- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۳ - شنبه ۳۰ دي ۱۳۸۵ - - Jan 20, 2007
docharkhe
زندگي عليه زندگي
ادبيات چك به جز ميلان كوندرا و جوزف كنراد، نمايندگان ديگري هم دارد. نمايندگاني كه فقط با يك كتاب مي توانند در بين خوانندگان ايراني جايي بازكنند
003462.jpg
هرابال گفته است كه كارش صرفا جمع آوري ديده ها و يادها و تجربه هايش از آدم ها و اتفاق هاي جالب و ساختن كولاژي از آن ها است؛ديوار هرابال در پراگ هم همين طور است
003486.jpg
عكس برنده مسابقه عكاسي با موضوع تنهايي پرهياهو ،پراگ ،ژوئن۲۰۰۳
003378.jpg
تنهايي پرهياهو همانطور كه از اسمش برمي آيد درباره تضادهاست و زندگي دوگانه آدم ها

مرضيه قاضي زاده
بله، مثل اين كه تنهايي پرهياهو دارد جاي خودش را باز مي كند و اين روزها با رسيدن به چاپ چهارم، كم كم دارد بين ما كشف مي شود. اولين و آخرين كتابي از بهوميل هرابال كه در ايران، ترجمة فارسي شده. تنهايي پرهياهو همان طور كه از اسمش هم معلوم است، دنياي تضادهاست. دنياي چينش رؤيا و واقعيت، لودگي و جديت، اجبار و انتخاب، گذشته و حال، پيشرفت و پسرفت، عشق و مرگ، در كنار هم است. دنياي حركت خطي همة اين چيزهاي متضاد، كه سرانجام در نقاطي با هم تلاقي مي كنند و به هم تبديل مي شوند و به قول راوي قصه در جهت مخالف مسير قبلي خود به حركت در مي آيند . درست مثل همان صحنه هايي كه همة ما داريم توي زندگي هاي واقعي، تجربه اش مي كنيم. دنياهاي تنهايي پرهياهو آن قدر خوب و ماهرانه از كار درآمده اند كه حيفمان آمد، اين جا حرفي از آن ها نزنيم.
تا حالا شده بيرون خودت ايستاده باشي و به خطايي كه دارد به وسيله خودت انجام مي گيرد نگاه كني؟ آن وقت هايي كه حس تضاد كارهايي كه صورت مي دهيم، با نداي دروني مان فرق دارند. اين جور وقت ها اين قدر در آن كار غرق شده ايم كه ابعاد عريان واقعيت، ديگر به چشممان نمي آيد. انگار آن نداي دروني، با چيزهايي كه سفت دورمان را گرفته، خفه شده باشد. اما به محض اين كه آن را براي كسي يا حتي براي روح خودمان تعريف مي كنيم، آن واقعيت به كابوسي بدل مي شود كه قسمتي از زندگي ما بوده. حس آگاهي ما بر جنايتي كه در آن سهم داشتيم، درست همان حسي است كه هانتا راوي تنهاي تنهايي پرهياهو به آن دچار شده.
دنياي دوگانه هانتا
تنهايي پرهياهو داستان تك گويي هاي مردي است كه در زيرزمين تاريك و نمور يك كارگاه بسته بندي كاغذ باطله، با دستگاه پرس كاغذها كار مي كند. كاغذهايي كه بينشان آثار بزرگي است كه دور ريخته  شده اند؛ و تمام دلخوشي هانتا جمع آوري آن كاغذها و كتاب ها و دست نوشته ها است.
و... بنگ! از اين جاست كه آن حس هاي دوگانه شروع مي شوند؛ و شغل راوي را به كار جنون آميز نابودي كتاب ها تبديل مي كنند. مرد، كتاب ها را طي مراسمي شكوهناك، روانة دستگاه پرس مي كند. بعضي از آن ها را بعد از بسته بندي، با تابلوهاي نقاشان بزرگ قاب مي گيرد، تا شايد بتواند دين خود را به آن چه نابود مي كند، ادا كند.
در همين زيرزمين است كه مردان بزرگ تاريخ، پيش چشم هانتا ، از سطح كاغذها برمي خيزند، و صحنة مواجهة مسيح و لائوتسه روبه روي هم پيش مي آيد. در زيرزميني كه موش ها در آن لانه كرده اند و گروه گروه همراه كتاب ها زير دستگاه پرس له مي شوند، و فكر توطئه پنهاني، كتاب ها و موش ها را به جان كارگر تنها مي اندازد. اين گونه است كه كارگاه متروك هانتا به عرصة رؤيا و كابوس تبديل مي شود. تضادها ادامه پيدا مي كنند، و دو حركت موازي عشق و جنايت با مهارت نويسنده نشان داده مي شوند.

دنياي روزمره مردم چك
اما به موازات جنون عاشقانه اي كه هانتا با آن دست به گريبان است، زندگي روزمره هم جريان دارد. زندگي ملتي كه در عصر نظام كمونيستي حاكم بر سرزمين چك نفس مي كشند. در جامعة آن زمان، فاصلة طبقات تا جايي بود كه تحصيل كرده هاي كشور به مشاغل كارگري روي مي آورند و كارگرهاي آن هم در ارتباط با فضاهاي روشنفكري - فرهنگي بودند. حكومت دست و پاي بسياري از نويسندگان و روشنفكران از جمله خود بهوميل هرابال نويسندة تنهايي پرهياهو را بسته و ممنوع القلم شان كرده بود. به همين خاطر مي شود گفت زيرزمين تاريك و گرفتة هانتا استعاره اي براي همان خفقان است.
مي گويند ادبيات داستاني براي زنده ماندن در چنين كشورهايي كه شكل حكومت هايشان دچار سانسور وسيع و همه جانبه شده، دست به تغيير شكل مي زند؛ يا به سراغ فرم هاي پيچيده مي رود تا دستگاه سانسور نتواند به عمق روايت پي ببرد، يا با استفاده از مفاهيم پاروديك، فضايي مي سازد كه با قطعيت نمي شود حد و مرزهايش را تعيين كرد. اما هرابال از جمله نويسندگاني است كه با تلفيق هر دو روش، به ساختاري نو رسيده.
هنر هرابال آن طنز لوده وار و در عين حال سياهش است كه عميق ترين اندوه هاي فلسفي و زندگي آدم هاي جوامع روزمره را به تصوير مي كشد. تنهايي پرهياهو رماني است كه نويسنده اش درك عميقي از تاريخ معاصر سرزمين خود و سرنوشت انسان دارد و انسان هايي كه در اين سيستم زياد مي دانند را روايت مي كند. بيراه نيست كه منتقدين مي گويند: هرابال دست به نبض هستي مردمش دارد. و تنهايي پرهياهو را بعد از رمان شووايك سرباز پاكدل ، به عنوان دومين اثر متمايز ادبيات نيمة دوم قرن بيستم چك برگزيده اند. مقامي براي نويسنده اي پركار و توقف ناپذير كه آثارش سال ها به صورت دستي، تكثير و پخش مي شدند.

دنياي شخصي هرابال
هرابال در جايي گفته بود كه آثارش را در واقع ابداع نمي كند و كارش صرفا جمع آوري ديده ها و يادها و تجربه هايش از آدم ها و اتفاق هاي جالب و ساختن كولاژي از آن ها است. براي همين شايد تنهايي پرهياهو در شخصي ترين حالت، حاصل تجربيات هرابال از كار در كارگاه جمع آوري و بسته بندي كاغذ باطله باشد؛ و به روايتي، تجربه اي باشد از جمع آوري و خمير شدن كتاب ديگرش چكاوك هاي پاي بسته كه همه باعث شدند تنهايي پرهياهوي زيرزمين هانتا را به خوبي تبديل به فضاي ماليخوليايي رمان كند. فضايي كه در آن، موش ها و كاغذهاي خون آلود و آثار كلاسيك و دختران كولي در يك مكان گردهم مي آيند و وسيله اي مي شوند براي بيان ذهن چند پارة راوي. هانتا در لابه لاي روايت اين مراسم آييني، خاطرات و رؤياهايش را به ياد مي آورد. خاطرات عاشقانه و حسرت باري كه مثل حركت موج دار بادباكي كه هانتا براي دخترك كولي مي سازد، در بين صفحات داستان در پيچ و تاب اند و ما را هم با خود به دنياي راوي تنهاي قصه مي برند. ولي تازه از نيمه كتاب است كه حدس و گمان هاي ما براي پايان بندي شروع مي شوند و اين تعليق، ما را با نيرويي مضاعف به سمت آخر قصه پرتاب مي كند؛ و سرانجام هرابال نقطة پايان را مي گذارد. نقطة پاياني براي زندگي دوگانة آدم هايي كه انگار ساخته نشده اند براي دوره هاي جديد، با آن ماشين آلات و ابزارهاي جديدتر كه تباهي را در ابعادي گسترده تر منتشر مي كنند؛ و باز يك پايان و يك شروع ديگر، با هم مصادف مي شوند.

چك ترين نويسندة چك
003477.jpg
ايثار قنواتي
هيچ وقت كسي نفهميد در صبح روز 3 فوريه۱۹۹۷ وقتي هرابال  گفت مي خواهد به كبوترهاي داخل بالكن اتاقش در طبقة پنجم بيمارستاني كه در آن بستري بود، دانه بدهد، تصميم اش را گرفته بود يا پرت شدنش از بالكن فقط يك اتفاق بود. اتفاقي كه براي بسياري از نويسندگان و خوانندگان او در سراسر دنيا خيلي گران تمام شد.
هرابال مرده بود. و حالا همه افسوس مي خوردند كه مردي با اين همه ذوق نويسندگي چرا اين قدر دير به فكر نوشتن افتاد و چرا حالا كه همه را شيفتة خودش كرده، تصميم گرفت به كبوترها دانه بدهد.
هرابال نويسندگي را از چهل سالگي شروع كرد ولي شروع نويسندگي او، همراه بود با اشغال چك به وسيلة روس ها. آن ها كه به اسم آزادي، تانك ها و سربازهايشان را روانة چك كرده بودند، كاملا برعكس رفتار كردند و آب پاكي را روي تمام برنامه هايي كه براي آزادي بيان ارائه شده بود ريختند و به دوران طلايي چك كه بعدها به بهار پراگ معروف شد، پايان دادند.
به همين علت هم آثار هرابال فقط گاه گاهي اجازة چاپ مي گرفت. اما ميليون ها نفر در داخل و خارج چك، كتاب هايش را مي خواندند. كتاب هاي هرابال در داخل چك به صورت دست نويس تكثير مي شد و بين مردم دست به دست مي چرخيد و در خارج هم توسط سازمان هاي ضدسانسور در كانادا چاپ و حتي به زبان هاي مختلف ترجمه مي شد. آن ها در مقدمة كتاب هايش تأكيد مي كردند كه كتاب بدون اجازة نويسنده چاپ و توزيع شده تا براي او دردسري درست نشود.
هرابال اواخر دهة پنجاه به خاطر چكاوك هاي پاي بسته ممنوع القلم شد. كتاب را توقيف و جمع آوري كردند و تا دانة آخرش را به شكل خمير در نياوردند، خيالشان راحت نشد. هرابال هم بقية كتاب هايش را در كشوي ميزش گذاشت تا سال 1963 كه مرواريدهاي اعماق اجازة چاپ گرفت. خبر اجازة چاپ كتاب جديد هرابال، چنان در پراگ صدا كرد كه از چندين ساعت قبل از باز شدن كتابفروشي ها، مردم جلوي آن ها صف كشيده بودند. آن ها از اين كه بالاخره درست و حسابي مي توانستند يكي از كتاب هاي هرابال را از كتابفروشي بخرند، تقريبا ذوق مرگ شده بودند؛ چون تنها يكي دو ساعت بعد از آن، كتاب كمياب شد. ذوق زدگي طرفداران هرابال، خيلي طول نكشيد و او درست در همان سال، دوباره ممنوع القلم شد؛ ممنوعيتي كه اين بار، دوازده سال طول كشيد. تنهايي پرهياهو هم در همين سال ها چاپ شد و به مدت سيزده سال به صورت زيرميزي بين مردم مي گشت. حالا كتاب هاي او به زبان هاي اسپانيايي، ايتاليايي، فرانسوي، مجارستاني و لهستاني ترجمه مي شد. هرابال كتاب مي نوشت و مردم از هر مليتي آن ها را مي خريدند، مي خواندند و درباره اش با هم حرف مي زدند. و بيهوده نبود كه آدم تأثيرگذاري مثل ميلان كوندرا حرف هاي جاودانه اي دربارة او زد. كوندرا به او لقب چك ترين نويسندة چك را داد و دوران ادبيات چك را به دو دورة قبل از هرابال و بعد از هرابال تقسيم كرد. يوزف اشكورتوسكي - نويسنده معاصر چك - هم حضور هرابال را در ادبيات معاصر چك، يك انقلاب مي دانست.
هرابال معروف شده بود، آدم هاي مهم درباره اش حرف هاي مهمي مي زدند و حالا ديگر مردم مي خواستند بدانند اين آدم لاغر مردني با اسم عجيب و غريب بهوميل از كجا سر و كله اش پيدا شده.
بهوميل هرابال در 28 مارس۱۹۱۴ در برنوي جمهوري چك به دنيا آمد. كودكي اش را در نيميورك گذراند و قبل از جنگ جهاني دوم با مدرك دكتراي حقوق در دست، از دانشگاه فارغ التحصيل شد. او در دانشگاه، دوره هاي فلسفه، ادبيات و تاريخ را هم گذارنده بود، اما به علت خفقان دوران اشغالگري كمونيستي شوروي، و قانوني كه مي گفت همه بايد مشاغل كارگري داشته باشند، هيچ وقت نتوانست از مدركش استفاده كند. او مجبور بود به قول خودش فقط برخي مشاغل جنون آميز مثل سوزن بافي، كارگري ذوب آهن، حمال كاغذ باطله و دستفروش دوره گرد اسباب بازي داشته باشد. تنها شغل فرهيخته اي كه هرابال داشت، كارگرداني تئاتر پراگ بود كه آن هم خيلي طول نكشيد و او دوباره مجبور شد برگردد سر همان كارهاي جنون آميزش.
هرابال يك نويسندة سياسي نبود. او فقط يك كارگر روشنفكر بود كه بنا به شغل هاي به شدت دم دستي اي كه داشت، زندگي مردم را از نزديك مي ديد و فقط دربارة همان زندگي ها مي نوشت؛ زندگي اي كه در دوران نكبت بار چك، چندان نمي توانست خوش باشد. او نوزده تا كتاب نوشت، از روي چند تا از رمان هايش فيلم ساختند، چندين بار نامزد جايزة نوبل شد و دست آخر، بهترين نويسندة چك براي تمام دوران نام گرفت؛ دوراني كه شايد دوباره براي چك و ادبياتش اتفاق نخواهد افتاد.

نمونه هايي از متن كتاب
شكسته مي شويم
003429.jpg
فيلم نامه قطارهاي به شدت مراقبت شده يكي از چند فيلم مهم بهار پراگ ، مال هرابال است. اين فيلم اسكار بهترين فيلم خارجي 1967 را برده
تنها با خواندن چند تا از جملات تنهايي پرهياهو متوجه نثر متفاوت نويسنده مي شويم؛ نثري فاخر با درون ماية طنز كه شايد بهتر باشد بگوييم تحت تأثير ترجمة متفاوت مترجم كتاب پرويز دوايي شكل گرفته. عبارت هاي زير به خوبي اين نثر را نشان مي دهند:
هر آن چه در اين دنيا مي بينم، حركتي توأمان به پيش و به پس دارد، مثل دم آهنگري، مثل ديوارهاي طبلة من. همه چيز با فشار يك دكمة سبز يا سرخ، در جهت مخالف مسير قبلي خود به حركت در مي آيد، و اين است آن چه چرخ اين جهان را به حركت وا مي دارد.
... وقتي صداي دسيسة كتاب ها را بالاي سرم مي شنوم، مرا به وحشت مي اندازد كه نكند اين آوار كتاب بر سرم سرازير شود و اول مرا بر بسترم له كند و بعد كف اتاق را سوراخ كرده به طبقة پايين و از آن جا تا خود زير زمين، مثل آسانسور فرود بيايد.
بايد به زور هم كه شده، خودت را مجبور كني كه به ميان مردم بروي، سر خودت را گرم كني و براي خودت تيارت در بياوري، آن قدر كه از دست خودت به تنگ بيايي. چون كه از اين جا به بعد، ديگر يك مدار به هم پيوستة اندوه است، اندوهي پس از اندوه ديگر. از اين جا به بعد، معني پيشرفت، پسرفت است. درست است: پيشرفت به مبدأ، يعني پسرفت به سوي آينده.
نگاهش را صاف در چشم من انداخت و من بار ديگر به لرزه درآمدم، چون كه در چشمان اين موش به چيزي بيش از آسمان پرستارة بالاي سرم و قوانين اخلاقي درون خودم رسيدم.
اگر كسي مي خواست كتابي را خمير كند، بايد سر آدم ها را زيرپرس مي گذاشت، ولي اين كار فايده اي نمي داشت، چون كه افكار واقعي از بيرون حاصل مي شوند و مثل ظرف سوپي كه با خودمان به سر كار مي بريم، آن ها را مدام به همراه داريم.
تفتيش كننده هاي عقايد و افكار در سراسر جهان، بيهوده كتاب ها را مي سوزانند، چون اگر كتاب حرفي براي گفتن و ارزشي داشته باشد، در كار سوختن فقط از آن خنده اي آرام شنيده مي شود، چون كه كتاب درست و حسابي به چيزي بالاتر و وراي خودش اشاره دارد...
سي و پنج سال است كه دارم كاغذ باطله روي هم مي كوبم، كاري كه نه فقط معلومات كافي كلاسيك، بلكه ديپلمي در الهيات را اقتضا مي كند، چون كه در حرفة من، دايره و مارپيچ تطابق دارند و پيشرفت به آينده و پسرفت به مبدأ در جايي با هم تلاقي مي كنند...
... هر وقت كه دستگاه پرسم در آخرين مرحله، كتاب هاي زيبا را با فشار بيست اتمسفر خرد مي كرد، صداي درهم شكستن اسكلت آدمي را مي شنيدم و احساس مي كردم كه دارم جمجمه و استخوان كلاسيك ها را خرد مي كنم. به ياد آن تكه اي از كتاب مقدس مي افتادم كه مي گفت: ما همچون دانه هاي زيتوني هستيم كه تنها هنگامي جوهر خود را بروز مي دهيم كه درهم شكسته شويم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
ادامه باغ مظفر، نوروز۸۶
سوت، كف و عصا
لهجه ها را كنار گذاشتيم
رويدادهفته
ورزشي
ليگ سراسري فيفا۲۰۰۶
وينكو بيا اين جا
دو دلار براي هر ثانيه زندگي در آمريكا
اين 5 درصد آمادگي ام است
رويدادهفته
دختران غريبه ستاره هاي ليگ ايران
آن ها چه بلايي برسر ما مي آورند؟
الماس ها چقدر مي ارزند؟
اجتماعي
اگر به كاري غير از شناخت خود مشغولي، در تاريكي ها متحير مي ماني
زندگي
هروئين مثل موز
جيره بنزين
دوقلوهاي متحرك ساز
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
لطفا بوق نزنيد
سينما
دستمزد اسرار آميز ستاره ها بالاخره چقدر است؟
كارگردان ها
فيلم نامه نويس ها
جايي بين زمين و آسمان
گران ترين بازيگر مرد
آماده پرواز
دختر بازيگر
پركار و پردرآمد
فيلم بردارها
حرفه؛ شريفي نيا
ستاره متفاوت
گران ترين بازيگر زن
آهنگسازان
غريبه اي در محفل چشم آبي ها
آغازگر
خط انداختن روي الماس
تدوين گرها
دانش
دوستت دارم ويتامين من!
نسخه درماني فوق العاده
ويتامين ها،متخاصم و متحد
ويتامين، طبيعي يا مصنوعي
دور نريزيد
موسيقي
بازگشت سوسك ها
سوسك ها كه بودند؟
گمشده در غبار
روزها
خانه عنكبوت
آژاكس در تهران
بقيه سيا ها
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |