- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۶ - شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۵ - - Dec 2, 2006
docharkhe
فيفا، بيا ما رو بكش!
015381.jpg
آخر چقدر سفاهت؟ چقدر شاسگولي (يعني شاسگول بودن)؟ واقعا اين فيفاي جنايتكار چي فكر مي كرد كه آن لكة ننگ را بر پيشاني خود نشاند و با ضايع كردن خود در ميان تمام ملل هاي دنيا آن حكم خنده دار را در مورد ما صادر فرمود؟ واقعا آن سپ بلاتر توي كله اش چي فكر مي كرد و توي دلش چي فكر مي كرد كه با آن حكم ننگ آلود، چنگول هاي خونين اش را به رخ فدراسيون فوتبال ما كشيد؟ تا ما را بترساند آيا؟ آيا سپ بلاتر نمي دانست كه ما از او هم بَلاتريم و از اين حكم ها نمي ترسيم كه هيچ، از باباي اين حكم ها و صد تا بدتر از آن هم نمي ترسيم؟ نمي دانست آيا؟ آيا آن ها مي خواهند با اين حكم ها فوتبال ما را ضربه فني كنند؟ اي حكم ها شما حتي اگر به ما فرمان مرگ هم بدهيد، ما از آن بيدها نيستيم كه از اين بادها بلرزيم. اي حكم ها و اي فيفاها بياييد فوتبال ما را تعطيل كنيد و ما را بكشيد. چون آن وقت ما كه هوشنگ نصيرزاده ها را داريم و مصطفوي ها و پهلوان ها را داريم، مي رويم از شما به كميته انضباطي مان شكايت مي كنيم و بابايتان را درمي آوريم. بعدش هم شما چي فكر كرديد؟ اين تعليق و معليق ها به نفع فوتبال ماست و ما را قوي تر مي كند. مثلا همين حالا اگر به جام ملت هاي آسيا نرويم و تيم ملي را تعطيل كنيم، كلي از مخارج مان كمتر مي شود و اگر ليگ را تعطيل كنيم و به جاي دادن بودجه هاي ميلياردي به پرسپوليس و استقلال، آن پول را بربري بخريم و در مدارس توزيع كنيم، بچه هاي نسل چهارمي قوي تر مي شوند. آن وقت بزرگ كه شدند، مي آيند انتقام ما را از شما مي گيرند. تازه ما اگر اين فوتبال را تعطيل كنيم، دوباره از زمين  هاي خاكي شروع مي كنيم و به جاي يك علي كريمي، 10 علي كريمي و مهدوي كيا درست مي كنيم. عجب گيري كرديم. حالا اين ها هيچي. شما كه دوحه را بخشيديد، چرا تعليق را كامل برنمي  داريد لامسب ها؟!

صداي ميناوند براي دفاع از انرژي هسته اي!
015408.jpg
مهرداد ميناوند هم ديگر قيد فوتبال را زده. پس از جدايي او از راه آهن انگار ديگر تيمي سراغش نرفته و براي همين بود كه يك مدت به خاطر ناراحتي عصبي تمام موهايش ريخت. اما گويا ديگر اين ناراحتي هم رفع شده و موهاي مهرداد خرمن خرمن درآمده تا ديگر در كار جديدش به مشكل نخورد. ميناوند كه پيش از جام جهاني با نكيسا و پژمان جمشيدي براي تيم ملي آهنگ خواند، حالا كارش به جايي رسيده كه در دفاع از انرژي هسته اي حق مسلم ماست آهنگ بسازد. كار اين آهنگ تمام شده و حتي آهنگ را هم با صداي ميناوند ضبط كرده اند. گويا مي خواهند پيش از مسابقات پرسپوليس توي استاديوم آزادي اين آهنگ را از بلندگوي ورزشگاه پخش كنند تا ملت با همراهي آهنگ بتوانند نقش خودشان را در استفاده از انرژي هسته اي انجام دهند. البته مهرداد آهنگ هاي ديگري هم در فهرست برنامه هاي خودش دارد كه فعلا كسي نتوانسته چيزي از آن بيرون بكشد.

مصطفوي كه ادعاي رفاقت با بلاتر را دارد
هنگام تعليق فوتبال كاري نتوانست بكند
تئوري منسوخ فرش و پسته
015420.jpg
مهدي امير پور
اگر كسي مصطفوي را نشناسد، حس مي كند كه داريوش خان تا همين چند سال پيش، توي حمام پشت سپ بلاتر را كيسه كشيده و پس از دوش آب گرم، براي سپ نوشابه هم باز كرده. اما كافي است او را بشناسيد تا بفهميد داريوش مصطفوي آدمي است كه در تمام اين ده سال اگر با بلاتر پسرخاله نبوده در عوض با بن همام واقعا رفيق گرمابه و گلستان بوده و تا حالا چند بار از AFC حكم هايي گرفته حكمستان!
البته مصطفوي 9 سال پيش، يك بار در نامه نگاري با فيفا توانست كارت هاي بازيكنان دو اخطارة ايران را در آستانة پلي آف مقابل استراليا پاك كند. اين كار در آن سال به خاطر 15 بازي ايران در مسابقات مقدماتي كاملا منطقي بود و۱۵ بازي ايران اصلا با چهار بازي مقدماتي استراليا قابل مقايسه نبود. براي همين، آن درخواست، كاملا منطقي به حساب مي آمد. اما پس از اين كه فيفا با آن درخواست موافقت كرد، مصطفوي ژستي به خود گرفت كه انگار فرش ابريشم و جعبه هاي پسته اي كه او به دفتر AFC و فيفا فرستاده، تنها توجيه اين ماجراست.
پس از آن سال هم كه مصطفوي كنار گود بود، به فدراسيون خرده مي گرفت كه چرا از نفوذش در حل مشكلات بين المللي ايران استفاده نمي شود. اما در اين چند ماهي كه به فوتبال برگشته، در رفع تنها گير بين المللي فوتبال ايران نتوانست كاري بكند. او كه با لحن آرام خودش هميشه داستان تعليق فوتبال ايران را توهم توطئه مي دانست، در چند روز گذشته شگفت زده شد. فيفا فعاليت هاي فوتبال ايران را به حالت تعليق درآورد تا حميدرضا آصفي عضو هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال، براي حل مشكل ايران به سوئيس سفر كند. البته اين سفر، جواب همه را داد و فيفا اجازه داد تيم اميد در مسابقات دوحه شركت كند. هرچند كه هنوز خطر تعليق وجود دارد و داريوش خان ديگر نبايد به بخشش كارت هـــــاي بازيكنان ايران در بازي با استراليا افتخار كند.

بهشاد ياورزاده چپ پاي جوان استقلال در دوحه دنبال هنرنمايي است
متولد 21 آذر 1361
015417.jpg
سعيد اكبري
براي بهشاد ياورزاده، گوش چپ استقلال، حذف از تيم اميد مي توانست بدترين اتفاق باشد. يك سال تمرين مداوم در كنار تيم سيموئز، او را براي حضور در بازي هاي آسيايي دوحه مصمم ساخته بود. اما اتفاقاتي پيش آمد كه فاصله اي بين او و تيم اميد انداخت؛ صغر سني! مي گفتند او و چند بازيكن، به دليل صغر سني از تيم سيموئز كنار گذاشته مي شوند. آنچنان كه سرمربي برزيلي هم گفته بود: بازيكناني كه صغر سن دارند، هرگز به دوحه نخواهند رفت. اما ديدار چند دقيقه اي بهشاد ياورزاده و سيموئز، مشكل را حل كرد. بله، شناسنامه و پاسپورت ام را به او نشان دادم. ديد كه مشكلي ندارم... ولي بازيكناني چون سياوش اكبرپور، مسعود شجاعي و مهرزاد معدنچي به دليل تفاوت سال تولد در شناسنامه و پاسپورت كنار گذاشته شدند. بهشاد مي گويد: مي دانستم مشكلي پيش نمي آيد.
در نهايت به دوحه رفتيد. سيموئز گفته ايران قهرمان مي شود.
تيم خوب و يكدستي داريم. شك نكنيد كه يكي از مدعيان اصلي قهرماني خواهيم بود؛ مخصوصا حالا كه شوك مثبتي به تيم وارد شده. اتفاقات اخير باعث شده روحية بچه ها بالا برود.
يعني ماجراي تعليق، روحية شما را بالاتر برده؟
بله. بعد از اتفاقات اخير، تمرينات تيم اميد دو سه روزي تعطيل شد. فكر مي كرديم ديگر شانسي براي حضور در مسابقات دوحه نداريم. قيدش را زده بوديم. ولي با تلاش مسؤولين، مشكل حل شد. حالا انتظارات از ما خيلي بيشتر شده. چون بعد از تعليق فعاليت هاي فدراسيون، هر جا مصاحبه كرديم، مي گفتيم اگر مي رفتيم دوحه قهرمان مي شديم. الان بايد به حرفمان عمل كنيم! نبايد اين فرصت خوب را به راحتي از دست بدهيم.
قبل از شروع بازي ها چند بازيكن به خاطر صغر سن كنار گذاشته شدند. مي گفتند تو هم جزو آن ها هستي...
بعضي از روزنامه ها اين بحث را مطرح كردند. من متولد 21آذر 1361 هستم. تازه روز بيست و يكم اين ماه، 24 ساله مي شوم. چون قبل از بازي ها بيست و چهار ساله نشدم، مشكلي براي حضور در مسابقات نداشتم. اگر به دوحه نمي رفتم، خيلي بد مي شد، چون كل زحماتم به هدر مي رفت. از آن جا كه سنم به المپيك نمي خورد، اين رقابت ها مي تواند سكوي پرتاب من باشد.
در بازي هاي دوستانه خوب گل زدي. در دوحه هم گل مي زني؟
البته من پيستون چپ هستم. در بازي هاي تداركاتي، سيموئز به من اجازه مي داد نفوذ كنم. او افكار تهاجمي دارد. اگر به من اجازة نفوذ داد، سعي مي كنم در حمله مؤثر باشم.
ديگر خبري از كاشته هاي خوبت نيست.
اتفاقا جلوي بحرين در كيش يك كاشته زدم كه گل شد. در تيم اميد، اغلب كاشته ها را مي دهند به من. اما در استقلال، هر كس سريع تر باشد و زودتر به توپ برسد، كاشته مي زند!

رويدادهفته
داور خوش انصاف را جريمه كنيد
وقتي ميهماني به هم ريخت

خدا پدر اين برنامة نود را بيامرزد. خدا اموات اين برنامه را غريق رحمت كند. فكر كنيد اين برنامه اگر نبود چه حق هايي ناحق مي شد و چه واقعياتي پشت پرده مي ماند.
همين هفتة گذشته را ديديد؟ آن داور خوش انصاف بازي صنايع اراك و تربيت يزد را ديديد؟ آخر يعني چي كه آدم برود در زمين يك تيمي قضاوت كند، نان و نمك و آب معدني ميزبان را بخورد، بعد تيم ميهمان برنده شود. يعني چي كه بازيكن ميزبان به خاطر يك لگد كه در تشك هاي كاراته هزار هزارش را پرتاب مي كنند و كلي هم امتياز دارد، كارت قرمز بگيرد و از بازي اخراج شود. آيا اين داوري است؟ آيا اين نيمكت، اين كادر فني كه تيمش باخته حق ندارد هرچي دلش مي خواهد به آن داور بگويد و كمي از آلام اش بكاهد. حق ندارد كمي درددل هايش را به صورت كلمات فلفلي به سوي داور روانه كند؟ حالا گيرم كه يك ضرب وشتم مختصري هم به عمل آمد. آيا آن داور كه خودش ميهمان است نبايد حرمت صاحبخانه را نگه دارد و يك پنالتي اي، چيزي به نفع شان بگيرد؟ آيا حق دارد 90 دقيقه، حتي بيشتر، جوري سوت بزند كه آن تيم نگونبخت ببازد؟ آن هم 10نفره؟ آن هم در زمين خودش؟ بعد هم بيايد به صورت كاملا يك طرفه در برنامة تلويزيوني اعتراض كند و بگويد چرا به من دستبند مي زنيد و مرا به كلانتري مي بريد. آن هم در مقابل ميليون ها بيننده؟ پس آن آقاي ضرب وشتم كننده كه اينقدر مظلوم واقع شده بايد كجا حق اش را بگيرد؟ چطور بايد از خودش دفاع كند؟ آن آقايي كه اين داور ظالم را دستبند زده چي؟ چرا نود كمي به درددل هاي او گوش نمي كند؟
ما معتقديم كه اين وسط سر حقيقت گوش تا گوش بريده شده است و كميتة انضباطي بايد به شدت با آن برخورد كند. اگر كميتة داوران ما چنين داوراني را مادام العمر زنداني كند، آن وقت ديگر كسي جرأت نمي كند جلوي چشم آن همه تماشاگر كه چيزي جز سنگ و دشنام براي پرت كردن ندارند، به ضرر تيم ميزبان سوت بزند. اين بايد درس عبرتي باشد براي همة داورها و ما نتيجه مي گيريم كه ميهمان هميشه در خدمت صاحبخانه مي باشد. (براي رعايت شئونات ضرب المثل بهداشتي شده است)
015426.jpg
شعارهاي تازه در ورزشگاه
داور ناز و مهربون

گفتيم داوري ياد اين موضوع جالب افتاديم؛ هيچ دقت كرده ايد كه هواداران پرسپوليس اخيرا چقدر مثبت و مامانم اينا شده اند؟ شعارهايشان را شنيده ايد، اين تماشاگران عزيز كه بهترين تماشاگران دنيا مي باشند تا پريروز به كمتر از تكه تكه كردن داور خاطي رضايت نمي دادند، اما حالا وقتي داور سوتي مي زند كه خوششان نمي آيد چي مي گويند: داور دقت كن! داور دقت كن! الهي. چه بچه هاي نازي، آقا ما مي گوييم ديگر اين قدر اين تماشاچي ها را اذيت نكنيد و كاري نكنيد كه از اصل خويش دور بيفتند. ما مي ترسيم چند وقت ديگر ادبيات ورزشگاه ها كاملا از آن طرف بيفتد و شعارها از فرط گوگور بودن، هيجان را از فوتبال بگيرد. مثلا تصور كنيد كه شعارها از اين هم لطيف تر شود آن وقت تماشاچي ها مي خواهند چي بگويند: اي داور نازنين، خطاي حريف رو ببين! يا داور ناز و مهربون، اين حركت رو خطا بدون! ما توصيه مي كنيم با توجه به رويكرد تازة تماشاگران فوتبال و فضاي بامزه اي كه اخيرا در استاديوم ها مد شده است، به ادبيات كودك نيز توجه بيشتري بشود و از شعرهايي كه در مهدهاي كودك استفاده مي شود براي ساخت شعارهاي ورزشي الگوپذيري شود!
015393.jpg
هندباليان را چه شد؟
يك بازي و شش مصدوم

يكي از جالب ترين، عجيب ترين، بدترين و فلان ترين خبرهايي كه در هفتة گذشته شنيديم، مصدوم شدن بازيكنان تيم ملي هندبال بود. قضيه هم از اين قرار بود كه تيم ملي هندبال كه در حال و هوا و اردوي آمادگي براي شركت در بازي هاي دوحه به سر مي برد، در يك ديدار تداركاتي به مصاف تيم ملي روسيه رفت كه در پايان اين بازي اعلام شد شش تن از بازيكنان تيم مصدوم شده اند. پناه بر خدا. تا لحظة نگارش اين خبر هنوز اعلام نشده كه تيم ملي هندبال بالاخره با نفرات اصلي به دوحه اعزام خواهد شد يا همة بچه ها به خانه خواهند رفت. دربارة اين خبر، يك تحليل اين است كه چون شرط حضور در قطر، گرفتن مدال بوده و بچه هاي هندبال اعتماد به نفس كافي نداشته اند و فكر كرده اند اگر به مسابقات بروند ممكن است گلاب بزنند، خودشان را به بيماري زده اند و ترجيح داده اند در تهران بمانند و آب ليمو شيرين بخورند. يك تحليل ديگر هم كه عاملش عده اي آدم كينه اي و سوء نيت دار هستند، اين است كه خداي نكرده بچه هاي هندبال ترسيده اند نتايج تست دوپينگ شان مثبت از آب در بيايد، آن وقت به قول معروف خر بيار و ژامبون بار كن! البته ما هر دوي اين شايعات را كاملا تكذيب نموده، از همين جا هم اعلام مي كنيم اگر كسي بخواهد خائن بازي در بياورد و راجع به اين موضوع به كنفدراسيون بين المللي هندبال چيزي فكس كند يا sms كند، با ما طرف است و خودمان حسابش را كف دستش خواهيم گذاشت.
015387.jpg
پرچم ايران را كي حمل مي كند
رضازاده يا آرنولد؟

اين ديگر واقعا آخر آبروريزي بود كه سر حمل پرچم كاروان اعزامي ايران به بازي هاي دوحه دعوا شد. حتما ماجرايش را شنيده ايد. اين كه كميته ملي المپيك اعلام كرد حسين رضازاده قهرمان تپل مپل، پرچم را حمل خواهد كرد و اين كه كشتي گيرها از آن طرف صدايشان درآمد كه چرا پرچم را نمي دهيد ما حمل كنيم. آن ها معتقد بودند كه كشتي ورزش اول مملكت است و از همه مدال بيارتر است و حقش اين است كه پرچم هم به دست كاپيتان تيم ملي كشتي يعني عليرضا حيدري داده شود. البته خوشبختانه قهرمانان ما باجنبه تر از اين حرف ها بودند كه خداي نكرده به خاطر چنين موضوعات الكي اي با هم كل كنند و خيلي راحت كنار آمدند كه پرچم دست رضازاده باشد. ما هم معتقديم اين چيزها اصلا دعوا ندارد. فوق فوق اش اين بود كه يك مسابقه مي گذاشتيم هر كس آن يكي را شكست مي داد پرچم را دستش مي گرفت. حتما هم لازم نبود با هم كشتي بگيرند يا مثلا بارفيكس بروند. همان پالام پولوم پيليش يا سنگ كاغذ قيچي هم مي كردند خوب بود. براي مسابقه اش هم مي شد بليت فروشي كرد و درآمدش را به ورزشگاه تختي اهواز اختصاص داد تا چمنش را تعميرات كند. قول هم مي داديم كه كلي آدم براي تماشاي چنين مسابقه اي مي آمد. (چه شود!)
خاطره: بچه كه بوديم، يك رفيقي داشتيم كه همه اش مي گفت به نظرت اگر آرنولد با جكي چان مبارزه كنند، كدام برنده مي شود؟ البته بعضي وقت ها هم مبارزه را بين آرنولد با راكي يا بروس لي يا فرانكي برقرار مي كرد كه البته برنده اش هم غالبا طبق يك تحليل كاملا كارشناسانه آرنولد بود! نمي دانيم چرا ياد اين خاطره افتاديم!
015399.jpg
نيكبخت در حول و حوش همشهري جوان
چرا دوغ نمي خوري؟!

آقا براي كساني كه مدت هاست شايعه و حاشيه خونشان پايين آمده، يك خبري بدهيم كه حظ كنند. يكي از بچه هاي همشهري جوان رفته بوده طبقة زيرزمين آي تك از سيد نمي دانم پفيلا بخرد يا چيپس بخرد يا چي بخرد (بچه هاي ما را مي بينيد؟!) بعد يكهو ديده يك چهرة آشنا از دور مي آيد كه مجتمع مي ريزد به هم. فكر مي كنيد كي بوده كه مي آمده؟ بله نيكبخت، كه به خاطر عشقش به پرسپوليس، گرمكن قرمز هم تنش بوده و مي خواسته از سيد خريد كند. روز بد نبينيد، ملت طبق معمول ريخته اند سرش و ناگهان شونصد نفر چپيده اند توي مغازة سيد ببينند نيكي چي مي خرد. او هم نامردي نكرده دو تا Red bull خريده با يك خمير ريش ژيلت و يك بسته سيگار براي يكي از اقوامش، و در مقابل نگاه جمعيت كه مثل برق گرفته ها نگاهش مي كردند رفته است.
خب چيه؟ خبر بود ديگر. نبايد مي نوشتيم؟ حالا خيلي ناراحت شديد كه خوانديد؟ حالا همه اش هيچي، آن قسمت Red bullاش كه خوب بود. اقلا فهميديد نيكبخت چرا هميشه دقيقه شصت هفتاد تعويض مي شود! يكي نيست به اش بگويد جوان، اين چيزها چي است، يك آب ميوه اي، چيزي بخور جون بگيري، آخر كي تا حالا با خوردن اين چيزها بال در آورده؟!
015405.jpg
آخرين بازي گروهي مسابقات ليگ قهرمانان
گام هاي معلق بارسلونا

فرصت را غنيمت بشماريد. آخرين بازي ليگ قهرمانان، در مسابقات گروهي اين هفته انجام مي شود. مسابقاتي كه در آن، بارسلونا براي صعود، كارش به شرط كشيده و حتما بايد وردربرمن را ببرد. كار منچستر يونايتد هم به جاي باريكي كشيده. به هر حال، غير از اين مسابقات، بازي هاي چهار ليگ معتبر اروپا هم كه صدا و سيماي ايران روي خوش به آن ها نشان مي دهد، مي تواند شما را سرگرم كند. فعلا اين مسابقات را تماشا كنيد تا بعد.
015348.jpg


با سحر مهرداديان اولين زن ايراني كه وارد دنياي كارگزاران فيفا شده
مي خواهم مديربرنامه هاي رونالدينيو بشوم!
015564.jpg
عكس: جواد منتظري
خيلي ها برايم به نام آقاي مهرداديان پيغام گذاشتند وقتي به شان خبر مي دادم كه زن هستم جا مي خوردند
پرونده خراسان
وقتي حرف از پروندة پيام ارتباطات مشهد مي شود، چهرة سحر مهرداديان در هم مي رود. حل مشكل رضا عباسيان بازيكن پيام بر عهدة او گذاشته شده بود. گويا عباسيان كه اتفاقا با باشگاه هم قرارداد داشت فقط يك بخش از رقم قراردادش را گرفته بود و باشگاه هم رضايت نمي داد تا حتي با صدور رضايت نامة او اين غائله را ختم به خير كند. اگرچه پروندة سختي بود، اما او هم رضايت نامة عباسيان را گرفت، هم در جلب نظر مساعد مسؤولان باشگاه براي پرداخت قسمت ديگر مطالبات عباسيان موفق عمل كرد.
پريسا قهرماني صنم بياناتي
فروردين ماه امسال، مُهر فيفا روي حكم مديربرنامه بودن اولين زن ايراني فوتبال زده شد. سحر مهرداديان حالا چند ماهي هست كه همراه بازيكنان تحت قراردادش در بيشتر محافل فوتبالي حاضر مي شود: باشگاه ها، فدراسيون فوتبال، كميتة انضباطي و تمام جاهاي ديگري كه قبل از اين فقط محل رفت و آمد مردها بوده. شروع فعاليت هاي مدير برنامة 25 سالة ايراني بعد از جام جهاني با عقد قرارداد با گيلائوري (هافبك گرجستاني استقلال) بود و حالا او مسؤوليت ده بازيكن ديگر را هم بر عهده دارد. حضور در يك كار كاملا مردانه براي سحر البته آن قدر هم سخت نبوده. صحبت هاي او را بخوانيد تا حساب كار دستتان بيايد.
هميشه اولين ها در هر رشته اي جالب توجه بوده اند. به خصوص اگر كار در عرف رايج، مردانه باشد، چه اتفاقي افتاد كه بين اين همه موقعيت شغلي، تصميم گرفتي يك مدير برنامة فوتبالي بشوي؟
كاري كه من داشتم، ارتباط خيلي زيادي با موقعيت فعلي ام داشت. من كارمند كميتة امور بين الملل فدراسيون بودم. مسائلي كه فوتباليست ها داشتند، از همان موقعي كه وارد ايران مي شدند، با ما بود. اين وسط، خيلي ها بودند كه مدير برنامه نداشتند، خب مشكلاتي برايشان به وجود مي آمد كه به خاطر آشنا نبودن با قوانين، دردسرساز مي شد. اين ها هميشه براي من علامت سؤال بود كه چرا يك نفر اين وسط نيست كه به قوانين داخلي و خارجي آشنا باشد و كار به مراحل پيچيده تر نرسد. جرقة علاقة من هم همان موقع زده شد، چون در اين چند سال در جريان مكاتبات بين المللي اين كار بودم. به همين خاطر براي شركت در امتحان اقدام كردم.
گويا آزمون تقريبا سختي هم دارد.
سختي اش به خاطر اين است كه بايد به قوانين، اشراف كامل داشته باشي. سؤال هاي امتحان، طوري نيست كه همه تصور مي كنند. يك متني است كه در آن، شرايط يك بازيكن را مي دهند و ما بايد استنباطي را كه با توجه به قوانين داريم، دربارة وضعيت آن بازيكن انتخاب كنيم. بيشتر، سؤال هاي حقوقي است.
در آن دوره كه امتحان دادي، تمام شركت كننده ها مرد بودند؟
بله. البته دوره هاي قبل هم شركت كننده هاي خانم بودند، اما قبول نشده بودند. دورة قبل از من، سه تا خانم شركت كردند. همين دورة جديد هم چند نفر بودند كه يكي شان قبول شد. هفتة اول مهر ماه آزمون داشتند.
نمي ترسيدي كاري كه انتخاب كردي، يك جورهايي نگيرد؟
خيلي. واقعا خيلي سخت بود. يعني اگر سختي هاي كار براي بقيه مثلا 20 درصد بود،  براي من مي شد 80درصد. ولي خب عليرضا (همسرم) خيلي كمكم كرد. به هر حال، خودش مدير برنامه  بود و شرايط را درك مي كرد. ناملايماتي بود كه اصلا نمي توانستم باور كنم. خب من قبلا در فدراسيون بودم و بقيه به نوعي ارباب رجوع بودند. ولي ديگر شرايط كاملا برعكس شده بود. اين دفعه من بايد مي رفتم دنبال آن ها.
بين هم صنفي هايتان شرايط چطور بود؟ به هر حال، كار شما طوري است كه رقابت، تأثير خيلي زيادي دارد.
خوشبختانه چون قبلا با هم آشنايي داشتيم، هيچ مشكلي نبود. قبل از من، دو آقا به طور رسمي فعاليت مي كردند. خيلي لطف داشتند، يعني الان هم دارند. چون آن دو نفر به نوعي پيش كسوت اين كار محسوب مي شوند.
الان با هم ارتباط كاري داريد؟
كم و بيش ارتباط داريم. البته پيش نيامده از نزديك با هم كار كنيم. ولي فكر مي كنم اگر يك روز شرايط اش باشد با روي باز استقبال كنند.
اولين بازيكني كه مدير برنامه اش شديد، چه كسي بود؟
گيلائوري.
شايد چون بازيكن خارجي بود،  راحت تر از بقيه با موضوع كنار آمد.
چند بار با باشگاهش به مشكل خورده بود و دوست داشت يك نفر كارهاي حقوقي اش را انجام بدهد كه كمتر درگيري ذهني داشته باشد.
در مجموع در اين چند ماه، مدير برنامة چند بازيكن شديد؟
روي هم رفته 10 نفر. هم از ليگ برتر هم از ليگ يك.
پس تا حدود زيادي با حضور شما كنار آمدند.
يك جورهايي، بله. اوايل برايشان خيلي جالب بود. ولي چيزي كه براي خودم واقعا غيرقابل باور بود، همين كنار آمدن با حضور مدير برنامة زن بود. اصلا نمي خواستند موضوع را كم رنگ كنند يا بخواهند حضور يك زن را تضعيف كنند.
برخورد باشگاه ها چطور بوده؟ بالاخره طرف حساب آن ها قبل از اين، آقايان بودند.
تأثيرگذاري مدير برنامه هاي قبلي خيلي كمك كرد. به هر حال مي دانستند حضور مدير برنامه، تأثيرگذار است. حالا جنسيت، زياد برايشان مهم نبود. اتفاقا احترام بيشتري مي گذارند.
شايد خيلي ها بپرسند مدير برنامة يك فوتباليست شدن چه جذابيتي مي تواند براي يك زن داشته باشد؟ اصلا جذابيت اش آن قدر هست كه اگر يك بار ديگر برگرديد عقب، دوباره همين كار را انتخاب كنيد؟
قطعا دوباره مي آيم سراغ همين كار. شايد براي آن هايي كه زياد آشنايي ندارند، كار ما چندان ملموس نباشد، ولي واقعا جذابيت هاي مخصوص خودش را دارد. تنوع كاري و ارتباط هاي برون مرزي اش فوق العاده است، البته يك مقدار طول مي كشد تا در ايران جا بيفتد كلا از قبل، اين كار را دوست داشتم.
خود فوتبال را هم دوست داشتيد؟
راستش نه به اندازة حالا. اگر آن موقع فوتبال بخشي از زندگي ام بود حالا كل اش شده.
سخت ترين پرونده اي كه داشتيد يادتان هست؟
پروندة يكي از بازيكنان پيام ارتباطات خراسان بود كه واقعا سخت بود. البته هنوز هم تمام نشده. قبلا كه فدراسيون بودم، ارتباط زيادي با كميتة انضباطي نداشتم، چون كارها كاملا جدا بود، اما حالا براي پيگيري پرونده ها بايد آن جا هم بروم. همين رفت و آمدها يا كش آمدن كار، بعضي وقت ها آن قدر آزار دهنده مي شود كه نمي توانيد تصور كنيد. مثلا همين ديروز از ساعت 1:30 بعدازظهر تا ساعت 6، كميتة انضباطي بودم.
تصميم نداريد فعاليت هايتان را بين المللي كنيد؟
شايد باور نكنيد. ولي ارتباط هاي بين المللي خيلي راحت تر و بيشتر از ارتباط هاي داخلي است، چون دسترسي آسان تري دارند. با اين كه اين جا نيستند ولي خيلي زود جواب مي دهند، وضعيت كارهايشان مشخص تر است. بايد با هر دو طرف در تماس باشم. اين طوري نيست كه بيايم بگويم اين جا دردسرهايش زياد است پس بروم آن طرف. اصلا نمي شود با يك طرف برويد. يعني كار ما انتخابي نيست. درصد زيادش همين شرايطي است كه الان داريم فعاليت مي كنيم.
اصلا در اين مدت، واكنشي از خارج داشتيد؟ مي دانند كه به عنوان مدير برنامه  زن فعاليت مي كنيد؟
اتفاقا واكنش هاي خارجي خيلي بيشتر بود. برايشان جالب بود. چون خيلي جاها تصوير بسته اي از ايران جا افتاده. اين كه خانم ها زياد اجازة فعاليت ندارند، به خاطر همين خيلي پيگير بودند، تبريك مي گفتند. خيلي از خانم هاي ايراني كه خارج از اين جا زندگي مي كنند، وقتي خبر من را شنيده بودند تماس مي گرفتند و تبريك مي گفتند. حتي عده اي مي گفتند ما اميدوار شديم برگرديم اين جا و كار را شروع كنيم.
فكر مي كنيد با مدير برنامه هاي آقايي كه الان در ايران كار مي كنند چقدر فاصله داري؟
به هر حال فاصله كاملا احساس مي شود. چون اين دو نفر در دورة اول آزمون در ايران شركت كردند و از همه شناخته شده تر هستند، در اين سه سال هم فعاليت هاي خوبي داشتند. از يك طرف هم روش كاري شان براي باشگاه ها شناخته شده تر است. خب سه سال از من جلوتر هستند. سه سال كاملا پربار.
اين فاصله تا چند وقت ديگر ادامه پيدا مي كند؟
فكر كنم به خاطر خاص بودن كار، خيلي زود بتوانم جا بيفتم.
دنبال يك تغيير نيستيد؟ مثلا عوض كردن روابط بازيكن و مدير برنامه يا هر چيز ديگري كه تا حالا در اين جا امتحان نشده.
فكر كنم اگر كار را كاملا قانوني انجام بدهم، خودش يك تغيير بزرگ است. (مي خندد)
تأثير كار جديد در زندگي تان چطور بوده؟ شايد راحت تر باشيد، به هر حال همسرتان هم به نوعي درگير همين كار هستند.
خوبي اش به همين است كه نقاط مشترك زيادي داريم. اين اشتراك، وضعيت من را خيلي بهتر مي كند.
با هم كري مي خوانيد؟! تا حالا شده مدرك هايتان را به رخ هم بكشيد؟
(مي خندد) اتفاقا همين امروز با هم قرار گذاشتيم خرجمان را از هم جدا كنيم. قرار شد من تلفن هاي كاري خودم را جواب بدهم و عليرضا هم تلفن هاي خودش را.
جدي كه نبود؟
نه، راستش اصلا به اين فكر نكردم كه جدا از هم كار كنيم. تمام كارهايمان يك جورهايي به هم ربط دارد.
به تيم خاصي علاقه داريد؟
راستش را مي گويم، نه! چون علايق رنگي معمولا از داخل خانواده به آدم منتقل مي شود كه من نداشتم. در ضمن من چند سال كارمند فدراسيون بودم و اگر تمايلي هم بود، قطعا كم رنگ مي شد. اتفاقا الان كه بيشتر دقت مي كنم مي بينم با توجه به نوع كاري كه دارم از همان اول تصميم عاقلانه اي گرفتم. البته بين خارجي ها طرفدار جدي بارسلونا هستم.
برنامة كاري يك روزتان تقريبا چقدر طول مي كشد؟
از 8 صبح تا 12 شب!
اين اتفاق چند روز در هفته مي افتد؟
هر روز، حتي جمعه ها. بايد يك وقتي بگذاريم براي تعدادي از ارتباط ها با باشگاه ها، بعد با بازيكن ها. ارتباطات برون مرزي هم داريم كه از طريق اي ميل پيگيري مي كنيم. جلسات معارفه داريم. جلساتي هم داريم كه براي پيگيري كارهاي قبلي است. خودتان حساب كنيد كه چقدر طول بكشد.
برخوردي بوده كه يادتان مانده باشد؟
هم مثبت هم منفي. سر يكي از بازي هاي استقلال با تيم ملي اميد در كيش بوديم. وارد ورزشگاه كه شدم كارتم را نشان دادم و رفتم بالا. همين طور با عليرضا نشسته بوديم و بازي را تحليل مي كرديم كه يك دفعه آمدند گفتند بايد بروم بيرون. كارت را دوباره نشان دادم، اما جالب بود كه اصلا نمي دانستند مدير برنامه يعني چه؟ خلاصه محترمانه از استاديوم آمدم بيرون. ولي برخوردهاي مثبت هم خيلي بوده. خيلي ها نمي دانند من اين جا فعاليت مي كنم، چون در سايت، اسامي طوري نوشته شده كه جنسيت مدير برنامه مشخص نيست، به خاطر همين، خيلي ها برايم به نام آقاي مهرداديان پيغام گذاشتند، وقتي به شان خبر دادم كه زن هستم، هم جا مي خوردند و هم استقبال مي كردند.
كسي بوده كه بيشتر از بقيه در اين حركت تأثير داشته باشد؟
خانم سپنجي رئيس امور فوتبال بانوان فدراسيون، يكي از كساني هستند كه واقعا ديد خوبي به اين مسائل دارند. وقتي در آزمون فيفا قبول شدم طوري برخورد كردند كه حس مي كردم انگار براي خودشان اين اتفاق افتاده. خبر را خيلي زود به يكي از خبرگزاري ها دادند، باقي مطبوعات هم از همان طريق خبردار شدند. اصلا برايشان دور از ذهن نبود كه يك زن براي اولين بار مدير برنامة فيفا شده. بارها پيش آمد كه فدراسيون ميهمان هاي بلند پايه از AFC داشت، خانم سپنجي از من دعوت مي كردند، تا ذهنيت آن ها با دانستن اين مسأله تغيير كند، حس كردم حتما بايد به يك طريقي از اين همه كمك و محبت تشكر كنم.
بازيكني هست كه دوست داشته باشيد مدير برنامه هايش را باشيد؟
رونالدينيو.
امكانش هست؟
بايد با مدير برنامه هايش صحبت كنم!

يادداشتي از عليرضا نيكومنش همسر سحر مهرداديان
الان راحت تر فوتبال تماشا مي كنم!
چهارده پانزده سال در كنار فوتبال بودم، طوري كه بيشتر دوستانم فوتبالي هستند، به خاطر همين بايد شرايط زندگي آينده ام را طوري انتخاب مي كردم كه مشكلي نباشد. دنبال كردن فوتبال حرفه اي نه فقط در شكل بازيكن شرايط خاص خودش را دارد. يعني زمان نمي شناسد. بايد به نوعي بيشتر وقتتان را بگذاريد سر اين كار. خب خيلي از خانم ها روي اين مسائل حساس هستند. حتي روي فوتبال تماشا كردن همسرشان ممكن است واكنش نشان بدهند، خوشبختانه اين مسأله از همان اول بين ما حل شد. يعني يك جورهايي مكمل هم شديم. با سحر در يكي از مراجعه هايم به روابط بين الملل فدراسيون آشنا شدم. قرار بود در دوره امتحان لايسنس فيفا شركت كنم و بايد كارهاي ابتدايي را از طريق كميتة بين الملل انجام مي دادم. همان دوره، امتحان دادم و قبول شدم. من مقيم امارات هستم، ما مدتي آن جا بوديم، چند وقت پيش كه برگشتم، رفتم پيش شان، سؤال كردم اين دوره چند نفر قبول شدند؟ گفت: دو نفر، نفر سوم هم خودم هستم. شايد باور نكنيد ولي خيلي خوشحال شدم. اصلا آن موقع به عنوان يك رقيب به سحر نگاه نكردم. چون امتحان ها اصلا مثل كنكور نيست كه بگويي فقط ده نفر را مي خواهند و همه به چشم رقيب به هم نگاه كنند. از يك طرف به خاطر اين خوشحال بودم كه اين اتفاق در ايران افتاده، چون الان در همين كشورهاي عربي هميشه مي پرسند چرا خانم ها زياد در فوتبال نيستند؟ خود ما در اين مدت آن قدر اي ميل داشتيم كه مي پرسند مگر مي شود در جايي كه خانم ها در استاديوم نيستند، يك زن بتواند مدير برنامة فوتبال بشود؟ اين اتفاق خيلي منحصر به فرد است. پيشنهاد ازدواج من بعد از قبولي سحر مطرح شد. يكي از دلايلش وجه مشترك كاري مان بود، ولي علت اصلي اش شناختي بود كه در اين چند سال پيدا كرده بودم. الان هم خودم را يكي از خوشبخت ترين مردهاي دنيا مي دانم، چون مي توانم با خيال راحت بنشينم و فوتبال تماشا كنم، بدون اين كه كسي بخواهد اعتراضي بكند!

بازيكناني كه با مهرداديان قرارداد دارند
از ميرزاپور بگير تا گيلائوري
015567.jpg
در لابه لاي افرادي كه سحر مهرداديان را به عنوان يك مدير برنامة خانم پذيرفته اند، اسامي آشناي زيادي به چشم مي خورد. از فوتباليست هاي نام آشناي عرصة ملي گرفته تا همين ليگ برتر خودمان. آن  ها كساني هستند كه به خانم مهرداديان اعتماد كرده اند و رتق و فتق امور خود را دست او سپرده اند. اولين كسي كه مقابل نخستين مدير برنامه خانم در ايران و آسيا چراغ سبز نشان داد، پژمان منتظري از فولاد خوزستان بود. آقاي منتظري بدون دردسر ريش و قيچي را به مهرداديان سپرد تا پشت سر او ديگران هم وارد ماجرا شوند. عادل كلاه كج از فولاد خوزستان، كاظم برج لو از سايپا و گيلائوري از استقلال، در كنار اين ها يكي از مطرح ترين بازيكنان فعلي ايران كه همان ابراهيم ميرزاپور خودمان است حالا در فهرست او حضور دارند.
هر چند كه دامنة فعاليت خانم مهرداديان گسترده تر از اين حرف هاست و فراتر از ايران مي رود. جونينيو يتوولينيو يك فوتباليست برزيلي است كه در پرتغال توپ مي زند، اتفاقا او هم زمام امور خود را به دست سحر مهرداديان سپرده و با استناد به گفته ها از اين انتخاب رضايت كامل دارد. البته در كنار آقايان بازيكن، پاي چهار مربي هم به اين جريانات باز مي شود. مربياني كه علاوه بر فوتبالي بودن يك وجه اشتراك ديگر هم دارند و آن اين كه سحر مهرداديان مدير برنامه هاي آن هاست. از لارس سوون سن شروع مي كنيم كه يكي از مربيان شاغل در اروپا است. او مليت سوئدي دارد و در حال حاضر هم در كشور خودش فعال است. البته دسامبر قراردادش با تيم فعلي تمام مي شود، آن وقت سحر مهرداديان بايد دست به كار شود. هرون فررا سرمربي برزيلي هم كه اتفاقا تيم الهلال سودان را قهرمان ليگ اين كشور كرده در اين جمع قرار مي گيرد. رودريگو سيلوا هم مثل فررا ي برزيلي است و ظاهرا در كويت مربيگري مي كند. امير آلويچ اما مدرس فيفا است و در حال حاضر در يكي از آكادمي هاي بزرگ فوتبال با عنوان نايكي مربيگري مي كند. البته بهتر است دنيس دوكاس را هم اضافه كنيم. دوكاس، بلژيكي است و به عنوان مربي بدنساز و تمرين دهنده شناخته مي شود. خلاصة كلام اين كه فعاليت سحر مهرداديان در حرفة تخصصي اش صرفا در سطح ايران محدود نمي شود و به نوعي بين المللي است البته با توجه به اين كه او فقط حدود 6 ماه است كه به شكل حرفه اي كار خود را آغاز كرده است.

تازه دو سال است كه سپك تاكرا در ايران راه افتاده
اما حالا بچه هاي ما مدال هاي آسيايي مي خواهند
صبح تا شب قيچي برگردون
015600.jpg
عكس: جواد منتظري
آن ها روزي يك ساعت مي دوند، يك ساعت حركات كششي انجام مي  دهند و باقي ساعات را سپك تاكرا بازي مي كنند
مهدي اميرپور
تا دو سال پيش فقط چهار تا توپ سپك تاكرا در ايران بود. نه باشگاهي داشتيم كه كسي در آن سپك تاكرا را ياد بگيرد، نه تيمي كه كسي در آن هنرش را به نمايش بگذارد. فقط يك  سري آدم دنبال سر درآوردن از قانون اين ورزش بودند و مي خواستند بين خودشان آن را بازي كنند. تنها چيزي كه آن ها از سپك تاكرا مي دانستند با پا نگه داشتن توپ بازي در هوا و گذراندن آن از تور و خواباندن توپ در زمين حريف بود. آن ها چند ماه با اين سبك تمرين كردند تا فدراسيون ورزش هاي همگاني آن ها را به رسميت شناخت و انجمن سپك تاكرا را راه انداخت. تيم ملي سپك تاكرا پارسال براي اولين بار انتخاب شد تا در مسابقات KINGS CUP مالزي شركت كند. آن ها در مالزي هفتم شدند و بالاتر از پنج كشور ديگر ايستادند. اما اين تنها سوغات آن ها نبود. هر يك از بازيكنان تيم ملي تمام پس انداز خود را به مالزي برده بودند تا براي خودشان توپ استاندارد سپك تاكرا بخرند. پس از ورود بالاي صد توپ به ايران، سپك تاكرا جان تازه اي گرفت. طوري كه پس از گذشت يك سال آن ها دوباره در KINGS CUP مالزي شركت كردند و اين بار سوم شدند. مسابقاتي كه دست كمي از مسابقات جهاني سپك تاكرا ندارد و در آن تايلند، مالزي، فيليپين، آلمان، اتريش و برزيل شركت داشتند. اين اتفاق در فاصلة چند ماه مانده به بازي هاي آسيايي دوحه، كميتة ملي المپيك را قانع كرد تا تيم ملي سپك تاكرا را به دوحه بفرستد، تيمي كه تنها دو سال پس از پا گرفتن سپك تاكرا در ايران، يكي از شانس هاي مدال ورزش ايران به حساب مي آيد. حتي با اين كه كميتة ملي المپيك تيم دوازه نفري ايران را تا چهار نفر كم كرد، فقط به خاطر پايين آوردن هزينه ها.

آرمين فرازمند كاپيتان تيم ملي سپك تاكرا است. او تا پارسال عضو تيم فوتسال پگاه رشت بود و حتي در ليگ فوتسال هم بازي مي كرد. اما وقتي سر يكي از تمرينات تيم كسي او را ديد كه چقدر خوب توپ را روي هوا نگه مي دارد، سپك تاكرا را به او پيشنهاد داد. اتفاقي كه براي سه ملي پوش ديگر ايران هم افتاده. مجيد سلماني كه همشهري فرازمند به حساب مي آيد هم تا پارسال گلر فوتبال چمني بوده. امسال هم با تيم فوتبال دخانيات رشت قرارداد بسته و فعلا براي تمرينات تيم ملي سپك تاكرا از دخانيات مرخصي گرفته. حميد جعفري پور هم كه پارسال دانشجوي كارداني برق در شيراز بود، به سفارش استادش سراغ اين ورزش آمد. جميل كر هم در گنبد فوتبال چمني بازي مي كرد و با سفارش عثمان سن سبيلي آمده سپك تاكرا. توي فوتبال مدام قيچي مي زدم. مربي ام گفت برو ورزشي كه اين برگردون زدن ها به دردت بخورد. براي همين من را فرستاد سپك تاكرا بازي كنم. هيچ يك از آن ها تا دو سال پيش حتي نمي دانستند ورزشي به اسم سپك تاكرا هم وجود دارد، ولي حالا در بازي هاي آسيايي دوحه پيراهن تيم ملي سپك تاكراي ايران را مي پوشند. آن ها تا حالا ريالي از اين ورزش در نياورده اند و در عوض الان براي هفت ماه، تمام وقت سپك تاكرا تمرين مي كنند. هفت ماه پيش وقتي انجمن سپك تاكرا توانست هكتور سينتياليانس فيليپيني را به ايران بياورد، اين ورزش در ايران مواجه با يك رنسانس شد.

شتر گاو پلنگ در چند گرايش!
سپك تاكرا بيش از پانصد سال در دنيا سابقه دارد. اگر هنوز دنبال پيدا كردن معناي لغوي نام اين ورزش هستيد بايد به دو زبان مالزيايي و تايلندي اشراف داشته باشيد تا بفهميد سپك در زبان مالزيايي به معناي ضربه است و تاكرا در تايــلندي مـــعـنايي جــز توپ پشمي ندارد. پس با درآوردن ريشة تايلندي مالزيايي نام اين ورزش اصلا جاي تعجب ندارد كه جنوب شرق آسيا مهد آن باشد. تايلند، مالزي و برمه، قطب هاي سپك تاكرا در دنيا به حساب مي آيند. اين ورزش به قدري بين مردم مالزي و تايلند محبوب است كه در اين دو كشور حتي دانشگاه سپك تاكرا هم ساخته شده و محال است فيلم مستندي از اين دو كشور بسازند و در آن نمايي از بازي سپك تاكرا بين جوانان نباشد. هر چند كه الان چند سالي مي شود در اروپا هم آلمان و اتريش و سوئيس روي اين ورزش سرمايه گذاري كرده اند.
زمين سپك تاكرا كاملا هم اندازة زمين بدمينتون است. يك تور به ارتفاع يك مترو هفتاد سانتي متر هم اين زمين را به دو قسمت مساوي تقسيم مي كند. در سپك تاكرا رقابت دو تيم بر سر خواباندن توپ در زمين رقيب است. البته با اين شرط كه براي عبور توپ از تور بيش از سه ضربه به توپ زده نشود و توپ به جايي غير از پاي بازيكنان برخورد نداشته باشد. امتيازگيري در اين بازي به شيوة رالي است و هر تيمي به امتياز بيست و يك برسد، ست را مال خود كرده. برندة بازي بايد دو ست را ببرد.
015597.jpg
البته سپك تاكرا بيش از يك نسخه دارد. در يك نسخه، دو تيم دو نفره با هم بازي مي كنند. در نسخه هاي ديگر تيم هاي سه نفره و يك نفره هم مي شوند و حتي امكان دارد محل انجام بازي از سالن به شن هاي كنار ساحل هم انتقال پيدا كند. البته هوپ تاكرا هم هست كه در آن يك حلقه به ارتفاع 4 متر و 75 سانتي متر از زمين قرار دارد و بازيكنان بايد با ضربات پا توپ را به داخل آن بيندازند. هوپ تاكرا در نيم ساعت انجام مي شود و دو تيم در دو زمين جدا با هم رقابت مي كنند. هر تيمي تعداد بيشتري توپ را به داخل حلقه انداخته باشد، برندة مسابقه است. سپك تاكراي دوازده نفره هم داريم كه در آن هر تيم، سه گروه چهار نفره دارد تا با تيم حريف بازي كنند و دست آخر تيمي برنده است كه دو بازي را ببرد.

قهرمانيم!
كفش هايشان شبيه به كتاني چيني است كه تا چند سال پيش هم در بازار بود. با اين كفش ها روزانه شش تا نه ساعت تمرين مي كنند. روزي يك ساعت مي دوند، يك ساعت حركات كششي انجام مي  دهند و باقي ساعات را در سالن كشتي آكادمي ملي المپيك، سپك تاكرا بازي مي كنند. كاملا به كسب مدال بازي  هاي آسيايي اميدوار هستند. آرمين فرازمند خيال همه را از بابت مدال دوحه راحت مي كند. در دوحه فقط در دو رشتة دونفره و سه نفره بازي مي كنيم. اگر مي خواستيم در سپك تاكراي دوازده نفره هم حاضر باشيم، خرج اعزام تيم سه برابر مي شد. براي همين فقط با چهار نفر براي مدال مي   جنگيم اما چه مدالي؟ رنگش قابل پيش بيني نيست. اما اگر طلا گرفتيم تعجب نكنيد!
015543.jpg


سبدهاي كروي
015606.jpg
عجيب ترين چيزي كه در بازي سپك تاكرا ديده مي شود، توپ آن است. توپي كه فقط دو كارخانه در جنوب شرقي آسيا سازندة آن هستند و هر كشوري براي خريد آن بايد به  آن جا سر بزند. جنس توپ از پلي استر است كه الياف پشم شيشه در آن جاگذاري شده. توپ شبيه به يك سبد بافته شده و به قدري سفت است كه اگر با شدت به صورت كسي بخورد حتي امكان شكستگي بيني هم وجود دارد. تا دو سال پيش فقط چهار تا از اين توپ ها در ايران بوده، ولي حالا فدراسيون ورزش هاي همگاني خبر داده كه هفت هزار تا از اين توپ ها وارد ايران شده. توپ هايي كه گويا مدت هاست در گمرك گير كرده و اگر از گمرك در بيايد، سپك تاكراي ايران را متحول مي كند.

سرمربي فيليپيني تيم ملي سپك تاكرا چند ماهي است بدون مترجم كارمي  كند
هكتور: اين موضوع به نفع مان است!
015603.jpg
هكتور سينتيليانس از هفت ماه پيش سرمربي تيم ملي سپك تاكراي ايران به حساب مي آيد. او تا پيش از آن براي پنج سال سرمربي تيم ملي فيليپين هم بوده. اما با اين سابقة پروپيمان تنها 29 سال سن دارد. الان چند ماهي مي شود كه او بدون مترجم كار مي كند. به قدري باهوش است كه زبان فارسي را در دو سه ماه ابتدايي حضورش در ايران ياد گرفته. گويا كفاشيان دبير كميتة ملي المپيك براي سر زدن به تمرينات تيم ملي سپك تاكرا به آكادمي ملي المپيك آمده و هكتور با مخلص ايم داداش و چه خبر و چاكريم حسابي شگفت زده اش كرده. اما كفاشيان وقتي تعجب كرده كه وقت خداحافظي، هكتور گفته: قبول باشه ان شاءالله . ماه رمضان بوده و هكتور حتي از اصطلاحات آن روزها هم باخبر بوده است. زنگ موبايلش آهنگ فيلم تروا است فقط به خاطر اين كه اسم شخصيت اصلي فيلم هم هكتور است.
كار بدون مترجم سخت نيست؟
نه، اصلا. من فارسي را به قدر لازم مي فهمم. بازيكنان تيم هم انگليسي را به قدر كافي مي دانند. با اين حساب ديگر مشكلي نداريم.
اين كه شما مترجم نداريد در مسابقات دوحه به ضرر تيم تمام نمي شود؟
من احساس مي كنم كه اين موضوع به نفع ما هم تمام مي شود.
چطور؟
توي مسابقات، مربيان حريف يا به انگليسي حرف مي زنند يا به زبان مادري شان كه يا مالزيايي است يا تايلندي. من از هر سه زبان سر در مي آورم. براي همين راحت مي توانم تاكتيك آن ها را پيش بيني كنم. اما من وقتي فارسي حرف مي زنم كسي نمي تواند دستم را بخواند.
چرا ايران را براي مربيگري انتخاب كرديد؟
همزمان با پيشنهاد سرمربيگري تيم ملي ايران، از تيم كانادا هم به من پيشنهاد داده بودند.
چرا اين جا آمدي؟
توي كانادا سپك تاكرا را براي تفريح دنبال مي كنند. اما اين جا به دنبال قهرماني هستند.
حالا مي توانيم قهرمان بشويم؟
چرا كه نه. فيزيك بدني ايراني ها كاملا به درد سپك تاكرا مي خورد. توي اين ورزش بايد قدبلند و وزن كمي داشته باشي كه بين مردم ايران شايع است.
تا كي در ايران مي مانيد؟
فعلا هستم. پس از مسابقات دوحه مي خواهم به شهرهاي مختلف ايران بروم و استعداديابي كنم. الان هر چهار بازيكن تيم ملي شهرستاني هستند. من مي خواهم چند ستارة ديگر را هم پيدا كنم.

مدير جديد رئال با جذب دوباره كاپلو و ايده هاي مديريتي تازه
به دنبال آشتي با عناوين قهرماني است
پايان كابوس كهكشاني
015573.jpg
تنها انتقادي كه از كاپلو و بازي رئال مي شود خسته كننده بودن آن است روزنامه هاي اسپانيايي رئال را ايتاليايي و بي احساس مي دانند
015582.jpg
كاپلو اگرچه اين روزها تركيب اصلي اش را پيدا كرده ولي براي روزهاي پايان فصل به بازيكنان جديد نياز خواهد داشت
015576.jpg
آرمن ساروخانيان
تنها چند ماه از پايان عصر كهكشاني ها مي گذرد، ولي هيچ كدام از هواداران رئال علاقه اي به يادآوري اين مسأله ندارند. اين دوران، شروعي شكوهمندانه داشت و رئال تا آستانة تبديل شدن به قدرت بلامنازع اروپا پيش رفت. ولي ناگهان همه چيز فرو ريخت تا پرافتخارترين تيم اسپانيا، سياه ترين دوران سال هاي اخيرش را تجربه كند. اما به نظر مي رسد مثلث كالدرون، مياتوويچ، كاپلو كه تابستان امسال تشكيل شده، بتواند رئال را از اين گرداب نجات دهد.
كهكشان رئال در تابستان سال۲۰۰۰ متولد شد. فلورنتينوپرس با وعدة خريد لوئيس فيگو، ستارة وقت بارسا توانست به رياست باشگاه برسد و وعده داد كه هر سال يكي از بهترين بازيكنان جهان را به اين تيم بياورد. زيدان، رونالدو، اوون و بكام كهكشاني  هاي بعدي بودند كه به كلكسيون پرس اضافه شدند. ولي پس از موفقيت هاي اوليه، رئال سه سال متوالي را بدون جام سپري كرد تا ناكارآمدي اين سياست آشكار شود.
در يك ربع قرن گذشته، سابقه نداشت كه رئال چنين دورة طولاني اي را بدون جام بماند. اوج حقارت اين تيم در زمستان گذشته بود كه بارسلونا در ورزشگاه سانتياگو برنابئو توانست رقيب قديمي اش را با سه گل در هم بكوبد و هواداران رئال كه نفرتي موروثي از بارسا دارند، از روي نااميدي بپا خاستند و براي ستارگان حريف دست زدند.
اما پايان رسمي دوران كهكشاني ها زماني بود كه رامون كالدرون در انتخابات رياست باشگاه، بيشترين رأي را به دست آورد. هر چند عضو سابق هيأت مديرة رئال بر خلاف وعدة انتخاباتي اش نتوانست كاكا را به پايتخت اسپانيا بياورد، ولي مردي را براي نيمكت تيم برگزيد كه عملكردش در سال هاي اخير تنها يك معني دارد: موفقيت تضمين شده. پدر اگ مياتوويچ، مهاجم سابق باشگاه كه از سوي كالدرون به عنوان مدير ورزشي جديد باشگاه انتخاب شده بود، از پروندة رسوايي يوونتوس به خوبي استفاده كرد و فابيو كاپلو را براي آمدن به رئال راضي كرد؛ مردي كه در پانزده سال گذشته چهار تيم مختلف (ميلان، رئال مادريد، رم و يوونتوس) را به قهرماني ليگ هاي معتبر اسپانيا و ايتاليا رسانده است.
كاپلو ده سال قبل هم به مدت يك فصل، مربيگري رئال را در اختيار داشت كه توانست به قهرماني لاليگا برسد و در اين سال ها دو بار پيشنهاد همين رئال را رد كرد، اما دست سرنوشت اين دو را بار ديگر به هم رساند. مياتووي ن كاناوارو، امرسون، فان نيستلروي، ديارا و ريس نشان داد. اكثر اين بازيكنان جديد (به جز ريس) حالا پايه هاي اصلي تيم را تشكيل مي دهند و جالب اين كه هيچ كدام از آن ها مشخصات كهكشاني ها را ندارند.
بر خلاف خريدهاي سال هاي قبل كه ستاره بودن بر كيفيت فني آن ها اولويت داشت و بارزترين نمونة آن ديويد بكام بود، وجه غالب بازيكنان جديد، تأثيرگذاري آن ها بود. نمي توان تصور كرد كه به واسطة حضور امرسون يا ديارا قرارداد تجاري جذابي عايد رئال شود. در عوض، آن ها توانستند حفرة عظيمي را كه از زمان جدايي ماكلله در ميانة ميدان به وجود آمده بود پر كنند. همچنين فان نيستلروي در مقايسه با مهاجميني چون رونالدو، آنري يا شوچنكو محبوب نيست و بيشتر به فرصت طلبي و حيله گري شهرت دارد، ولي در اين فصل توانسته مشكل گلزني رئال را حل كند و بيش از تمام مهاجمين نامي تيم، سرنوشت ساز باشد. خريد كاناوارو هم از جهاتي كاملا مخالف روية دوران پرس بود، چرا كه در آن زمان، همة تلاش مديران تيم، صرف دلربايي از بازيكنان تهاجمي مي شد و چندان مهم نبود كه آن بازيكن قرار است چه نقشي در سيستم تيم بازي كند.
كاپلو هم از اين نظر به بازيكنان جديد شباهت دارد. يعني در عالم فوتبال بيش از آن كه شيفتة مربي ايتاليايي باشند، او را تحسين مي كنند. اما مأموريت دن فابيو اين بار سخت تر از ده سال قبل است. رائول، روبرتو كارلوس و گوتي تنها بازيكنان بازمانده از دورة قبلي بودند و مهم تر اين كه تيم، روحية پيروزي و برتري جويي را از دست داده بود. كاپلو مي گويد: شرايط كاملا فرق كرده است. وقتي پس از ده سال برگشتم، مي دانستم كه اين، همان تيم مادريدي نيست كه مي شناختم. بقية بازيكنان، همگي جديد هستند و روش كاري مرا نمي شناسند. اين ماجراي كاملا جديدي است. تنها وجه تشابه اين است كه به جاي قبلي باز گشته ام.
رئال در اين سال ها به تيمي شهرت داشته كه برخي ستارگان به دليل قراردادهاي تجاري شان بايد در تركيب تيم قرار مي گرفتند. استيو مك منمن در مورد دل بوسكه، آخرين مربي موفق رئال مي گويد كه دستش در انتخاب تركيب تيم بسته بوده و بايد طبق قوانيني كه از بالا مي آمده، تصميم مي گرفته. خوزه آنتونيو كاماچو، مربي بعدي تيم، تنها چهل و هشت ساعت پس از اين كه ديويد بكام را از تركيب بيرون گذاشت، اخراج شد تا گارسيا رامون، مربي جانشين او متوجه باشد كه حق تعويض ستارگان را ندارد. نتيجة سياست هاي عصر كهكشاني ها شش مربي مختلف بود، ولي حالا كاپلو به مادريد بازگشته تا اين ذهنيت را تغيير دهد. او مي گويد: اين موضوع، كار مربي را سخت تر مي كند. بسيار مهم است كه بازيكنان بدانند اين مربي است كه يازده نفر اصلي را انتخاب مي كند. او در مورد اعتماد به نفس از دست رفتة بازيكنان مي گويد: وقتي پيروز مي شويد، انگيزه خود به خود به وجود مي آيد. احساس قدرت و اعتبار مي كنيد. تلاش ما اين است كه سيستم بازي و شناخت بازيكنان از يكديگر پيشرفت كند و آن ها بدانند كه در زمين بايد بجنگند.
استراتژي مديريت جديد و اعتماد به كاپلو فعلا نتيجه داده است. مربي شصت سالة ايتاليايي، خيلي زود توانست فلسفه اش را در اين تيم پياده كند و نتيجة آن، حضور در كورس قهرماني لاليگا و صعود آسان به مرحلة يك هشتم نهايي ليگ قهرمانان است. بزرگ ترين لحظة فصل براي هواداران مادريد، پيروزي سه بر يك اين تيم در ال كلاسيكو بود تا كمتر از يك سال پس از شكست خفت بار مقابل بارسلونا، انتقام شيريني بگيرند. پس از اين بازي بود كه روزنامة ماركا نوشت: بارسا با تبر كاپلو نصف شد.
البته رئال در فصل جديد، لغزش هايي نيز داشته. مثلا در بازي با ختافه كه بازيكنان رئال هيچ ضربه اي به سمت دروازه حريف نداشتند و در نهايت با يك گل مغلوب شدند، پيامد اين مسابقه كه پنجاه روز پس از آغاز كار كاپلو و يك هفته پيش از ال كلاسيكو برگزار شد، واكنش تند مربي ايتاليايي بود: اين جا بازيكنان بزرگي حاضرند، ولي ما بايد مثل يك تيم عمل كنيم. در اين بازي، يك تيم به زمين نرفت، بلكه يازده بازيكن بودند كه پيراهن همرنگي به تن داشتند. پيش از اين نيز رئال در زمين ليون و در مسابقه اي يك طرفه با دو گل مغلوب قهرمان فرانسه شد؛ شكستي كه غول مادريدي را بيدار كرد. دو هفته پيش در مسابقة برگشت دو تيم، رئال نشان داد كه كاملا متحول شده است. مردان كاپلو نه تنها شكست دو بر يك را به تساوي دو به دو تبديل كردند، بلكه با پنالتي دقيقة پاياني فان نيستلروي مي توانستند انتقام شيريني بگيرند.
اما رمز موفقيت كاپلو چيست؟ دن فابيو در اين سال ها جديت اش را ثابت كرده و نشان داده كه به هيچ ستاره اي باج نمي دهد. شايد بزرگ ترين قرباني او در اين فصل، رونالدو باشد كه به ندرت توانسته به تركيب اصلي برسد. ستارة برزيلي در يكي از مسابقات فصل از ابتداي نيمة دوم شروع به گرم كردن خود كرد، ولي كاپلو ترجيح داد او را به زمين نفرستد. او در مورد رونالدو بارها گفته كه اضافه وزن دارد و تا زماني كه به شرايط بدني مناسب نرسد، بازي نخواهد كرد. ديويد بكام هم در ايده هاي كاپلو جايي ندارد و به نظر مي رسد چاره اي جز ترك پايتخت ديدني اسپانيا نخواهد داشت. مربي رئال براي نيمكت نشيني ستارة انگليسي اش دليلي فني مي آورد: من نمي توانم دوازده بازيكن را به زمين بفرستم. گاهي سيستم متفاوتي را انتخاب مي كنم. مثلا ممكن است با عرض كمتري بازي كنيم و بنابراين در سمت راست از رائول استفاده مي كنم. بدين ترتيب، كسي را دارم كه هنگام حملات، به محوطة جريمه اضافه شود. مي دانم كه بكام هم توان اين كار را دارد، ولي توانايي اصلي او سانتر كردن است. كاسانو هم كه كاپلو را از رم مي شناسد، خيلي زود مجبور شد از مواضع تند خود كوتاه بيايد و حالا بر روي نيمكت، منتظر نگاه مهربانانة اوست.
فرناندو هيرو كه ده سال پيش، كاپيتان رئال بود، در مورد كاپلو مي گويد: او يك برندة مادرزاد است. او عقايد كاملا مشخصي دارد و در اولين برخورد متوجه مي شويد كه او شخصيت قدرتمندي دارد.
تنها انتقادي كه از كاپلو و سبك بازي رئال مي شود، خسته كننده و نتيجه گرا بودن آن است. اين ايرادي است كه در دورة اول كاري كاپلو نيز وجود داشت و روزنامه هاي اسپانيايي، رئال را ايتاليايي و بي احساس مي دانستند. اما كاپلو اين نگاه را سليقه اي مي داند: هر كسي نظر خاص خودش را در مورد سبك بازي دارد. برخي ممكن است يك سيستم را بپسندند و برخي نه، ولي سبك بازي هميشه به بازيكناني بستگي دارد كه در اختيار داريد. مهم ترين چيز، نتيجه است و بس. اين يك فلسفه نيست، حقيقت است. كاپلو ادامه مي دهد: در پنج شش سال اخير، فوتبال از نظر سرعت، پرسينگ و سيستم ها تغييرات زيادي داشته. هر مربي از فوتبال جذاب حرف مي زند، ولي اين بستگي به بازيكناني دارد كه در اختيار شماست. اگر بازيكنان بريتانيايي در اختيار داشته باشيد، نمي توانيد مثل بازيكنان برزيلي از آن ها بازي بگيريد يا برعكس.
البته نظر منتقدين هم چندان بيراه نيست. استفاده از زوج ديارا و امرسون در ميانة زمين، زيبايي بازي رئال را گرفته است. براي تماشاگراني كه تا سال گذشته به ديدن بازي هاي زيدان و فيگو عادت داشتند، خلأ فانتزي كاملا احساس مي شود. شايد بهترين نمونه از نتيجه گرايي رئال در بازي با اوساسونا مشاهده شد كه اين تيم با تنها پنج شوت به سمت دروازة ميزبان با نتيجه چهار به يك به پيروزي رسيد!
در اين شرايط كاپلو نمي تواند سليقة هواداران اسپانيايي را ناديده بگيرد. شايد به همين دليل باشد كه به زودي، سه بازيكن از آمريكاي جنوبي به تيم اضافه مي شوند. انتقال مارچلو، مدافع هجده سالة فلوميننسه تمام شده و او از ماه ژانويه مي تواند به تيم اضافه شود. پديدة برزيلي قرار است در دراز مدت جانشين روبرتو كارلوس شود. همچنين گونزالو هيگوان، هافبك آرژانتيني فرانسوي ريورپلات نيز در تيررس رئال است. اين بازيكن نوزده ساله كه اخيرا از سوي دومنك به تيم ملي فرانسه دعوت شده، مورد توجه ميلان هم قرار دارد، ولي علاقة قلبي اش را براي پيوستن به تيم اسپانيايي اعلام كرده است. گاگو هافبك بوكاجونيورز هم گزينة ديگري است كه از سوي فرناندو ردوندو، هافبك سابق آرژانتيني رئال سفارش شده و مي تواند به بار فانتزي تيم اضافه كند. قيمت اين دو آرژانتيني به ترتيب ده و پانزده ميليون يورو اعلام شده، ولي براي باشگاه متمول اسپانيايي كه براي پخش تلويزيوني مسابقات هفت سال آينده اش اخيرا قراردادي 800 ميليون يورويي امضا كرده، چنين خريدهايي كمرشكن نيست. اين دو آرژانتيني مي توانند بهترين هدية سال نو براي هواداران تشنة موفقيت رئال باشند. هر چند كاپلو اين روزها تركيب اصلي اش را پيدا كرده، ولي براي روزهاي سرنوشت ساز پايان فصل به چنين بازيكناني نياز خواهد داشت. مردي كه براي حفظ آمادگي تيمش به سيستم چرخشي پايبند است و مي خواهد سه سال در مادريد بماند، خوب مي داند كه موفقيت هاي فعلي كافي نيست و كارنامة او در پايان فصل مشخص خواهد شد. پس از سه سال بي نتيجه، مديران باشگاه از كاپلو فقط قهرماني مي خواهند. بنابراين مرد سرد و گرم چشيدة ايتاليايي، خوب مي داند كه اين آغاز راه است.

مي خواهم تا ابد در رئال باشم
015546.jpg
گوتي يكي از معدود بازيكنان رئال است كه دورة قبلي حضور كاپلو را نيز تجربه كرده است. در واقع، بازگشــت مربي ايتاليايي، يكي از دلايلي بود كه او تصميم به ماندن گرفت. اثرات اين همكاري مشترك در نمايش گوتي هم نمايان است و او دوباره توانسته يكي از بازيكنان اصلي رئال شود. هافبك اسپانيايي مادريد از تمديد قرارداد و همچنين شرايط تيم در فصل جديد مي گويد.
فكر مي كنم كه با تمديد قرارداد، اوضاع روحي ات بهتر شده.
بله. تمام كردن دورة ورزشي در تيم رئال يكي از رؤياهاي من بوده و هست. خيلي خوشحال ام و همچنين از پدراگ مياتوويچ و رامون كالدرون رئيس باشگاه بسيار ممنون هستم.
حالا ديگر حس مي كني كه بيش از گذشته براي تيم ارزش داري؟
بله واقعا. فكر نكنم هيچ پاداشي براي بازيكن ارزشمندتر از تمديد قرارداد با او باشد. حالا در وضعيتي ايده آل قرار دارم.
تمديد قراردادت بسيار سخت تر از آن چيزي بود كه انتظار داشتي؟
عقيده دارم كه تمديد قرارداد، هميشه تمديد قرارداد است. مهم اين است كه دو طرف به يك توافق واحد دست پيدا كرديم. مسألة خاصي نبود. آن ها علاقه مند به ادامة حضور من در تيم بودند و من هم مايل به باقي ماندن در برنابئو بودم.
در طول تابستان، صحبت از اين مي شد كه بالاخره از رئال جدا خواهي شد. آن چه باعث تغيير اين رويه شد چه بود؟
آمدن كاپلو به مادريد براي من بسيار مهم بود. او به من اعتماد داشت و اين اعتماد، هميشگي بود. فكر مي كنم همين مسأله باعث شد كه من بتوانم در رئال باقي بمانم.
فكر نمي كني مادريد پس از بازي با بارسا كمي از فرم خودش خارج شده است؟
مهم ترين چيز براي ما كسب نتايج خوب است. پس از آن بازي، روند رو به جلوي خود را حفظ كرديم. ما كمي با بارسا متفاوت هستيم. بارسلونا سه سال پياپي است كه در سطحي بسيار بالا بازي مي كند و با وجود نداشتن بازيكنان كليدي خود، هنوز هم در برابر تيم ها شكست ناپذير است. ما نسبت به آن ها شرايط سخت تري داريم.

فهرست
نامه  ها
اين فقط قله كوه است
فهرست
سينما تلويزيون
سفر به صداوسيما
عزت پريم
خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن
رويدادهفته
تلويزيون
ميهماني شب هاي پاييزي در باغ مظفر
حيف نون!
ورزشي
فيفا، بيا ما رو بكش!
صداي ميناوند براي دفاع از انرژي هسته اي!
تئوري منسوخ فرش و پسته
متولد 21 آذر 1361
رويدادهفته
مي خواهم مديربرنامه هاي رونالدينيو بشوم!
الان راحت تر فوتبال تماشا مي كنم!
از ميرزاپور بگير تا گيلائوري
صبح تا شب قيچي برگردون
سبدهاي كروي
هكتور: اين موضوع به نفع مان است!
پايان كابوس كهكشاني
مي خواهم تا ابد در رئال باشم
اجتماعي
جوهره مردمان، در دگرگوني هاي روزگار، پديدار مي شود
زندگي
برو صفا كن
گنده لات بازي، ممنوع
شما سيدحسن را بيشتر دوست داريد
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
ايستاده با خشت
سينما
جشنواره فيلم هاي بدلي!
كپي كردن خوب است
با مشت بكوب توي صورتم!
من يك بازيگر لعنتي ام!
كولي ايرلندي!
موسيقي
ستاره  ها آخر صف
بي عدالتي در موسيقي
خوابيدن در سال هاي طلايي
روزها
براي ضامن آهو
خورشيد ز گنبد تو كم مي آيد
همسايه هاي خورشيد
رويدادها
جهان كوچك
يانكي در تابوت
پينوكيوها در عراق
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |