- پتو فرم خوبي گرفته.
-چند تا عكس گرفتم كه اين به نسبت بهتر بود. آن مردي هم كه آن پشت دارد كار مي كند، مي خواستم باشد.
- اين جا ييلاق است يا قشلاق؟
-ييلاق ورزگان است. اين ها تازه رسيده اند و دارند وسايل شان را آماده مي كنند. اين زن، دو تا بچه داشت و شوهرش هم بيرون كادر سمت راست، داشت شير مي دوشيد.
- فرشِ چه خوب شده، انگار بخشي از خود اين جاست.
-آن ها همه چيزشان را خودشان درست مي كنند. نقشه هاي قالي هاشان كاملا ذهني است. اين فرش را هم براي چادرهاي بزرگ عروسي بافته اند.
- مسابقه است؟
-نه، تمرين است. دارند خودشان را براي مسابقه آماده مي كنند.
- انگار دارند به سمت كوه مي روند.
- اين عكس، خيلي مورد توجه قرار گرفت. اين كوه برايشان معناي خاصي دارد. شعرها و قصه ها و افسانه هاي زيادي از سبلان دارند.
- اين يكي را فكر كنم عكاس به اش گفته بپر.
-نه، داشتند بازي مي كردند. تا من رفتم، ديگر بازي نكردند. بعد كمي با مادرش كه داشت شير مي دوشيد، حرف زدم تا دوباره شروع كردند به بازي و من عكس گرفتم.
- چهره اش خيلي انرژي دارد اسمش چي است؟
-اسمش آراستا است. نزديك به 85 سال سنش است. مادر يك خان بود. اين ها چون خان بودند خانه داشتند. توي ييلاق همه چادر دارند اما توي قشلاق، آن ها كه وضعشان بهتر است، خانه درست مي كنند.
- رنگ صورتي خيلي خوب شده. جهت حركتش هم سنگيني بار را بيشتر كرده.
-سنگيني وسايلي كه مي برند، عجيب است. پيرزن ها هيچ كدام مشكل استخوان يا دردكمر ندارند. قوي هستند و كم مريض مي شوند.
- اين پوشيده بودن دهانشان هم فكر كنم معناي خاصي دارد.
-زنان متأهل بايد دهانشان پوشيده باشد.
- آن جا زنان شان هم اسب سوارند؟
-آره. زنان عشاير سواركاران و تيراندازان ماهري هستند. در مسابقات سال پيش يك دختر پانزده ساله 10بار تير زده بود. شش تاش را زده بود به خال. مسابقاتشان حرفه اي است. اصلا زن هايشان خيلي قوي اند. بيشتر از مردها. يك بار يكي شان رفت آب بياورد. آب، دوتا كوه آن طرف تر بود. دو تا دبة بيست كيلويي را با دست مي آورد. من يكي اش را هم نمي توانستم بلند كنم.
- اين چادر خاصي است؟
-يك جور سالن چوبي است كه براي مراسم عزا يا عروسي آماده مي كنند.
-اين جا عزا بود يا عروسي؟
-اين يكي، عزا بود. تا آخر ييلاق يا قشلاق، توي اين چادر مي مانند. با پوست و مشمع و بافته هايشان آن را مي پوشانند. پنجره هم برايش درست مي كنند.
رضا مختاري
خيلي هايمان ممكن است حتي يك زن عشايري هم نديده باشيم. ولي عكاس و عكاسي ،كاري مي كند كه بتوانيم دربارة قيافه هاشان، رنگ لباس شان و.... حرف بزنيم. مجموعه عكس هاي مختلفي هم در اين سال ها درآمده كه كافي است مقدمة عكاس را بخوانيد تا به مصائب عكاس براي گرفتن چند فريمي كه راحت توي خانه تان نشسته ايد و نگاهشان مي كنيد، پي ببريد. پريسا كرم نژاد يكي از عكاسان جواني است كه همت كرده و رفته سراغ عكاسي از زندگي عشاير. او كه به جهانگردي علاقه دارد تصميم مي گيرد كارش را از ايران شروع كند؛ آن هم نه از شهرها، كه ميانة خوبي با هوا و ساختمان و آدم هاي شهري ندارد. اول عشق روستا بوده و بعد همين طور در جست و جوي فضاهاي بكرتر به عشاير مي رسد. اين عكاس 25ساله، با آن كه به فرم اهميت مي دهد، اما با انگيزة ثبت آداب و رسوم و زندگي مردم كوچ نشين از آن ها عكاسي كرده است. كرم نژاد تبريزي است و اولين بار در بيست و يك سالگي براي عكاسي از عشاير آذربايجان، ده روز در يكي از روستاهاي نزديك استقرار عشاير مي ماند. او مي گويد: اولين گروه از عشايري كه مي بينيد كنار جاده اند و به همين خاطر نوع پوشش و زندگي شان زياد با شهري ها فرقي ندارد. اما عشاير شاهسون در ميان كوه ها و دشت زندگي مي كنند و ديدن آن ها سخت است. دور از دسترس بودن عشاير سختي هاي زيادي براي عكاس داشته به طوري كه بايد از خود تبريز جيپ كرايه مي كرده و همراه يك كارشناس راه دنبال آن ها مي رفته. حتي در چند مورد هم بدون كارشناس به دشت مي زند و به همين خاطر يك بار مسير را گم مي كند: در مسير گردنه اي هست كه شب نشده بايد از آن بگذري. ما 9 شب حركت كرديم و 11 به گردنه رسيديم. همه جا مه بود. راننده هيچ جا را نمي ديد. به غير از ما هيچ كس نبود. يك راه يك ساعته را 5 ساعته رفتيم. يك بار ديگر هم آن ها راه را در دشت گم مي كنند. سه ساعت دور خودشان مي چرخند و راه را پيدا نمي كنند. آن جا به خاطر گوسفندهاي عشاير پر از گرگ است و شانس مان گفت كه يك نفر را كه گله اش را گم كرده بود، ديديم و او راه را به ما نشان داد. ارتباط گرفتن با عشاير و جلب اعتماد آن ها هم از ديگر مشكلات كرم نژاد در راه عكاسي از آن ها بوده. البته زن بودنش كمي كارش را راه مي اندازد: زن ها ساكنان ثابت ايل هستند و معمولا مردها براي چوپاني يا كارهاي ديگر بيرون مي روند. به همين خاطر آن ها به سختي به يك غريبه به خصوص مرد، اجازة وارد شدن و عكاسي از حريم شان را مي دهند. اما به من راحت تر اعتماد مي كردند. غيرقابل پيش بيني بودن هوا هم مشكل ديگر رفتن به دشت ها و ميان كوه هايي است كه عشاير در آن جا به سر مي برند: يك بار از هواشناسي، هواي چند روز بعد را پرسيدم. آن ها گفتند بارش خفيفي در عصر داريم و بعد هوا صاف مي شود. اما تا سه روز پشت سر هم برف آمد. بعد از چند سال پافشاري و رفت و آمد ميان عشاير، اين روزها او ديگر براي خودش بين آن ها اسم و رسمي پيدا كرده. خيلي از طايفه ها او را مي شناسند و مثل يك دوست با او برخورد مي كنند. خيلي وقت ها قبل از خودش اسمش بين طايفه ها رفته است و از او مي خواهند از آن ها عكس بگيرد. او چيزهاي زيادي از اين زن و مرداني كه كاملا طبيعي و در دل طبيعت زندگي مي كنند ياد گرفته است: آن ها رفتارشان طبيعي است. آن جا از چند چهرگي ها يا چيزهايي كه در آدم هاي شهري مي بينيد خبري نيست. احساسات غليظ و عميقي دارند و راحت آن را بروز مي دهند. يك شب پيش آن ها ماندم. احساس مي كردم كه اصلا آن جا بزرگ شده ام. آن ها رفتاري داشتند كه حس مي كردم آن جا خانة من است. پريسا كرم نژاد متولد بهمن۱۳۶۰ است و چند وقت پيش جايزة نفر اول جشنواره عشايري و روستايي سراسر ايران را به دست آورد.