گاربو مي خندد
كله گنده هاي سينماي كلاسيك در يك جا نينوچكا (چهارشنبه/ 16:00/ سينما كوچك حوزة هنري)
روي اعلان هاي فيلم براي جذب مردم زده بودند: گاربو مي خندد يعني همان كسي كه خنده اش روي پرده سينما كمتر ديده شده بود. مي گويند براي گرفتن نقش روبه روي گاربو، لئون، اسپنسر تريسي، كري گرانت، ويليام پاول و رابرت مونتگمري حسابي با هم درگير شدند. كل ماجراي اين بمب خندة متروگلدوين مه ير (اين جمله اي بود كه در تبليغات فيلم مي آمد) سر يك خرده طلا و جواهر سلطنتي بود. جواهرات براي سركارعليه سوانا بود كه توي يكي از اتاق هاي مجلل گراند هتلِ پاريس نگهداري مي شد. از آن جايي كه روابط روس ها و آمريكايي ها در آن موقع خوب بود، سه تا مأمور روس به اسم بولجانف، ايرانف و كوپالسكي هم به هتل گسيل مي شوند تا جواهرات را دو لپي بالا بكشند. اين وسط، يك بابايي هم به اسم كنت لئون وجود دارد كه وجدان اش حكم مي كند تا از جواهرات سوانا مراقبت كند. از بد حادثه مي زند و نينوچكاي قصه يا گرتاگاربو عاشق كنت لئون مي شود و سوانا كه از اين قضيه خوش اش نمي آيد، يك دفعه قول مي دهد كه اگر نينوچكا بي خيال لئون بشود، همه جواهرات را به او مي دهد. حواشي نينوچكا زياد است، از خنديدن گاربوي چهره سنگي گرفته تا كارگرداني خود لوبيچ و بازنويسي فيلم نامه توسط بيلي وايلدر عزيز. نينوچكا همزمان با بر باد رفته اكران شد و متأسفانه آن طوري كه شايسته اش بود ديده نشد. فيلم بعد از گذشت 67 سال هنوز هم مثل روزهاي اول، تر و تازه است.
كتاب خواري
برنامة فرهيختگان
كتاب 4 (چهارشنبه/ 21:15/ شبكه 4)
پرواضح است كه كتاب خيلي چيز خوبي است و جز خاصيت تزئيني حضورش در كتابخانه، براي خواندن هم هست و يار مهربان هم تشريف دارد. در تأييد حرف ما، شبكه فرهيخته 4، مدتي است كه يك برنامة نيم ساعته راه انداخته. اين برنامه مثل تعدادي از برنامه هاي اين شبكه كه پسوند 4 دارند (مستند 4، سينما 4 و...) اسمش كتاب 4 است. در اين نيم ساعت، چند عنوان وجود دارد و هر عنوان، مخصوص كتاب هاي خاصي است، مثل كتاب هاي خارجي، ديني، داخلي و ترجمه. در هر كدام از آن ها هم موضوع، سرفصل ها و هدف نويسنده معرفي مي شود. همين طور در بخش هاي بعدي، سراغ انتشاراتي ها مي رود و مجموعه آثار آن ها را هم يك حالي مي دهد و اسمشان را مي گويد. مترجم ها هم در بخشي ديگر دربارة كارشان حرف مي زنند. آخر سر هم نگاهي به كتابخانه هاي كشور مي اندازد. اين برنامه، خاص كتابخورهاست و طبيعتا به درد بقيه نمي خورد. ما هم پيشنهاد اين برنامه را به آن ها مي دهيم نه به شما!
معتاد نشو!
سريالي ديگر از سيروس مقدم
پرواز در حباب (چهارشنبه/ 20:00/ شبكه 3 ـ تكرار: پنج شنبه/ 14:00)
تقريبا ديگر نمي توانيم تلويزيون را بدون سريالي از سيروس مقدم، تصور كنيم. بعد از سريال روزانه و موج ساز نرگس، سيروس مقدم اين روزها با سريال هفتگي پرواز در حباب، مهمان مردم است. سريال تا به حال خيلي خوب جلو آمده و داستان هاي موازي اش خوب جلو رفته اند و تعريف كردن يك خطي آن خيلي سخت است. ماجراي كلي اين است كه علي نصيريان در جواني پليس بوده و مرد خلافكاري را كشته است. حالا بعد از سال ها، پسر او، حامد كميلي كه جاي پدر را در حمل موادمخدر گرفته، به ايران برگشته تا انتقام بگيرد. پسر خلافكار، پيش مردي كه او را به خارج فرستاده، زندگي مي كند و مي خواهد با دختر او، مرجان محتشم، ازدواج كند. از طرفي علي نصيريان بازنشسته هم پسري دارد كه دوچرخه سوار و نامزد چكامه چمن ماه است. نصيريان شرط موافقت با ازدواج آن ها را قهرماني پسرش اعلام مي كند. پسر دارد زور مي زند تا قهرمان شود. پسر خلافكار كه به ماجرا پي برده، با واسطه، مواد نيروزا به خورد جوان بخت برگشته مي دهد. اين وسط، باباي چمن ماه هم معتاد است و برادر زن نصيريان (اميد زندگاني) هم پليس است. همين طور كه خوانديد، داستان پرواز در حباب، داستاني است كه در آن چندين خانواده تو سر و كلة هم مي زنند و واضح است كه سريال با مشاركت ستاد مبارزه با موادمخدر ساخته شده است. پس براي عبرت گيري، اين سريال را از دست ندهيد.
|
|
|
بلندگوي هيتلر!
او براي حزب نازي فيلم مي ساخت
پيروزي اراده (يك شنبه/ 16:00/ سينماي كوچك حوزة هنري)
لني ريفنشتال شايد بزرگ ترين زن فيلمساز در تمام تاريخ سينما باشد، اما او هم يك جورهايي مثل آيزنشتاين روسي، نابغه اي بود كه براي يك حزب مزخرف فيلم هاي تبليغاتي درست مي كرد. او براي هيتلر و گوبلز، فيلم هاي بزرگ و بي نقصي ساخت كه بلندگوهاي تبليغاتي نازيسم بود. پيروزي اراده بهترين آن هاست؛ فيلمي دربارة رژة حزب نازي در نورنبرگ، پرداخت اين فيلم، طوري است كه انسان بي اختيار حماسة نظم نوين را توي كله اش فرو رفته مي بيند! از همان مزخرفات خنده داري كه هيتلر پشت تريبون عربده مي زد و هيچ كس تحويلش نمي گرفت. اما ريفنشتال با همين فيلم استادانه (و البته نامردانه!) كلي آدم را هيتلري كرد و پايه هاي ارتش بزرگ را يك جورهايي چيد. اين فيلم، هيتلر سبيلو و خودشيفته را مثل يك قديس نشان مي دهد كه انگار از بالاي ابرها پايين آمده تا پيروان وفادارش را جان ببخشد، پيرواني كه عين برده هر چيزي را كه او بگويد، با كف زدن و هايل هيتلر پاسخ مي دهند. هر چند پيروزي اراده يك فيلم تبليغاتي صرف است، اما آن قدر از لحاظ تكنيكي و نوع كارگرداني و استفاده از نماهاي دور (لانگ شات) و ترتيب چينش دوربين ها از زمان خودش جلو بود كه همه انگشت به دهان ماندند! همان قدر كه سياسيون به خاطر تبليغات عجيب و غريب ريفنشتال به او لعنت فرستادند، فيلمسازها به خاطر تكنيك خفن اين فيلم برايش هورا كشيدند.
نيروي قدرت!
يك فيلم غيرنيويوركي از لومت
قدرت (شنبه/ 21:00/ سينما چهار)
آن ها ضد قهرمان هاي درب و داغان و آدم هاي له و لورده و ياغي هستند كه جلوي قوانين و رفتارهاي مرسوم اجتماعي مي ايستند و آخر سر بدجوري تباه مي شوند. رفتار اين بدبخت بيچاره هاي پوچ گرا اغلب فطري و غريزي است و تحت تأثير وسوسه هايشان به اين سرنوشت ناجور گرفتار مي شوند... اين امضاي سيدني لومت است. فيلمساز نابغه و معترض نيويوركي، كه سياست و اجتماع، جزء اصلي فيلم هايش است و هر كدام از كارهايش مثل بعدازظهر سگي، شبكه، سرپيكو (با كمي گذشت) يك اعلامية بزرگ رسوايي است. قدرت اثري است از همين فيلمساز؛ فيلمي مهجور و انصافا بد (نسبت به بقية كارهايش) كه آن قدر گنده گنده در آن حرف زده كه شاخ درمي آوريد! پيت سن جان (ريچاردگر) يك مشاور سياسي خفن است كه تمام سياستمداران مكار كشور، مشتريش هستند. وقتي دوست قديمي اش سام هستينگ كه سناتور اوهايو است، تصميم مي گيرد چهارگوشة زمين سياست را ببوسد و برود ماهي گيري(!) جان بلافاصله به كمك جروم كيد (جي تي والش) مي آيد. اين مرد، قرار است جاي او را بگيرد. اين فيلم، گروه عجيب و غريبي از بازيگران (از جين هكمن و ريچارد گر گرفته تا دنزل واشنگتن) را در خود دارد. لومت استاد مسلم بازي گرفتن است. (او معروف به خداي بازيگران است.) با اين حال، باز هم چيز دندان گيري از اين فيلم درنيامده و لاي كارنامة فوق العادة لومت گم است.
احسان ناظم بكايي- كاوه مظاهري- سعيد جعفريان