- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۹ - شنبه ۲ دي ۱۳۸۵ - - Dec 23, 2006
docharkhe
خان مظفر به دنبال جاسوس
منبع: ماهواره همشهري جوان
نماي هوايي از باغ مظفر واقع در قلهك
000648.jpg
ديديد ما هر چي از پشت پردة باغ مظفر گفتيم، حقيقت بود. هم ماجراي عروسي، هم طبق كشي، هم اسفند دود كردن حيف نون و هم حركات موزون محمدرضا هدايتي و هم خيلي چيزهاي ديگر كه بعدا رو مي كنيم.
اما منبع موثقي كه چون نامش را همه مي دانند، آن را فاش نمي  كنيم، به ما خبر داد كه مهران مديري در به در دنبال پيدا كردن عامل نفوذي ما در باغ قلهك است و به چند نفر مشكوك شده، حتي خبرهاي غيرموثقي به گوش مي رسد مبني بر اين كه مديري، مي خواهد با كشيدن پارچه و ايجاد ديوار پارچه اي 12 متري دور تا دور باغ، عوامل نفوذي را كه حدس مي زند از خانه  هاي مجاور، زاغ سياه او را چوب مي زنند، مأيوس كند. اما زهي خيال باطل. آسمان را چه مي كند؟ ايناهاش! تصويري كه سمت چپ مشاهده مي كنيد، آخرين تصوير ماهواره اي از باغ قلهك (محل استقرار مديري اين ها است) كه توسط سَتِلايت همشهري جوان رصد شده است. همان طور كه مي بينيد، عمارت در انتهاي باغ قرار دارد و استخرِ پر از غاز و اردك هم همان جاست. راستي ادارة كامران اين  ها هم در پشت بام همان عمارت قرار دارد كه توسط عوامل با تير و تخته ساخته شده است. طبيعتا تا به حال، تمامي دانش آموزان مدارس ايران و دانشگاه آزاد و خيابان يخچال، از مكان پروژة باغ مظفر كه در انتهاي خيابان ك.ن كه ابتدايش يك كيوسك مطبوعاتي است، مطلع شده اند. اگر باور نداريد يك روز برويد سر اين خيابان بايستيد، خودتان شيرفهم مي شويد!
پي نوشت: طبق آخرين اخبار اختصاصي بهنوش بختياري با حضور در پروژة باغ مظفر و گريم ويژه به همة شايعات پايان داد.

آتش بس متشكريم!
000636.jpg
يواش يواش سينماهاي ما هم يك نيمه   جاني دارند مي گيرند و از تريپ زامبي گونه شان درمي آيند. (لازم به ذكر است زامبي موجودي است خيالي كه نه زنده است و نه مرده!) فروش كل سينماي ايران در نيمه اول سال 85 مجموعا 5 ميليارد شده است كه اين عدد فك چسبان براي فروش سينماهاي يك كشور، چندان چيز خفني نيست، اما نشان مي دهد كه حدود 5 ميليون نفر آدم براي رفع خستگي، سينما را انتخاب كرده اند. البته يك پنجم از اين رقم دربست مربوط به فيلم آتش بس فيلم گلزاري، ميلاني است كه شيرين يك ميليارد فروش داشت. معلوم نيست اگر اين فيلم نبود آيا باز هم ما اين 26/7 درصد رشد تماشاچي را نسبت به سال 84 داشتيم يا نه. اما دليل اين قضيه كه چرا آمار فروش نيمه نخست سال 85 در نيمه دوم سال (آذرماه) اعلام شده است برمي گردد به كمبود چرتكه و كبوتران نامه بر و چاپارها و اين حرف ها در معاونت سينمايي، كه بررسي اين مساله تخصصي از حوصله اين مقال خارج است!

شقايق فراهاني يكي از نقش هاي اصلي كلاه پهلوي را بازي مي كند
بازي گلشيفته عاليه!
با گريم و لباس نقش مه لقا در سريال كلاه پهلوي
000660.jpg
مريم درستاني
با شقايق فراهاني خيلي راحت و صميمي مي توان صحبت كرد، او آن قدر بي شيله و پيله است كه چندين بار به خاطر پيغام گذاشتن بر روي گوشي موبايلش و Miss Callهايي كه برايش گذاشته بوديم، معذرت خواست. او خواهر گلشيفته است كه اين روزها بيشتر از خواهر بزرگترش در اوج است. خودش هم گلايه داشت كه بالاخره تكليفش با مطبوعات معلوم نيست، يك بار آدم را بالا مي برند و يك بار ديگر به شدت به زمين مي زنند، اصلا بگذاريد بقيه اش را خودش بگويد.
الان داريد چي كار مي كنيد؟
الان دارم در سريال كلاه پهلوي بازي مي كنم و دو تا فيلم هم امسال بازي كردم. مهمان (شهرام اسدي) و نصف مال من، نصف مال تو (نيكخواه آزاد). قرار است در فيلم مقلد شيطان هم بازي كنم.
از نقشتان در كلاه پهلوي چه خبر؟
بسيار همكاري خوبي با آقاي دري است. من نقش مه لقا را بازي مي كنم. فكر كنم توضيح خاصي دربارة آن ندهم بهتر است.
ولي داستان مربوط به دوران رضا شاه و تاريخ كشف حجاب در ايران است و تغييرات و تحولاتي فرهنگي كه در جامعه ايجاد مي شود و حتي هرج و مرجي كه با آمدن فرهنگ غرب در جامعه ايجاد مي شود و روي مه لقا هم خيلي تأثير دارد.
يعني به چه شكل؟
خب تغيير و تحولات براي مه لقا خيلي محسوس تر است. لباس ها تغيير مي كند و شكل پوشش آن دوران كه لباس هاي محلي و پيراهن هاي بلند (و دامن هاي شليته و روسري بوده) همه كنار گذاشته مي شود.
مثل سريال كيف انگليسي همزمان با تغيير و تحولات سياسي، جريان عشقي نيز در داستان كلاه پهلوي وجود دارد؟
بله. داستان كلاه پهلوي زندگي خصوصي و حتي فرعي مه لقا را نشان مي دهد. به نوعي عشق هم وارد زندگي او مي شود. بقيه اش را بايد ببينيد!
شما هم كه مثل گلشيفته همه اش مي گوييد بايد بقيه اش را خودتان ببينيد!
آخر جزئيات زندگي خصوصي شخصيت مه لقا زياد است و همان ها نقش را قشنگ مي كند. اگر بگويم بي مزه مي شود. قول مي دهم بعدا مفصل درباره نقش صحبت كنم.
فيلم ميم مثل مادر را ديديد؟
آره، بازي گلشيفته عاليه، خيلي دوست دارم.

رويدادهفته
حسين عليزاده، نامزد گرمي شد
جهان در تار ايران

اصلا دنيا است و يك ايران. مگر مي شود بي خيال ايراني جماعت شد. هر چه قدر هم كه بخواهند ما را نديده بگيرند نمي توانند، ماشاءالله ما ايراني ها كه از هر انگشت دست و پايمان يك هنر بيرون مي زند. نمونه اش همين چند روز پيش اعلام شد كه استاد حسين عليزاده، يكي از گل  هاي موسيقي ايران، استاد تار و سه تار و همراه سابق شجريان در كنسرت ها، نامزد جايزه گرمي شد. (ما نمي دانيم اين خارجي ها، چرا يك اسم از خودشان ندارند تا روي جشنواره هايشان بگذارند؛ آن از كَن كه اسمش را از كن سولقون برداشته اند و اين هم از اسم گرمي كه از گِرمي پارس آباد دشت مغان در استان اردبيل، كش رفته   اند.)
اين جشنواره گِرمي يك چيزي تو مايه  هاي اسكار ـ همان جشنواره فجر خودمان! ـ است كه هر سال در زمينة موسيقي و در رشته هاي مختلف در لس آنجلس برگزار مي شود. تا به حال هم دو بار محمدرضا شجريان و كيوان كلهر نامزد اين جشنواره شده بودند، ولي ناداوري ها، مانع كسب اين جايزه شد. (كلا ناداوري ها دارد همه جا پدر ما را در مي آورد.)
اما امسال عليزاده به خاطر آلبوم به تماشاي آب هاي سپيد ، در بخش بهترين آلبوم سنتي جهان كانديداست و رقيب سرسختي مثل ژيوان گاسپاريان، سازندة موسيقي فيلم گلادياتور را دارد. نتايج جشنواره چهل و نهم گرمي، يازده فوريه 2007 (22 بهمن) اعلام مي شود و نتايج آن هيچ تأثيري در ميزان ارادت ما به حسين عليزاده نخواهد داشت.
000633.jpg

منتظر اولين سريال جيراني باشيد
قهوه و سيگار!

فريدون جيراني هم بالاخره پيچيد! كارگردان فيلم بفروش قرمز كه كلا خيلي تريپش سينمايي است و خيلي زياد حرف    هاي روشنفكرانه بلد است، مي خواهد يك سريال تلويزيوني كار كند. اصلا هم فكر نكنيد كه دغدغه  هاي مالي، جيراني را به سريال سازي وادار كرده ها! مگر حاتمي كيا و هنرمند و عياري و... كه از سينما زدند جاده خاكي، دغدغه مالي داشتند؟ اِ زبانتان را گاز بگيريد، بر و بچ كلا فقط فكر هنر هستند و بس! روده درازي بس است، توي اين سريال كه اسمش سفر به تاريكي است (اسمش كه نشان مي دهد جيراني هنوز هم خيلي حرف روشنفكري بلد است كه هنوز رو نكرده!)، دربارة يك نويسندة جوان به اسم مارال است (با بازي لادن مستوفي) كه بعد از انتشار نخستين رمانش گيتي به شهرت و اعتبار غيرمنتظره اي مي رسد، شهرتي كه زندگي خانوادگي  اش را تحت تأثير قرار مي دهد... سطح سوژه را داريد كه، تريپ كتاب و قهوه و كافه و اين حرف هاست و كلا خيلي با نرگس توفير دارد، گفتيم كه بدانيد!
000654.jpg

بازي دوبارة يك بازيگر قديمي
تو چه يادته!

بعد از بازگشت زردآفرين جناب قادري در فيلم آكواريوم و طلوع موزيكال بهمن مفيد و حضور مردانه و سبيل كلفتانة سعيد راد در دوئل و توي بوق كردن ازدواج به سبك ايراني گل پسري به اسم سعيد كنگراني، حالا دوباره زمزمه هاي بازگشت قيصر و رضا موتوري و آقا مجيد ظروفچي جوبچي اداره چي يا همان ب.و* به گوش مي رسد. آقاي ب.و (نه ب.ام.و) كه هنوز هم جزو هنرپيشه  ترين آكتورهاي سينماي ما به حساب مي آيد، قرار است توي فيلم بهمن قبادي بازي كند. جالب است كه فيلم جديد قبادي به جاي كردستان توي نيويورك ساخته مي شود و زندگي دختر جواني در يك مجتمع فقيرنشين واقع در نيويورك را به تصوير مي كشد. در همسايگي دختر، پيرمردي زندگي مي كند كه برحسب اتفاق و براي كمك به دختر، با او آشنا مي شود. دختر كم كم متوجه مي شود كه پيرمرد هم مثل شخصيت واقعي آقاي ب.و در زمان هاي دور، بازيگر معروفي بوده. خبر خفن تر اين است كه شريك خارجي فيلم، كمپاني بزرگ Sony Picture است.
* جان خودتان، اصلا متوجه نشديد از چه كسي داريم حرف مي زنيم!
000651.jpg

موريكونه هم بالاخره اسكاري شد
به خاطر يك مشت طلا

بالاخره اين اعضاي تعطيل المغز اسكار تصميم گرفتند كه يكي از آن مجسمه هاي طلايي كم اعتبار را به استاد موريكونه بدهند. البته از قديم رسم بوده كه حجم انبوهي از اسكارها را به درپيت ها بدهند و امثال موريكونه را كه با هر كدام از آهنگ  هايش مي توان يك عمر زندگي كرد، كمتر تحويل بگيرند. واقعا چطوري توانسته اند تا حالا آهنگ خوب، بد، زشت ، مالنا ، سينما پاراديزو ، روزي روزگاري در آمريكا ، به خاطر يك مشت دلار ، تلفات جنگ و شب هاي عربي و ده  ها فيلم ماندگار ديگر را ناديده بگيرند؟ خود استاد چند سال پيش به طعنه گفته بود: اگر دست خودم باشد، هر دو سال يك بار اسكار مي گيرم!
000657.jpg

نامزدهاي گلدن گلاب اعلام شد
جشنواره ناكام ها

سرتان را با يك زاوية معقول رو به سقف خانه تان نگه داريد و بو بكشيد! بوي چي مي آيد؟ آفرين! صد بارك   الله! بوي اسكار است! هميشه چند ماه مانده به دادن جوايز آكادمي، بر و بچ منتقد آمريكايي يك سري فيلم را در جشني موسوم به گلدن گلاب (ترجمه  اش مي شود گوي طلايي، اسمش را از ستون بغل ما دزديده اند!) جايزه باران مي كنند. برو بچ اعتقاد دارند درصد نامزدي برنده  هاي گلدن گلاب، در مراسم اسكار بالا مي رود. البته در بردن آن مجسمة طلايي هيچ تضميني نيست، طوري كه بيشتر مواقع جايزه بگيرهاي گلدن گلاب در مراسم اسكار ناكام مي مانند. نامزدهاي امسال گلدن گلاب هم اعلام شده است، و جايزه  هاي اصلي اش، يك  جورهايي بين سه فيلم سوپر گردن كلفت بابل ايناريتو، بازگشت آلمادوآر و مردگان اسكورسيزي تقس شده است، بابل در بخش بهترين فيلم، مردگان در بخش بهترين فيلم و بهترين بازيگر مرد و بازگشت در بخش بهترين فيلم خارجي و بهترين بازيگر زن نامزد شده اند. از قسمت هاي باحال امسال، نامزدي دي كاپريو براي بهترين بازي است كه دو فيلم را نامزد اين بخش كرده: الماس خون و مردگان . اين نشان از فاصله گرفتن دي كاپريو از نقش هاي مكش مرگ ما و رفتن تو جلد آدم هاي خفن تري است!
000666.jpg

جدول فروش فيلم هاي خارجي
بي خانمان

مي گويند كمدين ها جزو غمگين ترين آدم هاي دنيا هستند و پشت هر خنده شان هزاران غم و بدبختي خوابيده. صدر جدول فروش اين هفته فيلمي قرار گرفته كه داستان اش دربارة بي خانمان هاست. كريس گراندر كه نقش اش را ويل اسميتِ كمدين بازي كرده، مرد باهوش و مستعدي است كه حالا از بدِ روزگار يك فروشندة دوره گرد شده. يكي از روزهايي كه كريس براي كار بيرون رفته بود، صاحبخانه خنزر پنزرهاي او و پسر پنج ساله اش را مي ريزد توي كوچه و آن ها را آوارة سانفرانسيسكو مي كند. نقش پسر كريس را پسر واقعي ويل اسميت، جِيدن، بازي مي كند. رابطة اين پدر و پسر به قدري خوب درآمده كه آتلانتا ژورنال نوشته: بهتر از آن چيزي بود كه فكر مي كرديم، واقعا بايد از ويل اسميت تشكر كرد. لحن تراژيك و دوست داشتني به دنبال خوشبختي به كارهاي قبلي اسميت نمي خورد. احتمالا قانون كمدين هاي غمگين، شامل او هم مي شود.
بعد از افتتاحيه 27ميليون دلاري فيلم اسميت، فانتزي آراگون است كه توي سه روز اول 24ميليون دلار فروخته. بازسازي انيميشن دهه هفتادي تار عنكبوت شارلوت هم با وجود تكراري بودن اش توي سه روز اول، 12ميليون فروش داشت و توي جدول سوم شد.

پيام هاي كوتاه
اصغر فرهادي، جايزة بهترين كارگرداني جشنواره هند را براي چهارشنبه سوري گرفت.
احمد اميني به زودي فيلم سينمايي اتاق ممنوع را مي سازد.
فيلم برداري فيلم بچه هاي ابدي پوران درخشنده تمام شد.
رضا كيانيان در فيلم كوتاه محمدرضا هنرمند دربارة فرش بازي كرد.
فيلم برداري فيلم جعبه موسيقي فرزاد مؤتمن ازنيمه گذشت.

000729.jpg

شوت 40 متري در محوطه جريمه
بازي پيروزي - صبا باتري، صفر-صفر مساوي دنبال مي شود. تصوير كات مي خورد به بازي هاي دوحه و مسابقه تكواندو، وقتي تصوير به بازي بر مي گردد، پيروزي يك گل زده است. جواد خياباني همين جوري مي گويد: گل بازي طي يك كش و قوس در محوطة جريمه به ثمر رسيد. اما وقتي صحنة آهسته را مي بينيم. توپ را معدنچي از 40 متري، وارد دروازة صبا باتري كرده است. اين سوتي در كنار دست زدن هاي روي اعصاب و حرف هاي بي سر و ته جوادخان در ديدار آسيايي، يك گوني تمشك در اين هفته نثار او كرد.

ماهي، امگا۳ دارد
خانواده مظفر در باغ ايستاده اند، يكهو كامران مي گويد: چرا ماشين روشنه، داره بنزين مي سوزونه. مي دانيد توليد اين بنزين چهارصد تومان خرج داره ولي به ما هشتاد تومان مي دهند. ما ساليانه 4 ميليارد دلار، هزينة واردات بنزين مي كنيم، اين دو برابر هزينة عمراني كشور است. تازه همين قدر توليد داخلي داريم. آب ليتري 200 تومنه، بسوزونيمش ارزون تره.
فروغ: من هم پول هايم را پس انداز مي كنم تا باهاش صنايع مولد ايجاد شود. خان مظفر: چرا ماهي نمي خوريد. مصرف دو بار ماهي در هفته خيلي مفيد است. حيف نون: امگا سه هم دارد. خان مظفر: پدر اين صيد غيرمجاز بسوزد كه نسل ماهي ها را نابود كرد. كامران: چرا نيما نمي آيد قرار بود برايمان راجع به ماليات صحبت كند.
جا دادن اين همه تبليغ بي ربط وسط سريال، ايدة جالبي بود. انگار داشتند مسخره مي كردند. ولي در واقع پول تبليغات را گرفته بودند و داشتند حرف شان را مي زدند. كار بامزة باغ مظفري ها، همه مان را خنداند و گوي طلايي را به آن ها رساند.

مكالمه زبان رشيدپور
شنبه، عبور شيشه اي يك مهمان خارجي داشت. مش مشي بازيگر لبناني، يك ساعتي با رشيدپور، انگليسي حرف زد تا رشيدپور نشان بدهد مثل فردوسي پور، خارجي بلد است. البته به قول خود سازنده هايش، همه انتظار داشتيم اين هفتة آخري، مهمان هاي تاپ تري ببينيم نه مهارت مكالمة زبان انگليسي رشيدپور را.

پنجره عقبي
بالاخره بعد از كلي كنكاش شبانه روزي چند تا تمشك گنده كف باغ آقا مظفر پيدا كرديم. در همين راستا بايد بگوييم كه آن نمايي كه بيرون محل كار كامران (سيامك انصاري) و بردبار (نادر سليماني) را نشان مي دهد، مربوط به نماي آپارتمان سه چهار طبقة نقطه چين است. نماي آن سريال را اين جا دارند استفاده مي كنند! سوتي تر از اين وقتي است كه دوربين از داخل ساختمان، فضاي بيرون را نشان مي دهد و معلوم مي شود كه پشت پنجرة طبقه چهارم (يعني توي ارتفاع 10 متري) يك درخت طويل القد روييده، تازه آن هم از نوع درخت هايي كه حداقل پنج شش متر است!
000600.jpg

بادي نيست كه بلرزد
علي كسايي، سعيد بهمني: در برنامة ديدار آسيايي و وسط كشتي عليرضا حيدري و حريف هندي، هادي عامل دربارة حيدري گفت: عليرضا بادي نيست كه به اين بيدها بلرزه. منظورش لابد اين بوده كه عليرضا بيدي نيست كه از اين بادها بلرزد. البته بوتة تمشك ما با اين بادها نمي لرزد.
گوي و تمشك طلايي: فرزانه بزرگي، رضا قلي پور، ساعد عاشوري، مجتبي كريمي

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
خان مظفر به دنبال جاسوس
آتش بس متشكريم!
بازي گلشيفته عاليه!
رويدادهفته
تلويزيون
اگر اغراق توي كار نباشد دوزار نمي   ارزد
سيروس مقدم ايسم
بهترين بيمارستان دنيا!
ديگر نقش ها
ما را در بخش 17 بستري كنيد!
ورزشي
ايران در گروه آلبالو
يك سي دي پر سر و صدا!
پايان عمو سبيلو
يك آرزوي بزرگ
رويدادهفته
پدر، مادر ما مدال گرفتيم!
ديدار با برج هاي تقريبا دوقلو
حمله به جزيره گنج
از بستر احتضار تا غولي بي مهار
اجتماعي
ازمردم كه فاصله مي گيري، سهم شيطان مي شوي
زندگي
كتاب هاي كمك دزدي
به شهر فحش نده
ما هم هيجان زده شديم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
اين سنگ را با من بخوان
سينما
آخرين بين
با پورشه مشكل دارم!
بخت يار آقاي بين است
دانش
فقط بزها علف نمي خورند!
موسيقي
قلبي كه مي تپيد سازي كه مي نواخت
خواسته هايش انجام نشد
روزها
تولد ابوريحان بيروني
انجيل  هاي ما
دوازده يار مسيح
رويدادها
جهان كوچك
زمستان پدرسالار
بهشت والپا رايزو
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |