- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۴ - شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵ - - Jan 27, 2007
docharkhe
منفي در منفيمثبت
روان شناسي مثبت از چه حرف مي زند و بدبين ها چطور مي توانند
تفكر مثبت را در ذهن و زبان  خودشان پرورش بدهند؟
003870.jpg
سعيد بي نياز
حتي آن هايي كه تمام دور و بر خودشان را منفي مي بينند و منفي تفسير مي كنند، مي توانند خوش بيني و تفكر مثبت را ياد بگيرند. چطوري؟ به كمك روان شناسي مثبت. روان شناسي مثبت يعني مطالعة علمي عملكرد يك انسان ايده آل. اين، اولين جمله اي است كه در ويكي پديا، مقابل اين اصطلاح پيدا مي كنيد. اما اين علم نوظهور واقعا دربارة چه چيزي بحث مي كند؟ آن طور كه مارتين سليگمن، (پدر روان شناسي مثبت) مي گويد: اين روان شناسي، روان شناسي قرن بيست و يكم است؛ علمي كه به جاي توجه به ناتواني ها و ضعف هاي بشري، متمركز شده است روي توانايي هاي آدم ها؛ توانايي هايي از قبيل شاد زيستن ، لذت بردن، قدرت حل مسأله و خوش بيني.
اگرچه همان طور كه مارتين سليگمن مي گويد، مي شود ريشة روان شناسي مثبت را در اظهارات روان شناس هاي قرن بيستم هم ديد، اما اولين كسي كه اين مباحث را به شيوة علمي مطرح كرد سليگمن بود. پيش از او روان شناس هاي انسان گرايي مثل راجرز و مازلو هم كم  و بيش چنين ديدي به انسان ها داشتند. راجرز، آدم ها را نامشروط مي پذيرفت. او مي گفت هر كسي دنياي فردي و منحصر به فرد خودش را دارد كه بايد به آن احترام گذاشت. به نظر او ريشة تمام مشكلات بزرگسالان از آن جا ناشي مي شود كه والدين در كودكي محبت خودشان را به صورت مشروط به كودك ارائه مي دهند؛ يعني كودك بايد آن گونه كه پدر و مادرش مي گويند رفتار كند تا مورد محبت قرار بگيرد. مازلو هم در سلسله مراتبي كه براي نيازها در نظر گرفته بود نياز به خودشكوفايي را در بالاترين مرتبه قرار داده بود. او مي گفت افراد در مرحلة خودشكوفايي، يك حس شادي را تجربه مي كند، توأم با آرامش. حتي قبل از انسان گراها، يك روان شناس آمريكايي به نام ويليام جيمز، نگراني اصلي روان شناسي را شادي و بهزيستي انسان ها مي دانست.
روان شناسي مثبت در 6 سالي كه از قرن بيست و يكم گذشته، پيشرفت هاي زيادي كرده است. جالب است بدانيد كه روان شناسان اين مكتب، در مقابل DSM كه نظام طبقه بندي اختلالات روان شناختي بيماران است، يك نظام طبقه بندي به نام CSV را به وجود آورده اند كه توانايي هاي آدم ها را گروه بندي مي كند. آن ها 6 گروه از توانايي هاي آدمي را در اين نظام، مشخص كرده اند:
۱ ـ خرد و دانايي: شامل خلاقيت، كنجكاوي، باز و پذيرا بودن در مقابل تجارب جديد، عشق به يادگيري و وسعت نظر
۲ ـ شجاعت: شامل خودباوري، پايداري، كمال و سر زندگي
۳ ـ تنوع دوستي: شامل عشق، مهرباني و هوش اجتماعي
۴ ـ عدالت جويي: شامل رعايت حقوق شهروندي، بي طرفي و رهبري
۵ ـ اعتدال: شامل بخشش و دلسوزي، فروتني و آزرم، احتياط و نظم بخشيدن به عملكرد خود
۶ ـ تعالي: شاملِ دانستن ارزش زيبايي ها و شگفتي ها، قدرشناسي، اميدواري، شوخ طبعي و معنويت
حتي اين استادان براي اين علم نوظهور، زيرمجموعه هايي هم ترتيب داده اند؛ مثلا، سه تا از زير مجموعه هاي آن كه البته همپوشاني هم با هم دارند شامل گرايش هاي زيرند:
۱ ـ تحقيق در زندگي دلپذير يا زندگي در لذت: اين محققان در پي آن هستند كه بدانند مردم چگونه مي توانند به بهترين سطح تجربه، پيش بيني و ديگر تجربه هاي حسي خوشايند به عنوان جزئي از زندگي طبيعي دست يابند؛ احساساتي از قبيل حس برقراري رابطة خوب با ديگران، اميدواري، علاقه مندي و تفريح كردن.
۲ ـ مطالعة زندگي خوب يا زندگي متعهدانه: اين محققان احساس سرشار شدن در احساسات منحصر به فردي را كه از كارهاي ابتدايي و معمولي زندگي سرچشمه مي گيرند، مطالعه مي كنند. اين احساسات وقتي شكل مي گيرد كه فرد حس مي كند تكليفي كه به او داده اند، با توانايي هايش جفت و جور است و مطمئن است كه از پس آن بر مي آيد.
۳ ـ تحقيق در زندگي معنادار يا زندگي در پيوند با جهان : اين محققان مي خواهند بدانند كه مردم چگونه احساسات مثبت خود را به سوي بهزيستي و تعلق داشتن به معنايي مثبت هدايت مي كنند. مهم تر اين كه آن ها مي خواهند بدانند مردم چگونه مي توانند احساس كنند كه يك جزء كوچك اما فعال و مشاركت كننده در يك جهان بزرگ تر و ماناترند. احساساتي از قبيل جزئي از طبيعت بودن، عضو يك گروه اجتماعي يا يك نهضت يا يك سازمان يا يك سنت يا يك نظامِ باوري بودن.

سليگمن، پدر روان شناسي مثبت
سليگمن را دانشجوهاي روان شناسي در كشور ما خوب مي شناسند چون كتاب آسيب شناسي رواني   كه آن را مشتركا با روزنهان تأليف كرده، يكي از سرفصل هاي درسي رشته روان شناسي در ايران است. يكي از جالب ترين كارهاي سليگمن، آزمايشي است كه روي سگ ها انجام داده. او دو گروه از سگ ها را در شرايط مختلف قرار داد. در گروه اول، سگ ها در جعبة دوطرفه اي قرار داشتند كه به يك طرفش شوك الكتريكي وارد مي شد و طرف ديگرش نه. بين دو طرف جعبه، دري بود و اهرم هايي؛ ولي اهرم ها هيچ كدام ربطي به در نداشتند. در گروه دوم همان نوع جعبه ها وجود داشت اما با فشار دادن اهرم ها سگ ها مي توانستند در را باز كنند. او بعد از اين كه چند بار اين آزمايش را روي دو گروه انجام داد، ديد كه سگ هاي گروه اول بعد از چند بار تقلا ديگر هيچ  تلاشي براي نجات خودشان انجام نمي دهند و شوك الكتريكي را تحمل مي كنند. سليگمن در مرحلة بعد، جعبه ها را عوض كرد اما سگ هاي گروه اول حتي وقتي كه در جعبه هاي گروه دوم قرار مي گرفتند، باز هم هيچ تلاشي انجام نمي دادند. اگر آن ها فقط كمي مي جنبيدند و اهرم را فشار مي دادند، از شوك نجات پيدا مي كردند اما آن ها آموخته بودند كه درمانده باشند.
ذهن خلاق سليگمن، اين پديده را كه هر جا مي رفت به آن مي گفت درماندگي آموخته شده ربط داد به افسردگي در انسان ها. او همين آزمايش را انساني تر كرد و مسائل غيرقابل  حل را به آزمودني هايش داد. آن ها بعد از چند بار شكست، ديگر مسائل رياضي قابل  حل را هم بي خيال مي شدند. انگار آن ها آموخته بودند كه درمانده باشند و به همين خاطر، غمگين مي شدند.

خوش بيني، آموختني است
آزمايش هاي سليگمن براي اين كه باز هم انساني تر بشود به چيزهاي بيشتري نياز داشت. او رفت سراغ روان شناسي اجتماعي و آن جا نظريه هايي پيدا كرد كه  توانست با آن ها پل بزند بين درماندگي آموخته شده و آموزش خوش بيني . كامل ترين نظريه اي كه به دردش  خورد از نوشته هاي واينر بود. او سال ها قبل از سليگمن، سبك هاي اسنادي آدم ها را معلوم كرده بود. واينر مي گفت وقتي يك رويداد در زندگي ما اتفاق مي افتد ما با سه شيوه آن را تبيين مي كنيم:
اولين شيوه را قبلا روان شناس هاي ديگري هم گفته بودند؛ كه ما مي گوييم علت اين رويداد يا ما هستيم (سبك اسناد دروني) يا محيط (سبك اِسناد بيروني). مثلا وقتي در امتحاني شكست مي خوريم؛ يا آن را ربط مي دهيم به سؤال ها، استاد يا شرايط بد امتحان و يا ربطش مي دهيم به ناتوانايي هاي خودمان.
در سطح دوم، ما علاوه بر علت، كليت اِسناد را معلوم مي كنيم؛ يعني اين كه يا همة امتحان ها را مزخرف مي دانيم (سبك اِسنادي كلي) يا فقط همين امتحاني را كه خراب كرده ايم (سبك اِسنادي خاص). يك نمونه از سبك اِسنادي بيروني و كلي در توجيه شكست امتحان اين است كه بگوييم: همة استادهاي دانشگاه سخت گيرند.
در سطح سوم، ما به آن رويداد يك برچسب زماني مي زنيم. مثلا در مورد شكست در امتحان ممكن است استاد آن امتحان را آدم بدذاتي بدانيم (سبك اِسنادي دايمي) يا اين كه بگوييم آن روزِ به خصوص مي خواسته با سؤال هاي سختش ما را اذيت كند (سبك اِسنادي گذرا)
سليگمن توانست عمده ترين مفاهيم روان شناسي مثبت را از تلفيق نظرية درماندگي آموخته شده و نظريه اِسنادها به دست آورد. او مي گفت اگر درماندگي آموختني است، پس به وسيلة تغيير سبك هاي اِسنادي مي توان خوش بيني را هم آموخت. در واقع درماندگي آموخته شده، شكل بدبينانه و اولية واكنش به اتفاق هاي بدِ زندگي است.
فرض كنيد شما در موقعيتي قرار مي گيريد كه چندان كنترلي روي آن نداريد. شما قبل از آن كه بياموزيد درمانده شويد از سبك هاي اِسنادي استفاده مي كنيد.
ما در مقابل رويدادهاي بد زندگي، يا خوش بين هستيم يا بدبين. به زبان سليگمن، ما بدبين هستيم اگر در مقابل رويداد هاي بد، سبك اِسنادي دروني (خودمان را مقصر بدانيم، نه محيط)، كلي (در موقعيت هاي مشابه هم آن اتفاق بد مي افتد)، و دايمي (هميشه اين اتفاق بد تكرار خواهد شد) داشته باشيم.
در مقابل رويدادهاي خوشايند زندگي هم مي شود بدبين بود. شما اگر يك رويداد خوب زندگي تان مثل قبول شدن در كنكور را به عوامل بيروني (مثلا آسان بودن سؤال ها)، خاص (مثلا توانايي فقط در سؤال هاي تستي) و گذرا ( فقط كنكور امسال خوب بود) ربط دهيد، شما فروتن نيستيد بلكه بدبين ايد.
سليگمن، مفهوم اميد را هم از سطح دوم و سوم سبك هاي اِسنادي گرفت؛ يعني ما در مقابل رويدادهاي بد، آدم اميدواري هستيم، اگر آن رويداد را گذرا و خاص بدانيم و در مقابل رويدادهاي خوب، آدم اميدواري هستيم اگر آن ها را كلي و هميشگي بدانيم.
او عزت نفس را هم همين گونه تبيين كرد. در واقع انسان هايي كه عزت نفس بالاتري دارند، رويدادهاي خوب را به خودشان نسبت مي دهند. همچنين آن ها با ربط دادن وقايع به محيط و ديگران اجازه نمي دهند رويدادهاي بد، آسيبي به عزت نفسشان وارد كند. البته خود سليگمن هم قبول داشت كه در شرايطي كه ما كاملا به محيط كنترل داريم و اشتباهي مي كنيم، ربط دادن آن به عوامل بيروني، بي مسؤوليتي است (نه خوش بيني). او هشدار مي دهد كه اين سبك هاي اِسنادي بدبينانه و خوش بينانه بيشتر در مقابل شرايطي است كه ما كنترل مبهمي به محيطمان داشته باشيم.
پس در يك كلام: خوش بيني آموختني است. اگر ما ياد بگيريم كه در مقابل رويدادهاي ناخوشايند، سبك ِاسنادي بيروني، خاص و گذرا داشته باشيم و در مقابل رويدادهاي خوشايند، سبك اِسنادي دروني، كلي و دائمي، آن وقت خوش بين هستيم. سليگمن و همكارانش دريافتند كه آموزش تغيير در سبك هاي اِسنادي باعث مي شود افراد نشانه هاي افسردگي را كنار بگذارند.

سه قدم به سوي تفكر مثبت
003828.jpg
۱ ـ از تبيين هاي بدبينانه استفاده نكنيد: سليگمن و دوست مشهورترش بِك مي گويند همة آدم ها مي توانند ياد بگيرند از تبيين هايي استفاده كنند كه موقتي و موقعيت محور باشند. مثلا يك مادر كه با كودكش استثنائا بدرفتاري كرده، مي تواند اين جمله را بگويد كه من آن روز حوصله نداشتم ولي اكثر اوقات، مادر خوبي هستم. همچنين گاهي مي شود از شوخي استفاده كرد. مثلا جواني كه در حضور ديگران زمين خورده است، مي تواند بگويد اگر از من فيلم مي گرفتند بساط خنده مان جور مي شد.

۲ ـ شادي خودتان را محدود نكنيد: در دنياي ماشيني امروز، ارزش هاي اجتماعي و اقتصادي باعث شده اند شادي ما تعريف  شده باشد و بسياري از مردم به نسبت اين ارزش ها، شادي هاي خودشان را محدود مي كنند. مثلا با خودشان مي گويند تا ماشين نخرم، شاد نمي شوم يا اگر همه دوستم داشته باشند، شادي واقعي را تجربه مي كنم. اما هر كدام از اين جملات، هم  زمان و هم چگونگي شادي ما را محدود مي كنند. اگر اين جملات را زياد تكرار  كنيم، قاعدة ذهن ما مي شوند. بنابراين اگر به آن اهداف نرسيم بيشتر و بيشتر غمگين مي شويم. اما حقيقت اين است كه فقط هدف نيست كه شادي مي آفريند؛ شادي، فرآيندِ رفتن به سوي هدف است: من تلاش مي كنم كه ماشين داشته باشم پس به خاطر تلاشم از خودم خشنودم و حس خوبي دارم. يا: من بايد ياد بگيرم كه ارزش هاي آدم ها با هم فرق مي كنند پس نمي شود توقع داشت كه همه دوستم داشته باشند.

۳ ـ گفت وگوهاي دروني تان را فرآيندمدار كنيد: در هر گامي كه به جلو برمي داريد يكي از جملات شادي بخش تان را كه بيشتر بر فرآيند تأكيد دارند تا هدف، تكرار كنيد. حتي مي توانيد خود اين فرآيندها را به صورت هدف كوتاه مدت و شادي بخش قرار دهيد. مثلا جمع كردن مقدار خاصي از پول خريد ماشين و يا ياد گرفتن يك مهارت ارتباط با ديگران.

فهرست
نامه  ها
بالاخره ما چه مي خواهيم
فهرست
سينما تلويزيون
چه كسي سوپ كيهاني خورد
بازتاب هاي يك پرونده
شواليه كُرد
رويدادهفته
ورزشي
ليگ كشيش ها
ما بكام نمي خوايم
مرد اميدوار در تيم نااميد!
قهرماني جهان را مي خواهم
رويدادهفته
ديويد هاليوود بكام
همه ستاره هاي MLS
اجتماعي
امام حسين ع‎/ كتاب لهوف
زندگي
آكواريوم در پل عابر پياده
مداحان ساماندهي مي شوند
زندگي هنري ام شروع نشده
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
جام جهان نما
سينما
۱۰ برگ برنده
هي مرد، تو فوق العاده اي!
و ناگهان كات
دانش
چشم تيز زمين
روزها
شهادت امام حسين ع و يارانش در كربلا
روي مدار 17 درجه
بازيگران عصر نه چندان طلايي
جنگ در آمريكا
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |
|  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |