- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۰۰ - شنبه ۹ دي ۱۳۸۵ - - Dec 30, 2006
docharkhe
شيشه بده اشك ببارم
001149.jpg
واقعا اين كه مي گويند اين ورزش بي رحم مي باشد، درست مي باشد. اين كه مي گويند ورزش مثل سياست مي باشد و داراي پدري يا مادري نمي باشد هم دقيقا در همين راستا مي باشد. ما كي به اين نتيجه رسيديم؟ وقتي كه محمد مايلي كهن را خون به دل كردند و با او كاري كردند كه با چشمان خونبار با خوزستان و فوتبالش خداحافظي كند و فولاد را رها كند تا دوباره مربيان اجانب بيايند حق مربيان داخلي را هورت بكشند. بلايي كه آن ها بر سر مايلي كهن آوردند، خانوادة سنگدل تنارديه بر سر آن كوزت نياورد. يعني به جاي اين كه به حاجي وقت بدهند كه با اين بازيكنان اخت شود و بتواند با جوانگرايي اش آيندة فوتبال مملكت را بسازد، گير دادند كه چرا اين قدر مي بازي و تيم را داري مي بري دسته دو و اين حرف هاي پرت و پلا. البته اين برخورد بي رحمانه براي حاجي تازگي نداشت. با او در سايپا و پيكان و تيم المپيك و جاهاي ديگر هم همين كار را كردند. آن هم به بهانه هاي واهي. اين كه چرا پيكان دارد مي رود دسته پايين و چرا تيم المپيك از مسابقات اوت شد. حاجي كه از متن فوتبال خاك و خلي آمده و هيچ ادعايي ندارد و تنها مي گويد تيم ملي را به دست ما بدهيد(!) بعد از جدا شدن از تيم فولاد اهواز، حرف هايي زد كه دل سنگ برايش جزغاله مي شد. مايلي كهن كه مي گويد من لياقت مردم خوب اهواز را نداشتم، در يك گفت وگوي طوفاني دربارة جدايي اش گفته بود: زمان مي برد تا من با روحية شاگردانم و متقابلا آن ها با روحية من آشنايي پيدا كنند. حاجي اضافه كرده بود: بعد از بازي با
برق شيراز، من و بچه ها در رختكن گريه مي كرديم. آخي!
شعر: تفو بر تو اي چرخ گردون تفو!
نكته: تيم ملي، يك مربي خارجي لامسب هم ندارد كه حداقل بتوانيم از نظرات كارشناسي حاجي، در روزهاي استراحت، استفاده كنيم. راستي اگر فري زندي نيست، اشكان دژاگه در راه است!

همدلي جوراب هاي سفيد
001161.jpg
ما اين همه سال از خدا عمر گرفته ايم، ولي تازه چند وقت است متوجه شده ايم كه تعامل و رفاقت و همدلي چقدر خوب است و چه نتايجي به همراه دارد و به قول شاعر، همدلي چقدر از همزبوني بهتر است. يكي از حسن هاي خوبي كه همين تعامل و همدلي براي كشور ما به ارمغان آورده، همين نتايج درخشان ورزش كشور
مي باشد كه ما آن را يكي از محصولات همدلي و پسر خالگي سازمان ورزشي و سازمان صدا و سيما مي دانيم. اين پسرخالگي كه از همان قبل از جام جهاني و حتي قبل از بازي ايران ژاپن كه هفت كشته داد، آغاز شده، همچنان با شور و غوغاي وصف ناپذيري ادامه دارد و تلألو آن را در بسياري از عرصه ها مي توان ديد. مثلا يكي از حسن هاي خوب اين همدلي، اين است كه وقتي بازي هاي آسيايي دوحه شروع مي شود، تلويزيون صبح تا شب، بازي ها را نشان مي دهد و حتي باغ مظفر و حتي زبانم لال اخبار را مي توان چند دقيقه با تأخير پخش كرد تا مسابقات به صورت زنده به روي آنتن برود و مجريان محترم بتوانند به تعريف و تمجيد از مسؤولان ورزش كشور بپردازند. از آن طرف هم، چون مي گويند عشق يكسره موجب دردسر مي باشد، سازمان ورزش هم تقبل زحمت مي فرمايد و يك كاروان پر و پيمان از بر و بچز صدا و سيما را بر مي دارد به سفر مي برد و بليت و كيف و موز و شيتيل و همه چيز. بعد، از ديگر حسن هاي خوب اين تعامل، اين مي باشد كه شما صبح TV را روشن كنيد آقاي مهندس دارد دربارة ورزش صحبت مي كند، عصر Radio را باز نماييد، آقاي دكتر دربارة پيشرفت ورزش گفت وگو مي نمايد. ما اين همه نوشابه خانواده را به فال نيك گرفته، مطمئن ايم كه اين ها فقط براي رشد و اعتلاي ورزش است و هر كسي بگويد به انتخابات رياست جمهوري بعدي ربط دارد، دروغگو است و در آتش جهنم مي سوزد.
نكتة كاملا بي ربط: با توجه به كثرت حضور مهندس علي آبادي و دكتر قراخانلو در برنامه هاي تلويزيوني، به زودي پوشيدن جوراب سفيد با كت و شلوار مد خواهد شد!

آخرين ستاره تيم ملي مي تواند بازيكن 21 ساله هرتا باشد؛ اشكان دژاگه
زير آسمان برلين
001155.jpg
مهديه جباري
اشكان، فوتبال حرفه اي را از تيم نوجوانان هرتا آغاز كرده و پس از آن در تيم هاي ملي نوجوانان و جوانان آلمان، كاپيتان و بازيكن شماره۱۰ بوده است.
سال قبل، وقتي فريدون زندي در تيم ملي مي درخشيد، برانكو قصد داشت اشكان را كه آن موقع همراه با تيم ملي جوانان آلمان به مسابقات قهرماني اروپا در ايرلند رفته بود، به تيم ملي دعوت كند. همه چيز خوب پيش مي رفت كه موج رسانه هاي داخلي، برنامة اين دعوت را به هم زد. برانكو كه پس از مذاكره با خانوادة اشكان قرار بود او را به تيم ملي براي اردوي انگليس دعوت كند، مجبور به عقب نشيني شد؛ و دژاگه كه از سوي فدراسيون ايران براي تست دادن به تيم اميد دعوت شده بود، اين دعوت را نپذيرفت.
درخشش اشكان در فصل جديد بوندس ليگا بار ديگر نام او را بر سر زبان ها انداخته. برخورد كادر فني جديد تيم ملي با فريدون زندي و البته خاطرة برخورد سال قبل با اشكان باعث شده بود كه كمتر كسي انتظار دعوت از اين جوان ايراني الاصل را داشته باشد. اما امير قلعه نويي هفتة قبل در اين باره گفت: گروه آناليز ما اشكان را پسنديده. او سن و سال كمي دارد و فكر مي كنم مي تواند مهره اي قابل اتكا در تيم ملي باشد. او در اين باره با مسؤولين فدراسيون فوتبال هم حرف زده و دعوت از اشكان به محمود رضافاضلي (مدير برنامه هاي مهدوي كيا در آلمان) سپرده شده تا بار ديگر براي دعوت از دژاگه با پدرش صحبت كند. تقريبا همه چيز براي دعوت از اشكان آماده است جز دو مشكل. اول اين كه آيا او مي تواند براي تيم ملي بازي كند و ديگري اين كه او مي آيد؟ ما هنوز از اين دو نكته مطمئن نيستيم. اگر مذاكراتمان نتيجه بدهد، او را در اولين اردو به تيم ملي دعوت مي كنيم.
بايد گفت اشكان مي تواند براي تيم ملي بازي كند؛ چرا كه او شرايطي مشابه با فريدون زندي دارد. اما اين كه او به تيم ملي مي آيد يا نه، سؤالي است كه دژاگه در پاسخ گفته است: بازي در تيم ملي، آرزوي هر ايراني است و من هم به آن افتخار مي كنم. اما در اين باره هنوز پيشنهادي نداشته ام. فكر مي كنم گذشت زمان، همه چيز را مشخص مي كند. يك بار قرار بود مرا دعوت كنند. اما به تيم اميد دعوت شدم كه پدرم نگذاشت بيايم. اين بار هم همه چيز را به او سپرده ام.
دعوت از دژاگه مي تواند مهم ترين اتفاق زمستاني تيم  ملي فوتبال ايران باشد.

با جوان ترين منتخب شوراي شهر تهران
عليرضا دبير:
از مردم تعجب كردم!
001170.jpg
فرهاد عشوندي
يادش به خير، انگار همين ديروز بود، تابستان 1998 و مسابقات كشتي قهرماني جهان در تهران. پسر 21 سالة
شاه عبدالعظيمي، جانشين محمد طلايي قهرمان جهان سال۱۹۹۷ شد و با اقتدار، مدال طلا گرفت. يادش به خير، صحنة فراموش نشدني پيروزي عليرضا بر حريف اوكرايني و مدال طلاي المپيك سيدني، همان لحظه اي كه پرويز سيروس پور روي تشك كشتي پريد و قهرمانش را روي دوش چرخاند. و بعدها، خاطرة تلخ باخت هاي متوالي به هارون دوغان و كتفي كه عليرضا را در 27 سالگي از كشتي دور كرد.
پس از دو سال بي خبري، از شهريور ماه گذشته بود كه بار ديگر، نام دبير بر سر زبان ها افتاد. حضور او در انتخابات فدراسيون كشتي و جنجالي كه بر سر سن او به پا شد، حضورش در انتخابات شوراي شهر تهران و آرايي كه ناباورانه او را به يكي از اعضاي شوراي جديد شهر تبديل كرد. با او گپي زديم به سرعت باد. جوري كه حتي نگذاشت سؤال اول تمام شود.
انتظار داشتيد كه نفر هفتم از نظر تعداد آرا باشيد؟
وقتي در ليست احزاب هستي، احتمال رأي آوردنت بيشتر مي شود. بيشتر در كانون توجه رسانه هاي وابسته به احزاب هستي. من هم اگر در ليست يكي از گروه ها قرار مي گرفتم، از اين همه رأي تعجب نمي كردم. ولي واقعا مي گويم كه لطف خداوند و محبت مردم شامل حالم شده و بايد بگويم تعجب كردم. سپاسگزارشان هستم.
برنامه هايتان براي حضور در شوراي شهر؟
فكر مي كنم بايد اولين جلسة شورا تشكيل شود و بعد دربارة آن ها حرف بزنيم. در حقيقت الان برنامه هاي زيادي مثل رسيدگي به امور جوانان، ورزش، مسكن و... در ذهن دارم. اما نمي دانم دربارة ريز اين برنامه ها چه تصميمي مي شود گرفت.
يكسره در حرف هايتان تأكيد داريد كه كانديداي مستقل بوديد. مي شود دربارة اين كه كانديداي مستقل يعني چه، توضيح بدهيد؟
يعني اين كه وابسته به هيچ جناح و دسته اي نيستم. من در ليست مردم بودم و با آراي مستقيم آن  ها به شوراها راه يافته ام. بزرگ ترين هدفم هم اين است كه بتوان براي مردم كار كنم.
اين كه سه تا ورزشي در شوراي شهر هستيد، مشكل ساز نمي شود؟
نه بابا، چه مشكلي؟ هر كسي كار خودش را پيگيري مي كند.
فكر مي كنيد چرا مردم به شما رأي دادند؟
نمي دانم. اين را ديگر بايد از مردم پرسيد.
چون چهره بوديد رأي آورديد يا به خاطر برنامه هايتان؟
والله چي بگويم؟ فقط اميدوارم چهار سال بعد، مردم از اين كه به من رأي داده اند و كارهايي كه كرده ام، پشيمان نباشند.
اين كه سه ورزشكار در شوراي شهر هستند، چه كمكي به ورزش مي كند؟
حتما بايد كارهاي مهمي براي ورزش انجام بدهيم.
راستي هنوز هم به فدراسيون كشتي فكر مي كنيد؟
بله، ان شاءالله در مجمع حاضر مي شوم و يكي از كانديداها هستم.

رويدادهفته
دونده زن، مرد بود
آغاي قهرمان

خبر اين بود كه دوندة زن هندي كه در رشته 800 متر مسابقات آسيايي دوحه مدال نقره گرفته، پس از اعتراض رقبا و مشكوك شدن برگزاركنندگان مسابقات، مورد بازبيني(!) قرار گرفته و معلوم شده سركار خانم اصلا هم خانم نيست، بلكه كاملا هم آقاست. جالب اين كه اين مرد ناحسابي، پيش از اين در مسابقات بانوان در هند هم چند بار شركت كرده بوده و حتي موفق به كسب مدال طلا در چند دوره از مسابقات هم شده بوده. ما پس از اعلام اين خبر، ذكر چند مورد را لازم ديديم.
۱ - بر مسؤولان ورزش كشور، واجب است كه از اين پس براي حضور تيم هاي بانوان در مسابقات مختلف، دقت بيشتري به خرج بدهند. بالاخره ما داريم فرزندان چشم و گوش بستة اين مملكت را مي فرستيم اين ور، آن ور، مي فرستيم به سفر و اردو، آن وقت يك همچين افراد بي چشم و رو و بي همه چيزي پيدا مي شوند و خودشان را زن جا مي زنند و آن وقت... آدم كف دستش را كه بو نكرده است. دنيا پر از گرگ است. آدم چه مي داند چي ممكن است پيش بيايد.
۲ - ما حتي به آقاياني كه قصد ازدواج دارند، به خصوص اگر از وضع مالي مناسبي برخوردارند، توصيه مي كنيم بيشتر مواظب باشند. بالاخره اين همه جوان بيكار، اين همه آدم ناجور و پدر سوخته. وقتي يك هندي خدا نشناس مي تواند دست به چنين جنايتي بزند، هموطنانِ با استعداد و خوش ذوق خودمان كه در زمينة هرگونه نقش آفريني از هيچ كس كمتر نيستند. آن وقت است كه چشم باز مي كنيد، مي بينيد اي دل غافل. مي بينيد كار از كار گذشته است.
۳ - باز هم توضيح بدهيم، يا خودتان حواستان را جمع مي كنيد؟
001134.jpg
خدايا شاغلام را از فوتبال نگير
تمرين يا مرده شورخانه

ما كه از شنيدن حرف هاي شاغلام سير نمي شويم. همه اش هم نگران ايم كه او خداي نكرده آخر اين فصل بخواهد به وعده اي كه داده عمل كند و با مربيگري خداحافظي كند. همه اش نگران ايم كه قند خونش برود بالا و برايش مشكلي پيش بيايد. واقعا فوتبال بدون مورينيوها، بدون شاغلام ها، چه لذتي دارد؟ شما همين يك تكه از مصاحبه را كه از او برايتان انتخاب كرده ايم، بخوانيد:
شاغلام، هر چي مي گرديم نمي توانيم شما را پيدا كنيم. چرا موبايل نمي خريد؟
خوش بود به نيستي، كه هر كجا باشي كس نگويد تو كيستي! (به جان خودم عين مطلب را نقل كردم.)
- حالا اگر خواستيم شما را پيدا كنيم، چه كار كنيم؟
من يا در تمرين هستم يا مرده شورخانه يا مجلس ترحيم!
- يعني چه؟
رفقاي زيادي دارم. اگر هفته اي يكي از آن ها هم بميرد، هر هفته  در مراسم ختم و عزاداري هستم.
- مشكل شما با زمين حافظيه چيست؟
متأسفانه حافظيه را همان طور كه به تيم هاي خارج از استان نمي دهند، در اختيار ما هم قرار نمي دهند. ما در اين زمين غريب ايم و حتي امكان اين را نداريم كه در زمين حافظيه كه كيفيت خوبي هم ندارد، تمرين كنيم...
خدايا اين شاغلام را از ما نگير. الهي آمين!
خدايا شاغلام هاي فوتبال ما را بيشتر بگردان. الهي آمين!

قهرمان با كشتي خداحافظي كرد
ممنوع التشك!

ما گناه مردم را نمي شوريم. كسي كه اين خبر را به ما گفت، خودش با گوش هاي خودش از يكي از مسؤولان سازمان تربيت بدني شنيده بود. مي گفت آن كشتي گير مشهور، ديگر ممنوع الكشتي شده. مي گفت ديگر حق ندارد مسابقه بدهد. البته آقاي قهرمان قبلا هم آن قدر خوش سابقگي كرده بود كه وقتي اين حرف را درباره اش شنيديم، ترديد نكرديم كه حقيقت دارد. يعني بس كه كتك  كاري كرده بود و با كف گرگي و تيزي و دو بامبي از خجالت اين و آن درآمده بود، اسمش كه مي آمد همه فقط صلوات مي فرستادند! حالا مي گويند در يكي از اردوهاي تيم ملي در همين اواخر در كرج توي ماشينش زهرماري پيدا شده. يك ليتر و دو ليتر هم نبوده. بعد هم كه نيروي انتظامي گير داده، آمده پايين و شهر را به هم ريخته. بعد هم از بالا گفته اند دور اين استاد را ديگر خيط بكشيد و ديگر لازم نيست دو بنده بپوشد بيايد روي تشك. ما هم كه حالا داريم اين خبر را مي نويسيم، عين بيد مي لرزيم و فكر مي كنيم پس فردا اگر در آسانسور باز شود حضرتش بيايد بيرون، درجا سكته را مي زنيم. اما فكر كنيم چند نفر هستند كه با حذف استاد خوشحال شده اند و با دمبشان گردو مي شكنند. يكي اش مجيد خدايي!
001143.jpg
نشريات ورزشي را جدي بگيريد
راكي۷ يا 3 ميليون دلار

ما به همه توصيه مي كنيم تا جايي كه مي توانند، نشريات ورزشي را مطالعه كنند تا هم اطلاعات ورزشي شان بيشتر شود، هم سينمايي، هم فلسفه، هم اقتصاد، هم همه چيز. مثلا ما همين الان يك مجلة فوتبال جلويمان است كه فقط تيترهاي روي جلدش كافي است، برق از سه فاز آدم بپرد. مثلا يكي از تيترها اين است كه بوفون گفته از زنم نمي ترسم. يكي هم اين است كه زيدان در فيلم راكي۷ بازي مي كند! البته ما تا جايي كه خبر داريم، فيلم راكي۶ همين حالا در سينماهاي دنيا روي پرده است و سيلوستر استالون هم گفته اين آخرين فيلم راكي است و پرونده بسته شده. تازه سيلوستر خان در سن 60 سالگي اعلام كرده كه براي سال۲۰۰۸ مي خواهد آخرين فيلم رمبو را راهي سينماهاي جهان كند. البته اين كه زيدان قرار است در راكي۷ بازي كند، خبري است كه احتمالا به گوش سيلوستر خان نرسيده. اگر او هم مي توانست نشريات ورزشي ايران را بخواند، حتما در تصميمش مبني بر مختومه كردن پروندة راكي، تجديدنظر مي كرد و شرايطي فراهم مي كرد تا زيدان با اجراي چند تا كلة مشدي جلوي دوربين، گيشه هاي سينما را بتركاند. تازه همة اين ها در حالي است كه باشگاه القادسيه كويت هم به زيدان پيشنهاد داده تا 5/2 ميليون دلار بگيرد و براي سه تا بازي، خداحافظي اش را بي خيال شود. زيزو هم جوگير شده، گفته اگر سه ميليون بدهيد، با كله مي آيم. البته گويا اين ماجراي با كله آمدن زيدان يك مقدار كويتي ها را ترسانده و فعلا دست نگه داشته اند، منتظرند ببينند راكي۷ چي مي شود! آقا اين بچه هاي سينمايي آمده اند بالاي سرمان و با چشماني كه از آن آتش بيرون مي زند، دارند به خبر ما نگاه مي كنند. ما عذر مي خواهيم.
001131.jpg
مقدماتي المپيك و نگراني هاي بيهوده
ما اروپا نيستيم

اگر يك كشور ديگر بود، اگر جايي مثل آلمان يا فرانسه يا ايتاليا بود، ما الان قبض روح شده بوديم. شوخي كه نيست، تيم المپيك دو ماه ديگر بايد در چهارچوب مسابقات المپيك۲۰۰۸ پكن با تيم استراليا بازي كند، آن وقت ما نه سرمربي مان معلوم است، نه بازيكنان مان مشخص اند، نه برنامه تداركاتي، نه اردو، نه هيچ چي. اما همان طور كه گفتيم، اين جا مملكت خودمان است و خيالمان عين بنز راحت است. شما هم خيالتان تخت باشد. هيچي نمي شود. بالاخره يك حالتش اين است كه محمود ياوري را مي آورند تيم را مي دهند دستش، بعد چند تا بازي مي كنيم مي بازيم، بعد مربي را عوض مي كنيم، بعد دو تا مساوي مي گيريم، اوت مي شويم و همه چيز فراموش مي شود. حالت ديگر اين است كه امير خان خودش تيم را مي گيرد دستش، بعد دو سه تا نتيجة بد مي آورد، تيم مي رود توي كما، ملت مي روند روي اعصاب سرمربي، بعد گير مي دهند كه مربي نبايد دو شغله باشد، بعد يك مربي خارجي مي آورند يك مساوي با يك باخت مي دهيم اوت مي شويم و همه چيز را فراموش مي كنيم. حالت ديگرش اين است كه يكهو يك مربي خارجي از توي قوطي يكي از دلال ها پيدا مي شود و دو هفته قبل از شروع بازي ها تيم را دستش مي گيرد، بعد مي رويم مي بازيم. روزنامه ها گير مي دهند مي گويند اين به درد نمي خورد، يارو هم مي گويد وقت كافي نبود، بعد اخراجش مي كنيم تيم را مي دهيم دست
محمد مايلي كهن، بعد اوت مي شويم و همه چيز را فراموش مي كنيم. اين وسط فقط عده اي هستند كه اعتقاد دارند صفايي فراهاني كه آمده فوتبال را دستش گرفته، ممكن است بزند زير همة كاسه كوزه ها و يك برنامه اي براي فوتبال جور كند. اما ما خيالمان راحت است كه نمي گذارند. بالاخره آقا مصطفوي هست، آقا ورزش هست، آقا دادكان هم كه بيرون ماجرا بيكار ننشسته. خيالتان راحت. هيچي نمي شود. اين جا كه اروپا نيست.

روزهاي بدون فوتبال
فيتيله، كريسمس تعطيله!

توي ايران كه يك بند برف مي بارد و مسابقات فوتبال را تعطيل مي كند. تو اروپا هم كه تعطيلات كريسمس آغاز شده و تمام ليگ ها كركره شان را كشيده اند پايين. با اين حساب براي هفتة آينده هيچ گزينه اي براي سرگرمي نداريم. فقط بايد اخبار مسافرت ستاره ها به سراسر دنيا را تعقيب كنيد تا بفهميد آن ها براي تعطيلات چه نقشه اي كشيده اند. بماند كه ستاره هاي خودمان هم تعطيلات را آغاز كرده اند. مهدوي كيا كه از ده روز پيش، ايران بود را هم سر بازي پاس - سايپا توي استاديوم ديديد. كريمي هم كه باز رفته شمال و نكونام فرصت كرده به بوتيكش در آرياشهر سر بزند.

ديوانه خانه اي به نام اينتر
پس از سال ها ناكامي، آبي - مشكي ها اين فصل به قهرماني فكر مي كنند. اگر آن ها باز هم جام نگيرند بايد فوتبال را ببوسند و كنار بگذارند!
001290.jpg
از فهرست امسال موراتي بازيكناني چون ابراهيموويچ، ويه را، گروسو و كرسپو بيرون آمدند كه براي آن ها 6/169 ميليون يورو هزينه شد. حتي بيشتر از آبراموويچ در چلسي
001284.jpg
طرفداران با ترقه اي كه در دربي ميلان به ديدا زدند نشان دادند چيزي از تيم شان كم ندارند
001320.jpg
مرد دوست داشتني موراتي: آلوارو ركوبا از اروگوئه
001338.jpg
موراتي و همسرش ملي
001299.jpg
تراپاتوني و ماتيوس آخرين قهرماني را براي اينتر به ارمغان آوردند

ترجمه: نيما عليزاده
Pazza Inter شعاري است كه طرفداران اينترناسيونال ميلان هميشه فرياد مي زنند. معني اين شعار اينتر جنون آميز است. موراتي، رئيس اينتر از سال 1995 تاكنون بيش از يك ميليارد يورو در اين باشگاه سرمايه گذاري كرده، اما تازه در اين فصل به دنبال افتخاراتش است، آن هم افتخارات بزرگ.

هر كس حافظة خوبي داشته باشد، به خوبي به ياد مي آورد كه بازيكنان اينتر هميشه تركيبي از شخصيت هاي متفاوت بودند، درست مثل همين فصل. آدريانو، فيگو و ماتراتزي تنها نمونة كوچكي از سه بازيكن با خصوصيات اخلاقي، روحي و فيزيكي كاملا متفاوت هستند كه در يك تيم جاي گرفته  اند. از طرفي حضور بيش از نياز بازيكنان بزرگ، باعث شده تا بازيكني چون ماتراتزي گاهي وقت ها جايي در تركيب ثابت نداشته باشد و روي نيمكت ذخيره بنشيند، درست مثل تولدو دروازه بان ايتاليايي اينتر. اما نكتة جالب تر اين كه، در تيم يازده نفرة مانچيني، بعضي وقت ها نام هيچ بازيكن ايتاليايي به چشم نمي خورد. آقاي سرمربي علاقة زيادي به تركيبي دارد كه در آن هفت آرژانتيني ، دو برزيلي، يك كلمبيايي و يك بازيكن اروپايي كه نامش لوئيس فيگو است، بازي مي كنند. اين يازده خارجي كه معروف به گروه گلادياتورها هستند هر كدام خصوصيات منحصر به فردي دارند. موراتي با مشورت چند مشاور و با قيمت هاي گزاف، اين مهر ه ها را جمع آوري كرده تا او را به قله هاي آرزوهايش برسانند. اما اين نام هاي بزرگ، علامت يك ستاره دوم را روي لباس هاي خود كم دارند. آخرين باري كه اينتر با تلاش خودش قهرمان شد، مربوط به سال 1989 مي شود. حتي قهرماني يوونتوس كه در فصل گذشته به خاطر رسوايي  از اين تيم گرفتند و به اينتري ها دادند، هيچ ارزشي نداشت. عجيب نيست، هر تيمي اوضاع آشفتة اينتر را در چند سال گذشته مي داشت همين سرنوشت را پيدا مي كرد. آلوارو ركوبا بازيكن اروگوئه اي اينتر كه موراتي لقب مارادوناي دوم را به او داده، با وجود داشتن اضافه وزن، هشت سال در اين باشگاه  مي ماند و حتي حقوق ساليانه اش از مارادوناي اول كه در ناپل بازي مي كرد بيشتر است. در مقابل بازيكناني چون سيدورف و پيرلو از اينتر به رقيب شماره يك، يعني آ.ث .ميلان مي روند و در آن جا نقش كليدي ايفا مي كنند. فابيو كاناوارو، بهترين بازيكن جهان در سال 2006 هم دو سال پيش از اينتر به يوونتوس مي رود، تنها به اين خاطر كه مصدوميت او كمي طولاني شده بود (2 ماه)! كريستين ويه ري هم سرنوشتي بهتر از كاناوارو در اينتر پيدا نكرد. تمامي اين اشتباهات عجيب و غريب با به خدمت گرفتن روبرتو كارلوس و ديپورت كردنش به مادريد آغاز شد. حالا مي توان متوجه شد كه چرا اينتر لقب احمق ترين باشگاه را در ايتاليا يدك مي كشد. اين خصلت به هواداران اينتر هم سرايت كرده. جايي كه، در دربـي بـزرگ شـهر مــيلان، هــواداران آبي- مشكي  پوشان، ديدا دروازه  بان آ.ث ميلان را با مواد آتش ز ا هدف قرار مي دهند، كه نتيجة آن محروميت از بازي خانگي و جريمة چند ميليون يورويي بود كه به باشگاه اينتر رسيد. در آن زمان، موراتي كه دچار بحران بزرگي شده بود، رياست باشگاه را به جياكيانتو فاكتي، مدافع باشخصيت دهه 60 اينتر سپرد. اما مرگ نابه هنگام فاكتي در ششم سپتامبر، همة معادلات را به هم ريخت. در مراسم خاك سپاري فاكتي، در چهرة دوستداران باشگاه نگراني كاملا مشهود بود. نگراني از بازگشت موراتي با همان سياست هاي غلط و با همان پول هدر دادن ها. آن ها فكر مي كردند، با مرگ فاكتي بسياري از خصوصيات بزرگي كه مي توانست از آنِ اينتر شود هم به خاك سپرده شد. باشگاه اينتر به جز داشتن طرفداراني با خصلت هاي فاشيستي، روشنفكران و هنرمندان بزرگي را در ايتاليا به عنوان هوادار دارد كه كاملا شخصيت اين تيم را از رقيب همشهري به رهبري برلوسكني جدا مي كنند. سال 1989، زماني كه بازيكنان بزرگي چون لوتار ماتئوس به رهبري جيوواني تراپاتوني قهرماني سري A و يوفا را جشن گرفتند، هيچ كس فكر نمي كرد كه اين تيم بزرگ تا پانزده سال آينده هيچ افتخاري در ايتاليا به دست نياورد.
در طول اين مدت، سرمايه گذاري يك ميليارد يورويي موراتي با اعتقادات مازوخيستي اش در فوتبال، هيچ كمكي به اين باشگاه نكرد. او سال 1995 در يك انتخابات نوستالژيك موفق شد رياست باشگاه را از يك شركت گردانندة رستوران هاي زنجيره اي بخرد، تا جا پاي پدرش آنجلو، كه باشگاه اينتر را در دهه 60 به افتخارات بزرگي رساند، بگذارد. اما موراتي پسر، تنها در دو سال گذشته به خاطر خريد و فروش هاي اشتباه، 250 ميليون يورو ضرر مالي به باشگاه زده به طوري كه روزنامة كوريه ره دلاسرا لقب سرمايه گذاري شيطاني را به كارهاي موراتي داده است.
سياست هاي رئيس اينتر، همانند بازي قمار مي ماند. او اعتقاد زيادي به شانس دارد و هيچ علاقه اي به درس گرفتن از اشتباهاتش ندارد. تابستان هر سال با افتخار بازيكنان نامداري را به اينتر مي آورد. از فهرست خريد تابستان امسال موراتي اسامي بازيكناني چون ابراهيموويچ، ويه را، گروسو و كرسپو بيرون آمدند كه براي به خدمت گرفتن آن ها و چند بازيكن ديگر 6/169 ميليون يورو هزينه شد. حتي بيشتر از آبراموويچ در چلسي كه 167 ميليون يورو براي فصل جديد پول خرج كرده بود. اين در حالي است كه باشگاه هاي رئال مادريد و بارسلونا هر كدام تنها 84 ميليون يورو هزينه كردند.
ولي آيا بالاخره سال اينتر فرا رسيده؟ تيمي كه تاكنون از سري A به B سقوط نكرده، در سالي كه، يووه را به دستة دوم فرستادند و دشمن شماره يك، يعني آ.ث  .ميلان هم با هشت امتياز منفي فصل را آغاز كرد. اميدواري زيادي براي قهرماني دارد. ميلاني كه بعد از شكست برلوسكني در انتخابات نخست وزيري و از بين رفتن انگيزه اش براي اسباب بازي خود يعني آ.ث .ميلان، شوچنكو را از دست داد و به ميلان سال هاي گذشته هيچ شباهتي ندارد. موراتي مي گويد: در پايان اين فصل، ديگر هيچ عذر و بهانه اي را نمي پذيرم. او حتي مي  خواست قبل از شروع فصل اينتر را بفروشد، اما موفق نشد. بعد از رسوايي هاي به وجود آمده در فوتبال ايتاليا، هيچ مشتري خوبي براي فروش باشگاه پيدا نكردم. به همين خاطر به روبرتو مانچيني در سومين سال حضورش روي نيمكت مربيگري اينتر، مأموريت داده شد كه بايد حداقل قهرماني سري A را به دست آورد، مربي اي كه تجربة كار كردن با مديران ديوانه را دارد. او دو سال در فيورنتينا به رهبري ويتوريو گوري كه يك فيلمساز بزرگ بود كار كرد كه در نهايت، باشگاه را به ورشكستگي رساند. بعد از آن دو سال حضور در لاتزيو به رياست سرجيو كرانيوتي را تجربه كرد. او نيز بعد از خريدن فروشگاه هاي زنجيره اي (Cirio) آن جا را به نابودي كشاند. اما مانچيني، خود فوتباليست مشهوري در دهه۹۰ بوده كه البته هميشه زير ساية روبرتو باجو قرار داشته. او با وجود داشتن 40 سال سن، همچنان در زمين فوتبال انگيزه اي همانند يك بازيكن 20 ساله دارد و همين باعث شده تا در شرايط حساس نتواند نقش يك مربي بزرگ و باتجربه را ايفا كند. اگر مي توانست، قطعا مشكلات آدريانو، مهاجم برزيلي اينتر را حل مي كرد، نه اين كه مدام از او در محافل عمومي انتقاد كند. بزرگ ترين مشكل مانچيني اين جاست كه هنوز نمي داند از ميان اين همه بازيكن بزرگ كه موراتي برايش تهيه كرده، چطور يك تيم قدرتمند بسازد. البته بايد گفت كه او تجربة كار كردن با يك تيم چند مليتي را نداشته، زيرا كار كردن با بازيكناني از كشورهاي مختلف كه هر كدام آداب و رسوم خود را دارند بسيار سخت است. مانچيني، سيزدهمين مربي موراتي در طول يازده سال گذشته است، كه در ميان اين تعداد، تنها يك نفر به طور داوطلبانه اين تيم را ترك كرده. مارچلو ليپي سرمربي تيم ملي ايتاليا در جام جهاني،۲۰۰۶ مربيگري اينتر را در فصل 2000 و 2001 برعهده داشت. او در آن سال خطاب به بازيكنانش گفت: واقعا آدم هاي تنبلي هستيد، شماها را بايد كنار ديوار گذاشت و مورد تنبيه بدني قرار داد. او با گفتن اين جمله براي هميشه با اينتر خداحافظي كرد.
منبع: Player/ نوامبر 2006

منفور زنان
001329.jpg
يك سؤال وجود دارد و آن اين كه موراتي منابع مالي خود را براي هزينه هاي آنچناني از كجا تأمين مي كند؟ براي جواب اين سؤال بايد ابتدا داستان زندگي موراتي را بدانيد. پدر پدربزرگ، ماسيمو موراتي، يك كشاورز بود. او صاحب 14 پسر بود كه همگي را به دانشگاه فرستاد و هفت دختر هم داشت كه آن ها را به كليسا فرستاد. پدربزرگ ماسيمو موراتي در داروخانه مشغول به كار شد و پسر او آنجلو (پدر ماسيمو)، از سن 14 سالگي در پمپ بنزين كار كردن را شروع كرد. او در پايان جنگ جهاني دوم، ايدة فوق العاده اي به ذهنش رسيد و با رفتن به شهر تگزاس كشور آمريكا، تأسيسات يك پالايشگاه از كار افتاده را خريداري كرد و به سيسيل آورد و در آن جا يك پالايشگاه تأسيس كرد. بعد از آن در سال۱۹۵۵ باشگاه اينترميلان را خريداري كرد. در پنج سال اول رياستش يازده مربي تعويض كرد تا اين كه با هلينو هررا مربي مشهور آرژانتيني برخورد كرد كه گفته مي شود كاشف سبك معروف كاتاناچيو (فوتبال دفاعي ايتاليايي) بود. هررا، در طول مربيگري خود در اينتر سه قهرماني در ايتاليا و دو قهرماني در اروپا به آنجلو موراتي هديه داد. اما در سال۱۹۶۸ موراتي مجبور به فروش باشگاه شد. اما امروز فرزندان او ماسيمو و جيان ماركو صاحبان يكي از بزرگ ترين پالايشگاه هاي نفتي جهان هستند و سرمايه گذاري هاي بسياري هم در كشورهاي اسپانيا و آمريكا كرده اند. از طرفي افزايش قيمت نفت در طي اين چند سال باعث شده تا برادران موراتي درآمد 2/5 ميليارد يورويي داشته باشند كه 492 ميليون يوروي آن سود خالص است. سال۱۹۹۵ ماسيمو، باشگاه اينتر را خريداري كرد. اما برادرش راه خود را از او جدا كرد، چون با اين كار مخالف بود. به همين دليل ماسيمو مجبور شد با شراكت 18 درصدي ماركو ترونچتي، رئيس شركت لاستيك سازي پيرلي و همين طور شركت تله كام ايتاليا، اينتر را بخرد. ترونچتي به مرور زمان سهامش را به 4 درصد كاهش داد. وقتي در سال۱۹۹۹ موراتي، كريستين ويه ري را با مبلغ 55 ميليون يورو خريداري كرد، همسرش به او گفت كه آيا بهتر نيست اين پول ها را صرف كارهاي خيريه كند. ملي موراتي، همسر ماسيمو موراتي تحصيل كردة رشته فيزيك است و هيچ علاقه اي به تجملات ندارد و براي حمايت از محيط زيست با دوچرخه به خريد مي رود. به اصرار او، ماسيمو عضو چندين سازمان حفاظت از محيط زيست شده.
خانم ها هميشه در خانوادة موراتي نقش مهمي داشته اند. ارمينيا موراتي، همسر آنجلو و مادر ماسيمو و جيان ماركو، قبل از ازدواج با شوهر پولدارش، تلفنچي يك كارخانة نساجي بود. او به شدت با خريدن باشگاه اينتر از سوي همسرش مخالف بود. وقتي آنجلو اينتر را فروخت، ارمينيا رو به دو پسرش كرد و گفت: واي به حالتان اگر يكي از شماها، روزي دوباره اين باشگاه را خريداري كنيد. اگر اين كار را بكنيد از ارث محرومتان مي كنم.
جيان ماركو حرف مادر را گوش كرد و كاري به اينتر نداشت. اما ماسيمو نه. البته باز هم جيان ماركو فاصله گرفتن از فوتبال و اينتر را مديون همسرش است، زيرا او يك حسابدار قهار است و از يك خانوادة معروف بـانـكـدار كه بـعد از پايان نخـست وزيري برلــوسكني، شهردار شهر ميلان شد. به طور حتم جيان ماركو و همسرش فهميده بودند كه با اينتر فقط شكست خواهي خورد.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
آشتي كنان در سالن
خداحافظ انگوري
درسري جديد هيچ مهماني پول نگرفت
رويدادهفته
تلويزيون
طنازهاي فوتباليست
ورزشي
شيشه بده اشك ببارم
همدلي جوراب هاي سفيد
زير آسمان برلين
عليرضا دبير: از مردم تعجب كردم!
رويدادهفته
ديوانه خانه اي به نام اينتر
منفور زنان
اجتماعي
بخشندگي، ميوه صميميت مي دهد
زندگي
تقلب: صفر درصد
انرژي درماني؛ تعطيل
مرحبا خانم هوشمند!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
مرهمي بود زمان، به سال صفر
موسيقي
كلام مقدس عشق
روزها
اينك منم ميان دست هاي تو
طناب كشي غول ها
رويدادها
ويژه
خونه مون در داره در خونه مون كلون داره...
آن چه ما خواسته ايم
دلت شكسته؟ آي آي آي!
هامون كشي
خودكشي تارانتينو
همه عمر دير رسيديم
اسطورة بي خيالي
ريش سفيد كارتون ها
هزار داستان
سبزِ سبزم ريشه دارم
با قمه، با قاجار
باران ملخ
خداحافظ بيلي پيل گريم
مواظبم باش، آقاي هولدن
بوي جوي موليان
خدا فتوشاپ را ازما نگيرد!
عكسنده با دوربين
تنها جلد است كه مي ماند
يادداشت خوانندگان
نامه هاي شما را خوانديم
ترين هاي خوانندگان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  موسيقي  |
|  روزها  |  ويژه  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  راهنما  |  گفت و گو  |  گزارش  |  يادداشت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |