|
همه چيز دربارة دوبله كارتون هاي قديمي و دوبلورهايشان
كمپاني صداها!
نويد غضنفري
معمولا ليدِ اين نوع مطالب كه نوستالژي دورانِ بچگي است، احساسي نوشته مي شود. اين كه آن خاطرات با صداهاي گرمشان مثل تمام چيزهاي زيباي خلقت فقط يك بار سراغمان آمدند و ديگر خبري ازشان نيست، نشد نگه شان داريم براي خودمان. خُب اگر قرار است چيزي احساس شود، توي مطلب خواهيد خواند، واقعيت ها از الان مشخص شود، بهتر است:
۱ ـ دوبله، مقوله اي است كه هيچ سند و مدرك و آمارِ دقيقي از آن موجود نيست. هر از گاهي كه مطلبي دربارة اين حرفة مبهم چاپ مي شود و اطلاعاتي داده مي شود، حاصل حافظة علاقه مندان به دوبله است. حتي به خاطره هاي خود دوبلورها نبايد اميد بست، چون آن ها ميان نقش هايي كه گفته اند غرق شده اند!
۲ ـ دوبله، مقوله اي است كه فقط وقتي مطلبي درباره اش چاپ مي شود، متولي پيدا مي كند و تا قبل از آن هيچ كس به فكر نيست كه پا پيش بگذارد و روزنه اي نور به نقاط مبهم و گاهي كورِ اين شاخه از هنرپيشگي، بتاباند.
۳ ـ اي آقا، حرفي است مي فرماييد، حتي فرهنگ فيلمِ بهزاد رحيميان و بهروز دانشفر هم ناقصي دارد، اصولا اين فرهنگ ها درمي آيند كه ثابت كنند هنوز راه مانده تا تكميلِ آمارِ دقيقِ آن مقوله! تازه بيلي وايلدرِ عزيز هم گفته: هيچ كس كامل نيست.
۴ ـ فرهنگِ صداپيشگان كارتون كه قصه اش از قبلي هم پيچيده تر است. بعضي از دوبلورها هم اين مقوله را جدي نمي گيرند غافل از اين كه بزرگ ترين بازيگران هاليوود براي انيميشن، صداپيشگي كرده اند و به آن افتخار مي كنند. خيلي از صداپيشگان دهة 1960 (مثل داس باتلر) كه اصلا پايه هاي فرهنگ پاپِ تلويزيوني را بنا كردند. از اين كه باز هم ما براي آمار دادن در اين زمينه پيشقدم شده ايم به خود مي باليم و همة دردسرهاي بعدي اش را هم با كمال ميل به جان مي خريم.
۵ ـ مجموعه اي كه پيش روي شما است، فقط صداپيشگانِ كارتون هايي را كه دهة 1360 از تلويزيون پخش مي شدند پوشش مي دهد.
۶ ـ اصولا بحث دوبلوري از صداپيشة تيپيك جدا است. هر دوبلوري الزاما تيپ گو نيست. شده كه دوبلوري آمده و با صداي زيبا و طبيعي خودش به جاي كاراكتري كارتوني حرف زده است، ولي اين جا (به جز يكي دو مورد استثنا) به تيپ گوها پرداخته شده و برايشان مدخل هست.
|
|
|
|
|
بانوي دوبله ايران
|
|
|
كاراكترهاي كارتوني ماندگاري را گفته و براي همين، نامش را ميان گويندگان كارتون مي آوريم. خيلي از دوستداران دوبله به خاطر شخصيت حرفه اي اش به او بانوي دوبله ايران مي گويند، عنواني كه پيشتر از اين به مرحوم ژاله كاظمي دادند. در سريال داستاني محبوب سال هاي دور از خانه به جاي اوشين حرف مي زد و در سريال قصه هاي جزيره نقش سارا استنلي (سارا پولي) را مي گويد. سال ها پيش، صدايش را روي مسافر كوچولو شنيديم و كلي با آن خاطره داريم. كاراكتر كارتوني اي كه باعث شد سال ها شازده كوچولوي مخلوق سنت اگزوپري را با چشم هاي درشت و شبيه به ساير كاراكترهاي كارتوني ساخت ژاپن تصور كنيم؛ و گل سرخ اش را - بخواهيم و نخواهيم - مثل همان دختركي مجسم كنيم كه كلي ادا در مي آورد تا از داخل گل بيرون بيايد! مريم شيرزاد در جزيره ناشناخته به جاي سرنديپيتي حرف مي زد، همان مخلوق عجيب و مهربان دوست كنا كه در يك قسمت، از بزرگي اش استفاده كرد و بين خانة دو نفر از اهالي كوچك اندام جزيره كه با هم دعوايشان شده بود و مرتب به سمت هم تير پرتاب مي كردند، قرار گرفت تا دعواي آن دو به اين ترتيب خاتمه يابد!
صداي مريم شيرزاد براي چهرة نيكول كيدمن، در اين فقدان صداي ژاله كاظمي، بهترين انتخاب است و داگويل با صداي او است.
|
|
|
|
|
منفورترين بدمن كارتون ها!
|
|
|
كاپيتان ليچ بدجنس و شرورِ ماجراهاي گاليور كه دائم گاليور و دوستانش را تعقيب مي كرد و بعد از اين كه در پايان هر قسمت يك طوري شكست مي خورد و حالش گرفته مي شد، تكرار مي كرد: بالاخره گيرت مي ندازم گاليور . شهروز ملك آرايي، منفورترين بدمن هاي كارتوني آن موقع را با صدايش خلق مي كرد. اگر يادتان مانده باشد، در هر قسمت از يوگي و دوستان يك كاراكتر منفي بود كه دردسرساز مي شد، مثل آقاي نظافت كه تمام سلاح هايش يك جورايي وسايل پاكيزگي بود و به ما بچه ها ياد مي داد كه پاكيزگي بيش از حد هم دردسرساز است ! اما صداي ملك آرايي آن قدر انعطاف دارد كه بتواند تيپ هاي مثبت را همان طور جذاب دربياورد. مثلا وزير معركه سيندرلا را يادتان هست؟ همان كه ريش و سبيل مسخره اي داشت و از پادشاه (با صدا و اجراي بي نظير مرحوم ايرج ناظريان) مثل سگ مي ترسيد و مرتب اطاعت مي كرد و بب بل بل بل بله قربان... يا نن ن نه نخير قربان... مي گفت، يا جان كوچولو در رابين هود كه دوست صميمي و وفادار رابين بود. او در مورد اهميت كارتون و دوبلة خوب آن و تأثيرش روي بچه ها مي گويد: كارتون تأثير زيادي روي بچه هاي يك دوره و نسل مي گذارد و به آن ها بينش و تلقي اي نسبت به جامعة اطرافشان مي دهد. تازه وقتي بزرگ تر مي شوند، با نگاه جديدتري همان كارتون ها را مي بينند. كارتون روي تمامي افراد جامعه تأثيرگذار است، اما بايد ترجمة خوب، مدير دوبلاژ ماهر و گوينده هاي باتجربه داشته باشد تا ماندگار شود. ولي الان كارتون گويي كلاس درسي شده براي كساني كه تازه مي خواهند دوبله را ياد بگيرند، اول مي گويند برو كارتون بگو! آن موقع گوينده، پختگي اش در دوبلة سينما را در كارتون نشان مي داد. در تمام دنيا هم بازيگران بزرگ سينما، كارتون مي گويند. ممكن است عده اي خاص به سينما بروند و فيلم ببينند، اما كارتون و برنامه هاي تلويزيوني را ميليون ها نفر خواهند ديد و بسيار تأثير گذار است. آقاي ووپي هم كه با آن كمد پر از خرت و پرتش، حالا ديگر براي بچه ها و بزرگترهاي آن دوره تبديل به يك اصطلاح شده، يكي ديگر از كارهاي ماندگار اوست. همان كه هر وقت تنسي و چاملي در مأموريت هاشان با مشكلي مواجه مي شدند، با تخته سياه سه بعدي شگفت انگيزش همه چيز را برايشان توضيح مي داد و البته با تمام اين حرف ها دست آخر، تنسي و چاملي مأموريت را خراب مي كردند.
|
|
|
|
|
اَه اَه، چه غذاي خوشمزه اي!
|
|
|
به جاي تسوكه در سفرهاي ميتي كمان حرف مي زد. به عشق صحنه هاي اكشني كه تسوكه با قدرت شمشيرزني بي نظيرش در پايان هر قسمت ايجاد مي كرد، مي نشستيم و كل كارتون را مي ديديم و قاعدتا اين جملة هميشگي تسوكه را هم مي شنيديم: اين علامت مخصوص حاكم بزرگ است، احترام بگذاريد. محمد عبادي دربارة دوبلة اين كارتون مي گويد: در نسخة اصلي، هر بار كه تسوكه همراه داداش كايكو مبارزه ها را شروع مي كرد، يك ترانة حماسي ژاپني زيبا روي تصاوير پخش مي شد، چيزي توي مايه هاي ترانه هاي بيل رو بكش ، با اين تفاوت كه خواننده اش مرد بود و معلوم نيست چرا در نسخه دوبله حذفش مي كردند. اگر قدرت تشخيص صدايش را با وجود تيپ سازي هاي بي نظيري كه انجام مي دهد داشته باشيد، حساب نقش هايي كه اجرا كرده از دستتان خارج مي شود. در دهكده حيوانات با صدايي بسيار زير به جاي روباه حرف مي زد. همان روباهي كه همراه دراگو و گربه، تيم خلاف بچه هاي دهكده را تشكيل مي دادند. عبادي در موش كوهستان به جاي روباه قرمز حرف مي زد، همان كه هميشه شالي دور گردنش بود و همراه مادرش (با صداي مرحوم آذر دانشي) زندگي مي كرد و روباه مادر بيشتر از اين كه به فكر پر كردن شكمشان باشد، دلش مي خواست پسرش از خرگوش زبر و زرنگ جنگل رودست نخورد. اما ماندگارترين تيپي كه عبادي با صدايش خلق كرده، بوشوگ در لوك خوش شانس است. او دربارة اين كه بوشوگ از ساير تيپ هايش بيشتر طرفدار دارد مي گويد: شايد به اين دليل است كه ما كارتون گوها هميشه از تيپ هايي شبيه به هم استفاده مي كنيم. اما بوشوگ براي همه تازگي داشت و آقاي خسروشاهي ( مدير دوبلاژ اولين سري لوك ) از جمله هاي بداهه اي كه مي گفتم استقبال مي كرد. اين سگ، خنگ بود و بايد جمله هاي غير طبيعي مي گفت. مثلا وقتي غذايي مي خورد كه خوشش مي آمد، مي گفتم( با تيپ بوشوگ حرف مي زند ): اَه اَه، چه غذاي خوشمزه اي!
|
|
|
|
|
مادر كارتون ها
مادرهاچ
ناهيد شعشعاني
بسياري از شخصيت هاي مادر در كارتون ها، با صداي او است. در هاچ، زنبور عسل ديدن چهرة مادر هاچ، به دغدغة ازلي ابدي مان تبديل شده بود و فقط گاهي در رؤياهاي هاچ مي ديديم اش. ناهيد شعشعاني به جاي مادر هاچ حرف مي زد، ضمن اين كه راوي داستان هم بود. در بچه هاي كوه آلپ به جاي مادر آنت حرف مي زد و نقش خواهر لوسين را هم مي گفت و در حنا دختري در مزرعه به جاي عمه خانم حرف مي زد. ناهيد شعشعاني، همسر مرحوم مهدي آژير، در حال حاضر بيشتر مدير دوبلاژ است و مديريت دوبلاژ بسياري از سريال هاي پرطرفدار مثل پرستاران و افسانه عقاب هاي مبارز را به عهده دارد. او در هادي و هدي به مديريت مرحوم آژير به جاي شخصيت مادر هادي و هدي حرف مي زد. ناهيد شعشعاني از معدود دوبلورهايي است كه مي گويد: كيفيت دوبله نسبت به گذشته هيچ فرقي نكرده. مديران دوبلاژ و گويندگان فعلي كارتون ها هم نسبت به گذشته تفاوتي نكرده اند و به همان اندازة سابق، وقت و انرژي براي دوبلة كارتون ها گذاشته مي شود. اما آن موقع ها كارتون هاي بيشتري خريداري مي شد و گويندگان براي اجراي نقش ها دستشان بازتر بود.
|
|
|
|
|
زوج حيله گر
پيش از انقلاب در كارتون هايي مثل عصر حجر ، باگزباني ، شارلوت و بسياري ديگر، حرف زده كه متأسفانه همة نقش ها در ذهن ايشان باقي نمانده است. اما ما صدايش را با كاراكتر روباه مكار در پينوكيو مي شناسيم. تيپ شرور و حيله گر او همراه با صداي مرحوم كنعان كياني در نقش گربه نره كه لباس سبز رنگ كهنه اي به تن داشت و يك عينك گربه اي (!) به چشمش بود، زوج بي نظيري را به وجود آوردند كه به اين سادگي ها از خاطره ها پاك نمي شود. البته بچه هاي بعد از انقلاب، بيشتر مرتضي احمدي را به عنوان يك بازيگر مي شناسند و با چهره اش آشناترند. او در جُنگ هاي تلويزيوني و سريال هاي داستاني زيادي بازي كرده و اجراهاي راديويي زيادي داشته است.
|
|
|
|
|
من همون پينوكيو هستم!
|
|
|
در ابتداي كاست ماجراهاي سندباد شركت چهل و هشت داستان، يك تبليغ بود: موسيقي آشناي كارتون پينوكيو را مي شنيديم و پينوكيو نفس زنان سر مي رسيد، انگار كه توي نوار هم از دست گربه نره و روباه مكار در امان نبود و با صداي آشنايي كه حالا به نوستالژي تمام دوران بچگي مان تبديل شده، مي گفت: اِ اين جا كجا است، من كجام؟ تو شركت چهل و هشت داستان، همون جا كه داستاناي قشنگ سوپراسكوپو درست مي كنه، اِ بچه ها شماهام كه اينجايين...منو كه ميشناسين، من همون پينوكيو هستم... صداي نادره سالارپور با آن لحن توصيف نشدني كه با اداي خاص بچه ها پايان جمله هايش را مي كشيد، قند توي دلمان آب مي كرد. تازه در مورد درس هايمان و قبولي در امتحانات پايان سال و اين كه نكند تجديدي آورده باشيم و...حرف هايي مي زد و سؤال هايي مي پرسيد و بعد قول مي داد براي اين كه از دست روباه مكار و گربه نره راحت شود و پيش ما ( توي نوار!) بماند، ماهي يك دفعه با برنامه هاي جديد سري به ما مي زند. نادره سالارپور، همراه ناهيد اميريان و مهوش افشاري از اولين صداپيشگاني هستند كه در اوايل دهة۱۳۵۰ رل بچه ها را مي گفتند. متأسفانه نادره سالارپور، اوايل دهة 1360 به خارج از كشور مهاجرت كرد و صدايش را در كارتون هاي بعد از انقلاب كمتر شنيديم. او در بلفي و لي لي بيت به جاي لي لي بيت حرف مي زد و كاراكتر پسرشجاع در قسمت هاي اولية اين سريال كارتوني، جزو آخرين كارهايش در دوبله شد. بعد از آن، مهوش افشاري با لهجه اي مشابه، دوبلة پسر شجاع را ادامه داد.
|
|
|
|
|
نوك زباني!
|
|
|
خروارها ستايش نثار يكي از به ياد ماندني ترين و تأثيرگذارترين صداها و تيپ هاي كارتوني كه نگاه تلخش، بخواهيم يا نخواهيم، هنوز با ما است (جمله را از يك نفر ديگر قاپ زدم!). از خاطرة بچه هاي مدرسه والت هرچه مانده، صداي خنده هاي تلخ فرانچي و البته موسيقي والس ايتاليايي و ملودي زيبايش است. بين تمام بچه هاي مدرسه كه هر كدام به طريقي حسرتِ داشتن يك خانوادة خوب و كامل مثل انريكو و ارنستو ديراسي را به دل داشتند، فرانچي از همه بي فاميل تر بود و دقيقا به همين دليل، محبوب ترين شخصيت داستان شد. مهوش افشاري راجع به اين كه چطور به كارهاي كودك در دوبله گرايش پيدا كرد مي گويد: قبل از انقلاب بيشتر رل دخترهاي جوان را مي گفتم، اما بعد از انقلاب كه اين نقش ها در سريال هاي تلويزيوني كمتر شد، كار كودك را شروع كردم و رل پسر بچه ها را مي گفتم. آقاي لطيف پور به ما آموخته بود كه يك گوينده هيچ وقت نبايد بگويد نمي توانم. او به ما ياد داد كه چطوري تيپ بچه ها را مثل بزرگ تر ها اجرا كنيم. تيپ ماندگار ديگر مهوش افشاري، لهجة نوك زباني اش به جاي كاراكترهاي كارتوني مثل پسر شجاع است كه اصطلاحا دندان خرگوشي اند و حروفي مثل سين و شين يا چ را جور بامزه اي تلفظ مي كنند. اسكيپي، خرگوش كوچك كارتون رابين هود ، كه دلش مي خواست مثل رابين باشد و رابين هود در جشن تولد خرگوش كوچولو، كلاه و كمان خود را به او هديه مي دهد، با لهجه اي شبيه به پسر شجاع و با صداي مهوش افشاري است. صدايش انگ دختران نوجوان و مغرور و تا اندازه اي خودخواه كارتون ها و سريال هاي داستاني است. صداي فيليسيتي كينگ را در سريال قصه هاي جزيره به ياد بياوريد. لحن جوليا پندلتون، دوست مغرور جودي آبوت در بابالنگ دراز از تيپ هاي شبيه به فيليسيتي است. ضمنا جيمبو را هم فراموش نكنيد!
او دربارة اولين حضورش در اتاقك ضبط صداي استوديو (باكس) مي گويد: اولين بار در استوديو تلويزيون فيلم وارد باكس شدم. يك اتاق تاريك بود مثل سينما كه تصوير روبه روي آن، از صفحة تلويزيون بزرگ تر بود. آن قدر هيجان زده بودم كه فكر مي كردم وقتي چراغ براي ضبط صدا قرمز مي شود و مي گويند ديگر كسي نبايد حرف اضافه بزند، حتي نفس هم نبايد كشيد!
|
|
|
|
|
خانم كوچولو!
باربامامان
مهين برزويي
|
|
|
خانم در دهكدة حيوانات ، دو تيپ كاملا متفاوت روباه مادر و برادر ميلا (از اعضاي خانوادة خوك هاي دماغ دراز) با صداي مهين برزويي است و فقط با مقايسة همين دو تيپ متفاوت، به انعطاف صدايش پي مي بريد. او در بيشتر كارتون هايي كه بچه هاي همسن و سال ما با آن خاطره دارند، با صداي دلنشينش به جاي مادر هاي داستان حرف مي زد. در كارتون فراموش نشدني باربا پاپا نقش باربا مامان را مي گفت. خانوادة نه نفري بارباپاپا، تخم مرغي شكل بودند (گردن نداشتند) و هركدام يك رنگ بودند. اما خانم هاي خانواده، ظريف تر بودند و گردن داشتند. باربا مامان، مشكي بود. و يك حلقه گل قرمز روي سرش بود. صداي مهين برزويي را اولين بار در پسر شجاع و روي چهرة خانم كوچولو شنيديم و وارد آرشيو ذهني مان كرديم و بعيد مي دانم حالا كه سال ها گذشته و آن تيپ روي كاراكترهاي كارتوني ديگري هم اجرا شده، صدا به نام شخصيت ديگري در حافظه مان باشد. او راجع به اين كه در دوبله به كارتون گويي و تيپ سازي علاقة بيشتري دارد، مي گويد: يكي از دلايل مهم علاقه ام به كارتون گويي، اين است كه بچه ها را بي نهايت دوست دارم، سادگي و بي غل و غشي شخصيت ها در كارتون حفظ مي شود و كاراكترها، كودك صفت هستند. دليل ديگر اين كه طنز را خيلي دوست دارم. در كارتون بيشتر مي توان از تيپ هاي كميك استفاده كرد و دستت بازتر است . مهين برزويي، ده پانزده سالي است كه مديريت دوبلاژ مي كند و مديريت بسياري از كارتون هاي اخير تلويزيون را به عهده داشته است.
|
|
|
|
|
قهرمان كوچولو!
صدايش را مي شنويد و بلافاصله خاطرة بسياري از قهرمان ها و نقش اول هاي كارتوني برايتان زنده مي شود. سندباد در ماجراهاي سندباد ، سباستين در بل و سباستين ، هاچ در هاچ زنبور عسل ، فلون در خانواده دكتر ارنست ، نل در دختري به نام نل ، آنت در بچه هاي كوه آلپ ، بنر و بامزي، اين همه شخصيت با صداي ناهيد اميريان بودند و به همين دليل صدايش براي ما به اندازة صداي خواهر و برادر همسن و سالمان، آشنا است. اگر خورة مجموعه كاست هاي چهل و هشت داستان سوپراسكوپ بوديد و آن ها را جمع مي كرديد، يادتان مي آيد كه ناهيد اميريان در ابتدا و انتهاي كاست با همان تيپ آشناي سندباد يا مثلا جينا در پينوكيو ، ساير داستان هاي اين مجموعه را معرفي مي كرد و آدرس شركت انتشارش را مي داد و ما متحير مي مانديم كه چطور ممكن است سندباد از اين جور مسائل باخبر باشد!
|
|
|
ناهيد اميريان دربارة كاهش ميزان علاقة مردم به كارتون و محبوبيت كاراكترهاي كارتوني نسبت به گذشته مي گويد: آن موقع، فيلم هاي سينمايي به اندازة الان در دسترس نبود. ماهواره نبود و كامپيوتر وارد خانه ها نشده بود. حتي يادم مي آيد كه مردم مي نشستند و برنامة اقتصادي مرحوم مندوب هاشمي را با ولع تماشا مي كردند. خب اين سريال هاي كارتوني هم مضامين خانوادگي داشت و مردم آن ها را دوست داشتند. بزرگترها بيشتر از كوچكترها ماجرا را دنبال مي كردند. اصلا هنوز هم مردم، ما را با آن كاراكترها به ياد مي آورند. راجع به دوبله هاي خوب و موفق كارتون ها در گذشته مي گويد: آن موقع، حوصله براي ارائة كار خوب، بيشتر بود و دوبلورها وقت مي گذاشتند، چيزي كه در دوبله هاي فعلي رعايت نمي شود و در مدت يكي دو روز بايد كار را تمام كنند. الان وقتي مديريت دوبلاژ كاري به عهدة من است به بچه ها مي گويم كه فقط جملات را فارسي نكنند. قشنگ حرف بزنند و حس داشته باشند.
اگر روزي افتخار حضور در باكس استوديو ضبط صدا را موقع رل گويي ناهيد اميريان پيدا كرديد، به نحوة نشستن اش پشت ميز دوبلاژ (دو زانو و با پاي برهنه) و حس وحال او موقع اجراي نقش دقت كنيد، تا دليل شيرين زباني لوسي كوئين كامينگز در دختر خداحافظي برايتان روشن شود.
|
|
|
|
|
يكي از دالتون ها!
|
|
|
بعد از انقلاب آن قدر كه در فيلم ها و سريال هاي مختلف حرف زده، كارتون نگفته است. در اولين سري لوك خوش شانس به جاي يكي از دالتون ها حرف مي زد. دوبلوري است كه به جاي بازيگران سرسخت و خشني مثل تلي ساوالاس و ارنست بورگناين حرف زده است و شايد باورتان نشود كه خالق تيپ كارتوني ميكي ماوس بوده و بعد از انقلاب، هر تيپ كارتوني كه از او در حافظه داريم، با صدايي بسيار ريز گفته شده است. يكي از كاراكترهاي ماندگارش بابالويي در يوگي و دوستان است؛ همان اسب مكزيكي كوچكي كه همراه هميشگي كوييك درامك گرا بود و مي خواست شبيه او رفتار كند.
اگر با او هم صحبت شويد مي فهميد كه هنوز عاشق و شيفتة كار براي كودكان است. مي گويد كه عاشق كارتون هاي قديمي مثل گوريل انگوري و تيپي است كه صادق ماهرو روي آن حرف زده، يا اين كه معاون كلانتر و زوج صداي ايرج رضايي و مينو غزنوي را چقدر دوست دارد. نظرش دربارة افت چشمگير دوبلة كارتون هاي فعلي، اين است: در گذشته، تمام كساني كه در دوبله به مقام و درجة استادي مي رسيدند، تازه جرأت مي كردند در كارتون حرف بزنند. اما حالا هركس مي خواهد دورة دوبله ببيند، مي گويند برو كارتون بگو! يعني كارتون براي گوينده هاي امروز، درجة صفر است و اين طور كارتون ها به فاجعه تبديل شده اند.
|
|
|
|
|
دختل مهلبون!
|
|
|
هر چه تيپ بچه هاي بازيگوش و كمي تپل در كارتون هاي مختلف در ذهنتان مانده كه با آن كلي حال كرده ايد، با صدا و تيپ سازي بي نظير شوكت حجت است. او جزو معدود دوبلورهايي است كه بعد از انقلاب وارد دوبله شد و خلاقيتش كاملا اصيل بود. اگر سفرهاي ميتي كومان را مي ديديد، به جاي سگارو حرف مي زد. اگر خاطرتان باشد در دور دنيا در هشتاد روز ، آقاي ويلي فاگ خدمتگزاري داشت به اسم ريگودون و او هم يك موش داشت به اسم تيكو كه بيشتر وقت ها روي لبة كلاه ريگودون مي نشست و يك جورهايي از او سواري مي گرفت. به جاي تيكو شوكت حجت حرف مي زد. او دربارة گرايش اش به دوبله مي گويد: در دبيرستان كار تئاتر مي كردم و نويسندگي و كارگرداني نمايش هاي طنز را انجام مي دادم. هر سال هم جايزة تئاتر مال ما بود و براي همين، مجمع تئاتر عادت كرده بود به گروه ما. آن موقع يكي از دانشجويان صدا و سيما گفت كه مي خواهند از دانشجويان تست دوبله بگيرند و اگر مي خواهي برو به جاي من تست بده. من هم كه مشغول درس خواندن بودم و از سينما هيچ چيز نمي دانستم. در طول يك هفته فرصت، مطالب را مروري كردم و رفتم براي امتحان. تست هاي چند گزينه اي را از شما چه پنهان، خوب جواب ندادم. اما در قسمت عملي، اتفاق جالبي افتاد. خيلي اتفاقي به من گفتند كه تيپ كودك بگو و من هم كه از امتحان خسته بودم، چون آن جا خيلي شلوغ بود، يكهو مثل بچه ها گفتم: بابا من گشنمه، مي خوام برم غذا بخورم. (تيپي توي مايه هاي فليكس كينگ در قصه هاي جزيره به صدايش مي دهد)، همه خنديدند و با اين كه تست هاي چند گزينه اي را زياد خوب نزدم، من را پذيرفتند. تندپا را هم كه در ممول يادتان هست كه چقدر بانمك مي گفت: دختل مهلبون...دختل مهلبون ! او دربارة تيپ تند پا مي گويد: من از بچگي تخيلي قوي داشتم و هميشه فكر مي كردم كه آدم كوچولوها وجود دارند، و بين كارتون هاي قديمي، عاشق بلفي و لي لي بيت بودم. براي همين تند پا را با عشق مي گفتم. به طور كلي هر نقشي را كه با تمام وجودم گفتم به چشم همه آمده و از آن ها راضي ام. پپرو در پسر كوهستان و پني در كارآگاه گجت از كاراكترهاي ديگري است كه شوكت حجت به جايشان حرف زده است.
|
|
|
|
|
بروس لي كارتوني!
بارباپاپا
حسين معمارزاده
زنده ياد حسين معمارزاده را نمي توان يك كارتون گو دانست، اما در چند سريال كارتوني، نقش هايي را گفته كه در حافظه ها باقي مانده است. او در بارباپاپا به سرپرستي اميرهوشنگ قطعه اي، نقش بارباپاپا را مي گفت و به همراه بارباماما (با صداي مهين برزويي) والدين خانوادة 9 نفره اي بودند كه هر مشكلي را با تغيير در ظاهرشان قابل حل مي كردند. حسين معمارزاده در دختري به نام نل نقش پدربزرگ يك دنده و سرسخت نل را مي گفت و در خانواده دكتر ارنست به جاي دكتر ارنست حرف مي زد. سال ها پيش در نسخه هاي دوبله شدة سري فيلم هاي بروس لي، مرحوم معمارزاده نقش بروس لي را مي گفت.
|
|
|
|
|
خواهران دوبلور
هر دو از صداهاي آشناي بعد از انقلاب هستند و كارشان را از اوايل دهه۱۳۶۰ شروع كرده اند. اگر صداشناس حرفه اي و قديمي هستيد، نقش هاي زيادي را كه در كارتون ها گفته اند، يادتان مانده. آزيتا ياراحمدي در دهكده حيوانات نقش ناتاشا را مي گويد. در مجموعه لولك و بولك به جاي لولك حرف مي زد و در بلفي و لي لي بيت به جاي ماكي حرف مي زد. رزيتا ياراحمدي در سرزمين كوچولوها نقش ممول را مي گفت و در ماجراهاي هاكلبري فين ، جاي هاك حرف مي زد. سالي، دوست ساده لوح و دست و پاچلفتي جودي آبوت در بابا لنگ دراز با صداي رزيتا ياراحمدي است. محمد ياراحمدي، دوبلور و مدير دوبلاژ پيش كسوت، پدر آزيتا و رزيتا ياراحمدي است.
|
|
|
|
|
بازرس تودماغي!
مورچه
حسن عباسي
فقط يكي دو شخصيت كارتوني را با صداي مرحوم حسن عباسي در حافظه داريم، اما همان ها براي هفت پشتمان كافي است. او سال 1359 درگذشت، اما دوبلة سري پلنگ صورتي (بازرس كلوزو/ مورچه و مورچه خوار) را براي ما گذاشت. او مديريت دوبلاژ اين مجموعه را كه بارها بعد از انقلاب پخش مي شد، انجام داد و با نوع گويش تا حدي زير و كمي تودماغي به جاي كاراكتر مورچه حرف مي زد و در بخش هاي بازرس كلوزو، با صدايي بم تر و توگلو افتاده به جاي بازرس مي گفت. اين نوع صدايش را پيش از انقلاب براي دوبلة تيپ هاي كمدي در سينما، مثل گروچو ماركس استفاده مي كرد. او تا پيش از تيپ مشهور و حالا به ورطة تكرار افتادة جري لوئيسي كه اولين بار توسط حميد قنبري خلق شد، به جاي لوئيس حرف مي زد. دوستدارانِ حرفه اي دوبله، تيپ استن لورل اش را در كنار صداي مرحوم عزت الله مقبلي براي اليور هاردي، مي پرستند و تا الان جايگزين مناسبي را براي دوبلة لورل و هاردي نپذيرفته اند.
|
|
|
|
|
آقاي اقتصادي و همسرش
|
|
|
زنده ياد احمد هاشمي را مي شناسيد، همان آقاي اقتصادي . برنامه سيماي اقتصاد زماني پخش مي شد كه تلويزيون از نداشتن برنامه هاي جذاب رنج مي برد و آيتم هاي طنزش در آن برهوت برنامه، تماشاچيان زيادي را براي خود دست و پا كرده بود و بازيگراني مثل محمد شيري در اين آيتم ها بازي مي كردند. شايد آن موقع كمتر كسي مي دانست كه آقاي اقتصادي با آن ظاهر جدي و مجري گونه اش، در كارتون هاي زيباي همان دوره، با صداي خود، تيپ هاي مختلفي را اجرا مي كرد. مرحوم هاشمي كاراكترهاي ميانسال و با تجربة كارتون ها را عالي مي گفت. در بنر، سنجاب كوچولو به جاي رييس سنجاب ها كه سبيل هاي پرپشتي داشت و دائم حواسش بود كه باقي سنجاب ها توي چه دردسرهايي افتاده اند، حرف مي زد و با تيپي مشابه در موش كوهستان نقش جغد پير را مي گفت. احمد هاشمي در سريال داستاني سال هاي دور از خانه با مديريت دوبلاژ ژاله علو، نقش اجين را مي گفت. زهرا آقارضا، همسر مرحوم هاشمي، از دوبلورهاي خلاق و تيپ سازي است كه غير از تبحر در گفتن رل زن هاي ميانسال و تا اندازه اي شيرين زبان، همراه احمد هاشمي تيپ هاي مختلفي اجرا كرده است. در دهكدة حيوانات به جاي مادر ميشا حرف مي زند و نقش بچه گربه اي كه در تيم خلاف دراگو (بچه ببر) است را هم اجرا مي كند و نقش دراگو با تيپ سازي مرحوم هاشمي است. زهرا آقارضا در بنر سنجاب كوچولو به جاي يكي از سنجاب ها حرف مي زد كه تي شرت راه راهي به تن داشت و هميشه با بنر لجبازي مي كرد. او در قاشق سحر آميز نقش خاله ريزه را مي گويد و با تيپي مشابه در سريال قصه هاي جزيره به جاي خانم پگ بوون (سوزان كاكس) و موريل استيسي (مرلين لايت استون) حرف مي زند.
|
|
|
|
|
هرچي دلم مي خواست مي گفتم!
|
|
|
به جاي مسؤول برج مراقبت در جيمبو حرف مي زد و هميشه جيمبو روي اعصابش بود. لابد يادتان هست كه در تيتراژ، چطور يكهو جيمبو فرود مي آمد و شيشه هاي برج از شدت صدا خرد مي شد. اما شاهكار تورج نصر، تيپ شيپورچي در پسر شجاع است. كاراكتر ظاهري شيپورچي اين بود: لباس مسخرة صورتي به تن داشت كه يك خط آبي (به شكل موج!) وسطش بود و هميشه يك شيپور با دهانة كج و معوج به گردنش آويزان بود. تورج نصر از همين شمايل ظاهري ساده به آن تيپ فراموش نشدني رسيد. در دهكدة حيوانات به جاي روباه پدر مي گفت، همان كه پاية هميشگي نقشه هاي پدر دراگو (ببر پدر) بود. او در ميان صداهاي آشنا، چهرة آشنايي هم دارد و در نمايش هاي طنز تلويزيوني، آقاي شهروندي را اجرا مي كرد و در جُنگ هاي طنز مرحوم منوچهر نوذري حضور داشت. او دربارة زيبايي ها و جذابيت هاي كارتون مي گويد: اگر كارتون، خوش ساخت باشد، بچه ها را جذب مي كند. چون آن ها شيطنت هاي خودشان را در شخصيت هاي كارتوني مي بينند. تورج نصر از بچگي براي خودش توتويي(پسر كوچولوي عشق فيلمِ سينما پاراديزو) بوده: آن موقع در خانه ها از تلويزيون خبري نبود و فقط راديو داشتيم و من عاشق سينما بودم، اما پدرم در ماه شايد فقط يكي دو بار من را به سينما مي برد. يك بار هم كه يواشكي، تنها به سينما رفتم، بعدش كتك حسابي اي از دست او خوردم... توي محل و مدرسه تئاتر اجرا مي كردم. معلم موسيقي ام از كارهاي من خوشش مي آمد و مشوق ام بود (تورج نصر، زماني نوازندة درامز بوده)، تا اين كه با دوبله آشنا شدم و فهميدم كه يكي از نزديكانمان (مرحوم محمود نوربخش) در اين كار است. يك سال مثل سايه تعقيبش كردم، هرجا مي رفت همراهش بودم تا بالاخره توانستم دوبلور بشوم و البته موسيقي را به خاطرش رها كردم. از نظر او يك كارتون گو بايد شيطنت هاي بچگي اش را داشته باشد: اگر آن شيطنت ها باقي نمانده بود كه شخصيت هاي كارتوني آن قدر خوب نمي شد، الان تمام همكارانم مي دانند كه من هنوز هم چقدر شيطنت مي كنم. او مي گويد كه بين تمام كاراكترهاي كارتوني كه حرف زده، شيپورچي را خيلي دوست دارد: شيطنت عجيب و غريبي داشت و من هم هرچه داشتم خالي مي كردم، هرچه دلم مي خواست مي گفتم!
|
|
|
|
|
كمپاني خنده
|
|
|
پدر تاك را در رابين هود يادتان هست؟ يك بار كه داروغه مثل هميشه براي جمع كردن ماليات زوركي از مردم ناتينگهام به كليسايش آمده بود، با شكم او را به بيرون كليسا هل داد و گفت: از كليساي من برو بيرون! تيپ و صداي برونكا بين آن همه جيغ و داد چوبين هم كه تابلو است. اما بين تمام شخصيت هاي كارتوني كه مهدي آرين نژاد صدايشان را خلق كرده، مورچه خوار مفلوك و بدشانس كارتون مورچه و مورچه خوار در مجموعة پلنگ صورتي ، چيز ديگري است. تكيه كلام هاي سلام مورچه! و سلام سوسيس! هنوز هم بين بر و بچه هاي خورة كارتون آن سال ها به كار مي رود. بازرس دودو هم كه با آن لباس فرم پليس فرانسه براي خودش شاهكاري بود. او هميشه در مأموريت ها به بازرس كلوزوي بيچاره مي گفت: بازرس اگر كاري داشتي فقط سوت بزن. و بازرس هم كه مهلت سوت زدن نداشت، ناكار مي شد.
اولين تيپ سازي اي كه در كارتون ها انجام داديد، كي بود؟
اولين را كه فراموش كرده ام، چون از سال۱۳۴۲ كه استوديو كاسپين تأسيس شد، سريال هاي كارتوني و داستاني زيادي براي دوبله و پخش از تلويزيون به آن جا مي آمد و ما هم در آن ها حرف مي زديم. فكر كنم كارتون كمپاني خنده جزو اولين كارهايي است كه در آن تيپ سازي كردم.
در ميان تمام كاراكترهاي كارتوني كه حرف زده ايد، كدام يك را بيشتر دوست داريد؟
مورچه خوار را...
در همان مجموعه و در قسمت هاي بازرس كلوزو با تيپي متفاوت به جاي بازرس دودو حرف مي زديد.
بله با دو تيپ كاملا متفاوت در اين مجموعه مي گفتم. صداي بم مورچه خوار را با صداي زير دودو مقايسه كنيد. اين از ويژگي هاي تيپ گويي است.
براي رسيدن به اين تيپ ها از صداي اصلي كمك گرفتيد؟
تا اندازه اي از صداي اصلي كمك گرفتم و يكي دو تيپ را براي مرحوم حسن عباسي كه مدير دوبلاژ كارتون بود و نقش هاي مقابل ام را مي گفت، اجرا كردم كه او اين تيپ را انتخاب كرد.
تكيه كلام ها چطور؟ در متن اصلي بود يا اضافه كرديد؟
عبارت ها همه در متن اصلي وجود داشت و من بايد نحوة گويش آن ها را رعايت مي كردم. ساختن يك تيپ خاص، يك مسأله است و حالت بيان آن يك چيز ديگر است كه اگر رعايت نشود باز هم كارت را خراب مي كند.
|
|
|
|
|
پدرپسرشجاع!
با اين كه كارتون گو نيست و صدايش را بيشتر به جاي نقش مكمل هاي بزرگ سينما مثل رابرت دووال و كلود رينز شنيده ايم، اما به جاي يكي از خاطره انگيزترين كاراكترهاي كارتوني آن موقع حرف زده است. پرويز ربيعي با تيپي متفاوت با ساير كارهايش به جاي پت پستچي حرف مي زد. هر روز پت همراه گربه اش جسي، نامه ها را از خانم گاگينز، مسؤول دفتر پست دريافت مي كرد و با ماشين قرمز رنگش كه روي آن نوشته شده بود Royal Mail، آن ها را در سراسر دهكدة گرين ديل پخش مي كرد. او دربارة كاراكترهاي كارتوني كه به جايشان حرف زده مي گويد: علاقة زيادي به كارتون گويي ندارم. اما نقش هاي كارتوني را كه گفتم دوست دارم، آن موقع آقاي افشاريه از من خواستند در كارتون پسر شجاع به جاي پدر پسر شجاع حرف بزنم و سال ها بعد هم در سريال وروجك و آقاي نجار ، نقش آقاي نجار را گفتم و هر دو نقش بين مردم و علاقه مندان بازتاب خوبي داشت، وروجك با آقاي نجار آن قدر سريع حرف مي زدند كه من فقط سعي مي كردم خودم را برسانم تا اين كه بخواهم مثلا مزه اي، چيزي بپرانم. در مورد پدر پسر شجاع هم كه دوستان، اصلا جوكش را مي گويند، همان كه اگر پسر شجاع به دنيا نمي آمد، اسم پدرِ پسر شجاع چه مي شد؟ . پرويز ربيعي در دهكدة حيوانات با مديريت دوبلاژ ژاله علو، به جاي پدر ميشا با تيپي مشابه با پدر پسر شجاع حرف مي زد. اما ميان دوستداران صداي ربيعي كه تعدادشان هم كم نيست نقش پدر پسر شجاع، جايگاه ويژه اي دارد. او دربارة دوبلة كارتون هاي جديد كه به لهجه و ادا متوسل مي شوند و مقايسة آن ها با يك دوبلة خوب و ماندگار، مي گويد: اين كه كاراكترهاي كارتوني با لهجه هاي مختلف شهرستاني دوبله شوند يك بدعت نيست، يك دوبلور واقعي تمام اين كارها را مي تواند انجام بدهد. كدام يك از دوبله هاي عالي كارتون ها در گذشته، اين روش را براي اين كه مردم پسند بشود، استفاده مي كردند؟ دوبله با لهجه، سال ها پيش امتحان شد و تاريخ مصرفش تمام شد. الان بايد به دنبال چارة ديگري براي جذب بچه ها باشيم. متأسفانه امروزه مردم ما هم ساده پسند شده اند، براي اين كه كارتون هاي زيباي قديمي كمتر برايشان پخش مي شود.
|
|
|
|
|
دندانپزشك آقاي پتي بل!
دكتر دِيتونِ بي رمق و خمودة كارتونِ مهاجران را كه توي كلبة كوچكي در مزرعة خانوادة لوسيمي زندگي مي كرد، يادتان هست؟ او نا نداشت راه برود چه برسد به اين كه كيف دستي اش را كه لوازم پزشكي تويش بود همراهش بكشاند. اين كه دكتر ديتونِ فلك زده دچار چه دردِ بي درماني است، دغدغة مان شده بود. چه مي دانستيم كه دكتر در واقع دائم الخمر تشريف داشت! يك بار هم كه حالش بدك نبود، دندانِ آقاي پتي بل را با گازانبر كشيد! مرحوم عباس سعيدي با صدا و نحوة بيان منحصر به فردي كه معمولا آخر كلمه هايش را مي كشيد، دكتر ديتون را گفت. او در باغچة سبزيجات به جاي پاسبان گلِ گندم حرف مي زد، همان كاراكتري كه دائم مراقب بود افراد ناشناس وارد باغ نشوند و حتي شِوِد هم ازش حساب مي بُرد. در معاونِ كلانتر به جاي كلانتر حرف مي زد و از معاون، حسابي كار مي كشيد و سرِ خودش بيشتر گرم كارخانة يخ سازي اش بود. مرحوم سعيدي از سال 1381 كه دچار يك حادثة رانندگي شد ديگر نتوانست دوبله كند و در زمستان 1384 درگذشت، روحش شاد.
|
|
|
|
|
جوانِ جسور
|
|
|
اگر با او هم صحبت شويد، خاطرة تمام نوجوان هاي قهرمان كارتون ها و فيلم هايي كه در عالم بچگي يك جورهايي الگويتان بوده اند و دوستشان داشته ايد و هميشه دلتان مي خواست كه وقتي بزرگ تر شديد مثل آن ها بشويد، يك مرتبه در ذهنتان جان مي گيرد. جالب است كه هميشه در تمامي آن كارتون ها، يك شخصيت همسن آن موقع ما در داستان بود كه وضعيت اش مثل ما بود. دقيقا منظورم كارتون پانزده پسر و كاراكتر محبوب (شايد آن موقع؟!) داناوان است. ظفرگرايي در ماجراهاي گاليور به جاي ادگار حرف مي زد، يكي از آدم كوچولوها كه مثلا ما نمي دانستيم با فلرتيشيا سر و سري دارد. بر و بچه هاي قديمي تر، بتمن و رابين را يادشان هست. گرايي به جاي رابين حرف مي زد. اما صداي علي بابا در ماجراهاي سندباد از تمامي نقش هايي كه گفته، آشناتر است. صداي او، همراه صداي آرشاك قوكاسيان و ژرژ پطرسي، انگ قهرمان هاي جوان آن موقع بود.
اين علاقة شما به كارتون، به زمان كودكي تان بر مي گردد؟
نه، چون آن موقع بيشتر خانواده ها وضعيت مالي خوبي نداشتند و تلويزيون و راديو در همة خانه ها وجود نداشت و ما هم نداشتيم. وقتي هم كه شروع به گويندگي كردم، هيچ تصوري از كارتون گويي نداشتم. بعدها كه به من نقش هاي كارتوني دادند كه به جايشان حرف بزنم، ديدم كه اين نوع گويندگي را بيشتر دوست دارم و با علاقه حرف مي زنم.
چرا اهالي دوبله مثل گذشته به دوبلة كارتون بها نمي دهند؟
متأسفانه اين درست است. الان در خارج از كشور، گويندگي كارتون اهميت ويژه اي دارد و براي اين كار حتي از صداي بازيگران بزرگي چون داستين هافمن و تام هنكس استفاده مي شود. قطعا دستمزد بالايي هم به آن ها مي دهند. اما در ايران، اين گونه نيست و دوران اوج دوبلة كارتون، با عشق و علاقة خود گويندگان حاصل شد.
|
|
|
|
|
انگوري انگوري!
|
|
|
يادآوري صدا و تيپي كه صادق ماهرو براي گوريل انگوري خلق كرده، به تنهايي نشان مي دهد كه چقدر آن زمان به كارتون ها و دوبله شان بها داده مي شد. گوريلِ بنفش پانزده متري دوست داشتني كه يك كت سبز رنگ با پاپيون مشكي و يك كلاه داشت و با يك سگ به نام بيگلي بيگلي كه برخلاف اسمش جثة كوچكي داشت، دوست صميمي بودند و با فولكس واگن طبعا كوچك بيگلي بيگلي مسافرت مي كردند و انگوري مجبور بود روي سقف فولكس بنشيند. ماهرو، تيپ هاي جذاب ديگري هم خلق كرده، در يوگي و دوستان به جاي سه كاراكتر محبوب كارتوني كمپاني هانا ـ باربرا حرف زده كه به گفتة ماهرو پيش از دوبله و پخش يوگي، آن ها جدا و در قالبِ داستان هاي ديگري پخش مي شدند و او با همان لحن به جايشان حرف مي زد. كوئيك درا مك گرا اسب كابويي بود كه يك دستمال گردن داشت و شش لول بند بود و تكيه كلامش اين بود: كابونگت مي كنم! شخصيت هاي ديگري كه ماهرو در كارتون يوگي مي گفت اسناگلپوس و اُما دارلينگ بودند، با تيپ هاي كاملا متفاوت. او دربارة تفاوت كيفيت كارتون هاي گذشته نسبت به الان مي گويد: كارتون هاي كمپاني هاي بزرگ آن موقع مثل والت ديزني و هانا ـ باربرا محصول نقاشي هاي دست انسان بودند و در آن ها حس وجود داشت، بعد از دخالت كامپيوتر همة اين ها از بين رفت. يكي ديگر از تيپ هاي به ياد ماندني ماهرو، داروغه ناتينگهام در رابين هود است، همان كه به زور از اهالي فقير ناتينگهام ماليات مي گرفت. با همان تيپ هم به جاي كاراكتر بالو در كتاب جنگل حرف مي زد. مديريت دوبلاژ بسياري از كارتون هاي زيباي آن موقع مثل تنسي تاكسيدو و چاملي و مهاجران از جمله كارهاي صادق ماهرو است.
|
|
|
|
|
صداي پلنگ صورتي!
دكترپسر شجاع
پرويز نارنجي ها
فكر نمي كنم كسي كارتون باز يا دوبله باز باشد و صداي مرحوم پرويز نارنجي ها را نشناسد. او راوي خاطره انگيز مجموعة پلنگ صورتي بود و با صداي گرم و منحصر به فردش روي بعضي از اپيزودهاي اين مجموعه حرف مي زد. در فيلم هاي سينمايي، بيشتر صدايش را روي پرسوناژهاي متشخص و آداب دان مي شنيديم. مثل نقشي كه در ديوانه اي از قفس پريد اجرا كرد و به جاي سيدني لاسيك حرف زد. مرحوم نارنجي ها در كارتون پسر شجاع به جاي آقاي دكتر بز حرف مي زد. يادگارهاي بسياري از دوبله هايي كه با مديريت او انجام شده به جا مانده است كه از ميان آن ها مي توان به چوبين و اي كيوسان اشاره كرد. پرويز نارنجي ها در يكي از اجراهاي كوتاه و دريغ انگيزش، در فيلم سينمايي بيلياردباز به جاي همان عموي مسؤول دخل باشگاه بيليارد در ابتداي فيلم حرف مي زد كه در جواب ادي تند دست و دوستش چارلي كه مي پرسند اين جا نوشيدني نداريد؟ جواب مي دهد: نه نوشيدني داريم، نه ماشين بازي و نه بولينگ. تنها چيزي كه داريم بيليارده، فقط بيليارد، به اين جا مي گن ايمز آقا!
|
|
|
|
|
هيس... هيييسس !
|
|
|
علاقه مندهاي سينما، صدايش را با چهرة وودي آلن تداعي مي كنند. اصغر افضلي به طور كلي در كارتون و سينما بيشتر تيپ هاي كميك ارائه مي كند. سگ ريز نقش و رفيق صميمي گوريل بنفش پانزده متري، يعني بيگلي بيگلي كه تفاوت بين اسم و جثه اش، ماجرا را بامزه تر مي كرد و اصغر افضلي با صدايي كوچك و ريزتر از حد معمول، در مقابل صداي فوق العاده بم صادق ماهرو به جاي انگوري، استادانه اجرايش مي كرد، از كارهاي اوست. دوبلة گوريل انگوري و بيگلي بيگلي قبل از انقلاب و با مديريت امير قطعه اي انجام شد و افضلي مدتي بعد از انقلاب، با تيپي مشابه به جاي كاراكتر روباه در پسر شجاع حرف زد، روباهي كه در تيم خلاف خرس قهوه اي و شيپورچي بود و همگي از گرگ پيري كه در غار زندگي مي كرد، حساب مي بردند. طرفداران پر و پا قرص صداي افضلي، ماجراهاي وروجك و آقاي نجار و تيپ سازي اش به جاي وروجك را اوج كارهاي او مي دانند. شايد يكي از دلايل مهم اين انتخاب، بداهه پردازي هاي زياد استاد افضلي موقع اجراي اين نقش باشد. اما جاودانه ترين كاراكتر كارتوني كه اصغر افضلي به جاي آن حرف زده، پرنس جان در رابين هود است. او توانسته با تغيير در نوع گويش و لحنش، شخصيت بزدل و بچه ننة پادشاه را اجرا كند. يادتان هست كه با چه لحني به سر هيس مي گفت: هيس...هيييسس! يكي ديگر از اجراهاي بي نظير او در گربه هاي اشرافي و به جاي خدمتكار شرور خانه، ادگار، است كه چشم اين را نداشت ببيند خانم صاحب گربه هاي اشرافي، تمام ثروتش را براي گربه ها گذاشته و چيزي به او نمي رسد. يكي از كاراكترهاي كارتوني به ياد ماندني با صداي اصغر افضلي، شلمان در بامزي است. همان لاك پشت خونسردي كه اگر آسمان به زمين مي آمد، كك اش هم نمي گزيد. در بلفي و لي لي بيت به جاي ماجي پير حرف مي زد. ضمن اين كه مديريت دوبلاژ كارتون هايي مثل قلعة هزار اردك و كارآگاه گجت (با گويندگي خود او) را انجام داده است.
|
|
|
|
|
نابغه گويندگي كارتون
|
|
|
تنسي تاكسيدو هرگز شكست نمي خوره! .غيرممكن است تيپي را كه زنده ياد مهدي آژير براي گفتن اين جملة معروف تنسي در تنسي تاكسيدو و چاملي با صدايش ساخته بود، فراموش كرده باشيد. بيشتر شخصيت هاي كارتوني آن موقع كه صدايي زير داشتند، تيپشان با صداي مهدي آژير خلق شد. يادتان مي آيد كه شيلا در ماجراهاي سندباد ، چطوري مي گفت: سندباد ژونم! يا آن موش كور در معاون كلانتر كه براي سر كار گذاشتن و دست انداختن معاون كلانتر، پاية هميشگي ماسكي بود. مهدي آژير در ماجراهاي گاليور به جاي بانكو حرف مي زد. يكي از لي لي پوتي هايي كه از همه قدش بلندتر بود و يك كلاه سرش داشت. مرحوم آژير، مدير دوبلاژ بيشتر سريال هاي عروسكي خوب آن موقعِ برنامة كودك مثل هادي و هدي بود و به جاي پدر هادي و هدي هم حرف مي زد. اگر از بچه هاي برنامه كودك بين! قديمي تر هستيد، سريال عروسكي نخودي را مطمئنا ديده ايد. مهدي آژير علاوه بر مديريت دوبلاژ اين مجموعه با صدايي خيلي ريز به جاي نخودي حرف مي زد. او خالق تيپ هاي زيادي مثل دانلد داگ، باگز باني، وودي وودي بكر بوده و همه از او به عنوان يكي از نابغه هاي گويندگي كارتون نام مي برند. به خاطر علاقة زيادي كه به كارتون و شخصيت هايي كه به جايشان حرف زده داشت، نام يكي از دخترانش را شيلا گذاشت. شيلا آژير، گوينده است.
|
|
|
|
|
دختر پسر بچه!
|
|
|
نمي دانم به خاطر نقش هايي است كه گفته يا اين كه پسرانگي جزئي جدانشدني از صداي او است. حتي موقعي كه به جاي دختران جوان حرف مي زند، اين ويژگي حفظ مي شود. صداي ماريان را در رابين هود به ياد بياوريد، ماريان بيشتر از اين كه براي رابين دلبري كند، رگه اي از شيطنت پسربچه ها در صدايش است. ويژگي ديگر صداي فريبا شاهين مقدم، حس دل گرم كننده و آرامش دهنده اي است كه مي تواند در لحنش ايجاد كند. كافي است گالونه را در بچه هاي مدرسه والت مجسم كنيد و با يادآوري چهرة مهربان و هيكل تنومندش، به قدرت صداپيشگي و شخصيت پردازي شاهين مقدم پي ببريد. سو را در بنر، سنجاب كوچولو به ياد بياوريد، كه چطور حركات گاه انفجاري و غير قابل كنترل بنر را با حرف هايش تسلي مي داد. اين حس، موقعي بيشتر مي شود كه نقش مقابل شاهين مقدم، با صداي ناهيد اميريان است. يادتان مي آيد كه در مهاجران ، كيت نسبت به لوسيمي چقدر دختر منطقي و آرامي بود. اگر احساسش را دربارة تيپ گويي و كارتون گويي در دوبله بدانيد، دستتان مي آيد كه چطور از پس گفتن نقش اليوت در E.T برآمده: برخلاف ظاهر جدي ام كودك درونم بسيار زنده و فعال است. به همين دليل، بين كارهاي جدي سينمايي، كار كارتون يا فيلم هاي فانتزي سينمايي كار مي كنم تا من را به اصل خودم نزديك كند. او در نيك و نيكو (Maya The Honey Bee) به جاي موشي كه عينك درشتي به چشم داشت حرف مي زد؛ همان كه در يك قسمت، قطعه پنيري را آن قدر نگه داشت كه بوي گنديدگي اش همه را كلافه كرده بود. پيلاپيلا را در جزيره ناشناخته با تيپ خاص تودماغي مي گفت و صدايش به جاي چوبين و اي كي يوسان در ذهن ها باقي مانده است. فريبا شاهين مقدم دوبله را از دورة نوجواني شروع كرده و در واقع در اتاقك خاطره انگيز ضبط صدا بزرگ شده : اوايل كارم در دوبله، بيشتر فيلم هاي جشنواره ها را در كانون دوبله مي كرديم. حدود پنج سال پيش كه بعد از پانزده سال، دوباره براي دوبله به كانون رفتم اتاقي كه آن موقع برايم بزرگ و عجيب به نظر مي رسيد به نظرم كوچك آمد. با تعجب گفتم اين كه همان اتاق نيست! چون آدم وقتي كوچك است از ديد خودش همه چيز را بزرگ مي بيند بعد كه بيشتر دقت كردم ديدم اين همان اتاقي است كه آن موقع ها وقتي براي دوبله مي آمديم، هر گوشه اش قايم مي شديم و كلي بازي مي كرديم.
|
|
|
|
|
دوبلور شرور
گرگ بامزي
كنعان كياني
|
|
|
آن دسته از بچه هاي دهه 1360 كه زيادي اهل كارتون بودند و اگر آسمان به زمين مي رسيد يا هر اتفاق ديگري كه مي افتاد بايد در ساعت هاي پخش كارتون پاي تلويزيون مي نشستند و به خصوص ماجراهاي پينوكيو و سندباد را دنبال مي كردند، زوج صداي مرتضي احمدي و مرحوم كنعان كياني كه به ترتيب به جاي روباه مكار و گربه نره مي گفتند را يادشان هست. آن موقع تازه نوار كاست چهل و هشت داستان سوپراسكوپ اش هم آمده بود بيرون و تا هر شب موقع خواب يك دور كامل نوارها درون ضبط نمي گشت، ول كن معامله نبوديم. به همين دليل، آن زوج صدايي، چيزي است تو مايه هاي لالايي مادرها. صداي كنعان كياني، بم بود و طنين بسيار بالايي داشت و براي همين در بيشتر كارتون ها به جاي كاراكترهاي شرور مي گفت. او در بامزي به جاي گرگ حرف مي زد و از دشمنان درجه يك بامزي و جامپي كوچولو و دوستانشان بود. اما مرحوم كياني جاي شخصيت هاي مثبت هم گفته. او در دهكده حيوانات به جاي پدر ميلا حرف مي زد، همان خوك دماغ درازي كه مخترع بود و دو عينك روي بيني اش مي گذاشت! او در يكي از قسمت هاي داستان ادعا كرد دستگاهي اختراع كرده كه مي تواند ستاره ها را با آن شكار كند، و همة اهالي ده را سر كار گذاشت. دست آخر هم براي اين كه پيرمرد لااقل جلوي دخترش ميلا، ضايع نشود، ميشا راه حلي ارائه داد و كمي برگريز طلايي درون دستگاه ريخت و به ميلا گفت كه بيا ببين پدرت راست مي گفت و ميلا هم خيلي خوشحال شد! او همچنين به جاي يكي از اهالي فقير ناتينگهام در رابين هود حرف مي زد، همان سگ پا شكسته اي كه پدر تاك هميشه كمكش مي كرد و از دسترس داروغه دور نگهش مي داشت. يك بار هم كه سكه هايش را در گچ پاي شكسته اش پنهان كرده بود، داروغه به زور، چند ضربه به كف گچ پايش زد و همان چند دانه سكه اش را به عنوان ماليات گرفت.
|
|
|
|
|
معاون خيلي خوش تيپ هستي!
|
|
|
مينو غزنوي كارتون گو نيست اما دوبلة دو سه كاراكتر كارتوني كه او به جايشان حرف زده، ماندگار شده است. با وجود اين كه مي دانستم، در مطبوعات مصاحبه اي از او به چاپ نرسيده و اصولا گفت وگو نمي كند، اما براي اين كه مطمئن شويم كه به جاي پرسوناژهاي كارتوني بيشتري حرف نزده، با ايشان تماس گرفتم و اصلا تعجب نكردم كه بين اين همه نقش هاي اصلي كه در فيلم ها و سريال هاي مختلف گفته است، دو كاراكتر كارتوني را كه ما با آن ها سال ها زندگي كرديم، فراموش كرده بود. مينو غزنوي در معاون كلانتر به جاي ماسكي حرف مي زد و همراه آن موش كور (وينس)، معاون كلانتر(دپيوتي داگ) را سر كار مي گذاشتند. مثل آن قسمتش كه ماسكي و وينس يك دوربين عكاسي پيدا كردند و با اين حقه كه: معاون خيلي خوش تيپ هستي از او عكس گرفتند و از آن اعلامية wanted درست كردند و كلانتر هم معاون را به زندان انداخت. به جاي فلرتيشيا، دختر بلوندي كه موهايش را بافته بود و كلاهي به سرش داشت و هميشه ادگار هواي او را داشت كه مبادا بلايي سرش بيايد نيز حرف زده است. همچنين در سريال كارتوني باخانمان (داستان پرين) به جاي مادر پرين حرف مي زد. در سريال جذاب قصه هاي جزيره كه مدتي است شبكه 2 دوباره آن را نشان مي دهد، مينو غزنوي به جاي اليويا كينگ حرف مي زند.
|
|
|
|
|
پيرمرد و مارها!
|
|
|
صداي ميتي كومان در سفر هاي ميتي كومان كار اوست. در پايان هر قسمت، بعد از اين كه آدم بد هاي داستان به دست تسوكه و داداش كايكو گرفتار مي شدند، همگي بايد به او احترام مي گذاشتند و ميتي كومان هم نقشه هاي شيطاني آن ها را رو مي كرد و خلاصه حسابي حالشان را مي گرفت. جواد پزشكيان با همين تيپ صداي پيرمردهاي مقتدر، در بچه هاي كوه تاراك به جاي آن پيرمرد سرخ پوست حرف مي زد و در بل و سباستين پدربزرگ سباستين را مي گفت. اما هر چه مار معروف و دوست داشتني در كارتون ها داريم، با صداي او است. معروف ترينشان هم كه همان مار كارتون رابين هود (سر هيس) است كه صداي اصلي آن متعلق به تري تامس، بازيگر نقش هاي كمدي است. او دربارة دوبلة رابين هود مي گويد: اين كارتون دو بار در ايران دوبله شده كه هر دو مرتبه به جاي شخصيت مار حرف زده ام، اما معلوم نيست به چه دليل مدت فيلم را كاهش داده اند. يادم مي آيد كه اين كارتون، حدود 130 دقيقه بود كه الان نزديك۶۰ تا۷۰ دقيقه از آن را پخش مي كنند، با اين كه صحنة نامناسب هم ندارد! پزشكيان با تيپي مشابه سر هيس در مگ مگ و دوستان به جاي نيش نيش حرف مي زد. از نقش هاي بامزه اي كه گفته، خرس قهوه اي است در پسر شجاع. يكي از سه نفر بچه خلاف هاي داستان كه از آن هاي ديگر ترسوتر و محافظه كارتر بود و هميشه زودتر از بقيه اعتراف مي كرد. چوب هايش را يادتان مانده كه در مواقعي كه خوشحال مي شد و يا هيجان زده مي شد، به هم مي كوبيد؟ جواد پزشكيان در سريال عروسكي چاق و لاغر كه در ايام دهه فجر پخش مي شد و براي بچه هاي آن دوره خاطره انگيز است، لاغر را مي گفت.
|
|
|
|
|
من مي دونم!
|
|
|
تمام تيپ هايي كه خلق كرده و تكيه كلام هايي كه آن كاراكترها داشته اند، سال ها است كه مردم در خاطرشان مانده و حالا ديگر به اصطلاح تبديل شده اند. همين ويژگي، ارزش كارهايش را مشخص مي كند. بيشتر كساني كه جزو بزرگترها و حتي پا به سن گذاشته ها و البته بچه هاي دهة 60 هستند، مي دانند كه خصوصيات اخلاقي شخصيتي كه به اش زبل خان مي گويند، چيست. شكارچي مثلا ماهري كه بيشتر از آن كه عمل كند، حرفش را مي زد و در واقع ترسوتر از خودش وجود نداشت، اما با اين حال مي گفت كه همه جا هست . كاراكتر گلام را در ماجراهاي گاليور به ياد بياوريد، همان كه دائما موج منفي مي فرستاد و مي گفت: من مي دونم ما موفق نمي شيم...من مي دونم كارمون تمومه... هنوز هم گاهي مردم از اين عبارت ها براي بيان بدبيني ها و منفي بافي هايشان استفاده مي كنند. اكبر مناني در دوبلة اولين سريال هاي كارتوني تلويزيون حضور داشته است و در عصر حجر (فردي فلينستون و بارني) بعد از چند قسمتي كه منوچهر والي زاده نقش بارني را گفت، به جاي بارني حرف مي زد. مناني در كارتون مشهور گربه هاي اشرافي چند تيپ مختلف را اجرا مي كند. او آقاي راترفورد (موش) را با صداي بسيار زير و يكي از سگ هاي ولگرد را با صداي كاملا بم مي گويد. اكبر مناني در دوبلة اولين سري لوك خوش شانس با مديريت خسرو خسروشاهي، به جاي آوريل دالتون حرف مي زد؛ نقشي كه پيشتر از آن در نسخه سينمايي اش مرحوم حسين معمارزاده مي گفت. او مديريت دوبلاژ بسياري از كارتون هاي ماندگار قبل و بعد از انقلاب را مثل ماجراهاي گاليور انجام داده است.
|
|
|
|
|
صداپيشگاني كه در كارتون هاي تلويزيون تك نقش هاي ماندگار گفته اند
يكي براي تمام فصول
گاهي پيش آمده كه دوبلورهايي كه در عرصة كارتون فعاليت دائمي ندارند، نقش كارتوني را گفته اند و به هزار و يك دليل مشخص (گاهي نامشخص!)، آن نقش ها جاودانه شده است و به قول اليوت گارفيلد (ريچارد دريفوس) در دختر خداحافظي : ...ديگه اون ها رو وارد دفتر خاطراتمون كرديم...
تيپ سازي ناصر طهماسب به جاي كاراكتر يوگي در يوگي و دوستان در اين دسته قرار مي گيرد. ناگفته نماند كه طهماسب، سال ها قبل از انقلاب، در استوديو كاسپين مديريت دوبلاژ بسياري از كارتون هاي آن موقع را به عهده داشته و به جاي كاراكتر باگزباني تيپ گفته است. يوگي و دوستان نيز قبل از انقلاب دوبله شده است.
دوبلة دوم كارتون رابين هود به مديريت احمد رسول زاده و با صداي ژرژ پطرسي است (دوبله اول اين كارتون با صداي حسين عرفاني است). صداي ژرژ انگ قهرمان هاي جوان و گستاخ است. در فيلم رابين هود هم به جاي رابين (ارول فلين) حرف مي زند. ژرژ پطرسي سال ها بعد و قبل از رفتنش به خارج از ايران در كارتون ماسك حرف زد. كمبود صداهاي جوان و جسور اينچنيني، در دوبلة امروز احساس مي شود. صداي كسري كياني ميان دوبلورهاي جوان، يادآور صداي ژرژ است.
نقش معاون كلانتر (دپيوتي داگ) با صدا و تيپ سازي منحصر به فرد ايرج رضايي است. صدايش را سال ها پيش در سريال ارتش سري روي چهرة آلبر فوريه (برنارد هپتون) مي شنيديم. كد شناسايي ديگري هم براي تيپ سازي هاي رضايي هست، در بوچ كسيدي و ساندنس كيد ، بوچ و ساندنس تصميم مي گيرند كه دست از دزدي برداشته و بالاخره كار كنند. پيرمرد اَخ تفي كه آن ها را استخدام مي كند و سوار بر قاطرش آواز فولكلوريك يه گلي گوشه چمن... را سر مي دهد، با صداي ايرج رضايي است.
صداي منوچهر والي زاده روي چهرة كارتوني لوك خوش شانس، يكي ديگر از تك نقش هاي ماندگار كارتوني است. البته والي زاده پيش از انقلاب در كارتون هاي شارلوت به مديريت منوچهر نوذري و نسخه سينمايي كارتون 101 سگ خال دار گويندگي كرده. اما به قول خودش در كارتون ديگري حرف نزده، تا نقش لوك كه برايش ابدي شد.
كارتون بابالنگ دراز به مديريت دوبلاژ زهره شكوفنده انجام شده و نكته اش اين است كه صداي شكوفنده را بعد از مدت ها دوباره روي كاراكترهاي كارتوني شنيديم. او در دوبله هاي اوليه و ويديويي كارتون هاي والت ديزني حضور دارد، در سيندرلا به مديريت آقاي خسروانه به جاي سيندرلا حرف مي زند و در گربه هاي اشرافي به مديريت ژاله علو نقش دوشس (گربه مادر) را مي گويد.
تا جايي كه در ذهن داريم، صداي حسين عرفاني را به جز روي كاراكتر جالي جامپر در لوك خوش شانس و آن هم در دوبلة سري اولش، در كارتون هاي تلويزيوني ديگري نشنيديم. البته دوبله اول كارتون رابين هود كه قبل از انقلاب در سينماها نمايش داده شد، با صداي عرفاني است. شهلا ناظريان به جز نقش آنا همسر دكتر ارنست در خانواده دكتر ارنست در هيچ كارتون ديگري حرف نزده است.
صداي ويلي فاگ را در دور دنيا در هشتاد روز به مديريت دوبلاژ مهدي علي محمدي به ياد داريد؟ ناصر نظامي به جز نقش آقاي فاگ، در كارتون اي كيوسان نقش شينسه را هم مي گويد.
آرشاك قوكاسيان هم در بارباپاپا حرف مي زد و نقش يكي از بارباها را مي گفت، او در سريال دايي جان ناپلئون به جاي سعيد كنگراني حرف زده است.
شهاب عسگري در ماجراهاي گاليور نقش گاليور را مي گفت و شخصا نقش هاي ديگري را كه گفته در ذهن ندارم.
گويندة ديگري كه صدا و نقشش براي ما نسبت به نام او آشناتر است، شيوا گوراني است. اين صداپيشه كه از چند سال قبل از انقلاب، تا چند سال بعد از آن گويندگي كرد و مدت ها است كه مقيم خارج از كشور است، در بلفي و لي لي بيت به جاي بلفي حرف مي زد.
بدري نوراللهي كه نقش پيرزن ها را با صداي ريز عالي اجرا مي كرد و تا موقعي كه در ايران بود، كاراكترهاي پيرزن كارتوني زيادي را گفته است، در بلفي و لي لي بيت نقش مادر لي لي بيت را مي گفت. صداي او را در فيلم پابرهنه در پارك در نقش مادر كوري اتل (ميلدرد نتويك )، با لحني براي زن هاي ميانسال شنيده ايم.
|
|
|
|