- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۸ - شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵ - - Dec 16, 2006
docharkhe
با محمدرضا شهيدي فرد مجري مردم ايران سلام
پربيننده ترين برنامه صبح تلويزيون
در عروسي لباس عزا نمي پوشم!
000018.jpg
شهيدي فرد: چرا اصرار داريد من همه اش يك جور باشم، سماجت بر تكرار مثل پوشيدن لباس عزا در عروسي است
احسان ناظم بكايي- ايمان جليلي
بستگي به اين دارد كه چقدر آدم سحرخيزي باشيد. اين برنامه براي كساني است كه به هر دليلي بايد صبح زود از خواب بيدار شوند. كساني كه لابه لاي صبحانه خوردن و جمع و جور كردن بار و بنديلشان كانال هاي تلويزيون را هم بالا و پايين مي كنند. مردم ايران سلام عنوان برنامه اي است كه از اوايل تابستان تا حالا، بي وقفه از شبكه۲ تلويزيون پخش شده و حالا پربيننده ترين برنامه صبح ايران است. بعد از مدت هاي طولاني كه صبح به خير ايران، پربيننده ترين برنامه صبحگاهي بود، حالا شهيدي فرد و دوستانش برنامه اي ساخته اند كه توجه مخاطب ها را به خودش جلب كرده. آيتم هاي زياد و استفاده از چهره هاي قديمي و دوست داشتني مثل جواد آتش افروز، جهانگير كوثري، اسماعيل ميرفخرايي و محمد علي اينانلو برنامة متفاوتي درست كرده كه بر خلاف بسياري ديگر از برنامه هاي صبحگاهي تلويزيون، انرژي آدم را كه نمي گيرد هيچ، بلكه بهانه خوبي است براي سر حال شدن آدم هايي كه با چشم هاي پف كرده سعي مي كنند خودشان را به كارهاي روزمره زندگي گره بزنند. برنامه ريتم خوبي دارد. سه تا دكور مختلف تنوع لازم را به بيننده مي دهد. هر نيم ساعت يك بار هم مهمان ها عوض مي شوند تا شما حرف هاي تكراري نشنويد. موسيقي نمك برنامه است. جواد آتش افروز به سبك برنامه هاي راديويي براي شما موسيقي پخش مي كند. كساني كه توي برنامه حرف مي زنند، مثل خيلي از برنامه هاي ديگر به به و چه چه نمي كنند. گفت وگوها معمولا جاندارهستند. محمدرضا شهيدي فرد، مجري شناخته شده اي است. او كارگردان مردم ايران سلام و مجري ثابت اين برنامه است. مجري اي كه در سري جديد برنامه، تهيه كننده هم شده است.

چرا صبح به اين زودي برنامه پخش مي شود؟
پس كي پخش شود؟
شب ها يا ساعتي كه اوج ديدن تلويزيون باشد.
با اين حرف كه چون خوب است، پس بايد در ساعت بهتر پخش شود، مخالف ام. در ضمن سفارش برنامة صبح را به من داده اند. من نمي توانستم چون بيننده در صبح كمتر است، برنامة بدي طراحي كنم. من در هر ساعتي پيشنهاد كار داشته باشم، بهترين كاري را كه بلدم، انجام مي دهم.
اما هيچ كس به مدت 2 ساعت و نيم، آن هم صبح براي ديدن برنامه نمي نشيند. اگر بنشينيم، دير سر كار مي رسيم، اخراج مي شويم!
من نمي توانم برنامه اي بسازم كه شما به راحتي نبينيدش. جوري مي سازم كه درگيرتان كند. بايد كاري كنم كه كانال را عوض نكني. سر كار رفتن كه جاي خود دارد. ضمنا  با علم به اين كه هيچ كس 2ساعت و نيم كامل را نمي بيند، برنامه را طوري طراحي كردم كه اگر
20 دقيقه را ببيني، مطلبي دستگيرت شود و بروي.
چه جوري طراحي كرديد؟
من برنامه هاي صبح شبكه ها را ديده بودم. وقتي برنامه پيشنهاد شد، خيلي فكر كردم چه كار كنم. عادت دارم موقع طراحي، آن چه وجود دارد را كنار مي گذارم. مگر يك موضوع خاص كه وجودش ضرورت داشته باشد، به آن هم، باز شكل خاص خودم را مي دهم. مثلا خواندن روزنامه. جاهاي ديگر هم هست. ولي با اين استدلال اين بخش را اضافه كردم كه كسي كه ما را انتخاب مي كند. نبايد به جاي ديگر پاسش بدهيم كه روزنامه هايت را آن جا بخوان و برگرد.براي آيتم ها يك اصل داشتيم، آن هم اين كه امروز صبح ما وارد جهان جديدي مي شويم. بايد مي ديديم اين جهان، چه مختصاتي دارد. بعد بررسي كرديم چقدر از اطلاعات را مي شود انتقال داد. سعي كردم، بهترين آدم ها را انتخاب كنم. اين تركيب بهترين هاي تلويزيون ايران است. براي ايجاد فضاي متفاوت سراغ چهره هاي تكراري نرفتم.
مي خواهيم بدانيم برنامه چه جوري جمع وجور مي شود؟ 2 ساعت و نيم پخش زنده، كار ساده اي نيست.
ما يك كنداكتور ثابت داريم، مثلا اين كه آتش افروز، چهارشنبه مي آيد. يك موضوع را هم دو روز پشت سر هم نمي گذاريم. اولين كارمان چيدن بر اساس آدم هاست، بعد متناسب با موضوع، گزارش داريم و بعد هم كليپ و وله.
اما به نظر مي آيد حضور خودتان بيشتر است.
من 15درصد برنامه، روي آنتن هستم و يكي از 10 مجري هستم. معلوم است تا به حال برنامه را نديديد كه از اين حرف ها مي زنيد.
خودتان گفتيد هيچ كس اين برنامه را كامل نمي بيند. اين كه زياد نديديم دليلش همين پخش صبحگاهي اش است.
بررسي برنامة زنده بايد مداوم باشد، مثل فيلم سينمايي نيست. چون شايد روزي كه شما برنامه را ببينيد، روز خوبش  نباشد. همة برنامه هاي زندة دنيا، افت وخيز دارند، بنابراين بهتر است هفتگي به ماجرا نگاه كرد، به خصوص برنامة ما كه هر روزش يك شكل است مثل روزنامه.
شما اين جا، هم تهيه كننده ايد و هم مجري، اين فشار نمي آورد؟
چرا، بايد همزمان حواسم به همه جا باشد. اگر فقط مجري بودم، خيالم راحت بود.
همين باعث شده در اواخر برنامه، تپق هايتان زياد شود؟
به هر حال بخشي از ذهنم، معطوف ادارة برنامه است.
اما چيزي كه شما را معروف كرد، رك بودن تان بود. اگر حواستان جاي ديگر باشد، چه جور مي توانيد طرف روبه رو را به تله بيندازيد.
خدا نكند. اگر اين طور باشد كه مي گوييد مجري گري را كنار مي گذارم.
ولي قبول كنيد شهيدي فرد تهران،۲۰ جسورتر بود.
چرا برنامه را نمي بينيد؟ گفت وگوهايم با افروغ، توكلي و قاليباف را ديده ايد؟
چرا هر چي مي گوييم، به نديدن برنامه گير مي دهيد؟
نه! ببينيد وقتي مي نويسيد، به هر حال بخشي از شما در آن تجلي مي كند، در اجرا هم همين طور است.
آدم ها براي كارهايشان امضا دارند. تصوري كه از شماست، شبيه تهران۲۰ است.
توقع تان اشتباه است. چرا اصرار داريد من همه اش يك جور باشم. آدم ها تغيير مي كنند.
و محتاط تر مي شوند.
نه. حدس مي زدم اين را بگوييد. من سر جاي خودم هستم. اما اولا مأموريت اين برنامه با تهران۲۰ فرق دارد. دوما برنامة صبح است و قرار نيست با سوژه ها ور برويم و نق بزنيم. خيلي ها گفتند اين كار را انجام بده، اما قبول نكردم. بگذاريد ياد بگيريم صبح مان جور ديگري باشد. آن اندازه كه ضرورت دارد به نقد نزديك مي شويم، ولي رنگ برنامه، انرژي، نشاط، اطلاعات و تحليل است.
قضية انرژي دادن اين طور نيست. آيتم ها انرژي نمي دهند. اين كه مهماني را بياوريد و راجع به كشاورزي حرف بزند، انرژي زا است؟
ما در جهان كه از يك رويداد، انرژي نمي گيريم. وقتي به سفر مي رويد يا هيجان داريد، به زمين و آسمان مي پريد؟ نمي پريد. يا موقع فيلم ديدن در سينما، تكان نمي خوريد ولي لذت مي بريد. انرژي، جلوه هاي متفاوت دارد. در برنامة ما، اطلاعات انرژي مي دهد. اگر كسي دغدغة مطلع بودن داشته باشد، بينندة برنامة ما مي شود. به نظرم جوان ها به غير از هيجان، نياز به آگاهي دارند. صبح من معطوف به انتقال اطلاعات است. اما قبول دارم كه اين ريتم، ريتم دلخواه من هم نيست. دو عامل اجازة اين تغيير ريتم را نمي دهد؛ اول هزينه است، ما نياز به دو برابر پول فعلي داريم. آن وقت متنوع تر خواهد شد. انرژي دارتر از اين در ذهنم بود. حتي استوديو هم قرار بود فعال باشد، چون هميشه پشت سر مجري اتفاقاتي مي افتاد. دوم زمان است. ما براي هر 2 ساعت و نيم، 5/21 ساعت وقت داريم. شكل فعلي برنامه، فقط 20درصد طراحي اوليه است.
شايد اين برنامه كشش دو ساعت و نيم را ندارد؟
نه، پولش را بدهند، من اين كار را مي كنم. از اول نمي دانستم چقدر پول مي گيريم. به هر حال اين توجيه است. نمي شود به مردم گفت چون پول ندارم به جاي گزارش، خودم حرف مي زنم. البته ساير برنامه ها هم همين طورند.
انگار، هيچ كس هم متن ندارد.
هيچ كس متني ندارد.
چرا با افتخار مي گوييد؟ اين كه خوب نيست.
خيلي هم هست.
مصاحبه بايد روندي داشته باشد، شما حرف مي زنيد تا وسطش يك چيزي به ذهنتان بيايد و بپرسيد.
اين يك شيوه است. براي مخاطب عام، جرياني را دنبال مي كنيد كه جذابيت داشته باشد. مبنا در اين جا حس است. اگر سال ها تجربه داشته باشيد، روندي كه مي گوييد در ذهنتان ايجاد مي شود. هر چند آن مصاحبه اي كه مي گوييد همه چيزش معلوم است، مصاحبة اطلاعاتي است.
اگر مهمان ويژه اي بياوريد، حيف است كه گپ بزنيد و با حستان جلو برويد. در حالي كه مي توانيد درست و حسابي از او اطلاعات بگيريد.
من خودم برنامه را طراحي كردم. براي همين مي دانم چه كسي مي آيد، پس ذهنم را آماده مي كنم، چه موقع دعوت و چه موقع زمان بندي.
بعضي ها مي گويند اين برنامه، راديويي است، يعني مي شود هنگام رفت و آمد، آن را گوش داد.
يك برنامة راديويي مي تواند پربيننده ترين برنامة تلويزيوني باشد؟ ما اين  جا مجري ها و گزارش هاي متنوع داريم.
بقية جاها آن موقع ورزش مي كنند، ولي شما حرف مي زنيد.
من را با بقيه مقايسه نكنيد. مردم ايران سلام را با خودش مقايسه كنيد. يعني اگر چشم را ببنديد، چيزي را از دست نمي  دهيد اين جوريه؟ 40 درصد برنامه كليپ و گزارش است كه بصري است. 60 درصد در استوديو اتفاق مي افتد. اگر در گفت وگوها چشم هايتان را ببنديد، چيز متفاوتي خواهد شد. تأثير ديگري دارد. بنابراين كار ما تلويزيوني است.
چه تأثيري؟
دكور، وله ها، عكس العمل گفت وگو كننده ها. بسياري از برنامه هاي معروف تلويزيوني جهان، گفت وگو هستند. به آن ها مي گويند راديويي؟
آن ها از عناصر مؤثري استفاده مي كنند ولي ما چي؟
ما هم داريم، چند دوربين مختلف داريم ، آدم را با همة قابليتش داريم. وقتي يك آدم در برابر سؤالي، چهره اش در هم مي رود، اين راديو است؟ البته اين اشتباه در ايران هست كه هر برنامة سخنراني را مي گويند راديو. اگر راديو گوش بدهيم مي شود رانندگي كرد و به كوه رفت، اما با اين برنامه نمي شود.
تفاوت بين تلويزيون و راديو را كه نخواستيم. بگذريم. انتخاب خبرهاي روزنامه ها چطوري است؟
انتخاب نمي  كنم، همه اش را مي خوانم فقط حوادث تلخ و خبرهاي تكراري را كنار مي گذارم.
هنوز هم پاية گفت وگوهاي صريح هستيد؟
آره، اما دولت جديد چون تازه كار است، رسم انصاف اين است كه زمان بدهيم اولين ديدگاه هايش را عملي كند. به نظر من وقتي كسي عروسي يا عزا مي رود، همان آدم است فقط لباسش عوض شده. البته اين را هم بگويم كه سماجت بر تكرار، مثل پوشيدن لباس عزا در عروسي است.

جمع مجريان
در مردم ايران سلام به غير از خود محمدرضا شهيدي فرد، چند نفر ديگر هم مجري هستند كه اكثرشان، روزهاي ثابتي در برنامه هستند. بيشترشان هم معروف اند. در اين جا اسم، موضوع بحث و روز پخش معمول برنامة هر كدام از آن ها را مي آوريم. چون به هر حال يك برنامه زنده روزانه است و ممكن است جاي مجري ها و بخش هاي برنامه عوض شود.
جواد آتش افروز: مجري قديمي راديو و تلويزيون در اين برنامه، اجراي زنده راديويي دارد . زمان: دوشنبه و چهارشنبه
محمد علي اينانلو: مستندساز طبيعت گرا و ايران دوست، به معرفي طبيعت ايران مي پردازد . زمان: يك شنبه
منصور ضابطيان: روزنامه نگار، در فرصتي كه دارد سراغ سينماي ايران و جهان مي رود . زمان: شنبه
اسماعيل ميرفخرايي: مجري و گوينده خوش سابقه كه سراغ موضوعات علمي مي رود . زمان: سه شنبه
جهانگير كوثري: روزنامه نگار ورزشي، تهيه كننده و پدر باران كوثري. او درباره ورزش بحث مي كند. زمان: يك شنبه
دكتر كجوري: مسؤوليت بررسي مسائل بهداشتي و پزشكي را بر عهده دارد. زمان: پنج شنبه
رامبد جوان: معرف حضورتان كه هست. قرار است در برنامه، سراغ طنز اجتماعي برود. زمان: شنبه
حجت الاسلام شهاب مرادي: ايشان در فرصتي كه دارند، به مفاهيم اخلاقي مي پردازند. زمان: دوشنبه
شهرام يزداني: بررسي و بحث دربارة طراحي آينده از وظايف ايشان است. زمان: چهارشنبه
خسرو معتضد: اين استاد تاريخ، بحث كوتاه هفتگي دربارة تاريخ ايران دارد. زمان: سه شنبه
عليرضا فتحي پور: اين بخش براي علاقه مندان ICT و فن آوري اطلاعات پخش مي شود. زمان: پنج شنبه

يك صبح زود در پشت صحنةاين برنامه
صبحانة دسته جمعي
000141.jpg
با شهيدي فرد نان و چاي و عدسي هم زديم، مهمان خودش
توي استوديو۲۱ (ساختمان معروف به ساختمان رنگي صدا و سيما) همه از صبح كله سحر مشغول كارند. آن ها از حدود ساعت 5 صبح خودشان را به انتهاي خيابان الوند رسانده اند تا برنامه با خيال راحت روي آنتن برود. توي اتاق رژي (كارگرداني)، همين طور رديف مانيتور و تلويزيون است كه به چشم مي خورد. پشت هر مانيتور يك نفر نشسته و به صفحه روبه رويش زل زده. مدير توليد، بي سيم به دست اين ور و آن ور مي رود. آن ها هر روز يك جدول زمان بندي دارند كه تويش جزئيات برنامه مشخص شده. جدول را خود شهيدي فرد با كمك مدير توليدش تنظيم مي كند. منتها امروز به خاطرفوت آيت الله ميرزا جواد تبريزي، اعلام عزاي عمومي شده و كمي توي جدول تغيير ايجاد شده. و اين يعني دوندگي بيشتر براي مدير توليد. عواملي كه توي اتاق رژي نشسته اند مدام با بي سيم با شهيدي فرد در تماس هستند. بالاخره آقاي كارگردان بايد در جريان همه امور قرار بگيرد.
از اتاق رژي، يك راه پله باريك هست به داخل استوديو. همه مواظب اند كه سر و صدا ايجاد نشود. چون برنامه روي آنتن است. مردم ايران سلام سه تا دكور دارد كه همه كنار هم قرار گرفته اند. وسط فضاي استوديو همان ميزي است كه شهيدي فرد پشت اش مي ايستد و عناوين روزنامه ها را برايتان مي خواند. سمت راست او دكوري است كه پس زمينه اش عكس يك دختر بچه است. اين دكور با دو تا پله از بقيه فضا جدا مي شود. در سمت چپ هم دكوري است كه رنگ نارنجي دارد و كاشي حرم حضرت ابوالفضل را داخل قفسه اش قرار داده اند. درست روبه روي اين فضا، دكور برنامه تصوير زندگي است. اين جا، همان جايي است كه عوامل پشت صحنه با خيال راحت روي مبل هايش مي نشينند و روزنامه هايي را كه از زيردست شهيدي فرد درآمده مي خوانند. يكي از فيلم بردارها مي گويد: ساعت۱۱ دوربين هايمان را مي چرخانيم آن طرف ها اين روال كار صدا و سيما است كه عوامل يك برنامه ثابت نباشند. فيلم بردارها شيفتي كار مي كنند و فارغ از اين كه برنامه چه باشد، توي استوديو حاضرند و كارشان را مي كنند.
منشي صحنه مي گويد: آقاي شهيدي فرد، پشت موهايت را دست بكش! و فيلم بردار از پشت دوربينش به شوخي مي گويد: هيچ وقت موهايش را تافت نمي زند. پشت صحنه همه راحت اند. يكي براي خودش چاي مي ريزد، يكي روزنامه مي خواند. يكي از فيلم بردارها هم دوربين را ثابت كرده و خودش نشسته روي سكوي دكور تصوير زندگي. منشي صحنه يادآوري مي كند كه الان مي رويم روي آنتن: 30 ثانيه، 20 ثانيه، ... يكي از عوامل سر به سر مسؤول خدمات مي گذارد:
آقا بگوييد يك فاصله بدهند، ايشان دارند روزنامه مي خوانند. حتي وقتي برنامه روي آنتن است، عوامل راحت اند. فيلم بردارها كه كاملا در متن حرف هاي شهيدي فرد قرار مي گيرند. مثلا وقتي شهيدي فرد مي خواهد براي چشم نخوردن مهمانش بزند به تخته، يكي از فيلم بردارها اين كار را برايش انجام مي دهد. فيلم بردارها حتي از همديگر هم تصوير مي  گيرند و گاهي از اين كار خنده شان مي گيرد. البته يادشان نمي رود كه بعد از تمام شدن اين آيتم از هم تشكر كنند.
هر روز همين بساط است. برو و بياها كه تمام شد، همه، دسته جمعي مي روند رستوران و صبحانه مي خورند. به قول شهيدي فرد آن ها بين عدسي، نيمرو، چاي، پنير و نان حق انتخاب دارند. و از اين به بعد بايد براي فرددا برنامه ريخت، حساب و كتاب كرد و به فكر دعوت مهمان بود.مردم به مردم ايران سلام عادت كرده اند، هر روز 6:30 تا 9 صبح.

حاشيه هاي ريز و درشت زير تيغ ، سريال پربيننده چهار شنبه شب هاي تلويزيون
سه رفيق 30 ساله
000237.jpg
عكس ها: علي تبريزي
مريم درستاني
بعد از مدت ها انگار شبكه يكي ها تكاني درست و حسابي به خودشان داده اند. آن از صاحبدلان و معجزه  اش و اين هم از
زير تيغ و چهارشنبه شب هايي كه همه منتظر هستند ساعت 10 شب بشود تا ببينند چه بلايي سر محمود و جعفر و... مي آيد و ادامة داستان به كجا مي رسد. البته اول قرار بود اين سريال، ويژة ماه رمضان توليد شود، ولي به اصرار هنرمند، پخش اين سريال، هفتگي شد. چون به نظر هنرمند، اين قصه آن قدر كشش داشت و بهانه دست تماشاگر مي داد كه لزومي نداشت هر شب روي آنتن باشد. حدس محمدرضا هنرمند كارگردان موميايي 3، مرد عوضي و كاكتوس ها در همين ابتداي راه، درست از آب درآمد. به هر حال، كاري كه دوستان 30 ساله اي مثل محمدرضا هنرمند ، پرويز پرستويي و فاطمه معتمدآريا را دور هم جمع كند، معلوم است كه بايد همچين غوغايي هم بكند. با بعضي از عوامل اين كار، يعني محمدعلي اسلامي (تهيه كننده)، علي اكبر محلوجيان (نويسنده) و پرهام مشيري (دستيار اول كارگردان و برنامه ريز) صحبت كرديم تا از ريز و درشت اين سريال موفق تلويزيون، بيشتر سر در بياوريم. گفت وگو با بازيگران اين سريال هم ماند براي بعد.
فيلم نامه، ساروج يك توليد!
به گفتة علي اكبر محلوجيان، ساروج يك كار، نويسندة آن و يا فيلم نامه اي است كه نوشته مي شود. اگر گيج زده ايد كه ساروج يعني چه، خدمتتان بايد عرض كنيم كه ساروج، يك جور ملات است. طرح و ايدة اوليه براي من است. سال 81 طرح آن را نوشتم. اما سال 82 اين قضيه جدي شد. محلوجيان مي گويد چون ما نويسنده ايم، معمولا طرح هايمان نوشته مي شود. ولي همين طور كنار مي گذاريم تا مشتري براي آن پيدا شود. اصلا فكر نمي كردم مشتري براي اين كار پيدا شود. اما هميشه حس مي كردم اين قصه عمقي دارد كه زماني به چشم خواهد آمد. تا اين كه فرصت آن فرا رسيد. محمدعلي اسلامي(تهيه كننده) با توجه به تجربه اي كه در اين عرصه دارد، جوهرة اصلي اين سريال را ديده و من از سال 82 تا 85 بر روي فيلم نامه كار مي كردم. ولي اتفاق اصلي زير تيغ (كشته شدن جعفر) از كجا به ذهن محلوجيان رسيده است؟
من يك مثال براي شما مي زنم. تا حالا وقتي بيرون هستيد، نديده ايد و يا جايي نخوانده ايد كه مثلا يك شاگرد شوفر و يك مسافر بر سر 50 تومان با هم دعوا كنند و يك دفعه يكي، ديگري را بكشد؟ اتفاقي كه ممكن است در همه جا يا حتي در خانواده هاي اطراف ما بيفتد. اين، طرح و ايدة اصلي من براي اين سريال بود. محلوجيان مي گويد درست است كه خيلي ها مي گويند سوژة تازه اي نيست اما مهم پرداخت كار است. البته اگر قصه را از نگاه ديگري ببينيم، قصه، ماجراي رفاقت دو دوست (اوس جعفر و اوس محمود) است. در محيط كارمندي، پشت پا زدن و زير آب زدن، بيشتر است.ولي اين قضيه ميان كارگرها كمتر است. توي محيط كارگري، مرام و معرفت و رفاقت ها بيشتر است، چون معمولا آن ها آدم هاي معمولي تر و متوسط جامعه هستند. همان طور كه گفتيم، زير تيغ قرار بوده در ماه مبارك رمضان پخش شود. ولي وقتي قرار شد هفتگي باشد، كار بازنويسي شد: با كششي كه آقاي محمدرضا هنرمند در اين قصه ديدند، نظر دادند كه اين جذابيت داستان مي تواند مخاطب را در 45 دقيقه در هفته نيز با خود همراه كند. به خاطر پخش در ماه رمضان، هر قسمت را، 30 دقيقه اي نوشته بودم. ولي براي پخش هفتگي بايد پايان كار را براي هر قسمت 45 دقيقه مي نوشتم. به اين خاطر، بازنويسي انجام شد. همراه با كارگردان بازنويسي كرديم ولي چهارچوب اصلي قصه را تغيير نداديم. البته تغييراتي هم در حين كار در فيلم نامه رخ داد: من شخصيت  هاي مربوط به همة بازيگرها و ديالوگ هاي آن ها را نوشته بودم. اما آن جلاي حرفه اي را محمدرضا هنرمند به عنوان كارگردان بر روي كار صورت داده است و به اين شكل توانسته حق مطلب را ادا كند. اين قضيه حتي در پشت صحنة كار و براي آن كسي كه چاي به همه تعارف مي كرد نيز وجود داشت.

جاي فرهنگ اصلي ما خالي بود
اواخر سال 82 آقاي فرجي (مديرگروه) طرحي را براي ماه مبارك رمضان از من خواستند. من با  آقاي محلوجيان صحبت كردم و جلسه گذاشتيم و يك طرح اوليه داديم. دو سال و خرده اي روي اين فيلم نامه، زيرنظر آقاي فرجي و عسگرپور كار شد. در واقع، فضايي كه الان در كار هست، فضايي است كه هم من هم آقاي محلوجيان به آن تمايل داشتيم، يعني فضايي ساده در زندگي سنتي؛ چيزي كه فرهنگ اصيل خودمان است. شخصيت ها هم خوب با داستان جفت و جور شده اند و همه دست در دست هم دادند تا به گفتة تهيه كننده ما ميراث فرهنگي و اصيل خودمان را كه امروزه كمتر به آن توجه مي شود، نمايش بدهيم. مردم با اين شخصيت ها بيگانه نيستند و اتفاق ها و حرف ها و رفتارهاي اين آدم ها هم براي مردم ناآشنا نيست. چيزي كه علاقة خود اسلامي هم بوده است: فكر كنم جاي فرهنگ ما كه خود من هم علاقة زيادي به آن دارم، در برنامه هايمان خالي بود و شايد اين كار در پايان بتواند آن خلأ را پر كند.

هشدارهاي زيرپوستي
با سه چهار قسمت شيرين و لذت بخشي كه دو خانوادة متوسط ايراني و خانه   هاي قديمي حوض دار را ديديم، معلوم بود كه بايد منتظر اتفاقات ناگواري هم باشيم: همه فكر مي كنند فقط اتللو و هملت تراژدي هستند، در صورتي كه تراژدي در زندگي هاي معاصر هم اتفاق مي افتد. شخصيتي شيرين و دلنشين مثل اوس جعفر كه مخاطب به او علاقه مند شده، ديگر نيست و اين خيلي تأثيرگذار است. چون جاي خالي او تا پايان داستان با اتفاقاتي كه براي همسر و خانواده اش رخ مي دهد، حس خواهد شد. اما هدف اصلي در ذهن نويسندة زير تيغ را شايد كسي نتواند حدس بزند: مي خواستم بگويم اتفاقي كه مي افتد، مثل سنگي است كه در حوض آبي مي اندازند و امواج كوچك و بزرگي از آن متصاعد مي شود و همه را تحت تأثير قرار مي دهد، چه مستقيم و چه غيرمستقيم. اين كه اگر يك كلمه پس و پيش شود، همه چيز به هم مي ريزد. فكر كنم اين داستان، هشدارهاي زيرپوستي دارد براي كساني كه اين تجربه را حس نكرده اند.
000246.jpg
دستمزدها را قبول كردم ديگر
سريالي با اين گروه حرفه اي و باتجربه مسلما رقم  بودجه اش هم سر به فلك خواهد كشيد. تهيه كننده از ابتدا پرچم سفيد نشان داد و در مورد دستمزدها و حتي سقف آن ها هم صحبتي نكرد و ترجيح داد چيزي نگويد. چون معتقد بود عنوان كردنش خوشايند نيست. فقط به اين اشاره كرد كه حضور پرستويي و معتمدآريا در كار، با توجه به دوستي ديرينه اي بوده كه با كارگردان داشته و به خاطر فيلم نامه بوده است. مسلم است كه بحث هزينه در اين كار با كارهاي ديگر خيلي تفاوت دارد، اما من قبول كردم ديگر. اما محلوجيان ( نويسنده فيلم نامه)كلا از دستمزدي كه به فيلم نامه نويس ها داده مي شود، راضي نيست و مي گويد در جامعة هنري نويسنده ها مظلوم  ترين آدم ها هستند: در كشور ما به اين شكل است، ولي طبيعي است كه كم است. چون وقتي سه سال بر روي يك فيلم نامه كار مي شود، يك نويسنده به اندازه هفت هشت سال پير مي شود. چون نويسنده با لحظه لحظة آدم هاي قصه اش رنج مي كشد و گريه مي كند. آيا براي شما هم اين اتفاق زمان نوشتن زير تيغ رخ داد؟ محلوجيان مي گويد: روزهاي پياپي 4 صبح يك مرتبه صداي گرية من در مي آمد و خانواده ام بيدار مي شدند و مي پرسيدند چي شده؟ پس اين دروغ نيست كه نويسنده با رنج شخصيت هايش رنج مي كشد و با شادي آن ها شاد مي شود.

وقفه اي 17 روزه
اما اطلاعات مربوط به پيش توليد و بعد از توليد در دفتر دستيار اول كارگردان و برنامه ريزش ثبت شده است. 27شهريور يك پيش توليد داشتيم و بعد از وقفه اي 17روزه (به خاطر تغيير رئيس شبكه يك و آمدن عليرضا برازش) مجددا پيش توليد، در تاريخ 28آبان شروع شد. اول دي ماه 1384 هم فيلم برداري شروع شد. و دقيقا 19 تيرماه كار تمام شد. او چيزي حدود پنج شش سال است كه به عنوان دستيار كارگردان با محمدرضا هنرمند همكاري دارد. مثلا در عزيزم من كوك نيستم، دستيار دوم كارگردان بوده، در كاكتوس۲ هم دستيار دوم بوده. ولي از كاكتوس۳ به اين طرف، دستيار اول هنرمند بوده است. مشيري همكاري خودش را با او و گروهش طي هفت هشت ماه مثل يك زندگي خوب و شيرين مي داند كه هيچ حاشية تلخ و بدي هم نداشته.

سخت ترين سكانس هاي زيرتيغ
مشيري مي گويد هيچ سكانس سختي نداشتيم. اگر سختي اي هم بود، به خاطر مكان  هاي شلوغي بود كه تصويربرداري داشتيم. مثلا يكي از اين سكانس هاي شلوغ كلانتري 106 خيابان سرباز (ميدان قصر) بود آن هم به خاطر شلوغي جمعيت. سكانس هاي شلوغ ديگرچي؟ سكانس تشييع جنازة اوس جعفر به خاطر شلوغي سخت بود اما دچار مشكل نشديم. يا سكانس پاياني روبه روي زندان قزل حصار. ولي واقعا به غير از اين موارد، هيچ مشكل و تلخي در كار نبود و همه مثل يك گروه واحد كار مي كردند. صحنة حلق آويز شدن ليلا دختر اوس محمود هم بدون هيچ مشكلي و اتفاقا به راحتي گرفته شد.

هنوز قصة اصلي شروع نشده!
اما اتفاق خوب ديگري نيز در اين سريال رخ داده است. حسين عليزاده يكي از ياران باتجربة محمدرضا شجريان براي اولين بار در تلويزيون، موسيقي يك سريال را ساخته است كه مثل حضور پرستويي و معتمدآريا باز هم به خاطر دوستي ميان او و كارگردان بوده. تدوين اين كار هم با حسين غضنفري است و هنوز هم تدوين اين كار ادامه دارد. به اين ترتيب زير تيغ شد، زير تيغ. بايد دنبال كنيد و ببينيد چقدر جاي خالي اوس جعفر حس مي شود و چقدر مخاطب براي اوس محمود غصه مي خورد. ولي حواستان باشد، هنوز داستان اصلي شروع نشده است. قصة اصلي چيزي غير از اين هاست و اوس محمود به بهانة ديگري به زندان مي افتد و...

ماجراي پر دردسر انتخاب بازيگر براي اين سريال
كورش خودت رو برسون!
000168.jpg
مشيري (دستيار اول محمد رضا هنرمند )اطلاعات خوبي دربارة انتخاب بازيگرها و تغييراتي كه در بازيگرهاي اول اين سريال رخ داده، دارد، پرستويي و معتمدآريا كه رو شاخش بودند، اما انتخاب هاي اول ما براي نقش رضا و مريم، گلشيفته فراهاني و پژمان بازغي بودند. براي نقش خسرو (شاگرد اخراجي جعفر) كه الان رامين راستاد آن را بازي مي كند هم قرار بود كامبيز ديرباز بيايد. اين جاست كه به خاطر تغيير مديريتي سازمان، كار متوقف مي شود و اصلا اعلام مي شود كه ممكن است توليد آن كلا قطع شود. براي همين، تمام بازيگرهايي كه با آن ها قرارداد بسته بوديم، مشغول كار ديگري شدند. مثلا كامبيز ديرباز مشغول بازي در در چشم باد شد و پژمان بازغي و گلشيفته فراهاني هم سر كار ديگري رفتند. البته بعد از سه چهار هفته، مشكلات حل شد و رفتيم سراغ آن ها. اما كار از كار گذشته بود و حالا ديگر نه رضا داشتيم و نه مريم. در اين مدت، حدود 180 تا بازيگر و غير بازيگر و دانشجو و غير دانشجو و... آمدند و تست دادند. كانديداي هنرمند به جاي گلشيفته فراهاني براي نقش مريم از ابتدا الهام حميدي بود كه در پايان هم او انتخاب شد. اما براي نقش رضا گروه به سراغ مهدي پاكدل رفتند و با او قرارداد بستند. ولي او گريم اولين شب آرامش را داشت و عبدالله اسكندري (طراح گريم) نمي توانست كاري بر روي موي او انجام دهد. بعد، از مهدي پاكدل پرسيديم كه بازي اش كي تمام مي شود. او هم گفت اواخر بهمن و اوايل اسفند. برنامه ريزي كرديم كه رج بزنيم تا بتوانيم صحنه هاي بازي مهدي پاكدل را به 10 بهمن يا 20 بهمن بيندازيم. ولي ديديم نمي شود و پاكدل هم گفت نمي شود. قبل از مهدي پاكدل، يكي از كانديداها كورش تهامي بود. به همين خاطر زنگ زدم به كورش تهامي و پيغام گذاشتم و گفتم: كورش خودت رو برسون ولي هيچ خبري نشد، غافل از اين كه كورش تهامي هم فرانسه است. چارة ديگري نداشتيم و دوباره رسيديم به مهدي پاكدل. در همين گير و دار بود كه كورش تهامي از خارج برگشت و به من زنگ زد. بعدا كورش تهامي به من گفت: وقتي خبر اين كار را تو روزنامه ها خوانده بودم، خيلي دوست داشتم تو اين كار باشم، كه بالاخره هم قسمتم شد. اما اوس جعفر (آتيلا پسياني) چطور انتخاب شد؟ اول قرار بود نقش او را اكبر عبدي بازي كند اما نشد و بعد پسياني انتخاب شد.

زير تيغ بيش از هرچيز، بازيگر محبوبمان را زنده كرده است
و پرويز دوباره پرستويي شد
توي تاكسي نشسته است. با مدير كارخانه حسابي دعوا كرده و حالا دارد مي رود تا وسايل اش را از كارخانه بردارد و برود. جواب سال ها امانتداري او را با اتهام دزدي داده اند. مي خواهند با آبروي او كه با چنگ و دندان در اين سال ها حفظ كرده، بازي كنند. برادر دوست قديمي اش، برايش پاپوش دوخته. اين را ديگر انتظار نداشت. آن هم توي همين هفته كه قرار است دخترش با پسر همان دوست قديمي اش عروسي كند. توي اين اوضاع چي كار كند؟ به زن و بچه اش چه بگويد؟ تنها صورت او را مي بينيم و همة اين ها را داريم از چهره اش مي خوانيم. هيچ كار خاصي نمي كند. فقط نشسته است و به جاي نامعلومي نگاه مي كند. ولي همه چيز در چشمانش وجود دارد،  همة غصه ها و ترس ها و آشفتگي هاي اين چند ساعت. به چشمانش نگاه مي كنيم و كم كم يادمان مي آيد. كم كم او را به جا مي آوريم. پرستويي دوست داشتني مان دوباره بازگشته است.

پرستويي در آژانس شيشه اي به اوج خود رسيد. حاج كاظم اين قدر پرطرفدار شد كه به فهرست بيست شخصيت محبوب تاريخ سينماي ايران از نظر منتقدان مجلة فيلم وارد شد، سيمرغ بلورين جشنوارة فيلم فجر را از آن او كرد و بعد از آن پرستويي، پرستويي شد. با اينكه بعد از بازي در روبان قرمز  گفته بود: از تكرار كردن خود بيزارم ، ولي سايه حاج كاظم اين قدر بزرگ بود كه گروگان او باقي ماند. صداي زمخت و موها و ريش بلند داوود روبان قرمز هم كاري نكرد. در موج مرده هم همان حاج كاظم بود. حتي در نقش متفاوت يك نويسندة عاشق در آب و آتش هم حاج كاظم حلول كرده بود. چشم هاي گريان او، بدجور آدم را ياد حاج كاظم مي انداخت. در نقش پدر توده اي دورمانده از دختر در خاك سرخ هم نشانه هاي حاج كاظمي مانده بودند. طرفدارانش لحظه شماري مي كردند براي يك نقش كاملا متفاوت، نقشي كه هيچ نشانه اي از كارهاي قبلي او را نداشته باشد و به اندازة همان ها استخوان دار باشد. خودش گفته بود كه در هر كار جديدي، با شخصيت جديدي روبه رو مي شود كه بايد پي ريزي شود تا ساختمان محكمي دربيايد. ولي نقش هاي جديدش انگار بر ته ماندة نقش هاي قبلي او بنا مي شدند. تلاش هاي او در بيد مجنون و كافه ترانزيت هم اگرچه قابل تقدير بودند، ولي پرستويي  اي نبودند. آدم از پرويز پرستويي انتظار ديگري دارد. تكرار دوبارة حاج كاظم در به نام پدر ، آخرين ميخ تابوت رؤياهاي بعضي از طرفداران پرستويي بود: او در گرداب حاج كاظم گرفتار شده است، او نمي تواند رها شود، پرستويي تمام شده است.

به پشتي تكيه داده است و تكان نمي خورد. تنها در اين اتاق نيمه تاريك نشسته است و فكر مي كند... سكوت هاي پرستويي دارد بيچاره مان مي كند، چشم هايش دارد ويران مان مي  كند، همه چيز را داريم از چشمانش مي  خوانيم، از سكوتش از راه رفتنش، از ايستادنش. چهارشنبه شب ها برايمان كلاس بازيگري راه انداخته است. دارد دوباره يادمان مي آورد، پرويز پرستويي را. داريم هر هفته ميخ  هاي تابوت رؤياهايمان را يكي يكي درمي آوريم و دوباره دل مي بنديم به قدرت بازيگري او. شايد همه چيز زير سرِ بازي در تئاتر فنز بوده. خودش گفته بود به بازي كردن سالي يك نمايش احتياج دارد تا خودش را آب ديده و پاكسازي كند. انگار بازي در فنز، او را تصفيه كرده و همة ته مانده هاي نقش هاي قبلي اش را با خود برده است. اين جا باز هم با يك جنوب شهري طرف ايم؛ ولي نه از رضا مارمولك خبري هست، نه از جواد كولي و نه از حاج كاظم. محمود زيرتيغ يك ساختمان جديد است با يك پي جديد. معلوم است كه اين جا دوباره از صفر صفر شروع كرده و كارگردان و نقش هم به او اين فضا را داده كه بال و پر بگيرد. محمدرضا هنرمند خوب قدر سكوت هاي پرستويي را فهميده و خوب هم آن ها را به تصوير كشيده است.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
سرزمين آرزوها در بازار سياه
بي جنبه ها!
شلوغش مي كنند
رويدادهفته
تلويزيون
در عروسي لباس عزا نمي پوشم!
جمع مجريان
صبحانة دسته جمعي
سه رفيق 30 ساله
كورش خودت رو برسون!
و پرويز دوباره پرستويي شد
ورزشي
واسكاربراي علي انصار!
هر چي خانم بگن!
اين بار هم برنز
مازيار قايقران!
رويدادهفته
زندگي اسپانيايي نكو
غافلگيري ايراني در پامپلونا
مين هاي انفجاري در درياي دوحه
كي متوقف مي شوي ليون؟
بازيكنان ليون پخته  تر شده  اند
بهترين كاشته زن دنيا
اجتماعي
چه بسيار حرف ها كه پاسخ شان سكوت است
زندگي
احمدي نژاد در اميركبير
هولو كاستي ها در اغما!
هنوز تلسكوپ ندارم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
برويد تا نرفته اند
سينما
ترس با طعم پف فيل
نفرين ابدي بر بيننده اين فيلم!
ديگر عقده اي نيستم
ما از اين مسخره بازي ها نمي ترسيم!
دانش
مثلث قدرت
سلاح هاي مرگبار
موسيقي
از خدا مي خوانند
وقتي يك مسيحي از اسلام مي خواند
روزها
مدرسه دوقرني
و كشتي به راهش ادامه نداد
من راننده كاميون بودم
۳۰ برابر خود كشتي
دل من پيروز خواهد شد
رويدادهفته
جهان كوچك
دعوت به مراسم جاسوس كشان
جاسوس كشي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |