ما پنج نفر بوديم
خلخال
مردم ما پسرها را ترجيح مي دهند، چون زندگي يك دختر سخت است. هيچ تضميني براي خوشبخت شدن در ازدواجش ندارد. هر اتفاقي بيفتد، زندگي هر زن يك نبرد است.
آليس، زني متعلق به طبقة متوسط از مصر علياست. سياه و كوچك اما قوي. بچه هايش بزرگ شده اند و او كه مي خواهد نزديك بچه هايش باشد با شوهرش به قاهره آمده و با آموزش خياطي و بافتني به زنان فقير، خود را وقف بهبود زندگي آن ها كرده. آليس مي گويد: زني كه در جيبش پول دارد، مي تواند انتظار احترام داشته باشد و آن را به دست آورد.
ام نعيمه در دهة ششم زندگي ، همسر مردي ماهي گير است. زندگي ام نعيمه و شوهرش بين قايق شان و روستاي زادگاهشان در دلتاي نيل مي گذرد كه تنها دخترشان آن جا زندگي مي كند. او زندگي را زنجير درازي از وقايع مي داند: ازدواج، طلاق، فرزندان، حسادت و مرگ.
ام جاد كوتاه و چاق است. با وجود غم از دست دادن چند فرزند و سختي هاي زندگي در پشت گاراژ، احساس مي كند توانسته در ادارة امور خانوادگي اش نسبتا موفق باشد.
سودا كه به عنوان خدمتكار كار مي كند، هميشه بشاش است. مي خواهد ازدواج كند، ديگر كار نكند و خانه اي داشته باشد. تصميم دارد تنها تا زماني كار كند كه پول لازم را براي خريد آن چه مي خواست پس انداز كند. سودا معتقد است در ازدواج، رنگ پوست يكسان از همه چيز مهم تر است.
زندگي دنيا هم در عشقش به عزو، ازدواج ناموفقش با مرد ليبيايي، طلاق، ازدواج با عزو و نازايي اش خلاصه مي شود. دنيا ادعا مي كند كه داستان زندگي اش همان غم ها و گريه هايش است و چيزي اضافه و كم نشده.
خانم عطيه نوشته: وقتي به حرف هاي اين زنان دربارة زندگي شان گوش مي دادم، احساس مي كردم خيلي به سرنوشت خود فكر مي كنند. نوعي وسعت نظر فلسفي و سخنوري در اين داستان ها وجود دارد. اين زنان، فيلسوف اند.
چلاق خوش قلب
قلب، شكارچي تنها
در شهر، دو مرد لال زندگي مي كردند كه هميشه با هم بودند. هر روز صبح زود از خانه شان بيرون مي آمدند و دست در دست، خيابان را مي پيمودند كه سر كار بروند. آن دو رفيق، خيلي با هم فرق داشتند. آن كسي كه هميشه راه را نشان مي داد، يوناني چاق و خيالبافي بود كه در تابستان اغلب با پيراهن جلو بستة زرد يا سبز بيرون مي آمد و جلويش را نامرتب در شلوارش فرو مي كرد و پشت آن از شلوارش بيرون مي آمد. وقتي هوا سردتر مي شد، روي همان لباس ها ژاكت خاكستري بي قواره اي مي پوشيد. صورتش گرد و چرب بود و پلك هايي نيمه باز و لبخندي آرام و بي روح بر لبانش بود. آن يكي قد بلند بود. نگاهي نافذ داشت كه حاكي از هوشش بود. هميشه بسيار تميز بود و موقر لباس مي پوشيد.
اين رمان، روايتگر زندگي جان سينگر، مردي كر و لال و تنهاست كه در جمع افرادي متفاوت حضور دارد. آن ها رازهاي زندگي شان را براي او تعريف مي كنند و سينگر زندگي ملال آورشان را طوري دگرگون مي كند كه هرگز به فكر خودشان هم نمي رسيد.
مك كالرز كه خودش هم مثل قهرمان كتابش مبتلا به نقص عضو بوده، با اين كتاب به چنان شهرتي رسيد كه گراهام گرين او را بزرگ ترين نويسنده مي خواند. از مك كالرز قبلا در ايران قصيده كافه غم ترجمه شده بود.
سه چرخه ام را خراب كردند
من خواب صلح مي بينم
آن ها هنوز نمي دانند در اين دنيا چه خبر است. از قاعدة بازي بزرگترها بي خبرند. فرشتگي مي كنند با كودكي شان و ما به آن ها خيانت مي كنيم . جنگ، كوچك و بزرگ نمي شناسد و خانه خراب كن است. ولي آن هايي كه كوچكترند، زخم اين ويراني تا آخر عمر آزارشان مي دهد. كتاب من خواب صلح مي بينم مجموعه اي است از نقاشي و متن هاي كودكان بازمانده از جنگ در يوگسلاوي سابق. مجموعه را يونيسف جمع و جور كرده و حاصل برنامه هاي بازسازي روحي كودكان جنگ زده است. نقاشي ها تركيبي از حال و هوا و رنگ هاي كودكانه با خرابي و بمباران و آتش و دود است. جسد هم به وفور در كارها ديده مي شود و البته آرامش و قشنگي هم كم نيست كه بيشتر در خواب بعضي از آدم هاي نقاشي ها مي شود ديد. متنها هم جالب اند. چند تا از نوشته هاي اين كتاب را برايتان مي آوريم:
ما فقط 12 سال داريم. نمي توانيم بر سياست و جنگ تأثير داشته باشيم. اما مي خواهيم زندگي كنيم و مي خواهيم اين ديوانگي را متوقف كنيم. شاگردان كلاس پنجم يكي از مدارس زنيسا.
ماك و من روي زمين مي خوابيديم. و مادر و پدرم روي يك كاناپه مي خوابيدند. غذاي كمي داشتيم. تنها برنج، اسپاگتي و گاهي حبوبات. هيچ نوع سبزيجاتي در كار نبود. فقط يك گوجه فرنگي كه سه تكه مي شد براي ماك، دني و من... من يك سه چرخة نو داشتم، قرمز و زرد، با يك زنگ... فكر مي كني آن ها سه چرخه ام را هم خراب كرده اند؟
نديم 5 ساله
فساد شاهانه
مفاسد خاندان پهلوي
مهم ترين ويژگي اين كتاب، اختصاص دادن 390 صفحه از 564 صفحة كتاب، به تصوير اسناد و مدارك درباره فساد خاندان پهلوي است.
سازمان امنيت كشور
موضوع :قاچاق مواد مخدر
يكي از قاچاقچيان مواد مخدر به طور خصوصي به وكيل خود گفته است كه شاهپور حميدرضا با همكاري نعمت الله كلان كارمند شهرباني كه سمت رياست دفتر مشاراليه را دارد و تقي علوي كيا كه برادر تيمسار علوي كيا قائم مقام سابق سازمان امنيت بوده، در خيابان تخت جمشيد دفتري دارند و با همكاري افسران نيروي هوايي به پخش آن اقدام مي كنند. شايان ذكر است هم اكنون بهترين هروئين با نام هروئين حميدرضا در بين مصرف كنندگان و قاچاقچيان معروف است...
در اين اسناد، دستور خريد وسايل منزل از اروپا و آمريكا تا خريد بهترين قارچ با مارك فون آرتينو از دوبي به چشم مي خورد. در فصول خبري - تحليلي كتاب، علاقه خاندان شاه به تصاحب زمين و املاك، راه هاي فرار از پرداخت ماليات و جعل مدارك و سندسازي، ريخت وپاش هاي اقتصادي و تحميل هزينه هاي شخصي بر منابع دولتي مطرح شده است.
احسان رضايي ـ رضا مختاري ـ حميدرضا حسامي