- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۹ - شنبه ۲ دي ۱۳۸۵ - - Dec 23, 2006
docharkhe
فيلم ها با ما چه مي كنند؟
واقعا چرا با وجود اين كه مي دانيم اتفاق هاي توي فيلم كاملا مجازي است باز هم تحت تأثير قرار مي گيريم؟
001044.jpg
طرح: ايمان اوجيان
سعيد بي نياز
لابد شما هم شنيده ايد كه مي  گويند بعضي ها در حال تماشاي فيلم ميم مثل مادر توي سينما از حال رفتند. فكر مي كنيد واقعا چرا با وجود اين كه مي دانيم اتفاق هاي توي فيلم كاملا مجازي است، باز هم تحت تأثير قرار مي گيريم؟ بحث تأثير فيلم ها روي آدم ها البته بحث مفصلي است اما بررسي آثار روان شناختي فيلم ها، بحث جمع  و جورتري است كه اين هفته قصد داريم نگاه گذرايي به آن بيندازيم.

فيلم در دنياي امروز، يك جزء جدايي ناپذير از فرهنگ است. به احتمال قريب به يقين، هر انساني در قرن بيست و يكم لااقل يك بار روبه روي پردة جادويي سينما يا نمايشگر رايانه و يا تلويزيون نشسته است و يك پديدة روان شناختي را تجربه كرده است. هنگام تماشاي فيلم، بين تماشاگر و فيلم پيوندي برقرار مي شود و هنگام ورود تصاوير به بخش خودآگاه ذهن تماشاگر، تمام دستگاه هاي پخش كنندة فيلم از نظر او پنهان مي مانند. به بيان ديگر، تماشاگران معمولا هنگام ديدن يك فيلم خوب، موقتا از زندگي روزمره شان فاصله مي گيرند و دچار نوعي گسست مي شوند. شايد هيچ كدام از هنرهاي ديگر نتوانند با چنين قدرتي روي هوشياري انسان تأثير بگذارند.
از طرف ديگر، فيلم ها به قدري بر فرهنگ ملل مختلف سايه انداخته و در جاي جاي آن حضور پيدا كرده اند كه كمتر كسي به تأثيرات عميق آن توجه مي كند. مثلا اگر كمي دقت كنيد، مي بينيد برخي تفكرات كليشه اي كه ما در مورد شغل هاي مدرن و خرده فرهنگ هاي اقليت ها داريم، اغلب حاصل ديدن فيلم هاست. به عنوان نمونه، تصوري كه ما از سرخ پوستان، بوميان آفريقا، فضانوردها، مأموران امنيتي و يا روان شناس ها داريم به شدت تحت تأثير تماشاي فيلم هاست. مخصوصا وقتي كه آن ها را در زندگي واقعي خود زياد نديده باشيم. تصور ما از بيماري هاي نادر، از خدمات درماني و از جنبه هاي خصوصي زندگي ديگران نيز تا حد زيادي از فيلم ها جهت مي گيرد.
اين كه اين تأثيرات منفي است يا مثبت، بستگي به محتوا و فرم فيلم ها دارد. بسياري از فيلم هاي عامه پسند روي ارزش هاي انساني تأكيد مي كنند و باعث تحريك حس درستكاري و شجاعت ما مي شوند؛ در مقابل، فيلم هاي ديگري هم وجود دارد كه حس هيجان جويي مفرط و خشونت را در ما زنده مي كند.

اشك ها و لبخندها
چرا ما تا اين اندازه تحت تأثير فيلم هايي كه مي بينيم، قرار مي گيريم؟ نظريه هاي روان شناختي مختلفي در اين رابطه وجود دارد. معمولا بيشترين مانوري كه در بحث هاي روان شناسي فيلم انجام مي شود بر روي ديدگاه  هاي روانكاوانه است. اين رويكرد معتقد است كه مردم در طول تماشاي فيلم، با شخصيت هاي كليدي همانندسازي مي كنند. همانندسازي تقريبا همان چيزي است كه در بحث ها از آن به عنوان همذات پنداري ياد مي شود. همذات پنداري يعني اين كه تماشاگر، خودش را به جاي قهرمان يا قهرمان هاي فيلم قرار بدهد، ارزش هاي آنان را بپذيرد و با عواطف آن ها مشاركت كند. اين تجربه اي است كه اكثرمان داشته ايم: وقتي قهرمان فيلم شكست مي خورد، گريه مان مي گيرد و وقتي پيروز مي شود، شاد مي شويم.
علاوه بر اين، روانكاوها معتقدند كه فيلم ها يك تجربة  دردناك عاطفي مربوط به گذشته را در ما زنده مي كنند. كارگردان ها نيز از اين نظريه بي خبر نيستند. آن ها براي اين كه شما هر چه بيشتر با قهرمان فيلمشان همانندسازي كنيد، چه در كليت فيلم و چه در پرداخت جزئيات، سنگ تمام مي گذارند. فيلم نامه نويس ها و كارگردانان معمولا سراغ تجربه هاي عاطفي عمومي بشري مي روند: بيم ها و اميدها، احساسات وطن دوستانه، تمايل به استقلال و ارزش هاي اخلاقي و متأسفانه خشونت.
از طرف ديگر، تكنيك هاي نورپردازي و فيلم برداري نيز اين جريان همانندسازي را تسهيل مي كنند. مثلا در فيلم شب هاي روشن در يكي از زيباترين سكانس ها، دوربين از ديدگاه زن و مردي كه با هم قدم مي زنند از يكي از پياده روهاي تهران تصوير مي گيرد؛ تصويري كه به طور متناوب اندكي بالا و پايين مي رود. حالا اين كه شما با كدامشان همانندسازي كنيد البته به جنسيت تان برمي گردد. ديالوگ ها، صداهاي بيروني و صد البته موسيقي فيلم، همه و همه عواطف ما را دستكاري مي كنند و برش هاي ناگهاني و فلاش بك ها حتي برداشت ما را از زمان، موقتا تغيير مي دهند.
البته طبق اين نظريه، به ندرت مي شود دو نفر را پيدا كرد كه در مورد يك فيلم نظر يكساني داشته باشند چرا كه هر بيننده اي تصاوير و صداهاي پخش شده را متناسب با برداشت خودش، و بهتر بگوييم متناسب با تجارب عاطفي خودش، از داستان انتخاب مي كند و مورد توجه قرار مي دهد و يا بر عكس، آن ها را حذف يا سانسور مي كند.
اما روان شناسان تكاملي معتقدند كه هيجان هاي چندگانه و ثابتي وجود دارد كه در همة دنيا مشترك است؛ مثلا ترس، تعجب، غمگيني، شادماني و مانند اين ها. آن ها به اين نتيجه رسيده اند كه نمود اين هيجانات در چهرة مردم كل دنيا مشترك است. وقتي به چهرة شخصيت فيلم نگاه مي كنيم، در مورد هيجانات، خلق و خو، اهداف و افكارش به فكر فرو مي رويم. گاهي كارگردان ها پيازداغ قضيه را زياد مي كنند و از چهره هايي با هيجانات نامعمول و از زاويه هاي غيرمتعارف استفاده مي كنند. برخي از ژست ها و حالات چهره، هيجاناتي را نشان مي دهد كه هيچ كلمه اي در دنيا نمي تواند آن را بيان كند. حرفه اي ها مي گويند فيلم خوب فيلمي است كه عناصر بصري در آن محور اصلي باشد، چون ماهيت سينما ماهيتي بصري است. روان شناسان تكاملي با اين گروه به شدت موافق اند و شايد به همين دليل است كه اين دسته از محققان به فيلم هاي صامت علاقة بيشتري نشان مي دهند.

آن ها ما را به فكر فرو مي برند
آن چه روانكاوها و روان شناسان تكاملي مي گويند، تمام ماجرا نيست. ما انسان ها توانايي عجيب و غريبي داريم كه سكانس هاي مجزاي يك فيلم را به صورت كلي درك كنيم. در واقع، ما مي گوييم يك فيلم را ديده ايم و نه چند سكانس را. دقت كنيد كه منظور، درك عكس هاي پشت سر هم به صورت يك تصوير نيست. اين بحث بيشتر به عصب شناس ها مربوط مي شود. تدوينگر با تركيب ماده هاي خامي از صدا و تصوير كه كارگردان در اختيارش گذاشته، بيننده را به يك گشتالت بصري و صوتي رهنمون مي كند. گشتالت يك كلمة آلماني است كه بهترين ترجمه برايش اين جمله است: هميشه كُل، چيزي بيشتر از اجزاي خود دارد. ما از تماشاي فيلم به يك حس و درك كلي نهايي مي رسيم و مثلا مي گوييم: فيلم خوبي بود يا فيلم مزخرفي بود. آن ها كه منصف تر هستند، احتمالا مي گويند: بايد بيشتر فكر كنم يا بايد يك  بار ديگر فيلم را ببينم تا نظر بدهم.

فيلم هاي باهوش
وولز در سال 2003 با مقايسة انواع هوش ها و عناصر موجود در فيلم دريافته است كه فيلم يكي از بهترين عواملي است كه مي تواند همة هوش ها را يكسان در آدم پرورش بدهد:
هوش منطقي(طرح كلي فيلم)، هوش زبان شناختي (ديالوگ)، هوش فضايي (تصويرها، رنگ ها، نمادها)، هوش موسيقايي (موسيقي و صداها)، ميان فردي (روابط اجتماعي و شخصيت ها)، بدني جنبشي (حركات)، درون فردي (راهنمايي دروني و مونولوگ ها). فيلم با تمام اين هوش ها درگير است و آن ها را قابل دسترس مي كند.

هوش ها و آدم ها
001071.jpg
تئوري هاي جديد يادگيري و هوش مي گويد كه بيش از يك نوع هوش وجود دارد و اطلاق انحصاري كلمة باهوش به كساني كه داراي توانايي هاي خاص رياضي، منطقي و كلامي هستند كار غيرمنصفانه اي است. هوش، بنا به تعريف، توانايي سازگاري انسان در مواجهه با همة  رويدادهاي روزمره است. اما آن چه در تست هاي معمول هوش پيش بيني مي شود تنها موفقيت تحصيلي است. يكي از نظريه هاي مطرح در بحث هوش هاي چندگانه به هوارد گاردنر تعلق دارد. گاردنر طي نيم قرن اخير در كتاب ها و سخنراني هايش ادعا كرده كه همة آدم ها مي توانند نابغه باشند. او در نظرية  اوليه اش به هفت نوع هوش جداگانه اشاره مي كند؛ كه البته در بازنگري اش نوع هشتم را نيز به آن افزوده است:

نوع اول: اولين نوع هوش، هوش زبان شناختي( linguistic) است. اين هوش مبتني بر واژه هاي ماست. افرادي كه هوش زبان شناختي بالايي دارند مي توانند با واژه هاي گفتاري به بحث كردن، متقاعد ساختن، سرگرم كردن يا رهنمود دادن بپردازند. اين دسته از افراد، عاشقِ بازي با كلمات اند. شغل هاي خبرنگاري، وكالت و هنرهاي كلامي براي كساني كه اين نوع از هوششان بيشتر است، شغل هاي مناسبي هستند. اگر كتاب خواندن و نوشتن، بزرگ ترين تفريح شماست و اگر مي توانيد كلمات را در هنگام خواندن يا نوشتن بشنويد و اگر كلمات را از راديو بهتر درك مي كنيد و دست به قلم تان هم خوب است، يعني شما از هوش زبان شناختي برخورداريد. مي شود حدس زد كه شكسپير و حافظ نيز هوش زبان شناختي زيادي داشتند.
نوع دوم: هوش منطقي رياضي(logical-mathematic ) نوع دوم هوش است. افراد باهوش در اين زمينه، داراي توانايي استدلال، استنتاج، انديشيدن در مورد علت و معلول و خلق فرضيه  هستند. تست هاي سنتي هوش روي اين بخش خيلي تأكيد دارند. دانشمندان، حسابداران، برنامه نويسان رايانه و دانشجويان فلسفه، تصويري است كه مي توانيد از افراد باهوش در اين زمينه در ذهن خود بسازيد. شيفتگان رياضي و آن هايي كه معتقدند هر چيزي لااقل يك توضيح عقلاني دارد از اين هوش برخوردارند. در هر مدرسه اي و در هر كجاي دنيا كه باشيد، اگر اين هوش را داشته باشيد در اغلب درس هايتان نمرة خوبي خواهيد گرفت.
نوع سوم: هوش فضايي (spatial )نوع سوم هوش است. اين هوش يعني اين كه شما بتوانيد تفكر خود را به شكل تصوير مجسم كنيد و آن چيزهايي را كه ديده ايد دوباره خلق كنيد و يا تغيير شكل بدهيد. نقاش ها، معمارها، عكاس ها، خلبان ها و مكانيك ها داراي چنين هوشي هستند. اگر شما مي توانيد ايده هايتان را به صورت تصاوير گرافيكي مجسم كنيد، اگر به رنگ ها حساس هستيد و آن ها را خوب تشخيص مي دهيد، اگر شب ها رؤياهاي واضح مي بينيد و در بين درس ها، هندسه برايتان راحت تر از جبر بوده؛ يعني اين كه شما از اين نوع هوش برخورداريد. در تست هاي متداول هوش، روي اين بخش هم خيلي تأكيد مي شود.
نوع چهارم: مهجورترين و يكي از جالب ترين هوش ها در تاريخ روان شناسي، هوش چهارم است: هوش موسيقايي (musical) . از ويژگي هاي مهم اين هوش قابليت درك، ارزيابي و ساخت ريتم ها و ملودي هاست. كساني كه شنوايي خوبي دارند، مي توانند آواز بخوانند، بخشي از وقت خود را هر روز به موسيقي اختصاص مي دهند، ساز مي زنند، نت هاي اشتباه را تشخيص مي دهند و مي فهمند كه خواننده دارد فالش مي خواند و حس مي كنند كه زندگي بدون موسيقي بي ارزش است، قطعا هوش موسيقايي دارند.
نوع پنجم: هوش ورزشكاران و جراحان، هوشي كه با عنوان جسمي حركتي( badily-kinesthetic )معروف است. استعداد كنترل حركات بدن و در دست گرفتن ماهرانة اشيا. افرادي كه هوش جسمي حركتي شان بالاست، مي توانند در كارهايي مثل خياطي، قاليبافي و انجام حركات موزون ماهر شوند. هنرمندها براي عملي كردن هوش فضايي شان بايد از اين هوش هم برخوردار باشند. اگر شما از تفريحات فيزيكي مثل پياده روي، دويدن، شنا يا قايق راني لذت مي بريد و يا در عروسي ها دستي تكان مي دهيد، از اين نظر آدم باهوشي هستيد. اگر بهترين ايده ها در زمان دويدن يا قدم زدن به ذهنتان مي رسد و اگر از زبان بدن خيلي استفاده مي كنيد، باز هم از اين هوش برخورداريد.
نوع ششم: هوش ششم، هوش ميان فردي( interpersonal ) است. اين هوش، توانايي درك ساير مردم و كار با آن هاست. مديران مؤسسه هاي بزرگ و رهبران مردمي اجتماعي و سياسي از اين هوش برخوردارند. روان پزشكان و روان شناسان براي اين كه بتوانند دنيا را از چشم مراجعانشان ببينند، بايد اين هوش را در خودشان پرورش دهند. اگر مردم براي مشاوره به شما زياد مراجعه مي كنند، اگر ورزش هاي گروهي را ترجيح مي دهيد و در حل مشكلات تان از ديگران كمك مي گيريد، صاحب اين هوش هستيد. اگر در جمع احساس راحتي داريد و تدريس را دوست داريد باز هم هوش ميان فردي بالايي داريد. شما به نسبت اخلاقتان مي توانيد تبديل شويد به ماهاتما گاندي يا هيتلر!
نوع هفتم: هوش هفتم، هوش درون فردي( intrapersonal) يا ضمير دروني است. فردي كه چنين هوشي دارد، مي تواند به راحتي احساسات خود را درك كند و اين خودشناسي را براي غنا بخشيدن و هدايت زندگي به كار گيرد. اين افراد ممكن است خيلي درونگرا باشند اما از ديگر سو، بي نهايت مستقل، بسيار هدفمند و خويشتندار هستند. مشاوران، روان شناسان و بعضي دانشمندان از اين هوش برخوردارند. البته كساني هم كه براي خودشناسي به روان شناسان مراجعه مي كنند و عقايد ويژه اي براي خودشان دارند، از اين هوش بهره مندند. آن ها معمولا دفترچة خاطرات دارند و ترجيح مي دهند شغل آزاد داشته باشند تا مستقل زندگي كنند. اگر شما خيلي باهوش باشيد (از نوع هفتم) مي توانيد بشويد فرويد يا يونگ.
نوع هشتم: در تجديد نظري كه گاردنر در نظريه اش به عمل آورده است، هوش طبيعت را نيز به انواع هفتگانة هوش افزوده است. اين هوش به كساني اختصاص دارد كه به طبيعت، بي نهايت علاقه دارند و آن را بيشتر از ديگران درك مي كنند. كوهنوردها و نقاشان طبيعت گرا از اين هوش برخوردارند، و البته كارگرداناني كه صحنه هاي زيبايي از طبيعت را در فيلمشان مي گنجانند، اين هوش ما را تيز مي كنند. البته توجه داشته باشيد كه اولا، هر كسي مي تواند اين هوش ها را در خودش پرورش بدهد و ثانيا، هر كسي از هر كدام از انواع هوش تا اندازه اي بهره برده است. اگر فقط يكي را به شدت داشته باشيد و از بقيه كاملا بي بهره باشيد، مي شويد داستين هافمن در فيلم مرد باراني يعني يك بيمار اوتيستيك. معدود افرادي هستند كه از همة هوش ها به ميزان بالايي برخوردارند. مثلا فارابي و بوعلي سيناي خودمان. پايه هاي مغزي اين هفت نوع هوش در بيماران آسيب مغزي كه تنها يك هوششان را از دست داده اند ثابت شده است.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
خان مظفر به دنبال جاسوس
آتش بس متشكريم!
بازي گلشيفته عاليه!
رويدادهفته
تلويزيون
اگر اغراق توي كار نباشد دوزار نمي   ارزد
سيروس مقدم ايسم
بهترين بيمارستان دنيا!
ديگر نقش ها
ما را در بخش 17 بستري كنيد!
ورزشي
ايران در گروه آلبالو
يك سي دي پر سر و صدا!
پايان عمو سبيلو
يك آرزوي بزرگ
رويدادهفته
پدر، مادر ما مدال گرفتيم!
ديدار با برج هاي تقريبا دوقلو
حمله به جزيره گنج
از بستر احتضار تا غولي بي مهار
اجتماعي
ازمردم كه فاصله مي گيري، سهم شيطان مي شوي
زندگي
كتاب هاي كمك دزدي
به شهر فحش نده
ما هم هيجان زده شديم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
اين سنگ را با من بخوان
سينما
آخرين بين
با پورشه مشكل دارم!
بخت يار آقاي بين است
دانش
فقط بزها علف نمي خورند!
موسيقي
قلبي كه مي تپيد سازي كه مي نواخت
خواسته هايش انجام نشد
روزها
تولد ابوريحان بيروني
انجيل  هاي ما
دوازده يار مسيح
رويدادها
جهان كوچك
زمستان پدرسالار
بهشت والپا رايزو
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |