- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۷ - شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ - - Feb 17, 2007
docharkhe
از آزادي بالا نرويد
005367.jpg
حالا آن ورزشكار گوگوري كه يك شنبة گذشته از ميدان انقلاب تا ميدان آزادي را روپايي زد، يك چيزي. بالاخره يك كار مفرح ورزشي انجام داد، هم روپايي اش قوي شد، هم خودش را مطرح كرد تا شايد باشگاه هاي خارجي براي عقد قرارداد سراغش بيايند. بعدهم در طول مسير مي توانست با رفقايش جوك تعريف كند و كيك و آبميوه بزند.
اما آن دوست عزيزي كه ناگهان تصميم گرفت وسط مراسم، برج آزادي را بغل بگيرد و بدون وسيله و بدون رعايت موارد ايمني از برج بالا برود، همان جواني كه از برج افتاد و به رحمت خدا رفت، آخر چي فكر مي كرد؟ خدا بيامرزدش ولي حالا چهار نفر هم براي آدم سوت و دست بزنند، آدم نبايد كمي احتياط به خرج بدهد؟ آدم بايد دچار خود مارمولك بيني شود و از برج راست بگيرد برود بالا؟ شما فكر كنيد اين عزيز به بالاي برج هم مي رسيد و مورد تشويق و تحسين هم واقع مي شد، آن وقت يكهو ملت جوگير مي شدند كه خود را مطرح كنند شروع مي كردند بالارفتن از برج. يك لحظه تصورش را بكنيد چه فاجعه اي ممكن بود روي بدهد. حالا خوب است اينجا ايران است و ايتاليا نيست. اگر نه، لابد مي خواستند چند روز ميدان آزادي را تعطيل كنند اما اين جا چون از اين اتفاقات زياد مي افتد، مردم پرت شدن برج نورد خدابيامرز را جزو يكي از قسمت هاي تماشايي مراسم به حساب آوردند و شاد و خندان رفتند خانه شان.

عرفان يادش بده
005364.jpg
بچه مي رود خارج، از آن بي تربيت ها چي ياد مي گيرد؟ اين كه به سمت بازيكن تيم مقابل، آب دهان پرت كند. (يا آن طور كه آقاي غياثي توي برنامه بررسي 90 به فارسي سليس گفتند، تف كند!) همين است ديگر. اين آندو تيموريان اگر توي ابومسلم مي ماند، اقلا از اكبر ميثاقيان و در آن زمان، چهارتا اوت پرت كردن ياد مي گرفت و از خداداد عزيزي (اين زمان) يك مقدار غزال تيزپابودن ياد مي گرفت اما حالا چي؟ رفته آن جا انگليس، نگاه مي كند كه چطور آن جوكول كارهاي بدبد مي كند. اين هم ياد مي گيرد مي آيد همان كار را روي بازيكن بلاروس انجام مي دهد. آن وقت آدم جلوي غريبه از خجالت آب مي شود. مهدوي كيا هم همين طور ديگر. حالا اگر موضوع علاقه اش به سمير جعجع و اين حرف ها بود، مي گفتيم خب اين بالاخره جزو سنت ماست، توي خون ماست، اما شما ديديد در بازي با بوروسيا دورتموند چه شيرجه مشدي اي زد و چه پنالتي مشدي اي گرفت؟ خب اين كارها براي ما خوب نيست. افت دارد. اگر آلمان ها برگردند بگويند ايراني ها از تقلب خوششان مي آيد، اگر بگويند كاپيتان تيم ملي ايران توي زمين تلخك بازي درمي آورد، ما چه جوابي داريم بدهيم؟ ما همه اش نگران اين ممد نصرتي هستيم كه حالا رفته بلژيك. اين بچه كلي توي خيابان هاي كرج، آداب و معاشرت ياد گرفته، اخلاق ياد گرفته، حالا مي رود اروپا دوسوت همه چيز يادش مي رود. نگذاريد آقا، نگذاريد. يكي مثل آن دني اولروم مي آيد ايران مؤدب و سربه زير مي شود، عرفان مي شود، يك مشت هم مي روند خارج اين طوري مي شوند.

محمد نصرتي دومين ايراني تاريخ ليگ بلژيك
ناجي موسكرون!
005343.jpg
مهدي اميرپور
شش ماه پيش، وقتي محمد نصرتي احتمال انتقال به ديناموزاگرب كرواسي را پيش كشيد، همه ماجرا را به حساب لاف زدن گذاشتند و حتي كساني كه داستان انتقال به دينامو را باور كردند هم پاي برانكو را به ميان كشيدند، اما آن معامله جوش نخورد تا نصرتي، براي شش ماه ديگر در پاس بماند و نوبت به يك تيم بلژيكي برسد. اكسلسيور موسكرون تيمي است كه براي عقد قرارداد با محمد نصرتي پا پيش گذاشته. گويا رقم پيشنهادي اين تيم بلژيكي هم به قدري چرب بوده كه فقط 150 هزار دلار از كنارش به باشگاه پاس رسيده.
با اين حساب، نصرتي در اولين فرصت بايد خودش را به بلژيك برساند تا در اولين بازي با پيراهن موسكرون به ميدان برود. نصرتي، چهارمين مدافع تاريخ فوتبال ايران است كه به اروپا منتقل شده. پيش از او پاشازاده، ترابيان و رحمان رضايي هم از جمع مدافعان ايراني به اروپا رفته اند. نصرتي پس از ترابيان كه چند سال پيش در استانداردليژ بازي مي كرد، دومين بازيكن ايراني ليگ بلژيك است و پس از خطيبي و هاشميان و نكونام، چهارمين انتقال پاس به قاره سبز به حساب مي آيد.
البته تيمي كه نصرتي جذب آن شد، وضع چندان جالبي در جدول رده بندي ليگ باشگاهي بلژيك ندارد. موسكرون بين هجده تيم در رتبه چهاردهم جدول ايستاده. اين درحالي است كه تنها سيزده مسابقه تا پايان مسابقات باشگاهي، باقي مانده. تيم در بيست و يك مسابقه اي كه تا به حال داشته، سي و هشت گل خورده كه با اين آمار در جدول، پنير سوئيسي ترين خط دفاعي ليگ اتريش را البته پس ازيك تيم ته جدولي ديگر به خودش اختصاص داده.
نصرتي متولد 21 دي ماه سال 1360 است؛ با 180 سانتي متر قد و 78 كيلوگرم وزن. به جز پاس، سابقة بازي در كشاورز كرج و كشاورز تهران را هم دارد. اهل محله سعدي كرج است و ديپلم رياضي گرفته. امسال هم دانشجوي سال سوم رشته تربيت بدني است كه با اين قرارداد احتمالا بايد درس و مشق را بگذارد و برود.
او با اين كه گل صعود تيم ملي به جام جهاني 2006 را وارد دروازه بحرين كرد، اما بابت سوتي هايي كه در دفاع مي دهد، هيچ وقت مدافع محبوبي در بين تماشاگران ايراني نبوده. حضور فيكس در تركيب تيم ملي هم هميشه با سليقه عجيب و غريب برانكو توجيه مي شد. به هرحال، او الان يكي از لژيونرهاي فوتبال ايران در اروپاست كه بايد مانع از سقوط تيمش به دسته دوم بلژيك شود.

عليرضا حقيقي دروازه بان تيم اميد پس از يك اتفاق نيمكت نشين شد
چرا افسرده نباشم؟
005352.jpg
محمود مولايي
تا پيش از اين كه سيموئز از ايران برود، همه اطمينان داشتند كه عليرضا حقيقي، دروازه بان فيكس تيم اميد ايران در مسابقات مقدماتي المپيك 2008 خواهد بود، اما پس از اين كه سيموئز رفت و وينكو بگوويچ روي نيمكت تيم اميد نشست، عليرضا حقيقي را روي نيمكت بغل دست خودش نشاند و به سوشا مكاني، بازي داد. به هرحال، اين اتفاق كاري كرده كه عليرضا حقيقي توي اردوي تيم اميد براي خودش منزوي بشود. به هرحال، حقيقي با سابقه دو بازي در ليگ برتر و تنها بيست سال سن، در اولين حضورش در ليگ توانسته بود پنالتي دايي را بگيرد.
چرا اين قدر افسرده اي؟
چرا نباشم؟
حتما به خاطر نيمكت نشيني؟
اين هم هست.
اصلا خودت مي داني چرا نيمكت نشين شدي؟
خودم كه نفهميدم. توي تمرينات از سوشا آماده ترم، ولي نمي دانم كه چه كار كرده ام كه من را روي نيمكت مي نشانند.
شايد به خاطر مسابقات تيم جوانان در بازي هاي آسيايي بوده. بالاخره وقتي شش تا گل از كره شمالي خوردي، بايد توقع اين را هم داشته باشي.
آن بازي، يك اتفاق بود.
شايد هم به خاطر اين بوده كه سوشا توي ليگ، در فجر سپاسي فيكس بازي مي كند.
رقباي من واعظي و كريمي هستند. اگر سوشا هم توي پرسپوليس بود، روي نيمكت مي نشست.
سوشا چند سال بزرگ تر از تو است؟
سه سال.
بالاخره اين مشكل، هميشه توي تيم اميد بوده. چهار سال پيش هم طالب لو و رحمتي سر گلري مي جنگيدند.
پيش از آن هم نكيسا و طباطبايي بودند. خودم مي دانم، اما احساس مي كنم حق من اين نيست.
حالا با سوشا مشكلي كه نداري؟
نه بابا، سوشا رفيق خودم است.
اهل كجاست؟
بچه بندرانزلي است. 23 سالش است. الان براي خدمت سربازي رفته فجر سپاسي.
فكر مي كني آخرش كدامتان فيكس تيم اميد باشيد؟
احساس مي كنم كه يكي از ما فيكس نباشد. مسابقات متمركز نيست و بين بعضي از مسابقات، بيش از يك ماه فاصله داريم. پس امكان دارد كه يك بازي من باشم و بازي ديگر سوشا.
اصلا به صعود اين تيم، اميد داري؟
خوش شانسي ما اين است كه كسي به تيم، اميد ندارد. اگر هم انتظار داشتند صعود كنيم، استرس پدرمان را درمي آورد.

رويدادهفته
چيني هاي بچه مثبت
چرا صف را به هم مي زنيد؟

اين چيني ها هم ديگر گندش را درآورده اند. يك المپيك برگزار كردن كه اين همه دنگ و فنگ ندارد، اين همه لوس بازي ندارد. آقايان چند قرن براي خودشان شاد و راحت زندگي كرده اند، بيشتر از يك ميليارد نفر توي يك وجب جا چپيده اند، آب از آب تكان نخورده است. حالا كه نزديك المپيك شده يادشان افتاده كه بايد باكلاس بازي و مؤدب بازي در بياورند. از همان چند وقت پيش كه اعلام كردند چيني ها دارند تمرين مي كنند كه توي خيابان آب دهان پرتاب نكنند، ما فهميديم كه تريپ بچه مثبت بازي است. بعدش هم گفتند دارند زبان انگليسي يادمي گيرند و ملت تمرين مي كنند كه مدام به همديگر لبخند بزنند تا خداي نكرده توريست هايي كه از كشورهاي ديگر مي آيند، از دستشان ناراحت نشوند. آخرين ننربازي در اين زمينه هم به اين قرار است كه چيني ها قرار است توي صف ايستادن را تمرين كنند. بنا بر اطلاعات واصله چون چيني ها هم مثل خودمان ملت باحالي هستند و حوصله ندارند صف، مف را رعايت كنند، قرار شده روز يازدهم هر ماه به خودشان فشار بياورند و يك كم توي صف طاقت بياورند تا عادت كنند، بلكه اين المپيك هم بيايد و برود و خلاص شوند. ما به جاي اين كارها توصيه مي  كنيم چند جور از فنون صف ايستادن كه در كشور خودمان رايج است، در چين آموزش داده شود تا آن ها هم مثل ما پيشرفت كنند.
۱ـ سريش بازي: يعني خودتان را اين قدر به جلوهاي صف بچسبانيد و مثل منگل ها اين طرف و آن طرف را نگاه كنيد تا ملت بي خيال شوند و كارتان راه بيفتد.
۲ـ پرروبازي: بگوييد كار واجب دارم و دو تا چشم بغرانيد و همه را بترسانيد تا نوبت را به شما بدهند.
۳ـ قلاب بازي: يك نفر را آن جلو گير بياوريد كه سلام و عليكي بكند و به طريقه آويزون بازي، خودتان را آن جلو جا كنيد.
005358.jpg
نگراني براي سلامتي ميثاقيان
اين كار رو نكن اكبر

هر چه اين ليگ برتر به پايان خود نزديك مي شود، ما بابت بعضي امور نگران تر مي شويم. يكي از اين امور هم سلامتي اكبر آقا ميثاقيان سرمربي فعلي راه آهن است. اكبر آقا كه پس از به دست گرفتن راه آهن وعده داده بود اين تيم را در ليگ برتر نگه دارد، در يك اظهارنظر كاملا فني گفت اگر راه آهن سقوط كند، خودش را از برج ميلاد پايين مي اندازد. ما به خصوص وقتي نگران شديم كه يكي از هموطنان از برج آزادي پايين افتاد و به ويژه معتقديم با محكم كردن پوشش امنيتي در اطراف برج ميلاد بايد از ورود هرگونه اكبر ميثاقيان و امثالهم به محوطه اين برج جلوگيري كرد. ما همچنين به حريفان راه آهن در بازي با اين تيم توصيه مي كنيم كه يك مقدار بازي را شل بگيرند و نگذارند جان يك انسان با خطر مواجه شود. آخر اين فوتبال و آن دو،سه امتيازي كه قرار است بگيريد، چه ارزشي دارد كه به خاطر آن خداي نكرده بخواهد اتفاقي براي آقاي ميثاقيان بيفتد. اكبر آقا شما هم تو رو خدا از اين به بعد، چنين وعده هايي به مردم نده، بيكاري؟!
005361.jpg
تيم المپيك تقويت مي شود
علي مانگا در خدمت ملت ايران

در حالي كه تيم المپيك بايد 19 اسفند به ديدار استراليا برود، تا امروز جز دو سه جلسه تمرين و يك بازي با بلاروس، همه چيز به صورت شاد پيگيري شده و خدا را شكر هيچ گونه نگراني اي نزد مسؤولان، هواداران بازيكنان، باشگاه ها و غيره ديده نمي شود و كلا روحيه مان خيلي خوب است. تنها كسي كه اين وسط يك مقدار بي جنبه بازي درمي آورد و هي سر و صدا مي كند و مي گويد تيم آماده نيست، وينكو بگوويچ مشهور به وينگو است كه آن هم امر چندان مهمي نيست.
در عوض، خبر خيلي خوشحال كننده اي كه در روزهاي گذشته رسيد، اين بود كه در يكي از جلسات تمريني كه باشگاه ها به بازيكنانشان اجازة حضور نداده بودند و بازيكناني هم كه اجازه داشتند اغلب براي تمرين حال نداشتند و دو در كرده بودند، اتفاق ميمون و خجسته اي افتاد. اتفاق اين بود كه علي مانگا يكي از پيش كسوتان امر فوتبال كه هميشه در نقش بوقچي، تداركاتچي، تماشاچي و غيره نقش انكارناپذيري در پيشرفت و توسعه فوتبال ايران داشته است، به تمرين مي پيوندد تا با توجه به 9 نفري كه از بچه هاي اميد توي زمين بوده اند، تعداد به 10 نفر برسد.
ما معتقديم اين اتفاق را بايد به فال نيك گرفت. اگر بتوانيم در تمرينات بعدي پاي نظراتي چون مجيد گيلاس، حسين شلغم و ديگر اساتيد را هم به تمرينات باز كنيم و امكان آن فراهم بشود تا آن ها از طريق صغر سن در تيم المپيك فرو چپانده شوند، آن گاه مي توان با سورپريز كردن حريفان كه بازيكنان جديد ما را نمي شناسند و از توانايي هايشان اطلاعات كافي ندارند، به راحتي به المپيك صعود كرد. شما پيشنهاد بهتري داريد؟
005370.jpg
ايتاليايي ها آبروي ما را بردند
جنبه داشته باش

ما كه از ايتاليايي ها انتظار نداشتيم. بالاخره مي گويند توي اين ملت، كلي آدم كار درست هست. مي گويند در پيچاندن و سركارگذاشتن و هرگونه شارلاتان بازي براي خودشان كلي ادعا دارند. اما شما نگاه كنيد سر يك اتفاق كوچك چطور بي جنبه بازي درمي آورند و نشان مي دهند كه اصلا اندازة اين حرف ها نيستند. همان بازي در كاتانيا را مي گوييم كه دست برقضا يك پليس هم در جريان خشونت ها كشته شد.
شما ديديد اين ايتاليايي ها چه الم شنگه اي راه انداختند؟ چطور فوتبال را تعطيل كردند و هنوز هم بعضي از بازي ها را در استاديوم هاي خالي از جمعيت برگزار مي كنند؟ آقا اين كارها زشت است. قباحت دارد. ما خودمان اين جا طي يك بازي، هفت تا كشته داديم خم به ابرو نياورديم. شما بگوييد، يك بازي تعطيل شد يا يك ديدار بدون تماشاگر برگزار شد؟ هرگز. مثل آقايان ايتاليايي هم ضايع بازي درنياورديم كه فيلم هاي ويديويي صحنه را توي دادگاه به همه نشان بدهيم و موضوع را گنده كنيم. چندوقت كه از موضوع گذشت، آب ها از آسياب افتاد. بعدش هم يك محاكمة كوچولو و چندتا حكم و آه، آه. تمام شد. حالا ايتاليايي ها را ببين چه قشقرقي راه انداخته اند. تازه ميزباني مسابقات يورو 2012 را هم مي خواهند و به خاطرش كلي وعده و وعيد داده اند كه امنيت را در ورزشگاه ها تأمين كنند و به يوفا تضمين مي دهند كه همه چيز منظم و آرام باشد. آخر حقارت چقدر؟ ذليل شدن چقدر؟ به يوفا چه ربطي دارد شما توي ورزشگاه هايتان چه كار مي كنيد؟ اصلا يوفا حق ندارد در مسائل داخلي شما دخالت كند. يوفا غلط مي كند بخواهد شما را جريمه كند. يك ذره جربزه داشته باشيد. جگر داشته باشيد. يك ذره به ما نگاه كنيد. آبرويمان را برديد.
005376.jpg
فوتبال در اروپا
باز هم ليگ قهرمانان اروپا

پس از يكي دو ماه كه يوفا حالمان را گرفته بود و اصلا نمي گذاشت مسابقات ليگ قهرمانان اروپا انجام شود تا شبكه سوم براي ما مستقيم پخش كند و ما عشق كنيم، حالا انگار دوباره از خرشيطان پياده شده. از اين هفته مرحلة حذفي ليگ قهرمانان آغاز مي شود كه توي آن هر رقم مسابقه كه بخواهيد مي توانيد پيدا كنيد. از سلتيك و ميلان بگيريد تا بارسلونا و ليورپول يا حتي رئال مادريد - بايرن مونيخ. به هر حال، سه شنبه و چهارشنبه با اين مسابقات، شب را صبح كنيد. پس از اين بايد تا دو هفتة ديگر صبر كنيد تا مسابقات برگشت انجام شود.
005400.jpg


قلعه نويي تمام انگيزه هايم را كشت
ميثم بائو با گل هايي كه مي زند، شايد موثرترين بازيكن اين فصل استقلال باشد اما او هنوز نتوانسته به روزهاي اوج اش برگردد و همچنان معترض است
005550.jpg
اين طور نيست كه فكر كنيد فوتبال بازي فقيرها يا پولدارهاست. چيزي كه اهميت دارد تكنيك است. آدم بايد تمرين كند. حالا چه با كفشي پاره، چه با استوك نايكي
مهدي اميرپور
خوش صورت، خوش اسم، خوش عكس. اين فاكتورها براي اين كه يك فوتباليست به شهرت برسد، كافي است. اما ميثم بائو غير از اين، چيزهاي ديگري هم دارد. او تازه بيست و سه سالگي را پر كرده. پنج سال است كه رسما فوتبال بازي مي كند و تازه اين اول كارش است. خوب شوت مي زند و با وجود قد و قامت معمولي اش سرزن خوبي هم است. تا حالا چهار گل براي استقلال زده كه به خاطر قحطي گلزن در استقلال، او بهترين گلزن تيم شده. البته بائو، پارسال، براي يك فصل روي نيمكت و سكو بود و روي هم رفته تنها سه تا 45 دقيقه براي تيم به زمين رفت كه كسي توجيه اين بي اعتنايي قلعه نويي به او را نفهميد. گويا آن اتفاق، يكي از بزرگ ترين اتفاقات زندگي حرفه اي ميثم بوده كه هنوز ميثم را رها نكرده.
اصلا اين بائو به چه معنايي هست؟
واقعيتش را بخواهيد، خودم نرفتم ببينم. ولي به من گفتند كه معنايش مي شود باخدا .
قبول داري كه اسم خوبي است؟ از آن اسم هايي است كه بين فوتباليست هاي ايران كمتر داريم. يك جور شبيه اسم مستعاري است كه هنرمندان براي خودشان مي گذارند.
اي بابا. اين اسم روي پدربزرگ من هم بوده. اين جور نيست كه من براي جلب توجه، اسمم را عوض كرده باشم.
اما كافي است توي يكي از مسابقات تيم، گل بزني تا همة روزنامه ها برد را به نام تو بنويسند و تيتر بزنند: استقلال با او برد!
بالاخره آره. اگر اسمم چيز ديگري بود، شايد اين قدر تيتر نمي شدم. شايد بابت اين اسم، خوش شانس بوده ام.
البته فوتباليست شدن تو هم يك جوري شانسي بوده. تا جايي كه من مي دانم، يك آشنايي فاميلي، پاي تو را به فوتبال باز كرده؟
اين طور نبوده كه به خاطر دامادمان فوتباليست شده باشم. بالاخره يونس گراييلي هم به من كمك كرده. ولي من از 14 سالگي، خودم تمرين مي كردم.
ولي، يونس تو را برد سر تمرينات شموشك.
ببين، من از بچگي فوتبال توي ذاتم بوده. هرچي عكس دارم از آن روزها، با توپ فوتبال است. اما يك دفعه فوتبال را ول كردم و افتادم دنبال درس و مشق. توي همين سال ها يونس با ما فاميل شد. آن زمان توي صنعت نفت قائمشهر بود كه بعد منحل شد و يونس رفت نساجي. اين جوري نبود كه يونس ما را ببرد سر تمرين با خودش. باور نمي كني ولي من تا 16 سالگي توي هيچ باشگاهي نبودم. براي خودم مربي بدنساز داشتم. يك زمين چمن هم كنار خانه مان بود كه توي آن تمرينات تكنيكي انجام مي دادم...
چي شد؟ تو كه چسبيده بودي به درس، دوباره برگشتي به فوتبال؟
دو سه سالي كه درس خواندم، وزنم رسيد به 90كيلوگرم. توي 15 سالگي، اين وزن براي آدم سم است. براي همين مجبور شدم برگردم و فوتبال بازي كنم.
برخلاف باقي فوتباليست ها كه همه با كفشي پاره و پيراهن رنگ و رو رفته توي زمين خاكي وارد فوتبال مي شوند، تو از يك خانواده پولدار آمدي كه حتي پول مربي بدنسازت را هم مي دادند.
اصلا اين طور نيست كه فكر كنيد فوتبال بازي بچه فقيرهاست يا بچه پولدارها. چيزي كه توي فوتبال اهميت دارد تكنيك است. آدم بايد تمرين كند. حالا چه با كفشي پاره چه با استوك نايكي.
بالاخره آن روزي كه يونس تو را برد سر تمرين شموشك، چي شد؟
يونس توي نساجي بود، مي خواست برود شموشك. يك روز مي رفت سر زمين تمرين شان، من را هم با خودش برد. سورتيچي سرمربي شموشك بود. يونس، رو انداخت تا من هم لخت شوم و تمرين كنم. اما سورتيچي قد و هيكلم را كه ديد نگذاشت. مي گفت فيزيك بدنم به درد فوتبال نمي خورد. اما يونس آن قدر اصرار كرد تا اين كه اجازه دادند تمرين كنم. سر تمرين، يك بازي گذاشتند بين بازيكنان فيكس شموشك و بازيكناني كه آمده بودند تست بدهند. ده دقيقه از بازي نگذشته بود كه من را از زمين بيرون كشيدند و فردايش توي يكي از رستوران هاي نوشهر با من قرارداد بستند.
پولش چقدر بود؟
۲۵۰ هزار تومان پيش و ماهي 50 هزار تومان براي سه سال.
به همين راحتي رسيدي به تركيب فيكس شموشك؟
نه، يك سال توي شـــموشـــــك نيمكت نشين بودم. اما پس از يك سال توي يكي از بازي هاي تيم جوانان شموشك، من هفت هشت تا از بازيكنان حريف را دريبل زدم و توپ را كردم توي گل. پس از اين كه گل زدم، ديدم توي جايگاه يكي برايم دست مي زند. بعد از بازي فهميدم درويش بوده. درويش كه مدير شموشك بود، به سورتيچي سپرد كه از بازي بعد، من را توي تركيب تيم اصلي شموشك بگذارد.
پس، بعد از اين كه درويش سفارش ات را كرد، رسيدي به تركيب اصلي شموشك.
توي مسابقات بيست دقيقه، نيم ساعت بازي به من مي رسيد. با تيم حتي به پلي آف ليگ دسته اول هم رسيديم كه استقلال اهواز و نفت صعود كردند و ما و نساجي مانديم.
سال بعدش هم به تيم اميد دعوت شدي؟
براي مسابقات فوتبال بازي هاي آسيايي بوسان بود. اما توي روزهاي آخر مصدوم شدم. البته اين مصدوميتم به قدر مصدوميتي كه سال بعدش داشتم شديد نبود. سالي كه با شموشك به ليگ برتر صعود كرده بوديم، آسيب ديدم. با همين آسيب ديدگي، ده تا بازي آخر ليگ را از دست دادم.
البته همين مصدوميت، باز هم برايت شانس آورد.
نه، خيلي هم شانس نياوردم. اگر مصدوم نشده بودم، مي توانستم پول بيشتري از استقلال بگيرم. بالاخره استقلال من را مي خواست و وقتي مصدوم شدم به نفع استقلال شد. چون نصف پولي را كه به من پيشنهاد داده بودند، به خاطر مصدوميتم كم كردند. حق هم داشتند. من مصدوم بودم و اصلا معلوم نبود كه چه وقتي مي توانم به زمين فوتبال برگردم.
اصلا كسي باور نمي كرد كه اولين بازي تو، در پيراهن استقلال، بازي با پرسپوليس باشد.
اصلا دلم نمي خواست كه زود برگردم. نمي خواستم ريسك كنم. الان جباري براي بازگشت عجله كرده و ديديد كه مينيسك داخلي زانويش دوباره آسيب ديده. آن زمان اصلا دلم نمي خواست كه زود برگردم. براي همين، آن قدر انفرادي تمرين كردم كه حتي از باقي بازيكنان استقلال هم آماده تر شده بودم.
براي همين توي دربي بهترين بازيكن بودي؟
نه، اولين دربي عمرم بود، دقيقا نمي فهميدم چي به چي است. بازي خودم را مي كردم. اما بعد كه بازي تمام شد، ديدم همه از هيجان دارند سكته مي كنند. البته من بعد از دربي هم خوب بودم. بلافاصله پس از دربي توي بازي با پگاه پنالتي گرفتم. بازي بعدي هم به ابومسلم گل زدم. جوري بازي مي كردم كه آخر فصل پديده مسابقات ليگ برتر شده بودم. يك بدشانسي كوچك هم آوردم و دوتا بازي آخر را مصدوم شدم.
زياد مصدوم نمي شوي؟
نه، براي هر كسي پيش مي آيد. اين مصدوميت، ديگر خيلي شديد نبود. روز عقدم تصادف كردم و يك كمي جراحت برداشتم. ده دوازده روز استراحت كردم، خوب شد.
يادم مي آيد كه آن فصل همه تو را پديده استقلال به حساب مي آوردند و منتظر بودند كه در ليگ سال بعدش ستاره استقلال باشي. اما اتفاقي افتاد كه همه شگفت زده شدند.
از روز اول مسابقات پارسال روي نيمكت بودم. اين تازه بهترين وضع ممكن بود وگرنه در بعضي از بازي ها من را حتي توي ليست هجده نفري تيم هم نمي  گذاشتند.
چرا؟
خودم هم تا حالا نفهميده ام. توي اين گيرودار، يك بدشانسي هم آوردم و براي چند تا بازي هم مصدوم شدم.
باز هم مصدوميت؟
مصدوميت برايشان بهانه بود، وگرنه پس از اين كه آسيب ديدگي ام هم خوب شد، من را توي تركيب نمي گذاشتند.
تا حالا نپرسيدي مشكل كار كجا بوده؟
نه هنوز نپرسيدم. البته پارسال خيلي دنبال جوابش بودم ولي كسي جوابم را نمي داد. نمي دانم شايد دلشان مي خواست كه بازيكني كه خودشان به تيم آورده بودند، توي چشم باشد.
كي جاي تو بازي مي كرد؟
اصغر طالب نسب.
قلعه نويي پارسال چندبار گفته بود كه بائو جنبه شهرت را ندارد. شايد براي همين نمي خواست زياد دور بگيري.
آخر چه غروري؟ چه جنبه اي؟ من سال قبلش ده تا بازي براي استقلال كرده بودم حتي يك كارت زرد هم نگرفتم. حتي يك جلسه هم توي تمرينات دير نرسيدم. با اين وضع چطور امكان دارد كه به من انگ بي جنبه  بودن را بزند؟
آن زمان با جباري پست مشترك داشتي؟
نه، اين هم يكي از توجيه هاي قلعه نويي براي بازي ندادن به من بود. اصلا پست من و مجتبي به هم ربطي نداشت. پست تخصصي من بازوي چپ است ولي مجتبي هافبك مركزي بازي مي كرد. در اصل، طالب نسب جاي من بازي مي  كرد و من و او هم پست بوديم. البته وقتي طالب نسب هم نبود، فرزاد مجيدي را از پيستون راست مي آورد به چپ تا به من بازي نرسد.
يعني فكر مي كني كه قلعه نويي تعمدي براي بازي ندادن به تو داشته؟
بالاخره وقتي من آماده هستم و بازيكن ديگري كه توي تمرينات خيلي بهتر از او هستم توي تركيب قرار مي گيرد، حتما مناسبات ديگري وجود دارد.
هيچ وقت با قلعه نويي درباره اين ماجرا حرف نزدي؟
نه، ولي بالاخره يك روز سراغش مي روم و جوابم را از قلعه نويي مي گيرم. قلعه نويي تمام انگيزه هايم را كشت. تمام شور و اشتياقي كه من در استقلال داشتم با اين بي توجهي ها از بين رفت.
اما حالا كه ديگر مرفاوي چندان شبيه به قلعه نويي فكر نمي كند.
پيش از اين كه فصل آغاز بشود مرفاوي با من حرف زد و خيالم را راحت كرد كه ديگر اتفاقات پارسال نمي افتد.
با وجود اين، باز هم توي بازي هاي ابتدايي امسال ليگ برتر، چندان به تو بازي نرسيد؟
مصدوم شده بودم. وقتي برگشتم به تمرين، با چند روز وقفه من را گذاشتند توي تركيب. مرفاوي تا حالا چندبار با من حرف زده و گفته كه به من اعتقاد دارد.
الان بحث صمد مرفاوي است. بحث اين كه اگر صمد مرفاوي سرمربي استقلال نبود، الان تيم، هم بهتر نتيجه گرفته بود، هم قشنگ تر بازي مي كرد.
اين داستان ديمي بازي كردن استقلال را اصلا قبول ندارم. الان همه گير داده اند كه تيم با اوت دستي مي برد. ولي امسال، چندتا بازي بوده كه عليزاده نبوده و ما روي زمين بازي كرده ايم و برده ايم. مگر بازي با پاس نبود؟
اما الان مي گويند روزهايي كه تيم روي زمين بازي مي كند، روزهايي است كه امير قلعه نويي تركيب تيم را چيده و روزهايي كه تيم اوت دستي مي اندازد، صمد مرفاوي تيم را كوچ كرده.
005553.jpg
نه، اصلا اين حرف ها نيست. صمد مرفاوي و قلعه نويي در تمام بازي ها باهم مشورت مي كنند و تركيب تيم را مي چينند.
توي بيست سالگي ازدواج كردي . چرا اين كار كردي؟
مي خواستم حرفه اي زندگي كنم.
يعني بقيه كه زن نمي گيرند حرفه اي زندگي نمي كنند؟
آن ها را نمي دانم، ولي اگر من توي آن سن ازدواج نمي كردم به مشكل مي خوردم.
به هرحال با اين كارت، ميانگين سن ازدواج بين جوان ها را پايين آوردي.
(مي خندد)
انگار همسرت هم ورزشكار است؟
آره، آيلار، اسكيت هاكي بازي مي كند و عضو تيم ملي زنان اسكيت ايران هم هست.
زن و شوهر ورزشكار باهم مي سازند؟
مشكلي نيست. الان يكي از اتاق هاي خانه را خالي كرده ايم و تويش وسايل بدنسازي گذاشته ايم. مي خواهيم وسط سالن پذيرايي هم ميز بيليارد بگذاريم. فكر كنم اگر آيلار ورزشكار نبود، نمي توانستم اين كارها را بكنم.
قضيه مد و مد بازي است ديگر.
نه، من و همسرم خيلي بيليارد بازي مي كنيم. گفتيم يك ميز بخريم تا راحت تر باشيم.
شنيدم كه توي قائمشهر نمايندگي سايپا داري.
آره.
واقعيتش را بگو. الان به پولي كه از فوتبال درمي آوري احتياج داري؟
نه، ولي اين را هم بدانيد پولي كه از فوتبال درمي آورم، مزه ديگري دارد.
امسال جشنواره رفتي؟
نه، تا حالا نرفتم. فقط شنيدم كه صف هايش چند صد متري مي شود و چند ساعتي بايد توي صف باشيد.
البته اگر تو بروي كه لازم نيست بايستي تو صف. همه تو را مي شناسند.
خودم خيلي به فيلم ديدن علاقه ندارم. همين سي دي هايي كه به دستم مي رسد هم وقت نمي كنم ببينم.
پس چندان اهل فيلم ديدن نيستي؟
نه زياد.
كتاب چطور؟
كتاب زياد مي خوانم. از اين رمان هاي عشق و عاشقي. يك كتاب كه بگيريم هم من مي خوانم، هم خانمم.
از شما كه بايد گذشته باشد؟
نه، هنوز درگيريم!
وقت آزادت را چكار مي كني؟
توي خانه مي خوابم. بيليارد بازي مي كنم. شبكه خبر مي بينم. روزنامه ورزشي مي خوانم.

با كشتي گيران كانون كه مقابل زندگي ، يك بار ضربه فني شده اند و حالا دنبال جبران هستند
زندگي در شهر زيبا
005556.jpg
عكس: جواد منتظري
005562.jpg
اين بدن ها ساخته مي شوند تا وقتي
دوباره به خيابان برگشتند تاب سنگيني
زندگي را داشته باشند
005559.jpg
اينجا ياد مي گيري كه اگر زند گي، يك خم هم گرفت، جوري كشتي بگيري كه خاك نشوي
رفتيم تمام انبارهاي استاديوم آزادي را گشتيم تا بالاخره توي انباري كه سال ها درش را باز نكرده بودنديك تشك پيدا كنيم
چندان اهل ورزش نيست. نه اين كه نخواهد، چون چند جاي بدنش پلاتين گذاشته

مهدي اميرپور
اهالي، آن جا را با ديوارهاي بلندش مي شناسند و ترافيكي كه جمعه ها پس از ساعت ملاقات توي بلوار راه مي افتد. شايد تصور اهالي از آن جا به همان ديوارهاي بلند محدود شود، اما آن سوي ديوارها، دنياي ديگري است؛ دنيايي كه در آن، اتفاق ها مسير زندگي آدم ها را عوض كرده و آن ها را از شهر به شهر زيبا كشانده؛ دنيايي كه تمام ساكنانش هنوز به هيجده سال نرسيده اند؛ دنيايي كه در آن تنها سرگرمي اهالي، به يك تشك كشتي و يك سالن فوتسال و چند تا ميز پينگ پنگ محدود مي شود؛ دنيايي كه روي سر در آن نوشته شده: كانون اصلاح و تربيت . جايي درست انتهاي بلوار شهرزيبا
كساني كه الان در شهر زيبا زندگي مي كنند، بايد خوشحال باشند از اين كه حاج حميد كريمي، چند سال پيش از زندان قصر به شهر زيبا آمده. تا چند سال پيش توي زندان قصر رئيس بند چك بود و در عرض يك مدت كوتاه، كاري كرد كه در قصر، صبح تا شب هر كسي، يا دنبال توپ بدود يا پشت ميز پينگ پنگ بايستد. اما همين كه كلنگ ها به جان قصر افتادند، حاج حميد به شهر زيبا آمد تا اين بار پدر معنوي چهارصد زنداني زير هجده سال باشد.
حاجي وقتي مي خواست به شهر زيبا بيايد، تنها تشك كشتي زندان قصر را با خودش به اين جا آورد. تشكي كه براي جور كردن آن، چند ماهي دوندگي كرده: زمان رياست آقاي تركان توي فدراسيون كشتي به هر دري زديم تا يك تشك كشتي براي زندان قصر بگيريم. تركان من را به صنعتكاران پاس داد و ما دو تايي، رفتيم تمام انبارهاي استاديوم آزادي را گشتيم تا بالاخره توي انباري كه سال ها درش را باز نكرده بودند و بوي گوشت مرده نمي گذاشت كسي تويش برود، يك تشك پيدا كنيم. باز هم خدا را شكر كرديم كه تشك را به ما دادند. همان تشك الان در سالن كوچكي، در دل شهرزيبا پهن شده تا شايد عشق به زمين زدن رقيب، عشق به كشتي را در بين بچه ها زنده كند و آن ها ديگر مردانگي، تختي و پورياي ولي را به حساب داستان و افسانه نگذارند.
مصطفي يكي از كشتي گيرهايي است كه هر روز روي اين تشك كشتي مي گيرد. قد بلندش، حكايت از بلوغ زودرسي دارد كه بين جنوب شهري ها چندان غريب نيست و هيكل استخواني اش از فقر خبر مي دهد. از روي دوبنده، استخوان هاي دنده اش به راحتي قابل شمارش است. اين جا در شهر زيبا هر كسي داستاني دارد و داستان مصطفي شنيدني تر از داستان هاي ديگر است.
فقط پانزده سالش بوده كه پشت موتور مي نشيند و توي محل ويراژ مي دهد و انگار اين چرب و نرم ترين لقمه اي بوده كه اشتهاي يك زورگير را تحريك كرده. براي همين، زورگير سراغ موتور مي آيد. اما مصطفي به اين راحتي زير بار زور نمي رود و با زورگير درگير مي شود. كار به جايي مي كشد كه مصطفي با طلق موتور به زورگير ضربه مي زند اما گوشه تيز طلق توي دلش مي رود و طرف جا به جا مي ميرد. الان او به جرم قتل اين جاست و هر روز تمام عقده هاي وجودش را روي تشك خالي مي كند. تنها اشتباه او در زندگي، دفاع از حقش بوده و براي همين وقتي عبدالله موحد ، كشتي گير افسانه اي ايران ميهمان شهر زيبا بوده، حاضر شده دو ميليون تومان از ديه مصطفي را بدهد. غير از موحد چند نفر ديگر هم دُنگي از ديه زورگير را قبول كرده اند. اما انگار جمع پول ها به حد رضايت خانواده زورگير نرسيده.

كسي به شهر زيبا نمي آيد
موحد از ميهمان هاي انگشت شمار شهر زيباست. كمتر كسي رضايت مي دهد براي دلخوشي بچه ها هم شده، چند ساعتي از زندگي بزند و به اين جا بيايد. به جز موحد، عليرضا رضايي، محسن كاوه، عليرضا دبير، پژمان درستكار و غلام محمدي به شهر زيبا آمده اند تا كشتي گيران جوان روي تشك ذوق كنند. اما غير از كشتي گيران، ديگر كسي براي سر زدن به شهر زيبا و دست كشيدن به سر و صورت بچه ها چندان حوصله ندارد. اگر حسين ياريار نبود كه آن ها همين چند تا ميهمان سرزده را هم نمي ديدند. انگار
ياريار چند ماه پيش جشني براي بچه ها گرفته كه در آن بازيگر و كارگردان و ورزشكار و حتي مجريان اخبار را با خودش به شهر زيبا بياورد؛ جشني كه تا نيمه هاي شب طول كشيد و هنوز هم خاطره اش در دل بچه ها زنده مانده. بماند اين كه در جشن، چند ميليوني از پول ديه بچه ها جور شده و آن ها از شهر زيبا رفته اند.
حاج حميد كريمي خودش زماني توي هيأت فوتبال تهران كار كرده و سر همين ماجرا كلي با فوتباليست ها آشنايي دارد. پروين و قلعه نويي از دوستان نزديك حميد هستند، اما تا حالا به
شهر زيبا نيامده اند. هر چند پيش از اين كه حاج حميد به شهر زيبا بيايد، آن ها ماهي يك بار خودشان همراه يك تيم از فوتباليست ها به زندان قصر مي رفتند تا هم با زنداني ها فوتبال بازي كنند هم به چند نفر از رفقاي تو حبس و مديرهاي كله گنده اي كه پس از آزادي حسابي به درد مي خورند، سر بزنند.
حاج حميد با استيلي و برومند هم رفاقت نزديكي دارد. داستانش خواندني است. روزي كه بازيكنان استقلال و پرسپوليس توي دربي با مشت و لگد به جان هم افتادند، برومند بابت مشتي كه پاي چشم رأفت زد و استيلي به خاطر لگدهايش به نوازي، از سوي نيروي انتظامي دستگير شدند و به زندان قصر رفتند. آن شبي كه استيلي و برومند توي زندان بوده اند، حاج حميد حسابي هوايشان را داشته.

از زندان تا تيم ملي
چند تا كشتي گيري كه به شهر زيبا آمده اند، استعداد عجيبي را بين بچه ها ديده اند. حتي غلام محمدي و محسن كاوه قول داده اند كه اگر آن ها چند سال پشت هم تمرين كنند، شايد كارشان به تيم ملي هم برسد. هنوز كسي فراموش نكرده كه چند سال پيش در زندان قصر پوريا راسخ سليم توي فوتسال همه را انگشت به دهان كرد. پوريا كاري كرد كه فتح الله زاده مشكلش را حل كند و حتي ده ميليون تومان به او بدهد تا براي فوتسال استقلال بازي كند. اما همين كه پوريا از زندان قصر آزاد شد و رفت توي ليگ فوتسال، به قدري سركوفت شنيد كه بي خيال فوتسال شد. آخرين خبري كه حاج حميد از او گرفته، برمي گردد به چند ماه پيش كه پوريا توي آژانس، رانندگي مي كرد و اين براي پوريا كه زماني علي روزبهاني به تيم اميد فوتسال دعوتش كرده بود، چندان قابل تحمل نيست. اصلا عجيب نيست وقتي حاج حميد آرزو مي كند كاش اين تشك ها بيرون از شهرزيبا پهن مي شد تا كار كسي به اين جا نكشد. توي شهرزيبا هر قدر هم كه بچه ها خوب كشتي بگيرند، باز هم سابقه شهرزيبا توي پرونده شان رفته.
روي تشك وقتي بچه ها دوبنده را پايين مي زنند، پيدا كردن مسير چاقو روي جغرافياي بدنشان كار سختي نيست؛ نشانه هايي كه تمام شان به روزهاي پيش از شهرزيبا برنمي گردد. اين جا چاقوها و تيغ هاي زيادي در حركت است و البته تمام شان بابت خودزني . آخرين خودزني مال عاشوراي امسال است كه يكي از بچه  ها رگش را با تيغ زده بود. وقتي به دادش رسيدند و دليل كارش را پرسيدند، فهميدند كه از چند ماه پيش به هر دري زده تا پول ديه اش جور شود، ولي تاسوعا و عاشورا گذشته بود و پسرك هنوز در شهرزيبا به دنبال چند ميليون پول ديه بود.

از فوتبال دستي تا يوگا
فريد هفده سال دارد ولي از دو سال پيش همه چيز را مي فروشد تا توي عبدل آباد قهوه خانه بزند. كاسبي به راه بوده تا شبي كه يكي از رفقا يك دختر را با خودش به قهوه خانه مي آورد و دختر را زن خودش جا مي زند. اما نيم ساعت نمي گذرد كه نيروي انتظامي به قهوه خانه مي ريزد. دختر نه تنها زن رفيق فريد نبوده، كه انگار يك جوري از دست پدر و مادرش هم در رفته. براي همين فريد دادگاهي مي شود و الان به جرم آدم ربايي توي شهرزيباست. البته داستان فريد به فصل تازه اي رسيده و انگار همين روزهاست كه از شهرزيبا به عبدل آباد برگردد. فريد چندان اهل ورزش نيست. نه اين كه نخواهد، چون چند جاي بدنش پلاتين گذاشته و اگر بخواهد توي سالن فوتبال توپ را شوت كند، احتمال دارد پلاتين  ها بيرون بزنند. فريد الان عضو شوراي شهرزيباست كه يك جوري به اداره شهرزيبا كمك مي كنند. شوراي شهرزيبا توي آخرين پيشنهاد به حاج حميد، رئيس شهرزيبا، درخواست چند تا فوتبال دستي را داده تا شايد آدم هاي منزوي تر كه كشتي و فوتسال و پينگ پنگ رخوت شان را به هم نمي زند، با فوتبال دستي به زندگي اجتماعي برگردند.
البته ورزش در شهرزيبا به اين محدود نمي شود. چيزي شبيه به يوگا براي خودسازي هم وجود دارد. البته نه به آن صورتي كه فكرش را مي كنيد. توي شهرزيبا يك جايي به اسم قرنطينه هست كه ساكنان جديد شهرزيبا چهار روز ابتدايي خودشان را آن جا مي گذرانند.
قرنطينه  جايي شبيه به يك آشپزخانه اوپن است كه در آن همه از هشت صبح تا ده شب بدون اين كه به جايي تكيه بدهند، بايد دو زانو بنشينند. اگر كسي بخواهد به جايي تكيه كند يا روي زمين لم بدهد، نگهبان ها او را سر پا نگه مي دارند. اين جور قانون ها قرنطينه را به يك باشگاه آموزش يوگا شبيه كرده كه در آن همه به جايي در دور دست زل مي زنند و در خودشان غرق مي شوند.

بماند براي محرم سال بعد
م .ب كه زماني يك باشگاه معروف را راه انداخته بود و با پول عجيبي كه به فوتبال آورده بود مشهور شد، از مشتري هاي ثابت حاج حميد توي بند چك زندان قصر بوده. آخرين قول وفا نشده شهرزيبا را او داده. چند ماه پيش وقتي بحاج حميد را مي بيند، تو رو در بايستي مي ماند و قول مي دهد كه براي تاسوعا و عاشوراي بچه ها كلي پرچم و طبل و سنج و زنجير بفرستد شهرزيبا. اما حالا كه كم كم به اربعين هم رسيده ايم، خبري از پرچم ها نيست. انگار چند شب مانده به عاشورا كسي به او زنگ زده تا خبري از پرچم ها بگيرد ولي، جواب داده فعلا سرم شلوغ است. بگذاريد براي بعد از تاسوعا و عاشورا!

روزي كه علي دايي براي آزادي يكي از بچه ها به دادگاه رفت
تا قران آخر ديه ام را مي گيرم!
005514.jpg
علي دايي هنوز وقت نكرده به شهرزيبا سر بزند. اما يك بار كه كاري از دستش برمي آمد، دست رد به سينه حاج حميد نزد. انگار توي يك پرونده، شاكي آذري زبان بوده و حاج حميد مي فرستد دنبال علي دايي تا بتواند با كمك دايي رضايت شاكي را بگيرد و يكي از بچه ها آزاد شود. روز دادگاه با وجود اين كه كسي به آمدن دايي اميد نداشته، اما همه مي بينند كه او پله هاي دادگاه را دو تا يكي بالا مي آيد. با آمدن دايي، كل مجتمع قضايي به هم مي ريزد و انگار چند تا از مسؤولين دادگاه مي روند از دايي امضا هم مي گيرند. به هر حال وقتي نوبت دادگاه مي شود، دايي براي گرفتن رضايت از شاكي پا در مياني مي  كند تا ديه را ببخشد. شاكي هم شفاهي رضايت مي دهد و رضايت كتبي را مي گذارد براي چند روز بعد.
اما انگار توي فاصله اين چند روز با چند نفري مشورت مي كند و وقتي به دادگاه برمي گردد، پايش را توي يك كفش مي كند كه تمام ديه را مي  خواهم . وقتي دليل تغيير رأي را از او پرسيدند، جواب داده كه انگار يارو از فاميل هاي علي دايي است. اين ها پولشان از پارو بالا مي  رود. چرا من بايد از حقم بگذرم. كار به جايي مي رسد كه ديگر نمي توانند دايي را پيدا كنند و پسرك به شهرزيبا برمي  گردد.

ديگ سرد مي شود
اغلب طرفداران فوتبال معتقدند انگليس پرشورترين ليگ و متعصب ترين تماشاگران را دارد اما استاديوم هاي اين كشور دارد از هواداران خالي مي شود؛ چه كسي مي داند چرا؟
005499.jpg
با قيمت  هاي بالاي بليت، رفتن به اولدترافورد تبديل به رويا شده ۳۵، پوند براي يك مسابقه!
005508.jpg
هواداران چلسي كه براي هر بازي 40 تا 50 پوند مي پردازند
005490.jpg
هواداران 35 پوندي منچستر
005484.jpg
و ليورپولي ها كه هنوز پولي ته جيب دارند

ترجمه: نيما عليزاده
براي بسياري از هواداران فوتبال، ليگ فوتبال انگليس جزو بهترين ليگ هاي فوتبال در جهان شناخته مي شود؛ ليگي كه طرفدارانش از متعصب ترين و وفادارترين ها به حساب مي آيند و جو حاكم بر فوتبال در اين كشور هم در هيچ كجاي دنيا پيدا نمي شود. اما طي چند سال گذشته تجاري شدن فوتبال در جزيره باعث نارضايتي هواداران آن شده و طوري كه آمار و ارقام نشان مي دهد سال به سال حضور تماشاگران در استاديوم ها كمتر مي شود. به همين خاطر مجلة الف فروينده به دنبال روح فوتبال انگليس رفته تا از نزديك اوضاع را كه گفته مي شود در آستانه بحراني شدن است بررسي كند.
وقتي به منطقة مرفه نشين Barnes نزديكي Themse رفتيم، جايي كه عاشقان فوتبال جزيره و كساني كه حرفي براي گفتن در اين ليگ دارند براي صرف ناهار با يكديگر قرار مي گذارند، كمي شوكه شديم، چون انتظاري كه داشتيم، بيشتر از ديدن يك پيتزافروشي بود. شايد همين سادگي باعث شده تا رستوران ريوا تا اين حد بين فوتبال دوستان محبوب شده باشد، البته كيفيت غذاي ايتاليايي ريوا در منطقة جنوب غربي شهر لندن هم در نوع خود مشهور است.
سوءتفاهم نشود، هر كس مي خواهد بداند فرانك لمپارد يا آرسن ونگر چگونه اشتهايي دارند، رستوران ريوا آدرس غلطي است. رستوران هاي مشهور و گران قيمتي چون Langan's Brasserie يا IVY كه براي يك جمعه شب بايد از يك سال قبل ميز رزرو كرد، محل رفت و آمد مربيان و بازيكنان مشهور در ليگ برتر هستند. اما ريوا با همة آن ها فرق مي كند و يك جو كاملا دوستانه و خانوادگي دارد. در اين جا كساني براي صرف ناهار و شام با هم ملاقات مي كنند كه در پشت پردة فوتبال انگليس نقش بزرگي دارند؛ كساني كه در چند سال گذشته پول زيادي را وارد اين رشتة محبوب كردند، مثل رؤساي شركت هاي Octagon و يا IMG و همين طور مديران شبكه هاي sky و BBC. اما آدم هاي زيادي هستند كه ترجيح مي دهند صورت اين افراد را نبينند. مثل استيو براون 39 ساله. او يكي از طرفداران سرسخت آرسنال بوده و در حال حاضر مدير هنري يك استوديوي عكاسي است. استيو براون كه محل زندگي اش تنها چند كيلومتر با رستوران ريوا فاصله دارد، جزو آن دسته از طرفداراني است كه نسبت به تجاري شدن فوتبال در انگليس اظهار نگراني مي كنند . همين هم باعث شده تا حدي از فوتبال ليگ برتر فاصله بگيرد. او با عصبانيت دربارة انتقال اشلي كول به چلسي مي گويد: اين بازيكن دلايل زيادي را براي پيوستن اش به چلسي آورد، اما او فكر مي  كند كه همه احمق هستند. كول فقط به خاطر اين كه به جاي 100 هزار يورو، 120 هزار يورو در هفته حقوق مي گرفت به چلسي رفت، يعني حقوق يك سال من را تنها در عرض يك هفته به دست مي آورد. آن وقت چرا ما هواداران بايد كساني را الگوي خود قرار بدهيم كه چنين درآمدهاي بالايي دارند؟ اين واقعا ديوانه كننده است و احساس مي كنم ديگر نمي  توانم با چنين وضعيتي همچنان عاشق فوتبال در ليگ برتر باشم . به گفتة براون، خيلي ها مثل او تصميم گرفتند عشق به فوتبال را در ليگ هاي دسته يك، دو، سه و چهار جست وجو كنند؛ جايي كه خبري از اين پول ها نيست. شايد به همين خاطر است كه باشگاه بزرگي چون چلسي، گاهي مجبور مي شود بليت هاي ورزشگاه اختصاصي خود را طي يك حراج به فروش برساند. از طرفي وقتي يك خانوادة چهار نفري بايد براي ديدن يك مسابقة جذاب، مبلغ 200 پوند را پرداخت كنند، با توجه به وضعيت اقتصادي، ترجيح مي دهند در خانه به تماشاي مسابقه بپردازند. اما چگونه مي توان بعد از ساليان زياد وفاداري، يك  باره به چيزي كه با تمام وجودت دوستش داشته اي، پشت كني؟ استيو براون در جواب اين سؤال گفت كه بهترين تصميم زندگي اش، تحريم مسابقات فوتبال ليگ برتر بوده. براون معتقد است شور و هيجان از دست رفته اش را دوباره در فوتبال ليگ هاي دسته پايين پيدا كرده. طرفدار سابق آرسنال مي گويد برخلاف ليگ برتر كه در پايان هر فصل، منچستر، چلسي، ليورپول و آرسنال هستند كه كاپ قهرماني را بين خود تقسيم مي كنند، در ليگ هاي پايين تر رقابت ميان همه تيم ها باعث جذابيت فوق العاده مسابقات شده: اين كه الان طرفدار تيمي هستيم كه به تعداد بازي هاي برده اش، شكست هم خورده باعث خوشحالي ام است . اين جمله نشان مي دهد طرفداران چهار تيم بزرگ انگليس از پيروزي هاي مكرر تيم  هايشان كه تنها به خاطر وضعيت اقتصادي بد ديگر تيم ها به دست مي آيد، ناراضي هستند! خصوصا طرفداران آرسنال. براون معتقد است از بچگي خيلي به اين بردهاي متوالي آرسنال عادت نداشته و به همين خاطر وضعيت فعلي اين تيم براي او تا حدودي غير عادي به نظر مي رسد. از ديگر خصوصيات خوب ليگ هاي دستة پايين به اين نكته مي توان اشاره كرد كه هواداران، بسيار به تيم هاي محبوبشان نزديك هستند و هنگام تمرين مي توانند با حضور در باشگاه با بازيكنان و مربيان خود صحبت كنند. اما در تيمي مثل آرسنال، براي ديدن تمرين اين تيم، ابتدا بايد بليت 04پوندي تهيه كني، با اين حال به كنار زمين هم نمي رسي و بايد از روي سكوها آن هم طبقات بالا تمرينات تيم مورد علاقه ات را تماشا كني. براون مي گويد: از اين  كه دوباره مي توانم بوي چمن را حس كنم و صداي به هم خوردن استخوان هاي پاي بازيكنان را بشنوم احساس مي كنم دوباره متولد شده ام، به اين مي گويند يك عشق واقعي به فوتبال . مارك پيتر تانسلي يكي ديگر از طرفداران آرسنال كه 03 سال است زندگي اش را صرف فوتبال كرده، مي گويد: متأسفانه، هيچ چيز مثل سابق نيست. وقتي فرزند 16سالة من وسط بازي آرسنال، تصميم مي گيرد پشت كامپيوتر بنشيند، نشان مي دهد كه ديگر برايش ديدن مسابقه تا پايان آن ارزشي ندارد. اين بسيار نگران كننده است . تانسلي، مسؤولان آرسنال را مقصر مي داند و مي گويد كساني هم كه هنوز به ورزشگاه امارات مي روند تنها براي لذت هاي مقطعي در آن جا حضور پيدا مي كنند و هيچ كدام از آن ها حتي نام بازيكني را كه ده سال پيش در آرسنال حضور داشته به ياد نمي آورند.
به پيشنهاد چند جوان انگليسي، براي اين كه بيشتر با روح فوتبال در اين كشور آشنا بشويم، به ديدن مسابقه فوتبال ميان دو دانشگاه بزرگ در انگليس يعني آكسفورد و كمبريج رفتيم؛ دوئلي كه بسيار محبوب است. حتي با وجود اين كه دو باشگاه آكسفورديونايتد و كمبريج يونايتد از ليگ دسته دو به پايين تر سقوط كرده اند اما طرفداران آن ها همچنان با تعصب خاصي بازي تيم هاي خود را دنبال مي كنند.
ديداري كه ميان دو تيم برگزار شد، فوق العاده جذاب و ديدني بود و به جرأت مي توان گفت دو هزار نفري كه در ورزشگاه بودند، حال و هواي يك مسابقه ليگ برتري را به وجود آورده بودند. در پايان، آكسفورد سه بر صفر رقيب ديرينه اش را شكست داد و نكتة جالب اين جا بود كه هواداران كمبريج همانند يك قهرمان، تيم خود را تا رختكن بدرقه كردند. ليدر هواداران اين تيم گفت: همة ما جزو خانوادة كمبريج هستيم . چنين روزهايي را هم تجربه كرده ايم و شكست و پيروزي برايمان فرقي نمي كند .
فرداي آن روز وقتي با قطار، لندن را به مقصد ويگان كه در نزديكي منچستر است ترك كرديم، حين سفر كاملا حيرت زده شديم. تمام قطار پر شده بود از طرفداران تيم منچستر سيتي كه براي ديدن بازي تيمشان به شهر خود شان مي رفتند. آن ها كساني بودند كه به خاطر موقعيت شغلي شان در لندن زندگي مي كردند. يكي از اين هواداران گفت وقتي قرار باشد منچستر سيتي به ميدان برود، حتي كار هم نمي تواند جلوي رفتن آن ها را به ورزشگاه بگيرد. هواداران منچستر سيتي بعد از طي مسافتي۵۰۰كيلومتري سر موقع به مقصد خود مي رسند،اما تيم آن ها طي 90دقيقه چهار گل دريافت مي كند تا شكست سنگيني را پذيرا باشد. اين باخت به قدري دردناك بود كه استيوارت پيرس، بازيكن سابق تيم ملي انگليس و سرمربي منچستر سيتي به ميان هواداران رفت و از آن ها عذرخواهي كرد. خصوصا از آن هايي كه مسافت زيادي را براي ديدن اين مسابقه طي كرده بودند.
از ويگان به منچستر مي رويم تا سري به هواداران تيم محبوب اين شهر بزنيم، اما در آن جا همانند لندن، تعداد زيادي از طرفداران منچستر يونايتد ديگر به استاديوم نمي روند. حتي داربي شهر منچستر هم ديگر رونق فصل هاي گذشته را ندارد. نايل گرينهالف و روب پرين از طرفداران متعصب منچستر بوده اند اما ماه هاست كه براي هيچ بازي اي به استاديوم نرفته اند. نايل مي گويد:
با قيمت  هاي بالاي بليت، رفتن به اولدترافورد تبديل به رويا شده ؛ 35 پوند براي يك مسابقه! . همين باعث شده تا اين جوان، طرفدار بولتون بشود و با قيمت 250پوند، كارت يك ساله مسابقات اين باشگاه را تهيه كند. خودش مي گويد بدون فوتبال نمي تواند زندگي كند و حتما بايد حداقل ماهي دو بار به استاديوم برود. روب  پرين هم دربارة منچستر يونايتد مي گويد: چرا بايد همچنان طرفدار تيمي باشم كه ديگر هويت انگليسي ندارد؟ اين باشگاه براي هواداران خود هيچ ارزشي قائل نيست. دو هوادار جوان منچستر همچنين نسبت به حضور هوليگان ها در ورزشگاه ها هم اظهار نگراني كردند، چون اين مسأله باعث شده تا خيلي از خانواده ها از رفتن فرزندان خود به ورزشگاه جلوگيري كنند. بسيار ناراحت كننده است. در اين كشور، گفته مي شود وقتي تيمي به فينال جام حذفي راه پيدا مي كند، از هر 20 طرفدار اين تيم، يك نفر ممكن است ديدن مسابقة فينال را به دنيا آمدن فرزندش ترجيح دهد، بنابراين در چنين كشوري مشكلات اينچنيني آينده فوتبال را تهديد مي كند. اكثر طرفداران منچستر از حضور ثروتمنداني چون آبراموويچ، رئيس روسي باشگاه چلسي به شدت نگران هستند، زيرا از اين هراس دارند كه منچستريونايتد هم سرنوشتي بهتر از چلسي نداشته باشد.
از ديگر مشكلات فوتبال انگليس مي توان به آزادي بيش از حد مطبوعات اشاره كرد. به طوري كه هر چه دلشان مي خواهد مي توانند بنويسند. يكي از دلايل اصلي كه لوئيز فيليپه اسكولاري سرمربي نامدار برزيلي تيم ملي پرتغال، حاضر نشد به انگليس بيايد، مطبوعات اين كشور بودند. زيرا آن ها حتي براي خارجي ها هم هيچ احترامي قائل نمي شوند و سون گوران اريكسون، سرمربي سابق تيم ملي انگليس اين را به خوبي مي داند. مارتين بوچان بازيكن سابق منچستريونايتد و تيم ملي اسكاتلند كه سال۱۹۸۴ با ورزش فوتبال خداحافظي كرد مي گويد: به هيچ وجه به فوتباليست هاي امروزي حسودي ام نمي شود و خوشحال ام كه در اين دوران فوتبال بازي نمي كنم . اشاره بوچان به اين است كه امروزه هر جواني يك دستگاه تلفن همراه دارد كه همگي داراي تكنولوژي فيلم برداري و عكس برداري هستند و با توجه به علاقة آن ها به فوتبال، تمام زندگي خصوصي بازيكنان زير ذره بين قرار دارد. تنها كافي است يك نفر دست از پا خطا كند تا روز بعد تيتر يك تمام مطبوعات در انگليس بشود. به گفته بازيكن سابق تيم ملي اسكاتلند، اين نوعي فشار روحي و رواني است كه كنار آمدن با آن بسيار دشوار است. حتي فدراسيون فوتبال در انگليس هم هيچ كاري در حمايت از بازيكنان شاغل در اين كشور نمي تواند بكند و تنها فدراسيوني است كه در اروپا، به طور كامل تحت سلطة باشگاه هاي بزرگ انگليسي قرار دارد.
به هر حال فوتبال انگليس در قرن بيست و يكم، در آستانه يك خطر جدي قرار دارد؛ ورزشي كه با فرهنگ ملي مردم جزيره گره خورده و مردم اين كشور معتقدند قلب فوتباليست ها فقط در انگليس مي تپد.
منبع: f reunde 11

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
سيمرغ ها عوض شدند؟
دنيزلي زير تيغ
نه مرغ مي خوام نه سيمرغ
رويدادهفته
ورزشي
از آزادي بالا نرويد
عرفان يادش بده
ناجي موسكرون!
چرا افسرده نباشم؟
رويدادهفته
قلعه نويي تمام انگيزه هايم را كشت
زندگي در شهر زيبا
تا قران آخر ديه ام را مي گيرم!
ديگ سرد مي شود
اجتماعي
گندم را درست پاك كنيد، خوب آرد كنيد تا ازخوردنش لذت ببريد. ايمان را هم خالص كنيد كامل كنيد تا طعم واقعي آن را بچشيد
زندگي
علم بهتر است يا سرعت؟
جنازهه ايناهاش!
هيچ چيز ساده به دست نمي آيد
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
تاريخ بر تخته سنگ
سينما
سيمرغ خوراك جوان ها بود
يك آكتورحرفه اي
هيجان انگيزترين جشنواره دنيا!
كشفيات جشنواره اي
يادداشت
كابوس هاي جشنواره بيست و پنجم
يك سنتور كوك و انبوهي ساز ناكوك!
روحوضي در خط مقدم
سنتوري
روز سوم
جمله هاي داغ
دانش
درد بي درمان علاجش IMod است؟
بيا سر خرمن
اصل بر پيشگيري است
نسل دوم، نسل برتر
هنوز به رؤياي تلفن همراه نرسيده ايم
قيمت هايي كه عادلانه نيست
موسيقي
با ايران، ايران از آمريكا برگشتم، رفتم جبهه
زمان و بازگشت به تلويزيون
روزها
ديگر شاد نيست
زوال يك رؤيا
سرخ پوشان
رويدادها
جهان كوچك
بازي با عروسك هاي زنده
عشق اش واقعي است خودش نه
با چه روحيه اي حال مي كنيد؟
كي جلوي اين چرخ را مي گيرد؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |