آري؟

نظرسنجي هاي تكان دهندة صدا و سيما از بخش   هاي مختلف خودش ادامه دارد و مثل هميشه نشان مي دهد مخاطب ها واله و شيداي برنامه هاي جذاب تلويزيون هستند. در ادامة اين نظرسنجي ها كه هميشه توسط خود تلويزيون انجام مي شود، اين هفته بخش هاي مختلف خبر، مورد اقبال و توجه عمومي قرار گرفته اند.در اين نظرسنجي، خبر ساعت 21 شبكه اول كه سمبل عصاقورت دادگي و پيرمرد خبرهاست، با حدود 60 درصد در صدر جدول ايستاده. بيست و سي شبكه دو با جنگولك  بازي و سعي در ايجاد فضاي محاوره اي در خبر، 57 درصد ملت را جذب كرده. در رتبه سوم، اخبار ساعت ده توانسته 50 درصد رأي كسب كند. خبر ساعت 22:30 شبكه دو، چهل درصدي بيننده دارد و چهارم است و خبر ورزشي يك ربع به هفت شب با 34 درصد، پنجم است. همان طور كه مي بينيد، ميزان رضايت عمومي از پنج بخش خبري از 280 درصد هم بيشتر است! اما در پايان براي نمك قضيه گفته شده سه درصد اصلا اخبار صدا و سيما را با واقعيت منطبق نمي دانند و دوازده درصد در حد خيلي كم به اخبار صدا و سيما اعتماد دارند.

برگزاري مراسم تجلي اراده ملي
پس ما چي؟

آي كيوي اين مسؤولان سينمايي ما را بايد چهار قاب كرد زد به ديوار. چه بگوييم از اين همه تيزيت و هوشمندي! مي دانند توي جشنوارة فجر، موقع اهداي سيمرغ ها ملت مي  افتند به جان هم. مي دانند اگر به كسي جايزه ندهند، طرف مي افتد به زير آب زني. برداشته اند يك مراسم درست كرد ه اند به اسم مراسم تجلي ارادة ملي كه توي آن سيمرغ نگرفته   ها را مي بندند به سكه و جايزه. تازه تيزبازي اساتيد از اين ها هم خيلي بالاتر است. فكر كرديد جايزه ها را خودشان از جيب مبارك مي  دهند؟ خواب ديده ايد، خير باشد! هر چي سازمان توي مملكت هست از وزارت نفت و شركت مترو گرفته تا ستاد ويژه توسعه فنآوري نانو، هر كدام به سليقه خودشان به يك سري بازيگر و كارگردان و فيلم جايزه داده  اند. البته مطمئنا، سيمرغ نگرفته ها مقدم ترند! اين وسط فقط سازمان فلافل مركزي آبادان، سازمان تهيه و تكثير سي دي هاي مجاز و ديوان عالي بدنسازي كل كشور مانده اند كه قول داده اند در طول سال، حتما حضور پرشوري توي مراسم به هم برسانند. توي اين مراسم فيلم ميناي شهر خاموش ، به كارگرداني اميرشهاب رضويان با اختصاص 56 سكه از چهار سازمان اول، خون بازي به كارگرداني رخشان بني اعتماد با دريافت 30 سكه از چهار سازمان دوم و پابرهنه در بهشت به كارگرداني بهرام توكلي با دريافت 28سكه سوم شدند. البته مازيار ميري و مريلا زارعي و مسعود ده نمكي هم مقدار معتنابهي سكه گرفته اند و در حال حاضر گفته مي شود كه خوشحال و خندان اند. اين وسط مثل اين كه فقط سر بر و بچه  هاي تحريريه، بي كلاه مانده است كه بچه ها در حال نوشتن يك نامه سرگشاده به مسؤولان هستند تا شايد سال بعد سكه اي، چيزي بگيريم!
005856.jpg

نامه مريلا زارعي
مهندس! چرا سيمرغ تموم شد؟

ببينيد تو رو خدا، يك سيمرغ فَكَسني، چه اعصابي از اين هنرمندها خرد كرده. آخر يك شيشة 30 سانتي كه با پايه اش ده هزار تومان هم نمي شود، ارزشش را دارد؟ همين الان يك نامه به دستمان رسيد كه بين بقيه نامه هايي كه اين روزها رد و بدل شدنشان مُد شده، خيلي توي چشم است؛ نامه مريلا زارعي به محمدعلي نجفي ـ يكي از داورها ـ ما بخش هايي از نامه را عينا برايتان نقل مي كنيم تا اگر روزي به تان سيمرغ ندادند، چطور طرف مقابل را بشوييد و از رخت آويزان كنيد. اين ظرافت نيست كه شما، دو نفر را به عنوان كانديدا اعلام كنيد. اي كاش ظريف تر عمل مي كرديد و در همه رشته ها نام يك نفر را به عنوان نامزد دريافت جايزه اعلام مي نموديد. ان شاءالله بماند براي سال آينده... جناب آقاي مهندس! مگر مي شود در اين همه فيلم، شما فقط سه نفر را به عنوان نامزد بهترين بازيگر زن (مكمل و اول) اعلام كنيد؟ آخر تنگ نظري تا كي؟ شما با اين كار نشان داديد كه ديگر نفر چهارم يا پنجمي وجود ندارد! از توهين مستقيم شما به بازيگران زن سينماي ايران سپاسگزارم... شما در داوري دچار اشتباه شديد. تا آن جا كه افرادي را با وجود اين كه نقش مكمل بودند، به عنوان نامزد نقش اول اعلام كرديد. لطفا جهت اطلاع جامعه سينمايي، تلقي خود را از نقش اول و مكمل اعلام كنيد، چون ممكن است اين اشتباه توأم با ظرافت شما در آينده، همه فرمول ها را به هم بريزد... جناب آقاي مهندس! چطور ممكن است فردي نامزد بهترين كارگرداني باشد، اما در هيچ رشته اي استحقاق نامزدي جايزه را نداشته باشد؟ مگر ممكن است؟ لطفا تعريفتان را از بهترين كارگرداني ارائه بدهيد، چرا كه در انتخاب هاي ما در آينده ممكن است مؤثر باشد... شما سر يك سفره نشسته ايد، فردا سر صحنه، چشم هايتان به چشم هم مي افتد. چرخ روزگار شما را با هم همكار مي كند. آرام باشيد، يك نفس عميق بكشيد، به بهار فكر كنيد به سيمرغ  هاي بعدي، به به!
005868.jpg

افتخاري ديگر براي بقيه
تخت جمشيد، يخ زد

به هر حال علي رغم ميل باطني مان بايد قبول كنيم همة هوش و آي كيو در ايران جمع نشده و مقدار اندكي از آن هم به بقيه كشورها رسيده . نمونه اش در همين ژاپن. اين چشم بادامي ها بالاخره فهميده اند كه تخت جمشيد خيلي جاي تاريخي و توپي است و مقداري از آن را با يخ ساخته اند. البته همين فهم اندك را هم ما شيرفهمشان كرديم. كارگر مدير موزه ملي ايران گفته، ما از تابستان نمايشگاه شكوه پارسي را در ژاپن برگزار كرديم و آن ها در زمستان فهميدند تخت جمشيد يعني چي! البته او اشاره اي به آسيب هاي احتمالي آثار تاريخي هنگام حمل و نقل نكرد، چون ما از اين تخته سنگ هاي حكاكي شده زياد داريم. بخشي از تخت جمشيد در كنار آثار ديگر تاريخي هند و ژاپن و بقيه كشورها با يخ ساخته شده و در فستيوال برف و يخ ساپورا نصب شده.البته بقيه كشورها براي ساخت كارهايشان پول داده اند، اما براي ما مجاني درآمده؛ دليلش هم به نقل كارگر اين است: اين نشانه اهميت معماري و فرهنگ يك جامعه است كه ساير كشورها حاضر به انجام چنين هزينه هايي مي شوند. كارگر در پايان، اشاره اي به سرنوشت الواح هخامنشي گروگان گرفته شده در آمريكا نكرده. در پايان به دو سؤال كه توسط شما عزيزان مطرح شده، جواب مي دهيم:
ح.فتحي: از سرنوشت آن غيرايراني كه در گروه حسن فتحي اين ها بود و با كلنگ در تخت جمشيد ساختار شكني كرده بود، خبر داريد؟آيا او اعدام شده؟ پروژة مدارصفردرجه خوابيده؟
ما: نه خير، به دلتان بد راه ندهيد. ايشان الان در سواحل نيلگون درياي مديترانه لم داده اند و دارند حالش را مي برند. سريال مدارصفردرجه هم با قدرت ويرانگرش دارد ساخته مي شود .
ك.هخامنشي: آيا سد سيوند آبگيري مي شود؟ اگر بشود سر پاسارگاد و قبر كورش و ابنيه تاريخي آن جا چه بلايي مي آيد؟
ما: بايد بشود چون لازم است. در ضمن كورش هم بهتر است مثل هميشه آسوده بخوابد كه ما همه برآبيم.
005874.jpg

برندگان جشنواره برلين اعلام شدند
برلين خرست را بردار و برو!

ما نمي دانيم جشنوارة فجر نبود، اين خارجي ها چه كار مي كردند؟ مثلا همين جشنوارة برلين. نامزدها مي بينند ما اين ور داريم جشنواره برگزار مي كنيم و همة آدم  معروف ها را اين جا، دور هم جمع كرده ايم. مي بينند چپ و راست، فيلم درجه يك نشان مي دهيم. دقيقا توي همين تاريخ، جشنواره برگزار كرده اند. خيال مي كنند مي توانند با اين جور حركات خزنده و مذموم، جشنوارة ما را از رونق بيندازند. اما همان طور كه واضح و مبرهن است، نه تنها نمي توانند، بلكه با اين حركتشان در حقيقت خودشان را ضايع مي كنند. تازه اگر هم بگويند جشنواره برلين جزء پنج جشنوارة توي دنياست، باز هم جشنوارة فجر از همه شان اول تر است. تورو خدا، برنده هاي جشنواره شان را داشته باشيد. كدامشان را مي شناسيد؟ خرس طلا براي فيلم ازدواج تويا ساخته وانگ كونان از چين. بهترين بازيگر مرد خوليو چاوز از آرژانتين، براي فيلم ديگر ، بهترين بازيگر زن نينا هاوس از آلمان براي فيلم يلا .... باز هم بگوييم؟ هنوز قبول نكرده ايد كه بهرام رادان و باران كوثري و حسين لطيفي از اين آدم ها خيلي خيلي معروف ترند و توي دنيا بيشتر صدقه  سرشان مي روند؟ حالا ايمان آورديد كه همين سيمرغ خودمان از هر چي خرس و زرافه و الاغ و هر جور حيوان طلايي ديگر بهتر است؟

پيام هاي كوتاه
اردلان شجاع كاوه در فيلم تلويزيوني درياي رنگين كمان علي خودسياني، بازي مي كند.
رسول صدرعاملي، فيلم جديدش را با بازي حيايي و شكيبايي مي سازد.
محمد خواجوي، راوي سريال جنگجويان كوهستان و دوبلور قديمي درگذشت.

005976.jpg

ملاقات با شاه
آرش، خواستگار نازي را گروگان مي گيرد و مي برد كاخ نياوران. معلوم نيست گارد شاهي چه غلطي مي كردند. بعد آن جا آرش، مستشار آمريكايي را گروگان مي گيرد و با هم بحث هاي مفصلي در باب حقوق بشر و فرهنگ ايران مي كنند.
آرش بعد تقاضا مي كند در حضور نمايندگان جهاني با شاه ملاقات كند، اما چون جرأت نمي كند تيراندازي كند، او را مي گيرند و اعدام مي كنند. معلوم نيست با تعريف جديد قاسم جعفري از انقلاب، چرا انقلابيون زودتر از اين ها از پس شاه زپرتي و دم و دستگاه درپيتش كه با يك كلت مي شود تا كاخ نياوران رفت، برنيامدند. از نفس افتاده با كارهاي درپيت و ديالوگ هاي صدتا يك غاز، سنگين ترين جعبه تمشك ما را تحويل مي گيرد.

خاطرات پرهيجان
روحاني با اين كه مسن است، اما دارد با آب و تاب دربارة خاطرات انقلاب حرف مي زند. بعضي حرف ها را همزمان اجرا مي كند. تُن صدايش بالا و پايين مي رود. حسني كاملاً ساكت، فقط داشت نگاه مي كرد. همة مان كف كرده بوديم. فوق العاده آن شب، 90دقيقه طول كشيد، اما همه مبهوت حرف هاي آقاي شجوني بودند؛ اين مهمان فوق العاده، گويي طلايي تقديم به فوق العاده مي كند.

اين سوءمديريت كامل است
اگر ماجراي حذف استقلال، اين طور باشد، اين يك سوءمديريت كامل است. فردوسي پور، وسط بازي استقلال - فولاد، اين طوري خبر حذف استقلال از جام آسيايي را اعلام كرد.
چند لحظه بعد هم با گفتن اين جمله: اگر تو بقيه تيم ها كرنرها را مي شمارند تو استقلال، اوت ها را مي شمرند. ، تو كار عليزاده گذاشت. فردوسي پور در چند جا، احتياط را كنار گذاشت و بي محابا حرفش را زد، كه ارزش گوي دادن داشت.
005979.jpg

كرنر بادآورده
حسام بكايي: آخرهاي بازي بارسلونا- والنسيا، اولگرا بازيكن بارسلونا، توپ را به كرنر فرستاد. جواد خياباني بلافاصله، عبارت تمشك خوري گفت: اين هم كرنر بادآورده اي كه باد نياورده، اولگرا آورده تازه، وقتي اواخر بازي، بارسلونا يك گل زد تا آخر بازي،  تعداد گل بارسلونا، جلوي نام اين تيم كه به صورت فارسي روي لوگوي شبكه خارجي زده شده بود، عوض نشد؛ حتما مسؤول آن، خوابش برده بوده و خواب تمشك مي ديده.

تولدت مبارك
سيمين جعفري: امروز كه تولدتونه چه حسي داريد؟ اگه باز هم به دنيا بياييد همين راه رو ادامه مي ديد؟ برنامه تازه ها هر چند روز يك بار در روز تولد آدم هاي معروف به آنها زنگ مي زند و تولدشان را تبريك مي گويد و با آنها گپ مي زند. ايده اين كار ارزش گوي طلايي ندارد؟

گوي و تمشك شما هم رسيد: ايمان فتحي، آوا فياض، شيما خردمند، حسين آدينه، برهان كوهبناني، صادق مدرسي، وحيد قنبري، شبنم هدايتي، محمدخيرآبادي، ريحانه الهي، سيده هانيه سادات رضوي، اميرپوريا بخشنده.

فهرست
نامه  ها
چه گندي به دنيا زده ايد!
فهرست
سينما تلويزيون
پرستويي اعدام مي شود؟
دوست داشتم قدم 182 بود!
رويدادهفته
تلويزيون
عاشقي در كوچه هاي انقلاب
دوست دارم منفي بازي كنم
تلويزيون، صميمي تر است
مصائب بازگشت به انقلاب
ورزشي
كلاه شابگاه با سبيل دوچرخه اي
كل يوم بي خيال شويد
باز هم كعبي در تيم اميد!
هر سال چند بار دور زمين را پا مي زنم
رويدادهفته
كدخدا كلاه كج و دوستانش!
صعود مي كنيم!
عاشق برف و يخ هستم!
چوب اسكي، خرچنگ و سرماي منهاي بيست درجه!
بوكا؛ پرستشگاه فقرا
اجتماعي
مؤمن نوك كوه هم كه باشد، احساس تنهايي نمي كند
زندگي
خود كنترلي
درام، ملودرام، تخيلي، كميك!
فقط 350 هزار تومان پول داشتيم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
ميراث دست ها
سينما
بمب هاي گمنام
اگر لازم باشد دوباره داد مي زنم
كلاه سيلندر اروپايي روي سر ناصرالدين شاه
طبيعت، كاميون، فيلم و ديگر هيچ!
مسخره كن، جايزه بگير
بورات به كاليفرنيا مي رود!
سلاخي  قزاق ها در سلاخ خانه سينما
دانش
ملاقات باپدربزرگ ديجيتال
موسيقي
گرامافون طلايي براي صلح طلب ها
جملات قصار
روزها
اسلحه برهنه
يانكي ها در خليج فارس
عددهاي مرگبار
رويدادها
جهان كوچك
تيشه بر قبله مي زنند
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |