بوي بادام تلخ
عشق در زمان وبا
اجتناب ناپذير بود. دكتر فورنال اوربينو هر بار كه بوي بادام تلخ به دماغش مي خورد، به ياد عشق هاي بد و يك طرفه مي افتاد. همين كه به خانه اي كه در نيمه تاريكي فرو رفته بود پا گذاشت، بوي تلخ باز به مشامش خورد.
كتاب، داستان عشق هاي نافرجام و يك طرفه است. داستان انتظار و وفاداري طولاني، داستان بيماري و كهولت، داستان مرداب هاي بخارآلود آمريكاي جنوبي، داستان سرنادهاي عاشقانه و باد كه صداي ويولن را با خود مي برد و از پنجرة باز وارد هواي دم كرده و شرجي اتاق مي كند. بوي بادام تلخ، بوي مرداب هاي گنديده، بوي حاشية كنار رودخانه و بوي بدن هاي سالخورده اي است كه سال هاست طراوت جواني شان را از دست داده اند. زمان وباست، بوي بادام تلخ در هوا پيچيده است. كشتي، پرچم زرد رنگ اش را به نشانة بيماري برافراشته، و مسافران عجيبش را به سفري طولاني و بي پايان مي برد.
خاله زنكي در بعدازظهر
چاي و شيريني
خاله زنكي خيلي كار بدي است. يعني چه كه سه نفر خانم محترم مدام چاي و شيريني بخورند و پشت سر بقيه حرف بزنند و گناه ملت را بشورند. خاله زنكي كار بدي است. خصوصا اگر قرار باشد راجع به مسائل خصوصي دو نفر ديگر صحبت كنيد و تصميم بگيريد. آن هم راجع به مسألة مهمي مثل ازدواج. چه معني دارد كه سه خانم محترم بنشينند و همدستي كنند و نقشه بكشند تا مانع رفتن دو كبوتر به آشيانة بخت شوند. تا اين جا، درست. اما اگر يكي از اين كبوترها عموي پولدار و پيري باشد كه سر پيري، هوس معركه گيري به سرش زده و كبوتر ديگر، خانم موطلايي اي باشد كه ظاهرا كس و كاري ندارد و سي چهل سال هم از آن آقا جوان تر است، مي شود كمي دربارة ماهيت اين جلسات چاي و شيريني تجديدنظر كرد. كتاب چاي و شيريني، داستان طنزآميز زني سي ساله به نام لري است كه متوجه مي شود عموي پيرش قرار است به طور ناگهاني با يك خانم جوان و زيبا ازدواج كند. طبيعي است كه لري تصميم مي گيرد به هر روشي نگذارد اين وصلت فرخنده رخ بدهد. او براي اين كار از هر كسي كه بتواند، كمك مي گيرد.
حوادث داستان در يكي از مناطق كوهستاني و سرسبز نيوزيلند، اتفاق مي افتد و هستة اصلي حوادث را سه زوج جوان تشكيل مي دهند. گفت وگوهاي كنايه آميز، جملات كوتاه طنز، و شلوغي و در هم حرف زدن اين افراد، ماجرايي طنزآميز و شيرين را تعريف مي كند.
غم هاي آقاي خنده
آن سوي نقطه چين ها
عمران صلاحي را همه با حالا حكايت ماست مي شناسند، حالا حكايتي ديگر از نقطه هايي كه در امتداد آن همه شعر و طنز گذاشته بود.
رنگ جلد كتاب هم مثل شعرهايش خاكستري است و چشم هاي صلاحي...؛ چشم هاش انگار نقطه اي را مي بينند كه ما نمي بينيم. نقطه اي كه پايان تمام خط هاست، جايي در دوردست ها. ما كار تازه اي نكرده ايم، تنها تلاش و تجربه. اين را خود زنده ياد عمران صلاحي مي گويد.
او در اين كتاب، تجربه هايش را همچون جنگلي مبهم مي بيند، اما زيبا...؛ يال اسبي مي بيند كه مي دود و پرنده اي كه بر شاخة ترانه ها نشسته.
نامه: ارسال كن براي من/ با نامه سفارشي/ يك خرده مهرباني/ بيا اين هم نشاني...
بدو پسر، بدو
پهلوانان نمي ميرند، ورزش مي كنند
زمان طلبگي ما، باشگاهي نزديك مدرسه نواب بود به نام باشگاه جوانان. پدر من هم مخالف بود كه ما باشگاه برويم. اما دكتر گفته بود كه فلاني بايد ورزش كند. پدرم اجازه داد كه من باشگاه بروم. بنده هم مي رفتم. وقتي مي خواستم وارد باشگاه شوم، اين طرف و آن طرف را نگاه مي كردم ببينم طلبه ها من را نبينند! متأسفانه نزديك مدرسه نواب هم بود. هر دفعه مي خواستيم برويم، طلبه اي از اين طرف يا از آن طرف مي آمد! بالاخره يكي ديد...
انتشار مجموعه سخنان مقام معظم رهبري، از آن كارهايي است كه بايد خيلي با دقت انجام بشود تا از خطر كليشه اي و تكراري شدن مصون بماند كه در غير اين صورت، باعث عدم توجه به خود سخنان رهبر هم مي شود. پهلوانان نمي ميرند از مجموعه كتاب هاي دانشجو است. كتاب هايي با قطع و حجم كوچك كه سعي در انتشار مطالب كاربردي و مناسب براي جوان ها دارد. اين يكي كتاب هم همين طور است. مجموعه اي از نكته ها و توصيه هاي رهبر انقلاب در مورد ورزش و ورزشكارها، همراه با خاطره هايي از خود ايشان در مورد ورزش. مطالب كتاب، صميمي و خواندني است. خودتان امتحان بكنيد. بقية آن خاطرة بالا را هم مي توانيد پيدا كنيد.
آشتي با ترازو
كنترل وزن و حفظ سلامت بدن
مدل و رنگش را دوست داريد، قيمتش هم مناسب است، اما يك مشكل كوچك وجود دارد. دگمه هاي بزرگ ترين سايزش هم دور كمرتان بسته نمي شود.
هنوز نصف غذايتان را هم نخورده ايد، هنوز گرسنه ايد، اما بشقاب را از جلويتان بر مي دارند چون چاق ايد.
يا برعكس، هر چقدر مي خوريد چاق نمي شويد، هيچ چيز گوشت تنتان نمي شود. هر چقدر هم كه مي خوريد، دوباره لقب ملخ را يدك مي كشيد. زود مريض مي شويد و لباس ها به تنتان زار مي زنند. حالتان ديگر از اين همه غذا و جوشاندة رنگ و وارنگ كه به زور به خوردتان مي دهند، به هم خورده است.
جدول هاي تغذية جورواجور را از مجلات مختلف كنده ايد و به در يخچال زده ايد، ولي هيچ كدام افاقه نمي كنند.
يك بار سعي كنيد به طور علمي، قال اين قضيه را بكنيد. اصلا بفهميد اين كالري كه مي گويند، يعني چه؟ هرم تغذيه چيست؟ وزن ايده آل تان چقدر است؟ نماية توده بدن، مهم تر است يا آن عددي كه ترازو نشان مي دهد. هر چيز، اصولي دارد بالاخره. اين قدر به خاطر ويترين بوتيك ها خود را چاق و لاغر نكنيد.
احسان بيكايي ـ پانيذ هدايتي ـ سمانه عابديني