ادبيات چك به جز ميلان كوندرا و جوزف كنراد، نمايندگان ديگري هم دارد. نمايندگاني كه فقط با يك كتاب مي توانند در بين خوانندگان ايراني جايي بازكنند
هرابال گفته است كه كارش صرفا جمع آوري ديده ها و يادها و تجربه هايش از آدم ها و اتفاق هاي جالب و ساختن كولاژي از آن ها است؛ديوار هرابال در پراگ هم همين طور است
عكس برنده مسابقه عكاسي با موضوع تنهايي پرهياهو ،پراگ ،ژوئن۲۰۰۳
تنهايي پرهياهو همانطور كه از اسمش برمي آيد درباره تضادهاست و زندگي دوگانه آدم ها
مرضيه قاضي زاده
بله، مثل اين كه تنهايي پرهياهو دارد جاي خودش را باز مي كند و اين روزها با رسيدن به چاپ چهارم، كم كم دارد بين ما كشف مي شود. اولين و آخرين كتابي از بهوميل هرابال كه در ايران، ترجمة فارسي شده. تنهايي پرهياهو همان طور كه از اسمش هم معلوم است، دنياي تضادهاست. دنياي چينش رؤيا و واقعيت، لودگي و جديت، اجبار و انتخاب، گذشته و حال، پيشرفت و پسرفت، عشق و مرگ، در كنار هم است. دنياي حركت خطي همة اين چيزهاي متضاد، كه سرانجام در نقاطي با هم تلاقي مي كنند و به هم تبديل مي شوند و به قول راوي قصه در جهت مخالف مسير قبلي خود به حركت در مي آيند . درست مثل همان صحنه هايي كه همة ما داريم توي زندگي هاي واقعي، تجربه اش مي كنيم. دنياهاي تنهايي پرهياهو آن قدر خوب و ماهرانه از كار درآمده اند كه حيفمان آمد، اين جا حرفي از آن ها نزنيم.
تا حالا شده بيرون خودت ايستاده باشي و به خطايي كه دارد به وسيله خودت انجام مي گيرد نگاه كني؟ آن وقت هايي كه حس تضاد كارهايي كه صورت مي دهيم، با نداي دروني مان فرق دارند. اين جور وقت ها اين قدر در آن كار غرق شده ايم كه ابعاد عريان واقعيت، ديگر به چشممان نمي آيد. انگار آن نداي دروني، با چيزهايي كه سفت دورمان را گرفته، خفه شده باشد. اما به محض اين كه آن را براي كسي يا حتي براي روح خودمان تعريف مي كنيم، آن واقعيت به كابوسي بدل مي شود كه قسمتي از زندگي ما بوده. حس آگاهي ما بر جنايتي كه در آن سهم داشتيم، درست همان حسي است كه هانتا راوي تنهاي تنهايي پرهياهو به آن دچار شده.
دنياي دوگانه هانتا
تنهايي پرهياهو داستان تك گويي هاي مردي است كه در زيرزمين تاريك و نمور يك كارگاه بسته بندي كاغذ باطله، با دستگاه پرس كاغذها كار مي كند. كاغذهايي كه بينشان آثار بزرگي است كه دور ريخته شده اند؛ و تمام دلخوشي هانتا جمع آوري آن كاغذها و كتاب ها و دست نوشته ها است.
و... بنگ! از اين جاست كه آن حس هاي دوگانه شروع مي شوند؛ و شغل راوي را به كار جنون آميز نابودي كتاب ها تبديل مي كنند. مرد، كتاب ها را طي مراسمي شكوهناك، روانة دستگاه پرس مي كند. بعضي از آن ها را بعد از بسته بندي، با تابلوهاي نقاشان بزرگ قاب مي گيرد، تا شايد بتواند دين خود را به آن چه نابود مي كند، ادا كند.
در همين زيرزمين است كه مردان بزرگ تاريخ، پيش چشم هانتا ، از سطح كاغذها برمي خيزند، و صحنة مواجهة مسيح و لائوتسه روبه روي هم پيش مي آيد. در زيرزميني كه موش ها در آن لانه كرده اند و گروه گروه همراه كتاب ها زير دستگاه پرس له مي شوند، و فكر توطئه پنهاني، كتاب ها و موش ها را به جان كارگر تنها مي اندازد. اين گونه است كه كارگاه متروك هانتا به عرصة رؤيا و كابوس تبديل مي شود. تضادها ادامه پيدا مي كنند، و دو حركت موازي عشق و جنايت با مهارت نويسنده نشان داده مي شوند.
دنياي روزمره مردم چك
اما به موازات جنون عاشقانه اي كه هانتا با آن دست به گريبان است، زندگي روزمره هم جريان دارد. زندگي ملتي كه در عصر نظام كمونيستي حاكم بر سرزمين چك نفس مي كشند. در جامعة آن زمان، فاصلة طبقات تا جايي بود كه تحصيل كرده هاي كشور به مشاغل كارگري روي مي آورند و كارگرهاي آن هم در ارتباط با فضاهاي روشنفكري - فرهنگي بودند. حكومت دست و پاي بسياري از نويسندگان و روشنفكران از جمله خود بهوميل هرابال نويسندة تنهايي پرهياهو را بسته و ممنوع القلم شان كرده بود. به همين خاطر مي شود گفت زيرزمين تاريك و گرفتة هانتا استعاره اي براي همان خفقان است.
مي گويند ادبيات داستاني براي زنده ماندن در چنين كشورهايي كه شكل حكومت هايشان دچار سانسور وسيع و همه جانبه شده، دست به تغيير شكل مي زند؛ يا به سراغ فرم هاي پيچيده مي رود تا دستگاه سانسور نتواند به عمق روايت پي ببرد، يا با استفاده از مفاهيم پاروديك، فضايي مي سازد كه با قطعيت نمي شود حد و مرزهايش را تعيين كرد. اما هرابال از جمله نويسندگاني است كه با تلفيق هر دو روش، به ساختاري نو رسيده.
هنر هرابال آن طنز لوده وار و در عين حال سياهش است كه عميق ترين اندوه هاي فلسفي و زندگي آدم هاي جوامع روزمره را به تصوير مي كشد. تنهايي پرهياهو رماني است كه نويسنده اش درك عميقي از تاريخ معاصر سرزمين خود و سرنوشت انسان دارد و انسان هايي كه در اين سيستم زياد مي دانند را روايت مي كند. بيراه نيست كه منتقدين مي گويند: هرابال دست به نبض هستي مردمش دارد. و تنهايي پرهياهو را بعد از رمان شووايك سرباز پاكدل ، به عنوان دومين اثر متمايز ادبيات نيمة دوم قرن بيستم چك برگزيده اند. مقامي براي نويسنده اي پركار و توقف ناپذير كه آثارش سال ها به صورت دستي، تكثير و پخش مي شدند.
دنياي شخصي هرابال
هرابال در جايي گفته بود كه آثارش را در واقع ابداع نمي كند و كارش صرفا جمع آوري ديده ها و يادها و تجربه هايش از آدم ها و اتفاق هاي جالب و ساختن كولاژي از آن ها است. براي همين شايد تنهايي پرهياهو در شخصي ترين حالت، حاصل تجربيات هرابال از كار در كارگاه جمع آوري و بسته بندي كاغذ باطله باشد؛ و به روايتي، تجربه اي باشد از جمع آوري و خمير شدن كتاب ديگرش چكاوك هاي پاي بسته كه همه باعث شدند تنهايي پرهياهوي زيرزمين هانتا را به خوبي تبديل به فضاي ماليخوليايي رمان كند. فضايي كه در آن، موش ها و كاغذهاي خون آلود و آثار كلاسيك و دختران كولي در يك مكان گردهم مي آيند و وسيله اي مي شوند براي بيان ذهن چند پارة راوي. هانتا در لابه لاي روايت اين مراسم آييني، خاطرات و رؤياهايش را به ياد مي آورد. خاطرات عاشقانه و حسرت باري كه مثل حركت موج دار بادباكي كه هانتا براي دخترك كولي مي سازد، در بين صفحات داستان در پيچ و تاب اند و ما را هم با خود به دنياي راوي تنهاي قصه مي برند. ولي تازه از نيمه كتاب است كه حدس و گمان هاي ما براي پايان بندي شروع مي شوند و اين تعليق، ما را با نيرويي مضاعف به سمت آخر قصه پرتاب مي كند؛ و سرانجام هرابال نقطة پايان را مي گذارد. نقطة پاياني براي زندگي دوگانة آدم هايي كه انگار ساخته نشده اند براي دوره هاي جديد، با آن ماشين آلات و ابزارهاي جديدتر كه تباهي را در ابعادي گسترده تر منتشر مي كنند؛ و باز يك پايان و يك شروع ديگر، با هم مصادف مي شوند.