ميرزاپور بيايد ياد بگيرد
سيامك انصاري: ببخشيد ميدان تره بار كدام طرف است؟!
معلوم نيست پيمان قاسم خاني آمده دروازه باني كند يا سيزده اش را در بكند!
هادي كاظمي به خاطر اين تكل دوپا از بازي در سه قسمت باغ مظفر محروم شد!
چه شوتي مي كنه اين پيمان!
چرا اين جوري به سيامك انصاري نگاه مي كنيد؟
خب آدم نفس اش مي برد ديگر!
لاولپه (مربي مكزيك) اگر مهراب قاسم خاني را زودتر ديده بود
به تيم ملي دعوت اش مي كرد، از رافائل ماركز چي كم دارد؟!
فكر مي كنيد اين كسي كه پشتك بالانس زده كيست؟
ديگر فكر كردن ندارد، فقط از هادي كاظمي چنين حركاتي برمي آيد
توهم خرزوخان انگار هنوز هادي كاظمي را ول نكرده و با توپي خيالي دارد روپايي مي زند!
شادي پس از گل زدن به شيوة برره اي
عكس ها: جواد منتظري
مجيد توكلي
به عكس هاي اين صفحه نگاه كنيد. چرا مي خنديد؟ بابا عكس ها كاملا واقعي است. خيال مي كنيد سر سيامك انصاري و پيمان قاسم خاني را روي بدن بازيكنان فوتبال مونتاژ كرديم؟ مگر به اين جماعت نمي آيد كه فوتبال هم بازي كنند؟ ما هم باورمان نمي شد. ولي گزارش را كه بخوانيد، شما هم باورتان مي شود همان هايي كه چند سالي است 90شب مردم را سرگرم مي كنند و چند تا از پرمخاطب ترين برنامه هاي تلويزيون را ساخته اند، دور هم جمع مي شوند و فوتبال بازي مي كنند.
شب هاي پاييزي
همه چيز از شب هاي برره و از يك پيشنهاد شروع شد. كارها خوب پيش مي رفت و شب هاي برره تازه در دل مردم جا باز كرده بود. در ظهر يكي از روزهاي پاييزي، در اتاقي كه بيشتر اوقات محل تجمع نويسندگان بود، همزمان با پخش يكي از مسابقات ليگ فوتبال، سرپرست نويسندگان اين مجموعه پيشنهادي را مطرح كرد. يكي از دوستان قاسم خاني به او گفته بود كه مي تواند براي آن ها در باشگاه انقلاب، سالن فوتبال كرايه كند. فوتبال، آن هم بعد از گذراندن يك كار روزانة فشرده، خيلي مزه مي داد. حالا بايد دنبال يار مي گشت. از آن هايي كه داخل اتاق بودند، حميد مهين دوست(گريم)، امير ژوله(يكي از نويسندگان)، مهراب قاسم خاني (برادر پيمان و همسر شقايق دهقان و يكي ديگر از نويسندگان) بدجوري پايه بودند. قرار شد تا به تعداد قابل قبولي برسند و بعد فوتبال شروع شود.
باورنكردني ها
باورنكردني بود ولي همه آمده بودند، از پيمان قاسم خاني بگيريد تا سيامك انصاري، هادي كاظمي، امير ژوله، مهراب قاسم خاني، حميد برزگر (يكي از نويسندگان شب هاي برره)، علي كاظمي (همان بگوري شب هاي برره)، حسن شكوهي و چند نفري از بروبچه هاي گروه كارگرداني و تداركات و توليد كه مجموعا 20 نفري مي شدند. هيچ كس از بازي ديگري خبري نداشت و فضا، فضاي بي اعتمادي بود! ولي به هر حال تيم ها مشخص شدند و بازي شروع شد.
از اين بازي افتتاحيه(!) چند هفته اي گذشت و چشم بچه هاي باشگاه انقلاب به جمال پژمان بازغي و كامبيز ديرباز و پژمان جمشيدي هم روشن شد تا جمع هنري ها جمع شود. خيالتان راحت. دربارة بازي تك تك آن هايي كه اسمشان را برديم در ادامه مي نويسيم و پته همه شان را روي آب مي ريزيم. ولي فكرش را بكنيد، جماعتي كه به زور صبح ها براي فيلم برداري آفيش مي شوند و حال و حوصلة اين جور كارها را ندارند، هر هفته دور هم جمع مي شدند و فوتبال بازي مي كردند. پيمان قاسم خاني مقصر اصلي جمع كردن اين گروه، پاي ثابت فوتبال بود. شايد يكي از عوامل موفقيت اين گروه در كارهايشان هم همين برنامه ها و دور هم بودنشان باشد.
وقت استراحت
بالاخره شب هاي برره تمام شد و بعد از چند هفته مهلت كرايه كردن دوبارة سالن به پايان رسيد. كم كم بچه ها همديگر را نمي ديدند و يواش يواش سرد شدند. چند ماهي از داستان فوتبال گذشت و كسي هم سراغش را نمي گرفت. بايد صبر مي كردند تا مهران مديري برنامه اي را شروع كند تا باز همه دور هم جمع شوند. شب ها و روزها گذشت و مديري در استراحت به سر مي برد. يك سال هم گذشت. خبرها دربارة كار جديد مديري و گروهش شروع شد. از شايعه تا واقعيت راه زيادي نبود. همان گروه با كمي تغيير دور هم جمع شدند تا باغ مظفر شكل بگيرد. فيلم برداري شروع شد و دوباره مثل سال گذشته، يك پيشنهاد و باقي قضايا. قرار همان باشگاه انقلاب و همان سالن، رأس همان ساعت. دوباره همه دور هم جمع شدند. البته به غير از چند تغيير. تغييراتي كه در تعداد نفرات فوتبال پيش آمد، همان تغييراتي است كه در باغ مظفر مي بينيد. يعني از حسن شكوهي، علي كاظمي و يكي دو نفر ديگر خبري نبود. اولين هفته دوباره همة خاطرات گذشته تداعي شد. اين بار سيامك انصاري بيشتر كري مي خواند، ولي از غر زدن هاي ژوله كاسته نشده بود. پيمان كماكان روي فرم بود و مهراب كمي پا به توپ تر شده بود. هادي كاظمي هم دروازه باني اش بدجوري به دل همه نشسته بود. پژمان جمشيدي هم پاي ثابت دورة جديد است.
شوت هاي پژمان
ساعتي كه بايد بازي شروع شود 8 است و ساعت پايان 9:30. ولي بروبچ 8:30 شروع مي كنند و 11 هم بازي تمام مي شود! زودتر از همه پيمان قاسم خاني و ژوله مي آيند. سيامك انصاري بعد از آن ها و هادي هم بي خيال تر از همه از راه مي رسد. پژمان جمشيدي اگر توي هفته تيمش (پاس) برده باشد كه سرحال و سرزنده مي آيد، ولي اگر مساوي كرده باشد يا ببازد، كمي دير مي آيد يا اصلا پيدايش نمي شود. اما اين هفته مي آيد و آماده مي شود. زودتر از همه پيمان و مهراب لباس مي پوشند و دور زمين مي دوند، پشت سرشان هم ژوله. بقيه زياد اهل نرمش قبل از بازي نيستند. چند دقيقه اي بيخود و بي جهت سپري مي شود تا همه وسط زمين جمع مي شوند و ياركشي شروع مي شود. بيشتر اوقات گروه نويسندگان با هم مي افتند ولي ژوله را راه نمي دهند. ژوله اكثرا غر مي زند و پيمان اعصاب درستي ندارد كه اين جا هم بخواهد غر زدن هاي ژوله را تحمل كند! سه چهار تيمي مي شوند و بازي شروع مي شود. هر مسابقه زمانش 10 دقيقه است و معمولا داور بازي جنجال ساز است. حضور پژمان جمشيدي هم يك ذره بقية تيم ها را اذيت مي كند، چون توي هر تيمي كه بازي مي كند، آن تيم مي برد. اگر جلوي شوت هايش قرار بگيريد با تور يكي مي شويد. بازي سيامك انصاري را هم بايد ببينيد.
اختتاميه
بعد از گذشت اين مدت كه اين بروبچ فوتبال بازي مي كنند، شايد بتوان يكي از دلايل موفقيت كارهاي طنزشان را حدس زد. دور هم بودن و گفتن و خنديدن و فوتبال بازي كردن يك طرف، ولي همة اين ها باعث مي شود رفاقت آن ها محكم تر از گذشته بشود و هر كاري كه شروع مي كنند با موفقيت پيش برود. چون هر كاري كه يك پشت صحنة صميمي و سرحال دارد، معمولا نتيجة جلوي دوربين هم جذاب و موفق از كار در مي آيد. اين هم يك نگاه جامعه شناسانه و روان شناسانه در تحليل موفقيت اين گروه طناز فوتباليست براي اختتامية اين مطلب!