عكس ها: جواد منتظري
منِ مسلمان نمي توانم بپذيرم كه خانه خدا با پارچه مشكي پوشانده شود در حالي كه مشكي رنگ بدي است. خيلي از اعتقادات ما با مشكي همراه است
مجيد رئوفي
رضا صادقي، با خودش چيزهاي جديدي وارد موسيقي ما كرد. يكي اش نشانه اي كه حالا همه او را با آن مي شناسند. همان پيرهن مشكي كه واقعا به پرچم او تبديل شد. تك ترانة او آن قدر خوب عمل كرد كه هر وقت اسم مشكي را مي آوري، ناخودآگاه يا خودآگاه به ياد رضا صادقي مي افتي.
عشق به رنگ مشكي، مد شده بود و موضوع آن قدر جدي بود كه هواداران ابومسلم مشهد هم قطعه معروف مشكي رنگ عشقه را به عنوان شعار تبليغاتي تيمشان بر روي پرچم ها بنويسند و در ورزشگاه مشهد براي تشويق تيمشان از آن استفاده كنند. نكتة ديگر، نقص جسماني رضا صادقي از ناحيه پا بود. معلوليتي كه در اثر تزريق اشتباه يك آمپول در دوران كودكي برايش به وجود آمد. او اما بي تو جه به اين مشكل جسماني، به يك ستاره تبديل شد. مهم نيست كه شعرها، نوع خواندن و حتي موسيقي او را دوست داريم يا نه، كه اين، موضوعي شخصي و سليقه اي است. مهم اين است كه هر كس محبوبيت رضا صادقي را نبيند، چشمانش را به روي حقايق بسته است.
اول از همه از كنسرت موفق سعدآباد بگو كه سر و صداي زيادي به پا كرد.
اين كنسرت بيشتر براي من حالت يك امتحان را داشت. تستي كه در آن مشخص مي شد من مي توانم از عهدة مهرباني در حجم زياد برآيم يا نه. خيلي ها، به به و چه چه مي كنند، جوري كه آدم باورش مي شود علي آباد هم شهري است. اما بزرگواري مردم و استقبال آن ها از اين برنامه، يك جورهايي نشان داد كه من هنوز كم ام. بحث حقير بودن و اين حرف ها نيست. نشان داد كه بايد براي بزرگ بودن و بزرگ شدن، وقت گذاشت. بايد از روح، احساس و زندگي مايه گذاشت.
استقبال گسترده اي از كنسرت شد.
قصه اين است كه اين كنسرت، ستارة زندگي من بود. در ميان ستاره هاي كم سو يا حتي بي سوي زندگي من، اين شاخص ترين ستاره بود. منت حضور مردم، احساس غرور و همچنين احساس كوچكي در مقابل عظمت لطف مردم را به من منتقل كرد. مردم خيلي خوب تشخيص مي دهند و اين مسأله باعث مي شود كه من هم روز به روز به بزرگي هاي وجودم نزديك تر شوم.
فكر مي كني دليل اصلي استقبال مردم چه بود؟
من به شأن هنري ايمان دارم. اگر شأن هنري يك هنرمند رعايت شود و مردم هنرمند را در شأن خودشان ببينند، ابراز احساسات مي كنند و واكنش هاي خوب نشان مي دهند. حمايت خدا و مردم و مسؤولان، باعث موفقيت اين كنسرت شد كه اميدوارم تداوم داشته باشد.
جالب بود كه ستاره هاي سينما و فوتبال هم در كنسرت ات حضور داشتند.
بله. آقاي جواد رضويان و فرشيد نوابي و خانم الهام چرخنده و آقاي محمدرضا فروتن منت گذاشتند و در اين كنسرت شركت كردند. آقاي محمدرضا شريفي نيا هم تشريف آورده بودند كه باعث خوشحالي شديد من شد. خيلي از دوستان مشغول كار بودند و نتوانستند تشريف بياورند.
و علي انصاريان هم كه سرقفلي برنامه هاي شماست!
علي يكي از نزديك ترين دوستان من است. ما خصوصيات مشابه زيادي داريم. علي هميشه نيست؛ ولي وقتي بايد باشد، هست. خيلي آدم خوددار و خودساخته اي است و همين هم باعث شد كه دوستي عميقي بين ما شكل بگيرد.
چه جوري با هم دوست شديد؟
دو سال پيش بود كه تلفنم زنگ خورد. خودش را معرفي كرد و گفت: انصاريان ام خيلي خيلي خوشحال شدم. ميدان كاج قرار گذاشتيم و همديگر را ديديم. با حسين توكلي وزنه بردار معروف ايران آمدند و دوستي تنگاتنگ ما از همان جا شكل گرفت. عين هم خل ايم و همين خيلي قشنگ بود. علي انصاريان و محمدرضا فروتن دوستان صميمي من هستند كه خيلي به شان علاقه دارم.
برخوردت خيلي گرم است. با هر كسي كه صحبت مي كني و با تو برخورد داشته، از اين صميميت ات صحبت مي كند.
من معتقدم كه لطف خدا و مهرباني مردم هميشه با من بوده است. اگر هنري وجود دارد، بايد ميوه اش را به مردم تقديم كرد. هنرمند به هيچ كس ديگري برتري ندارد. اگر اين هنر در گرو اخلاق خوب ارائه نشود، ارزشي ندارد. اخلاق خوب و گرم است كه باعث مي شود حب و احساس زيبا شكل بگيرد.
از وقتي وارد دنياي موسيقي شدي، اين طوري گرم برخورد مي كني يا كلا آدم گرمي هستي؟
خيلي ها به من مي گويند راحت برخورد مي كني با آدم ها. خيلي نزديك مي شوي. اما من اخلاق خودم را دارم. مسائل جانبي در دنياي هنر، باعث شده مردم صرفا روي هنر هنرمند توجه داشته باشند. خيلي ها هم خودشان را دور مي كنند از جامعه كه من كاري با اين قضيه ندارم. اما به نظر من، بايد با مردم جوري برخورد كرد كه آن ها متوقع اند. كسي كه به يك موزيسين برمي خورد، شايد فقط همان يك بار او را ببيند.
همان يك برخورد كافي است تا ذهنيت او را نسبت به هنرمند مورد علاقه اش عوض كند. حكايت خوب بودن مطلق نيست. فارغ از شعار مردم سالاري، من به مردم دوستي اعتقاد دارم.
اين به جنوبي بودنت برنمي گردد؟
در جنوب، همه اين جوري اند. بالاتر و پايين تر نداريم. همه مثل هم اند. اين در فرهنگ ميناب، شهرم و خانواده ام است. همه گرم اند. جنوبي ها كلا گرم اند. من بايد سلام خوب كنم كه جواب خوب بگيرم.
اما از معروف ترين آهنگت حرف بزنيم؛ مشكي .
تفكر مشكي، تفكر نقض عادت هاست. عادت هاي قديمي و گاه خيلي غلط ما را به تكرار و تكرار سوق داده. همين عادت هاست كه از لحاظ فكري، ما را عقب مي اندازد. مي شود در اين دنياي پر از منفي، نگاه مثبت داشت. الان كه نمي تواني به باغ و بستان دعوت كني تا همه چيز رنگ مثبت بگيرد، پس مي شود در تاريكي هم زيبايي ديد. حتي اگر رضا صادقي، آدم بدي باشد، حق دارد كه حرف خوب بشنود. البته مشكي موضوع خاصي است. از لحاظ فلسفي هم كه به موضوع نگاه كنيم، خداوند محيط است. خورشيد نوراني است اما احاطه با تاريكي و كهكشان هاي تيره است. مگر مي شود سياهي نازيبا باشد؟
منِ مسلمان نمي توانم بپذيرم كه خانه خدا با پارچه مشكي پوشانده شود در حالي كه مشكي رنگ بدي است. خيلي از اعتقادات ما با مشكي همراه اسـت. حجرالاسود، ليله القدر. اين مسأله قبلا هم در جامعه ما بوده و من حرف جديدي نگفته ام.
يعني مشكي برايت يك شعار تبليغاتي نبود؟
نه، مشكي تريبون تبليغاتي من نبود.
چه اشكالي دارد مشكي يك عنوان تبليغاتي باشد؟ كار هر كس به هر حال بايد با يك عنوان جديد معرفي شود.
من با اين موضوع، مشكلي ندارم. اما با اين كه بگوييد صرفا تبليغاتي بوده و هيچ ايده اي پشتش نبوده، موافق نيستم. اين يعني تاريخ مصرف دارد. مشكي مسأله جالبي بود كه كسي تا حالا نگفته بود. دلايل زيادي هم داشت كه قسمتي از آن ها را گفتم.
مشكي باعث شهرت رضا صادقي شد. قبل از مشكي، آهنگ هاي خيلي زيادي ساخته بودي. چه احساسي داشتي كه يكهو آهنگي مثل مشكي باعث شد نامت بر سر زبان ها بيفتد؟
چند وقت پيش، مصاحبه اي از آقاي داريوش فرهنگ ديدم كه مي گفت: من هنوز سياه مشق مي كنم، تا وقتي كه فرصتي برايم پيش بيايد تا با خط خوش بنويسم. به حكم حرف استادي، من تمام كارهايم قبل از مشكي را سياه مشق مي دانم. اين را صريح بگويم آدمي نيستم كه خزعبلات بخوانم. اما به هر حال، دوران كاري ام تكامل تدريجي داشته. نه اين كه به تكامل رسيده باشم، اما معتقدم كارهايم پيشرفت تدريجي داشته. 5سال پيش آهنگ داشتم فراموش ات مي كردم را ساختم، ولي جرأت نداشتم كار را ارائه كنم. مي ترسيدم و مي گفتم كسي اين نوع آهنگ ها را مي پذيرد؟ كارم نكوهش نمي شود؟ براي خيلي ها كار را گذاشتم تا نظرشان را بدانم.
فكر مي كردي مشكي بگيرد؟
قبل از پخش آهنگ به خيلي چيزها فكر كردم. نوع آهنگ، نوع ريتم و از همه مهم تر شعر. چگونه مي توانم حرفي كه براي خودم خيلي بزرگ بود را به گوش ديگران برسانم. با خودم گفتم كه كار بايد راحت حس اش را به شنونده القا كند. به همين منظور، ريتم شش و هشت را در نظر گرفتم. اگر فضاي كار غمناك بود، باز هم جايش را باز نمي كرد. جوان ها به اندازة كافي غم دارند و من نبايد اين فضا را با آهنگم تشديد مي كردم. دربارة شعر كار هم مطمئن بودم كار خودش را خواهد كرد.
كار را چه كسي پخش كرد؟
خودم. دوست داشتم كارم را ارائه كنم. اين كارها در بندرعباس ارائه شده بود. كار موسيقي به نظر من مجاز و غيرمجاز ندارد. كار يا قانوني است يا غيرقانوني. هر جامعه اي هم قانون فرهنگي خودش را دارد كه براي همه محترم است. اگر كسي اين قوانين فرهنگي را رعايت كند، خود به خود قانونمند عمل كرده است. آهنگ هايي كه از طرف من پخش شد، چه مشكي و چه آن هايي كه پيش از آن پخش شده بودند، فارغ از اخلاق نبودند. فارغ از شخصيت نبودند. ما به واسطه ايراني بودنمان و مسلمان بودنمان، شأنيتي براي كارمان قائل ايم. خارج از اين محدوده هم كار نكردم و براي هر كاري كه كردم جوابي داشتم.
چقدر پخش كار برايت نفع مادي داشت؟
هيچي. البته من بچة وزير نيستم، اما نان عشقم را مي خورم. هر هزينه اي كه براي كارهاي قبلي ام كردم، ماليات دلم را دادم. حمل بر غرور نشود، اما من به خودم ايمان دارم. منتظر به به و چه چه كسي هم نيستم.
پخش كارها برايت مشكلي به وجود نياورد؟
چرا. دوستان ارشاد احساس مي كردند كه كارها به عمد پخش شده. اما موضوع اين بود كه اين كارها سال ها قبل در بندرعباس پخش شده بود. من بدهكار كسي نيستم و حقيقت را مي گويم. اگر كسي كارهاي قديمي را مي خواست، با كمال ميل تقديمش مي كردم. كارهاي قديمي من هيچ كدام كاري نبود كه شأن يك ايراني و يك انسان را كم كند.
پس آلبوم هايت چرا پس از موفقيت مشكي پخش شد؟
گفتم كه، كارها قبلا در بندرعباس پخش شده بود. مردم دوست داشتند ببينند كسي كه الان مي گويد مشكي رنگ عشقه قبلا چي مي گفته. ببينند كه اين اعتقادش است يا همين طوري يك چيزي به ذهنش رسيده و قبلا چيزهاي ديگري مي خوانده كه اصلا با حرف هاي الانش سنخيت ندارد. بعضي دوستان از بندرعباس، كپي هاي قديمي با كيفيت بد را آورده بودند. آلبوم هاي قديمي اين طوري پخش شد. كيفيت آلبوم ها نشان مي داد كه مردم به هر دليلي و با هر كيفيتي خواسته اند ببينند كه رضا صادقي قبلا چه ها مي خوانده است.
به چيزهايي كه مي خواني اعتقاد داري؟
دقيقا، بايد به نهايت لمس مطلب برسم تا ترانه اي را بخوانم. نمي توانم چيزهايي كه باور ندارم را بخوانم. مطابق موج بازار، ترانه نمي گويم. گاهي اوقات، چيزهايي هست كه نمي خوانم، چون در حد درك من نيست. مثلا دربارة مقام مادر. يك آهنگ دربارة مادر خوانده ام كه خودم هم نمي دانم چرا اين كار را كرده ام. نتوانسته ام مقام مادر را درك كنم.
پس چرا بعضي آهنگ هايت كاملا عاشقانه است و در يكي از ترانه هايت مي گويي: حالا كه بي وفاييه/ ما بي وفاتر از همه.
من كلا دو تا شعر اين شكلي خوانده ام. يكي به درك يكي هم بابا بي خيال . در كنسرت تهران هم گفتم كه اين كارها رسما يك شوخي عاشقانه بود. حتي وقتي مي خوانم دلم برات تنگ شده جونم/ مي خوام ببينمت نمي تونم. بين ما ديواراي سنگي/ فاصله يه عمره مي دونم باز هم با لحن خوبي از فراق مي گويم. الان كار از اين حرف ها گذشته. يك زماني مي گفتند ادب از كه آموختي. گفت: از بي ادبان اما حالا ديگر كار از اين حرف ها گذشته است. اشك عاشق را همه ديده اند. اما قهرش را نه. اما بحث الان از قهر گذشته و به فحش رسيده.
يك موضوعي كه دربارة تو زياد بحث مي شود، اين است كه صدايت چندان خوش نيست، اما توانسته اي محبوب شوي. رمز اين محبوبيت چيست؟
فارغ از هرگونه تعارف و خيلي رك مي گويم، من نه خودم را خواننده مي دانم، نه آهنگساز و نه شاعر. اين مسأله را به جرأت اعتراف مي كنم. انتقادپذير هم هستم. اما به طور جامع، حرف هاي زيادي براي گفتن دارم. ترانه، روشي است براي حرف زدن من با مردمي كه اين حرف ها را مي پذيرند. القاي احساس با موسيقي، برايم كار شيريني است. من موسيقي را در حد جنون دوست دارم. اما مي دانم كه ايراني، آواز را بيشتر از هر چيز ديگري دوست دارد. ممكن است راك، متال و رپ، سبك هاي خوبي باشند و كارهاي قابل تأملي در اين سبك ها ارائه شود؛ اما در نهايت، مردم لحن ايراني را بيشتر مي پسندند. من قدرت اين را نداشتم كه آواز ايراني را فرابگيرم. سعي كردم با احساس ايراني جلو بيايم. به لحاظ مركزيت، من آن لحن خوش آواز را ندارم. مركزيت كار من، احساس من است. روزي كه از احساس دور شوم، تمام مي شوم. با حس كردن مخاطب ام توانستم به آن ها نزديك شوم.
اما هر صدايي هم مخاطب خودش را دارد.
خيلي ها هستند كه از لحاظ صدايي، تحفه اي نيستند. اما نمي تواني دوستشان نداشته باشي. مثلا استاد بنان از نظر خيلي از كارشناسان، چندان صداي آنچناني نداشتند. اما با تكنيك عالي شان و احساس ناب، بر دل مي نشستند.
من روشي براي خواندن، براي ساختن ملودي و تنظيم دارم و اصلا دوست ندارم جا پاي كسي بگذارم. كارم مال خودم است. اگر بچة خودم زشت است، بچة خودم است. بچة خوشگل همسايه را نمي خواهم. مردم، احساس نو بودن كردند و اين گويش را پذيرفتند. سعي مي كنم آن ها را باز هم راضي نگه دارم.
چند روز پيش متأسفانه ناصر عبداللهي درگذشت. او همشهري تو بود و صداي گرمي داشت. اين موضوع كه بندرعباسي ها دو چهرة موفق در عرصه موسيقي پاپ داشته اند را چطور مي بيني؟
اول از همه بايد به همة هنرمندان و همه بندري ها و تمام هرمزگاني ها تسليت بگويم. ناصر عبداللهي نمايندة ارائة هنر قوي هرمزگان بود. قبل از او، كسي به هنر بندر توجهي نداشت يا كمتر توجه داشت. اما با آمدن مرحوم عبداللهي، نگاه ها به سمت موسيقي بندرعباس برگشت. خيلي ها با صداي عبداللهي آرامش گرفتند. او دوست خوبي بود و يك روزي دوباره همديگر را خواهيم ديد. اما بايد بگويم كه فضاي عجيب مــوسـيقــــي در بـــندرعـــباس، باوركـــردنــي نيست. با همه جاي ايران، فرق مي كند. هر بچه اي كه در بندرعباس يك سطل دست بگيرد، ريتم مي زند. تق و توق نمي كند. ريتم در خون مردم بندرعباس است. فضاي بندرعباس، فضاي نزديكي مردم به هم است. همه يكرنگ اند. در غم و شادي هم شريك اند. موسيقي و آواز بندرعباس، همه را به وجد مي آورد. شادي مي بخشد. آواز و موسيقي و شادي در بطن زندگي مردم بندرعباس است. غمگين ترين آهنگ ها هم با ريتم شاد نواخته مي شود. ريتمي كه در دنيا كارلوس سانتانا آن را جهاني كرد و به سوپر مامبو مشهور است. ريتم بندري دقيقا سوپر مامبو است. سه ساز دهل، كَسِ و پيپه اجزاي اصلي اش هستند. هر كدام در قالب خود، صداي خاصي دارند و ريتم خاصي، اما مكمل ريتم همديگرند و يك ريتم قوي و مدرن مي سازند. همايون نصيري معروف ترين و بهترين نوازندة پركاشن ايران است كه با گروه مشكي پوشان همكاري مي كند و درباره ريتم بندري مي گويد: بايد در خون آدم باشد. در آلبوم جديدم وايسا دنيا يك آهنگ فولكلور بندري دارم به نام هيچ جا بندر ناويا يا هيچ جا بندر نمي شه كه كاملا فولكلور است. كمتر كسي با اين ريتم مي خواند. كسي كه به اين سبك مي خواند، خيلي بايد مراقب باشد تا ضرب و گام را گم نكند. ريتمِ خيلي سختي است و هيچ جا جز بندرعباس هم پيدا نمي شود.
|
|
|
در كنسرت تهران گفتم ترانه هاي ضدعشق ام رسما يك شوخي عاشقانه بود
چرا تا الان جز يكي دو تجربة معمولي، كار بندري انجام نداده اي؟
من نماينده بندرعباس بودم. وقتي كارم را در سطح كشور منتشر كردم، قطعا نمي توانستم صرفا با لهجة بندري، كارهايم را اجرا و ارائه كنم. بگذاريد خيلي روراست بگويم. البته گفتن اين مسأله شايد چندان جالب نباشد. اما اگر كسي از شهرستان مي آيد و كارش را ارائه مي كند، اين طوري شناخته مي شود كه فقط كار با لهجه غليظ را مي تواند اجرا كند. من اذيت مي شوم. دوست داشتم كارهايم را هموطنانم بشنوند و دوست داشته باشند. كارهايي هم كه دربارة بندرعباس اجرا كرده ام، درباره شهر بندرعباس بوده، نه درباره خم ابرو و قد و بالاي يار. البته اين نكته را هم ذكر كنم كه موسيقي بندري كه با گوش مردم آشناست، موسيقي آبادان و بوشهر است نه موسيقي بندرعباس. در آلبوم جديدم با استاد راستگو كه 75 سال سن دارد، همكاري كرديم و يك آهنگ ساختيم. استاد راستگو هم جفتي (تركيب دو ني) نواخت و هم شروه خواني كرد. هر كس كار را گوش مي كند، به شباهت هاي شروه خواني با سبك بلوز اشاره مي كند.
فضاي آلبوم جديد چگونه است؟
يك فضاي محترم عاشقانه. در يكي از ترانه ها مي خوانم: خدا رو مي خوام نه واسه سكه و سكو يا مقام / خدا رو مي خوام كه تو رو نگه داره برام. خواستن خدا براي نگه داشتن زيبايي است. در اين آلبوم، نقد كردم، نقض كردم، مسامحه كردم، اعتراض كردم و در اكثر اوقات احترام گذاشتم.
كدام ركن موسيقي برايت مهم تر است؟
شعر. من كلام را بيش از هر چيز ديگري دوست دارم. خدا را شكر، روي آهنگ هايم خودم شعر مي گذارم و سوق كلامي با موسيقي ام همراه است.
براي آلبوم جديد، كليپ هم ساخته ايد؟
دو كليپ آماده كرده ايم كه به همراه سي دي آلبوم ارائه مي شود. دو كليپ كه نه گيتار دارد، نه BMW و نه شومينه. اما شهرك غزالي را دارد. سعي كرديم هنر تصويري داشته باشد.
براي كدام آهنگ ها؟
دو ترانة چاره اي ندارم و ممنونم كه تقديمشان مي كنم به كساني كه قدر همسفرانشان را مي دانند. به همه عاشقانه ها، همسفرها و همسرها تقديمش مي كنم.
و لابد به خودتان؟
نه، خودم هنوز وارد اين موضوع نشده ام. (با خنده)
خودت كار چه كساني را گوش مي كني؟
من عاشق استيوي واندر خواننده نابيناي صاحب سبك هستم. از اريك كلاپتن هم خيلي خوشم مي آيد. ايشان در يكي از كنسرت ها وسط صحنه، يك فرش ايراني پهن كرده بودند كه خيلي كار جالبي بود. از سبك آرام و محترم كريس دي برگ هم خيلي خوشم مي آيد.
از ميان همكارانت چطور؟
از هر كدام قطعاتي را دوست دارم. يك قطعه از افشين سياهپوش كه هنوز منتشر نشده. يك كار از احسان خواجه اميري. از محمد عليزاده و...
درباره سادگي شعرهاي آهنگ هايت هم كمي صحبت كن.
من راحتي را از استاد شاملو ياد گرفتم. دربه در كلام بودم. اما نوار قصه هاي ننه دريا از احمد شاملو را گوش كردم و اعتراف مي كنم كه از ايشان ياد گرفتم به سادگي حرف بزنم: نه اميدي، چه اميدي / به خدا حيفه اميدي يك ساعت بعد از شنيدن اين قطعه، به اين فكر مي كردم كه مرد به اين بزرگي به اين سادگي حرف به اين بزرگي را مي زند. در نهايت سادگي، عميق فهماندن، كار بي نظيري است كه استاد شاملو به زيبايي آن را انجام مي دهد.
كدام آهنگ هاي خودت را دوست داري؟
مثل بقيه نمي گويم كه همة كارهاي من مثل بچه هايم هستند. من تو با مني ، دلم برات تنگ شده جونم از كارهاي قبلي ام را خيلي دوست دارم و از آلبوم وايسا دنيا هم آهنگ بي خداحافظ را دوست دارم.
راستي جوابيه هايي كه براي آهنگ مشكي ساخته شده را شنيده اي؟
بله. آن دوست عزيزي را كه خوانده بود اون كه از مشكي مي خونه / نمي دونه بال مرغ عشق ما آبي و قرمزه را در اكران خصوصي فيلم چه كسي امير را كشت؟ ديدم. البته من مرغ عشق آبي و قرمز نديده ام، اما به هر حال ناراحت نمي شوم. هر كس بايد نظر خودش را بگويد. من كه حرف روي هوا نزدم كه بترسم. مشكلي ندارم.
آهنگ هايي كه آن ور آبي ها از تو اجرا كرده اند چطور؟ با آن ها هم مشكلي نداري؟
بي تعارف شوكه شدم. آلبوم پيرهن مشكي منتشر شده بود كه شنيدم آهنگ احساس را خوانده اند. دستم به جايي بند نبود. ما هم كه مشمول قانون كپي رايت نمي شويم. تماسي با من داشتند و ماجرا را گفتند كه اين آهنگ را كسي خريده و به عنوان هدية تولد به ايشان داده. توپم خيلي پر بود. ايشان معذرت خواهي كردند و گفتند كاري است كه شده. من حاضرم مبلغ كار را هم بدهم. اما من قبول نكردم. رك گفتم: اگر اين پول را بگيرم، نمي توانم بگويم آهنگم را بردند.
ظاهرا قرار است با علي لهراسبي هم همكاري كني.
بله، ايشان دوست خوب من هستند و صدايي عالي دارند. به نظر من نبايد صداي علي لهراسبي دچار تكنيك شود. بايد احساسي بيان شود تا با حسي كه به مردم القاء مي شود، نزديك باشد.
مردم در كوچه و خيابان مي شناسندت؟ با شهرت مشكلي نداري؟
خدا را شكر مي شناسند. آن ها كه چيزي نمي خواهند. من بايد خيلي حقير باشم كه از برخورد خوب مردم ناراحت شوم. من هيچ مزاحمتي نمي بينم. دوست دارم ارتباط برقرار كنم.
و كنسرت هاي آينده؟
اميدوارم شرايط مهيا شود. چهار پنج ماه پيش بود كه به دوبي رفتيم. در يك سالن خوب كه قبل از آن كريس دي برگ برنامه اجرا كرده بود، كنسرت موفقي برگزار كرديم. تور اروپا هم پيشنهاد شده كه بايد شرايط را بسنجيم.