- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۷ - شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ - - Feb 17, 2007
docharkhe
فصل خوب خريد
بهار نزديك است و اين روزها عشق خريدها در جست وجوي مدل هاي جديد لباس اند راستي چقدر از اين خريدها ضروري هستند؟
005331.jpg
عكس: رضا جلالي
فروشگاه هاي بزرگ فضاي جديدي براي جوانان خصوصا دختران جوان ايجاد كرده كه يكي از پيامدهاي ساده اش افزايش تب خريد در ميان آن هاست
ليلا سيف
وسط ويترين، يك كاج تزئين شده خودنمايي مي كند كه انگار از كريسمس باقي مانده است. از سقف هم يك عالمه پنبة گلوله شده آويزان كرده اند كه يعني برف! حالا توي اين روز رمانتيك برفي نمي داني به چه چيز نگاه كني. اين طرفِ كاج، دو تا خانم هم شكل كه كله  هايشان هم نصفه است، روبه روي هم نشسته اند. دو تا پالتو هم تنشان است با يك عالمه دگمه و كمربند و سگكِ براق. شال گردن و كيف هم دارند. دور و برشان هم پر است از بلوز و شلوارهاي حلق آويز شده و چكمه هاي ساق دار جير با پاشنه هاي ميخي. اتيكت هاي قيمت هم ستاره  هاي براقي اند كه روي اجناس چسبانده اند. رقمش را به انگليسي نوشته اند و تومانش را به فارسي غليظ كه حسابي شيرفهم شوي. اين جا كسي از قناعت و صرفه جويي يا از پول دور ريختن حرف نمي زند، آدم ها مجبورند خريد كنند وگرنه در خيلي چيزها بايد شك كرد. اين مدل هاي جورواجور، روزهاي آخر عمرشان را سپري مي كنند. عيد نزديك است و مدل ها هم بايد بهاره شوند.
نازنين فروشنده مغازه، بيست و چهار  پنج ساله است. سه سال است كه فروشندگي مي كند. چون خودش از آن عشق خريدهاي تير است، اين كار را دوست دارد و جوان هاي عشق خريد را هم كه مشتري فروشگاه اش هستند، خوب درك مي كند.
نازنين مي گويد: الان ديگر مثل آن وقت ها نيست كه مردم عيد به عيد خريد كنند. حالا سر هر فصل، تب خريد شروع مي شود. قطعا جنس لباس ها هم در هر فصل تغيير مي  كند و مثلا نمي شود لباس پاييزه را در زمستان پوشيد. لباس پارسال را هم نمي شود امسال پوشيد، چون آن قدر رنگ ها و مدهاي جديد توي بازار آمده كه لباس هاي پارسال در خيابان مثل يك جيغ بنفش است. بنابراين سر هر فصل، تب خريد سرجايش است.
او مي گويد: معمولا سر فصل ها خيلي كم پيش مي آيد كه مشتري بيايد داخل مغازه و فقط يك تكه جنس بخرد. آن ها معمولا از من تيپ مي  خرند. وقتي مي پرسم تيپ مي خرند ديگر چه صيغه اي است؟ مي گويد: يعني اگر يك شلوار را بپسندند، من بلافاصله مانتو و كفش مناسب را برايشان ست مي كنم. توي اين كار تخصص دارم و اگر تيپي را جور كنم، محال است كه كسي از آن ايراد بگيرد.
مي گويم: ولي فكر نمي كني اين يك كمي بدجنسي است؟ با خنده مي گويد: خب، كسي كه مي خواهد تيپش تك باشد و در ضمن از سليقه من هم استفاده كند، بايد هم پول بي حساب خرج كند و هم فكر اين چيزها را بكند. اما نهايتا همه مشتري ها از من راضي اند و حتي اين دور و برها اسم من از اسم فروشگاه هم معتبرتر است. وقتي از نازنين راجع به درصد فروشش با توجه به اين قيمت ها مي پرسم، مي گويد: من مشتري هايي دارم كه از طبقة مرفه هم نيستند خيلي هم راحت پول درنمي آورند. اما در طول يك فصل سه بار تيپ مي خرند. بعضي از آن ها دانشجوهاي شهرستاني هستند كه با قرض پول جور مي كنند. گاهي هم همه درآمدشان را خرج سر و وضعشان مي كنند. باور كنيد من مشتري دارم كه الان سه سال است هر ماه خريد كامل مي كند.
مي  گويم: حالا اين مشتري ات كي وقت مي كند اين همه لباس را بپوشد؟ جواب مي دهد: بعضي ها مثل كلكسيونرها عمل مي كنند. اصلا خريد كردن را دوست دارند و لذت مي برند كه لباس هاي جور واجور داشته باشند. مثل كساني كه عشق خريد طلا و جواهر دارند. ولي چون طلا هميشه ارزش ريالي دارد كسي آن ها را سرزنش نمي كند. اما عشق خريدها اغلب از طرف خانواده ها و بچه مثبت ها سرزنش مي شوند كه پولت را حرام مي كني. آخر خريد كردن هم شد جرم؟!

چه مي كنه اين مارك!
حتما برايتان اتفاق افتاده. شبي به خانه آمده ايد و در همان بدو ورود اعلام كرده ايد كه امشب شام نمي  خوريد. اما بعد از يكي، دو ساعت و به محض پخش شدن عطر قرمه سبزي هاي معروف مامانتان، با يك لبخند به گشادي عرض صورتتان ، سر ميز غذا رفته ايد و در برابر چشم هاي حيرت زدة بقيه به اندازه كسي كه همين الان از سال قحطي فرار كرده، غذا خورده ايد. فكر مي كنيد چه چيزي باعث اين تغيير عقيدة آني شما شد؟ گرسنگي؟ بي اختياري در نگهداري شكم؟ احترام به اعضاي خانواده؟ مطمئنا هيچ كدام! علت، تنها تجربه هاي متعدد شما در خوردنِ قرمه سبزي هايي بوده كه مارك Made in Maman داشته اند.
از همان وقتي كه براي اولين بار در تاريخ، چارلز فردريك ورث، لباس هاي مزون خود در پاريس را به همراه عكس و نامش به بازار فرستاد، تا همين حالا كه تعداد بي شماري كمپاني لباس با بهره گيري از ذهن خلاق هزاران طراح فعاليت مي كنند، مارك، تأثير فوق العاده اي در خريد داشته و معرف كيفيت لباس بوده است.
اما تازگي ها نقش مارك ها قدري بيشتر شده است. حالا همان طور كه ممكن است قرمه سبزي هاي Made in Maman بچة قهر كرده را سر ميز شام بياورد، ديدن يك ماركِ معروف هم مي تواند دليل خوبي براي يك خريد بيخودي و غيرضروري باشد.
از همان وقتي كه براي اولين بار در تاريخ، چارلز فردريك ورث، لباس هاي مزون خود در پاريس را به همراه عكس و نامش به بازار فرستاد، تا همين حالا كه تعداد بي شماري كمپاني لباس با بهره گيري از ذهن خلاق هزاران طراح فعاليت مي كنند، مارك، تأثير فوق العاده اي در خريد داشته و معرف كيفيت لباس بوده است.اما تازگي ها نقش مارك ها قدري بيشتر شده است. حالا همان طور كه ممكن است قرمه سبزي هاي Made in Maman بچة قهر كرده را سر ميز شام بياورد، ديدن يك ماركِ معروف هم مي تواند دليل خوبي براي يك خريد بيخودي و غيرضروري باشد. حتي اگر تفاوتش را با يك لباس بدون آرم نفهميم.
يك آمارگيري كوچولوي ثبت نشده در يك جامعه آماري صد نفره نشان مي دهد كه 70 درصد از خريدكن هاي حرفه اي، دنبال يك مارك خاص و معروف اند و براي خريدن لباس هايي با مارك هاي معروف جهاني، رقم هاي قابل توجهي پول خرج مي كنند. اين عده مي خرند و مي پوشند كه بگويند ما فلان مارك را به تن كرده ايم. اگر مي گوييم ارقام قابل توجه، منظورمان دقيقا همين عبارت قابل توجه است. يعني ارقامي كه به هيچ وجه يك پول توجيبي خشك و خالي محسوب نمي شوند و بايد براي به دست آوردنشان بي برو برگرد عرق ريخت. اما نكتة مهم اين  جاست كه اين ارقام قابل توجه، هيچ گاه صرف خريد نمونه اصلي آن مارك هاي معروف نمي شود. هر چه هست، بدلي بيش نيست. بدل هايي كه اغلب توسط پخش كنندگان وارد كشور مي شوند.
رامين يكي از اين وارد كننده  هاست. او بازار را خوب مي شناسد، سليقه ايراني را مثل كف دستش بلد است و متوسط، هر سه هفته يك بار براي وارد كردن لباس  ها و مدهاي جديد به تركيه سفر مي كند. مي پرسيد چرا تركيه؟ معلوم است ديگر. هيچ كدام از لباس هايي كه با مارك هاي معروف اسپانيايي، ايتاليايي، فرانسوي و... در بازار ايران وجود دارند، اصل و اوريجينال نيستند و فقط اسم اين كمپاني ها را يدك مي  كشند.
رامين كه جنس هاي تكِ چندين فروشگاه در تهران را تأمين مي كند، مي گويد: تعداد بي شماري توليدي كوچك و بزرگ در تركيه وجود دارد كه انصافا خياط هاي ماهري هم دارند. اين ها هر ماه از روي طرح هاي مارك  هاي معروف كپي برداري مي كنند و براي هر كدام هزاران سفارش دوخت مي   گيرند. گاهي هم اين را كه مارك يك لباس ايتاليايي يا اسپانيايي باشد، خريدار تعيين مي كند. بستگي به كشش داخل دارد. مثلا وقتي كه اسم يك مارك تحت  تأثير يك تبليغ ماهواره اي سر زبان ها بيفتد، بهترين مارك براي فروش، قطعا همان است. به خاطر همين، پيراهني كه هرگز در ژورنال آن مارك وجود نداشته، دوخته مي شود و با اين مارك به فروش مي رسد. كمتر كسي هم پيدا مي شود كه به سايت آن سري بزند و طرح يا قيمت را چك كند. تازه، بعضي از پولدارهاي حسابي هم حواسشان جمع است و با لباس هاي مارك دار خودشان را تابلو نمي كنند تا انگلشت نما باشند.
او براي اثبات حرف هايش به قيمت هاي اين اجناس اشاره مي كند و مي گويد: قيمت هاي جنس هاي اوريجينال آن قدر بالاست كه هيچ فروشگاهي ريسك خريد آن ها را نمي كند. مثلا اگر يك جفت كفش زارا از خود اسپانيا تا تهران پياده بيايد و براي حمل و نقلش هم هيچ كسي را به زحمت نيندازد، باز قيمتش چهار برابر رقمي است كه در مراكز خريد عرضه مي شود. اين  ها همان توليدات كشور همسايه  اند كه به سفارش داخل تهيه مي شوند.
جالب اين جاست كه اطلاعات تكان دهنده و البته مأيوس كنندة رامين به همين  جاها ختم به خير نمي شود و او در حالي كه يك كيفِ دوشي نارنجي زنانه را كه مارك زارا روي آن كنده كاري شده نشانمان مي دهد، مي گويد: مثلا اين كيف در يكي از توليد ي هاي كوچك همين خيابان جمهوري خودمان دوخته شده. قيمتش هم 28 هزار تومان است و خيلي هم فروش دارد. اما اگر اسمش سميرا باشد يا ماندانا يا هر اسم ايراني ديگر، نمي شود در عرض يك هفته 1500 تايش را فروخت. چون اكثر مشتري ها وقتي يك كيف با چنين ماركي روي دوششان باشد، مخصوصا اگر مارك كيف، بزرگ و چشم  در بيار هم باشد، احساس خيلي خوبي به شان دست مي دهد. در كل، جنس اصل و اوريجينال در كشور ما يعني جنس هايي كه از تركيه، تايلند و چين وارد مي شوند. فرع و تقلبي هم يعني آن هايي كه خودشان كه هيچ، خياط هايشان هم تا حالا پايشان به خاك اسپانيا نخورده است. خب اين  طوري است ديگر. اين ميگه چقدر عيب توليدكننده است خدا مي داند؟

فروشگاه بزرگش خوبه
اوقات فراغت مسألة مهمي است كه اصولا براي پركردنش راه هاي گوناگوني وجود دارد. يكي اش هم گشت و گذار در مراكز بزرگ خريد لباس است. احتمالا شما هم اگر به چنين مراكزي سر زده باشيد با خيل عظيم جواناني مواجه شده ايد كه حريصانه به ويترين ها مي نگرند. فروشگاه ها و مراكز بزرگ براي اين نسل امكاني را فراهم آورده كه با ديدن و خريدكردن از اين مراكز، اوقات فراغت خود را پركنند. اين فروشگاه ها فضاي جديدي براي جوانان خصوصا دختران جوان ايجاد كرده كه يكي از پيامدهاي ساده اش افزايش تب خريد در ميان آن هاست.
دكتر علي اصغر سعيدي، جامعه شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران در اين زمينه مي گويد: فروشگاه هاي بزرگ، فضاي جديدي براي زنان جوان در حوزة عمومي ايجاد مي كنند. اين فروشگاه ها، محملي براي فرار زنان از چشم هاي اجتماع و كارهاي خانگي است تا آن ها در ملاقات با غريبه ها و افراد جديد از محدوديت خريد محلي آزاد شوند و لذت حس تجربة جديد را در اين محل هاي جديد خريد به دست آورند.
حالا نه تنها به تعداد اين گونه فروشگاه ها در شهرهاي بزرگ اضافه مي شود، بلكه مجموعه هاي فرهنگي و تفريحي ديگري هم به آن ها مي پيوندند تا همه چيز براي مصرف بيشتر آماده شود. البته نبايد فراموش كرد كه اين فضا در بين طبقه مرفه و آن هم در بين افرادي كه خيلي اهل ورزش و درس خواندن شديد نيستند. بيشتر رايج است.

مرگ براي همسايه
تام فورد يك طراح لباس است و براي هر لحظه از زندگي مردم دنيا لباس طراحي مي كند. فورد معتقد است: عمر يك لباس عالي يك دقيقه است، نه حتي يك هفته و يا يك ماه. احتمالا تام فورد از آن دسته آدم هايي است كه اگر پاي صحبتشان بنشيني، ساعت ها برايت از تأثير رنگ ها و لباس هاي جديد بر روحيه و باز شدن باور نكردني ذهن و بالا رفتن تصاعدي اعتماد به نفس حرف مي زنند. آن دسته از آدم هايي كه عميقا با اصول كهنه شدة لباس گل و گشاد خريدن براي مقابله با قد كشيدن و كاپشن پارسالي خواهرت، كاپشن امسالي توست و اصولي از اين دست مقابله مي كنند؛ آدم هايي كه به محض رؤيت يك لباس جديد جديد با چشم غير مسلح،  واي جانانه اي مي گويند و همة عزمشان را براي داشتن آن جزم مي كنند. تا جايي كه ديگر up-to-date بودن (از نوع لباسي) و سورپريز كردن بقال سر كوچه بغلي و همكار ميز بغلي و كل بچه هاي دانشكده مي شود همه عشقشان.
تام فورد مي گويد: عمر يك لباس عالي يك دقيقه است؛ آخر عمر يك مهماني، آخر عمر يك لباس است. اما اگر مي خواهيد هر چه سريع تر افاضاتِ تام فورد را براي كمك به قانوني كردن خريدهاي تمام نشدني تان، بلند بلند براي مادر يا همسرتان بخوانيد، بايد بگوييم كه اين آقاي تام فورد خودش اصلا علاقه اي به لباس عوض كردن هاي زود به زود ندارد و با اين كه از هر انگشتش صد طرح باقلوا مي ريزد، گاهي پيش مي آيد كه تمام سه ماه يك فصل از سال را فقط با يك دست جين مي گذراند. جالب است، نه؟ خب يك ضرب المثل قديمي هم وجود دارد كه انگار سازنده  اش تام فورد را مي شناخته: البته مرگ خوب است، اما فقط براي همسايه!

دكتر فردوسي پور و مرزي شفاف ميان دو نظريه
بخريد اما...
005328.jpg
بحث جذاب خريد كردن يا نكردن (!) تعداد بي شماري مخالف و موافق دارد. تأكيد موافقان بر وجوه زيبايي شناسي و لطافت روح است و پافشاري مخالفان بر تزلزل شخصيتي افراطي ها.
حالا براي داوري كردن ميان اين دو طرز فكر به سراغ خانم دكتر فردوسي پور رفته ايم. شايد بتوانيم مرز شفافي ميان اين دو نظريه پيدا كنيم.

خريد كردن مي تواند تأثيرات مثبتي بر روحيه افراد داشته باشد؟
خريد كردن در حد نياز هيچ اشكالي ندارد. درصد خريد كردن هم به ميزان بالا و پايين رفتن توان مالي خانواده تغيير مي كند. تأثير جادويي خاصي هم ندارد. اما خريد كردن در هنگام سفر و اصطلاحا سوغاتي گرفتن قطعا تأثيرات مثبتي بر روحية افراد خواهد گذاشت.
حالا وقتي اين رفتار از حد طبيعي خارج شود، مي شود اسم تزلزل شخصيتي را بر آن گذاشت؟
هر رفتاري وقتي از حد طبيعي خود خارج شود، كم كم به محدودة تزلزل شخصيتي و اختلالات رواني وارد مي شود. مثلا از نظر روان شناسي گاهي افسردگي باعث بروز چنين رفتارهايي مي شود، مخصوصا وقتي كه شخص مي خواهد با پول خرج كردن بي محابا به نوعي، خودنمايي كند. خب، وقتي كار به اين جا برسد، نياز به خودنمايي از اين طريق قطعا يك نوع تزلزل شخصيتي است.
بعضي ها معتقدند شادي كوچكي كه بعد از يك خريد توليد مي شود، ابزاري است براي مقابله با غم ها و رفع خستگي ها.
اين رويكرد كه ما براي رهايي از مشكلات زندگي و رفع خستگي هاي بزرگ، بي دليل خريد كنيم و پول خود و يا خانواده مان را هدر بدهيم، يك رويكرد مثبت نيست و كساني كه اين  طور فكر مي كنند، فقط تحت تأثير تبليغات قرار گرفته اند. آمار كساني هم كه دچار اين تبليغات مي شوند، بسيار زياد است. خب، بعضي ها هم براي خودشان دلايلي مي تراشند؛ مثل اين كه شما گفتيد. اما خريد كردن به هيچ وجه نمي تواند رفتار جبراني مناسبي براي كمبودهاي دروني ما باشد.
و توصيه شما براي كساني كه دچار اين مسأله شده اند؟
وقتي از منزل خارج مي شوند پول زيادي با خودشان نبرند تا امكان خريد كردن از آن ها سلب شود.
و براي آن ها كه در منزل كه سهل است، در هفت آسمان هم يك ستاره ندارند و براي خريد كردن به هر دري مي زنند؟
اين ديگر همان افسردگي است كه بايد به صورت ريشه اي درمان شود. اين افراد ممكن است به مرور دست به ريسك هاي بزرگ تري بزنند كه به شدت برايشان خطرناك باشد.
توصيه تان براي پدر و مادرها و نقش تربيتي آن ها؟
حد تعادل را به شدت رعايت كنند. همان قدر كه خريد كردن زياد از حد براي يك بچه ممكن است او را دچار زياده خواهي كند، كم خريد كردن و كم هديه دادن به بچه هم ممكن است او را دچار حالت  هاي نقصاني كند. حالت هايي كه بعدها براي سركوب آن و رفع عقده هاي به وجود آمده، همة دار و ندارش را به ناسالم ترين شكل به باد دهد. در هر صورت، تعادل، در اين بحث حرف اول را مي زند.

الو يك،دو، سه؟
به تلفن 123، اورژانس اجتماعي هم مي گويند. شما مي دانيد اين شماره تلفن چه كار مي كند؟
005460.jpg
۱۲۳ براي آزارهاي جنسي چكار مي كند؟
اتفاق غمگيني است براي يك دختر 11 ساله كه توي خانة خودش از طرف ناپدري مورد آزار قرار مي گيرد. توي چنين موقعيتي، اورژانس 123 مكاتبه اي با ادارة سرپرستي انجام داده بود و توانسته بودند دختر را به طور موقت از آن خانه
دربياورند و به بهزيستي انتقال دهند. از يك طرف، ادامة زندگي آن دختر در كنار ناپدري اش به صلاح نبود و از طرف ديگر، نگهداري هميشگي يك نفر توي بهزيستي براي مددكارها آخرين راه ممكن است.
براي همين، تيم مشاوره تصميم گرفته بود مادر را توجيه كند تا دختر به خانة مادربزرگش انتقال داده شود. مادر هم قبول كرده بود. نظارت كارشناس  ها تا مدتي ادامه داشت و به دختر، كمك هاي مالي موردي به شكل بلاعوض مي شد.

۱۲۳ براي همسرآزاري چكار مي  كند؟
زن جوان بيشتر از آن حدي كه فكرش را بكنيد تحمل كرده و تازه بعد از
۵ سال كتك خوردن از شوهرش زنگ زده بود به اورژانس 123. پرسيده بودند: چرا تا حالا كاري نكردي؟
گفته بود: چي كار كنم؟ بايد بسازم!
از ترس بي خانمان شدن فكر مي كرد زن يعني سوختن و ساختن!
كارشناس هاي 123 از همان پاي تلفن به زن دربارة حق و حقوقش گفته بودند. بعد هم نوبت جلسات مشاورة حضوري بود براي زن و شوهرش توي مركز.
اما فكر مي كنيد مردي كه با شيلنگ همسرش را مي زند، با صحبت كردن قانع مي شود؟ مددجويان مركز نواب معتقدند اگر آن آقا عصبي مزاج باشد و فقط وقت هايي كه عصباني مي  شود نتواند درست و حسابي خودش را كنترل كند، را ه حل قضيه مشاوره است، تا آن فرد آگاه بشود كه كارش جرم است و پيگرد قانوني دارد. ولي اگر همسر اختلال رواني يا اعتياد داشته باشد، مي شود از طريق كلانتري و گرفتن حكم از دادگاه به كمك زن رفت. دست آخر، همة اين حالت ها بستگي به ميزان همكاري مرد با كارشناس ها دارد.
۱۲۳ براي كودك آزاري چكار مي كند؟
صاحبخانه زنگ زده بود به اورژانس و خبر داده بود كه زن و شوهر جوان همسايه، دو دختر
4 ساله و 5 ساله شان را از صبح كه مي روند سر كار، به تخت يا صندلي مي بندند و بچه ها گرسنه و تشنه و تنها مي مانند تا 5 و 6 عصر كه مادر و پدر برگردند و تازه شروع كنند به كتك زدن بچه ها! به محض اين گزارش، از اوژانس 123 كارشناسي فرستاده مي شود براي بازديد و آن جا بچه ها را از پنجره، پشت درهاي قفل شده مي بيند. خيلي فوري به پليس 110 اطلاع داده مي شود. كارشناس هم تا برگشتن پدر و مادر، همان جا مي ماند. بالاخره مادر دخترها از راه مي رسد و در جواب مددكار مي گويد:
بچه هاي خودم اند. به شما هيچ ربطي نداره!
بعد از اين برخورد مادر، اورژانس وارد عمل مي شود و صورت جلسة
پليس 110 و گزارش مفصل بهزيستي را مي فرستند به دادسرا. فرداي آن روز با حكم قاضي، مددكار بهزيستي همراه مأمور كلانتري، در آن خانه را باز مي كنند و بچه ها را به بهزيستي مي برند. مادر و پدر به بهزيستي احضار مي شوند و از آن ها تعهد گرفته مي شود كه برخوردشان را با بچه ها اصلاح كنند. بهزيستي هم به زن و شوهر جوان كه وضعيت مالي مناسبي نداشتند، كمك مي كند تا بچه هايشان را به يك مهدكودك كم هزينه بگذارند. ديگر آن ها زيرنظر مددكار 123، موظف بودند صبح ها دخترها را بگذارند مهد تا ساعت 5 عصر كه مي روند دنبالشان.

امسال 123 به چند نفر كمك كرده؟
معاون دفتر آسيب ديدگان سازمان بهزيستي، دكتر غلامرضا رضايي فر، درباره آمار مراجعه كننده هاي 123 مي گويد توي 9 ماهه اول امسال، 4969 مورد تماس در تهران با اورژانس گرفته شده كه 4654 مورد از تماس ها با مشاورة اوليه حل شده و تنها 315 موردشان قابل پيگيري بوده. بيشترين سهم اين 315 پرونده، به كودك آزاري تعلق پيدا مي كند، با عدد 249. باقي عددها هم حوزة وظايف اورژانس را نشان مي دهند: 27 پروندة همسرآزاري، 24 پروندة خشونت فردي و اجتماعي، 5 پروندة رانده شدن از منزل، 3 تا سالمندآزاري و 2 تا فرار از منزل. 4 تاي اين پرونده ها هم اقدام به خودكشي بوده كه تازه وقتي قرباني نيمه جان را به بيمارستان رسانده اند، 123 خبردار شده. دست آخر، عزيزدردانة پرونده هاي اورژانس است، با عنوان بلامكان كه پروندة يك دختر 15 سالة بي سرپناه بوده. دختر نوجوان از توي خيابان تماس مي گيرد و 123 به اش كمك مي كند تا خانواده اش را پيدا كند.

مرضيه قاضي زاده

از بس چنين صحنه هايي را ديده ايم، يا درباره شان شنيده ايم، يا خوانده ايم، ديگر ضد ضربه شده ايم؛ صحنة پدرهايي كه مادرها را كتك مي زنند؛ مادرهايي كه بچه هايشان را آزار مي دهند؛ و بچه هايي كه از خانه فرار مي كنند، يا دست به خودكشي مي زنند، يا عقده هاي مربوط به درون خانه را سر آدم  هاي ديگر جامعه خالي مي كنند. اين صحنه ها بخشي از زندگي روزمرة قشري از افراد جامعه مان هستند كه از فرط تكرار، آستانة توجه ما را نسبت به خودشان پايين آورده اند.
انگار كه ما اين شكل زندگي را پذيرفته ايم و باورمان شده كه نمي شود برايشان كاري كرد.
خط تلفن 123 براي پيگيري اين   جور آسيب هاي اجتماعي راه اندازي شده، و 21 بهمن، سالگرد افتتاحش است. اين كه اين خط چه كارهايي مي كند، و چقدر به تصورات ذهني ما و انتظاراتمان نزديك است، چيزهايي است كه توي اين گزارش معلوم مي شود.
من 28 سالمه. 10 ساله كه ازدواج كردم و با شوهرم اختلاف دارم. شوهرم از همان اول ازدواج، فحاشي و اذيت مي كرد. دست بزن داشت. من و دخترم را مي زد. حتي وقتي باردار بودم كتكم مي زد. من هم هميشه قهر مي كردم و با بچه مي آمدم خانه پدرم. ولي از وقتي دخترم 7 ساله شد نمي توانستم اين كار را بكنم. چون قانون مي گويد دختر از 7 تا 9 سالگي متعلق به پدر است. براي همين، مجبور بودم بنشينم توي خانه و بسازم. ديگر نمي  توانستم هيچ كاري بكنم و دستم به هيچ جايي بند نبود.
اين خانم جوان يكي از آدم   هايي است كه براي اين مشكلاتش به اورژانس 123 مراجعه مي كند. 123، اورژانس آسيب هاي اجتماعي است كه با شش تا مركز مداخله در بحران، دو سال مي شود كه در تهران راه افتاده. بعد هم در كرج، اهواز، مشهد، اصفهان و شيراز راه اندازي شده و قرار است تا انتهاي امسال در 12 شهرستان ديگر هم راه بيفتد.
آن طرف خط، كارشناس هايي هستند كه ليسانس يا فوق ليسانس روان شناسي يا مددكاري دارند و در سه شيفت براي پاسخگويي به همچين تماس هايي نشسته اند. سه نفر در شيفت 8 تا 2 بعدازظهر، دو نفر در شيفت 2 بعدازظهر تا 8 شب، و يك نفر هم از 8 شب تا 8 صبح در شعبة ميدان محلاتي اورژانس مي نشينند. خانم جوان با اين شعبه سر و كار پيدا مي كند؛ چون نزديك ترين مركز 123 به محل تماسش است.

زنگ ها براي چه به صدا در مي آيند؟
آن جا يك دفتر اداري ساده است با چهار پنج اتاق نيمه خالي و ميز و صندلي هاي فلزي ساده. در طول روز حدود 40 تا 50 بار تلفن هايش زنگ مي خورند؛ زنگ هايي كه بيشترشان نامربوط با حوزة وظايف اورژانس اند و تنها دو سه موردشان مثل تماس خانم جوان قابل پيگيري هستند. يعني اگر براي مواردي مثل بگومگوهاي زن و شوهري معمولي، دادخواست طلاق، يا معلوليت يكي از آشنايان، با اين خط تماس بگيريد، كارتان قابل پيگيري نيست و تماس شما با يك مشاورة كوتاه، براي دادن آدرس و تلفن نزديك ترين مركز مشاوره يا مركز حقوقي، يا مركز توانبخشي تمام مي شود.
وقتي خانم جوان با
۱۲۳ تماس مي گيرد، كارشناس هاي پشت خط، براي پيگيري هاي بعدي، سؤال هايي را همان موقع پاي تلفن مي پرسند كه شامل مشخصات فردي، وضعيت تحصيلي، وضعيت جسمي و همين طور مشخصات خانوادگي مي  شود و نوع و ميزان آسيب را مشخص مي كنند. خانم جوان همان جا به كارشناس پشت خط مي گويد كه از شوهرش كتك مي خورد و نمي تواند خانه را ترك كند، چون ممكن است دخترشان هم كتك بخورد؛ و تعريف مي كند كه شوهرش گاهي بچه را به زور مي كِشد و با خودش مي برد بيرون خانه و با بدن زخمي برمي گرداند.
از گفته هاي خانم جوان، فرمي پر مي شود و از آن جاست كه برايش توي اورژانس پرونده تشكيل مي دهند و شرح حالش را مي فرستند زير دست كارشناس مسؤول خط. فاطمه عباسي تهراني با 32 سال سن و فوق ليسانس روان شناسي، كارشناس مسؤول خط 123 و مشاور پروندة خانم جوان است. خانم تهراني توضيح مي دهد كه: در اين مرحله، كارشناس مسؤول خط تصميم گيري مي كند. اگر مورد تماس، حاد و در حال اتفاق افتادن باشد، مثل اقدام به خودكشي، يا در معرض شكنجه و آزار بودن، پيگيري پرونده با فوريت در اعزام ادامه پيدا مي كند ولي اگر تماس فقط براي خبر دادن وجود يك نوع آسيب يا آزار باشد، آن مورد در ليست مان ثبت مي شود و پيگيري ها در 24 ساعت آينده انجام مي شوند. تماس خانم جوان شامل موارد فوريت در اعزام نمي شود و فاطمه تهراني به خانم آدرس مي دهد كه فردا خودش را به مركز برساند.

برسد به دست آقاي قاضي
فرداي آن روز، خانم تهراني پشت ميز اورژانس نشسته بود و خانم جوان و دخترش داشتند همه چيز را برايش توضيح مي دادند: هر وقت ما را مي زد، توي خانه مي ماند كه آثار كتك هايش از بين برود. يك بار كه بچه ام را زده بود، با هزار بدبختي جاي ضربه ها را قايم كردم و رساندمش پزشكي قانوني. از پزشكي قانوني گواهي آثار ضرب و شتم گرفتم و گواهي را بردم دادگاه. آن جا براي دو ماه به ام حضانت موقت دادند. ولي مشكلات خانم جوان از جايي شروع مي شود كه قاضي دادگاه بعدي، حضانت دائم براي مادر را قبول نمي  كند؛ چون ولي دَم دختر، تا 9 سالگي پدر است. حالا زن جوان نااميدانه چسبيده بود روي صندلي و دخترش داشت همه چيز را براي خانم تهراني تعريف مي كرد: مامانم را خفه مي كند. من را مي زند. پرت مي كند. فحش مان مي دهد. بعدش عذرخواهي مي كند.
از نظر خانم تهراني، همة كودك آزاري ها، مثل ضرب و شتم دختركوچولو نيستند كه نشانه هاي قابل رؤيتي براي اثبات داشته باشند. آزارهاي روحي-رواني، مثل توهين، تحقير، تمسخر، ترساندن، حبس كردن در منزل، وادار كردن كودكان به كارهاي خلاف، يا سوء استفاده هاي جنسي، يا مورد مسامحه و غفلت قرار دادن نيازهاي اوليه بچه هاي زير 18سال، بيشترشان مواردي اند كه براي اثبات، كار را سخت مي كنند. دو نفر شاهد عادل لازم است؛ و خيلي جاها حتي تبصره هاي قانوني هم براي كمك رساني چيزهايي كم دارند. خانم تهراني اينجور وقت ها، همة موارد آزار و اذيت را به عنوان گواهي بهزيستي براي دادگاه، صورت جلسه مي كند. خانم جوان هم نامه صورت جلسه فاطمه تهراني را مي برد براي دادگاه بعدي اش.

خانم جوان! ديگر در اماني
صحنه هاي مشابه با پروندة خانم جوان، ممكن است دور و بر هر كدام از ما اتفاق بيفتند. صحبت هاي فاطمه تهراني پر است از مثال هاي ناخوشايندي كه باكس هاي كنار اين گزارش فقط چند تصوير از آن هاست؛
مثال هايي كه بيشترين آمارشان سهم آزارهاي جسمي ـ رواني، براي دختران 13 تا 51 سال  و از طرف والدين به خصوص پدرانشان مي شود؛ مثال هايي كه از بي اطلاعي زنان و دختران جوان از حقوقشان مي گويد. خانم جوان هم مدت ها از وجود اورژانس 123 بي خبر بود، ولي وقتي كه مطلع شد، فقط با صرف چند ساعت وقت و گرفتن نامه گزارش خانم تهراني، توانست حضانت دائم دخترش را از دادگاه بگيرد، و با خيال راحت بقيه مراحل طلاقش را انجام بدهد. خيلي از ما مثل خانم جوان، هنوز از وجود اين شمارة سه رقمي خبردار نشده ايم. آقاي رضايي، معاون دفتر اجتماعي سازمان بهزيستي، دربارة اين كه چرا تبليغات بيشتري براي معرفي اورژانس به مردم نمي شود، مي گويد: ما مي توانيم خط را بيشتر معرفي كنيم، ولي ظرفيت پذيرش ما براي جمعيت چندميليوني تهران كم است. بنابراين، همزمان با افزايش انتظارات مردمي، بايد مراكز مداخله در بحران يا اورژانس هاي اجتماعي مان كه پيگيري هاي 123 را انجام مي دهند، تقويت بشوند. براي اين منظور مي خواهيم در سال آينده از مشاركت انجمن هاي حقوقي و كودك آزاري يا همان NGOها استفاده كنيم تا 123 گسترده تر از اين بشود.
با عملي شدن اين حرف ها، شايد بتوانيم انتظار روزهاي امن تري را براي كودكان و خانم هاي جوان آسيب ديدة دور و برمان داشته باشيم. اگر چه به قول خانم تهراني نمي شود انتظار معجزه از اين خط را داشت؛ چرا كه 321 بيشتر پرونده ها را با مشاوره و گفت وگو حل و فصل مي كند و آدم هاي متجاوز به حقوق كودكان و زنان همچنان زندگي هاي ديگري را به هم مي زنند.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
سيمرغ ها عوض شدند؟
دنيزلي زير تيغ
نه مرغ مي خوام نه سيمرغ
رويدادهفته
ورزشي
از آزادي بالا نرويد
عرفان يادش بده
ناجي موسكرون!
چرا افسرده نباشم؟
رويدادهفته
قلعه نويي تمام انگيزه هايم را كشت
زندگي در شهر زيبا
تا قران آخر ديه ام را مي گيرم!
ديگ سرد مي شود
اجتماعي
گندم را درست پاك كنيد، خوب آرد كنيد تا ازخوردنش لذت ببريد. ايمان را هم خالص كنيد كامل كنيد تا طعم واقعي آن را بچشيد
زندگي
علم بهتر است يا سرعت؟
جنازهه ايناهاش!
هيچ چيز ساده به دست نمي آيد
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
تاريخ بر تخته سنگ
سينما
سيمرغ خوراك جوان ها بود
يك آكتورحرفه اي
هيجان انگيزترين جشنواره دنيا!
كشفيات جشنواره اي
يادداشت
كابوس هاي جشنواره بيست و پنجم
يك سنتور كوك و انبوهي ساز ناكوك!
روحوضي در خط مقدم
سنتوري
روز سوم
جمله هاي داغ
دانش
درد بي درمان علاجش IMod است؟
بيا سر خرمن
اصل بر پيشگيري است
نسل دوم، نسل برتر
هنوز به رؤياي تلفن همراه نرسيده ايم
قيمت هايي كه عادلانه نيست
موسيقي
با ايران، ايران از آمريكا برگشتم، رفتم جبهه
زمان و بازگشت به تلويزيون
روزها
ديگر شاد نيست
زوال يك رؤيا
سرخ پوشان
رويدادها
جهان كوچك
بازي با عروسك هاي زنده
عشق اش واقعي است خودش نه
با چه روحيه اي حال مي كنيد؟
كي جلوي اين چرخ را مي گيرد؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |