- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۸ - شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵ - - Dec 16, 2006
docharkhe
سرزمين آرزوها در بازار سياه
000063.jpg
اين شمارة هفتة قبل همشهري جوان، شهر را به هم ريخت. شمارة 97 با صد صفحه و سي دي الحاقي كه در پلاستيك قرار داشت با همان قيمت 200 تومان بودكه همان صبح پنج شنبه تمام شد. خيلي ها كه صبح مي رفتند تا نان سنگك داغ بگيرند، وقتي مجله را با سي دي ديدند و فهميدند كه اين مجله با همة ملحقاتش از يك نان، ارزان تر است، در واحدهاي 10 تايي، نشريه را خريدند تا به بچه هاي فاميل حال بدهند. تازه هر چه باشد، سي دي خام هم قيمتش از 200 تومان بيشتر است. (هرچند بچه ها تأكيد دارند فروش بالاي صددرصد نشريه به خاطر مطالب آن است ولي خب حرف حق تلخ است!) به خصوص وقتي كيوسك دارها، آن ها را با اين جمله دست به سر مي كردند: همشهري جوان ويژه كودكان با سي دي، صبح اومد و تموم شد. شمارة اصلي شنبه مي آد! اما منابع آگاه اطلاع دادند سي دي همشهري جوان، بساط بقية سي دي ها را كساد كرده و شنيده مي شود: همشهري جوان، كارتون، رسيد. ما هم همين جا اعلام مي كنيم با وجود خبرهايي كه از حوالي انقلاب مبني بر فروش اُفست (كپي) همشهري جوان مي رسد، هشدار مي دهيم نشريه را از دكه هاي معتبر خريداري كنيد و همشهري جوان هيچ مسؤوليتي در قبال سي دي ها و نشريه هاي مخدوش نمي پذيرد. و باز هم همين جا از همة كيوسك داران راستة ولي عصر (از راه آهن تا تجريش)، جمهوري و فردوسي مي خواهيم، نشريه هايي را كه براي خواص، پنهان كرده اند، روي پيشخوان بگذارند والا شمارة صد را كه صد برابر از كارتون ها جذاب تر است برايشان نمي فرستيم! پيشاپيش به همة خوانندگان جديدي كه به واسطة كارتون و سي دي با ما آشنا شده اند خوشامد مي گوييم و اعلام مي كنيم بيخود ورق نزنيد، ديگر هيچ سي دي اي وسط اين شماره نيست!

بي جنبه ها!
000042.jpg
واقعا اين نامه هاي انصراف و قطع همكاري، هميشه اشك آور بوده اند. وقتي انسان آن ها را مي خواند، نمي داند چه جوري از فرط ناراحتي به صورتش پنجول بكشد.نمونه اش همين  نامة حاتمي كيا است كه انصرافش را از ساخت سريال شهيد چمران اعلام كرده است. او به جاي اين كه بنويسد: بسمه تعالي، انصراف دادم. سراغ همان سبك پرسوز و گداز رفته و در يك نامة جگرخراش اعلام كرده چون عوامل سريال، بي جنبه بازي درآورده اند و تا هر خبري مي شده، آن را در بوق و كرنا كرده اند و اين با سبك من كه تا وقتي پروژه اي را به جايي نرسانم صدايم درنمي آيد، شاخ به شاخ است، اين كار را بي خيال شده ام. اما در جاي ديگر اين سوزنامه آمده كه بعدا خودم در فضايي شخصي سراغ شهيد چمران خواهم رفت.ابراهيم خان از دست عوامل كه تحقيقات تصويري سريال را در سالگرد شهادت چمران به عنوان مستند از تلويزيون پخش كرده اند، حسابي شاكي شده و هر گونه سفر به آمريكا براي تحقيق دربارة اين شهيد را تكذيب كرده است. ما البته متن اصلي اين نامه را براي رعايت حال آن هايي كه سابقة بيماري قلبي دارند، عينا نياورديم. ولي محض نمونه، خط آخر نامه را برايتان نقل مي كنيم تا دستتان بيايد نامه چطور بوده و ما با چه مشقتي آن را به زبان امروزي ترجمه كرده ايم: بنده گزارش مي دهم كه در اين روزهاي برفي زودهنگام آذرماه، سخت گرفتار پروژه سريال حلقه سبز هستم و لاغير.

داريوش كاردان مي گويد:
نگفتم مجري هاي جوان را قبول ندارم
شلوغش مي كنند
000060.jpg
مريم درستاني
سرصحنة پروژة در حال ساخت كلاه پهلوي، سوژه هاي مختلفي هست. يكي اش همين داريوش كاردان. او نقش متفاوتي در اين سريال دارد. خودش مي گويد بازي در يك نقش جدي براي او مثل يك عقده شده بود تا اين كه بالاخره براي او پيش آمد. البته با او دربارة چيزهاي ديگر هم حرف زديم.

اين روزها خيلي مي شنويم كه داريوش كاردان، هيچ اجرايي را قبول ندارد، مخصوصا اجراي جوانان را؟
سوءتفاهمي بيشتر نيست.
خب پس از كجا آب مي  خورد؟
من فكر مي كنم ريشه اش برمي گردد به آن شبي كه من مهمان برنامة عبور شيشه اي بودم، آن جا مجري برنامه از من سؤال كرد كه مي گويند شما جوان ها را قبول نداريد؟
شما چه گفتيد؟
من گفتم اصلا چنين چيزي حقيقت ندارد، چون همه مي دانند كه اكثر بازيگرهاي جوان كه كار طنز مي كنند، من به اين عرصه معرفي كردم. خودم داوطلبانه براي جوان ها تدريس مي كنم. پس چه دليلي دارد كه اين حرف را بزنم.
شايد خود همين حرفتان، نوعي كنايه به جوانان باشد؟
نه اصلا اين طوري نيست. من گفتم از كسي كه بيايد مُتَوَفي را مُتُوفي بخواند بدم مي آيد، مي گويم اگر بلد نيستي برو بخوان يا حداقل از كسي بپرس.
حالا چه كسي اين را گفته؟
بماند. اما بعضا همان هايي كه ادعا مي كنند من چنين حرف  هايي را زده ام، قرص اكس را يك مادة علمي مي دانند. من مي خواهم بدانم فرق مادة علمي و غيرعلمي چيست؟
بالاخره شما اين مجري هاي جوان را قبول داريد يا نه؟
ببخشيد! من فكر مي كنم اصلا ماجرا اين است كه اين ها دارند بي دليل شروع مي كنند تا موضوعي براي گفتن داشته باشند، بدشان نمي آيد در اين شلوغي، موضوعي براي صحبت پيدا كنند. چون حرفي براي گفتن ندارند.

رويدادهفته
نظرسنجي هاي صدا و سيما درباره خشونت
بيشتر با چاقو مرده اند يا با گلوله

مركز تحقيقات صدا و سيما، دربارة برنامه هاي تلويزيوني، نظرسنجي كرده است. ما از خبر اين نظرسنجي، چند تا تست برايتان درآورده ايم كه با توجه به نزديكي كنكور كارشناسي ارشد، بسيار توصيه مي شود. (راهنمايي: به پايان مطلب مراجعه كنيد!)
۱ - كدام عمل خشونت آميز، بيشتر از همه در تلويزيون نمايش داده شده است؟
الف) فرو كردن چاقو در شكم ب) زدن تبر به سر ج) هزار راه نرفته د) شليك كردن با اسلحه
۲ - زمينة خشونت در فيلم هاي سينمايي، بيشتر چه بوده است؟
الف) سرقت ب) طلاق ج) گرسنگي د) جنايت
۳ - زمينه خشونت در سريال ها، بيشتر چه بوده؟
الف) شوكت ب) بي خوابي ج) آگهي بازرگاني د) حركت آهسته
۴ - مردم براي كسب خبر از كدام رسانه بيشتر استفاده مي كنند؟
الف) sms ب) كبوتر نامه بر ج) چاپار د) صدا و سيما
۵ - ... درصد اخبار سيما و ... درصد اخبار راديو را دنبال مي كنند.
الف) 99-98 ب) 107-103 ج) 57-43 د) 82-23
راهنمايي: جمع دو عدد با واحد درصد، صد نمي شود!
۶ - چند درصد عقيده دارند صدا و سيما در سرعت خبررساني خيلي موفق است؟
الف) به ما چه ب) هزار درصد ج) همه د) 71 درصد
۷ - والدين معتقدند بچه هايشان بيشتر چه برنامه اي مي بينند؟
الف) سينما ماوراء (آن هم فقط فيلم هايي كه به زير 12 سال توصيه نمي شود)
ب) جراحان ج) طلوع ماه د) كودك و نوجوان
جواب: اميدواريم زياد هول نشده باشيد. اگر در تمام سؤالات فوق، گزينه د را انتخاب كرده ايد، معلوم است قبلا نظرسنجي صدا و سيما را خوانده ايد.
000057.jpg
حسن پورشيرازي به حج مي رود
حاج محمود شوكت

تحويل بگيريد! اين همه پشت سر اين بندة خدا حرف زديد كه چي؟ آتش جهنم را به خودتان حلال كرديد به چه قيمتي؟ اين قدر به محمود شوكت، فحش، ضرب و شتم(!) ناسزا و از اين جور حرف هاي بدبد زديد. حالا بفرماييد، محمود شوكت (حسن پورشيرازي) امسال مي رود حج و مي شود حاج شوكت.
مي گويند آدم از دل بقيه خبر ندارد، نمونه اش همين. تمام آن كارهايي كه شوكت مي كرد، همه اش به خاطر خير و صلاح خانواده اش بود. اما شما و آن سيروس مقدم و نرگس، نگذاشتيد و همان بلايي سر خانوادة شوكت آمده كه الان آمده است. دل آدم كه پاك باشد حج هم مي رود، حالا به خاطر يك مستند باشد و بازيگري، يا هر چيز ديگري؛ چه فرقي دارد؟ هر چي باشد، ديگر او عاقبت به خير شده است و با سر تراشيده و چمدان پرسوغات برمي گردد و بر ماست كه بر پارچه ها بنويسم: مقدم حاج محمود شوكت را به وطن گرامي مي داريم. اما حالا كه حرف خانواده شوكت شد، از همين فرصت استفاده مي كنيم و خبر اكران عمومي فيلم سفر به هيدالو را به تان اطلاع مي دهيم. حالا مانده ايد اين خبر چه ربطي به خانواده شوكت دارد؟ ربطش اين است كه احتمال دارد فيلم به واسطة حضور يكي از اعضاي اين خانواده در فيلم، حسابي بفروشد. ببينيد تورو خدا، يك اتفاق براي يكي مي افتد، يكي ديگر، حالش را مي برد.
000144.jpg
شلم شورباي اختتاميه جشنواره دانشجويي
نمايش روسي

خدا اين مارلن خودسيف 81 ساله را خير بدهد با آن شويي كه توي اختتامية جشنواره دانشجويي راه انداخت و يك ساعت مداوم، همه مان را خنداند. بيچاره تقصيري هم نداشت، كسي برايش جا نينداخته بود كه درست است شما آدم خيلي خفني هستي و از سرزمين هاي سردسير روسيه تشريف مي آوري و اين جا فعلا رئيس هيأت داوران هستي، ولي وقتي مي روي بالاي سن، نبايد با خانم ها دست بدهي. فرهنگ ما اين  طوري است. حالا حساب كنيد كه سر اين قضيه چه شلم شوربايي راه افتاده بود. خودسيف 81 ساله كه كلا نمي توانست درك كند چرا هيچ كدام از خانم ها باهاش دست نمي دهند، روي سن دنبال آن ها مي  دويد و بقية اعضا يكهو جلويش را مي گرفتند. تازه اول برنامه هم به خاطر همرنگ شدن با مردم ايران، كراواتش را درآورد و دور سرش چرخاند. فقط براي اين كه بفهميد اين بابا كي است، كافي است بدانيد كه قبلا استاد تاركوفسكي بوده و سال 1964 براي ساخت من بيست سالمه جايزه ويژة هيأت داوران ونيز را برده و سال 1980 هم رئيس هيأت داوران همين جشنواره بوده. فعلا هم استاد بزرگِ اولين دانشكدة سينمايي دنيا، يعني VGIK است.
000054.jpg
آق بروس دوباره يه ته مي زند!
بازگشت اژدها...

اويي! سويي! هويي!... اِ، شما هم خيال كرديد، ما چند تا تخته مان كم شده است. فكر مي كنيد از زور بي خبري افتاده ايم به دري وري گويي؟ نه خير عزيز دل برادر، اين اصوات را اگر از خودمان در مي  كنيم دليل دارد! اين  ها يك خوشحالي من درآوردي به زبان چيني! است. چرا؟ مگر خبر نداريد؟ آقاجان بروس لي از تو گور زده بيرون و قرار است دوباره يه ته پرنده بزند. اِي بابا، پس نيفتيد تو رو خدا! يك كم شوخي كرديم. قضيه از اين قرار است كه آقاي چان كوك كوآن كه فتوكپي برابر اصل خود بروس لي است و در لگدپراني، آدم قدري است، قرار است توي يك سريال در نقش بروس لي ظاهر شود و زندگي لي مولانگ (لقب بروس لي به معني اژدهاي كوچك) را به تصوير بكشد. اين بابا آن قدر قيافه اش كپي  بروس خودمان است كه خانواده اش كلي تحت تأثير قرار گرفته اند، طوري كه جناب چان هر ماه نوار تمرين هايش را براي همسر و دختر آق بروس مي فرستد. و اين بود دليل خوشحالي ما!
000045.jpg
دانيل راد كليف جزو ميليونرها است
هري پاتر بچه مايه!

اي خدا! يكي اين ور دنيا توي تحريرية يك عدد مجله نشسته و نمور نمور دارد براي خودش قلم مي زند و آخر برج، درآمد بخور و نميرش را به هزار تا چاله و چوله مي ريزد و يك مرفه بي درد آن طرف دنيا، دانيل راد كليف نامي، پول هايش از پارو بالا مي رود. اگر نقش هري پاتر را بازي كردن و هي جمبل و جادو زدن و وراجي كردن(!) اين قدر پول دربيار شده كه درآمد آدم را مي  تواند به بالاي 17 ميليون دلار برساند و رادكليف را در سن 17 سالگي جزو ميليونرهاي جهان كند، پيشنهاد مي  كنيم همة كاسب ها و هنرمندان و روشنفكران اين ور و آن ور بازار در يك اقدام هماهنگ و دسته جمعي، كار و كاسبي را رها كرده و به ژانگولربازي و اجراي حركات محيرالعقول، از جمله جاروسواري و غيب كردن خرگوش و رد شدن از در و ديوار رو بياورند. راه  حل خوبي نيست؟
000129.jpg
جدول فروش فيلم هاي خارجي
اينك آخرالزمان

باز هم مل گيبسون غوغا كرد و فيلمش آپوكاليپتو ، با افتتاحيه 14ميليون دلاري، صدرنشين شد. فيلمي با يك داستان آخرالزماني و بازيگران گمنام. نظر منتقدان و مردم دربارة فيلم تقريبا يكي است: يك اكشن جنگي درجه  ب، ساده و پر از خونريزي كه آدم را براي 2 ساعت، حسابي سرگرم مي كند. كمدي رمانتيك تعطيلات هم با كامرون دياز و كيت وينسلت و جود لاو و فروش سه روزة 13 ميليوني اش توي رديف دوم جدول است. الماس خوني دي كاپريو و جنيفر كانلي (همان زن راسل كرو توي ذهن زيبا) هم بعد از كارتون پاهاي خوشحال و آخرين فيلم جيمز باند، توي رديف پنجم است، آن هم با فروش 8 ميليون دلاري.
آخرين فيلم شهره آغداشلوي ايراني هم كه يك جورهايي به تولد حضرت مسيح ربط دارد و اسمش هم داستان تولد است، بعد از چهار هفته نمايش، حدود 16 ميليون دلار فروخته. به اين مي گويند يك مهاجر موفق.

پيام هاي كوتاه
احمد قدكچيان درگذشت.
فيلم برداري فيلم كلاهي براي باران با بازي رضويان و غفوريان آغاز شد.
جايي در دوردست خسرو معصومي، جايزه هرم طلايي جشنواره فيلم قاهره را گرفت.
بهرام رادان به جمع بازيگران فيلم كارناوال مرگ پيوست.
فيلم برداري فيلم پاداش سكوت مازيار ميري از نيمه گذشت.

000597.jpg

نقالي در كف دريا
ماهي  ها در آمفي تئاتر كف اقيانوس جمع شده اند. خرچنگ ها روي قوطي تن  هاي ماهي ضرب مي گيرند. تورنتون، كه يك فك دريايي است با لحن لات هاي قديمي و نقال ها مي گويد: خاك پاي همه تون ام. و شروع مي كند به گفتن خاطرة مبارزه اش با يك شكارچي تو مايه هاي پرده خواني: صخره ها را مي نهادم پشت و تيز‎/ در خيال او نبودم جز پشيز‎/ پس درخشيدن گرفت يك فكر نو‎/ پس به خود گفتم، تورنتون ، زود بدو‎/ قلقك دادم گلويش را زياد‎/ آن قدر خنديد، عقل از كف بداد. ماهي  ها با باله هايشان، كف مي زنند. تورنتون، تعظيم مي كند: قربون همه تون، الانم رو نيگا نكنيد. من جوونيم، ميل و كباده مي گرفتم. اين دومين گوي پياپي ما در اين دو شمارة اخير به بچه هاي انجمن گويندگان جوان است كه واقعا هم استحقاق اش را داشتند.

از اون گردها بده
زن جوان: ليمو اماني بدين . بقال يك بسته پودر ليمو اماني روي ميز مي گذارد. زن جوان نابلد به ناچار مي گويد: نه، از اون هايي كه گرده، مي اندازن تو قرمه سبزي. بقال مي خندد و يك بستة ديگر مي دهد. اين يكي از صحنه هاي بامزة كتاب فروشي هدهد بود كه حسابي چسبيد. سريال فانتزي برومند با زيرنويس هايش درباره كتاب خواني ارزش گوي دادن دارد.

همة پول هايم خرج مي شه
رشيدپور: اين همه پول درمي آري چي كار مي كني؟ امين حيايي: همه اش خرج مي شه، چيزي تو دستم نمي مونه ، گفت وگوي جالب رشيدپور با امين حيايي و شب قبلش با پرويز پرستويي، نشان داد عبور شيشه اي، اعتبار خوبي پيدا كرده است. اولين مصاحبة تلويزيوني امين حيايي يك گوي به عبور شيشه اي داد.

تبليغ خوب
اين روزها، تلويزيون پر شده بود از برنامه  هايي كه مردم را مستقيما به شركت در انتخابات فرامي خواندند. بعضي از اين برنامه ها هم خيلي تو ذوق مي زد اما در مردم ايران سلام ، شهيدي فرد طور ديگري، انتخابات را تبليغ مي كرد. او با خواندن sms بيننده ها مثل: تلويزيون به چه حقي به ما دستور مي  دهد در انتخابات شركت كنيم؟ جواب مي داد: وظيفة رسانة ملي است كه فضاي كشور را در آستانة انتخابات ما گرم كند. و سعي مي كرد با خواندن smsها و نظرهاي متفاوت، فضاي برنامه را از حالت شعاري خارج كند و با منطق، انتخابات را تبليغ كند، كاري كه بقيه نكردند.
000594.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
مرده وسط زنده
مهدي حسيني: سه شنبه وسط پخش زندة بازي هندبال
ايران ـ هنگ كنگ. تصاوير ناگهان قطع مي شود و چهرة جواد خياباني روي صفحة تلويزيون نقش مي بندد و اعلام مي كند: حالا تصاوير ضبط شدة مسابقه يكي از رزمي كارها را ببينيد. واقعا اين برنامه ريزي منطقي شبكه سه، تمشك خوشمزه نمي خواهد؟

پنير يا مخصوص
جواد نيكوئي: كامران و نازي به رستوران مي آيند. نازي، پيتزا پنير سفارش مي دهد. تازه گارسون هم مي گويد نوشابه سياه نداريم، اما وقتي او سفارش را مي آورد، پيتزا مخصوص مي آورد با 2 تا نوشابه سياه. اين چه رستوراني است كه باغ مظفر ي ها راه انداخته اند كه هر چي بگويي، يك چيز ديگر مي آورند؟

گوي و تمشك شما هم رسيد
حميد صبوري زاده، سپيدار، احسان زمانيان، يوسف اسفندياري، امير فراقي، محمدحسن صفري

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
سرزمين آرزوها در بازار سياه
بي جنبه ها!
شلوغش مي كنند
رويدادهفته
تلويزيون
در عروسي لباس عزا نمي پوشم!
جمع مجريان
صبحانة دسته جمعي
سه رفيق 30 ساله
كورش خودت رو برسون!
و پرويز دوباره پرستويي شد
ورزشي
واسكاربراي علي انصار!
هر چي خانم بگن!
اين بار هم برنز
مازيار قايقران!
رويدادهفته
زندگي اسپانيايي نكو
غافلگيري ايراني در پامپلونا
مين هاي انفجاري در درياي دوحه
كي متوقف مي شوي ليون؟
بازيكنان ليون پخته  تر شده  اند
بهترين كاشته زن دنيا
اجتماعي
چه بسيار حرف ها كه پاسخ شان سكوت است
زندگي
احمدي نژاد در اميركبير
هولو كاستي ها در اغما!
هنوز تلسكوپ ندارم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
برويد تا نرفته اند
سينما
ترس با طعم پف فيل
نفرين ابدي بر بيننده اين فيلم!
ديگر عقده اي نيستم
ما از اين مسخره بازي ها نمي ترسيم!
دانش
مثلث قدرت
سلاح هاي مرگبار
موسيقي
از خدا مي خوانند
وقتي يك مسيحي از اسلام مي خواند
روزها
مدرسه دوقرني
و كشتي به راهش ادامه نداد
من راننده كاميون بودم
۳۰ برابر خود كشتي
دل من پيروز خواهد شد
رويدادهفته
جهان كوچك
دعوت به مراسم جاسوس كشان
جاسوس كشي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |