|
نامه ها
javan@Hamshahri.org
|
|
|
پرونده مداحي / شماره 104
مصطفي عليزاده
مصاحبه با عبدالرضا هلالي عالي بود. واقعا مردم تشنة همچين مصاحبه اي بودند. دمتان گرم. اما من تصورش را هم نمي كردم كه موضوع آن فيلم را خودش پيش بكشد. براي من اصلا قابل هضم نبود كه يك مداح بزرگ كه اين قدر هوادار دارد، چرا بايد احتياط نكند. كار شما هم در مورد پيش كشيدن حواشي زندگي هلالي عالي بود.
محمدرضا فاتحي
۱ - موضوع آسيب شناسي مداحي بسيار جالب و گويا بود تقريبا مي توانم بگويم كه مبتلابه ترين موضوع اين روزها (حتي تا آخر ماه صفر) همين بوده.
از نظر من كه معلم مقطع راهنمايي هستم و مي بينم كه حتي بچه هاي راهنمايي مي خواهند مدل موهاشان را مثل اين آقايان درست كنند (بدون اين كه اصلا بدانند امام حسين(ع) براي چي شهيد شد) اين، آزاردهنده و البته نگران كننده است.
۲ - اين كه با اين استاد پرطرفدار مصاحبه كرديد، هم خوشحالم كرد و هم ناراحت. خوشحال چون آن بنده خدا هم بايد حرف هايش را بزند و ناراحت براي اين كه مصاحبة شما يك جورهايي تأييد اين آقاست.
هيچ دليلي ندارد اگر كسي پرطرفدار است، موجه هم باشد.
۳ - صفحات روزها عالي است. براي من معلم كه هميشه با سيل سؤالات بچه ها مواجه ام، يك تكيه گاه مطمئن است.
۴ - فقط خدا را شكر مي كنم كه حداقل يك مجلة خوب توي اين زردي بازار مي توانم پيدا كنم .
هستي آرين
واقعا طرح روي جلد شماره۱۰۴ فوق العاده بود. جامع، گويا و منحصر به فرد. من كه اول فكر كردم صاحب كيوسكِ روزنامه فروشي، مجله ها را برعكس چيده! اما نگاهم كه عادت كرد تازه متوجه شدم كه يك كار بي نظير جلوي چشمم است! واقعا جاي تحسين داشت.
يادداشت/ شماره 102
سيد مجتبي موسوي فرد
همة ما فكر مي كنيم كسي كه معروف شد، ديگر همه چيزش جور جور است و غمي ندارد. براي همين هر وقت درد دل كرد مي كوبيم توي دهانش كه ساكت شويد آقاي ستاره. از شما بعيد است ابراز ناراحتي و نيازمندي. از شما زشت است عجز و ناتواني. من هر چه فكر مي كنم نمي فهمم كجاي صحبت هاي آقاي ستاره نامربوط بود. كسي كه خانه ندارد، بعد از اين همه سال فعاليت وقتي چنين موقعيتي پيش مي آيد چرا نگويد؟ چرا نخواهد؟ همة خواننده هاي همشهري مي دانند كه چند وقتي ناهار در تحريريه تعطيل بود و اين مسأله بارها در شماره هاي مختلف منعكس شد. حالا چرا آقاي ستاره چيزي نگويد؟ از بي خانگي و اجاره نشيني ننالد. اگر اكنون نگويد، كي بگويد؟ اسم آقاي ستاره حتي جزو ستاره هاي پولدار نشريه۱۰۳ همشهري هم نبود و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
(اتفاقا ما آمار ايشان را هم داده بوديم.)
الهام ريحان
شمارة قبل مجلة شما را يك دزد هم خواند. من شخصا به همراه همة اعضاي خانواده از شما ممنون ايم كه كيف دستي پدرم را نجات داديد. دزد ناكام به جاي دستة كيف، مجله را گرفته بوده و بعد از 100 متر مي فهمد به جاي كيف، مجلة شما دستش است.
سياوش محمدي
صفحة موسيقي تان در اين چند شماره خيلي خوب بوده؛ به خصوص درشماره 103 كه به گروه بيتلز پرداخته ايد.
اين صفحه ها حتما براي كساني كه موسيقي را دوست دارند يا آن را پيگيري مي كنند، مفيد است. اما متأسفانه در جامعة ما از اين علاقه خيلي سوءاستفاده مي شود. خيلي از آموزشگاه هاي موسيقي بدون اين كه استانداردهاي آموزش موسيقي را رعايت كنند، با پايين ترين كيفيت مشغول فعاليت اند. آن ها فقط به فكر منافع خودشان اند و تا آن جا كه مي توانند در حق هنر جويان جوانشان اجحاف مي كنند. پيشنهاد مي كنم يك گزارش دربارة اين مسأله كار كنيد.
سينما و تلويزيون/ شماره۱۰۲
رضا مقدم
مطلب خوب كمدي رمانتيك كه توي شماره۱۰۲ چاپ شد بي نظير بود. چون من شيفتة فيلم هاي اين طوري بودم و باور كنيد رويم نمي شد پيش كسي حرفش را بزنم. از اين كه از سليقة من توي فيلم ديدن حمايت كرديد، خيلي ممنون ام.
يادداشت/ شماره 102
سيما صميمي نژاد
آقاي جباري! چرا فكر مي كنيد كه اگر سوار ماشين زمان شويم و مثلا به سال هاي خيلي دور برگرديم بايد خود را عوض كنيم. اكثر ما اصول و عقايد خودمان را آگاهانه و خالصانه انتخاب كرده ايم؛ حداقل آن بخش از مذهب را كه به آن اعتقاد داريم و شرايط محيطي و محيط تنها هدايت كنندة آن بوده است، تازه آن هم با اختيار خود ما. اين كه چقدر بتوانيم روي اعتقاداتمان و آن چه كه با خلوص نيت و علاقه انتخاب كرده ايم و با عشق به آن احترام مي گذاريم، پايبند باشيم مهم است. اصل و ريشة همة اين ها ارتباط قوي و دوستانه با خداست. همان است كه باعث مي شود اگر صد سال هم به عقب برگشتيم يا صد سال جلوتر پرت شديم، سرگشته نباشيم. خودمان را نگه داريم و خويشتندار باشيم. نه اين كه الكي به قول شما هويت كاذب براي خودمان بسازيم و ظاهرسازي كنيم. متأسفانه آدم هاي زيادي هستند كه با ماسكي كه روي صورتشان نگه داشته اند و هر روز هم آن را به نوعي عوض مي كنند، اطرافيانشان را بلاتكليف كرده اند. اين ها همان كساني هستند كه اگر در يك باجه 1 متري گير بيفتند، تكليف اطرافيانشان را به خوبي مشخص مي كنند! خود واقعي ما و آن چيزي كه هويت اصلي ما را مي سازد، تنها با صداقت و راستي است كه مشخص مي شود. اين كه اول با خودمان صادق و رو راست باشيم و اين فرصت هميشه و همه جا با ماست، اگر واقعا هدف و مسيرمان مشخص باشد. آن وقت، هم تكليف خودمان را مشخص كرده ايم و هم از پشت آن ماسك ظاهرساز بيرون آمده ايم. آن وقت است كه مي توانيم بگوييم بچة مذهبي هستيم. آن وقت ديگر تا ته اش زنده مي مانيم. آن وقت است كه مي دانيم چرا اين هوا ريش مي گذاريم، چرا چادر سر مي كنيم و چرا سعي مي كنيم فاصله مان را با گناه بيشتر كنيم؛ چون به خودمان و آن چيزي كه انتخاب كرده ايم احترام مي گذاريم. حالا همين آدم است كه پاية مذهبش قوي است و هر جاي دنيا هم كه باشد ارتباط اش را قطع نمي كند و به قول معروف خودش را گم نمي كند.
حداقل تكليفش را با خودش روشن كرده. خود واقعي اش را پيدا كرده!
نامه هاي شما را خوانديم:
فاطمه نيكنام، سينا ساختماني، مهدي خانعلي زاده، علي اوليائي، فاطمه غلامي (به بخش اشتراك زنگ بزنيد)، مريم خاتمي، علي سليماني (يادداشت)، بيگي نژاد، آرش آبتين، نازنين زاويه (پيشنهادهاي شما را داديم بچه هاي بخش هاي مختلف)، مهدي باحي، احسان رجبلو، طيبه نظري، بهاره مرادي غيث آبادي و هدي احمدي (متأسفانه شماره۹۷ ابدا موجود نيست)
|
|
|
|
|
يادداشت خوانندگان
ما شيعه امام حسين هستيم؟
علي فروتن
بچه كه بوديم توي ايام محرم خيلي مي شنيديم هر روز، روز عاشورا است و هر زمين، زمين كربلا. كمي كه بزرگ تر شديم فهميديم كه منظور از هر روز و هر زمين، يعني موقعيت هاي زماني و مكاني توي زندگي آدم ها.
بعدها فهميديم قرار گرفتن انسان ها توي اين موقعيت زماني و مكاني حتما نبايد در شرايط خاصي برقرار باشد. هميشه و همه جا (زندگي روزمره) مي توان جلوه هايي از واقعيت عاشورا و كربلا را ديد و لمس كرد.
يادش به خير در سال دوم دبيرستان يك بار آقاي جعفري معلم ما پرسيد: اگر شما در زمان امام حسين(ع) زندگي مي كرديد، جزو لشگر امام(ع) بوديد يا لشگر يزيد؟
اولش اين سؤال براي ما كه خودمان را مثلا پيرو امام حسين(ع) مي دانستيم كمي عجيب بود. اما آقاي جعفري در ادامة صحبتش چيزهايي را گفت كه هر چه سنم بالاتر مي رود، بيشتر از گذشته مصاديق اش را به طور عيني توي جامعة خودمان مي بينم. دقيقا نمي دانم آقاي جعفري چه جملاتي را براي انتقال مفاهيم استفاده كرد، ولي مضمون حرف هايش اين هايي بود كه مي نويسم: همة ما توي زندگي روزمره خواسته يا ناخواسته به ديگران ظلم مي كنيم. مثلا توي موقعيت صف اتوبوس يكي با زرنگي، بدون صف سوار اتوبوس مي شود. يكي بليت نمي دهد، يكي... و به همين ترتيب توي موقعيت هاي مختلف. در نظر اول شايد ساده به نظر مي آيد و آن ها را ظلم حساب نكنيد اما يك چيزي اين وسط فراموش شده و آن اين است كه ظلم را بايد با قدرتي كه هر كسي در انجامش دارد سنجيد. آيا واقعا كسي كه توانش در ظلم كردن در حد سوار شدن بدون صف و ضايع كردن حق مردم است، اگر توان ظلم كردنش بالا برود، ظلم بزرگ تري نمي كند؟ اگر قدرتي كه در آن زمان در دست يزيد بود الان به ما مي دادند، ازش به چه صورتي استفاده مي كرديم؟ آيا ما كه بدون هيچ قدرتي خيلي راحت، ناراحتي مردم ايستاده در صف را ناديده مي گيريم، اگر قدرت اش را داشته باشيم از آن به نفع همين مردم استفاده مي كنيم؟
اگر قرار باشد خدا مردم را طبق اين تعريف دسته بندي كند، ما جزو كدام دسته هستيم؟ باز هم با كمال افتخار مي توانيم بگوييم ما حسيني هستيم؟
عاشورا و كربلا هر روز در زندگي آدم ها تكرار مي شد. قرار نيست همة ظلم ها با جنگ و خونريزي انجام بشود. اگر خوب دقت كنيم نمونه هاي زيادي از ظلم هايي كه مردم جامعة ما در حق هم انجام مي دهند پيدا مي كنيم. خيلي از آن ها از فرط تكرار عادي شده اند. خيلي از آن ها را هم اگر انجام ندهي مسخره ات مي كنند. اين هم يك جور امتحان است. اين كه چقدر از ظلم به ديگران پرهيز كنيم و چقدر جلوي جو منفي جامعه در قبال برخي از اعتقاداتمان مقاومت كنيم، يك امتحان حسيني است.
اگر توانستيم در اين مسير با همة سختي هايش درست حركت كنيم، مي توانيم سرمان را بالا بگيريم و با افتخار بگوييم: ما شيعه امام حسين(ع) هستيم.
تكرار يك فاجعه
زهره شمس
دوباره شروع شد
دوباره شروع شد آمدن بغضي،
صداي بر هم كوبيدن دستي به سينه،
جاري شدن اشكي،
شنيدن نوايي حزن انگيز و
همراه شدن با انسان هايي نه از جنس ما.
كلمات نيز مي آيند: حسين، زينب، كربلا، آب، سه ساله.
زنجيرها بر شانه فرود مي آيند، پرچم ها به اهتزاز در مي آيند و نذري ها آمادة هديه شدنند.
باز داستان چادر مشكي مادر و برپا كردن تكيه هاي هر شب.
باز شور و اشتياق همسالان من براي خدمتي، كمكي، سبقت گرفتن از ديگري براي ريختن چاي و جفت كردن كفشي.
باز.... باز لباس سقايي بر تن كودكانمان مي كنيم و كاسه اي به دستشان مي دهيم.
باز جلوي ماشين ها را مي گيريم و شربت، تعارفشان مي كنيم.
باز همان بوي هميشگي به مشام مي رسد: بوي اسپند، گلاب، شله زرد و دارچين قيمه.
باز صداي شيون كودكي مي آيد وقتي همه مي گويند: السلام علي الحسين (ع).
باز پوشيدن لباس مشكي و گوش دادن به نوار فلان مداح و زمزمة جمله اي تكراري.
باز چشمانمان خيس است وقتي برمي گرديم از خانة تكرارها.
باز... باز... باز... باز...
چه فاجعه اي
خدايا من اما هنوز حسين(ع) را نمي شناسم.
|
|
|
|
|
فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
گزارش
اجباري نيست، سليقه ايست!/ طرح دوباره موضوع لباس در عرصه فرهنگ
تو ديگه آخرشي!/ ناباروري در ايران و همه اتفاقات عجيب و غريب در حواشي آن
انجمن هنرمندان مرده/ غروب جمعه و قطعه هنرمندان
در بهشت زهرا
سينما و تلويزيون
و سينما به هم ريخت/ بازتا ب هاي پرونده جنجالي
دستمزدهاي اهالي سينما
از محمود خروس تا آچار فرانسه سينماي ايران/ گفت وگو
با محمود بصيري هنرپيشه سينما و تلويزيون
بيگانه ها به تهران مي آيند/ فيلم هاي خارجي جشنواره فجر
امسال و كلي شخصيت هاي عجيب و غريب
ادبيات
خاطرات رام الله/ روايتي جديد از آن چه در فلسطين مي گذرد
سبك زندگي
كله ام خسته از اين شستن بود/ در باب اين كه چگونه از
موهايتان مواظبت كنيد
موسيقي
سامي يوسف را خيلي دوست دارم/ اميرحسين مدرس و
آرزوي جهاني شدن موسيقي مذهبي ايران
ورزش
جايي ميان زمين و آسمان/ گفت وگو با مهرزاد معدنچي،
چپ پاي سرعتي پرسپوليس
جرأت داري بيا جلو/ مسابقات كيك بوكسينگ بانوان ايران
در قم
ونگوگ در هجده قدم/ فيلم زيدان، پرتره قرن 21 همه را
مسحور كرده است
دانش
كاربران در حال مشاركت اند/ هدف ويكي پديا، ايجاد دانش نامه اي قابل اطمينان و آزاد
جهان
رؤسايي از جنس مخالفت/ چپ هاي جديد آمريكاي لاتين
موي دماغ آمريكا مي شوند؟
موفقيت
ما برديم/ آيا با يك كارگروهي مي شود به موفقيت رسيد؟
گالري
دوباره از همان خيابان ها/ گالري عكس هايي از انقلاب
مهمان هفته
مثل ميليون ها فقير/ يادداشتي از ظفرگرايي، دوبلور
روزها
پيروزي انقلاب اسلامي
فتح خيبر
عمليات والفجر 8
افتتاح دانشگاه تهران
قتل ماني
تولد پري صابري
نخست وزيري موقت بازرگان با حكم امام
تولد علي نصيريان
تولد چارلزديكنز
تولد جك لمون
اولين پرواز بوئينگ 747
تولد كيتارو
آن روز بهار آمد/ پيروزي انقلاب اسلامي
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي
|
|
|
|
|
|