- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۵ - شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵ - - Feb 3, 2007
docharkhe
گير نده، خانم عزيز!
004227.jpg
آقا نكنيد. آخر اين چه شيوه اي است كه تا تيم مورد علاقه تان مي بازد، هر گل واژه اي كه دلتان مي خواهد نثار بالا و پايين تيم و بازيكنانش مي كنيد. شما از وضعيت زندگي آن بازيكن مادرمرده اي كه به اش فحش مي دهيد خبر داريد؟ مي دانيد كه با بابايش سر اين كه زياد با تلفن صحبت مي كند دعوايش شده يا نه. يا از وضعيت عاطفي اش باخبريد؟ مطمئن ايد قبل از بازي، همسرش گير سه پيچ نداده كه كجا بودي و كجا نبودي؟ خب بالاخره اين ورزشكارها هم آدم اند. مشكلات دارند. اگر دعوايشان شده باشد و زنشان آن ها را با دمپايي زده باشد، چه دل و دماغي دارند بيايند توي زمين براي شما هنرنمايي كنند. اصلا شما خبر داريد كه نامزد(!) وين روني چه دهني از اين بازيكن آسفالت كرده. از خوشگذراني هايش در كلوب هاي شبانه و عكس هايي كه از خودش و دوستانش توي مطبوعات چاپ مي شود خبر داريد؟ مي دانيد روني غيرتي شده و گفته حق نداري با اين دوست هاي زاقارت ات به چنين جاهايي بروي و آبروي مرا بريزي؟ نمي دانيد كه. ما مطمئن ايم كه حتي خبر نداريد زن دكو جوراب اين بازيكن را پرچم كرده و گير داده كه بايد از اسپانيا به ايتاليا يا انگليس برويم. همين طور مطمئن ام كه نمي دانيد آدريانوي بدبخت چند هفته است دارد به زنش كه در برزيل به سر مي برد التماس مي كند كه بچه را بردار بيا به ميلان، اما ضعيفه گفته من از خانه بابايم تكان نمي خورم. آن وقت شما بدون اين كه چنين موضوعاتي را بدانيد هي گير مي دهيد كه چرا فلاني مثل ماست بازي مي كند و اين حرف ها. شاعر مي گويد: زن خوب و فرمانبر پارسا‎/ كند مرد خويش را آقاي گل. البته شاعر دقيقا اين را نگفته، ولي خب، به هر حال!

تو از همه سَري
004218.jpg
ما هر چي به دوستانمان مي گوييم زياد حرف اين روزنامه ها و مجلات (البته غير از همشهري جوان) را باور نكنيد به خرجشان نمي رود. خوب شد هفتة گذشته، آقاي رئيس جمهور آمد حرف هاي ما را تأييد كرد و گفت مردم اين قدر گول تيترهاي روزنامه ها را نخورند و شايعاتي از قبيل گراني و اين چيزها را باور نكنند. تازه ما مي خواستيم اضافه كنيم كه مردم حتي به چشم  هايشان هم نبايد اعتماد كنند و اگر ديدند روي جعبة گوجه فرنگي پلاكارد زده اند 3000 تومان، آن را جدي نگيرند و مطمئن باشند كه چنين دروغ هايي صحت ندارد. آخرين دروغ هايي كه اخيرا ما خودمان در مطبوعات از قول سايت مجهول   الهويه اي به اسم سايت فيفا خوانديم، روزنامه ها از قول اين سايت نوشته بودند كه ورزشگاه آزادي تهران با 90 هزار نفر گنجايش بين استاديوم هاي بزرگ دنيا نهم است. در اين خبر همچنين آمده بود كه در همين قاره آسيا، چهار تا استاديوم بزرگ تر از آزادي هم هست كه گنده ترينش در پيونگ يانگ است با 150 هزار نفر ظرفيت. اما ما مي  خواستيم بگوييم همان طور كه ما سال هاست اعلام كرده ايم، اسم اين ورزشگاه استاديوم صد هزار نفري آزادي است، بلكه بيشتر و بزرگ ترين استاديوم قاره آسيا نيز هست. بعد هم اين كه ما نبايد نهم باشيم و بايد اول باشيم؛ شما كافي است يك بار به اين ورزشگاه برويد و از مستراح هاي آن ديدن كنيد كه از نظر قدمت و تماشايي بودن به غارهاي تورا بورا گفته تو در نيا كه من در اومدم.
نكته: اميدواريم فردا پس فردا بن لادن از غارهاي تورا بورا برايمان جوابيه نفرستد و به خاطر توهين به اين غارها مجبور به عذرخواهي نشويم!

ورود خداداد عزيزي به دنياي مربيگري با يك پيروزي دلچسب همراه بود
استعداد خدادادي!
004260.jpg
اگر هر كس ديگري غير از ناصر شفق مدير ابومسلم بود، خداداد مثل هميشه بيش از چند ماه در اين تيم دوام نمي آورد. اما شفق كه در بين سينماگران هم به عنوان يك تهيه كنندة آرام و متين شهرت دارد، در مديريت ابومسلم كاري كرد كه خداداد برخلاف سابقة قبلي بيش از شش ماه در ابومسلم بماند. اما اين بار همكاري به قدري برايش خوشايند بود كه بالاخره پس از شش ماه، پيشنهاد شفق را قبول كرد و سرمربي ابومسلم شد. البته او مدرك A مربيگري نداشته و طبق آيين نامة سازمان ليگ، حق مربيگري ندارد. اما از آن جا كه اين قانون توي ليگ برتر چندان رعايت نمي شود خداداد توانست به جاي سرپرست تيم، روي نيمكت بنشيند. او در اولين تجربة مربيگري اش در حالي كه دو بر صفر از پرسپوليس عقب بود، بازي را چهار بر سه به پايان رساند تا پس از علي دايي، پديدة مربيگري ليگ برتر امسال به حساب بيايد.
البته گويا او در بين دو نيمة بازي فقط در رختكن يك جمله به بازيكنان گفته: من براي شما متأسف ام. و پس از گفتن اين چند كلمه از رختكن بيرون زده. پيش از اين او در سال هاي 67 تا 71 هم در ابومسلم بود و آن زمان با مربيگري اكبر ميثاقيان توي فوتبال ايران پديده به حساب مي آمد. هر چند كه الان با مشكلاتي كه بين ميثاقيان و عزيزي وجود دارد احتمالا اين پيروزي ها براي ميثاقيان لذت بخش نيست.
عزيزي متولد 1350 است. در هفده سالگي براي چهار سال پيراهن ابومسلم را پوشيد و حتي سال آخر براي بازي در ابومسلم مجبور شد از خدمت فرار كند. سال۷۱ به فتح آمد تا دو سال سربازي اش را آن جا باشد. سال۷۳ به بهمن رفت و غير از دو ماهي كه در سال 76 بازيكن كمكي پرسپوليس در جام باشگاه هاي آسيا بود، تا سال۷۷ در اين تيم ماند. پيش از جام جهاني به كلن رفت. سال۲۰۰۰ با سن خوزه ارث كوئيك قرارداد بست. النصر، پاس، آدميرا واكر، عقاب، راه آهن و ابومسلم ديگر تيم هايي هستند كه او در اين مدت با آن ها همكاري داشته. با اين آمار، قابل پيش بيني است كه او آدم ناسازگاري در فوتبال ايران به حساب بيايد. البته گويا فعلا اخلاق تند گذشته را كنار گذاشته و با كسي سر جنگ ندارد. هر چند كه بايد حساب مصطفي دنيزلي را جدا كرد.
باور كردني نيست اما او توانسته فقط يازده گل ملي در 47 بازي بزند. غير از مربيگري شايعه شده كه او سهام زيادي در يك توليدي پوشاك ورزشي دارد.

زهرا نبي زاده با پرش 175 سانتي متري ركورددار پرش ارتفاع ايران شد
از روي ديوار هم مي پرم!
004239.jpg
پارسال وقتي توانست طلاي مسابقات غرب آسيا را بگيرد، آن را به حساب رقيبانش گذاشتند كه همه از كشورهاي عربي براي پريدن آمده بودند. اما كافي بود او همين جور بپرد تا چند روز پيش بتواند ركورد ايران را جابه جا كند. زهرا نبي زاده سه چهار سالي مي شود كه برترين دختر پرش ارتفاع ايران به حساب مي آيد. باوركردني نيست ولي او در آخرين مسابقات دختران ايران، ركورد 175 سانتي متر را زد تا يك سانتي متر ركورد قبلي خودش را بهبود ببخشد. جالب تر اين كه فاصله زهرا نبي زاده با نفر دوم ايران، بالاي ده سانتي متر و با نفر سوم ايران، بالاي 15 سانتي متر است.
با ركورد آسيا چقدر فاصله داريد؟
زياد. الان ركورد زنان آسيا، بالاي 190 سانتي متر است. البته من تازه 23 سالم است و مي خواهم ركورد 190 سانتي متر را هم بزنم.
ركورد بعدي را كي مي زنيد؟
يك ماه ديگر توي مسابقات دو و ميداني دهه فجر باز هم ركورد مي زنم.
دوستانتان به شما گير نمي دهند كه اين چه رشته اي است كه انتخاب كرده ايد؟
نه، اتفاقا هر كسي آمده پريدن من را ديده، خيلي خوشش آمده.
پولي هم درمي آوريد، از پرش ارتفاع؟
نه، هيچي، تنها مزاياي قهرمان شدن براي ما اين است كه ديگر براي تمرين پول نمي دهيم.
در دو و ميداني رشتة ديگري هم كار مي كنيد؟
يك مدت پرش سه گام هم بودم. حتي تا نفر دوم كشور بالا رفتم،  اما چون احتمال مصدوميت توي سه گام خيلي بالاست نخواستم ريسك كنم و گذاشتم كنار.
تا حالا شده توي پرش ارتفاع آسيب ببينيد؟
دست و پايم نشكسته ولي يك بار سرم خورده بود به ميله. با مغز آمدم پايين. تا چند دقيقه نمي فهميدم چه اتفاقي افتاده. ميخ هاي كفشم هم كه هميشه توي پايم مي رود.
تماشاگر هم براي مسابقات شما مي آيد؟
نه. تنها كساني كه سر مسابقات، پريدن ما را مي بينند، داوران هستند و هم تيمي هاي ديگرمان.
البته سالن هايي كه در آن مسابقه مي دهيد هم چندان جايي براي تماشاگران ندارد.
نه بابا، يك بار توي استاديوم آزادي مسابقه داديم. صد هزار نفر جا داشت، اما فقط چند نفر براي تماشا آمده بودند.
غير از پريدن كار ديگري هم مي كنيد؟
دانشجوي تربيت بدني دانشگاه شيراز هستم.
قدتان چقدر است؟
۱۷۴ سانتي متر.
با اين حساب حتي يك سانتي متر هم بيشتر از قدتان مي پريد؟
حالا بيشتر هم مي شود.
راستي با اين ركورد مي توانيد از روي ديوار هم بپريد؟
اگر پشتش تشك بيندازند، حتما.

رويدادهفته
روي خط شايعه
ف.ك رفته ف.ك

آماده باشيد كه اين شماره دوز شايعات و اخبار زردمان رفته بالا، و داريم مي تركانيم. زده ايم به سيم آخر. اما براي اين كه با يك شوك آغاز كرده باشيم، به چند تا از نامه هاي شما كه چند وقت است روي دستمان مانده جواب مي دهيم تا برويد و خوش باشيد و ما را به خاطر پاسخ ندادن به اين سؤالات زاقارت، آق والدين نكنيد.
آقاي ع. خماند از تهران پرسيده اند آيا واقعيت دارد كه يكي از سرمربيان مشهور ليگ برتري، رفته آمريكا كه ديگر حاجي حاجي مكه؟ راستش آقاي عين عزيز، ما هم شنيده ايم. ظاهرا اخبار 20:30 هم خبرش را گفته. موقع پخش خبر هم يكي از بازي هاي صبا باتري را پخش كرده. براي آقاي ف.ك آرزوي سلامتي داريم.
مريم استادپور سؤال كرده اند كه ماجراي ازدواج عليرضا دبير چيست؟ خواننده محترم، ماجرايش چي مي تواند باشد؟ شنيديم كه عليرضا به سفارش آقاي خاتمي و ابطحي ازدواج كرده. خطبة عقد را هم آقاي خاتمي خوانده. اطلاعات ديگر چي مي خواهيد؟
ف.دوستدار از رشت. قضية علي انصاريان را كه گفته ايد، ما خودمان قبلا نوشته بوديم. علي انصار در فيلم پاداش سكوت بازي كرده و امسال در جشنوارة فيلم فجر حاضر است. شنيديم ممكن است در يكي از قسمت هاي باغ مظفر در عيد نوروز هم سر و كله اش پيدا شود.
خانم يا آقاي ناهيد! آن بازيكني كه مي گوييد پول موبايلش را نداده و خط اش قطع شده، پيروز قرباني مدافع جسور استقلال است كه مي گويند در هفته هاي اخير و با قطع موبايل، بهتر و بي حاشيه تر هم بازي مي  كند. حالا كه چي؟ شما تا حالا آدمي نديده ايد كه پول نداده باشد و خط اش را بسته باشند؟
004308.jpg

خبر زرد چي داري؟
از بچه بوفون تا مادر بكام

ما در اين صفحه رويدادهاي ورزشي عزممان را جزم كرده بوديم و به قول استادان مي خواستيم فعل خواستن را صرف كنيم و با كمي جديت بيشتر سعي كنيم اين همه بي كلاس نباشيم. آخر شما نمي دانيد كه ما اين جا از دست روشنفكرهاي نشريه (كه تقريبا شامل همة اعضاي تحريريه مي شود) چي مي كشيم. مدام ما را متهم به زرد بودن مي كنند. هي ما را تحقير مي كنند و با صدايي شبيه صداي علي آقا سلطان مي گويند: اينا همه شون خبرنگار دوزاري ان. يه چلوكباب بهشون بديم، هر چي بخوايم مي نويسن. آن وقت ما را نشان مي دهند و قصد دارند بگويند مطالب ورزشي عامه پسند و سطحي و به قول فرنگي ها چيپ است. ما خيلي سعي كرديم مقداري رعايت كنيم و اين اتهامات را از خودمان پاك كنيم. اما اصرارهاي شما كه همه اش دنبال شايعات و خبرهاي جنجالي مي گرديد و ذات خودمان كه هر كارمان بكنند نمي توانيم از حاشيه ها دل بكنيم باعث شد كه باز هم سراغ خبرهاي مورد علاقة شما برويم. اين چند تا خبر را كه بنويسيم، دلمان خنك مي شود و نفسي به راحتي مي كشيم.
هيچ مي دانستيد كه فيلمي از همسر سابق رونالدو با نامزد جديدش تازگي ها روي وب سايت ها قرار گرفته و جيغ رونالدو را درآورده. البته رونالدو هر چي حرف قشنگ بوده نسبت به دانيه لا چيكارلي (همون نامزد قديمي اش) زده و گفته: اين زنيكه آبرو واسة ما نذاشت!
هيچ مي  دانستيد كه مادر ديويد بكام از تصميم پسر و عروسش براي رفتن به آمريكا دفاع كرده و گفته تصميم درستي گرفته  اند. ساندرا بكام از انتقاد رسانه ها به اين انتقال خيلي عصباني است. مامان بكام گفته: اين قدر بچه   ام رو اذيت نكنيد. بميريد الهي!
هيچ مي دانستيد بچة بوفون شش ماه ديگر دنيا مي آيد؟ يك هفته نامة ايتاليايي نوشته آلنا سردووا مدل اهل چك كه همسر بوفون است، سه ماهه باردار است.
و سرانجام هيچ مي دانستيد كه سازمان فوتبال و صلح در جهان ماركو ماتراتزي را سمبل صلح در فوتبال جهان لقب داده؟ دليلشان هم رفتارهاي صلح طلبانة ماتراتزي در آشتي با زيدان است. آن هايي كه در حمايت از زيدان يقه شان را جر دادند، حالا دلشان خنك شد؟!
004215.jpg

پيشنهاد همشهري جوان راهگشا شد
پرسپوليس اسطقس دار مي شود

يك نشرية تحليلگر و تأثيرگذار، حسن خوب اش(!) اين است كه وقتي در مورد يك موضوعي چيزي مي نويسد مراكز ذي نفوذ سريعا دست به كار مي شوند و آن رهنمودهايي را كه ما داده بوديم آويزة گوش هاي خود مي كنند. مثلا همين پيشنهاد توپي كه ما هفتة قبل داديم. ما گفتيم هيأت مديرة باشگاه استقلال چرا از پنج نفر به 7 نفر افزايش پيدا كرده، گفتيم اصلا چرا هفت نفر؟ يك مجلس هفتصد نفره را از طريق انتخابات عمومي در كل كشور راه اندازي كنيد تا از اين طريق، هم خردورزي جمعي خوشگل تر بشود هم اشتغال زايي بشود، هم اين كه انتخاباتش را مي توانيم با انتخابات دور بعد مجلس و رياست جمهوري تجميع كنيم تا وقت و هزينة ملت هم تلف نشود.
اين پيشنهاد ما انصافا يكي از هوشمندانه ترين پيشنهادها در چند قرن اخير بوده و در بسياري از كشورها مورد توجه قرار گرفته و حتي ما شنيده ايم كه در آمريكاي لاتين و چند تا كشور آفريقايي براي ما تظاهرات كرده اند و به زبان هاي مختلف، حمايت خودشان را از ما و پيشنهادمان اعلام كرده اند كه ما اين را متعلق به خودمان نمي دانيم و جزو افتخارات كشور مي دانيم.
اما جدا از كشورهاي آفريقايي و آمريكايي، پيشنهاد ما بازتاب هاي وسيعي هم در داخل كشور داشت. اولين عكس العمل ها را هم ظاهرا خود مسؤولان ورزش نشان داده اند و شنيده مي شود كه قرار است پس از باشگاه استقلال، هيأت مديرة باشگاه پرسپوليس هم افزايش جمعيت پيدا كند و تعداد اعضاي آن به هفت نفر و بيشتر برسد. براي اضافه شدن به هيأت مديرة باشگاه هم نام هايي چون امير عابديني، علي پروين و بهرام شفيع مطرح اند كه هر كدام مي توانند با آمدن به باشگاه آن را متحول كنند. مثلا امير عابديني با حضور در هيأت مديره مي تواند بار مصاحبه را بالا ببرد. علي آقا هم كه اگر بيايد بار فني، بار چلوكباب و بار شيتيل را يك جا بالا مي برد. بهرام شفيع هم اگر بيايد، هم بار تصويري تيم در سيما بالا مي رود هم تيم اسطقس دار مي شود و هم خاصيت هاي ديگر.
همين است ديگر وقتي ما يك پيشنهادي مي دهيم، يك چيزي مي دانيم كه مي گوييم.
004221.jpg

يوفا پلاتيني را انتخاب كرد
دادكان را دار نزنيم

بفرماييد. ببينيد اين اروپايي ها چطور قدر سرمايه هاي خودشان را مي دانند و از پيش كسوت ها و خاك خورده هاي فوتبال شان تجليل مي كنند. نمونه اش همين كنگرة اخير يوفا كه در دوسلدورف آلمان برگزار شد و در آن پلاتيني 51 ساله لنارت يوهانسون را شكست داد و رئيس يوفا شد. آن هم در حالي كه 26 سال از يوهانسون كوچك تر بود. و اين رأي اعضاي يوفا ثابت كرد كه همان طور كه خداداد عزيزي هم بعد از شكست دادن پرسپوليس اعلام كرد، ما بايد به جوان ها ميدان بدهيم و پير و پاتال ها و به خصوص مربيان خارجي امثال دنيزلي را بريزيم توي اقيانوس تا كوسه ها بخورند و بدين وسيله فوتبال ما به سرعت پيشرفت خواهد كرد و ما مراتب ترقي را چهار پله يكي طي خواهيم كرد. اين همان كاري است كه اروپايي ها دارند مي كنند. يعني به يكي مثل ميشل پلاتيني كه تو مايه هاي محمد پنجعلي خودمان است ارج و قرب مي نهند و بيخود يوروهاي بي زبانشان را خرج موبورها و چشم آبي هايي مثل لنارت يوهانسون نمي كنند. حالا شما فكر كنيد اين جا ما با پروين ها و حجازي هايمان چه مي كنيم. شما ديديد آقاي دادكان چه گفته بود؟ گفته بود من هيأت مديرة استقلال را با حضور حجازي و هيأت مديرة پرسپوليس را با حضور علي آقا تشكيل مي دهم و اگر براي پرسپوليس و استقلال استاديوم نساختم مرا دار بزنيد. البته در مورد دار زدن كه بهتر است حرفش را نزنيم، چون همين امروز و فرداست كه سازمان هاي موسوم به حقوق بشري در سرتاسر دنيا عليه مان طومار جمع كنند و بگويند اين ها مي خواهند آقاي دادكان را دار بزنند!
اما همين ايدة استفاده از پروين و حجازي و اين كه آقاي دادكان كه يد طولايي در استاديوم سازي دارد و تا حالا چند هزار تا استاديوم براي فوتبال ساخته و حالا مي خواهد دو تا ديگر هم بسازد، يك خبر خوشي است كه حتي از انتخاب پلاتيني هم مهم تر است، اما نمي دانيم چرا توجه نمي شود.
004248.jpg

اوساسونا - بارسلونا در لاليگا
جنگ نكونام با رونالدينيو

شايد مهم ترين بازي اروپا دراين هفته براي ما مسابقة اوساسونا - بارسلوناست. ديداري كه در آن، بازي جواد نكونام قطعي است و از حالا بايد تصور كنيم او جلوي رونالدينيو، دكو و ساويولا چه كار مي كند. بازي توي استاديوم اختصاصي اوساسونا برگزار مي شود و با اين حساب، احتمال شكست نخوردن اوساسونا بالاتر مي رود. به هر حال، آن ها در بازي رفت توي نيوكمپ، تنها هفتاد ثانيه پس از آغاز مسابقه گل خوردند. البته از طرف ديگر هم بارسلونا پس از مدت ها به صدر جدول لاليگا برگشته و پايين كشيدن اسطوره هاي آبي و اناري هم ديگر كار هر تيمي نيست.
004272.jpg


جايي ميان زمين و آسمان
چپ پاي سرعتي پرسپوليس، مدت ها است روي خوش نديده. بدشانسي پشت بدشانسي. مي خواهيم ببينيم ستاره اقبال كي به معدنچي چشمك مي زند
004383.jpg

شايد رفتم و شايد هم در پرسپوليس ماندم. اگرچه كلا به بازي
در كشورهاي عربي علاقه اي ندارم
004389.jpg

بيشتر دوست دارم در اروپا بازي كنم. هم برايم جذابيت دارد و هم اين كه اروپا بهترين ليگ هاي فوتبال را دارد

محمود مولايي
هنوز تماشاگران پرسپوليس نمي دانند كه او را بايد در ليست ستاره هاي تيم قرار دهند يا بين بازيكنان بنجل تيم بگذارند. توجيه ماجرا سخت نيست. او به قدري خوب بازي مي كند كه توي هر مسابقه ده تا موقعيت گل براي خودش بسازد وبه قدري بد بازي مي كند كه هر ده تا موقعيت را خراب كند. او هنوز به اندازه اي اميدواركننده است كه دنيزلي در شانزده ديداري كه پرسپوليس تا حالا توي ليگ داشته در يازده بازي معدنچي را توي تركيب اصلي گذاشته، و به اندازه اي نااميدكننده است كه در 5 مسابقه از اين يازده بازي، از زمين بيرون كشيده شده. او كسي است كه با هت تريك مقابل ابومسلم، يك تنه كاري كرد كه پرسپوليس پارسال به فينال جام حذفي برسد و با خراب كردن پنالتي جلوي سپاهان، يك تنه تيم را از رسيدن به جام قهرماني محروم كرد. به هر حال معدنچي موجود عجيبي است. پرسپوليس اولين تيم غيرشيرازي است كه معدنچي در آن بازي مي كند. او از سال۷۸ فوتبال را شروع كرده. اولين تيمش وليعصر شيراز بود. پس از آن به كماي شيراز رفت و سپس پيراهن فجر سپاسي را تن اش كرد. حالا هم كه در پرسپوليس است. البته هنوز نتوانسته چندان دل تماشاگران را به دست بياورد. هر چند كه توانسته پيراهن شماره يازده پرسپوليس را مال خودش كند و البته احساس مي كند اين شماره حسابي برايش خوش يمن است. به هر حال او از نسل استعدادهايي است كه غلام پيرواني براي فوتبال ايران رو كرده. نسلي كه هميشه در فجرسپاسي ستاره بودند و بلافاصله پس از اين كه از اين تيم به جايي ديگر رفتند، ديگر نشاني از دوران گذشته نداشتند. برزگر، عليزاده و حالا معدنچي!
مي خواهيم با پرسپوليس شروع كنيم. به نظر خودت در نيم فصل اول ليگ، نتايج قابل قبولي گرفتيد؟
بد نبود. راضي كننده هم نبود. فكر مي كنم مي توانستيم بهتر از اين نتيجه بگيريم. ان شاءالله توي نيم فصل دوم جبران مي كنيم.
يكي دو بار گفته بودي پرسپوليس مشكل گلزني دارد و اگر اين مشكل برطرف شود، نتايج بهتري مي گيريد. الان مشكل گلزني پرسپوليس حل شده؟
بله. مشكل گلزني كه داشتيم. اما آقاي دنيزلي در تعطيلات نيم فصل براي حل اين معضل خيلي تلاش كرد. خدا را شكر، مصدومان تيم به نيم فصل دوم رسيدند. حالا ديگر بايد براي قهرماني بجنگيم.
... ولي كار سختي داريد. و مقابل ابومسلم هم باختيد.
قهرماني در ليگ، هميشه سخت است. استقلال كه هميشه براي ما رقيب قابلي بوده. بقيه تيم ها را هم نمي شود دست كم گرفت.
سايپا چي؟ اين تيم همچنان صدرنشين ليگ است و احتمالش هست كه قهرمان شوند.
اين تيم را فراموش نكرده ام. آن ها واقعا تيم خوبي دارند. به نظر من مقتدرانه قهرمان نيم فصل شدند. اما در نيم فصل دوم، كلي بازي مانده و مي توانيم از اين تيم جلو بزنيم.
يعني پرسپوليس قهرمان مي شود، حتي با اين همه اختلاف امتياز؟
نمي خواهم پيش بيني كنم. نه اين كه دوست ندارم، بلكه نمي خواهم پيش بيني اشتباه كنم. اما ان شاءالله كه ما قهرمان مي شويم.
مي گويند دنيزلي علاقة زيادي به تو دارد. مي گويند تو بازيكن محبوبش هستي و هميشه با تو جلسات خصوصي برگزار مي كند.
خيلي ها اين را مي گويند. ولي باور كنيد خودم حس نمي كنم اين جوري باشد. به نظر من، دنيزلي با من هم مثل بقيه بازيكنان رفتار مي كند.
وقتي از دنيزلي در مورد تو سؤال مي شود، مي خندد. دليلش چيست؟
(خنده) ... نمي دانم. نظر لطفش است.
البته به تو ايراد مي گيرد كه بايد بيشتر از عقلت استفاده كني! شايد به اين دليل است كه سر پايين بازي مي كني.
بايد سعي كنم كه اين طوري نباشد. بالاخره هر بازيكني ضعف هايي دارد. البته من هميشه به حرف هاي مربيان گوش مي دهم.
توي جام حذفي سال قبل در سه مسابقه هفت گل زدي، در حالي كه پيش از آن در پرسپوليس بازيكن موفقي نبودي.
واقعا برايم اتفاق خوبي بود. به هر حال، هفت گل توي سه بازي كم نيست. معلوم است كه خوشحال بودم.
اين درخشش انفجاري به خاطر رفتن پروين و حضور آري هان نبود؟
اصلا دوست ندارم به گذشته برگردم. نمي خواهم حرفي بزنم، بي خيال شويد.
اگر استقلال، مرصاد را برده بود، الان حتما براي دربي پايتخت آماده مي شدي. از اين كه استقلال از جام حذفي كنار رفت، خوشحال شدي يا ناراحت؟
براي دربي هميشه انگيزه دارم. بالاخره استقلال يكي از بهترين تيم هاي كشور است. بازي با اين تيم لذت خاصي دارد. البته حالا هم كار راحتي نداريم. مي خواهم بدانم مرصاد چطور توانست استقلال را شكست بدهد. حتما تيم ضعيفي نيست. ممكن است پرسپوليس را هم ببرد. پس ما بايد خيلي مراقب باشيم. اين بازي حتي مي تواند سخت تر از دربي باشد.
در اردوي قبلي تيم ملي هم كه حضور نداشتي؟
حتما قسمت نبوده. البته اين موضوع به خودم هم مربوط است. شايد خوب نبودم. به هر حال، من هميشه به تصميم مربيان احترام گذاشتم. پس خيلي نگران نيستم.
اردوي بعدي هستي؟
بايد تلاش كنم. به خودم هميشه اين جمله را مي گويم. فكر مي كنم مهم است. بايد همه چيز را به خودم ربط بدهم و اين كه تلاش كنم حتما به تيم ملي برسم. براي كسي كه به جام ملت ها فكر مي كند، حضور مستمر در اردوهاي تيم ملي لازم است.
فكر مي كني در جام ملت ها باشي؟ اگر بودي جايت روي نيمكت است يا توي زمين؟
براي جام ملت هاي آسيا برنامه خاصي دارم. براي همين اصلا دوست ندارم روي نيمكت بنشينم. مي خواهم بازي كنم، البته با تلاشي كه انجام مي دهم.
از حريفان ايران شناخت داري؟
تيم هايي كه به مرحله نهايي جام ملت ها مي رسند، مطمئنا تيم هايي قوي هستند. پس نمي توان گفت كه تيم ضعيفي هم در اين رقابت وجود دارد.
اصلي ترين رقيب تيم ملي در جام ملت هاي آسيا را كدام تيم مي داني؟
فكر مي كنم استراليا باشد. اين تيم براي اولين بار است كه در اين رقابت ها بازي مي كند. مثل تيم هاي اروپايي بازي مي كند و اتفاقا اغلب بازيكنانش هم توي ليگ هاي اروپايي توپ مي زنند.
حالا ايران قهرمان مي شود؟
اميدواريم، خيلي زياد. تيم ملي بايد قهرمان شود. به نظر من يكي از بهترين تيم هاي حاضر در بازي ها خواهيم بود.
در تورنمنت امارات كه با پرسپوليس بودي، والتر زنگا سرمربي العين از تو تعريف كرده بود...
خودم هم شنيدم. يعني در روزنامه ها خواندم. به هر حال برايم جالب بود.
از اين تيم پيشنهاد هم داري؟
نه، فكر نمي كنم.
اصلا بازي در حوزة خليج فارس و تيم هاي اماراتي را مي پسندي؟
هنوز شرايطش پيش نيامده. اگر پيش آمد، شايد رفتم و شايد هم در پرسپوليس ماندم. ولي كلا به بازي در كشورهاي عربي علاقه اي ندارم.
چرا؟
بيشتر دوست دارم در اروپا بازي كنم. هم برايم جذابيت دارد و هم اين كه اروپا بهترين ليگ هاي فوتبال را دارد.
از آن جا چطور. تا حالا پيشنهادي نداشتي؟
نه، متأسفانه. ولي سعي مي كنم در آينده جايي در تيم هاي اروپايي پيدا كنم.
چه ليگ هايي را دوست داري؟
ليگ آلمان و اسپانيا. به نظر من بوندس ليگا و لاليگا حرفه اي ترين ليگ ها را دارند. واقعا بازي در اين كشورها لذت دارد.
بازي چه تيمي را دوست داري؟
فرقي نمي كند. بازي همه تيم ها را مي بينم. يعني هيچ تعصبي به تيم خاصي ندارم.
پلي استيشن هم بازي مي كني؟
نه، تا حالا بازي نكرده ام!
مي گويند تو براي تيم اميد صغر سني بوده اي.
نه، اشتباه شد. اتفاقا براي بازي هاي دوحه هم گفتند صغر سني هستم و نمي توانند مرا بازي بدهند. در حالي كه اصلا اين طوري نبود.
متولد چه سالي هستي؟
۱۳۶۱. ولي در گذرنامه ام تاريخ تولدم به اشتباه دو سال كوچك تر نوشته شده! به هر حال من مقصر نيستم.
ماشين؟
۲۰۶ دارم.
قبلا چي داشتي؟
چهار سال است كه پژو۲۰۶ سوار مي شوم.
اگر قرار بود ماشين نداشته باشي، با مترو مي رفتي سر تمرين يا اتوبوس؟
هيچ كدام را نيستم. مطمئنا تاكسي مي گرفتم.

از جراحي زيبايي بيني تا انتقاد تماشاگران
فقط كمي خودت باش
004386.jpg
مهدي اميرپور
بدموقعي هوس كرد دماغش را عمل كند. جراحي را گذاشته بود براي وقتي كه تيم ملي براي جام ملت هاي آسيا۲۰۰۴ به يك اردوي ده روزه در آلمان مي رفت. از اين كه توي ليست نهايي ايران باشد شك به دلش راه نمي داد. پس اصلا عجيب نبود كه دنبال قرتي بازي هاي پيش از تورنمنت باشد تا توي مسابقات بيشتر به چشم بيايد. اما جراحي زيبايي كاري كرد كه مهرزاد در اردوي آلمان حتي نتواند به راحتي نفس بكشد و اين جوري برانكو يكي از پديده هاي تيم ملي پيش از آغاز جام ملت ها را خط زد. معدنچي ستاره فجرسپاسي بود. تيمي كه بازيكنانش اگر به جايي برسند بايد آن را مديون غلام پيرواني باشند. البته او هم با تمام شدن زمان خدمت، از فجر بيرون زد تا در يك منوي بلند از بين استقلال، پرسپوليس، سپاهان و پاس، سرخپوشان را انتخاب كند. اما تنها چند بازي كافي بود تا پرسپوليس بفهمد مهرزادي كه از فجر سپاسي خريده، هيچ شباهتي به معدنچي سال گذشته ندارد. حتي كار به جايي رسيده بود كه پروين پس از هر شكست، در كنفرانس خبري بازي، كاسه كوزه را سر معدنچي مي شكست. پروين حتي يك باربعد از باخت جلوي ميكروفن ها و دوربين تلويزيوني بدون آن كه كسي چيزي درباره معدنچي بپرسد گفت: دست اين آقاي معدنچي هم درد نكند! به هر حال، ديگر براي همه عادي شده بود كه معدنچي يكي از ضعيف ترين بازيكنان تيم باشد، تا اين كه پارسال توي بازي نيمه نهايي جام حذفي، پرسپوليس به ابومسلم خورد. با وجود اين كه پارسال در مسابقات ليگ برتر، تنها يك گل براي پرسپوليس زده بود، مقابل ابومسلم هت تريك كرد. البته او در بازي رفت و برگشت فينال جام حذفي هم به قدري موقعيت خراب كرد كه در يك فصل ليگ هم برايش جور نمي  شد. معدنچي در آن مسابقه يك پنالتي را هم خراب كرد تا همه، ناكامي در جام حذفي را به گردن او بيندازند. اتفاقي كه امسال پس از هر شكست و تساوي هم براي معدنچي مي افتاد. البته معدنچي، چوب سابقه بدش بين تماشاگران را مي خورد. وگرنه اصلا امكان ندارد كسي توي دربي به استقلال گل بزند و تنها ده روز بعد، تماشاگران در ورزشگاه عليه او شعار بدهند.
نبايد فراموش كرد كه با وجود تمام انتقادات، دنيزلي كمتر ترجيح مي دهد او را روي نيمكت بنشاند. سبك بازي معدنچي، جوري است كه حتي اگر افتضاح هم باشد، به خاطر اين كه تيم را به حركت در مي آورد قابل تحمل است. البته او با تمام اين انتقادات در يازده مسابقه اي كه براي پرسپوليس به زمين رفته، 6 گل زده تا چهارمين گلزن برتر ليگ به حساب بيايد. يكي از اين 6 گل، وارد دروازة استقلال شده و يكي ديگر را هم از روي نقطة پنالتي زده. او دو تا پاس گل داده و سه مرتبه كارت زرد گرفته و تمام اين ها ثابت مي كند مهرزاد معدنچي تأثيرگذارترين بازيكن پرسپوليس است. هرچند وقتي از دنيزلي درباره معدنچي مي پرسند، لبخند مي زند و با كنايه مي گويد: اگر باهوش بود، معدنچي نمي شد. و هرچند هنوز پس از هر ناكامي پرسپوليس در ليگ برتر، دوز واژة معدنچي روي جلد روزنامه هاي ورزشي بالا مي رود. شايد اگر بخواهيم فوتباليست ديگري در ايران را به او تشبيه كنيم، به نام كسي غير از آرش برهاني نرسيم؛ كسي كه شباهت زيادي به معدنچي دارد و مثل معدنچي سخت ترين توپ ها را گل مي كند و راحت ترين موقعيت ها را به بيرون مي زند.
به هر حال، او هنوز نتوانسته از اين فشار خارج شود. سال۲۰۰۰ او در تيم جوانان ايران در مسابقات جوانان آسيا در استاديوم شيرودي با كاظميان براي تيم هر كاري مي كرد و حالا شش سال پس از آن، همه در انتظار آن نمايش ها هستند. اگر بخواهيم به گذرنامة معدنچي اعتماد كنيم، او متولد 20 دي ماه 1363 است و تنها 22سال دارد. اما انگار گذرنامة او هم هدية فدراسيون فوتبال براي حضور در مسابقات جوانان آسيا است و او مطابق آن متولد سال۱۳۶۱ است. اين اختلاف باعث شد كه سيموئز، نام او را از ليست بازيكنان ايران در بازي هاي آسيايي دوحه خط بزند.

مسابقات كيك بوكسينگ بانوان ايران در قم پر از هيجان و دلهره بود
جرأت داري بيا جلو!
من خيلي خشن ام . دوست دارم با هرچي زن است مبارزه كنم كه ديگر اين قدر خودشان را به موش مردگي نزنند..باوركن تو خيابان دلم مي خواهد همه شان را مغلوب كنم !
004395.jpg

مهين گرجي
سوت هاي بلبلي و ماشاءالله گفتن هاي مردانة زناني كه خود را فايتر (يا همان مبارز) مي خوانند، حال و هواي غريبي به سالن حيدرنياي قم داده؛ درست مثل مسابقه هاي مردان. حتي مبارزي كه بچة قرمز پوش اش را روي سكوي سيماني سرد سالن خوابانده هم اين حس را منتقل نمي كند كه كنار يك مادر نشسته اي. او همة حواسش به رينگ است و با هيجان، شكوه را تشويق مي كند.
فايترهاي كيك بوكسينگ، خاص اند. اين قدر كه گاهي يادت مي رود بغل دستي ات خانم است. به خصوص وقتي سوت كش دار و مردانه مي زنند. چهره هايشان كمي خشن است. به نظرم كلمه فايتر (مبارز) كاملا برازنده شان است. دختران، يك سال است كيك بوكسينگ را مي شناسند. اين رشته، يك شاخه از ورزش هاي رزمي است كه شايد اين روزها خيلي طرفدار داشته باشد. كيك بوكسينگ بين المللي، سوپر فول كنتاكت، سوپر فول كنتاكت بين المللي، اسپرت كيك بوكسينگ، نين جوتسوهاي فول كنتاكت، سوپر ساواكي، ردنر (رزم و جهاد)، رزم آوران، رزم ايران و فول شين زن، سبك هاي مختلفي هستند كه آگهي هاي آن ها در و ديوار حوالي ميدان انقلاب را اشغال كرده اند.
جلوي سالن مأموران خانم، هر تازه واردي را بازرسي بدني مي كنند، حتي دختر بچة پنج شش ساله اي كه دوان دوان وارد سالن شد هم بازرسي بدني شد. با موبايل دوربين دار، دوربين عكاسي و فيلم برداري، اجازة ورود به سالن را نداري. بهتر بگويم كه همة اين وسايل را دم در ازت مي گيرند.
بي نظمي و رفت و آمدهاي بي حساب و كتاب، جذابيت رينگ هاي وسط سالن را براي هر بيننده اي كم مي كند. از خيرمقدم هاي درشتي كه به ديوار چسبيده، كاملا مشخص است كه ميزبانان در روزهاي قبل، كلي مهمان داشته اند؛ استاندار قم و رئيس فدراسيون ورزش هاي رزمي با هيأت همراه. به جز داور و دو فايتر وسط رينگ، بقيه بدون لباس رسمي اند. عكاسي ممنوع است، اما مسؤولان حراست اجازة فيلم برداري و عكاسي دارند: دوربين فقط روي رينگ زوم شده و محيط اطراف را نمي گيرد. اين را بهرامي يكي از مسؤولان مسابقه ها مي گويد.
فاطمه سادات محمدي اهل كاشان است و متأهل. با اين كه ظرافت و خانم بودن را بخش جدايي ناپذير زنان مي داند، آرزو مي كند كاش 10 سال پيش كيك بوكسينگ راه مي افتاد: من دان دو تكواندو دارم اما يك تكواندوكار وقتي پايش بيفتد اصلا نمي تواند كاري كند و كتك مي خورد. خود من سوپر كنتاكت كار مي كنم و از وقتي آمدم اين رشته، فهميدم ورزش رزمي يعني چه. از نظر فاطمه، زنان با توجه به شرايط اجتماعي جامعه بايد دفاع شخصي بلد باشند: اگر در خيابان برايت اتفاقي افتاد بايد بتواني از خودت دفاع كني.
اما آيا د ر كاشان كه شهري است با مردان متعصب، يك خانم مي تواند در دفاع از خودش يك مرد را كتك بزند؟ كاشاني ها زياد دوست ندارند كه دخترهايشان ورزش كنند آن هم ورزش رزمي. مي ترسند بلايي سرشان بيايد كه يك عمر روي دست خانواده بمانند. متأسفانه تبليغات منفي خيلي وجود دارد. اما به نظر من دانستن فنون دفاع شخصي، يك ضرورت است. حداقل به ما اعتماد به نفس مي دهد و آدم احساس مي كند قوي تر است. زن ها مي توانند ثابت كنند كه نازك نارنجي نيستند و مي توانند مستقل باشند.
بلندگوي سالن، هر چند دقيقه يك بار، دو نفر را به مبارزه دعوت مي كند. حالا روي رينگ آبي، دختري قد كوتاه است كه دوستانش او را به شدت تشويق مي كنند. با هر ضربة او، دوستانش فرياد مي زنند: شيره سحر، نترس، محكم بزن عين تو فيلم ها. هيجان انگيزترين بخش مسابقه وقت استراحت آن هاست كه مربيان خانم، آب به دهان فايترهايشان مي ريزند و با آن ها حرف مي زنند.
مبارزه كه تمام مي شود، دو نفري روي زمين مي نشينند. دست چپ داور ميز كه بالا مي رود، زلزله مي آيد. سحر بيرون رينگ، مربي اش را بغل مي كند و هم تيمي هايش روي سكو همديگر را!
رينگ تند تند پر و خالي مي شود از مبارزاني كه خيلي هايشان يونيفرم نپوشيده اند و بيشترشان با لباس هاي منزل مسابقه مي دهند؛ صورتي، سفيد و قرمز. با اين كه رشته هاي رزمي، نياز به تمركز دارند، در سالن حيدرنيا قم، تنها چيزي كه وجود ندارد سكوت است. بلندگو دارد فايترها را اعلام مي كند كه صدايش با الله اكبر اذان كه از سالن پخش مي شود، قطع مي شود.
صداي مؤذن، چند نفري را به جمع آدم هاي داخل زمين اضافه مي كند. پشت رينگ آبي رنگ كه سمت چپ سالن ديده مي شود، چند فرش ماشيني انداخته اند و مبارزان با چادرهاي گل گلي بلافاصله قامت مي بندند. پس از نماز، مسابقه ها بي وقفه انجام مي شود. خيلي ها از داوري شاكي اند. يكي از بچه هاي همدان مي گويد: تو را خدا بنويسين كجاي دنيا 80 كيلو را جلوي 100 كيلو مي گذارن كه اين جا اين كار رو مي كنن؟ شاكي ها كم نيستند. فاطمه محمدي كه همان دور اول اوت شده مي گويد: من خودم مسؤول سبك كاشان ام و مربي تيم هستم. اما از داوري ها راضي نيستم. اولا كه اصفهان خيلي به ما دير خبر داد. سه شنبه گفتند انتخابي داريد... با اين حال، همة آن ها را برديم و براي اين مسابقه ها انتخاب شديم. اما اين جا همة بچه هايم را اوت كردند. داوري ها خيلي افتضاح است. مگر مي شود كسي را براي داوري انتخاب كنند كه فايترش روي رينگ است؟
بر خلاف بقيه كه ديگران را به مبارزه دعوت مي كنند، مريم خوب بخت با شوهرش مبارزه كرده و جالب اين كه برنده هم شده: من با مرد مبارزه كردم و برنده شدم.
او در جواب اين سؤال كه آيا اين همه خشونت روي رفتارهاي زنانه اش تأثيري گذاشته يا نه مي گويد: نه، اصلا. من اگر اصرار دارم كه اين رشته را كار كنم فقط به خاطر احساس غروري است كه به آدم مي دهد. .
اگر گرايش همة دخترهاي اين جا به كيك بوكسينگ را به پاي تسويه حساب هاي تاريخي بگذاريم، دليلي كه يكي از فايترهاي همدان مي آورد واقعا بامزه است. وقتي كنار ما مي نشيند، خيلي پرسروصدا قوطي راني اش را تعارف مي زند و بي اين كه كسي ازش بپرسد، بي محابا مي گويد: من خيلي خشن ام. دوست دارم با هر چي زن است مبارزه كنم كه ديگر اين قدر خودشان را به موش مردگي نزنند... باور كن تو خيابان دلم مي خواهد همه شان را مغلوب كنم!
او اول خودش را كاملا معرفي كرد. اما وقتي دليل گرايش اش به اين رشته را گفت، درگوشي ازم خواست اسمش را ننويسم تا فاميل هايشان در تهران برايش دست نگيرند: من يك خواستگار داشتم كه خيلي دوستم داشت. پسر همسايه مان بود. اما مامانش به ام گفت خيلي چاقي. من هم لجم گرفت و آمدم ورزش كه لاغر بشوم، بدتر ماهيچه آوردم. حالا هم ديگر برايم اهميتي نداردكه چاق ام.
004392.jpg

فاطمه خواجوندي كه مدام مي خندد، اعتقاد دارد ورزش، زنان را كاملا قوي، مستقل و بااعتماد به نفس بار مي آورد. او مي گويد: اين كه مي گويند خانم هاي ورزشكار خشن مي شوند، اصلا درست نيست چون ما از هر نظر، نسبت به زنان عادي برتري داريم. بالاخره هر كس در جامعه به چيزي علاقه دارد و آدم هميشه دوست دارد بهترين جا را داشته باشد. اين حس برتري طلبي، با كيك بوكسينگ به نظر من تقويت مي شود.
كم كم دارند سالن را خالي مي كنند كه نوبت مسابقات مردان شود. هر چند مسابقة زنان هنوز تمام نشده است. اگر كنجكاوي ديدن فايترها ما را به قم كشانده، ورزشكاران دختر دور از پايتخت براي نشان دادن توانايي هايشان از شهرهاي بسياري خود را به خيابان ۴۵متري صدوق قم رساندند. يكي از اعتراضات آن ها اين است كه چرا همه چيز در اختيار مردان است:
چرا اخبار ورزش زنان تلويزيون فقط دربارة شطرنج و تنيس روي ميز است؟
چرا از كيك بوكسينگ كم حرف مي زنند؟
چرا براي ما داوران باتجربه تر نمي آورند؟ اين داوران اصلا كار كردن بلد نيستند؟
سالن خالي مي شود. يكي از مسؤولان اصرار دارد كه مسابقه ها در سالن بغلي روي تاتامي انجام بشود تا به اختتاميه برسند. در راهرو ازدحام است. فايترها اصرار دارند وقت ناهار، موبايلشان را تحويل بگيرند كه البته به آن ها داده نمي شود.
وقتي از ورزشگاه بيرون مي آييم، خيابان آرام است و همه چيز در صلح و صفا است. خدا را شكر مي كنيم كه تعداد فايترها زياد نيست و حق ندارند توي كوچه و خيابان، ورزش كنند!

موج مكزيكي زنانه درورزش هاي مردانه
فايترها كاملا پوشيده اند. كلاه ضربه گير، هوگو و دستكش. كيك بوكسينگ تركيبي است از كاراته و بوكس. در هنگام مبارزه بايد به بالاتنة حريف ضربه بزنند و ضرباتي كه به ران و زانو وارد مي شود، وارنينگ يا تذكر دارد. رشته هاي رزمي در جامعه اقبال عمومي دارد و جالب اين كه تازگي ها بيشتر، زنان را جذب مي كند. ديگر گذشت آن روزهايي كه دختران دنبال واليبال، ژيمناستيك و شنا بودند. حالا تقريبا همه، رشته هايي را انتخاب مي كنند كه با آن براي جامعه پيام بفرستند كه از مردها كمتر نيستيم . به نظر مي آيد اين موج زنانه حتي به شهرهاي كوچك هم رسيده كه اين طور همه با ورزش به دنبال اثبات توانايي هايشان هستند.

من عاشق فيلم اكشن ام
به قيافة صغري هاشمي اصلا نمي آيد كه اين قدر خشن باشد، اما خودش مي گويد عاشق رشته هاي خشن و مردانه است. او در وزن 58 كيلو مبارزه مي كند و دليل اين روحية مبارزه طلبانه را رفتار خانواده اش مي داند: كيك بوكسينگ به نظر من بهترين رشته است. من ورزش هاي خشن را خيلي دوست دارم و عاشق فيلم هاي اكشن ام.
سكوت معني دار من را كه مي بيند، يك جوري سعي دارد كه توضيح بدهد: من در خانه خيلي آرام ام ولي روي رينگ سعي مي كنم كسي نتواند من را ببرد.
او اهل گلپايگان است و شاكي از اين كه چرا در شهرستان ها به زنان، دوبله ظلم مي شود: در شهر ما فكر مي كنند دختر نهايتا بايد ديپلم بگيرد، ازدواج كند، بچه دار بشود، بپزد و بشورد. كسي روي آن ها حساب نمي كند. اما من براي اين كه ثابت كنم كه وجود دارم، آمدم ورزش. سه سال است كه رزمي كار مي كنم. خيلي هم راضي ام كه توانستم كاري كه دوست دارم انجام بدهم.
او از گرفتاري هاي اول كار مي گويد كه بدون كمك مالي خانواده به زحمت شهرية ماهانه اش را پرداخت مي كرد و يك سال تمام، مقاومت كرد تا اين كه نظر خانواده اش را عوض كرد: وقتي مقام آوردم، ديگر چيزي نگفتند و حالا مشوق ام هستند.

ونگوگ در هجده قدم
فيلم زيدان، پرتره قرن 21 همه را مسحور كرده است سينمادوستان و فوتبالي ها را. فيلمي كه 92 دقيقه فقط زيزو را نشان مي دهد
004533.jpg
زيدان؛پرتره قرن 21
كارگردانان: داگلاس گوردون- فيليپه پارنو
مدير فيلم برداري: داريوش خنجي
تدوينگر: هروه اشنايد
صدا: تام جانسون
تهيه كنندگان: ياني سيگواتسون، آنالنا واني، ويكتورين داني
موزيك: گروه موگواي
۱۷ دوربين 35 ميلي متري در طول 92 دقيقه بازي رئال مادريد
ويارئال، فقط برروي زيدان متمركز شده اند

مجيد رئوفي
اگر بخواهيم اسم دو نفر را ببريم كه در چند سال اخير با توپ جادو كرده اند، قطعا بايد از زيدان و رونالدينيو نام برد. دو ستاره كه چند سالي سمبل تيم هاي رقيب بودند. روني اين سال ها، فوق ستارة آبي و اناري بوده كه براي كاتالونيا چند قهرماني به ارمغان آورده. اما زيدان، ستاره سفيدها، اگر نمي توانست در لاليگا با رونالدينيو و هم تيمي هايش هماوردي كند، اما در آخرين جام جهاني، بدجوري حريف را تحقير كرد. فرانسه، تيم بي دست و پايي به نظر مي رسيد كه نسل طلايي اش به پايان راه رسيده بود. اما زيزو- اگر بگوييم به تنهايي اغراق نكرده ايم- با شكست برزيل، پايان خوشي براي نسل طلايي فرانسه رقم زد. اگرچه اشتباه او در آخرين لحظات، احتمال قهرماني فرانسه را به زير صفر رساند، اما اين روزها ديگر كسي، آن ضربة سر به سينة ماتراتزي را چندان جدي نمي گيرد. درواقع، زيدان است كه نمي خواهد كسي اين صحنه را به سابقة او سنجاق كند. هرچه باشد، زيزو سال ها به هواداران فوتبال، طعم خوش لذت از جادو با توپ را هديه كرده بود و يك اشتباه- حتي به اين بزرگي- نمي توانست تمام آن خوشي ها را به يك خاطرة جمعي بد بدل كند. با اين حال، اين ضربة سر قوچي، صفحه اي از تاريخ فوتبال را به خود اختصاص داده است. اين همه را گفتيم تا برسيم به زيدان؛ پرتره قرن 21 ، فيلمي كه اين روزها بر پردة سينماهاي دنيا در حال اكران است.
زيدان؛ پرتره قرن 21 يك فيلم متفاوت در دنياي فيلم هاي ورزشي است و البته فيلمي متفاوت در ميان فيلم هاي مستند. فيلم به سبك صلاه ظهر اثر فرد زينه مان مطابق با زمان واقعي پيش مي رود. زمان فيلم 92 دقيقه است يعني برابر با زمان يك مسابقة فوتبال به علاوة وقت هاي اضافه.
بزرگ ترين بازيكن دنياي فوتبال، واقعي ترين چهره اش را در زمين نشان مي دهد. درواقع، او نمايش نمي دهد،  او خود خودش است؛ كارگردانان باهوش اين فيلم اند كه زين الدين زيدان واقعي را در زمين فوتبال به تماشاگرانشان نشان مي دهند.
۱۷ دوربين 35 ميلي متري در طول 92 دقيقه بازي رئال مادريد - ويارئال، فقط بر روي زيدان متمركز شده اند. اين دوربين ها در نقاط مختلف ورزشگاه سانتياگو برنابئو تعبيه شده اند تا هيچ حركتي از قلم نيفتد. اين مسابقه روز 23 آوريل 2005 برگزار شد. برخلاف مسابقات فوتبال كه تمركز اصلي دوربين ها روي توپ و موقعيت آن است، 17 دوربين كاملا بر يك نفر متمركز شده اند. فيلم برخلاف نمونه هاي مشابه اش، به زندگي زيدان نمي پردازد. هم تيمي هاي زيدان درباره او صحبت نمي كنند و تصاوير دوربين هاي خانگي از هشت سالگي زيزو هم در فيلم استفاده نمي شوند. به الجزاير و بيمارستان محل تولد زيزو هم سرك نمي كشند و همچنين به منزل پدر و مادرش در پاريس. هيچ نريشني بر روي تصاوير خوانده نمي شود و بيننده هيچ چيزي درباره زندگي زيدان نمي شنود و نمي بيند. فقط به نوع زندگي او در 90 دقيقه مسابقه فوتبال نظر مي افكند و بس.

در نيمه اول، رئال عقب افتاده و او توانايي اش در كار با توپ را نمي تواند ارايه كند. به نظر مي رسد هيچ انرژي اي در پاهايش وجود ندارد.
در 45 دقيقة دوم، اما ورق برمي گردد. آنها امتيازات بازي را از دست داده اند و حالا نوبت جبران است. انگار زيدان از خواب برخاسته و حالا نوبت نمايش توانايي هاي بي نظيرش است؛ انگار كه ونگوگ دست به قلم شده باشد او شروع به دويدن مي كند و جادو آغاز مي شود. با آن پاهاي هنرمند. او در مقابل خطاي دوم حريف فقط مي گويد: هي يعني كمي آرام تر. هنوز احساسات طغيانگر او ظهور نكرده اند. اما آتش را مي توان در چشمانش ديد: وقتي دوباره و به شدت بر رويش خطا مي كنند. مثل جريان بازي نيست كه يكهو يك خطا مي بيني و بعد عكس العمل بازيكن به روي زمين افتاده را. تو لحظه لحظه اش را تماشا مي كني و كاملا عصبانيت اش از خطا را درك مي كني. خودت را جاي او مي گذاري و زير لب به بازيكن خطاكار هم چيزي مي گويي. به همين دليل هم هست كه حملة خشن زيزو به بازيكن خطاكار را طبيعي مي بيني. اين همان چيزي است كه در تماشاي پخش مستقيم يك مسابقة فوتبال از دست مي دهي؛ همذات پنداري با كسي كه 90 دقيقه فقط او را مي بيني.
زيدان البته در دقيقة 90، از بازي اخراج شد تا عيش كارگردانان فيلم، به اوج برسد. فقط حيف كه زيدان در اين بازي گل نزد وگرنه همه چيز كامل بود.

۳۷ سال پيش،  هلموت كاستارد فيلمساز آلماني تجربه اي شبيه به تجربه داگلاس گوردون و فيليپه پارنو را از سر گذرانده بود. او در طول برگزاري مسابقة منچستر يونايتد و كاونتري، جورج بست را هدف قرار داده بود. كاستارد با هشت دوربين 16 ميلي متري فقط بر روي ستارة خوش تيپ و گلزن اسكاتلندي منچستر تمركز كرده بود. فيلم Football as Never before با موفقيت نسبتا خوبي روبه رو شد. هم جورج بست ستاره بي نظيري در دنياي فوتبال و مد بود و هم كاستارد، كارش را خوب انجام داده بود. كاستارد يكي از مهم ترين فيلمسازان دهه 60 و 70 آلمان بود و شماره 11 قرمزپوش هم در روز 12 سپتامبر 1970 مثل اغلب اوقات براي منچستر عالي كار كرد. اين ديدار كه در يك روز آفتابي در اولدترافورد برگزار شد، با نتيجه دو- صفر به سود شياطين سرخ به پايان رسيد كه گل دوم را جورج بست به ثمر رساند. در بين دو نيمه كه بازيكنان به رختكن مي رفتند، دوربين ها همچنان روي جورج بست متمركز بودند. او هم مشغول رفتن به خارج از زمين بود كه ناگهان ايستاد و به لنز يكي از دوربين ها خيره شد، بدون آن كه چيزي بگويد. تفاوت فيلم زيدان و بست در همين نكته بود؛ نقش بازي كردن يا خود خود بودن!

داگلاس گوردون يكي از دو كارگردان فيلم زيدان... مي گويد: خيلي خيلي خوش شانس بوديم كه مسابقه پر بود از آن چه بايد از زيدان مي ديديم. اگر رئال هفت- صفر بازي را مي برد و زيدان هت تريك مي كرد، ما به نتيجة خوبي نمي رسيديم. آن وقت يك بازي درخشان از زيدان در اختيار داشتيم. همين و بس. اما ما در نام فيلم از واژه پرتره استفاده كرديم و درواقع بايد به اين انتخاب نام، وفادار مي مانديم. چهرة ويژة زيزو، توانايي ها، مهارت ها و تاثير و نفوذ او در زمين فوتبال را به خوبي در تصاوير ضبط شده مي ديديم و اين هماني بود كه مي خواستيم. فيلم زيدان... نه مطالعة شخصيت زيزو است و نه آناليز مهارت هاي ورزشي او. اين فيلم، واقعا يك فيلم است. هواداران فوتبال،  اساسا كمتر به سينما مي روند. حالا اگر قرار باشد يك فيلم فوتبالي پخش شود، آنها دوست ندارند كه آن را در سينما ببينند. آنها شيفتة ورزشگاه رفتن هستند. اما اين فيلم براي تماشاگران سينماست. هرچند استيل و تكنيك هاي رايج فيلمسازي در آن ديده نمي شود (اين فيلم فقط در 97 دقيقه فيلم برداري شده، نه چند ماه)، اما بدون شك يك تجربة ديداري- شنيداري ويژه است. تنها چيز اضافه شده به صحنه هاي واقعي فيلم، صداي موزيكي است كه گروه راك اسكاتلندي موگواي ساخته اند و بر روي تصاوير شنيده مي شود. اين فيلم، يك فيلم كاملا ويژه است.

داريوش خنجي و يك كار درخشان ديگر
004539.jpg
004545.jpg
نكته جالب توجه فيلم، حضور داريوش خنجي فيلم بردار ايراني الاصل ساكن پاريس است كه يك فيلم بردار صاحب نام در عرصة سينماي جهان است. خنجي با تجربة كار با كارگردانان بزرگي همچون ديويد فينچر و لوك بسون، با گروه مستقل گوردون و پارنو همكاري كرده و نتيجه، فيلم درخشان زيدان؛ پرتره قرن 21 است. در كارنامه خنجي، مي توان به فيلم هاي اويتا، اتاق امن، هفت، The Interpreter و بانويي از شانگهاي اشاره كرد.
او در پروژه زيدان... مدير فيلم برداري بود كه در گروه او، فيلم برداران فيلم هاي اسكورسيزي، اليور استون و تعدادي از فيلم برداران حرفه اي مسابقات بيسبال، بسكتبال و فوتبال آمريكايي ديده مي شدند. خنجي در سال 1955 در تهران به دنيا آمده است.
فيليپه پارنو در سال 1964 در الجزاير به دنيا آمد و در پاريس بزرگ شد، درست مثل زين الدين زيدان. او آثار فراواني در زمينه هنرهاي مفهومي توليد كرده و نمايشگاه هاي فراواني در موزه هاي هنر مدرن پاريس، سان فرانسيسكو، مونيخ و بسياري از موزه هاي معتبر دنيا برگزار كرده.
داگلاس گوردون در سال 1966 در اسكاتلند به دنيا آمد و پس از گذراندن رشته هنر در گلاسكو به لندن كوچ كرد تا تحصيلاتش را ادامه دهد. فيلم 24 ساعته او از سرگيجه اثر هيچكاك، باعث شهرتش شد. او به جاي حركت 24 فريم در ثانيه فيلم را به صورت دو فريم در ثانيه تدوين كرد. گوردون در سال 96 جايزه ترنر را دريافت كرد.

همه اعتراف مي كنند كه از فيلم به وجد آمده اند
تجربه اي تكرارناپذيرزيدان
بدون شك مسابقات زياد ديگري بوده كه من بازي هاي بسيار بهتري انجام داده  ام. اما الان كه فيلم را مي بينم، اين بازي را مطابق با خودم مي بينم. اوايل بازي براي كارگردانان فيلم نگران بودم، چرا كه در همان پنج دقيقة اول، كمي مصدوم شدم. اما بعد از چند دقيقه، كاملا فراموش كردم كه چند دوربين قرار است حركات من را ضبط كنند.
داريوش خنجي
از كار در اين پروژه بسيار لذت بردم. خيلي ها از اين كه من در فيلمي با بودجة بسيار كم مشاركت كردم، تعجب كردند. مي گفتند تو در هاليوود، فيلم بردار شناخته شده اي هستي. آن وقت در يك فيلم مستقل با بودجة ناچيز وارد شده  اي! اما انرژي اي كه من از اين فيلم گرفتم، بي نهايت بود. اساسا من در كار با كارگردان ها، انعطاف زيادي دارم و در اين فيلم هم سعي كردم نيازهاي كارگردانان را به خوبي برآورده كنم.
داگلاس گوردون
ايده اين فيلم از سال 96 به ذهنم آمد. سال 98 مطمئن بودم كه مي خواهيم چنين پروژه اي را به سرانجام برسانيم. تصميمم را گرفته بودم. مي خواستم قهرمان فيلمم زيدان باشد. همان سال بود كه يك بار با او صحبت كردم و ايده ام را به او گفتم. هشت سال بعد توانستيم اين فكر را عملي كنيم.
فيليپه پارنو
روز فيلم برداري، مصاحبه هايي از بازيكنان تيم رقيب (و يا رئال) منتشر شد كه گفته بودند هر كاري مي كنند تا زيدان را از حركت بيندازند و او را كنترل كنند. آنها سعي خودشان را كردند ولي خوشبختانه آن چه بايد اتفاق مي افتاد، افتاد. ما بازي را گرفتيم و به هدفمان رسيديم.
جيسون سالومنز‎/ آبزرور:
بسيار رفيع، بزرگ ترين فيلمي كه تاكنون درباره فوتبال ساخته شده.
تره ور جانسون‎/ تايم اوت:
يك تجربة ضروري براي سينما.
پيتر برادشاو‎/ گاردين:
بي نظير بود. حتما بايد ببينيدش.
سايت اندساوند:
فيلم ماه. به هنگام و باشكوه.
جاني واگان‎/ سان:
اگر فوتبال را دوست داريد، عاشق اين فيلم خواهيد شد. بسيار الهام بخش است.

فهرست
نامه  ها
يادداشت خوانندگان
فهرست
سينما تلويزيون
جشنواره: دقيقه نود
ماهي قل مراد رسيد
شايد فيلم كم داشتند!
رويدادهفته
تلويزيون
از محمود خروس تا آچار فرانسه سينماي ايران
ورزشي
گير نده، خانم عزيز!
تو از همه سَري
استعداد خدادادي!
از روي ديوار هم مي پرم!
رويدادهفته
جايي ميان زمين و آسمان
فقط كمي خودت باش
جرأت داري بيا جلو!
موج مكزيكي زنانه درورزش هاي مردانه
من عاشق فيلم اكشن ام
ونگوگ در هجده قدم
داريوش خنجي و يك كار درخشان ديگر
تجربه اي تكرارناپذيرزيدان
اجتماعي
پس اگر كور نيستيد، نگاه كنيد جلو مي رويد يا عقب گرد مي كنيد
زندگي
دايناسور تو دايناسور
آتيش ما تندتره
سنسور ضد CO2
رويدادهفته
سينما
و سينما به هم ريخت
پرونده خوب، پرونده بد
به جاي شفاف سازي آسيب شناسي كنيد
بيگانه ها به تهران مي آيند
دانش
كاربران در حال مشاركت اند
امكانات ديگر سايت ويكي پديا
خط توليد بورخس
موسيقي
سامي يوسف را خيلي دوست دارم
نوحه خوب بايد درشأن امام حسين ع باشد
با فرزاد شوخي داريم!
روزها
آن روز بهار آمد
رويدادها
جهان كوچك
رؤسايي از جنس مخالفت
انقلاب زنده است
چه بي مقدار
ويژه
قدم زدن در سال 57
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |