سيروان خسروي با سبك متفاوت اش يك خواننده خاص محسوب مي شود، كسي كه خيلي ها را دنبال خودش كشانده
موسيقي ايراني گوش نمي دهم، به همين خاطر ذهنيت ملودي سازي ام ناخودآگاه غيرسنتي است. دقيقا نمي شود گفت شبيه چه كسي مي خوانم
همة خوانندگان ايراني، فكر مي كنند توي كليپ ها همه چيز بايد اغراق آميز و عجيب باشد، هنوز كسي او را نمي شناسد و ستاره نشده كه ماشين گران قيمت يا مثلا يك خانة گران قيمت توي كليپ اش مي گذارد
نويد غضنفري
اواخر تابستان پارسال بود كه آلبوم تو خيال كردي بري... سيروان خسروي به بازار آمد و بلافاصله جايگاه خودش را ميان طرفداران پر و پا قرص سبك پاپ راك روز پيدا كرد. سيروان متولد 1362 است، اصالتا كردستاني است اما در تهران به دنيا آمده و بزرگ شده و الان ساكن شهرك غرب است. قاعدتا توي اين وانفساي موسيقي ايران، سيروان و آلبومش بايد فراموش مي شد كه نشد، حتي مي توانيم ادعا كنيم كه خيلي از موسيقي گوش كن هاي حرفه اي، تازه كشف اش كرده اند، دليلش هم خيلي ساده است، سيروان هميشه سعي كرده خودش باشد، چه توي ترانه هايش چه در اين گفت و گويي كه مي خوانيد. كليپ هايش را هم كه ديده ايد؛ انگار توي ماشين تان نشسته ايد و موسيقي مورد علاقه تان را گذاشته ايد، همين طور توي تهران مي رويد و نظاره گر مردم هستيد!
كار موسيقي را از كي شروع كردي؟
از 11 سالگي ساز مي زدم؛ كيبورد. استادي داشتم به اسم اِوي جونيو، چهار سال با من كار كرد و در يك تعطيلات عيد بود كه رفت و ديگر پيدايش نكردم. حدود دو سال بدون استاد ادامه دادم تا اين كه با كاوه يغمايي آشنا شدم. آن جا بود كه از نزديك موسيقي راك را شناختم و نگاهم نسبت به موسيقي عوض شد، تا آن موقع نظرم كاملا سليقه اي بود.
تأثير كاوه يغمايي چه بود؟
من شاگرد كيبوردش بودم. معمولا همه كاوه يغمايي را با گيتار الكتريك مي شناسند، اما من پيش او كيبورد ياد گرفتم. مهم تئوري موسيقي بود كه به من ياد داد و خيلي مفيد بود. سبك راك خيلي برايم جذاب بود. سال 79 بود كه اولين بار با كاوه يغمايي توانستم كنسرت بدهم. كيبورد مي زدم. تجربة روي سن رفتن، خيلي خوب بود. تابستان سال 80 دوباره با او كنسرت دادم، همان موقع داشت آلبوم مترسك را ضبط مي كرد. از اواخر تابستان تا اواخر پاييز توي كل روند ضبط آلبوم همراهش بودم كه باز هم خيلي مفيد بود. اولين بار بود كه نحوة ضبط آلبوم را از نزديك مي ديدم. البته قبلش، همين طوري آهنگ تنظيم مي كردم. نه اين كه بخواهم چيزي بسازم، روي تم هايي كار مي كردم...
چطوري ضبط مي كردي، با كامپيوتر معمولي؟
همين كاري كه الان مي كنم، فقط آن موقع هدف خاصي نداشتم.
شنيده ايم الان استوديوي حرفه اي و شخصي داري؟
اين استوديوي شخصي اصلا چيز خاصي نيست، شايد هزينه اش دو تا سه ميليون تومان شود. آن موقع فقط شايد كامپيوترم قديمي تر بود. كيبوردم همين بود. آلبوم مترسك كاوه يغمايي هم با همان ضبط شد. ميكروفن ام هنوز همان است. فقط اطلاعات آدم بيشتر مي شود، من اصلا به امكانات اعتقادي ندارم، الان استوديوي دويست ميليوني هم جلويم بگذارند با اين كه دارم هيچ فرقي ندارد، كجاي بحث بوديم؟
اين كه كنار كاوه يغمايي با نحوة ضبط آلبوم آشنا شدي.
بله، از همان موقع روي آهنگ هايي كار مي كردم، دنبال خواننده مي گشتم، اما پيدا نشد، خودم اصلا نمي خواستم بخوانم...
مثل اين كه بد نشد!
آره (باخنده)، خب خواننده اي با صداي موردنظر من توي آن فضايي كه كار مي كردم، پيدا نشد. البته آن آلبوم فضايش با اين كه درآمد بيرون، كلي فرق مي كرد. همان موقع بود كه با اميد اطهري نژاد آشنا شدم (كه شعرهاي كل آلبوم تو خيال كردي... را گفته) قرار ما اصلا براي خوانندگي بود!
قضيه پيچيده شد!
بله، ماجراها دارد. اميد اتفاقي دو تا از آهنگ هايش را برايم زد و خواند تا صدايش را امتحان كنيم، من بيشتر از شعر و ترانه هايش خوشم آمد، به اش گفتم شعر مي نويسي با هم كار كنيم؟ گفت من كه شاعر نيستم، اين ها را هم همين طوري براي خودم گفتم. خلاصه خيلي اتفاقي مسأله پيش رفت...
مثل تمام ضبط آلبوم هاي موسيقي.
دقيقا، اين بار اما تصميم گرفتم خودم بخوانم. يك آلبوم هم براي اميد كار كرديم كه هيچ ربطي به مال من نداشت. آلبوم من از ده تا شعر، فقط يكي اش مجوز گرفت و آلبوم اميد از هفت شعر، چهار تا، ديگر نه آلبوم من آلبوم بشو بود نه مال اميد، براي همين چهار شعر او را برداشتيم و با بدبختي توانستيم مجوز سه قطعة ديگر را هم بگيريم.
از چه چيز شعرها ايراد مي گرفتند؟
مي گفتند وزن و قافيه ندارد! اصلا فكر نمي كردم كه اين طوري از كار ايراد بگيرند. مثلا ترانه اي داشتم راجع به روزمرگي و تكراري بودن زندگي، خيلي هم دوستش داشتم. آن را رد كردند و بالايش نوشتند: مأيوس كننده! بعد از اين فهميديم قضيه خيلي ساده تر از اين حرف ها است، آن ها دنبال وزن و قافيه اند ضمن اين كه مأيوس كننده هم نباشد! خب اين كه كاري نداشت، اميد سريع چهار تا شعر گفت كه سه تا از آن ها مجوز گرفت، اين جور شعر گفتن كاري ندارد، سه روزه مي شود چهار تا شعر گفت!
مي شود گفت شعرهاي قبلي شخصي تر بودند؟
سوژه هايش جالب تر بود، ضمن اين كه شعر روي ملودي بود، به خاطر همين ممكن بود وزن احساس نشود اما وزن داشت، سبك هم كاملا راك بود.
فرم خواندنت چطور، تغييري كرده؟
فرم خواندن، هفتاد درصد همان طوري است كه الان توي آلبوم مي شنويد.
گفتي كه خواندنت كاملا اتفاقي بود، قبلش همين طوري براي خودت مي خواندي؟
اوايل كه مي خواندم همه مي گفتند: تو اصلا نخوان! البته حق هم داشتند، الان كه آن كارها را دوباره گوش مي دهم، مي بينم كه راست مي گفتند. آن موقع از سر اجبار شروع كردم به خواندن، دو سال طول كشيد تا صدايم هماني شد كه مي خواستم، نمي شد بگويم عالي است اما بد نبود.
فرم خواندنت از كجا مي آيد؟ اين كه ايراني نيست.
از موسيقي هايي كه توي خانه يا ماشين گوش مي كنم، مثل التون جان. بحث سليقه نيست، شايد به خاطر كارم اصلا موسيقي ايراني گوش نمي دهم، به همين خاطر ذهنيت ملودي سازي ام ناخودآگاه غيرسنتي است. از آن جا كه خواننده هاي زيادي را دوست دارم، دقيقا نمي شود گفت شبيه چه كسي مي خوانم. مخلوطي از همة آن فرم ها است. فرم ملودي هاي استاندارد پاپ يا راك روز دنيا، مثلا اروس رامازوتي خواننده اي است كه كلامش ايتاليايي است اما فضاي كارهايش با يك خوانندة آمريكايي هيچ تفاوتي ندارد. تو ايران، ما اين نوع موسيقي را نداشتيم كه اگر يك خارجي گوش بدهد همه چيز برايش آشنا باشد، جز شعرها.
در اين چند سال رويكردهايي توي موسيقي داشته ايم كه كلام فارسي را روي سبك هاي غربي گذاشته اند.
ولي كماكان نچسب شده.
يا سبك آن خيلي ايرانيزه شده؟
يا خيلي ايرانيزه شده و اصولا ديگر آن سبك نيست يا شعرها به ملودي نمي چسبد. مي دانيد بي ربط شده. مثل اين كه دارند از روي روزنامه مي خوانند. به همين دليل تمام تجربه هاي اين شكلي موفق نبوده اند و همه دائم مي گويند موسيقي راك توي ايران فروش نمي كند. هر وقت ما كار راك استاندارد انجام داديم و فروش نكرد آن وقت مي توانيم ادعا كنيم راك به درد نمي خورد.
توي حرف هايت گفتي كه به سوژة شعرها خيلي اهميت مي دهي، براي همين توي آلبوم قبلي ات موسيقي بي كلام نداشتي؟
بله، مخصوصا توي آلبوم جديدم كه هنوز كارش تمام نشده. شايد به خاطر اين است كه بيشتر موسيقي هايي كه گوش مي دهم وُكال (خواننده) دارد.
آلبوم بعدي ات خيلي با اين متفاوت است؟
شخصي تر و پخته تر شده اما مشخص است كه من ام! البته بايد اضافه كنم كه موزيسين هاي سبك هاي متفاوت توي ايران كارشان به آلبوم هاي بعدي نمي كشد، مثلا كاوه يغمايي بعد از آلبوم مترسك چه كار كرد؟ توي اين چهار سال دست كم بايد دو آلبوم مي داد. شك نكنيد آلبوم سومش هيچ ربطي به اولي نداشت. در همه جاي دنيا اين طوري است. آلبوم دوم التون جان با اولين آلبوم اش كاملا متفاوت بود. توي آلبوم اول همه مي خواهند خودشان و سبك متفاوتشان را نشان بدهند، اما در ايران آن قدر آدم روي كار اولش خسته مي شود كه اصلا كار را رها مي كند.
قبول داري سبك كارت بيشتر شبيه به موسيقي هاي اواخر دهه۸۰ يا اوايل دهه۹۰ است؟
بله، ملودي ها و تنظيم هايم شبيه هستند.
حتي فرم خواندنت شبيه به دارِن هِيز، خواننده گروه ساوِيج گاردِن است.
چون تنها گروهي كه اين فرمي مي خواند و توي ايران معروف شد، اين گروه است. در صورتي كه سي سال قبل از ساويج گاردن، خيلي ها اين فرمي، صدايشان را نازك مي كردند، به هر حال توي آلبوم دومم سعي كردم اصلا اين طوري نباشد.
انگار خيلي ها به ات اين را گفته اند!
آره (با خنده).
مخصوصا توي قطعه حرف آخر خيلي اين شباهت مشخص است.
اصلا همان قطعه باعث شده اين را بگويند، چون علاوه بر نوع خوانندگي، تنظيم اش هم تقريبا ساويج گاردني شده.
خب، موسيقي خيلي حسي است. اين ها توي ضمير ناخودآگاه آدم چسبيده.
درست است اما يك موزيسين خوب، مي داند چه موقع كارش دارد شبيه مي شود. با اين كه دارد با آن حال مي كند، نبايد كار را ادامه بدهد، تعمدا بايد از آن فضا دور بشود.
چقدر توي كليپ هايت، همه چيز ساده است، حتي تلخي شعر با اين كار گرفته شده؛ مثل كليپ تو خيال كردي كه توي سي دي آواي باربد هم موجود است.
اصولا اين سادگي را خيلي دوست دارم. همة خوانندگان ايراني، فكر مي كنند توي كليپ ها همه چيز بايد اغراق آميز و عجيب باشد، هنوز كسي او را نمي شناسد و ستاره نشده كه ماشين گران قيمت يا مثلا يك خانة گران قيمت توي كليپ اش مي گذارد، براي آمريكايي ها كاملا ملموس است كه زندگي خوانندة مشهورشان با مردم عادي فرق مي كند اما توي ايران كه اين طوري نيست، خواننده اي كه تازه اولين كارش را ارائه كرده چطور مي تواند زندگي متفاوتي داشته باشد!
راجع به كليپ رسم دنيا بگو، همان كه با اسكيت توي شهر راه افتاده اي.
جالب است كه خيلي ها مي گفتند اين كليپ ات اصلا خوب نيست، با اين كه كلي رويش زحمت كشيديم، فكر مي كنند مي خواستم نشان بدهم چه اسكيت باز خوبي هستم!
ما كه ديديم بدل بود!
بدل است. همه مي گويند: معلومه كه خودت نيستي ؛ مثل اين كه توي فيلم ها بگويي معلوم است يارو نمرده! هدف ما اين بود يك ويدئوي شهري بسازيم، كه اگر كسي يك روز مثلا از ونك پياده راه بيفتد، ممكن است چه چيزهايي را ببيند.
راجع به آخرش بگو، اين كه در طول مسير نمي افتي تا جلوي آن مسجد زمين مي خوري و آن پيرمرد دستت را مي گيرد.
نمي دانم، يك جور احترام گذاشتن بود. پيرمرد و آن پسر اصلا هم تيپ نيستند. همه در حالت عادي فكر مي كنند آن دو لابد با هم مشكل دارند. خيال داشتيم عكس اين موضوع را ثابت كنيم.
توي ماشين ات خيلي موزيك گوش مي دهي؟
فقط توي ماشين ام موزيك مي گذارم، توي خانه كه مشغول ساختن موسيقي ام، نمي توانم.
دربارة تك آهنگ اخيرت بگو با من مي موني كه توي سايت ات گذاشتي بگو.
داشتم روي يك تم كار مي كردم، ديدم مي تواند قطعة خوبي شود. يك تكه از ملودي بارون را برداشتم و با يك فرم ديگر رويش شعر ديگري خواندم، خيلي دوست داشتم سريع شنيده شود، چون دو سال ديگر اين نوع موسيقي اصلا جايي ندارد. شعر آن چناني هم نداشت.
و ماجراي آن آهنگ شش و هشت بهارِ من ، چه بود؟
به خدا غلط كردم! (ملتمسانه!) اشتباه كردم، اين جا را شطرنجي كنيد! اين كم تجربگي من و اشتباه تهيه كننده بود كه اين آهنگ توي آلبوم قرار گرفت، اگر جاي ديگري جز ايران بود و تهيه كنندة واقعي موسيقي داشتيم، اجازة چنين كاري به من نمي داد. توي ايران به كسي كه فقط پول مي دهد مي گويند تهيه كننده، اما در ساير نقاط دنيا كسي كه امور اجرايي را به عهده دارد تهيه كننده است، مثلا مشخص مي كند بايد با چه نوازنده اي كار كني، توي چه استوديويي كارها را ضبط كني و... او يك حرفه اي است و خواننده بايد اطاعت كند.
هدف، فروش بيشتر آلبوم بود؟
بله، اما عملا تأثيري توي فروش هم نداشت. در بلند مدت هيچ كس به آن آهنگ اشاره اي نمي كند.
با آلبوم تو خيال كردي... به چيزي كه مي خواستي رسيدي؟
به هدفي كه توي آن مقطع زماني داشتم رسيدم. الزاما خيال نداشتم كار مشخصي انجام بدهم، مثلا اولين آلبوم پاپ يا راك را كار كنم، اما فضايش را دوست داشتم، مشابه اش انجام نشده بود. حالا هر اسمي مي خواهند روي سبك اش بگذارند.
الان مشغول چه كاري هستي؟
با خواننده هاي ديگر كار مي كنم. آلبوم هايشان را تنظيم مي كنم، اصلا درآمدم از اين راه است، چون آلبوم خودم معلوم نيست كي حاضر مي شود.
شهرت چه اهميتي برايت دارد؟
براي هر كسي اهميت دارد. اما براي من، اين كه وقتي به استوديويي مي روم همة همكارانم من را به عنوان آهنگساز يا خواننده اي كاربلد بشناسند، مهمتر است تا خواننده اي باشم كه وقتي توي خيابان راه مي روم، مردم دورم جمع بشوند و از آن طرف پشت سرم يا جلوي رويم...
مي خواهيد گاف ندهيد.
آره، دقيقا، نمي خواهم گاف بدهم.