- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۵ - شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵ - - Feb 3, 2007
docharkhe
بازتاب هاي پرونده جنجالي دستمزدهاي اهالي سينما
و سينما به هم ريخت
004416.jpg

در پرونده آمده بود شريفي نيا از بازيگراني كه از آن ها براي بازي در فيلمي دعوت مي كند، درصد مي گيرد. شريفي نيا خودش گفت اصلا اين جوري نيست و تحقيقات  و پرس وجوهاي پيگيرانة بعدي نشان داد كه حق با اوست
004398.jpg

توي پرونده نوشتيم كه گلزار با 20ميليون تومان دستمزد براي فيلم تله گران ترين بازيگر مرد است، ولي بعد از چاپ پرونده شنيديم كه پرويز پرستويي براي بازي در فيلم پاداش سكوت رقمي در حدود 25ميليون تومان گرفته است. اگر اين گونه باشد فعلا پرستويي گران ترين بازيگر مرد سينماي ايران است
004410.jpg

فاطمه معتمدآريا براي فيلم تقاطع دستمزد 18ميليون توماني گرفته است. رقم ذكر شده در پرونده صحيح نيست
004497.jpg

مبلغ قرارداد رادان براي حضور در تابلوهاي تبليغاتي يك شركت كره اي 150هزار دلار بوده است. براي فيلم چهارانگشتي علاوه بر دستمزد 16ميليون توماني درصدي از فروش و حقوق پخش فيلم به صورت ويديويي هم به او تعلق مي گيرد كه نزديك 35 ميليون تومان مي شود. او براي فيلم كارناوال مرگ قرارداد 23 ميليون توماني بسته است
004353.jpg

امير قادري
به هر حال آدم بايد اشتباه اش را قبول كند. اشتباهي كه در مورد محمدرضا شريفي نيا مرتكب اش شديم. وقتي پرونده دستمزدهاي دست اندركاران سينما، دو شماره پيش چاپ شد، مي دانستيم كه بخش كوچكي از اطلاعات اش تقريبي است و احتمال اشتباه در آن وجود دارد. پيش از اين كسي سراغ چنين موضوعي نرفته بود. پرونده جنجالي دو شماره پيش، نخستين تلاش در زمينه افشاي اطلاعاتي به حساب مي آمد كه در شرايط عادي، اصلا نبايد جنجالي و افشاگرانه باشد. در شرايط درست، پولي كه آدم ها مي گيرند، معمولا با ارزش حرفه اي شان نسبت مستقيم دارد. پس در كشورهاي صاحب سينما (كه ادعا داريم يكي از اين كشورها ما هستيم) دستمزد عوامل فيلم ها مشخص است. مثلا بازيگرها بالاترين دستمزدها را مي گيرند، اما به محض اين كه دو فيلم كم فروش بازي مي كنند، مجبور مي شوند براي فيلم  بعدي دستمزدشان را پايين بياورند. از آن طرف مثلا جين هكمن در اوايل دهه،۱۹۷۰ بازيگر ارزان تري بود، بعد كه به خاطر بازي در فيلم ارتباط فرانسوي اسكار گرفت، دستمزدش كلي تغيير كرد. اين ها همه بديهيات است. اما جالب نيست كه گفتن شان اين همه سروصدا به پا مي كند؟

وقتي قيمت ها و دستمزدها شفاف است، صنعت سينما مسير سالم تري را طي مي كند. بودجه ها مشخص است و سازندگان فيلم ها مي توانند برنامه ريزي درستي بر اساس دستمزد عوامل داشته باشند. حد و اندازه و شكل رقابت آدم هاي دست اندركار در يك حرفه هم معلوم است. و اين به نفع مردمي هم كه قرار است فيلم هاي ساخته شده توسط اين عوامل را ببينند، تمام مي شود. اين جوري مردم مي دانند كه فلان فيلم نامه با قيمت بالاتري معامله شده، پس شايد چيزهاي بهتري بشود داخل اش پيدا كرد. يا حالا كه فلان ستاره دستمزد بالايي گرفته، پس لابد تعداد پرشماري از تماشاگران به تماشاي فيلم هايش رفته اند و اين كه مثلا ارزش دارد فيلم بعدي ريز ويترسپون را ببينند كه تازگي ها براي هر فيلمي بيست ميليون دلار مي گيرد. به غير از تماشاگران، اين به درد تهيه كننده ها هم مي خورد تا تعادلي بين بودجه اي كه در اختيار دارند و ارزش عوامل توليد ايجاد كنند. در شرايط شفاف، در ضمن فرق بين تهيه كننده اي كه فيلم را سَمبَل كرده و رفته، با تهيه كننده اي كه براي ساخت فيلم اش هزينه كرده و پول گذاشته مشخص مي شود. اين بالاخره يكي از راه هاي تعيين قدر و ارزش فيلم ها، قبل از تماشايشان و در مرحله انتخاب است. در سيستم هاي حرفه اي تر، حتي تخفيف ها هم مشخص است. بروس ويليس براي بازي در چند فيلم تجربي خارج از جريان اصلي فيلمسازي، پول كمتري مي گيرد، چون مي خواهد به ساخته شدن اين فيلم ها كمك كند.
دستمزدها كه مشخص شد، ميزان تقريبي بودجه هر فيلمي درمي آيد و اين طوري فضاي امن تري براي سرمايه گذاران خارج از اين صنعت فراهم مي شود. در شرايط پر از ابهام فعلي، سرمايه گذار از همه جا بي خبري كه پولي وسط گذاشته، نمي داند چقدر خرج فيلم مي شود و چقدرش اين وسط به باد مي رود و تازه اگر هم بداند، متوجه نمي شود پولي كه براي دستمزد عوامل پرداخت شده، مي ارزيده يا نه. چون درآمدها مشخص نيست. وقتي همه چيز روشن شد، آن وقت قيمت آدم ها با ميزان موفقيت شان در حرفه، نسبتي پيدا مي كند كه به نفع آن حرفه و دست اندركاران اش و مخاطبان اش تمام مي شود.
اين از اين! از طرف ديگر، در كار روزنامه نگاري خلق هيجان مهم است. وقتي چنين حال و هواي پر رمز و رازي اطراف دستمزد اهالي سينما شكل بگيرد، درآوردن چنين پرونده اي همان قدر هيجان انگيز و پرخواننده و پربازتاب مي شود كه اين يكي شد. اين حرفه ماست كه سراغ موضوعات نفس گير و جذاب برويم و البته اين فقط بخشي از ماجراست. قاعدتا پرخواننده بودن، نمي تواند تنها هدف چاپ يك مطلب باشد. وقتي صحبت درآوردن چنين پرونده اي بين همشهري جوان و گروه ما شكل گرفت، به جذابيت موضوع و واكنش برانگيز بودن اش فكر كردم (شفاف سازي را حال مي كنيد؟) اما در ضمن  به مواردي فكر كردم كه درباره شان تا اين جاي يادداشت صحبت كرديم. طبعا براي پيدا كردن رقم درست دستمزدها، راه مستقيم و معلومي وجود نداشت. بايد مي گشتيم و پيدا مي كرديم و در مواردي به شنيده ها اكتفا مي كرديم. شنيده هايي كه البته سعي كرديم تا جايي كه ممكن است، درستي شان ثابت شود. بعد از چاپ پرونده، خيلي از سينماگرها با من تماس گرفتند و بعضي از ارقام ذكر شده را بالا و پايين كردند. اين كه مثلا پارسا پيروزفر در آن سريال كمتر گرفته و اكبر عبدي براي بازي در آن فيلم، مثلا ده ميليون تومان بيشتر. اما اين ها چند تغيير جزئي بود و در اصل ماجرا اغلب تفاوتي ايجاد نمي كرد. ضمن اين كه خيلي از كساني كه تماس گرفتند، طبعا در موارد خاصي كه به نوعي به منافع شان مربوط مي شد، اعتراض داشتند و همين ماجرا را پيچيده تر مي كرد.
اما بزرگ ترين سوتي ما كه با واكنش محمدرضا شريفي نيا مواجه شد، اين بود كه گفته بوديم شريفي نيا از بازيگراني كه از آن ها براي بازي در فيلمي دعوت مي كند، درصد مي گيرد. شريفي نيا خودش گفت اصلا اين جوري نيست و راستش تحقيقات  و پرس وجوهاي بعدي نشان داد كه حق با اوست. اين جور كه معلوم است، شريفي نيا تيم خودش را دارد و سر هر فيلمي كه از او براي همكاري دعوت كنند، براي گزينش و استفاده از بخشي از اين تيم، دستمزد مي گيرد و طبعا مسؤوليت كارآمدي و حرفه اي بودن گروه معرفي  شده را مي پذيرد. خب، در جاهاي ديگر دنيا اين اتفاق كاملا مرسوم است. وكلا و آژانس هاي گردن كلفتي وجود دارند كه براي حفظ منافع خود و موكل هايشان در پروژه هاي مختلف سينمايي تلاش مي كنند. شريفي نيا علاوه بر اين ثابت كرده كه بازيگرگزين خوبي است و اين كه ارتباط ها و نفوذش، در اغلب شرايط به نفع فيلم ها تمام مي شود، وگرنه تهيه كننده بعدي براي يك فيلم ديگر سراغ اش نمي رفت. چون انتخاب هاي قبلي اش، به هر دليلي شكست خورده بود.
از اين طرف من چي كار كردم؟ به شريفي نيا گفتم كه اگر نظر مرا مي خواهد، به نظرم درصد گرفتن از يك بازيگر براي بازي دادنش در يك فيلم مشكلي ندارد. اين اتفاقي است كه در تمام دنيا مي افتد و شكل موجه و مشخصي هم دارد. به خصوص كه اين جا، استعداد او براي كشف و تشخيص و جابه جا كردن درست بازيگرها هم دخيل است و به نظر من عيبي ندارد كه پول استعداد و نفوذش را از دو طرفي كه در اين معامله نفع مي برند بگيرد. منظورم از دو طرف، بازيگر و صاحب فيلم است.
اما همه اين بحث ها باز در همان فضاي پر از ابهامي شكل گرفته كه درباره اش حرف زديم. اين كه مگر درصد گرفتن در اين شرايط چه عيبي دارد؟ چرا اين حرفه شكل رسمي به خودش نمي گيرد؟ اصلا چرا بايد چنين پرونده اي درباره دستمزدها اين قدر جنجالي و افشاگرانه باشد؟ در شرايط عادي كه اين چيزها را بايد همه بدانند.
خلاصه كنم. تا جايي كه ما فهميديم و تحقيق كرديم، آقاي محمدرضا شريفي نيا از هيچ آقا و خانم بازيگري درصد نمي گيرد و اين طوري نيست كه بازيگري به خاطر ندادن اين درصد از پروژه اي كنار گذاشته شود. (يعني آن جور كه ما نوشته بوديم.) به خاطر اين اشتباه از ايشان معذرت مي خواهم. (ضمن اين كه اولين آقا و خانم بازيگري كه تماس بگيرد و بگويد شريفي نيا از او به خاطر حضور در يك فيلم درصدي پول گرفته، حرف اش را چاپ مي كنيم.) ولي ضمنا اميدوارم فرصتي پيش بيايد تا با شريفي نيا بنشينيم و حرف بزنيم تا خيلي از اين مسائل مبهم (چه در رابطه با كار خودش و چه بحث شيرين دستمزدها) روشن شود.
برگرديد و يك بار ديگر مقدمه پرونده دو شماره قبل را بخوانيد. نوشته بودم كه احتمال خطا در اين پرونده زياد است، اما يكي بايد قدم اول را بردارد تا بحث ها شروع شود. ظاهرا كه شروع شده.

اهالي سينما درباره اين پرونده چه مي گويند؟
پرونده خوب، پرونده بد
فاطمه عبدلي
بازتاب هاي اين پرونده چند ساعت پس از انتشار شماره 103 مجله شروع شد و زنگ ها به صدا درآمد و سينمايي ها از چاپ چنين پرونده اي همديگر را خبر كردند. بعد از آن هم مجله دست به دست شد و خيلي ها خبردار شدند. مستقيم و غيرمستقيم، خيلي از نظرات مثبت و منفي سينمايي ها را نسبت به اين پرونده شنيديم. خودمان هم دست به كار شديم و با آن هايي كه هنوز گوشي شان را برمي داشتند دربارة اين پرونده صحبت كرديم. همين جا مطلب نوشته شده درباره خانم مستانه مهاجر ( تدوينگر فيلم هايي مثل آتش بس ) در شماره 103 تكذيب مي شود.
004407.jpg

فريدون جيراني
يك پروندة جنجالي

مي خواستم دربارة پروندة دستمزدها ازتان بپرسم.
بگذاريد جواب ندهم. من پاسخي ندارم.
يعني هيچي نمي خواهيد بگوييد؟
به اعتقاد من اين كار از زاويه شما اشكال ندارد، يعني به عنوان يك ژورناليست. يك پروندة جنجالي و جذاب درآورديد كه البته اشكالي هم ندارد. من هم اگر جاي شما بودم از اين كار خوشم مي آمد و انجام مي دادم. البته همة اطلاعاتتان درست نبود.
پس شما بدتان نيامده.
ببينيد من را تو دام جنجال هايي كه مجله تان راه مي اندازد نيندازيد. به اين كه من خوشم آمده يا ناراحت شدم هم كاري نداشته باشيد. من حرفي نمي زنم. چون به هر حال يك عده معترض هستند، يك عده هم نه.
004404.jpg

محمدرضا فروتن
جالب نبود

شنيديم پروندة دستمزدها را خواند ه ايد؟
بله. خسته نباشيد.
چرا اين جوري مي گوييد، مثل اين كه خيلي خوشتان نيامده؟
نظري ندارم.
پس خوشتان نيامده.
از اين بحث هاي خاله زنكي روزنامه اي بود ديگر.
اين كه همه جاي دنيا اين قضيه علني است ولي تو ايران اين قدر مخفي و تابو است، خاله زنكي تر نيست؟
آن جا تو سينما پول در مي آورند، اين جا جان مي كنند. شما بايد فرق اين ها را بفهميد.
خيلي عصباني هستيد.
به هر حال كارتان جالب نبود، ضمن اين كه رقم هايتان هم اشتباه بود.
004401.jpg

سروش صحت
جالب بود

پروندة دستمزدها را ديديد؟
بله خيلي جالب بود. جزو مطالبي بود كه از اول تا آخرش را با دقت زياد و كنجكاوي خواندم.
چون شما هم از عوامل سينما هستيد خوشتان آمد، يا همين طوري برايتان جالب بود؟
خب اين كه تو عالم سينما هستم قضيه را جالب تر مي كرد، يا اين كه اسم خودم هم آن جا بود. در ضمن از روي نرخ خودم مي توانستم درصد خطايتان را بفهمم.
حالا درصد خطا چقدر بود؟
بعضي هايش يك كم اشتباه بود، بعضي هايش هم درست بود. ولي در هر حال خواندني و جالب بود.
چه چيز پرونده برايتان آن قدر جالب بود؟
من تا حالا اين طوري به اين قضيه نگاه نكرده بودم. پرونده باعث شد به اين قضيه فكر كنم كه چرا چيزي كه همه جا آن قدر علني است بايد اين جا اين قدر مخفيانه باشد. به هر حال به اش فكر كردم.
حالا به نظرتان كار خوبي است يا نه؟
نمي دانم واقعا نمي دانم، نمي توانم بگويم خوب است يا بد. ولي من هميشه فكر مي كردم اگر مثلا دستمزد خودم معلوم شود ناراحت بشوم. ولي اصلا احساس بدي نداشتم. از يك طرف دستمزد واقعا يك چيز شخصي است. ولي از طرفي هم به دلايلي بد نيست علني باشد. ولي نمي دانم كه اين كار خوب است يا بد.

به جاي شفاف سازي آسيب شناسي كنيد
يكي از بازيگران معروف سينما و تلويزيون هم دربارة اين پرونده صحبت كرد. ولي دوست نداشت حرف هايش درمجله چاپ شود. با اين حال چون حرف هايش نگاه بخشي از اهالي سينما به اين پرونده را نشان مي داد، به جاي حذف  صحبت هايش، نام او را حذف كرديم.
مي دانيد بودجة سينماي ايران چقدر است؟ در حدود چهار ميليارد تومان، يعني اندازة يك برج صد و بيست متري در اتوبان نيايش... به جاي اين كه به دستمزد اسرارآميز ستاره ها بپردازيد به تهيه كنندگان بپردازيد... مي دانيد كوچك ترين فوتباليست كه مثلا در فلان تيم دسته اولي بازي مي كند، چقدر پول مي گيرد؟ مي دانيد علي دايي چند سال پيش براي يك فصل بازي در پرسپوليس، سيصد ميليون تومان گرفت؟ مي دانيد فقط بدهي پرسپوليس 4 ميليارد تومان است، يعني اندازه بودجة يك سالة سينماي ايران؟ بعد آن وقت رضا گلزار معروف تر است يا فلان بازيكن؟ گلزار پنج تا فيلم هم در يك سال بازي كند، حقوقش اندازة يك بازيكن فوتبال نمي شود... درد سينماي ما دستمزد من و هانيه توسلي و بهرام رادان نيست. ما كه مثل بقيه دنيا كار نمي كنيم. به قول پرويز پرستويي به ما پول هم ندهند بازي مي كنيم، چون آلودة اين كار شده ايم. اين بحث دستمزدها، كمكي به سينما نمي كند. چرا نقبي به مسائل مهم تر سينما نمي زنيد؟
مگر آتش بس يك ميليارد مي فروشد، چيزي عايد افشار و گلزار مي شود؟ چرا به اين نمي پردازيد كه چرا سينمايمان را حرفه اي نمي كنيم؟ به جاي شفاف سازي، بايد آسيب شناسي كنيم...
اين كار غير از اين كه اذهان عمومي را نسبت به سينما بدبين كند، فايده اي ندارد. دانشجوهاي سينما اين را بخوانند با خودشان مي گويند فلاني مگر چي كار كرده كه بايد 22ميليون تومان بگيرد. بازتاب هاي اجتماعي اين كار خوب نيست. آن بچة شهرستاني وقتي اين را بخواند چي مي گويد؟ اين شما را مي كشاند به سمت نشريه زرد شدن. اين شفاف سازي وقتي خوب است كه همه چيز شفاف شود. بدانيم ديگر عوامل سينما در پشت پرده چه كار مي كنند. چرا هنرپيشة بيست ميليون توماني موقع فيلم برداري كنار جوي آب يا توي پارك بايد غذا بخورد؟ اگر رضا گلزار بيست ميليون تومان مي گيرد، نوش جانش، اين مشكل سينماي ما نيست. چرا نمي نويسيد اين بازيگر در سرما و زير باران بايد بازي كند ولي برايش يك بخاري نمي آورند. توي پيت حلبي چوب مي ريزند و آتش مي زنند. چرا نمي نويسيد قسط آخر دستمزدها را نمي دهند. آسيب شناسي سينماي ايران از دستمزد بازيگري شروع نمي شود، آخرش بايد برسد به اين بخش.

توي فيلم هاي خارجي جشنواره فجر امسال
كلي شخصيت هاي عجيب و غريب مي بينيد
بيگانه ها به تهران مي آيند
سعيد جعفريان
يك جشنوارة خوب يعني يك عالمه فيلم خوب با كلي بازيگر كار درست كه سليقه هاي مختلف را راضي نگه مي دارد. يك جشنوارة خوب يعني جشنواره اي كه همه تويش حال كنند. از داريوش مهرجويي تا همين آقا سيد در برج آي تك خودمان! و از همه مهم تر يك جشنوارة خوب يعني جايي كه مي شود يك عالم فيلم خارجي درست و حسابي ديد و تا صبح دربارة آن ها حرف زد. اين كه گير داده  ايم به فيلم  هاي خارجي جشنواره، دليل دارد. اول اين كه به جز چند تا از فيلم هاي ايراني، باقي شان را مطمئنا در طول سال هم مي شود ديد و از دست دادنشان توي جشنواره، خيلي آدم را نمي سوزاند. اما دليل ديگر اين كه چرا اين طوري رفته ايم سراغ فيلم هاي خارجي هم اين است كه اسم مجله مان همشهري جوان است. (دليل بيشتري مي خواهيد؟) اين ها چند تا از فيلم  هايي هستند كه هر كدام به دليل خاص خودشان (كه توي مطلب هست) مي توانند جذاب باشند. البته ما تمام سعي مان را كرديم كه بهترين ها را سوا كنيم. اما اگر ديديد فيلمي را جا انداخته ايم دو تا دليل دارد. يكي اين كه صفحه مان همين قدر جا داشت و دوم اين كه چشمانمان كم سو شده و فيلم هاي بهتر را نديده ايم.
004431.jpg

چه زود بزرگ شدي
همين طور سرسري از روي عكسي كه برايتان انتخاب كرديم رد نشويد. جان من اين دفعه با دقت نگاهش كنيد. شبيه يك كسي است نه؟ اي واي نه! انگار خود همان آدم است. كي بود؟ آها! اي ول اين همان سارا پولي، سارا كوچولوي توي سريال قصه هاي جزيره است. چقدر بزرگ شده. او الان يكي از بازيگرهاي خوب سينماست. اگر مي خواهيد ساراي اين قدري را ببينيد، ما مي توانيم راهنمايي تان كنيم. زندگي نهاني واژه ها يك فيلم اسپانيايي با بازي سارا پولي است كه اتفاقا يكي از بهترين هاي جشنوارة امسال است. فيلمي كه توي اسپانيا در حد تيم ملي تركاند و هر چي هم جايزه توي مراسم گويا (اسكار اسپانيايي) بود، درو كرد. و اين ثابت كرد فقط توي كشور ما سارا پولي محبوب نيست و اين قضيه عالم گير است. (استدلال را حال كرديد!) قصة فيلم در يك سكوي حفاري نفتي روي مي دهد. بعد از يك تصادف خفن، يك زن مرموز به اين سكوي نفتي مي آيد. او مي خواهد از يكي از كارگرهاي مجروح پرستاري كند. زن كه تلاش مي  كند گذشته اش را فراموش كند، از مرد كه يواش يواش دارد نابينا مي شود، مراقبت مي كند و كم كم ارتباط غريبي بين آ ن ها شكل مي گيرد....
004443.jpg

زوج  رؤيايي
يك عدة معلول الحال توي دانمارك، سال 95 نشستند و براي خودشان ظرف 45 دقيقه يك سري قانون درآوردند به اسم دگما 95 كه به قول خودشان با اين كار، روند فيلمسازي را آسان تر كنند. قوانين شان به قدري عجيب و غريب بود كه كله آدم سوت مي كشد: توي فيلم دگما موسيقي بايد سرصحنه باشد. توي اين فيلم ها دوربين بايد روي دست باشد. توي فيلم هاي دگما نورپردازي ممنوع است و... سردستة اين آدم ها دو تا كارگردان عجيب و غريب بودند با نام هاي لارس فون تريه و توماس وينتربرگ . دگما تركاند و يك عالم فيلم دگمايي توليد شد. اما خود آقايان سال 98 قضيه را مختومه اعلام كردند و رفتند كه هر جور دوست دارند فيلم بسازند. اين ها را براي چي گفتيم؟ روشنفكران عزيز! اي آن هايي كه احساس مي كنيد سرتان خيلي بيشتر از بقيه به تنتان مي ارزد. اي آدم  هاي دپ! توي جشنوارة امسال برويد و وندي عزيز را ببينيد. فيلمي كه فون تريه (كه ديگر الان به يكي از بزرگ ترين فيلمسازهاي زنده تبديل شده) فيلم نامه اش را نوشته و وينتربرگ (كه هفت هشت برابر فون تريه مشنگ است) آن را ساخته. داستانش هم اين طوري است كه يك عده آدم صلح طلبِ خوشحال تصميم مي گيرند كه اسلحه حمل كنند! آن ها مي روند و براي اين كار، يك باشگاه زيرزميني مي زنند و اسمش را هم مي گذارند: خوش تيپ ها . براي خودشان هم يك سري قانون وضع مي كنند مثل اين: يك خوش تيپ هرگز توي جمع تفنگش را نمي كشد!
004455.jpg

آخ جون، توّهم!
اگر اهل جادو جمبل و جن و جن بازي نيستيد و دلتان مي خواهد كه جفت پا، توي حلق اين جانور بغل متن برويد، اين قسمت را نخوانيد. اين قسمت مال آدم هاي متوهمي است كه توي زندگي شان به مقدار زيادي آدميزادي فكر نمي كنند! خب. خيالمان راحت شد. بدخواهان دارند آن ورترها را مي خوانند! دوستان گوشتان را بياوريد جلو. يك آقاي مكزيكي كه به اش مي گويند گير مو دل تورو، پا شده رفته اسپانيا و يك عدد فيلم ناقابل ساخته كه راست كارتان است: هزار توي پن (با اسم ايرانيزه شده بي ربط الهة هزار توي جنگل). اول از همه برويد توي بحر قصه اش: توي اسپانياي زمان ژنرال فرانكو يك مامان باردار، يك دختر دارد به اسم اوفليا. اوفليا يك بابا دارد كه نظامي است و براي سركوب جدايي طلب هاي خرده پايي كه توي يك ده جمع شده اند، مأمور مي شود و با خانواده اش به آن جا مي رود تا دمار آن ها را در بياورد. اما دختر، يك كوچولوي 12 سالة متوهم است كه توي ذهنش انواع و اقسام موجودات خيالي را تجسم مي كند و با آن ها دل مي دهد و قلوه مي گيرد. وقتي كه به ده مي رسند، دختر، يك هزار توي عجيب و غريب را آن جا پيدا مي كند (جايي كه بقيه اصلا آن را نمي بينند) توي هزارتو مي رود و آقايي را مي بيند كه اسمش فان است و يكي از موجودات دنياي اموات. اين آقاي خوش تيپ به دختر مي گويد كه: اي اوفليا! تو شاهزادة گمشدة مايي! سال هاست به دنبال توايم و اين حرف ها...! و دختر را راضي مي كند به دنياي اموات برود.
خب، اين از داستانش! حالا خود كارگردان را داشته باشيد. جناب دل تورو يك دفترچه يادداشت معروف دارد كه همة طرح ها و داستان ها و فيلم نامه هايش را از آن تو در مي آورد. استاد چيزي نمي نويسد. هر چيزي كه آن تو است، نقاشي است و تازه نقاشي هايش هم آدميزادي نيست. همه اش از همين اجق وجقي جات  است! استاد قبل از ساختن هزار توي پن اين دفتر را توي يك واگن قطار جا مي گذارد و آن قدر دپ مي زند كه مي خواهد فيلمسازي را كنار بگذارد. ولي از شانس اش يكي پيدايش مي كند و مي خواهد يك عالم پول بگيرد تا دفترچه را پس بدهد. اما دل تورو تيزبازي در مي آورد و مي گويد كه اي بنده خدا آن چيزي كه الان توي دست تو است يك دفترچة جادو جمبل است كه اگر دست صاحبش نباشد، احتمالا مي تركاندت! و اين جوري دفترچه را پس مي گيرد. اين فيلم اولين بار توي جشنوارة كن نمايش داده شده و 22 دقيقة تمام برايش دست زدند. فيلمي كه دل تورو گفته تركيبي است از داستان هاي بورخس (استاد توهم!) و يك سري قصة جن و پري و تابلوي معروف فرانسيسكو گويا يعني ساتورن بچه هايش را مي بلعد . اين فيلم جزو نامزدهاي اصلي جايزه اسكار فيلم خارجي است.
004452.jpg

يك نفر و نصفي!
اگر از اين فيلم  هاي پر از فقر و فضاحت خوشتان مي آيد، اگر علاقة عجيبي به بچه قُِنداقي  هاي سياه پوست داريد، اگر با خشونت و بكش بكش صفا مي كنيد، اگر دوز حس مادرانه تان خيلي بالاست و اگر خيلي به جايزه اسكار اهميت مي  دهيد، بياييد اين ور بازار! توتسي كه در سال۲۰۰۵ جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي را برد توي جشنواره ما هم هست. توتسي يك خلافكار بدفرم و يك دزد و آدمكش تير است. وقتي كه يك ماشين مدل بالا را از يك خانم چاق ثروتمند بلند مي كند، مي فهمد كه بچة خانومه توي ماشين جامانده و مدام نق و نوق مي كند! اولش مي خواهد از شر بچه خلاص شود. اما ياد بچگي هاي پر از بدبختي خودش مي  افتد و تصميم مي گيرد كه بچه را بزرگ كند. فيلم غير از اين ها تعدادي آهنگ اصيل آفريقايي دارد كه خيلي خوب با تصويرها هماهنگ شده و آدم را يك جورهايي مي كند. البته همين طوري همراه خانواده و خانم والده اين ها نرويد فيلم را ببينيد. فيلم چند تا صحنة خيلي خشن دارد كه ممكن است براي خانم ها مضر باشد.
004491.jpg

زهرماري خنده دار
به نظرتان اين آقا كي است؟ آيا يك پيرمرد است كه فقط تريپش ضايع است؟ آيا يكي از شخصيت هاي ارباب حلقه ها است؟ آيا مسؤول قبض روح است؟ آيا تازه از گرمابه آمده است؟ آيا از دست ما شاكي است؟ آيا ما او را از وسط خيابان همين طوري پيدا كرده ايم؟ مطمئن باشيد كه او كم الكي نيست. او ماريو مونيچلي است، يكي از گنده ترين كارگردان هاي تاريخ سينما. ماريو مونيچلي: برآمده از سينماي اجتماعي ايتاليا يكي از بخش هاي جنبي جشنوارة امسال است كه در آن، 13فيلم از اين كمدي ساز ايتاليايي 93 ساله نشان داده مي شود. مونيچلي كه به عنوان بابابزرگ كمدي ايتاليا شناخته مي شود، مثل تراكتور از خودش فيلم توليد كرده (ناقابل است، ۶۶تا!) كه در بيشتر كارهاي مهمش يكي از بزرگ ترين كمدين هاي تاريخ ايتاليا كه با يك كاميون هم نمي شود اسم واقعي اش را كشيد حضور دارد: آنتونيو دكورتيس گالياردي گرينو فوكاس كومنودي بيزانسو ! براي اين كه گفتن اسمش 58 سال طول نكشد، اسمش را گذاشت توتو و با عمو مونيچلي، يكي از بهترين زوج هاي كمدي را تشكيل داد. كار درستي كمدي هاي مونيچلي به خاطر خشونت عجيب و نقدهاي اجتماعي بي پرواي آن هاست. در حقيقت فيلم هاي مونيچلي يك زهرماري خنده دار است. مطمئن باشيد كه فيلم هاي استاد را در هيچ ويديو كلوپ رو زميني يا زيرزميني نمي توانيد پيدا كنيد. پس تا از كف تان نرفته حداقل اين فيلم ها را از استاد، توي جشنواره ببينيد: پسران و پدران ، جنگ بزرگ ، بورژواي كوچك كوچك و باقي فيلم ها!
004428.jpg

خاك بر سرها!
اي جورج بوش بي ريخت. اي كسي كه دوست داري به صورت همه چنگول بكشي. روي خوش نبيني با آن كراوات قرمزت. بخوري به زمين گرم. سگ گازت بگيرد الهي. حناق و جزجيگر و ذات الريه و قولنج را يكجا با هم بگيري الهي...
اي كچل! اي برلوسكوني مايه دار سوسول. فكر كردي خيلي پدرخوانده اي؟ فكر كردي خيلي مافيايي؟ فكر كردي نمي فهميم بلدي داور بخري تا آث ميلان ات فرت و فرت ببرد؟ فكر مي كني ملت گاگول اند و نمي فهمند چه جوري نخست وزير شدي؟ تو هم همان چيزهاي بالايي بشي الهي. ضايع بشي به ات بخنديم حال كنيم! فكر كرديد يك لحظه جاي سرويس سينمايي و جهان عوض شده؟ نه خير! ما همان سينمايي ها هستيم ولي چون قرار است دو تا فيلم توكاري دربارة افراد نامبرده و خالتور توي جشنواره پخش شود، ما هم از فرصت سوءاستفاده كرديم و دق دلي مان را ريختيم توي صفحه! يكي از اين فيلم ها مرگ يك رئيس جمهور است كه يك قصة خيالي است دربارة ترور بوش و قرار است توي آن دبليوخان بتركد! فيلمي كه توي آمريكا چند تا سالن محدود نمايش اش دادند اما با اين حال كلي گرد و خاك كرد. آن يكي هم مرد تمساحي است كه كارگردان گردن كلفت ايتاليا ناني مورتي آن را ساخته و برلوسكوني (نخست وزير سابق ايتاليا) را با خاك يكسان كرده است.
004413.jpg

اجي مجي لاترجي!
ميانه تان با ژانگولربازي، حركات محيرالعقول، پريدن از وسط حلقة آتش، سيرك و اين جور چيزها چه جوري است؟ اصلا با اين حال مي كنيد كه طرف دست كند توي جيبش و يكهو يك اسب آبي چاق و چله از آن تو در بياورد؟ اگر پاية اين حركات مشكوك هستيد، مژده كه يك فيلم درجة يك با موضوع شعبده بازي توي جشنواره هست. شعبده باز فيلمي است محصول سال 2006 كه توي بخش مسابقة بين  الملل جشنواره حضور دارد: در سال هاي پاياني سدة نوزدهم، آن موقعي كه هنوز مردم نمي دانستند بنز سوار شدن چه كيفي دارد، يك عدد شعبده باز خفن اتريشي، عاشق و بيچارة خانمي مي شود كه از او پولدارتر است، اما بدبختي اين جاست كه خانم قبلا با وليعهد اتريش نامزد كرده و دو زار هم به ژانگولر ما محل نگذاشته است. آقاي شعبده باز عصباني مي شود و با هر كلكي كه توي آستينش دارد به جنگ وليعهد مي رود... خودتان بقيه اش را حدس بزنيد، عجب شير تو شيري مي شود. همة اين جذابيت ها به كنار، شعبده باز فيلم ادواردنورتون است. كسي كه توي باشگاه مشتزني، همه را ديوانة خودش كرد.
004494.jpg

جيغ بزنيد
نمي دانيم چه سري است كه يك آدم سالم با آي كيوي متوسط به بالا از اين كه عين چي بترسد حال مي كند! تازه وقتي هم كه رنگش شد عين گچ و گلويش از شدت عربده هاي كاميوني و جيغ هاي بنفش گرفت، مي رود بقيه را هم توي همين چاه مي اندازد. اين  طوري است كه فيلم كينه 1 توي سينما فرهنگ اين قدر پرفروش مي شود. حالا اين همه وراجي براي چه بود؟ اين آقا پسر كه عكسش عينهو بختك افتاده روي اين مطلب، پوستر فيلم كينه 2 است كه توي جشنواره مي خواهد ملت را جان به سر كند. فيلم كينه 2 از قسمت اولش چندين برابر ترسناك تر است و توي ژاپن و چند تا كشور ديگر، براي افراد 22 سال به بالا پخش شده. البته اين جا اين قدر ماشاءالله بچه  هاي ما تپل مپل و قوي هستند كه مطمئنا اين جور چيزها براي مردم ما سوسول بازي است و به اين چيزها توجه نمي كنند و هر كسي را كه دوست دارند، به سينما مي برند؛ از خان جون تا برادرزادة سه ساله شان. خب فايدة كله پاچه دادن به بچه شش ماهه همين چيزهاست ديگر. دو سه هزار تومان بدهيد و كينة 2 را توي جشنواره ببينيد و به اندازة دو ميليون تومان بترسيد و جيغ بزنيد.

فهرست
نامه  ها
يادداشت خوانندگان
فهرست
سينما تلويزيون
جشنواره: دقيقه نود
ماهي قل مراد رسيد
شايد فيلم كم داشتند!
رويدادهفته
تلويزيون
از محمود خروس تا آچار فرانسه سينماي ايران
ورزشي
گير نده، خانم عزيز!
تو از همه سَري
استعداد خدادادي!
از روي ديوار هم مي پرم!
رويدادهفته
جايي ميان زمين و آسمان
فقط كمي خودت باش
جرأت داري بيا جلو!
موج مكزيكي زنانه درورزش هاي مردانه
من عاشق فيلم اكشن ام
ونگوگ در هجده قدم
داريوش خنجي و يك كار درخشان ديگر
تجربه اي تكرارناپذيرزيدان
اجتماعي
پس اگر كور نيستيد، نگاه كنيد جلو مي رويد يا عقب گرد مي كنيد
زندگي
دايناسور تو دايناسور
آتيش ما تندتره
سنسور ضد CO2
رويدادهفته
سينما
و سينما به هم ريخت
پرونده خوب، پرونده بد
به جاي شفاف سازي آسيب شناسي كنيد
بيگانه ها به تهران مي آيند
دانش
كاربران در حال مشاركت اند
امكانات ديگر سايت ويكي پديا
خط توليد بورخس
موسيقي
سامي يوسف را خيلي دوست دارم
نوحه خوب بايد درشأن امام حسين ع باشد
با فرزاد شوخي داريم!
روزها
آن روز بهار آمد
رويدادها
جهان كوچك
رؤسايي از جنس مخالفت
انقلاب زنده است
چه بي مقدار
ويژه
قدم زدن در سال 57
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |