- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۳ - شنبه ۳۰ دي ۱۳۸۵ - - Jan 20, 2007
docharkhe
صداي پاي كفش هاي زنانه
003102.jpg
در انتخابات شورا ها اتفاقات غيرقابل پيش بيني زيادي افتاد يكي اش هم حضور پررنگ زنان و افراد مستقل و ناشناس در انتخابات شوراهاي شهر هاي بزرگ بود
رفتار مردم ما يك جورهايي شبيه بلايا و حوادث طبيعي است. از اين جهت كه هردو به شدت غيرقابل پيش بيني اند و معمولا باعث شوكه شدن ناظران، به خصوص كارشناسان مي شوند. با اين رفتارهاي غيرقابل پيش بيني مردم (در اكثر جريان هاي اجتماعي و سياسي) ديگر كارشناسان هواشناسي تنها نيستند و پيش بيني ها و تحليل هاي كارشناسان و تحليلگران امور اجتماعي و سياسي هم معمولا غلط از آب درمي آيد! نمونه اش رفتار مردم كشورمان در انتخابات اخير بود. طي 10 سال گذشته كمتر انتخاباتي برگزار شده است كه نتايج حاصل از آن، طبق پيش بيني بوده و از مدلي خاص پيروي كرده باشد. يك بار كه همه مي گويند دوره دورة مستقل هاست، ليست هاي شاخص جناح هاي سياسي رأي مي آورند. دفعة بعد كه قرار است ليست ها با هم رقابت كنند، كانديداهاي ناشناخته و منفرد پيروز انتخابات مي شوند و قس علي هذا. اين طوري پيش برود، تحليلگري و كارشناسي رفتار مردم در كشورمان مي تواند جزو مشاغل سخت و زيان آور محسوب شود و كارشناسان هم اميدوار به بازنشستگي پيش از موعد!
با اين حال شايد مهم ترين اتفاق غيرقابل پيش بيني، حضور زنان خصوصا از نوع جوان و ناشناختة آن ها در صحن شوراها بود. اتفاقي كه خيلي ها درست يا نادرست آن را به جواني و جاذبه هاي آن ها ربط مي دهند. به همين خاطر هم اين موضوع در اين پرونده برجسته تر شده است.

آمار زن هاي شوراي شهر
در حالي كه در دوره هاي اول و دوم شوراي شهر، زنان فقط 7درصد كرسي ها را به خود اختصاص داده بودند، در شوراي شهر سوم، ميزان حضور آنان در صحن شوراها افزايشي ناگهاني يافته است. اين هم چند نمونه آمار قابل توجه دربارة حضور زن ها در شوراهاي شهرهاي مراكز استان.
از 30 شهري كه مركز استان محسوب مي شوند، در 12 شهر، زنان رتبه هاي اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.
زنان با كسب 43 كرسي از مجموع 269 كرسي شوراهاي اسلامي شهرهاي مراكز استان، حدود 16 درصد از اين كرسي ها را به خود اختصاص داده اند.
بيشترين تعداد زناني كه به شوراهاي مراكز استان ها راه يافتند، متعلق به شهرهاي قزوين و همدان است كه در هر كدام تعداد زنان چهار نفر است. در هر يك از شهرهاي تهران، اراك، اروميه و زنجان هم سه زن به تركيب نهايي شوراها راه يافته اند.
تنها در هفت شهر اصفهان، بوشهر، تبريز، رشت، ساري، كرمانشاه و ياسوج، هيچ نامزد زني نتوانست به شوراي شهر راه پيدا كند.

مردم با چه ملاك ها و معيارهايي دست به انتخاب زدند؟
عجيب مثل انتخابات
از اين به بعد در سراسر كشور، صداي پاشنة كفش هاي زنانه در صحن شوراها بيشتر به گوش مي رسد!
موسي حسيني راوندي
نتايج انتخابات اخير شوراي شهر، چه در تهران و چه در شهرستان ها باز هم شگفتي آفريد. به خصوص در شهرستان ها كه با وجود حضور ائتلاف ها  و ليست هاي انتخاباتي رنگارنگ و متنوع كه از سوي گروه هاي سياسي موسوم به چپ و راست ارائه شده بود، تعداد قابل توجهي از افراد ناشناخته و مستقل، موفق به كسب آراي قابل توجه و در نهايت فتح كرسي هاي شوراهاي شهرشان شدند. نحوة تبليغات و نوع رأي آوردن برخي از آن ها عجيب و در عين حال جالب توجه بود. در يكي از شهرها، يكي از كانديداهاي زن، با شعار دخترم! قلب تو ستاد انتخاباتي من است احساسات دختران شهر را حسابي تركاند و بالاخره هم به شورا راه يافت.
انتخابات امسال از جهاتي فوق العاده بود. در بعضي شهرستان ها رنگ و لعاب و شكل و شمايل پوسترها، صاحبانشان را خوشبخت و اولين حضور آن ها در گردونة انتخابات را توأم با پيروزي باورنكردني و قاطع آن ها كرد! در نقاطي از كشور نيز بعضي ها به خاطر مشابهت فاميلي شان با افراد مشهور در انتخابات شركت كردند و آراي قابل توجهي را هم به دست آوردند.اما اين انتخابات، يك شگفتي ديگر هم آفريد؛ شگفتي اي كه باعث مي شود از اين به بعد در سراسر كشور، صداي پاشنة كفش هاي زنانه در صحن شوراها بيشتر به گوش برسد!

دختراني با كفش هاي مردانه
بعد از دوم خرداد يك مقدار حضور زن ها جدي تر گرفته شد و اخيرا هم نظر رئيس جمهور درخصوص حضور خانم ها در ورزشگاه  ها نشان داد كه دولت كنوني هم مخالف حضور خانم ها در جامعه نيست. سعيد معدني، استاد دانشگاه پاسخش به سؤال ما دربارة چرايي حضور چشمگير خانم ها در شوراهاي شهر را اين طور شروع مي كند و ادامه مي دهد: در ده پانزده سال اخير، رشد خانم ها در زمينه هاي مختلف، رشد چشمگيري بوده است. 60 تا 65 درصد ورودي هاي دانشگاه ها خانم ها هستند كه به مرور فارغ التحصيل شده و وارد عرصة اجتماعي مي شوند.
معدني مثال جالبي هم مي زند. در كرج روستايي هست كه اخيرا بزرگ شده و پيشرفت زيادي هم كرده است. هشت سال پيش و در انتخابات شوراها يكي از كانديداها در شعارهاي خودش نوشته بود: مدافع حقوق زنان . به خاطر نوع نگاه و تعصباتي كه به زنان وجود داشت از او خواسته بودند كه اين عبارت را حذف كند. اما اين بار در همان روستا، سه كانديداي زن داشتيم!
فاطمه آليا نمايندة زن مجلس هفتم هم معتقد است فعاليت مثبت زنان حاضر در عرصه هاي اجرايي كشور، راه را براي ديگر زنان هموار كرده و اقبال مردم به كانديداهاي زن، به خاطر قابليت آن  ها و رضايتمندي عمومي از عملكرد آن ها است.آليا مي گويد: خانم ها هميشه به مشاركت دعوت شده اند و حالا اين مشاركت صورت گرفته و با اقبال مردم هم مواجه شده است. ضمن اين كه خانم ها علاوه بر توانمند بودن، دلسوزي و توجه بيشتري نسبت به كارها دارند.

ضد دموكراسي
از توفيق قابل توجه زن ها در انتخابات شوراها كه بگذريم، باز مي گرديم به رفتار انتخاباتي عجيب و غريب مردم. اين كه چرا اين بار در اكثر نقاط كشور منفردها و چهره هاي عموما ناشناخته رأي آورده اند؛ درست برخلاف انتخابات دورة پيش كه يك ليست انتخاباتي (اصولگرايان) در اكثر شهرها رأي آورد و مردم اصطلاحا ليستي رأي دادند.
حسينعلي افخمي، استاد دانشگاه در اين باره مي گويد: آن قدر دولتمردان و فعالين سياسي، در خصوص غيرسياسي بودن شوراها تبليغ مي كنند كه رويكرد مردم در اين زمينه، تعجب برانگيز هم نيست. اين در حالي است كه شوراهاي شهر از مردمي ترين سطوح فعاليت هاي سياسي است و تبليغ هاي اينچنيني به ماهيت شوراها لطمه مي زند.
افخمي دربارة رأي آوردن چهره هاي ناشناس معتقد است: در اين انتخابات، حرفه اي ها شامل روزنامه نگاران، مهندسان، جامعه پزشكان و... حضور چشمگيري نداشتند و تنها ورزشكاران بودند كه در صحنه حاضر شدند و اتفاقا آراي خوبي هم به دست آوردند. در مجلس پنجم 24 نفر از ليست جامعة مهندسين به مجلس راه پيدا كردند در حالي كه در شوراي شهري كه به چنين تخصص هايي نياز است، اين گروه اساسا شركت نكرد.
افخمي از اين وضعيت دل خوشي ندارد و تأكيد مي كند: قدر مسلم اين است كه انتخاب افرادي كه به صورت منفرد در انتخابات شركت مي كنند و معمولا فاقد برنامة مشخص و كارشناسي شده اي براي ادارة امور شهرشان هستند نه تنها كمكي به آباداني و عمراني شهرها نمي كند كه در جهت عكس آن نيز خواهد بود.
عشرت شايق، نمايندة تبريز در مجلس، اين نوع رفتار انتخاباتي مردم را در شهرستان ها عادي توصيف مي كند و مي گويد: چون در پايتخت، هيچ ليستي به طور كامل رأي نياورده، توجه جامعة مطبوعاتي ما به شهرستان ها بيشتر جلب شده است. در شهرستان ها جز در انتخابات مجلس ششم، مردم هيچ وقت ليستي رأي نداده اند و اين رفتار انتخاباتي كه شما از آن صحبت مي كنيد، براي ما عادي است.
شايق يكي ديگر از دلايل اقبال مردم به مستقل ها را در شهرستان ها، مشترك بودن بخش قابل توجهي از ليست ها و ائتلاف ها مي داند و مي گويد: براي مردم سؤال است كه چطور مي شود براي به دست آوردن قدرت با انواع و اقسام گروه ها ائتلاف كرد و يك نفر در ليست هاي مختلف ديده شود؟ خب اين طور كه عمل مي كنند، مردم هم به آن ها رأي نمي دهند. از نظر عشرت شايق، اين انتخابات و اين رفتار انتخاباتي مردم، يك پيام ديگر هم داشته است. مردم با اين نوع رفتارشان به بعضي گروه ها گفتند شما كه براي خدمت رساني به ما، نمي توانيد ليست واحدي بدهيد و با ليست هاي مختلف شركت مي كنيد، ما هم با اين نوع انتخاب كردن، پاسخ شما را مي  دهيم.

نفر اول شوراي شهر شيراز معتقد است كه
در تبليغات انتخاباتش به مردم يك قول بيشتر نداده
من به تو مي انديشم
003144.jpg
اين هم عكس معمولي اي كه از خانم هوشمند موجود است
003150.jpg
اين عكس پوستر تبليغاتي خانم هوشمند است
003168.jpg
اين عكسي است كه خود خانم هوشمند برايمان فرستاده

حسين اميري
مهرماه سال 1360 در خانوادة هفت نفره اي در شيراز، دختر بچه اي چشم به جهان گشود كه نام فاطمه را براي او برگزيدند، خانواده اي كه پدرشان كارمند ادارة آبياري بود، هرگز تصور نمي كردند 25 سال بعد، دختر بچه شان به عنوان منتخب اول مردم شيراز وارد عرصة شوراي شهر شود. روزهاي اول فعاليت تبليغاتي كانديداها پوسترش بدجوري جلب توجه كرد و به يكباره همة نگاه ها را به سمت خود كشيد. در همه جاي شهر خبر از پوستر او بود اما كسي تصور نمي كرد آن پوستر، 31 هزار طرفدار پيدا كند. ولي اعلام نتايج شوراي سوم شهر شيراز، همة فرضيه ها را باطل كرد و شخصي كه افراد صاحب نظر در عرصة سياست هيچ شانسي برايش قائل نبودند، به عنوان نفر اول منتخب مردم شهر گل و بلبل وارد شوراي سوم شد. او كسي نيست جز فاطمه هوشمند، جوان 25 سالة شيرازي و دانشجوي رشتة معماري. بعضي ها مي گويند هوشمند به خاطر پوستر جذابش رأي آورده و به نوعي حضورش در شوراي سوم شيراز را مديون عكاسي است كه عكس تبليغاتي او را گرفته. اما خودش نظر ديگري دارد.
شما قبل از وارد شدن در انتخابات با وظايف شوراها آشنا بوديد؟
بله
با ريزه كاري ها و كارهاي انجام شده از سوي شوراي شهر شيراز چطور، مي دانستيد چه مشكلاتي در شهر وجود داشته؟
تا حدودي بله و با مشكلات شورا و شهر شيراز در چهار سال اخير آشنا شدم و آن ها را مورد بررسي قرار دادم.
پيش از اين هم در مسائل سياسي و اجتماعي حضور داشته ايد؟
نه خير. ولي اخبار سياسي را كم و بيش از طريق رسانه ها و جرايد دنبال مي كردم. ولي جزو هيچ گروه يا حزب سياسي نبودم و نيستم.
پس دلايل وارد شدنتان به عرصة انتخابات شوراها چه بود؟
فقط به خاطر همان احساس نيازي كه در ميان جوانان و بانوان مي ديدم وارد عرصه شدم و دليل ديگري نداشت. از سوي هيچ گروه سياسي براي حضور در انتخابات شوراي سوم تشويق نشدم و به صورت مستقل پا به ميدان گذاشتم.
فضاي خانه تان چگونه است. پيش از شما كسي در عرصة سياست حضور داشته است؟
نه. اصلا فضاي خانة ما سياسي يا جناحي نبوده و هيچ يك از اعضاي خانواده ام تا قبل از رفتن بنده به شورا در مسائل سياسي حضور نداشته اند. پدرم فرد خيري است كه تمام تلاش خود را براي حل مشكل فقرا و محرومين به كار مي گيرد و كاري هم به مسائل سياسي خاص ندارد. به طور كلي مي توان گفت خانوادة بنده بيشتر به دنبال مسائل مذهبي و كارهاي خداپسندانه بوده اند تا عرصة سياست.
چه موقع به فكرتان رسيد كه در انتخابات شوراها شركت كنيد؟
از مدت ها پيش از وقتي كه احساس كردم عدم حضور يك جوان و يك خانم در شوراي شهر، يك نقطة ضعف محسوب مي شود و ما جوانان و بانوان به حضور فردي از جنس خودمان در شورا نياز داريم.
چه كساني در اين راه تشويق تان مي كردند؟
اطرافيان نزديك از جمله خانواده، دوستان خانوادگي، استادان دانشگاه و دانشجويان از جمله كساني بودند كه من را براي وارد شدن در عرصة انتخابات شورا تشويق مي كردند.
چه كساني دلسردتان مي كردند؟
آن هايي كه حضور يك جوان 25 ساله را در انتخابات شوراها باور نداشتند.
چه مي گفتند؟
كار بيخودي داري انجام مي دهي. هيچ كس تو را نمي شناسد. شانسي نداري. رأي نمي آوري. بي جهت تلاش نكن و از اين جور صحبت ها.
تصور مي كرديد رأي بياوريد؟
روز اولي كه ثبت نام كردم اميد زيادي براي رأي آوردن نداشتم، ولي هر روز كه به انتخابات نزديك تر مي شديم اميدم بيشتر مي شد و در روز آخر كه برخورد و عكس العمل مردم را مي ديدم، به اوج اميدواري رسيده بودم.
نفر اول بودن چطور؟ فكر مي كرديد رأي اول را بياوريد؟
خودم اصلا تصور نمي كردم رأي اول را بياورم. ولي اطرافيانم همگي معتقد بودند كه رأي اول را مي آورم و وقتي هم با اظهار تعجب من روبه رو مي شدند با ايمان مي گفتند كه اگر نفر اول نشوي جزو سه نفر نخست هستي.
تصور مي كنيد چگونه رأي آورديد؟
اول از همه با كمك خداوند منان. چون هر وقت شما با نيت رضاي خدا وارد كاري شوي، پروردگار خودش شما را به سوي رسيدن به هدفتان هدايت خواهد كرد و مسير درست را پيش رويتان قرار خواهد داد. بنده هم با نيت خدمت به مردم آمده بودم و خداوند به خاطر عقيده اي كه داشتم، من را مورد لطف خود قرار داد و باعث جلب اعتماد مردم شد. من در هفتة تبليغات خيلي تلاش كردم كه به ميان مردم نفوذ كنم و اعتماد آن ها را جلب كنم كه تصور مي كنم توانستم اين كار را انجام دهم و نتيجه داد.
چگونه اعتماد مردم را جلب كرديد؟
از مشكلاتشان برايشان گفتم و به آن ها اطمينان دادم كه با استفاده از مشاورهاي آگاه در همة زمينه ها تمام تلاش خود را براي حل مشكلات آنان به كار خواهم بست و به آنان اطمينان دادم كه هدفم خدمت به شهرم است و برنامه هاي خود را تشريح كردم. گفتم براي حل هر مسأله اي راهكارهايي دارم و با مشكلات و مسائل شهر به صورت تخصصي برخورد خواهم كرد.
ولي بعضي ها مي گويند شما به خاطر پوستر تبليغاتي تان رأي آورده ايد؟
اين را بايد از ديگران و كساني كه به من رأي داده اند بپرسيد. البته بايد ديد چه كسي و با چه نيتي اين حرف را مي زنند.
مگر شعار تبليغاتي تان چه بود؟
شهر من، من به تو مي انديشم تنها شعاري بود كه در برنامه هاي تبليغاتي از آن استفاده كردم. در واقع اين تنها قولي بود كه به مردم داده بودم. بنده برخلاف خيلي از كانديدهاي ديگر كه وعده هاي رنگارنگ و شعارهاي آنچناني براي رأي آوردن مي دادند همين يك قول را به مردم دادم و ايمان داشته باشيد به آن عمل خواهم كرد.
تصور مي كنيد چه كساني بيشتر به شما رأي دادند؟
اقشار مختلف جامعه از جمله جوانان، عشاير غيور شيراز، بازاريان، دانشگاه ها، مردم عادي جامعه، همگي من را مورد لطف خود قرار دادند. ولي بيشترشان جوان ها و بانوان بودند.
فكر مي كنيد علت اين مسأله چه بوده؟
آن ها احساس كردند اگر يك نفر از جنس خودشان كه مشكلات آنان را بهتر درك مي كند و آن مشكلات را لمس كرده است وارد شورا شود، بهتر مي تواند به تصميم گيري هاي شورا درخصوص مشكلات جوانان و بانوان كمك كند.
فكر مي كنيد بتوانيد به اعتماد آن ها پاسخ بدهيد؟
ان شاءالله كه اين گونه خواهد بود. چون در دوره هاي قبلي به گفتة يكي از اعضاي شوراي دوم، به جوانان كم توجهي شده و اميدوارم بتوانم به عنوان فردي كه مشكلات آن ها را لمس كرده، در راستاي حل اين مشكلات گام بردارم.
بعضي ها مي گويند چهرة واقعي شما با آن چه در پوسترها بوده فرق داشته، واقعيت دارد؟
اين ها مسائل حاشيه اي است كه بعد از انتخابات مطرح مي شود. نمي خواهم وارد مسائل حاشيه اي بشوم.
چقدر براي تبليغاتتان هزينه كرديد؟
اين را نمي توانم بگويم.
از كجا هزينه ها را تأمين كرديد؟
مقداري پس انداز خودم بود و مابقي را هم پدرم كمك كرد.
برنامه تان براي آينده چيست؟
تمام تلاشم در راستاي رسيدن به رفاه جمعي و حل مشكلات مردم است و در اين راه با در نظر گرفتن همة جوانب سعي خواهم كرد به اتفاق ديگر اعضاي شوراي شهر طوري عمل كنم كه رضايت مردم و پروردگار را جلب كرده باشم.

شهر در دست زن ها
غير از اين دو نفري كه گفت وگوهايشان را در همين صفحه مي خوانيد، زنان و دختران جوان ديگري هم در شهرهاي ديگر به شوراها راه يافته اند. اين هم چند نمونه شان:

خانم صادق
آرزو بابادي توانست با 36561 رأي رتبه دوم انتخابات شوراهاي اهواز را به خود اختصاص دهد. او تبليغات خود را با چاپ يك پوستر و انتشار عكسي از خودش آغاز كرد. او در انتخابات به شكل مستقل شركت كرده بود و شعارش اين بود: دوري از تملق و چاپلوسي و جايگزيني صداقت .
003159.jpg
خانم روان شناس
زنجاني ها هم شوكه شدند. سميه ثابت قدم با 25 سال سن و 17 هزار و 180 رأي، رتبه اول انتخابات شوراها را به خود اختصاص داد. او فوق ليسانس روان شناسي دارد و گفته مي شود سابقة فعاليت اجتماعي و سياسي ندارد. سميه ثابت قدم هم از جمله زناني بود كه به شكل مستقل در انتخابات شركت كرده بود.

خانم وبلاگ نويس
همداني ها هم 14841 رأي را به نام مهرنوش نجفي راغب در صندوق ريختند تا او رتبه اول شوراي شهر شان را كسب كند. خانم نجفي راغب 27 ساله است و به شغل وكالت مشغول است. او برخلاف ديگر كانديدهاي زن، از حمايت اصلاح طلبان هم برخوردار بود. جالب است بدانيد كه نفر اول شوراي شهر همدان، يكي از وبلاگ نويس هاي معروف اين شهر هم هست.
003162.jpg
شهلا عطايي، قزوين
003156.jpg
معصومه زارع، شيراز
خانم هاي ديگر
فريبا آباقري در اراك، خانم منصوري در اروميه خانم حكمت در قزوين و خانم تراز هم در اردبيل، در انتخابات شوراها نفر اول شده اند. با اين حال، خيلي از آن ها جوان نبودند. شهلا عطايي در قزوين، معصومه زارع در شيراز، آرزو رحمتي و فاطمه صادقي در زنجان هم از جمله كانديداهاي جوان و مستقلي بودند كه به شوراها راه يافتند.

۲۷ ساله و منتخب شوراي شهر اروميه
نمي شود انكا ركرد...
كامران بارنجي
ديگر كم  كم عادت كرده بوديم تا هميشه با افراد بيست سي سال بزرگ تر از خودمان به عنوان مسؤولي چيزي مصاحبه كنيم و حرف هاي قلمبه سلمبه بشنويم. اين كارمان شده بود كه بدون هيچ زحمتي در كنار مصاحبه شونده بنشينيم و خيالمان راحت باشد كه بالاخره ته حرف هايش يك چيزهايي براي خبر يا مصاحبه مي شود درآورد. اما اين دفعه قضيه يك كم كه نه، خيلي فرق مي كرد. يك عده جوان در انتخابات شوراها رأي  آورده اند. جواناني كه مي گويند با برنامه وارد عرصه شده اند و براي همين هم جزو فهرست منتخبان مردم قرار گرفته اند. مصاحبه با اين ها يك مقدار كار را براي ما سخت كرده بود. شهره شيرزاد، زن جواني است كه با 27 سال سن، در انتخابات شوراي شهر اروميه رأي آورده. شعار تبليغاتي او در اين انتخابات، باراني مي بايد تا رنگين كماني برآيد بود. خودش مي گويد هدف از انتخاب اين شعار براي پوسترهاي تبليغاتي اش اين بوده كه مردم به قشنگي هاي زندگي و تغييرات مدام آن فكر كنند.
مثل اين كه اين روزها حسابي سرتان شلوغ شده.
حقيقت را بخواهيد، واقعا اين روزها تلفن هاي زياد كلافه ام كرده. البته قبلا همة كارهايم فعاليت هاي داوطلبانه و خيرخواهانه بود و خودم دوست داشتم كه زياد فعاليت كنم. ولي حالا بعد از انتخابات، چون مردم نسبت به منتخبان خودشان حساس تر شده اند، يك مقداري كارهايم پيچيده تر از قبل شده. البته دوست دارم با يك برنامه ريزي، همة امور را به روال گذشته برگردانم.
سختتان نبود با اين سن و سال در انتخابات شوراها كانديدا شويد؟
نه. من هميشه در NGOها (به اصطلاح، نهادهاي مردم  نهاد) فعاليت داشتم و آخرين سمت ام هم رياست خانة تشكل هاي غيردولتي استان آذربايجان غربي بود. ما براساس فعاليت هايمان در خانة تشكل ها طرحي داشتيم به نام طرح توانمندسازي زنان، و به اين نتيجه رسيديم كه زنان بايد عملا در همة صحنه ها حضور قاطع و پررنگي داشته باشند. گذشته از اين  ها من يك دختر كرد هستم و از نزديك، مشكلات زنان كرد را كه خيلي هم زياد هستند، درك كرده ام. بنابراين تصميم گرفتم كه وارد صحنة انتخابات شوراها شوم.
قبل از حضور در اين انتخابات، سعي كرده بوديد خودتان را آماده حضور در انتخابات بكنيد؟
ببينيد، گفتم كه من خيلي از سال  هاي گذشته را صرف حضور در فعاليت ها و انجمن هاي غيردولتي كرده  ام. من عضو هيأت رئيسه مجمع ملي جوانان استان هستم كه همة امورش انتخابي بوده. كلا ما در NGO چيزي به عنوان انتصاب نداريم؛ همة امور، انتخابي است. پس من با انتخابات، بيگانه نبودم.
خودتان فكر مي  كنيد چرا مردم به شما رأي دادند؟
مسأله خيلي روشن است. در اروميه تاكنون هيچ دختر يا زن كردي كانديدا نشده بود و مردم تا حالا نديده بودند عكس يك دختر كرد روي بيلبوردهاي تبليغاتي باشد و اين براي همه جالب بود. در كنار اين ها به واسطة كارهاي NGOيي ام، اكثر مردم با من رودررو شده بودند و مي شناختندم.
چقدر براي تبليغاتتان هزينه كرديد؟
هزينه ها خيلي بالا بود. من 80 هزار پوستر تبليغاتي رنگي داشتم كه براي  آن ها 15 ميليون تومان هزينه كردم. 9 جلسه سخنراني هم داشتم. ولي عضو هيچ گروه يا ائتلاف سياسي نبودم و فقط گروه  هاي دانش آموزي و دانشجويي، من را مورد حمايت خودشان قرار دادند. تقريبا 70 ـ 60 درصد مردم، من را مي شناختند.
در اروميه چهار نفر از زنان در شوراي شهر رأي آوردند. اين، اتفاق جالبي براي زنان نبود؟
ما سه نفرمان عضو اصلي شوراي شهر هستيم و يك نفرمان هم عضو علي البدل است. ما زنان مي توانيم با شناخت كامل مشكلات زنان، آن ها را حل كنيم. شوراها واسطه بين دولت و مردم هستند. بنابراين، اين يك پل ارتباطي مناسب براي حل مشكلات مردم تلقي مي شود. براي من خيلي مهم بود كه زنان وارد عرصة مديريتي شوند. خيلي خوشحال ام.
اگر در انتخابات رأي نمي آورديد، چه كار مي كرديد؟
حضور من در انتخابات در راستاي طرح توانمندسازي زنان بود. بيشتر دلم مي خواست مردم احساس كنند كه مي توانند در يك چنين صحنه هايي حضور داشته باشند. من مي خواستم ابهت و قدرت زنان را اثبات كنم و مسلما نتيجه براي من مهم نبود. اما از يك چيزي مطمئن ام و آن اين كه اگر رأي نمي آوردم، برمي گشتم سراغ همان كارهاي خيرخواهانه.
برنامه هايتان چي بود؟
من در NGOها چند سال كار مديريتي كردم. به اكثر مشكلات زنان آگاه ام. خيلي ها واقعا نگران اين هستند كه يك دختر جوان چگونه مي تواند همة مشكلات را حل كند. اما من به خودم اطمينان دارم. هدفم اين است كه به خاطر وجود برخي مشكلات شهري، يك سري كميته هاي تخصصي صرفا براي آگاهي خودم، از طرف دوستانم تشكيل دهم تا بتوانم به صورت تخصصي و آگاهانه به مشكلات نگاه كنم. تشكيل شوراي محلات، از ديگر هدف هاي من است كه به صورت جدي پيگير آن خواهم بود.
يكي از بحث ها در بين مردم، مربوط به جذابيت  پوسترهاي زنان است. اين عامل در موفقيت شما نقش داشت؟
نمي شود اين را انكار كرد. به هر حال، هستند در بين خانم ها كساني كه سعي مي كنند پوسترها را با رنگ و لعاب بيشتري چاپ كنند و دنبال جذابيت هستند. در اين دوره هم پوسترهايي كه خيلي تو چشم مي زدند داشتيم. اما من در پوسترهايم بيشتر روي سوابق كاري خودم تأكيد كرده بودم و سعي كردم توجه مردم را بيشتر به سمت كارهايي كه قبلا انجام داده بودم، جلب كنم.

شوراي سوم؛ جنگ اول
003105.jpg
عكس: رومين محتشم
اسماعيل رمضاني
جنگ جهاني اول بود. دول متخاصم براي تضعيف رقيب و جذب سربازان بيشتري در جنگ تمام سعي شان را مي كردند. آن روزها براي اولين بار مردم كشورهاي درگير علاوه بر باران بمب، طعم تلخ بمباران تبليغاتي را هم مي چشيدند. به همين خاطر بود كه بعد از پايان جنگ جهاني اول و قبل از شروع جنگ جهاني دوم، ترس عجيبي همة آن ها را فرا گرفت كه مبادا با توسل به همين شيوه هاي تبليغاتي، جنگ خانمانسوز ديگري راه بيفتد و از عجايب روزگار اين كه چنين اتفاقي هم افتاد. هيتلر به وسيلة همين شيوه هاي تبليغي، ملتش را براي جنگ با ديگران تهييج مي كرد. آن روزها ازبمباران هاي تبليغاتي با عنوان عباراتي كه جنگ را برد ياد مي كردند. آن روزها تازه تبليغات معناي خود را بازيافته بود؛ فريبكاري، درستكاري در افكار عمومي، مغزشويي و...

مي گفتند اما باور نمي كردم. اما يكي دو هفتة بعد از انتخابات، وقتي گذرم به كرج افتاد و چشمم به جمال مبارك در و ديوارهاي آن روشن شد، باورم شد. حتي بعد از تلاش هاي جانكاه شهرداري براي پاك كردن در و ديوارها و جداول و درخت هاي شهر از پوسترهاي انتخابات كانديداهاي محترم، هنوز آثاري از آن را مي شد، تماشا كرد. ديگر از آن پوسترهاي سادة دوره هاي قبل خبري نبود و جاي آن را خلاقيت هاي ديگري پر كرده بود: پوسترهاي تمام قد، ژست هاي عوام و خواص پسند، شعارهاي آنچناني، چهره هاي رنگ و لعاب خورده، دماغ هاي عمل كرده و چشم و ابروهاي... يعني براي رسيدن به هدف بايد از هر وسيله اي استفاده كرد؟

نه، فكرتان جاي بدي نرود. خداي ناكرده قصد توهين در كار نيست. فقط يك بوهايي به مشاممان خورده، بوي دستكاري در افكار عمومي. توي اين ماجرا هم دو طرف مقصرند. هم آن هايي كه به هر وسيله اي مي خواهند افكار عمومي را دستكاري كنند و هم آن هايي كه سادة ساده مي گذارند افكارشان دستكاري شود. در اين ميان هم مهم نيست اين كار از طرف چه كسي صورت گرفته باشد. چه مردهايي كه از خوش تيپي و ژانگولربازي براي جذب آراي مردم استفاده مي كنند و چه زن هايي كه از جاذبه هاي زنانة خويش. مهم ملاك ها و معيارهايي است كه دارد تغيير مي كند. مثل اين كه انتخابات شوراي شهر سوم نشان داده كه گاهي براي موفقيت در انتخابات به جز شايستگي و توانايي خدمت، چهرة آدم ها هم مهم است.

وقتي طنازان، طهران را طنزمالي مي كنند، مي شود دومين جشنواره سراسري طنز طهران
شب، سكوت، طنز
003192.jpg
برآوردم از سنگ برجي بلند/كه از باد و باران نيابد گزند جناب فردوسي هم به مراسم دعوت شده بود
003183.jpg
برنامة زندة شبكه راديويي تهران، يك مهمان افتخاري هم داشت مي شناسيدش
003177.jpg
نورپردازي سالن عالي و رؤيايي بود
003174.jpg
اين هم يك شوخي بامزه با تابلوهاي روزشمار شهرداري
003189.jpg
جوايز برگزيدگان را اين ها به روي صحنه مي آوردند
003171.jpg
در سالن نمايشگاهي هم از آثار طنز برقرار بود
003180.jpg
اين آقاي خانم نما، آلودگي هواي تهران را به تصوير مي كشد
عكس ها: جواد منتظري
003186.jpg
از منوچهر آذري هم در مراسم تقدير شد. او هم با همان ژست هاي هميشگي اش به روي صحنه آمد

عيسي محمدي
عده اي فكر كردند و به يك نتيجه اي رسيدند و خواستند جشنواره اي برگزار كنند و خواسته شان عملي شد و جشنواره اي برگزار كردند و اسمش را گذاشتند دومين جشنوارة سراسري طنز طهران و تهرانش را با ط نوشتند و دليل آوردند كه حالا تهران، برج ميلاد دارد و بايد كه آن را با حرف دسته دارش بنويسيم و سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران هم پايه شد و كمك كرد و همه با هم مطلب جمع كردند و هيأت داوران تشكيل دادند و نفرات برگزيده انتخاب كردند و مراسم اختتاميه دست و پا كردند و سالن بزرگ وزارت كشور را گرفتند و كلي تبليغات كردند و كلي برنامه چيدند و مراسم اختتاميه برگزار شد و تمام شد و... همين ديگر، مگر چيز ديگري هم بايد اتفاق مي افتاد؟ ( نفس تان بند آمد، نه؟ اي بابا! تازه بايد گزارش يك برنامه چهار پنج ساعته را بخوانيد، كجاي كاريد؟!)

رعايت حجاب و شئون اسلامي  و اخلاقي الزامي  است، حتي براي شما دوست عزيز!
به شمارة رديف صندلي در بليت دقت فرماييد تا كار به برخورد فيزيكي و شيميايي نكشد!
حمل و نقل، مبادله و مصرف هرگونه دخانيات و مواد بودار و صدادار در طول و عرض مراسم ممنوع است.
تلفن همراه در نطفه خاموش!
از به همراه آوردن اطفال خردسال و بازيگوش جداً خودداري فرماييد، مگر آن كه شديدا اصرار نمايند...!
اين جا هم شده است مدرسه، براي خودشان آيين نامة انضباطي گذاشته اند. فقط هر قدر چشم مي گردانيم، خبري از مبصر نيست. كمي  زودتر مي رسيم، شايد كه حاشيه هاي داغ تري به تورمان بخورند. اما مثل اين كه... مثل اين كه خيلي ها مثل ما فكر مي كنند، چون هنوز نيم ساعت مانده به مراسم، ملت دارند به سمت ورودي تالار مي روند. زنده باد شكارچيان چيزهاي داغ! عجب جمعيتي! هر كسي هم نداند، فكر مي كند كنسرت يا فوتبال است.

پيام هاي طنازانه
مي رويم تو. اول، يك بنِ پذيرايي مي دهند (باور كنيد خبري از شام نيست)، بعد خيلي با احساس و مؤدبانه به مان خوشامدگويي مي دهند (يا مي كنند) تا شايد به اين نتيجه برسيم كه اين ها، تومني صنار با بقيه فرقشان است، بعد كيف مان را مي گردند، بعد يك قاچ هندوانه و پرتقال و اين ها مي دهند تا كلي كيفور شويم. تازه، پذيرايي مان هم مي كنند، يك آبميوه، يك بيسكويت، يك شكلات، همراه يك ساندويچ. داخل سالن، همان جايي كه اين كارها را مي كنند، پيام هاي طنازانه زده اند و چند تايي كاريكاتور شهري. كاريكاتورها، روي اين سه پايه هاي نقاشي هستند و ملت، تماشايشان مي كنند. يواش يواش مي رويم تو، چون قرار است يك ساعت بعد، سالن پر بشود و جا گيرمان نيايد و بعضي ها، سرپا برنامه ها را دنبال كنند (ببخشيد، الان كجاي گزارش ايم؟!)

برج ميلاد روي تهران قديم
جنتي كرد جهان را ز شكر خنديدن
آن كه آموخت مرا همچو شكر خنديدن
گر چه من خود زعدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدم
اين شعر، قاتي پيام هاي طنازانه بود. خوشمان آمد، نوشتيم اش. حالا داخل سالن هستيم. ما را تحويل گرفته اند و برايمان، جايگاه درست كرده اند، درست چسبيده به صحنة مراسم. فعلا جا به اندازة كافي هست. ملت دارند صندلي ها را پر مي كنند. مثلا الان بايد خودمان را باد كنيم و مدام، مثل كلاغ اين ور و آن ور را نگاه كنيم تا بفهمند چه خبرنگار خوب و پيگيري هستيم. روي صحنه، شلوغ است. دارند دكوراسيون صحنه را راست و ريس مي كنند. عجب دكوري هم هست. دو طبقه، طبقه دومش برج ميلاد، طبقه اول هم طرحي از تهران قديم كه كمي  هم به مسجد امام خودمان مي زند. در حقيقت، برج ميلاد، روي اين تهران قديم ساخته شده تا ميزان محكم بودنش را با چشم هاي غيرمسلح مان درك كنيم. كلي هم خرت و پرت و چيزهاي كوچك تر اطرافشان زده اند.

ساعت شش و 19 دقيقه
ساعت دارد شش مي شود. فعلا خبري نيست. همه مي آيند و مي روند. جمعيت زيادي آمده است و همين، برگزاركنندگان را به هول و ولا انداخته تا يك وقت، به شان بد نگذرد. ساعت كه شش مي شود، جايگاه خبرنگاران هم پر مي شود. برنامه هم شروع مي شود. اول، سرود ملي، دوم تلاوت قرآن مجيد، سوم... اگر گفتيد؟ يك دفعه به صورت زنده و از آخر سالن و ميان جمعيت، عده اي دف زنان و چوب زنان و دورزنان، با لباس محلي، به طرف صحنه حركت مي كنند. يك نوع رقص محلي شايد. مي زنند و دور مي زنند. بعد آن بالا، پايين برج ميلاد، عباس شيرخدا، ضرب مي گيرد و شروع مي كند به خواندن: سلامم به طنزآوران عزيز... به آنان كه در نان شب مانده اند. وسط ضرب گرفتن اش، قاليباف و اطرافيان هم آفتابي مي شوند. درست ساعت شش و نوزده دقيقه. شيرخدا رخصتي مي گيرد.

آقاي مجري جريمه مي شود
قرار است مجري ها، جفت باشند (چقدر شما بد برداشت مي كنيد، جفتشان هم آقا هستند). فعلا كه رضا رفيع، تنهايي برگزار مي كند. شسته رفته و ادبي حرف مي زند، با طنازي هاي يك در ميانش. خستگي از سر و رويش مي بارد. بي رمق بي رمق. قبل از آمدن نفر دوم، كليپش را پخش مي كنند، كه مثلا دير از خواب بيدار شده، با سرعت آمده، جريمه شده و چه و چه. بعد كه خودش مي آيد، كه خودش هم محمد سلوكي باشد، قبض هاي جريمه اش را مي دهند دستش و خالي بندي هايش را درمي آورند و از اين حرف ها. شايد سلوكي، بهترين انتخاب براي چنين برنامه اي باشد، از آن جايي كه تهران را مثل كف دستش بلد است.

متروي مشتي ممدلي
اي ول! مثل اين كه قرار است يك حالي بكنيم با اين گروه موسيقي. پيش درآمدشان هم، آهنگ معروف همايون شجريان (نبسته ام به كس دل، نبسته كس به من دل...) است. اما... اما نه، مثل اين كه عجيب به خاكي مي زنيم. آن ها، دارند با همان آهنگ، شعر طنزي را اجرا مي كنند، دربارة مشكلات شهري، همين.
متروي مشتي ممدلي، ارزون و بي معطلي، سرش كه اون چنينيه، ته اش كه اين چنينيه، ... اين يكي هم به افتخار مهندس هاشمي، تا حالش را ببرد. برنامه ها ادامه دارد، ميان برنامه ها هم همين طور ادامه دارد. يك چيز جالب هم هست: زيرنويس هاي جشنواره، خيلي باحال اند. دو تا مثلا موش، با يك نارنجي پوش شهرداري، از اول و پايين سن، شروع مي كنند به باز كردن يك پارچة نوشته شده، بعد همين طور يواش يواش پايين صحنه را دور مي زنند تا ديگران، كمي  به اين زيرنويس ها دچار شوند. در طول برنامه، اين كار را مي كنند. اين سه نفر، كه شامل دو تا موش و يك كارگر شهرداري هستند، در طول برنامه، روي صحنه هم دنبال هم مي كنند. فرقي نمي كند، جلوي قاليباف باشد يا هر كس ديگري. كارگر شهرداري، جارو به دست، موش ها را دنبال مي كند. بماند كه آخرش، موش ها، جارو به دست، كارگر را دنبال كردند.

فردوسي زير برج ميلاد
ببخشيد، كجاي گزارش ايم؟! مهم نيست. مهم اين است كه بقيه اش را بايد mp3 كنيم، جا نيست: متوليان برنامه، يك قاليباف بدلي هم رو مي كنند (لينك: مراجعه كنيد به باكس سخنراني قاليباف ها). كليپ ها پخش مي شوند. از پنج شش هنرمند طناز تقدير مي شود. كليپ ها را براي آن ها ساخته اند. آن پنج شش نفر هستند. مي آيند بالا. حرف مي زنند. داريوش كاردان، اكبر عبدي، پيمان قاسم خاني (كه نيست)، محمدحاجي حسيني، ناصر پاك شير، بهرام عظيمي، سعدي افشار. هنرمندان حرف مي زنند. يكي دوتاشان هم گاف مي دهند. به قصد يا سهو. هر كدام چيزي مي خواهند. يكي كار. يكي خانه. يكي احترام. يكي هم مي آيد روي همه را كم كند. مثلا از شهردار كه آن بالا ايستاده، مي خواهد همه چيز را حل كند. چه بامزه. اين آقا، چقدر فرق دارد با بقيه. داريوش كاردان است. اكبر عبدي هم كه هيچ. مثل اين كه تا دو سه تا جملة لمپني نگويد، روزش شب نمي شود. آخر برنامه، يك فردوسي اي هم مي آيد. ترافيك نامه مي خواند. زير برج ميلاد. عجب صحنه اي شده است. فردوسي زير برج ميلاد! برنامه هاي ديگري هم هست. زيادند و متراكم. به زور به خورد حاضران داده مي شوند. از برگزيدگان تقدير مي شود. در رشته هاي شعر و ترانه، نثر و داستان، كاريكاتور و عكس طنز، فيلم نامه، نمايشنامه و فيلم كوتاه. بين داوران، اسم هاي آشنايي هم هستند: زرويي نصرآبادي، جلال رفيع، منوچهر احترامي، شجاعي طباطبايي، توكا نيستاني و عليرضا خمسه. بين جايزه گيرنده ها هم، اسم هاي آشنايي هستند: سعيد بيابانكي، شهرام شكيبا، يوسف صيادي و بزرگمهر حسين پور. سكه مي دهند. ساعت دارد 10 مي شود. زيادي طول كشيده است. اين دو تا مجري لوس، ول كن قضيه نيستند.
... و بالاخره تمام مي شود. ملت مي روند روي صحنه تا با سلوكي عكس يادگاري بگيرند. واقعا كه چه بي جنبه. مي زنيم بيرون. شب است و سكوت است و طنز است و ما.

در طول مراسم شهردار دو بار سخنراني كرد كه يك بارش قلابي بود
من قاليباف ام، من شهر را مي بافم!
003111.jpg
عكس: مسعود خامسي پور
سخنراني محمدباقر قاليباف در دومين جشنوارة سراسري طنز طهران
بسيار خوشحال ام كه امروز در جمع شما همشهريان و هنرمندان عزيز هستم. من با وجود تمام علاقه اي كه به هنر دارم و با تمام مشكلاتي كه در زمينة كاري داشتم، تمام برنامه هايم را لغو كردم تا امروز در خدمت شما عزيزان باشم. خوشحال ام كه در اين جمع هستم. من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است.
شهرداري، فقط يك نهاد مديريتي براي جمع كردن زباله و آسفالت كردن خيابان و معابر نيست. يكي از وظايف استراتژيك و تئوريك شهرداري، احداث فرهنگسراها و ايجاد رشد و تربيت آحاد فرهنگي، در تمام زمينه هاي شهري است. همين چند روز پيش بود كه يك مجموعة عظيم را در يافت آباد تهران افتتاح كرديم، كه البته يك مقدار از آن روباني هم كه ما در آن جا قيچي كرديم، هنوز تو جيبمان هست. البته براي ما شمال و جنوب فرقي ندارد. همان طوري كه در جنوبي ترين نقطة تهران، يك مجموعة عظيم الجثه را افتتاح مي كنيم، در شمالي ترين منطقة تهران، كوه هاي توچال، يك فرهنگسرا هم راه اندازي كرديم. البته خيلي هم مايل هستيم روي برج ميلاد هم فرهنگسرايي بسازيم، كه هم از پايين و هم از بالا هواي فرهنگي شهر را داشته باشيم.
من بر اين باورم كه با كمك شما هنرمندان و طنزپردازان، بتوانيم بسياري از اين معضلات شهري را حل كنيم. هنرمند قدر بيند و در بزرگراه صدر نشيند. البته من طرح هاي زيادي دارم و فقط همة آن ها به خاطر گل روي شما شهروندان عزيز است. من به كمك مهندسان ريز و درشت شهرداري، قصد داريم بزرگراه چمران را به خارج از تهران ببريم تا بار ترافيكي نمايشگاه بين المللي كم بشود. در آينده هم قصد داريم كه بزرگراه مدرس را به شهر كاشمر در جنوب خراسان منتقل كنيم تا مردم آن جا هم از تمركززدايي ما نفعي ببرند. همچنين براي توليد ماشين هايي كه ايران خودرو توليد مي كند، قصد داريم كه بزرگراه رسالت را كمي  گشاد كنيم. پل هاي روگذر را به زيرگذر تبديل مي كنيم چون خيلي از مردم به خاطر مشكلات كمري و فنري كه دارند، زياد علاقه دارند كه از پل هاي زيرگذر بگذرند. بعد از هر دوربرگردان، يك دور برنگردان هم در بزرگراه ها احداث مي كنيم تا اين قضيه يك جوري جبران بشود. دوربرگردان در طول تاريخ باعث ترقي و رشد آحاد ملت بوده و در اصل، دور ما بگردان بود كه بعدا تغيير كرد و به اين صورت درآمد. البته ما طرح هاي خيلي زيادي براي شما داريم، مُدونُم آ، اما نُمُگُم، كه البته اگر چشماتون بگه آره، هيچ كدومش كاري نداره ... (اصرار مجريان براي جلوگيري از سخنراني آقاي قاليباف) آقاجان، من مي خواهم بافت شهر تهران را عوض بكنم، من بزرگراه رسالت را... آقاجان من قاليباف ام، من شهر را مي بافم...
003147.jpg
عكس: حسين سلمانزاده-فارس
سخنراني محمدباقر قاليباف در دومين جشنواره سراسري طنز طهران
... ظاهرا امشب همه چيز شوخي است. با همة وجودم احساس مي كنم جامعة ما نيازمند اصلاحات و تغيير در برخي از روش ها و برطرف كردن برخي از مشكلات و واقعيات تلخي است كه وجود دارد. براي اصلاح اين مشكلات و واقعيات تلخ، به نظر من بهترين روشي كه با شادي و شادماني و طراوت همراه باشد، طنز است كه مي تواند تلخي هاي جامعه را متذكر شود و آن ها را اصلاح كند. از اين جهت به خودم جرأت حضور در جمع شما را دادم. طنز، انصافا نوعي حكمت و موعظه است، اگر به شايستگي مطرح شود و به دور از پرده دري و بي ادبي، كه مناسب ترين موضوع براي زندگي امروز ماست. بدون شك طنز مي تواند رساترين و شيرين ترين مورد باشد براي اين كه انگيزه ها را افزايش بدهد، شايستگي ها را مشخص كند، اشكالات را به درستي مطرح كند، مخصوصا اين كه از جانب اشخاصي است كه مي دانند ولي نمي توانند، براي كساني كه مي توانند ولي نمي دانند. شب خوشي را براي همة شما آرزو دارم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
ادامه باغ مظفر، نوروز۸۶
سوت، كف و عصا
لهجه ها را كنار گذاشتيم
رويدادهفته
ورزشي
ليگ سراسري فيفا۲۰۰۶
وينكو بيا اين جا
دو دلار براي هر ثانيه زندگي در آمريكا
اين 5 درصد آمادگي ام است
رويدادهفته
دختران غريبه ستاره هاي ليگ ايران
آن ها چه بلايي برسر ما مي آورند؟
الماس ها چقدر مي ارزند؟
اجتماعي
اگر به كاري غير از شناخت خود مشغولي، در تاريكي ها متحير مي ماني
زندگي
هروئين مثل موز
جيره بنزين
دوقلوهاي متحرك ساز
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
لطفا بوق نزنيد
سينما
دستمزد اسرار آميز ستاره ها بالاخره چقدر است؟
كارگردان ها
فيلم نامه نويس ها
جايي بين زمين و آسمان
گران ترين بازيگر مرد
آماده پرواز
دختر بازيگر
پركار و پردرآمد
فيلم بردارها
حرفه؛ شريفي نيا
ستاره متفاوت
گران ترين بازيگر زن
آهنگسازان
غريبه اي در محفل چشم آبي ها
آغازگر
خط انداختن روي الماس
تدوين گرها
دانش
دوستت دارم ويتامين من!
نسخه درماني فوق العاده
ويتامين ها،متخاصم و متحد
ويتامين، طبيعي يا مصنوعي
دور نريزيد
موسيقي
بازگشت سوسك ها
سوسك ها كه بودند؟
گمشده در غبار
روزها
خانه عنكبوت
آژاكس در تهران
بقيه سيا ها
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |