جزوة هري پاتر رسيد!
فرهنگ جادويي هري پاتر
بايد خورة هري پاتر باشيد تا بفهميد چه مي گويم. اين كه وسط خواندن كتاب ها يكهو يك اسم يا ورد جادويي را ببينيد كه برايتان آشناست و انگار قبلا جايي آن را خوانده ايد، اما يادتان نيايد و حسابي اعصابتان به هم بريزد. مثلا اين كه اسم شكاربان مدرسه هاگوارتز در زمان پدر و مادر رون ديزلي چه بود. يا اسم آن عنكبوت گنده اي كه هاگريد به خاطرش اخراج شد. يا آن وردي كه هرميون اولين بار به كار برد تا عينك هري ضد آب شود.
در اين كتاب، شما دقيقا با همين چيزها مواجه مي شويد. چيزهايي كه بايد هري پاتر خوانده باشيد تا لذت ببريد. و با خواندن آن ها يك بار كل كتاب را مرور كنيد. مثل خواندن جزوه هاي درسي قبل از امتحان. ولي خب، جزوه ها هميشه غلط هم دارند. متأسفانه انگار گردآورنده، ترجمه هاي رايج هري پاتر را نخوانده و به همين دليل، با اسامي عجيبي هم روبه رو مي شويد مثل ورم تيل به جاي دم باريك ، هوركراكس به جاي جان پيچ و چيزهايي شبيه اين.
جانِ جفتك زن
خروس جنگي
خواننده ها دو دسته اند يا از جان (خروس جنگي) خوششان مي آيد يا از وب. درست مثل طرفداران تام و جري كه بعضي دلشان مي خواهد جري به جاي آن ها دق و دلي اش را سر تام خالي كند و عده اي هم طرفدار مظلوميت تام گربه اند. كتاب از زبان خروس جنگي تعريف مي شود و از همان اول، او برايتان توضيح مي دهد كه چه پسر بچة تخس و سرتقي است. از آن بچه هايي كه دلتان مي خواهد يواشكي يك پس گردني بزنيدش. وب هم يك پسر بچة نيمه نابغة عجيب و غريب است كه به راحتي توضيح مي دهد يك فرزند ناخواسته از پدر و مادري پير است. از آن پسربچه هاي آرام و لاغري كه هميشه لبخند مي زنند و اهل دعوا نيستند. طوري كه بدتان نمي آيد يك حالي هم به او بدهيد. داستان به راحتي تعريف مي شود و از همان ابتدا شما را به خنده مي اندازد. هميشه همين طور است. بچه ها خاطراتشان خنده دار است، يا آن ها را خنده دار تعريف مي كنند يا شايد خاطرات خنده دار به يادشان مي ماند يا...
آواز زير باران
فداي دامن آبيت بگردم...
قد سروت، الهي خم نبينه!/ دلِ شادت، الهي غم نبينه
ستم هايي كه در پايت كشيدم/ الهي در جهان آدم نبينه!
قديم ها انگار صداي همه خوب بود، يا شايد ملت رودربايستي نداشتند، يا شايد حوصله داشتند. شايد هم چون ضبط و سي دي و گرامافون و اين ها نبود، هر كسي براي دل خودش ترانه مي خواند. به خاطر همين هم به جاي آدامس فروشي و سي دي فروشي اين روزها، ترانه فروشي باب بود. ترانه هايي كه يك نفر بلندبلند مي خواند و در كوچه راه مي رفت تا خريداري خوشش بيايد پول بدهد و يك كاغذ ترانه بخرد.
اين كتاب، كتاب ترانه هايي است كه آن قديم ها رواج داشتند. خواندنشان راحت بود و خيلي ساده و بي پيرايه از علاقه و محبت خواننده به يارش مي گفتند. و سادگي آن ها، سادگي محبت هاي آن روزها را به ياد مي آورد. ترانه ها ي دوبيتي، ريتميك و اكثرا بدون آغاز و انجام، كه انگار بخشي از قربان صدقه رفتن هاي يك دلداده است.
تازه به تازه، نو به نو
ماهنامه تازه
سيدعلي ميرفتاح را از سال 76 مي شناسيم و مجلة هفتگي مهر را كه قيمتش 20تومان بود و تمام رنگي و به فرهنگ و هنر و ادبيات نگاه متفاوتي داشت. نگاهي كه براي ما جوان ها ايده آل بود؛ نه آن قدر سخت و روشنفكري كه چيزي از آن نفهميم و نه آن قدر ساده و زرد كه از به بغل گرفتنش شرمنده بشويم. چيزي بين اين دو تا، آن هم با زبان و ديد نو و موضوعات به روز. مثلا مهر تنها جايي بود كه در اوج ماجراهاي طالبان و افغانستان، به ما سفرنامة خواندني و دست اول از داخل خود افغانستان مي داد تا خودمان بفهميم كه آن جا چه خبر است.
تازه ، ماهنامه جديدي است از ميرفتاح و شركا. تازه به اندازه يك فصلنامه مطلب دارد(160صفحه). مربوط به سازمان فرهنگي هنري شهرداري است . 1000تومان قيمت دارد. يك بخش ويژة كتاب و كتابخواني دارد و يك موضوع ويژه قهوه خانه و پاتوق(البته در تازه پاتوغ آمده است.) چند تايي مطلب خواندني هم ديگر دارد مثل گفت وگو با مرضيه برومند و گزارش بازار كتاب هاي عامه پسند و طنزي از زرويي نصرآباد.فقط مي ماند اين كه در شمارة اول تازه خبري از آن يادداشت هاي نوستالژيك سيدرضا علوي نيست كه خدا كند در شماره هاي بعد، آن هم راه بيفتد.
تخم مرغ نيمرو
مديريت به زبان آدميزاد
جلسات ماهانه، هيأت مديره، پاسخگويي، گزارش نقدينگي، دفاتر حسابداري، بيلان كاري، تهيه بودجه، موجودي انبار، چرت زدن سر كار، عرضه و تقاضا، تفكر سيستمي، حقوق و مزايا، كنترل توليدات، رشد كيفي، اعتراض كارمندان، نزول شاخص، افت سهام، اعتصاب، بحران، اخراج. اين كه فوق ليسانس گرفته باشيد و از دورة دكترايتان هم فقط يك پايان نامه مانده باشد و بعد كت و شلوار خاكستري با پيراهن سفيد يقه بسته بپوشيد و صندلي عقب ماشين بنشينيد كه باعث نمي شود مدير خوبي شويد. مديريت كار سختي است. الكي هم نيست. بايد كلي آدم زير دستتان را رهبري كنيد و مسؤوليت باخت را به عهده بگيريد و سقوط به دستة دو و حواشي تيم.
كتاب هاي آموزش مديريت را هم كه مي بينيد، ياد قولنج ايليا قوس مي افتيد و انگار هفت سال بي خوابي، چشمانتان را مي سوزاند. تقصيري هم نداريد، بس كه سخت مي نويسند. مديريت به زبان آدميزاد، مثل نصيحت هاي خودماني منظم شده از يك مدير باتجربه و موفق است كه انگار از پشت تلفن گفته است و شما نوشته ايد. به همان خلاصگي و راحتي. كتاب پر است از ليست نكات، يادداشت هاي بامزه، مثال هاي قابل لمس و فهميدني و آموزش گام به گام مديريت. همه چيز هم در كتاب آمده است؛ از طرز لباس پوشيدن و سخنراني كردن تا قواعد نانوشتة سياسي سازمان. قلم فانتزي و كاريكاتورهاي اول هر فصل هم كاملا به تلطيف فضا كمك كرده است.
همه چيز به سادگي تخم مرغ نيمرو است. طوري كه از خواندن وظايف يك مدير لذت مي بريد.
احسان رضايي ـ سيداحسان بيكايي