- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۱ - شنبه ۱۶ دي ۱۳۸۵ - - Jan 6, 2007
docharkhe
اين كرسپوي زرد و جلف
001911.jpg
شما اين هفته نامة فخيمة همشهري جوان را دست كم نگيريد. ما كه اين جا كار مي كنيم همه مان يك آدم هاي خيلي مهمي هستيم كه اگر كار روزنامه نگاري را ول كنيم يكراست بايد برويم كمبريج و كرسي استادي فلسفه را قبول كنيم. براي همين هم هست كه سليقه مان اين طوري است. يعني در سينما از ديويد لينچ و در ادبيات از جيمز جويس عمرا كوتاه بياييم. اين جا توي صفحة موسيقي همشهري جوان با كسي كمتر از موتزارت مصاحبه شود، بچه ها سه روز اعتصاب غذا مي كنند و سر خيابان آفريقا پرچم سياه مي زنند، چون معلوم مي شود كه ما جزو مطبوعات زرد هستيم و جايمان ته جهنم است. حرف ورزش را كه اصلا نزن. اصلا اين ورزشي ها از بيخ زرد و جلف اند. ما همين دو سه روز پيش مجلة معتبر فوكوس را ورق مي زديم كه رسيديم به صفحة ورزشي اش و ديديم به به. مصاحبه با هرنان كرسپو. خودتان قسمتي از آن را بخوانيد تا بفهميد زرد يعني چه، بفهميد بنجل يعني چه.
آقاي كرسپو شما به چه رنگي علاقه داريد؟
كارتون تام و جري را بيشتر از همة كارتون هاي ديگر دوست دارم.
بوي چه عطري را دوست داريد؟
همان عطري كه همسرم استفاده مي كند.
غذاي مورد علاقة شما چه چيزي است؟
گوشت سرخ كرده.
سگ را ترجيح مي دهيد يا گربه؟
سگ را بيشتر دوست دارم.
(بازي) ميشل فايفر را مي پسنديد يا آنجلينا جولي؟
من به ميشل فايفر رأي مي دهم.
دوست داريد وقتي نوشيدني مي خوريد ليوان شما پر باشد يا نيمه پر؟
نيمه پر!
بعد از خواندن اين مصاحبه هزار بار خدا را شكر كرديم كه ما اين قدر درپيت نيستيم كه مثل مجلة فوكوس از اين دري وري ها بنويسيم!

ژنرال، حاج امير شد
001917.jpg
يك روزي بود كه ما اگر مي گفتيم امير خان خوش شانس است، استقلالي ها تمام مملكت را به هم مي ريختند با لهجة نادر سليماني به ما حمله مي كردند و مي گفتند: تو غلط مي كني! اگر مي گفتيم اميرخان مهرة مار دارد، مي گفتيم عين هري پاتر مي ماند و تيمش هر بازي در دقيقه،۹۳ يك گل مي زند و قهرمان مي شود مي ريختند سرمان و ما را عين ژامبون رنده مي كردند. حالا بفرماييد. ببينيد چطوري براي اميرخان از در و ديوار مي بارد. از آن طرف مي شود سرمربي تيم ملي، از اين طرف استقلالي ها براي برگشتن اش غش و ضعف مي روند، از آن طرف دعوتش مي كنند به مراسم قرعه كشي جام ملت هاي آسيا، از اين طرف چون خانه اش را عوض كرده و در حال اثاث كشي است فرصت ندارد به مالزي برود. آن هفته هم كه برايش يك دوره كلاس فني گذاشته بودند توي ژاپن و با همة مربي هاي آسيايي براي بررسي مسابقات جام جهاني دعوت شده بودند منتها چون امير خان بختش بلند است مشرف شده به حج و كلاس فني را بي خيال شده. حالا اين وسط داشته باشيد كه آقاي مصطفوي كه حكم خودش روي هواست، براي امير خان حكم مديريت كل تيم هاي ملي را زده و از اين به بعد تيم هاي اميد و جوانان و نوجوانان هم بايد زير نظر ژنرال اداره شوند. البته ما اميدواريم ساية اميرخان روي سر تمام ورزش ايران باشد، چرا كه اگر شانس او ذره اي نصيب اين ملت مفلس بشود ديگر تيم اميد هم در راه المپيك پكن حذف نخواهد شد. اما واقعا از كجا؟ يعني امير خان از كجا وقت پيدا مي كند اين همه كار را انجام بدهد؟
شايعه: از يك منبع خيلي نزديك شنيديم كه امير خان به خواستة مادر بچه ها قصد حج كرده و مشرف شده. ما اين خبر را به هيچ وجه تأييد نمي كنيم، مسؤوليت اش پاي گوينده. از اين به بعد هم مي توانيد به امير خان بگوييد حاج امير.

ميثاقيان كه در نيم فصل اول دو مرتبه پرسپوليس را شكست داد
ركورد اكبر اوتي
001899.jpg
مهدي اميرپور
اگر اكبر ميثاقيان توي ايران مربيگري نمي كرد،  پرسپوليس در پايان نيم فصل ليگ برتر با شش امتياز بيشتر در جدول رده بندي مي ايستاد، اما بدشانسي دنيزلي اين بود كه ميثاقيان در ايران مربيگري مي كند و در نيم فصل اول ليگ برتر دو مرتبه با پرسپوليس بازي كرد. يك بار با ابومسلم در اولين بازي ليگ برتر توانست توي استاديوم ثامن مشهد سه بر دو پرسپوليس را شكست بدهد و بار ديگر در بازي چهاردهم ليگ روي نيمكت راه آهن توانست اولين پيروزي راه آهن و دومين شكست پرسپوليس را رقم بزند. با اين حساب هر دو باخت پرسپوليس در مسابقات ليگ برتر را بايد به حساب اكبر ميثاقيان نوشت. كسي كه به خاطر مشكل مالياتي اش در قرارداد با ابومسلم از سرمربيگري تيم استعفا داد و پس از مدتي بيكاري جاي عباس رضوي را روي نيمكت راه آهن گرفت. تيمي كه تا پيش از اين در قعر جدول دست و پا مي زد و حتي يك برد هم دشت نكرده بود، با آمدن ميثاقيان جان گرفت و توانست در سومين بازي خودش همراه اكبر آقا اولين بردش را تجربه كند.
اكبر ميثاقيان متولد۱۳۳۲ در گنبد كاووس ســـابقــة مـربـيـــگري در شـمــوشــك، ابومسلم و راه آهن را دارد و با اين كه اهل مازندران است اما همه او را يك مشهدي مي دانند كه سرقفلي ابومسلم به نام او نوشته شده. او جزو معدود مربياني است كه حتي در سرماي زير صفر هم با پيراهن آستين كوتاه كنار زمين مي ايستد. ميثاقيان كه بيست روز پيش سرمربي راه آهن تهران شد وعده داد حتما تيم را در مسابقات ليگ برتر نگه دارد، در صورتي كه از فرط حرص و جوش خوردن كنار زمين سكته نكند.
به هر حال ميثاقيان كه تا 37 سالگي براي ابومسلم بازي كرده و حتي پس از انقلاب از كساني بوده كه تيم را دوباره احيا كرده، در بازي آخر نيم فصل بايد روي نيمكت راه آهن مقابل ابومسلم بايستد.

جنجال هاي مهاجم استقلال كي تمام مي شود؟
اكبرپور: دست خودم نيست، عصباني ام
001896.jpg
محمود مولايي
شايد اگر در لحظاتي كه تيمش با يك گل از صدرنشين ليگ پيش بود، از زمين اخراج نمي شد، حالا استقلال به  جاي سايپا در صدر جدول قرار مي گرفت و تيمش هنوز شانس قهرماني در نيم فصل را داشت. همه چيز اما براي اكبرپور تمام شده است. ديگر دلش با استقلال نيست. وقتي نگاهي به آمار او در بازي هاي گذشته بيندازيد، متوجه مي شويد كه تنها يك گل به برق زده است. اتفاقا در همان مسابقه هم كارت قرمز گرفت و به  دليل هل دادن بازيكن برق، دو جلسه از سوي كميته انضباطي فدراسيون محروم شد. البته فدراسيون يك جلسه از محروميت اش را بخشيد تا به بازي با پيكان برسد. 2 كارت قرمز در چهارده مسابقه؛ در حالي  كه فصل قبل حتي يك بار هم از زمين اخراج نشد و توانست دوازده گل براي استقلال بزند. به هر حال، او تهديد كرده كه با اين وضع، ديگر براي استقلال بازي نمي كند و در نيم فصل به امارات مي رود.
جلوي سايپا هم اخراج شدي
اصلا دوست ندارم ديگر درباره چگونگي اخراجم صحبت كنم. يعني گفتند حرفي در اين مورد نزنم.
در اين فصل، كلا زياد اخطار گرفتي. براي چي؟
دليلش اين است كه عصباني مي شوم. وقتي عصباني مي شوم، ديگر نمي توانم خودم را جمع كنم. دست خودم نيست.
اين جوري ممكن است تا آخر فصل برخي از بازي ها را به  دليل محروميت از دست بدهي.
هنوز كه مشخص نيست در استقلال بمانم.
پس خبر رفتنت به الاهلي امارات درست است؟
چند تا تيم عربي دنبالم هستند. من هم با اميدوار رضايي صحبت كردم و اگر اجازه بدهند در تعطيلات نيم فصل از استقلال جدا مي شوم.
راستي قهرماني نيم فصل را هم از دست داديد؟
مهم نيست. مطمئن باشيد استقلال قهرمان مي شود. مهم هم نتايج پاياني ليگ است.
قبول داري در نيم فصل اول موفق نبودي؟
نمي دانم چرا بعضي ها اين حرف ها را مي زنند. نمي دانم، فعلا كه همه روي من زوم كرده اند. من هم دليلش را نمي دانم.
بعد از جدايي عنايتي، بالاخره همه از تو انتظار گــلــزني دارند...
مطمئنا اگر در همه چهارده مسابقه در زمين بودم، گل هاي بيشتري مي زدم. ولي مصدوم بودم و به غير از دو مسابقه كه به  دليل محروميت بازي نكردم، در سه بازي هم به خاطر آسيب ديدگي آماده نبودم. يعني در پنج مسابقه غايب بودم.

رويدادهفته
فوتبال در تعطيلات
فيفا 100 روز ديگر هم غلط مي كند!

ما اين همه با فيفا چك و چانه زديم، اين همه حرص و جوش خورديم كه شيرمان خشك شد تا بالاخره توانستيم آقاي فيفا را راضي كنيم كه ما را تعليق نكند. يك مهلت صد روزه گرفتيم و قول داديم كه زير نظر شوراي مورد تأييد فيفا اساسنامة فوتبالمان را اصلاحات كنيم و انتخابات رياست فدراسيون فوتبال را برگزار كنيم. اما چي شد از آن صد روز، پانزده بيست روزش رفته و ما هنوز يك جلسه هم از اين هيأت رئيسة انتقالي نديده ايم. چرا، چون دوستان، همديگر را قبول ندارند و حاضر نيستند توي يك كادر با همديگر عكس بگيرند يا با هم چايي بخورند.
شما فكر مي كنيد چند روز ديگر كه مهلت تمام مي شود چه اتفاقي خواهد افتاد.
الف) آقاي علي آبادي چند روز مي گويد فيفا غلط كرده بخواهد ما را تعليق كند. آقاي مصطفوي چند بار مصاحبه مي كند و مي گويد فيفا در مسائل داخلي ما دخالت نمي كند، بعد فيفا كوتاه نمي آيد، بعد به غلط كردن مي افتيم. آن وقت مي رويم به فيفا التماس مي كنيم مي گوييم يك هفته فرصت ما را تمديد كند تا همه چيز را درست كنيم.
ب) اول فيفا فوتبال ما را محروم مي كند، بعد شروع مي كنيم يك مقدار به بلاتر و ولاپان و بقيه فحش مي دهيم. بعد مي گوييم اين يك توطئة جهاني عليه فوتبال مظلوم ماست، بعد كه ديديم فايده ندارد به دست و پاي صفايي فراهاني مي افتيم و مي گوييم واسطه شود بلكه فيفا ما را ببخشد.
ج) تا آن موقع، آقاي علي آبادي به وزارت راه رفته و باجناق يكي از مسؤولين آمده رئيس سازمان ورزش شده. بعد تا مي بينيم كه فيفا دارد ما را محروم مي كند التماس مي كنيم مي گوييم ما تازه آمده ايم و از هيچي خبر نداريم، شما يك صد روز ديگر به ما فرصت بدهيد. ببينيم چي به چي و كي به كي است.
د) يك هفته مانده به پايان مهلت، حال پدر آقاي كيومرث هاشمي خوب مي شود (*) و ايشان مي تواند در جلسات شركت كند. ولي چون فرصت زيادي باقي نمانده گريه مي كنيم و از فيفاي خونخوار مي خواهيم كه چند روز بيشتر به ما مهلت بدهد.
(*) تا امروز علت تشكيل نشدن جلسات هيأت رئيس انتقالي، ناخوشي پدر آقاي كيومرث هاشمي سرپرست فدراسيون و معاون سازمان عنوان شده.
001908.jpg

يك سي دي جديد هم درآمد
پاواروتي دربه در علي انصار

ما هم مثل شما اولش كه ديديم يكي از روزنامه هاي بسيار معتبر كشور عبارت سي دي انصاريان هم لو رفت! را به عنوان تيتر اول خود انتخاب كرده ناگهان جا خورديم. بعد دويست تومان داديم روزنامة معتبر را خريديم. بعد در حالي كه قلبمان داشت از حركت مي ايستاد، خودمان را به صورت بدو بدو گونه اي به تحريريه رسانديم و رفتيم سراغ مطلب. در حالي كه فكر مي كرديم حالا بيچاره علي انصار هم در حالي كه لابد يك نامزد داشته، دچار يك توطئة نامردي گونه شده و طرف هم لابد يا در رفته، رفته دوبي يا در جنگل  هاي استواگونة ارمنستان پنهان شده و حالا بايد اينترپل وارد عمل شود و به اين رسوايي پايان بدهد. اما بعد كه مطلب را خوانديم نفسي به راحتي كشيديم و فهميديم موضوع چيز ديگري است و نفرين۲۰۰۷: الهي سي دي تو ببينم گريبانگير اين بازيكن بي حاشية كشورمان نگرديده است. متن خبر اين بود كه علي يك ترانه خوانده كه اول قرار بوده پخش شود، بعد قرار شده پخش نشود، آخر سر هم قرار شده علي انصار هفت هشت ده تا ترانة ديگر هم بخواند و كلا در يك مجموعة آلبوم گونه همراه با آلبوم رضا صادقي توزيع شود. اما يك نامرد در يك حركت انتقام جويانه گونه! اين تك ترانة او را پخش سي دي گونه كرده. روزنامة مزبور قسمتي از ترانة مزبور را هم چاپ كرده بود به اين شرح كه: با دل دل شده اش مي ره، مسافري خيلي غريب، دنبال گمشده اش مي ره... اين روزنامه همچنين نوشته كه هر كي ترانه را شنيده از سبك آن تعريف كرده و استعداد علي انصار را ستوده. ما از زمان انتشار اين خبر دنبال پاواروتي مي گرديم ببينيم برنامه اي براي اجراي مشترك با علي دارد يا نه، اما پيدايش نكرده ايم. حتما دارد، حتما. شما شك نكنيد.
001905.jpg

بوكس زنان راه اندازي مي شود
آپركات ها در راه اند

يكي از جذاب ترين خبرهاي ورزشي در هفتة گذشته مصاحبة احمد ناطق نوري با خبرگزاري ايسنا بود. رئيس فدراسيون بوكس در اين گفت وگو گفته بود كه فدراسيون اش در پي راه اندازي بوكس زنان است و ان شاءالله از چند وقت ديگر خانم هاي علاقه مند مي توانند به روي رينگ بروند و داد خود را از اين دنياي جفاكار بستانند.
ما اين اتفاق ميمون و مبارك را به قاطبة زنان صلح جو، مهربان و حساس كشورمان تبريك گفته، اميدواريم با راه اندازي اين رشته باز هم يك گام ديگر به احقاق حقوق نسوان نزديك شويم. ما همچنين مطمئن ايم آن دسته از بانوان بلند همت و شريف ايراني كه تا پيش از اين فقط با فنون كاراته، تكواندو، ووشو، لنگه كفش، بشقاب، فنگ شويي و فال قهوه و از اين چيزها مي توانستند از خود دفاع بنمايند، حالا مي توانند با ضربات آپركات و هوك هاي چپ و راست مظلوميت تاريخي خود را فرياد بكشند. خدايا خودت به همه مان رحم كن.
001902.jpg

قهرماني سايپا، بحران استقلال و...
صمد آقا عليه علي دايي

آقا ما اول مي خواستيم يك چيزي دربارة قهرماني سايپا و علي دايي و اين حرف ها بنويسيم، بعد فكر كرديم ماجراي باخت استقلال و مرفاوي كه بايد شرم و حياي بيشتري داشته باشد و احيانا استقلال را رها كند مهم تر است. بعد ديديم به ماجراي اخراج سياوش اكبرپور جفا مي شود و نمي توانيم همچين خوب و پر و پيمان از خجالت اين سوژه در بياييم، بعد فكر كرديم... آقا وسط همة اين فكرها ما ياد حرف هاي علي دايي در گفت وگوي مطبوعاتي پس از بازي افتاديم و ديديم اين يكي از همه جالب تر است و چه بسا خيلي ها آن را نشنيده باشند يا نديده باشند.
علي دايي كه در اين بازي، نود دقيقه با محمود فكري كل كل داشت و درگيري هايشان آدم را بلانسبت ياد پارك ژوراسيك مي انداخت، بعد از بازي به خاطر خطايي كه حاج محمود رويش مرتكب شده بود خيلي شاكي به نظر مي رسيد. او دربارة ضربه اي كه فكري به صورتش زد گفت: ببخشيد، ببخشيد، من قبلا اين چيزها رو فقط توي فيلم ها ديده بودم. ببينيد چشم و چارم رو چه جوري درآورده. اين آقا فكر مي كرد صمد آقاست و جوري انگشت اش رو تو چشمم كرد كه داشتم كور مي شدم.
با توجه به تذكر علي دايي به نظر مي رسد تعداد صمدهاي استقلال هر روز دارد بيشتر مي  شود و خداي نكرده اگر مرفاوي از تيم برود، محمودخان هست تا تيم بي صمد آقا نماند!
001914.jpg

مدير پالرمو تهديد شد
بزبز قندي، چرا نمي خندي؟

فيلم تماشا كردن سال هاست تبديل به يكي از معضلات بشري شده و بسياري از صاحبان انديشه فرياد مي زنند كه اين قدر نگذاريد بچه هايتان فيلم ببينند، اما به گوش خلق الله نمي رود كه نمي رود. كسي هم انگار كك اش نمي گزد كه جنايات و فسق و فجورهايي كه در مملكت خودمان و ساير بلاد انجام مي شود به خاطر همين ماهواره و فيلم هاي خارجي است. آخرين نمونه از اين دست را هم طرفداران تيم پالرمو در ايتاليا مرتكب شده اند.
اين جوانان فريب خورده كه گويا همين اواخر فيلم پدرخوانده را در برنامة سينما ماوراء از شبكه RAI تماشا كرده اند يك تصميم خفن مي گيرند و سر بريدة يك بز نگون بخت را مي برند مي گذارند توي رختخواب مدير باشگاه پالرمو، آن هم فقط به خاطر اين كه پالرمو پس از چند هفته صدرنشيني باخت هاي بدي داد و از بالاي جدول افتاد پايين. گويا مدير مربوطه كه از ديدن كلة نامبرده گرخيده، حال و اوضاع خوشي ندارد و در بيمارستان بستري شده، فقط اميدواريم اين كارها در فوتبال خودمان باب نشود. چون حالا اگر در ايتاليا طرفداران فوتبال، پدرخوانده نگاه مي كنند و تحت تأثير قرار مي گيرند، اين جا بين هواداران فوتبال فيلم هاي توليد داخل پرطرفدارتر است.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
ساختارشكني در تخت جمشيد
بامشاد به جاي داونه
مريم به هدفش مي رسد
رويدادهفته
تلويزيون
ميكروفن، حرمت دارد
خاطرات شيرين غمگين
ورزشي
اين كرسپوي زرد و جلف
ژنرال، حاج امير شد
ركورد اكبر اوتي
اكبرپور: دست خودم نيست، عصباني ام
رويدادهفته
اجتماعي
قدرخودش را نمي داند. ناداني از اين بيشتر؟
زندگي
خداحافظ پتو!
دلمان خنك نشد
خوارزمي كيه؟
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
سلوك در سكوت
سينما
مرثيه اي براي يك سنگين وزن
واقعا ناك اوت شد
مردِ كج و كوله
مشت هايي از روي نبوغ
دانش
كليپ به توان بي نهايت
افسانه سه برادر
موسيقي
من و علي انصاريان عين هم خل ايم!
صادقي، صميميت و ديگر هيچ
موج هاي كوتاه
روزها
هر كه من مولاي اويم
خبرنگاري كه مي خواست سوپرمن باشد!
تن تن و دوستان زبل
تن تن يا سندباد
ديگه ازت بدم مي ياد
رويدادها
جهان كوچك
آويزان در برابر تاريخ
تمام زندگي ديكتاتور
جنايت هشت ساله
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |