- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۶ - شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۵ - - Feb 10, 2007
docharkhe
وقتي گاو خشمگين راننده تاكسي مي شود
نگاهي به چند نقش ماندگار رابرت دنيرو، يكي از آخرين  غول هاي بازيگري دنيا، به بهانه اكران چوپان خوب دومين ساختة اودرسينماهاي دنيا
نويد غضنفري ـ سعيد جعفريان
يك خال گوشتي، چشمان ريز، دماغ كج و كوله و يك چاك بزرگ روي لپ هايش كه موقع خنديدن بدجوري بيرون مي زند. قدش زياد بلند نيست و اصلا موهاي خاصي ندارد. او خوشگل نيست. او رابرت دنيرو است. يكي از آخرين نام هاي زنده و فعال نسل غول ها: براندو، جيمز دين، پل نيومن و... اين كه چرا دنيرو اين قدر گنده است،  چيزي نيست كه بتوان درباره اش نوشت. اگر هم بشود، كتابي مي شود كه اين هوا قطر خواهد داشت. اما اين بزرگي را مي شود حس كرد. وقتي كه روي پرده نفس مي كشد، واقعي است، خيلي واقعي. اين تصادفي نيست. او براي هر نقش، پدر خودش را درمي آورد. مطالعه مي كند، چاق مي شود، لاغر مي شود، چند ماهي را وسط خلاف ترين خلافكارها مي گذراند و دست آخر وقتي كه برمي گردد مي شود خود خود نقش.
براي آقاي بازيگر هيچ چيز مهم تر از بازيگري نيست. همه توي كلاس هاي بازيگري مي خواهند شبيه دنيرو بشن. او كمال مطلوب همه است. همون احساسي كه همه در مورد براندو داشتند. هنرپيشه هاي جوون، دوست داشتن دنيرو بشن، درست مثل كارگردان هاي تازه كار كه دلشون مي خواد يه اسكورسيزي از آب در بيان! اين را تارانتينو گفته، كارگردان خورة فيلمي كه از موهاي سر همة ما بيشتر فيلم ديده.
كافي است؟ نه! اين برانكسي خلاق (برانكس محله ايتاليايي نشين نيويورك است كه دنيرو و اسكورسيزي در آن جا بزرگ شده اند) دو تا فيلم هم كارگرداني كرده است. سال۹۳ داستان برانكس را ساخت و چوپان خوب هم الان روي پرده است. دو تا فيلم آبرومند كه نشان داده او سينما را خوب مي شناسد. هم وقتي كه روبه روي دوربين عربده مي كشد و هم موقعي كه آرام روي صندلي كارگرداني نشسته و دارد با فيلمبردارش گپ مي زند.
دنيرو مثل ساعت كار مي كند و بدنش را توي هر فيلم تا مرز متلاشي شدن پيش مي برد. خسته نمي شود. بارها گفته كه بعد از مرگ وقت براي استراحت زياد دارد. دنيرو با سينما نفس مي كشد و با سينما خواهد مرد. اين را براندو مغرور هم فهميده بود: به گمان من حتي خود دنيرو هم نمي داند كه تا چه حد مهارت دارد.
005100.jpg
رابرت دنيرو و بيلي كريستال،
زوج بامزه فيلم تحليلش كن
۱۹۹۹
تحليلش كن :پل ويتي

ماجراي نقش هاي كمدي اخير دنيرو اصلا چيز جديدي نيست. او خيلي قبل تر از اين ها توانايي هايش را براي خنداندن بيننده ها توي سينما نشان داده. اگر از طنز تلخي كه توي بيشتر اجراهايش (حتي در راننده تاكسي ) موج مي زند، بگذريم تازه به كمدي هاي موفقي مثل فرار نيمه شب يا ما فرشته نيستيم مي رسيم. مسأله اين است كه او در كمدي هاي جديدش با  شخصيت هاي جدي اي كه تا حالا بازي كرده شوخي مي كند، مثل همين نقش اش در اين را تحليل كن كه رئيس گنگسترها است. دنيرو به شوخي دربارة تفاوت بازي در فيلم هاي درام و كمدي گفته: بعضي ها مي گويند فيلم درام ساختن ساده است و كمدي سخت. اين جوري نيست، اين چند سال كمدي زياد كار كرده ام و خيلي خوب بود. وقتي فيلم درام كار مي كنيد مدام بايد يكي را تا سر حد مرگ با چكش بزنيد يا چنين كاري، يا بايد صورت يك نفر را با دندان بكنيد! اما از آن طرف توي كمدي، يك ساعت سر بيلي كريستال (همبازي اش در تحليلش كن ) داد مي زنيد و بعد مي رويد خانه!
005097.jpg
رابرت دنيرو با موهاي كله موهاكي اش
(مدل موي يكي از قبايل سرخ  پوستي) در راننده تاكسي
۱۹۷۶
راننده تاكسي : تراويس بيكل

اواسط دهه۷۰ است. دهه اعتراض و باروت. دهة ويتنام. دنيروي جوان كه با قيافة لاغر مردني اش توي فيلم طبل را آرام بنواز (1973) حسابي ديده شده، (با اين فيلم جايزة منتقدان نيويورك را برد) رسيد به يك سري آدم كله خراب تر از خودش. دار و دستة اسكورسيزي كارگردان، پل شريدر فيلم نامه نويس و هاروي كايتل بازيگر كه همگي كله شان بوي قرمه سبزي مي داد. اول خيابان هاي پايين شهر را ساختند. كاري كه مطرحشان كرد. بعد دار و دستة ايتاليايي ها توي كافة كوچكي در برانكس (يكي از محله هاي نيويورك) كه به آن ايتالياي كوچك مي گفتند، فيل دومشان را هوا كردند. يكي از بهترين فيلم هاي دهه هفتاد و يكي از نمونه اي ترين فيلم هاي معترض تاريخ سينما: راننده تاكسي . شخصيت عصبي، حساس و شورشي تراويس بيكل (قهرمان فيلم) آن قدر استثنايي است كه عمرا كسي را نمي توان غير از دنيرو جايش گذاشت.دنيرو مي گويد: تراويس كابوس سياه منهتن بود. او و تاكسي اش عين خرچنگ بودند. براي اين كه بفهمم دنياي يك خرچنگ چه جوري است بايد زير آب مي رفتم! به زندگي دريايي نگاه كردم. به حيوانات مختلف، به گربه، گرگ، خرگوش، مار، جغد و...
دنيرو اين جور آدمي است. آن موقع ها براي در آوردن درست يك نقش، پدر خودش را درمي آورد. مثلا تراويس موقع ورود به خانه بايد سيگار دستش بود. اما صحنة سيگار خريدن در فيلم نامه نبود، اما او كارش را مي كرد. به دكه مي رفت و سيگار مي خريد، تا با خودش اين حس را به خانه بياورد و براي تماشاچي خالي نبسته باشد. همين است كه تراويس را با تمام خشونت اش اين قدر دوست داريم، مخصوصا وقتي كه جلوي آينه ايستاده و يكي از معروف ترين ديالوگ هاي تاريخ سينما را مي گويد: با من حرف مي زني؟ با من؟ . تراويس بيكل يعني رابرت دنيرو، يعني محبوب ترين ضد قهرمان تاريخ سينما (به انتخاب مجلة معتبر پريمير).
004986.jpg
۱۹۷۸
شكارچي گوزن : مايكل وروفسكي

راننده تاكسي توي جشنواره كن حسابي تركاند و همة منتقدها را ميخكوب كرد. رابرت دنيرو هم يكهو چهره شد. همگي روي اين نظر مشترك بودند: دنيرو جان مي دهد براي عصيان و شورش. استاد خودش هم به همين نتيجه رسيده بود. همين شد كه يك مرخصي كوچولو از دار و دستة ايتاليايي ها گرفت و رفت تا در فيلم شكارچي گوزن مايكل چمينو بازي كند. قصه كارگر ساده لوح پنسيلوانيايي كه به جنگ ويتنام مي رود و بدون به دست آوردن هيچ كوفتي با از دست دادن همة رفقايش، له و لورده به خانه برمي گردد. اين همان چيزي بود كه دنيرو مي خواست. او توي اين فيلم يك بازي دوپارة استادانه رو مي كند. در تكة اول، شاد و شنگول و احمق است و در تكه دوم، افسرده و درب و داغان. در بهترين فصل فيلم، رابرت دنيرو مثل عادت دوران اسارت اش در ويتنام كنار ديوار چمباتمه زده و با آهنگ استثنايي جان ويليامز (يكي از نوابغ موسيقي فيلم) خاطرات ويتنام را دوره مي كند. بازي اش توي اين فصل نقص ندارد. تمام آن بدبختي ها را توي آن چشم هاي ريز و خنده هاي هيستر يك اش مي شود ديد، تمام دورة طولاني خرد شدن يك مرد را. هر چند كه خيلي ها فصل نفس گير رولت روسي فيلم رابرگ برندة آن مي دانند اما بدون شك، بازي دنيرو تكخالي است كه فيلم رو مي كند. دنيرو براي بازي در اين نقش حدود 70 جور كتاب مختلف دربارة اسراي جنگي خواند و چند ماهي را هم در پنسيلوانيا به عنوان دستيار نجار كار كرد. اما نهايتا خودش چندان از كار راضي نشد. مي  گويد: بازي من توي اين فيلم ريتم ندارد. آن رولت روسي لعنتي گند زد به بازي من!
004980.jpg
004983.jpg
دنيرو وقتي كه چاق مي شود
۱۹۸۰
گاو خشمگين : جيك لاموتا

دو سال بعد از شكارچي گوزن، باب (لقب دنيرو) در حالي به ميان رفقاي ايتاليايي اش برگشت كه اسكورسيزي پشت و رو شده بود. زخم معده گرفته بود و وزنش شده بود 48كيلو! كلافة كلافه بود و مي خواست فيلمسازي را كلا ببوسد بگذارد كنار و برود كاليفرنيا هواخوري! توي اين هاگير واگير دنيرو پروژه اي را به او پيشنهاد كرد و او هم وقتي انگيزة عجيب و غريب دنيرو را ديد، با بي ميلي قبول اش كرد. دنيرو مي گويد: به اش گفتم، مارتي اگر قبول كني حاضرم تو فيلم، خودم را راستي راستي بكشم. اين طوري بود كه گاو خشمگين، كليد خورد. بهترين فيلم دهه هشتاد به نظر منتقدان آمريكايي . دنيرو به قولي كه به اسكورسيزي داده بود عمل كرد. او براي اين كه بتواند شخصيت جيك لاموتا، بوكسور فروپاشيدة فيلم را خوب از آب در بياورد پريد توي رينگ و آن قدر تمرين مشتزني كرد كه به جرأت مي توان گفت صحنه هاي رينگي فيلم، بهترين صحنه هاي بوكسوري تاريخ سينماست. دنيرو آن قدر توي اين تمرينات از خودش مايه گذاشته بود كه وقتي جيك لاموتاي واقعي يك روز سر صحنة فيلم برداري حاضر شد، قسم خورد كه دنيرو يكي از بيست بوكسور گندة دنياست! اما غير از اين ها دنيرو يك حركت محيرالعقول هم كرد . او براي بازي در نقش جيك لاموتاي پنجاه و چند ساله نياز داشت كه به شدت چاق شود. حاضر نشد گريم شود. استاد در يك رژيم غذايي باورنكردني ظرف كمتر از دو ماه، خودش را بيشتر از 37 كيلو چاق كرد و تبديل شد به يك توپ متحرك، طوري كه امكان ندارد قيافه اش را تشخيص بدهيد. اسكور سيزي مي گويد: او دو ماه تمام به يك همبرگر فروشي مي رفت و در طول مدتي كه بيدار بود به طور مدام همبرگر مي لمباند! اما خودش چيز ديگري مي گويد: من فقط صبحانه و ناهار و شامم را به موقع خوردم! او معتقد است: وقتي كه وزنتان زياد است حركت هاي شما مبتني بر وزن اضافه شده بروز مي كند و ادايي در نمي آوريد. اما با گريم، فقط يك بازيگر لعنتي هستيد! جيك لاموتاي بوكسور در طول فيلم نابود مي شود؛ همسرش تركش مي كند، برادرش او را قال مي گذارد و او از سكوي قهرماني با مغز زمين مي خورد و تبديل مي شود به يك رستورانچي معمولي كه براي مشتري هايش آواز مي خواند. با اين همه تغيير، اين همه بالا و پايين در قصه، كس ديگري غير از دنيرو مي شود به جاي لاموتا گذاشت؟ او براي اين فيلم اسكار گرفت.
005031.jpg
۱۹۹۰
رفقاي خوب :جيمي كانوي

باز هم اسكورسيزي. در دهه نود كه ديگر يواش يواش غول ها منقرض شده بودند، دنيرو در فيلم رفقاي خوب اسكورسيزي نقشي را بازي كرد كه يك كارستان مطلق بود. فيلمي با همان پس زمينة گنگستري كه رابرت دنيرو بعد از بازي در فيلم هاي روزي روزگاري آمريكا، پدر خوانده، تسخيرناپذيران و... توي آن حسابي جا افتاده بود و استخوان خرد كرده بود. اما نقش جيمي كانوي توي رفقاي خوب يك تفاوت عمده با همة آن قبلي ها داشت. او ايتاليايي نبود. دنيرو تبديل به يك گنگستر ايرلندي خونسرد شده بود كه اصلا آن واكنش هاي انفجاري قبلي را نداشت. آن مهرباني دوست داشتني ديگر توي چهره اش نبود و قيافة سنگي اش خيلي ترسناك تر به نظر مي رسيد. مثل آب خوردن آدم مي كشت و سرش را راحت مي خاراند. پوست انداخته بود. دنيروي رفقاي خوب، تركيبي بود از دنيروي روزي روزگاري آمريكا و تنگه وحشت . همة اين ها را از همان اولين برخورد مي فهميم، آن جايي كه تو ماشيني كه مثل برق از جاده اي خالي عبور مي كند، هنري (ري ليوتا) جيمي (رابرت دنيرو) و تامي (جوپشي) را مي بينيم. از صندوق عقب ماشين سر و صدايي بلند مي شود. بر و بچه ها ماشين را كنار مي كشند و دنيرو با خونسردي از آن پياده مي شود و سه تا گلوله به آن مادر مرده اي كه توي صندوق عقب ماشين است شليك مي كند به همين راحتي. شاهكار اسكورسيزي حالا ديگر يكي از بهترين فيلم هاي گنگستري تاريخ سينماست. اسكورسيزي مي گويد كه بدون حضور دنيرو هرگز فيلم را نمي ساخت. او فقط مي توانست عمو جيمي باشد. عمو جيمي همه را مي كشت! چگونه؟ آن قدر مسخره كه همگي شروع به خنديدن كنيم. يك ديوانه جنتلمن كه آدم ها را مي كشت و در همان حال بچه ها را هم غسل تعميد مي داد. يك جنايتكار بالفطره و يك مرد خانواده. يك تضاد مطلق!

۱۹۹۴
فرانكشتاين : هيولا

از اواسط دهه نود به بعد دنيرو شروع كرد به فرار كردن از خودش. ديگر نمي خواست گنگستر، شورشي يا آدم بده باشد. در فيلم هايي بازي كرد كه انگار فقط براي در رفتن از ساية دنيرويي، آن ها را قبول كرده بود. او كه در گاو خشمگين تحت هيچ شرايطي قبول نكرده بود زير بار گريم برود و خودش را به طور ديوانه واري چاق كرده بود، توي فيلم فرانكشتاين زير يك گريم 15 ميليون دلاري رفت و يكي از متفاوت ترين نقش هاي زندگي اش را بازي كرد. نقش يك موجود عجيب الخلقه كه هر كدام از اعضايش از يك نفر گرفته شده و تركيب همة آن ها با هم تبديلش كرده به يك غول بسيار وحشتناك. نقشي كه طبق معمول باز هم آن تضاد عجيب و غريب كارهاي دنيرو را داشت. هيولاي ترسناك با قلبي مهربان كه به خاطر همين مهرباني در نهايت نابود مي شود.
005013.jpg
رابرت دنيرو در نقش يك دزد كاركشته در مخمصه
۱۹۹۵
مخمصه : نيك مك كالي

هنوز چيزي از موفقيت اش در كازينو به كارگرداني اسكورسيزي نگذشته بود كه قرار شد در مخمصه مقابل رفيق و همتاي بازيگري اش، آل پاچينو، ظاهر شود. مايكل مان، كارگردان فيلم هم به وجد آمده بود و براي همين، سكانس رويا رويي پاچينو و دنيرو ، به تكخال ارزشمند مان تبديل شد. اين سكانس با چند دوربين و سيزده برداشت، چيزي شده كه ما ديديم، به حرف هايي كه مان در اين باره زده توجه كنيد، انگار دارد دربارة اسباب بازي هاي خوشگلش حرف مي زند: لابه لاي برداشت نهم با خودم گفتم اين خودشه... بعدش چهار تا برداشت ديگه هم گرفتم تا بعضي جاها رو يه تغييراتي بدم... بابي (دنيرو) نگاهش روبه يه طرف مي انداخت انگار كه داره نگاهش رو از آل مي دزده، اما بعد يكهو پرخاشگرانه به اش نگاه مي كنه و آل به جاي اين كه جا بزنه، غيظ مي كنه، همين كنش ها و واكنش ها اونارو شبيه به دو نوازنده كرده بود كه دوئت مي زدن و اين ميون، من اصلا دوست نداشتم حتي يه نت رو از دست بدم.

۱۹۹۱
تنگه وحشت : مكس كيدي

اواخر دهه 80 و اوايل دهه 90 براي رابرت دنيرو مساوي است با شكست هاي تجاري پي در پي فيلم هايش، حتي در 1990 براي اجراي نقش يك معلول جسمي در بيدار گري نامزد اسكار شد، اما خبري از موفقيت هاي قبلي نبود. اين طور شد كه دنيرو دوباره سراغ رفيق قديمي اش، اسكورسيزي رفت تا در بازسازي تريلر قديمي تنگه وحشت با او همكاري كند. نقش تبهكار خفني به اسم مكس كيدي كه از زندان آزاد مي شود و مي خواهد وكيلي را كه باعث گرفتاري اش شده تا سرحد مرگ آزار دهد. دنيرو براي درآوردن نقش مكس، همراه مربي ديالوگش مدت ها در زندان واقعي ماند و صداي تبهكاران را ضبط كرد تا بالاخره به صداي دلخواه اش براي مكس رسيد. 5 هزار دلار خرج كرد تا دندان هايش مثل دندان هاي يك سابقه دار زشت شود و بعد از پايان فيلم 20 هزار دلار داد تا آن ها را درست كنند!

۱۹۸۷
تسخير ناپذيران : آل كاپون

اين نقش بلافاصله بعد از پايان فيلم برداري قلب آنجل پيش آمد. موقعي كه دنيرو براي بستن قرارداد پيش برايان دي پالما و تهيه كنندة تسخيرناپذيران رفته بود، آن ها به خاطر موهاي بلند و ظاهر لاغر دنيرو، در انتخابشان شك كردند، چون كاپون مردي خپل و كم مو بود! اما دنيرو براي مدتي به ايتاليا رفت وبه قول آرت لينسن (تهيه كننده): ده هفته بعد وقتي برگشت، حدود سي پوند چاق شده بود، رفت تو اتاق گريم و دماغشو پهن تر و موهاش رو درست كردن، از اتاق اومد بيرون، نفسم بند اومد، شده بود خود كاپون! دنيرو شخصيت كاپون خبيث را به يك خپل شوخ طبعِ بذله گو و تن پرور تبديل كرد و براي همين نقش كوتاه، رد تمام آرايشگرها و خياطِ لباس هاي آل كاپون واقعي را گرفت. موقع فيلم برداري حتي لباس هاي ابريشمي مخصوص كاپون را كه جلوي دوربين پيدا هم نبود، مي پوشيد!

۱۹۸۴
روزي روزگاري در آمريكا : نودلز

ماجراي آشنايي سرجيو لئونه و رابرت دنيرو برمي گردد به فيلم 1900 ساختة برناردو برتولوچي. دنيرو را آن موقع فقط با نقش هاي تراويس بيكل در راننده تاكسي و ويتو كورلئونه در پدرخوانده 2 و اسكاري كه اين دومي نصيب اش كرده بود مي شناختند، همين دو نقش كافي بود تا لئونه همان جا قول نقش بزرگي به او بدهد. 8 سال بعد لئونه براي نقش نودلز خبرش كرد، دنيرو هم آب دستش بود گذاشت زمين، بي خيال بازي توي فيلم بعدي رفيق شفيق اش، مارتين اسكورسيزي شد و يكراست رفت ايتاليا!
دنيرو براي درآوردن نقش اين گنگستر نيويوركي، مي خواسته يكي از گنگسترهاي حرفه اي و واقعي آن موقع را به اسم ماير لنسكي (كه نقشش را توي پدرخوانده 2 لي استراسبرگ بازي كرد) محرمانه ملاقات كند كه لنسكي تقاضايش را رد كرد. دنيرو براي بازي در اين نقش، نه بايد چاق مي شد و نه اين كه كار عجيبي مي كرد، لئونه همين شمايل سادة دنيرو را كه مخلوطي از همة پيچيدگي هاي ذاتي آدم ها بود مي خواست كه به اش رسيد، لبخند چند منظورة دنيرو را در آخر فيلم يادتان هست؟

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
خان جام جم در باكو
مردم نبايد سبزي پاك كنند!
رويدادهفته
تلويزيون
ورود به منطقه ممنوعه
چهره ها در هزار راه نرفته
كارشناسان
اين جا همة آدم ها معمولي اند
ورزشي
با آن چشم هاي چپ شان
اي بخشكي شانس
عرفان در ليست سياه!
ما معمولا از رنكينگ حريفان مي ترسيم
رويدادهفته
هجوم به دل برف هاي مذاب
ميران: سالي دو تا اسنوبرد مي شكنم
مثل بنز سوار شدن مي ماند
پرسپوليس چيه؟ فقط سينما!
كوين كاستنر به جاي من
هيولاي روس قرباني مي طلبد
نابودي در راند سوم
اجتماعي
كجايند دل هايي كه خود را به خدا بخشيده اند؟
زندگي
گاريچي هستم، از دايره باقالي!
افزايش عزب اوغلي ها
كدام طرح؟ كدام قانون؟
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
سفر به عهد دقيانوس
سينما
وقتي گاو خشمگين راننده تاكسي مي شود
دانش
باز هم سيب داري؟
همه چيز بايد قشنگ باشد
سيب هاي كوچك
پيكسار و ديزني
زندگي يعني خلاقيت
ماجراي اخراج جابز از اپل
چگونه ايده ها را به پول تبديل كنيم
موسيقي
نمي خوام كه با تو هم صدا بشم
محبوب ابدي!
روزها
شب به خير آقاي لبنان
روز واقعه
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |