- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۸ - شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ - - Feb 24, 2007
docharkhe
با امين زندگاني و عسل بديعي دو بازيگر سريال انقلابي تا صبح
عاشقي در كوچه هاي انقلاب
005937.jpg
احسان ناظم بكايي
عادت كرده ايم كه سريال هاي مناسبتي تلويزيون، پيش پاافتاده و فرمايشي باشند و گاهي با كمترين دقت ساخته شده باشند. اما تا صبح ، در نوع خودش استثنا بود. همين طوري هم كه كانال ها را مي چرخاندي، درگيرت مي كرد.
در نگاه اول، انتخاب مكان ها و صحنه ها، خاص است؛ كاري كه در بقية سريال هايي از اين دست، برايش وقت نمي گذارند و سرهم بندي و دم دستي مي شود. داروخانه، انبار، رستوران، خانة قديمي احمد و زهرا و خانواده و حتي آن كبابي روبه روي داروخانه، طبيعي اند؛ هم به زمان داستان نزديك اند و هم دوست داشتني اند و آدم را خسته نمي كنند. معمولا براي اين نوع سريال ها، جايي را پيدا مي كنند خاكستري و غمگين. انگار آن موقع، از اول تا آخرش آه و غم و زاري بوده و گرفتاري. شايد كمتر كسي متوجه تفاوت اشياي معمولي خانه از آن روز تا امروز باشد، اما دقت خوب سازندگان اين مجموعه - حتي به اشياي ريز و جزئي در اطراف صحنه ها - داستان را در زمان خودش باورپذيرتر كرده بود. ماجرا، پرحادثه و پركشش بود و ضربه ها حتي گاهي زياده از حد مي شدند. نوع مبارزات، در سطح كليشه اي مبارزات بهمن هر سال، كه فقط شعار مي نويسند و كوكتل درست مي كنند، نبود؛ بلكه بخشي از فعاليت هاي چريكي و مبارزات جدي آن سال ها را نشان مي داد. سهم دخترها در عمليات هاي پنهاني و چريكي آن سال ها هم كه در اين چند ساله خيلي ناديده گرفته شده بود، در اين داستان، به واقعيت كمي نزديك مي شد. يكي ديگر از تفاوت هاي اين داستان با بقية داستان هايي كه تا الان براي انقلاب ساخته اند، حضور واقعي آدم هاي غيرسياسي در داستان بود؛ آدم هاي غيرسياسي اي كه بد نيستند و فقط دارند زندگي روزمره شان را مي كنند و حالا حتي اگر پايش بيفتد، ناگهان جوهره اي نشان مي دهند كه ديگران را نيز حيرت زده مي كند. ريتم تا صبح گاهي خيلي تند مي شد؛ آن قدر تند كه نمي گذاشت روي شخصيت ها درنگ كني يا حتي با كسي يا واقعه اي درست ارتباط برقرار كني. ولي با وجود اين جور ضعف ها و كاستي هايش، روي هم رفته تا صبح ، گام بلندي بود. شايد بهمن هاي بعدي، سريال ها از اين هم جلوتر بروند و روي اين سنگ اول خوب، بناي خوب تري بالا رود.

امين زندگاني
دوست دارم منفي بازي كنم
005958.jpg
امين زندگاني۳۵ ساله را اين روزها در نقش سياوش تا صبح مي بينيم. با اين كه اين نقش مثل نقش هاي قبلي او مثبت است، اما او تلاش مي كند تا اين بار نقش مثبت متفاوتي بازي كند؛ زندگاني با كوله باري از تجربه در كارهاي تئاتري و تلويزيوني مثل معصوميت از دست رفته، پايان نمايش و....، تجربه جديدي در تا صبح دارد.

اين دفعه هم نقش مثبت به تان داده اند.
از يك ميليون نفر، 750 هزار نفر مثبت هستند. اما هيچ كدامشان شبيه هم نيستند. با يك تغيير كوچولو مي شود نقش مثبت را هم متفاوت بازي كرد. من قبول دارم كه به عنوان بازيگر مثبت شناخته شده ام، اما سعي كرده ام متفاوت بازي كنم.
اما دست و پاي بازيگر مثبت نسبت به منفي بسته است. او بايد قواعدي را رعايت كند.
اميدوارم اين قواعدي كه براي نقش هاي مثبت، ثابت باقي مانده برداشته شود تا كار راحت تر شود. ضمن اين كه تفاوت در بازي به توان من هم ربط دارد. مثلاً در پايان نمايش من يك جوان معمولي بودم، اما اين جا پسر تيمسارم كه چيزهاي منفي هم دارد، مثل غروري كه از پدرش ياد گرفته است. همين ها تفاوت ايجاد مي كند.
تا حالا اصلا نقش منفي بازي كرده ايد؟
يك كار نود دقيقه اي بود به اسم يك اتفاق ساده . منفي نبود، خاكستري بود. ببينيد، مشكل ما اين است كه براي نقش منفي دنبال آن هايي مي روند كه ظاهرشان بدجنس باشد، اما واقعيت اين نيست. كلاهبردار هايي كه گوشة زندان هستند، چون ظاهر مثبت و رفتار خوبي داشته اند، توانسته اند مردم را گول بزنند. دزدهايي را كه مي گيرند ببينيد، قيافه شان منفي و بدجنس نيست، معمولي اند.
اگر نقش منفي پيشنهاد شود چطور از پسش برمي آييد؟
دوست دارم نقش منفي را طوري بازي كنم كه شما به خاطر اعمالم بفهميد من بدم، نه به خاطر ظاهر يا گريم. حق به جانب بازي مي  كنم. محكم و قوي. در دادگاه ها ببينيد چطور متهم ها حق به جانب، حرف مي زنند.
نقش سياوش چطور به تان پيشنهاد شد؟
من آخرين نفري بودم كه قرارداد بستم. آن اوايل پيش از توليد با من تماس گرفتند، چون در تئاتر زيرگذر سقاخانه بازي مي كردم، جواب منفي دادم. اما بعد گفتند مي تواني، هم سر اين كار بيايي و هم به تئاترت برسي.
اين كار كه خيلي فشرده فيلم برداري شد، چطور لطمه اي نزد؟
اقرار مي كنم آرامش سركارهاي قبلي را نداشتم. چند بار استرس و تنش آمد سراغم. نمي خواستم به دو كار لطمه بخورد، اما امين پشت صحنه تا صبح، اين دفعه مقداري استرس داشت.
تا صبح با دو كارگردان و دو گروه ساخته شد، با اين اتفاق نادر چطوري كنار آمديد؟
به هر حال دو نوع و روش كارگرداني متفاوت وجود داشت؛ جوانمرد با تجربه و كلاسيك بود، آهنگر اكتيو و چيزهاي جديد مي خواست. همه، مقداري منعطف عمل كرديم، اما خب انرژي مضاعفي از هر دو گروه گرفته شد. علي الخصوص ما بازيگرها كه از جايي با نوع تصويربرداري و كار، به جاي جديدي مي آمديم.
خودتان كه زمان انقلاب را درك نكرده ايد، چطور با نقشي مربوط به 30 سال قبل هماهنگ شديد؟
زمان انقلاب، اول دبستان بودم. چيزهايي يادم هست. ضمن اين كه ما هر سال در دهة فجر، سريال ها و فيلم هاي دهة 60 را مي بينيم و مرور خاطرات و آن حوادث مي شود.
راستي چرا مردم، با شما در همة نقش ها همذات پنداري مي كنند؟
لطف خداست. من توان بازيگري خاصي ندارم. سعي مي كنم صميمي بازي كنم، چيزي را به رخ نكشم. چيزي را به جز لطف خدا به عنوان ابزار قدرت ندارم.
با اين ديد مثبت مردمي، چرا در سينما كار نكرده ايد و در تلويزيون هم كم كاريد؟
دليلش را نمي دانم، اما سعي مي كنم كارم را در تلويزيون، هميشه با دقت انتخاب كنم، چون من در آينده بايد به خودم پاسخ بدهم. براي پول، كار نمي كنم.
اما براي زندگي كردن، به پول احتياج است.
منظورم بازي در نقش متفاوت نيست، من براساس توانايي هايم نقش ها را انتخاب مي كنم. چند روز پيش كاري به  من پيشنهاد شد كه خيلي هم دوست داشتم، اما آن قدر شبيه كارهاي قبلي ام بود و موقعيت و فضا مشابه بود كه اصلا نمي شد چيز جديدي رو كرد، بنابراين  رد كردم. ضمن اين كه نمي توانم منتظر بمانم تا پروژه اي مثل معصوميت از دست رفته ، بيايد سراغم. به كم قناعت مي كنم، اما نقش خوب بازي مي كنم.

عسل بديعي
تلويزيون، صميمي تر است
005955.jpg
عسل بديعي در اولين تجربه تلويزيوني اش در يك سريال انقلابي، نقش اول را بازي كرده، آن هم ميان بازيگرهاي معروف. او حرف هاي جالبي را از تجربه اش در تلويزيون مي زند.

اين اولين كار تلويزيوني شماست. چه فرقي با سينما دارد؟
متوجه شدم در سريال ها چون زمان ساخت طولاني است، بازيگر فرصت بيشتري مي خواهد تا به نقش نزديك شود و تداوم حسي اش را حفظ كند و بتواند قطره چكاني، نقش را روايت كند. زمان براي كامل كردن شخصيت در سريال ها خيلي زياد است، اما كل ماجرا در سينما در دو ساعت تمام مي شود.
اما از شانس شما، اين كار آن قدر فشرده بود كه دو گروه با دو كارگردان همزمان كار مي كردند.
اگر قرار بود تا صبح به صورت ايده آل ساخته شود، 6تا۷ ماه زمان مي خواست، اما كار 5/3 ماهه انجام شد. در ضمن اگر زمان مناسب داشتيم، بايد در پيش توليد، همة بازيگرها با هم فيلم نامه را روخواني مي كرديم. اين دو مورد از مواردي بود كه باعث شد تا تاصبح كاملا ايده آل نباشد.
كار با دو كارگردان چطور بود؟
به هر حال، اختلاف نظرهايي بود. اما هر دو كارگردان منعطف بودند. وگرنه خيلي بيشتر از اينها ضربه مي خورديم. اما بعضي جاها حفظ حالت حس و لباس را خود بازيگرها تأكيد مي كردند. آن هايي هم كه در هر دو فاز كار مي كردند، زمان فعاليتشان زياد بود.
۱۲ ساعت با يكي و 8ساعت با ديگري، كه خستگي مفرط ايجاد مي كند. در سينما كار ايده آل ، 8 تا 12ساعت است كه شرايط شاداب تر است. ماجراي فشار در تاصبح به توان دو بود. البته با اين شرايط سخت اين نتيجه خوب، بعيد بود.
حالا كه با تلويزيون، مردم عادي هم شما را شناخته اند، چه حسي داريد؟
هنوز حس نكرده ام كه بين مردم شناخته شده ام. اين مسأله شناخت مردم، يك مسأله شخصي است و تأثيري روي كار بازيگر ندارد. به هر حال، سينما را قشر خاصي مي روند، اما تلويزيون فرصت مي  دهد تا مردم بازيگر را بشناسند. مردم راحت در خانه مي نشينند و برنامه هاي تلويزيون مهمان آن ها مي شود. اين صميميت، توجه و عاطفه مردم را بيشتر مي كند.
حال و هواي تا صبح براي 30 سال قبل است. چطور با حال و هواي انقلاب آشنا شديد؟
با اين كه من متولد سال 56 هستم، اما اين دليل نمي شود با فضا آشنا نباشم. ما از بدو تولد تا حالا درگير مسائل انقلاب بوده ايم، از دبستان تا دانشگاه و بقيه جاها. البته چون نقش مستانه ريزه كاري زيادي داشت، كارگردان ها كمك كردند. ضمن اين كه من دوستي داشتم كه شرايط اش شبيه مستانه بود. با او حرف زدم. دختر سرهنگ زمان شاه بود، كه به مبارز انقلابي تبديل شد.
مستانه چه ريزه كاري هايي داشت؟
سعي كردم مستانه را از حالت شكلات و لوس، به مستانة محكم و استوار تبديل كنم. اما خب چهارچوب تلويزيون با سينما فرق دارد. سينما به واسطة وسعت پرده اش، كوچك ترين تغيير در صورت بازيگر در آن معلوم است، اما در تلويزيون اكثر نماها باز است و حركات ديده نمي شود. ضمناً چون در تلويزيون، معمولاً تصاوير بسته اي از خانم ها نشان نمي دهند، نمي شود روي انتقال حس از راه چشم و صورت حساب كرد. بازي در تلويزيون بايد بيروني باشد.
پيشنهادهاي بعدي تان هم نقش هايي مثل مستانه است؟
نه، اولين پيشنهادم يك زن مقتدر و شكل گرفته است كه با مستانه فرق داشت. خيلي خوشحال شدم. ضمن اين كه معتقدم با صبر انتخاب كردن، بهتر است. من چون قانع هستم، ترجيح مي دهم نقش خوب انتخاب كنم.

بعد از گذشت 30 سال، وقت ساخت شهرك سينمايي انقلاب نرسيده است؟
مصائب بازگشت به انقلاب
005973.jpg
جوان انقلابي در حالي كه سوار پرايدش است و دارد از تونل رسالت رد مي شود. ناگهان اس ام اسي به موبايلش مي رسد: Savakiha Donbaletan dar ro . صحنة بعدي، همان جوان را مي بينيم كه پشت لپ تاپ اش نشسته و دارد اعلاميه اي را Send to all مي كند. شايد اين كه چنين تصاويري را در سريال يا فيلمي مربوط به انقلاب ببينيم، غيرعادي باشد. اما كم كم دارد فاصلة ما از زمان انقلاب بيشتر مي شود و تغييرات روز به روز همه جا را تغيير مي دهد و فيلمسازها با همة تلاششان سوتي هاي تمشك خوري مي دهند؛ مثل از نفس افتاده كه برج ميلاد، مرقد امام، بزرگراه يادگار امام(ره) در نماهاي باز آن به وضوح ديده مي شد. مشكل از كجاست؟
ساختن فيلم مربوط به دهة 40 و 50 خيلي سخته. حتي در دهة 60 هم سخته. چون همه چي عوض شده. ما هر سال مي خواهيم براي انقلاب كار كنيم، اما هيچ وقت به اش فكر نشده. نجم، مدير توليد تا صبح، اين نظر را راجع به سريال سازي انقلابي دارد: ما مشقت زيادي داريم. سر دوربين برگردد، علمك گاز و پرايد و پژو مي آيد در تصوير. كجا برويم كه پرايد و علمك نباشد؟ چه كار كنيم؟ پيدا كردن جواب براي اين سؤال ها، زمان زيادي مي گيرد. اما بافت جنوبي شهر تهران و بخش هاي زيادي از شهرستان ها تغيير زيادي نكرده و مي تواند مثل هميشه جواب بدهد. نژاد ايماني طراح صحنة تا صبح ، حرف جالبي مي زند: آن فضاها آن موقع نو بود، الان ديگر كهنه شده. تازه فعاليت هاي عمراني كه براي بهبود وضعيت زندگي مردم انجام شده مثل تيرهاي برق و علمك گاز، براي ما مشكل ايجاد كرده است. ما الان كار غير استوديويي در بافت زنده شهر مي كنيم. مزاحم مردم هستيم. ماشين هاي جديد را از كوچه جمع مي كنيم. مواظب مردم هستيم كه با قيافه امروزي رد نشوند. اين كه چه كار مي شود كرد را ديگر همه مي دانند. 17سال از جنگ گذشته و ما در جنوب تهران شهرك سينمايي دفاع مقدس داريم، اما 30 سال از انقلاب گذشته و خبري از ساخت شهرك انقلاب نيست. هرچند انگار براي تا صبح، شهرك كوچكي توسط خود گروه ساخته شده، آن هم در گوشه اي از محوطه و ساختمان كارخانة قديمي چيت سازي، جاهايي مثل داروخانه و كباب خانه. اما مشكل اين جوري برطرف نمي شود.
يك سري فضاها، خيلي مهم بوده كه الان تغيير كرده. مثلا ميدان انقلاب كه همه چيزش به هم ريخته يا جلوي مجلس كه الان نمي شود كار كرد. ما اگر بخواهيم شهركي بسازيم، بايد از الگوهاي پيشرفته استفاده كنيم؛ يك شهرك سيال با دكورهاي مختلف تا بعد از چند كار، همه چيزش لو نرود. همين شهرك غزالي، آن قدر از همه جايش فيلم گرفته اند كه همه اش تكراري شده و جاي جديد ندارد.

خودروهاي فرسوده را جمع نكنيد
طرح جمع آوري خودروهاي فرسوده كه عمرشان از سي سال مي گذرد، طرح خيلي خوبي است. اما وقتي اين طرح عملي شود، دست سريال سازهاي انقلابي براي كرايه يا خريد اين ماشين ها بسته مي شود. دو سال ديگر كه انقلاب، 30ساله مي شود، ديگر هيچ ماشيني با قدمت سال۵۷ نمي ماند. خودروهاي فرسوده را الان مي توانند به جاي اين كه اسقاط كنند، مجاني بدهند به ما. اين ها را مي شود آرشيو كرد. اجاره داد و بازدهي مالي ايجاد كرد. همين الان در شهرك غزالي، از كراية تك تك اجزاي دكورها پول مي گيرند. البته اين ديد اقتصادي نسبت به قضيه، ديد نجم مدير توليد است. نژاد ايماني جور ديگري به قضيه نگاه مي كند: ما به هر چي كه بدهند رضايت مي دهيم. يك سري چيزها آن موقع بود كه الان ديدنش افسانه است، مثل ايمپالاي نقره اي.
اما مشكل فقط خودرو نيست. لباس، لوازم و چيزهاي جانبي مربوط به زمان انقلاب، الان ديگر زياد استفاده نمي شود. نژاد ايماني معتقد است هيچ آرشيو درست و حسابي اي هم در اين زمينه وجود ندارد: آرشيوهايي هم كه هستند محدودند و تعرفه ها هم بالاست. مثلا پيراهن يقه خرگوشي كه 5 هزار تومان است، كراية پنج ماهش از فلان آرشيو، 5 هزار تومان مي شود. براي همين، پروژه ها خودشان براي خودشان آرشيو درست مي كنند. فقط هم لباس نيست. الان تلويزيون مبلة قديم كه روشن شود، بعيد است ديگر باشد. رنگ وسايل خانه هاي آن موقع، رنگ هاي شارپ مثل آبي و مغزپسته اي بود. مثل الان اين قدر رنگ هاي دودي زياد نبود.

همه مي خواهند تمشك بدهند
ما با علي حاتمي وقتي زمان قاجار را كار مي كرديم، اگر روي سر كسي كلاه بوقي شكل مي گذاشتيم، كسي ايراد نمي گرفت. چون كسي از آن زمان نبود كه مانده باشد. اما الان اگر يك اشتباه كني، چون خيلي ها دوران انقلاب بوده اند و آلبوم هايشان را دارند، سريع ايراد مي گيرند. نجم با اين حرف، اعتراف مي كند كه خيلي ها منتظر گاف  كارهاي انقلابي اند تا مزرعه تمشك راه بيندازند. اما بابائي، گريمور تا صبح، به نكتة جديدي در كارها اشاره مي كند: ما آلبوم هاي خانوادگي را ديده ايم، اما يك سري تيپ ها مثل تيپ چپي. سبيل كلفت يا روسري شبيه روسري منافقين را تلويزيون اجازه نمي دهد. ضمن اين كه بازيگرها الان همزمان در چند كار بازي مي كنند و نمي شود زياد به شان دست زد. گريم شان را زياد تغيير داد. اين، دست ما را مي بندد. ما نمي توانيم مو كوتاه كنيم. مي توانيم ريش بگذاريم. تازه بعضي ها به لاتكس حساسيت دارند و يك سري هم نمي توانند چند ساعت زيردست ما در اتاق گريم بمانند. مطمئن باشيد اگر هيچ اتفاقي در شهرك سازي سينمايي براي انقلاب و جمع آوري آرشيو مناسب نيفتد، 20 سال ديگر در سريال ها و فيلم هاي انقلابي مان از تصاويري كه اول مطلب گفتيم، فت و فراوان ديده خواهد شد.

فهرست
نامه  ها
چه گندي به دنيا زده ايد!
فهرست
سينما تلويزيون
پرستويي اعدام مي شود؟
دوست داشتم قدم 182 بود!
رويدادهفته
تلويزيون
عاشقي در كوچه هاي انقلاب
دوست دارم منفي بازي كنم
تلويزيون، صميمي تر است
مصائب بازگشت به انقلاب
ورزشي
كلاه شابگاه با سبيل دوچرخه اي
كل يوم بي خيال شويد
باز هم كعبي در تيم اميد!
هر سال چند بار دور زمين را پا مي زنم
رويدادهفته
كدخدا كلاه كج و دوستانش!
صعود مي كنيم!
عاشق برف و يخ هستم!
چوب اسكي، خرچنگ و سرماي منهاي بيست درجه!
بوكا؛ پرستشگاه فقرا
اجتماعي
مؤمن نوك كوه هم كه باشد، احساس تنهايي نمي كند
زندگي
خود كنترلي
درام، ملودرام، تخيلي، كميك!
فقط 350 هزار تومان پول داشتيم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
ميراث دست ها
سينما
بمب هاي گمنام
اگر لازم باشد دوباره داد مي زنم
كلاه سيلندر اروپايي روي سر ناصرالدين شاه
طبيعت، كاميون، فيلم و ديگر هيچ!
مسخره كن، جايزه بگير
بورات به كاليفرنيا مي رود!
سلاخي  قزاق ها در سلاخ خانه سينما
دانش
ملاقات باپدربزرگ ديجيتال
موسيقي
گرامافون طلايي براي صلح طلب ها
جملات قصار
روزها
اسلحه برهنه
يانكي ها در خليج فارس
عددهاي مرگبار
رويدادها
جهان كوچك
تيشه بر قبله مي زنند
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |