عجايب نامه
يك مشت داستان مزخرف
با نوشته هاي بيمارم توي زاينده رود ، امسال، كلاغ و غرق شدن ، نامه هاي كبوتركش . از اين عبارت هاي عجيب و غريب، تو در تو و بي مفهوم چيزي نمي فهميد؟ اشكالي ندارد. بايد يك مشت داستان مزخرف را بخوانيد تا بفهميد اين عبارت بي سر و ته عنوان يكي از داستان هاي اين كتاب است. كتابي كه نامش هم چندان عادي نيست و يك جور ضد تبليغ براي خود كتاب به حساب مي آيد. با وجود اين كافي است اين كتاب را دستتان بگيريد و كمي ورق بزنيد و بعد چند خطي هم بخوانيد تا فضاي عجيب و منحصر به فردش بگيردتان. سرما بيشتر از گرما مي سوزاند ، با پاهاي يخ زده مجبور شديم با تاول ها و زخم ها راه برويم روي آسفالت. داستان هاي كتاب، خيلي كوتاه هستند، حداكثر دو سه صفحه. ويژگي اصلي شان فضاسازي داستان هاست كه در مينيمال نويس هاي وطني كم سابقه است. ولي كلا بايد منتظر عبارات عجيب و غريب باشيد. اين هم يك نمونة ديگر: براي تجسم و تصوير، نه ديدن و پلك زدن.
فقط به تو فكر مي كنم
بوي خوش تو
اگر احساس مي كنيد زبان آذري بلد نيستيد و با اين حساب اين كتاب به درد شما نمي خورد و بايد برويد سراغ كتاب هاي فارسي، بايد عرض شود كه اين كتاب به درد همة ما مي خورد. تمام اشعار عاشقانه اي كه شاعران معاصر آذربايجان سروده اند را رسول يونان به زبان فارسي برگردانده تا خوانندگان فارسي با شاعران آذري آشنا شوند. شاعراني كه در شعرهاي عاشقانة خود مدام از طبيعت نمونه آورده اند و با خواندن آن ها اصلا نمي فهمي كه اين تشبيه ها از كجا به ذهن شاعر رسيده. به هر حال مترجم، اين اشعار را از شاعران آذري ساكن ايران و جمهوري آذربايجان انتخاب كرده تا در مجموعه اي با عنوان عاشقانه هاي شعر معاصر آذربايجان بياورد. رسول يونان مترجم كتاب مي گويد: در شعرهاي اين كتاب بايد بگويم كه هر كدام را از كتابي گلچين كرده ام. در واقع خواسته ام دسته گلي را تقديم شما كنم . حالا توانسته يا نه؟ نمي دانم... اين هم يك نمونه:
خيلي صدايت كردم/ تو مگر نشنيدي؟!/ و صدايم
برگ برگ فرو ريخت/ تو مرا به دست آسمان سپردي/ و من تو را به خاك/ - بايد براي خاك اسفند دود كرد -/
چرا چمنزار اميد زرد شد؟/ ما كه در خاك همديگر را خواهيم ديد/ چرا مرا به دست آسمان سپردي؟
جاي خالي حاجي فيروز!
برداشت آخر
رؤيا صدر كه خودش از طنزنويسان سال هاي اخير مطبوعات است در فصل اول كتاب با عنوان نشريات طنز به معرفي نشريات طنز بعد از انقلاب به همراه گزيده اي از بهترين آثارشان مي پردازد: بهلول، حاجي بابا، ملانصرالدين، دخو، قلقلك، ياقوت، جوك، خورجين، گل آقا، طنز و كاريكاتور، كيهان كاريكاتور و طنز پارسي، مجلات طنزي هستند كه در اين جا معرفي مي شوند البته بعضي هايشان را ما اصلا نديده ايم. دربارة هر نشريه توضيح كاملي داده شده و كم مانده نام آبدارچي وقت هر نشريه هم ذكر شود. در فصل دوم، نشريات غيرطنزي كه ستون يا صفحه اي را براي بيان نظرياتشان از طريق طنز در نظر گرفته اند معرفي شده اند. در فصل سوم، طنز در نشريات محلي و در فصل چهارم، طنز نشريات دانشجويي بررسي شده است. اين، از ويژگي هاي منحصر به فرد اين كتاب است. چيزي كه قبلا به آن توجه نشده. اما فقط اين نيست. اين كتاب در فصل پنجم هم باز يك چشمة جديد رو مي كند و دربارة طنز نوشتاري در وبلاگ هاي فارسي زبان صحبت مي كند.
مطالب كتاب در عين تحقيقي بودن، خواندني هم هستند، و در هر مورد، نمونه هاي خوبي از طنزهاي آن نشريه يا وبلاگ هم انتخاب شده است. به عنوان نمونه به اين شعر از ماهنامه طنز خورجين دقت كنيد كه سال۶۴ منتشر شده و فضاي جامعة آن روز در آن پيداست:
آقاي مغرضي خواست، يك مرد را دهد لو
كوشيد تا به نوعي، بيچاره را كند هو
گفتا كه اوست هم چاق، هم با سر و پز نو
هم قد اوست رعنا، هم نام اوست خسرو
چون نام او به فرهنگ، باشد به معني شاه
مستكبر است والله، مستكبر است بالله!
آقا رجب كه برده است، با صد هزار شيوه
روزي هزار تومان، سود از فروش ميوه
چون جاي كفش دارد، در پاي خويش گيوه
يا پيش خلق نالد، همچون زنان بيوه
يا با لباس پاره، هرروز مي رود راه
مستضعف است و الله،مستضعف است بالله...
پول، پول مي آره
باباي پولدار، باباي بي پول
سال گذشته يك روز شوهرم از دفتر كارش تلفن زد و گفت: يه نفر به نام رابرت كيوساكي اومده اين جا كه بد نيست باهاش آشنا بشي. تاجر و سرمايه گذاره و اومده تا براي ثبت يك شركت آموزشي از ما مجوز بگيره. گمونم همونيه كه تو دنبالش مي گردي.
آخه چند روز قبل با پسرم در حالي كه اندوهگين و سرخورده از مدرسه برگشته بود كل كل كرده بودم و اين موضوع ذهنمو مشغول كرده بود. پسرم به من گفته بود: پولدارها كه به خاطر درس خواندن و مدرك گرفتن پولدار نشده اند. مگه مايكل جردن و بكهام درس خوانده اند؟ حتي بيل گيتس رو هم از هاروارد انداختند بيرون، ولي تونست كارخونة مايكروسافت رو راه بيندازه و حالا هم پولدارترين آدم آمريكاست. اون بازيكن بيسبال رو چي مي گي كه يه وقتي توپ جمع كن بود و حالا سالي چهار ميليون دلار درآمد داره. تازه جالبه كه مي گن عقل درست و حسابي هم نداره!
بعد از اين اتفاق شارون لچر به همراه شوهرش مايك، تحت تعاليم آموزشگاه كيوساكي قرار مي گيرند تا بتوانند خلأ نظام آموزشي در آموزش فعاليت هاي اقتصادي را پر كنند. او اعتقاد دارد اغلب كارگرها پيشرفت نمي كنند چون همان كاري را انجام مي دهند كه به آن ها آموزش داده شده است و به دنبال يك شغل مطمئن هستند. همين!
موضوعي كه شايد بيشتر ما به دام آن گرفتار شده ايم. اين است كه ما وقتي در سن چهل پنجاه سالگي چشم باز مي كنيم، مي بينيم آن چيزي كه در كودكي از خودمان تصور كرده ايم نشده ايم. بيشتر بچه هايي كه در خانواده هاي متوسط رو به پايين رشد مي كنند قدرت ريسك كمتري دارند و دنبال فضاهاي محدود اقتصادي هستند.
ما نمونه اي از متن اين كتاب را برايتان آورديم، حالا اختيار با خودتان است كه بخوانيدش يا نه.
حميدرضا حسامي ـ پانيذ هدايتي ـ سمانه عابديني