پايان نامه فروشي!
كپ نزنيد، جرم است
در دانشگاه هاي اين دوره و زمانه كسي حس و حال درس خواندن و سر كلاس رفتن و نشريه چاپ كردن را ندارد چه رسد به اين كه بخواهد براي گرفتن مدركش پايان نامه هم بنويسد، اين هوا! براي همين است كه ملت سه سوت مي روند آن ور خيابان و چند هزار تومان پول مي گذارند كف دست ممد آقا و يك پايان نامة شيك و تر و تميز به اسم خودشان مي خرند و مي برند خدمت استاد. اتفاقا استادهاي اين دوره و زمانه هم حس و حال سر و كله زدن با دانشجو را ندارند و روي اين اصل، قطعا پايان نامة شما را نخواهند خواند و تنها به ديدن عكس هاي آن بسنده خواهند كرد. و اين جوري، مهندس است كه مي ريزد توي خيابان و همه شاد و خوشحال به زندگي شان ادامه مي دهند.ولي ظاهرا توي وزارت علوم هنوز آدم هايي هستند كه حوصلة پيگيري بعضي چيزها را دارند.
نمونه اش همين معاون حقوقي آقاي وزير كه دربه در دنبال اين است كه يك كاري بكند تا كپ زدن پايان نامه جرم تلقي شود و برايش مجازات شخصي هم در نظر بگيرند. تازه آقاي دكتر بعضي جاها سرك كشيده و ته و توي جريان را درآورده كه بله! خيلي از مديران اجرايي مملكت، اين قدر كه گرفتاري دارند، نمي رسند بروند دنبال پايان نامه هايشان و براي اين پول مي دهند از همان ممد آقاي دانشگاه شان پروژة قلمبه مي خرند.
خب بابا بيچاره ها چه كار كنند؟ شما مي گوييد زندگي شان را ول كنند و آويزان استاد بشوند؟ باباجان اين مردم كارهاي مهم تر از درس خواندن هم دارند. تازه از همه مهم تر! ممد آقا ها هم بايد يك جوري شكم زن و بچه شان را سير كنند يا نه؟
مدركتان را بگذاريد در كوزه
هاوايي لاي باقالي
يك مدرك ديگر هم به فهرست مدرك هايي كه بايد گذاشتشان در كوزه و آبشان را خورد اضافه شد. البته از اول هم مي شد حدس زد كه اين مدرك ها همه در كوزه اي اند، فقط بايد صبر مي كرديم تا تكليف دعواي دانشگاه و قوه قضائيه مشخص مي شد كه خدا را صد هزار مرتبه شكر تمام شد. و حالا اي آن هايي كه به اسم دكتر و مهندس روي صندلي هاي راحتي مديرعاملي لم داده ايد، بدانيد و آگاه باشيد كه مدارك صادر شده از طرف دانشگاه ملعون هاوايي دوزار ارزش ندارد و بهتر است تا آبدارچي شركت به تان گير نداده، آن قاب هاي خوشگل روي ديوار كه به مهر اين دانشگاه ممهور شده را بياوريد پايين و تا دير نشده به نزديك ترين رايانة محل مراجعه كنيد و ترتيب ثبت نام در آزمون سراسري را بدهيد و مثل بچه هاي آدم مدرك بگيريد.
در ضمن به اطلاع آن جنابان مي رساند كه بنا به دستور شخص رئيس قوه قضائيه، پروندة دانشگاه هاوايي كه قبلا يك بار از دادگاه حكم برائت گرفته بود، مجددا بررسي شد و آن ها الان در تعطيلي مطلق به سر مي برند. تازه وزير دادگستري گزارش بررسي پرونده را به مجلس داده و ديگر مو لاي درز جريان نمي رود.
باشگاهي براي دختران
حظ ببريد
بچه را بايد از بچگي آدم كرد. اگر ولش كني و بگذاري بزرگ بشود، باقالي بار مي آيد و بخاري ازش بلند نمي شود. ما را هم كه مي بينيد اين قدر آدم هاي بااستعداد و فوق العاده اي هستيم به اين خاطر است كه از بچگي حواسمان به خودمان بوده و بسيار كارها كرده ايم كه باعث شده الان اين جوري شكوفا باشيم. ظاهرا آموزش و پرورش هم با ما هم عقيده است. چون از يكي دو سال پيش براي بچه ها باشگاه هاي ورزشي درست كرده و آن ها را مي برد توي سالن كه تكاني به خودشان بدهند. البته آن موقع ها فقط پسرها باشگاه داشتند، ولي گوش شيطان كر از امسال دخترها هم سالن دار شده اند و مي توانند در باشگاه هاي ورزشي حضور به هم برسانند و دو به دو، چهار به چهار و يا حتي شش به شش با هم واليبال، بدمينتون، هندبال و تنيس روي ميز بازي كنند و حظ وافر ببرند. البته از آن جايي كه اين امكان مثل بقية امكانات روي زمين محدود است، دانش آموزها بايد توي آزمون هاي استعداديابي شركت كنند و اگر قبول شدند مي توانند هفته اي سه روز بروند باشگاه.
به هر حال توصية ما اين است كه آموزش و پرورش براي اين ها باشگاه فكري هم راه بيندازد تا مغز بچه ها پرورده شود كه خداي نكرده فردا روز، ما در زمينة تربيت موجودات نخبه و المپيادي مشكلي نداشته باشيم. ذكر اين نكته در مورد ما اهميت دارد، زماني كه ما بچه مدرسه اي بوديم هيچ نگراني از بابت تربيت جسم وجود نداشت و آدميان آن روزگار تنها به شكوفايي ذهن كودكانشان اهميت مي دادند. فلذا به همين دليل است كه ما الان در عين شكوفا بودن، گِرد هم هستيم!
فقط تا 7دي فرصت داريد
برف، كنكور، اينترنت
خزان است، از آسمان برف مي بارد. من پشت پنجرة سرد اتاقم بارش را ديد مي زنم. من به اين جا تبعيد شده ام. تبعيد شده ام پشت اين ميز و بايد تست بزنم. بايد كتاب ها را روي هم بچينم. بايد توي اين مغز شلوغم فرو كنم كه كل مفعول منصوب ! من كنكوري ام. الان آذرماه است. من تيرماه كه تابستان بشود و درخت ها ميوه بدهند يك امتحان لعنتي دارم.
من 16آذر كه روز دانشجو است بايد بروم ثبت نام كنم در كنكور. من ديگر يك پشت كنكوري مدرن هستم. به ما ديگر نه دفترچه مي دهند، نه پاكت. ما امروزي هستيم، بايد اينترنتي ثبت نام كنيم. بايد برويم سايت سازمان سنجش و اگر فيلتر نبود اسممان را آن تو تايپ كنيم. فقط تا 7دي فرصت داريم.
ديالوگ: آه پدر! من براي ثبت نام اينترنتي رايانه مي خواهم! فرزند! ديروز در تلويزيون گفت كه باجه هاي پستي بعضي از فرهنگسراها و مدارس هم ثبت نام اينترنتي مي كنند.
پستخانه كه هميشه صف است. مدرسة ما همين جوري اش هم كامپيوتر ندارد پدر! فرهنگسرا ديگر چيست؟ پدر مي گويد، هر چيزي سختي دارد. در عوض سازمان عزيز سنجش حواسش به ما هست. اگر ما بچه هاي خوبي باشيم و برويم توي اداره پست و زيردست و پا له شويم و ثبت نام كنيم، آقاي سنجش به مان جايزه مي دهد. به خدا خودشان گفته اند.
به ششصد تا از بچه هاي خوب، رايانه و ماشين حساب پيشرفته و كتاب تست و اين ها مي دهند.همه چيز براي افسرده شدن مهيا است. تنها دلخوشي ما اين است كه كنكور امسال با سال هاي قبل فرق نمي كند.
هر چند قرار است 15درصد نمرة كل ما، نمره هاي ناپلئوني سال سوم دبيرستان باشد. و اسم كنكور كه مي آيد افسرده مي شويم، پس اي برف براي خودت ببار كه من درس دارم.