|
سفر به سرزمين آرزوها
اگر مي بينيد هنوز براي كارتون ها غش و ضعف مي رويم، زير سر دنياي مشترك و در عين حال شخصي است كه پاية خيلي از باورها و روحيات و اخلاق نسل ما شده است
|
|
|
محمد جباري
۱ - اگر هنوز مثل آن بچة آشناي تيتراژ برنامة كودك شبكه اول، منتظر ايستاده ايد كه كبوتري بيايد و اين صفحه را كنار بزند، يك پيشنهاد خوب برايتان داريم. صفحات ويژه نامه را روبه روي خودتان بگيريد، چشمانتان را ببنديد و يك صفحه را انتخاب كنيد. ببينيد توي فال كارتوني تان چه چيزي رقم خورده است.
۲ - اگر فال گرفتيد و اولين مطلب كارتوني جلوي چشمتان آمد و هوس كرديد بخوانيد، آمادگي لازم را داشته باشيد كه يك دفعه توي ذوقتان نخورد. چون ممكن است با يك مطلب پر از اطلاعات روبه رو شويد و كلي شاكي شويد كه اي آنت! اي سنگدل! دلت آمد اين قدر خشك و بي عاطفه با كارتون محبوب من برخورد كني؟ ولي الكي شاكي نشويد، چون از اول با خودمان اين قرار را گذاشتيم كه مطالب بيشتر اطلاعات محور باشد تا احساسات محور. البته باز هم مقدار انبوهي احساسات به ميان صفحات نفوذ كردند، به خصوص دربارة كارتون هايي كه اطلاعات خاصي دربارة آن ها پيدا نكرديم.
۳ - نمي دانيد براي به دست آوردن دو كلمه اطلاعات دربارة خيلي از كارتون ها چه زجري كشيديم. اولين مشكل ندانستن نام اصلي آن ها بود. بله، با آن خرده انگليسي كه بلديم، معادل انگليسي نام كارتون را پيدا كرديم، ولي مشكل اين جا بود كه نام فارسي خيلي از كارتون ها هيچ ربطي به نام اصلي اش ندارد. مثلا اسم اصلي حنا دختري در مزرعه ، كاتري، دختر مرغزار بوده و يا خپل در باغ گل ها ، James the Cat بوده است و الي آخر (نام اصلي كارتون هايي را كه پيدا كرديم در كنار مطلب هر كارتون زده ايم تا شما ديگر براي پيدا كردن عكس و مطلب مثل ما به دردسر نيفتيد.) براي پيدا كردن بعضي از كارتون ها هم كه ديگر كاملا نااميد شديم. ولي در آخرين روزها، كلي درهاي حكمت روبه روي بچه ها باز شد و عكس كارتون هايي مثل نل و خپل و رابرت پيدا شد. متأسفانه ديگر زماني براي توليد مطلب جديد و اضافه كردن اطلاعات تازه نبود. البته پيدا كردن اسم اصلي كارتون فقط گاهي اوقات مشكل را حل مي كرد، چون خيلي وقت ها مطالب مربوط به يك كارتون به زبان ديگري غير از انگليسي بود. مثلا دربارة بامزي، اوايل هر چه پيدا مي كرديم به زبان سوئدي بود و دربارة بولك و لولك به زبان لهستاني! وسط معركة اين زبان هاي عجيب و غريب، ژاپني بلد بودن احسان رضايي خيلي بهمان كمك كرد. احسان رضايي اطلاعات مربوط به افسانة سه برادر را از زبان ژاپني ترجمه كرد و براي پيدا كردن كارتون هايي مثل پسر شجاع و اي كيو سان هم از نام ژاپني آن ها كمك گرفت. اين ها را براي منت گذاشتن سر كارتون ها نگفتيم، چون كارتون ها بيشتر از اين ها بر سر ما منت دارند! فقط گفتيم تا بدانيد چه خون دل ها خورديم تا مطالبي را جمع آوري كنيم كه بيشتر از 95درصد اطلاعات آن ها، براي اولين بار دارد در مطبوعات ايران چاپ مي شود. اين جا لازم است يك تشكر درست و حسابي از اينترنت و به خصوص سايت ويكي پديا بكنيم كه اگر نبودند معلوم نبود اين همه اطلاعات و عكس را از كجا بايد پيدا مي كرديم. اگر هم مي بينيد بعضي عكس ها بي كيفيت است همه اش تقصير اين اينترنت است، ما بي تقصيريم!
۴ - چرا براي ايراني ها فقط دو صفحه؟ اين به خاطر كم بودن كارتون هاي ايراني در زمان كودكي مان است. آن زمان بيشتر محصولات ايراني برنامة كودك يا فيلم و سريال بودند و يا برنامه. حتي بيشتر كارهاي عروسكي مان هم برنامة عروسكي بودند نه كارتون عروسكي. از اول هم قرار بود در اين ويژه نامه فقط به كارتون ها بپردازيم و براي همين سريال ها و فيلم هاي خارجي مثل طوفان و بچه هاي كوه آتشفشان را هم كنار گذاشتيم. به بعضي از برنامه هاي ايراني مثل مدرسة موش ها و خانة مادربزرگه و چاق و لاغر هم قبلا به صورت مفصل پرداخته بوديم. همين شد كه نقش ايراني ها در اين پرونده اين قدر كم رنگ شد.
۵ - چرا اين هفته را براي چاپ اين پرونده انتخاب كرديم؟ دليل ساده اي دارد، 10دسامبر كه برابر مي شود با 19آذر، روز جهاني كودك و تلويزيون است. اين همان روزي است كه تلويزيون يك جمعة قبل يا بعد آن، از صبح تا شب براي بچه ها برنامة كودك پخش مي كند. اولين بار را يادتان هست؟
۶ - بند آخر اين مطلب ماند براي پاسخ به سؤالي كه شايد توي ذهن خيلي ها بعد از ديدن اين ويژه نامه پيش آمده باشد. اين كه اصلا چرا اين همه صفحه و انرژي را براي موضوعي مثل كارتون هاي كودكي مان گذاشته ايم؟ اين سؤالي است كه جواب آن زياد راحت نيست. يعني براي كسي كه هم نسل ما نباشد، توضيح اين عشق و علاقه به كارتون ها كار سختي است. ما با تلويزيون بزرگ شديم. آن زمان نه بازي هاي كامپيوتري اين قدر گسترده شده بود و نه از سي دي و دي وي دي فيلم هاي روز دنيا خبري بود و نه ماهواره اي بود و نه اينترنتي و نه حتي كامپيوتري. آن روزها اصلي ترين منبع سرگرمي خيلي از ما، تنها تماشاي تلويزيون بود. تجربه هاي زندگي و لحظه هاي غم و شادي را لابه لاي كارتون ها پيدا مي كرديم و با كارتو ن ها و شخصيت هاي محبوبمان، دنياي خيالي خود را مي ساختيم. دنياي ساده و معصومانه اي كه توي آن آدم بدها هميشه شكست مي خوردند و آدم خوب ها هميشه پيروز مي شدند. دنياي شخصي كارتوني كه خيلي جذاب تر از دنياي دور و برمان بود. ولي نكتة اصلي اين بود كه دنياي شخصي هر كدام از ما، شباهت زيادي به دنياي شخصي بقيه داشت. آخر منبع الهام همه مان يكي بود: تلويزيون. براي همين اين دنياي شخصي، كم كم به دنياي شخصي يك نسل بدل شد. اين همان اصل ماجراست. اگر مي بينيد هنوز مثل گاليور در اسارت دنياي لي لي پوتي كارتون ها هستيم، زير سر اين دنياي مشترك و در عين حال شخصي است كه پاية خيلي از باورها و روحيات و اخلاق نسل ما، چه بد و چه خوب شده است. حداقل فايدة اين ويژه نامه، جمع شدن خيلي از اين كارتون ها در كنار هم است تا شايد تصوير شفاف تر و جامع تري از چيزي به دست بياوريم كه بخشي از وجود نسل ما را سر و شكل داده است.
|