- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۶ - شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۵ - - Dec 2, 2006
docharkhe
اين شماره: جــوك
حيف كه جوجه اي وگرنه به ات مي گفتم
يه روز يه مَرده...
سرش خورد به نرده!
015636.jpg
احسان عمادي
در پس هر جوك نكتة شاعرانه اي نهفته است. اين را هنري برگسون مي گويد. ولي سبك زندگي نوشتن در مورد اين كار شاعرانه اصلا ساده نيست وقتي بدانيد دو فرهنگ لغت مهم فارسي يعني دهخدا و معين حتي واژه اي تحت عنوان جك يا جوك را ثبت نكرده اند تا ما بفهميم كدامش صحيح است. ناچار به سراغ كتاب  كوچه ي شاملو رفتيم و در جلد يازدهم حرف جيم مدخل 1870، اين كلمه را به صورت جوك ديديم و به همان بسنده كرديم. (بيخودي از كلمه هايي مثل لطيفه يا نظاير آن استفاده نكنيد. جوك، جوك است و هيچي جايش را نمي گيرد.) اما اين تازه اول بدبختي بود. چرا كه با تقريب خوبي تا به حال هيچ منبع، كتاب، مقاله يا حتي مصاحبة فارسي هم در اين مورد به زيور طبع آراسته نشده است تا بتوان از آن كمك گرفت (لااقل ما پيدا نكرديم). به قول مرحوم گل آقا، فلذا نواقص و اشكالات كوچك و بزرگ اين سبك زندگي كم نيست. اما به قول داي دون و ويل دورانت و همين شاملو در مقدمه هاي كتاب هاي تاريخ خط چيني و تاريخ تمدن و كوچه، اگر مي بايست چندان تأمل كنم كه خامي هاي كارم همه پخته و كاستي هاي آن همه برطرف شود، نگارش اين كتاب[سبك زندگي] هرگز به پايان نمي رسيد! (به اين مي گويند خودتحويل گيري مفرط!)

انواع جوك
تقسيم بندي جوك ها كار خيلي سختي است. اولا كه تا به حال هيچ كار جدي و حسابي اي در اين مورد انجام نشده (عرض نكردم قبلا؟) كه بشود به اش رجوع يا استناد كرد و آن را مبناي كار قرار داد. ثانيا اين طبقه ها خيلي وقت ها با هم تداخل يا به قول فرنگي ها اورلپ دارند و مي شود يك جوك خاص را در دو يا چند دسته قرار داد. (ژانر فيلم ها را تو سايت IMDB ديده ايد كه مثلا براي يك فيلم نوشته كمدي و درام و بيوگرافي و علمي تخيلي و تريلر و more ؟همان!) و ثالثا هم كه خب به خاطر گستردگي بيش از حد عرصه، خيلي از طبقه ها هم ممكن است از چشمان تيزبين ما دور مانده و اين جا نيامده باشد. ولي شما هم اين قدر گير نباشيد و فعلا همين موجود ناقص الخلقه را از ما قبول كنيد تا بعد:

جوك هاي مشاغل خاص
اين جوك ها كه عمري بسيار طولاني دارند، دربارة آدم هاي خاصي مثل معتادها، آدم خوارها، شكارچي ها، ديوانه ها و... ساخته مي شوند و طبعا جنس بامزگي شان هم به فراخور هر يك از اين شخصيت ها تعيين مي شود. روح حاكم بر اين جوك ها زياد ايراني نيست (البته به جز معتادها كه طنزشان را غالبا مديون لهجه اند). بومي و متعلق به منطقه اي خاص نيستند و مي شود در هر جاي دنيا تعريفشان كرد.

جوك نمونه
دو تا ديوونه از تيمارستان فرار مي كنن. ريل راه آهنو مي گيرن و راه مي افتن طرف شهر. اولي مي پرسه: كي مي رسيم به شهر؟ دوميه يه نقطه رو اون دورا نشون مي ده و مي گه: هر وقت اين دو تا خط به هم برسن. مي رن و مي رن و مي رن تا اوليه خسته مي شه. مي گه: پس چرا نمي رسيم؟ دوميه برمي گرده و عقبو نگاه مي كنه و مي گه: فكر مي كنم ردش كرديم.
015627.jpg
جوك هاي قومي
اين قسم از جوك ها تقريبا در تمام دنيا وجود دارند. گاهي اقوام مختلف داخل يك كشور براي هم جوك مي سازند (مثل انگليسي ها براي اسكاتلندي ها) گاهي هم مردم يك كشور براي همسايه هاشان (مثل برزيلي ها براي آرژانتيني ها) براي ساختن اين جوك ها، كافي است يك قوم يا نژاد به صفت خاصي (درست يا غلط) مشهور باشد. آن وقت فقط بايد اين صفت را تا جايي كه مي شود (البته با چاشني خوشمزگي) بزرگ كرد. بديهي است كه در پس اين جوك ها تمايلات نژادپرستانه و نژاد خودبرتر بينانه اي وجود دارد كه اخلاقي نيست. اما كاري اش نمي شود كرد.

جوك نمونه
يه روز يه اسكاتلنديه رفت تعميرگاه و گفت: آقا بي زحمت توي باك ماشين من چند قطره بنزين، توي رادياتش يك ليوان آب و تو موتورش چند قطره روغن بريزين. مكانيكه هم يه نگاهي به اسكاتلنديه انداخت و گفت: قربان لاستيكاتون هم كم باده. اگه اجازه بدين توش چندتايي سرفه كنم!
015621.jpg
جوك هاي بازي با كلمات
اساس اين جوك ها كه به خصوص در سال هاي اخير مد شده، بر بازي هاي كلامي استوار است. معمولا خيلي كوتاه هستند و در آن ها كلمات يا عباراتي كه لااقل دو معني مي دهند زياد به كار مي روند. بعضي اوقات هم بر مبناي درك اشتباه قهرمان جوك از واژه اي خاص ساخته مي شوند.

جوك نمونه
ميخه مي افته تو آب. زنگ مي زنه در مي ره.
يارو آب انگور مي خوره شنگول مي شه، گرگه مي آد مي خوردش.
به يارو گفتن تا به حال قارچ خوردي؟ گفت نه، ولي يه بار جر خوردم.
015618.jpg
جوك هاي جمله بسازيد
عمر اين دسته بيش از يك دهه است و به جرأت از لوس ترين و بي مزه ترين ژانرها محسوب مي شود. فرم كلي جوك به اين صورت است كه به فلاني گفتند با X جمله بساز و فلاني هم X را كه يك كلمة ساده است به صورت مركب در جمله اش به كار مي برد. هر هر هر! البته در سال هاي اخير با تلاش صاحب نظران جوك ساز، پتانسيل هاي نهفتة اين ژانر را به عالي ترين شكل به منصة ظهور رسانده و خون تازه اي را در رگ هاي آن دميده است.

دو جوك متعالي اين نوع
به يارو مي گن با سوئيس جمله بساز، مي گه: من اين كار رو نمي كنم شما از حرف هاي آدم سوءاستفاده مي كنيد.
يارو از چراغ قرمز رد مي شه، پليس مي بيندش. نگه اش مي داره مي گه: گواهي نامه، كارت ماشين. راننده مي گه: چيه؟ جمله بسازم؟
015609.jpg
جوك هاي ابزورد يا فلسفي
اين جوك ها در چند سال اخير پا به عرصة ظهور گذاشته اند و هدف اصلي شان به تصوير كشيدن پوچي دنيا و بي سرانجامي احوالات آن است. سرگشتگي انسان معاصر را هم به خوبي مي توان در اين جوك ها ديد. از ويژگي هاي بيشتر اين جوك ها، عدم حضور انسان يا كنش متقابل انساني است .(بيشتر ابژه ها در آن نقش فعال دارند.)

جوك نمونه
كاميون گلابي داشته مي رفته يهو مي افته تو دست انداز و يكي از گلابي ها پرت مي شه بيرون. باقي گلابي ها خطاب به اش مي گن: گلابي خداحافظ... گلابي خداحافظ. اونم مي گه: خداحافظ گلابي ها...خداحافظ گلابي ها
يارو يه آروغ گندة پر سروصدا مي زنه، بعد دور و برشو نگاه مي كنه مي بينه كسي نيست. روشو مي كنه به جلوش و مي گه: والّا! (به تنهايي انسان معاصر در اين جوك دقت كنيد.)
015633.jpg
جوك هاي داستان هاي معروف
دست    كاري كردن داستان هاي معروف درون ماية اين جوك هاست. مثل شنگول و منگول، روباه و كلاغ يا پينوكيو. در اين جوك ها چون همه قصه را بلدند و معمولا هم در بچگي آن را شنيده اند و يك تصوير كليشه اي شكل گرفته ازش دارند، با كوچك ترين تغييري در اسلوب قصه به خنده مي افتند.
جوك نمونه
گرگه اومد پشت در خونة شنگول ومنگول زنگ زد و گفت: مع...مع...منم منم مادرتون...علف آوردم براتون كه يهو يه صداي كلفت و عصباني از اون ور آيفون داد زد: چن دفعه بگم؟ ديروزم گفتم! از اين جا رفتن!
015525.jpg
جوك هاي آنتي فمينيستي
اين جوك ها را يك سري مرد عقب افتادة عقده اي مي سازند كه هنوز نفهميده اند زن ها جنس دوم نيستند و با آقايان طاس شكم گنده، حقوق كاملا برابري دارند. درون ماية اين جوك ها بيشتر دربارة سبك مغزي و ناداني و پرحرفي و پول دوستي و مُدپرستي و چشم وهم چشمي و ديگر صفات منفي نداشتة بانوان محترم است (اصغر در رو كه لنگه كفشا اومد!) در اين جوك ها اگر مردي هم حاضر باشد، به گله و شكايت از ازدواجش مشغول است و حسرت دوران مجردي را مي خورد و بعضا هم به پروپاي مادرزن مي پيچد.

جوك نمونه
ول كن آقا! بيكاري يا دنبال شر مي گردي؟
015630.jpg
جوك هاي روز
اين جوك ها به تناسب موضوعات روز ساخته مي شوند و به سرعت هم در بين مردم نفوذ مي كنند. از جمله ويژگي هاي غالب اين جوك ها كوتاهي شان است. اين جوك ها تاريخ مصرف دارند و وقتي كه موضوع مورد نظر از داغي افتاد، ديگر ساخته يا تعريف نمي شوند و حتي ممكن است كسي آن ها را به ياد هم نياورد. انوشه انصاري، علي دايي، ماه رمضان، جام جهاني، جنگ عراق و آمريكا و انرژي هسته اي از جمله موضوعات اصلي جوك هاي روز طي يكي دو سال اخير بوده اند.

جوك نمونه
تلويزيون ملي پرتغال با قطع برنامه هاي عادي خود از مردم اين كشور خواست تا در آستانة بازي با ايران براي سلامتي علي دايي دعا كنند.
015624.jpg
جوك هاي سياسي
معمولا در شرايط خفقان و محدوديت فضاي اجتماعي سياسي بيشتر ساخته مي شوند و در واقع بازگو كنندة تمايلات يا احساسات فروخفتة مردم  هستند. خودشان دو نوع كلي دارند: جوك هايي كه همة سياستمداران را مسخره مي كنند؛ جوك هايي كه يك سياستمدار خاص را دست مي اندازند. بوش، بلر، بن لادن بيش از سايرين سوژة اين جوك ها بوده اند. مي شود به صدام حسين يا هيتلر هم اشاره كرد. (كتاب جوك هاي مردم آلمان در عصر حكومت نازي ها به تازگي چاپ شده است.)

جوك نمونه
يه روز صدام مي ره از يه مرغداري بازديد كنه. مي پرسه: مرغاتون روزي چند تا تخم مي كنن؟ مي گن: هر كدوم يكي. بد داغ مي كنه و خطاب به مرغا داد مي زنه كه فردا كه اومدم، هر كدوم كمتر از سه تا تخم گذاشته باشين، مي دم همون جا بكشن اش. فردا كه مي آد مي بينه همه سه تا تخم گذاشتن جز يكي كه دو تا تخم گذاشته. با غضب به اش مي گه: تو چطور جرأت كردي سه تا تخم نذاري؟ اونم مي گه: ياسيدي! من مرغ نيستم، خروس ام.

تاريخچه
ضَحَكَ، ضَحَكا، مُضحِك
ساخته شدن جوك ها فرايند دقيق و مشخصي ندارد. هيچ سازمان، ارگان يا شخص به خصوصي متولي توليد جوك در جامعه نيست. حتي مرحوم صلاحي به عنوان يك طنزنويس تواناي معاصر در مصاحبه اي گفته بود كه تا به حال به شخصه هيچ جوكي را نساخته و نهايت كارش دربارة جوك ها، سوهان زدن و پيرايش فرم آن ها براي خنده دارتر كردن شان بوده است. (هر چه گشتيم اصل مصاحبه را پيدا نكرديم و مجبور شديم حرف را از حافظه نقل كنيم.) البته بعضي جوك ها از كتاب هاي كهن معروفي مثل مثنوي مولوي و رسالة دلگشاي عبيد و لطايف الطوايف آمده اند و با كمي ظاهر امروزي گرفتن، هنوز دهان به دهان مي چرخند. بعضي ها هم كاريكلماتورهاي معروفي از آدم هايي مثل پرويز شاپور يا جمشيد ارجمند هستند. گاهي اوقات هم ممكن است فرد يا گروهي در جامعه براي تخريب چهرة فرد يا گروه ديگري تصميم بگيرند كه در اين صورت موج جوك سازي عليه آن ها در جامعه به راه مي افتد تا چهره شان را به يك صفت مذموم، معروف كند. اما اين ها درصد كمي از جوك ها را تشكيل مي دهند و بيشترشان همين طور بي صاحب به دنيا آمده اند. هميشه ممكن است در جمع هاي مختلف كسي حرف بامزه اي بزند، اتفاق مضحكي پيش بيايد يا آدم ها در موقعيت خنده داري قرار بگيرند. طبعا اين مسائل در ذهن بعضي ها هم مي ماند و ممكن است بعدا براي ديگراني هم تعريفش كنند. اگر چيز تعريف شده از حداقل هاي لازم براي تبديل شدن به يك جوك برخوردار باشد، فرايند باز تعريف دهان به دهان آن (عجب اصطلاح خود ساخته اي!) ادامه پيدا مي كند. (حالا اين كه حداقل هاي لازم چيست، خودش مي تواند عنوان يك پايان نامة كارشناسي ارشد باشد: معرفي و تحليل المان هاي مؤثر در تبديل يك حكايت روزمرة زندگي به جوك ) هركس در تعريف مجدد آن بنا به سليقه اش چيزي به جوك اضافه يا از آن حذف مي كند يا بعضي جاهايش را تغيير مي دهد. همة اين كارها هم در جهت بامزه تر كردن جوك است تا در نهايت به يك فرم و شكل نسبتا تثبيت شده مي رسد. مهندسي معكوس يك جوك هم كار جالبي است. اين كه فرايند توليدش را قدم به قدم به عقب طي كنيم تا به نقطة صفر و شروعش برسيم. البته اين كار هيچ وقت با دقت امكان پذير نيست و فقط مي شود حدس و گمان هايي درباره اش داشت.

جوك چي بيده؟
به قول مرحوم كارور: وقتي از جوك حرف مي زنيم، از چي حرف مي زنيم؟ به نوشتة دايره المعارف فخيمة ويكي پديا: جوك، قصه اي كوتاه يا مجموعه عباراتي مختصر است كه به قصد خنداندن شنونده يا خواننده گفته يا نوشته مي شود. البته ما هم مثل شما قبول داريم كه اين تعريف به قول فلاسفه جامع و مانع نيست. چرا كه شوخي شما با دوستتان يا متلكي كه سر كلاس مي پرانيد هم به نيت خنداندن بقيه گفته مي شود، اما قطعا در زمرة جوك نمي گنجد. ولي علي الظاهر فعلا چارة ديگري نداريم و بايد اين تعريف ناقص را به عنوان بهترين گزينة موجود بپذيريم. (از اين دست نقايص در مطالعة علمي مقولة جوك الي ماشاءالله يافت مي شود.)

چطوري جوك تعريف كنيم
رام كردن جوك سركش
015612.jpg
جوك تعريف كردن شباهت عجيبي با تئاتر بازي كردن دارد. در هر دوي آن ها كيفيت اجرا بسيار مهم است. همان طور كه اجراي ضعيف و مزخرف يك نمايشنامة عالي از مثلا شكسپير يا بكت مي تواند متن را نابود كند، تعريف كردن آبكي يك جوك فوق بامزه هم مي تواند آن را به خاك فنا بدهد! رموز و فنون تعريف جوك آنچنان ظريف و پيچيده است كه آيزاك آسيموف آمريكايي (همان اسحاق عاصم اف روسي) در كتابي تحت عنوان گنجينة شوخي ها به تشريح آن پرداخته و در مورد نحوة تعريف كردن، انتخاب درست مخاطب و چگونگي جلب توجه او توصيه هاي به دردبخوري كرده است. (راستي كسي مي داند اين بشر در مورد چه موضوعي هنوز كتاب ننوشته؟!) ما هم اين جا چند تا از كليدي ترين دستورالعمل هاي اين كار خطير را به آگاهي شما مي رسانيم.

باور كنيد كه جوك تان بامزه است
وقتي شما به عنوان متولي تعريف جوك، بامزگي آن را قبول نداشته يا به آن شك داشته باشيد، چطور از مخاطب توقع داريد كه به آن بخندد؟ توصيه مي كنيم كه اساسا چنين جوكي را تعريف نكنيد يا به دستور شمارة دوازده مراجعه كنيد. ايمان شما به بامزگي جوك، اعتماد به نفستان را براي تعريفش بالا مي برد.
شعور و سليقة مخاطب را در نظر بگير يد
اهميت اين مسأله در هنگام انتخاب جوك هويدا مي شود. چرا كه بعضي جوك ها براي هر جمعي بامزه نيستند. قطعا بايد بين جوكي كه براي همسرتان تعريف مي كنيد با جوكي كه در پادگان براي هم خدمتي يا در دانشگاه براي هم كلاسي تان مي گوييد تفاوت هايي باشد. سعي كنيد سليقة عمومي و خصوصي مخاطب را حدس و جوك را بر مبناي آن برگزينيد.

مطمئن شويد كه جوك تان براي جمع تكراري نيست
هيچ چيز بدتر از تعريف كردن جوك تكراري براي جمع نيست. اگر با شما رودربايستي نداشته باشند ضايع تان مي كنند و اگر خيلي باهاتان راحت نباشند، به هم نگاه هاي معني داري مي اندازند و پوزخندهايي مي زنند كه از فحش بدتر است! حتما قبلش جملة معروف قضية اون يارو كه مي خواست فلان كارو بكنه شنيدين؟ را بگوييد و اگر پاسخ همه يا قاطبة جمع منفي بود، جوك تان را تعريف كنيد.
تذكر 1: در مورد جوك هاي بسيار كوتاه كه نهايتا يك يا دو جملة كوچك دارند، بهتر است با حالتي نسبتا بي تفاوت و خونسرد همة جوك را در همان جملة سؤالي تعريف كنيد. اين طوري اگر مخاطب جوك را نشنيده باشد، فرم تعريف كردن جوك، غافلگيري و خندة بعد از آن را بيشتر مي كند. اگر هم شنيده باشد، چيز خاصي را از دست نمي دهيد.
تذكر 2: خود فرم اين سؤال به الگوي بعضي جوك هاي نسبتا لوس تبديل شده است. مثلا قضية اون يارو رو شنيدي كه تاكسي گيرش نمي اومد؟ نه. منم نشنيدم!

موقعيت سنجي كنيد
مرحوم حافظ مي فرمايد: هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد. اين حرف در مورد جوك گفتن هم صادق است. زمان هايي مثل بعد از امتحان مردافكن پايان ترم يا خراب شدن پنالتي سرنوشت ساز تيم محبوب جمع يا جريمه شدن توسط افسر راهنمايي يا سر سفرة شام خانوادگي وقت مناسبي براي اين كار نيست. سنگين باشيد و شأن خودتان را حفظ كنيد.

جوك را يك بار در ذهنتان مرور كنيد
يكي از فجايعي كه ممكن است گريبان فرد جوك تعريف كن را بگيرد، اين است كه وسط كار دچار فراموشي كوتاه يا بلندمدت شود و باقي جوك را يادش برود. در اين حالت، جمع بسته به ميزان راحتي اش با او، يكي از دو عكس العمل دستور شمارة دو را نشان مي دهد. حتما اول و وسط و آخر جوك را يك بار توي ذهنتان مرور كنيد و اگر جوكي را كامل يادتان نيامد، تعريفش نكنيد.
ايجاز را حتما مراعات كنيد: هر چه جوك كوتاه تر، خندة بعد آن بيشتر. بيخودي جوك را طولاني نكنيد و لذت شنيدنش را از بين نبريد. اين مسأله به خصوص در مورد كساني كه با لحن كشدار و مثل گرامافون هاي دهه سي و چهل شمسي حرف مي زنند اهميت پيدا مي كند. اگر بتوانيد جوك را اين قدر كوتاه تعريف كنيد كه مخاطب چند ثانيه اي بعد از تمام شدن آن بفهمد كه چه اتفاقي افتاده است، شاهكار كرده ايد.
تذكر 1: كوتاهي جوك نبايد به سلامت بيان شما لطمه اي وارد كند. به خصوص يكي دو جملة آخر كه در حكم شليك نهايي است، كاملا بايد صحيح ادا شوند.
تذكر 2: تعريف كردن جوك هاي طولاني، مربوط به سطح۲ يا پيشرفته است و در اين مقال نمي گنجد.

به جزئيات اهميت بدهيد
تصويرسازي در جوك خيلي مهم است. به خصوص در جوك هاي طولاني. سعي كنيد در كنار كليات بي اهميت، روي بعضي جزئيات هم ريز و دقيق شويد. با كمك شخصيت هاي داستاني يا آدم هايي كه مي شناسيد، شخصيت هاي جوك را خلق كنيد يا براي توصيف موقعيت از تجربه هاي مشترك تان كمك بگيريد.
تذكر: قبول داريم. جمع اين دستور و دستور شمارة 6، كار هر كسي نيست.
015615.jpg
به هيچ عنوان نخنديد
يك رهنمود بودايي مي گويد: از دو چيز بپرهيز: سم دادن به جوجه اردك شش روزه و خنديدن موقع تعريف جوك. مهلك بودن اين كار براي جوك را مي شود از همين رهنمود فهميد. سعي كنيد در عين حال كه چهره اي متبسم و بشاش به خود مي گيريد، اصلا نخنديد تا نگويند: جوكش لوسه، فكر مي كنه با اين كارا خنده مون مي گيره.
تذكر: تعريف كردن جوك با قيافة سنگي باستر كيتوني در بعضي جمع هاي روشنفكري جواب مي دهد.
(تأكيدمي كنيم فقط بعضي جمع ها)
لهجه ها فراموش نشود
اگر شخصيت خاصي در جوك تان هست كه با لحن يا لهجة خاصي حرف مي زند (مثلا كودك يا پيرزن است، توك زباني حرف مي زند يا مال قوم خاصي است) بايد بتوانيد ادايش را درآوريد. البته بعضي ها معتقدند اين مهارت چندان اكتسابي نيست. ما زياد موافق نيستيم. آزمايش كنيد. اما اگر ديديد از پس آن برنمي آييد ادامه ندهيد و براي دفعات بعدي، ضمن عذرخواهي، جوك را بدون لهجه تعريف كنيد.

پيوستگي را موقع تعريف حفظ كنيد
وقفه هاي گاه و بي گاه وسط تعريف جوك آن را نابود مي كند. بيخودي با كارهايي مثل آجيل خوردن يا ميوه پوست گرفتن وقت خودتان و بقيه را تلف نكنيد. زود جوك تان را بگوييد و برويد پي كارتان. ضمنا حواستان هم باشد، اگر زمان زيادي به شروع دربي بزرگ پايتخت نمانده جوكي را شروع نكنيد تا مجبور نشويد آخرش را بين دونيمه و بين پيام هاي بازرگاني تعريف كنيد.

جمع را مديريت كنيد
ممكن است بقيه موقع تعريف كردن جوك تان با خودشان حرف بزنند يا تكه بپرانند. امكان دارد اين حرف ها در جهت حمايت يا ضايع كردن شما باشد. بي مزه يا بامزه باشد و... ولي به هر حال يك تهديد است براي نابودي جوك شما. يك جوك  تعريف كن خوب، تهديدها را به فرصت تبديل مي كند. حرف هايي كه فكر مي كنيد به درد مي خورند را بزرگ كنيد و باقي را ناديده بگيريد. در عين حال هميشه بايد بر جمع مسلط باشيد.

به موقع لايي بكشيد
لابد مي پرسيد لايي كشيدن يعني چه؟ لايي كشيدن عبارت است از تعريف كردن جوك هاي كمتر بامزه يا اصلا بي مزه در وسط جوك هاي بامزه. وقتي حس كرديد جمع خوب تحت تأثير جوك هاي شما قرار گرفته و حسابي به خنده افتاده، مي شود اين جوك ها را هم تعريف كرد و خندة بيشتري ازشان گرفت. اين طور جوك ها را براي اين لحظه هاي طلايي نگه داريد.

اصل غافلگيري را فراموش نكنيد
اين يك توصية كلي و البته مهم ترين آن هاست. هر عمل يا واكنشي كه فكر مي كنيد غافلگيري مخاطبان تان را افزون مي كند از ياد نبريد. هانري كارتيه برسون مي گويد: عكسي را كه نمي توانيد با رعايت اصول عكاسي بگيريد، اصلا نگيريد. هر چقدر هم كه سوژه اش خوب باشد. اين حرف در مورد جوك گفتن هم صادق است. اگر نمي توانيد با جوك تان ملت را غافلگير كنيد، بهتر است تعريف كردنش را براي اهل فن بگذاريد.

كي واسه كي جوك مي سازه؟
جوك هاي قومي نژادي فقط مخصوص ملت ما نيست و مردم همة دنيا هم براي اقوام يا كشورهاي ديگر جوك مي سازند. باور نداريد اين مشت نمونة خروار را ببينيد:
آمريكايي ها دربارة مكزيكي ها، كانادايي ها، فرانسوي ها، لهستاني ها و اهالي ويرجينياي غربي
كانادايي ها دربارة آمريكايي ها، بومي هاي آمريكا و كبكي ها
آلمان ها دربارة هلندي ها، ترك ها، روس ها، فرانسوي ها و اتريشي ها
استراليايي ها دربارة آمريكايي ها، انگليسي ها، ايرلندي ها، يوناني ها، چيني ها و نيوزيلندي ها
برزيلي ها دربارة پرتغالي ها و آرژانتيني ها (رقابت فوتبالي كه قرار نيست هميشه توي زمين چمن بماند.)
پرتغالي ها دربارة برزيلي ها و آفريقايي ها
فنلاندي ها دربارة سوئدي ها و نروژي ها و بالعكس! (موشك جواب موشك!)
شيليايي ها دربارة بوليويايي ها، آرژانتيني ها و پرويي ها
روس ها دربارة اوكرايني ها
آرژانتيني ها دربارة شيليايي ها، بوليويايي ها و پاراگوئه اي ها (به اين مي گويند مرام آرژانتيني. جواب برزيلي هاي كثيف را نمي دهند!)
مكزيكي ها دربارة آرژانتيني ها (مثل اين كه جوك خور آرژانتيني جماعت، بدفرم ملس است!)
هلندي ها دربارة بلژيكي ها و بالعكس
هندي ها دربارة سيك ها (همين كارها را كردند كه سيك ها يكي از گاندي ها را هم زنده نگذاشتند ديگر!)
ونزوئلايي ها دربارة آمريكايي ها و چيني ها (به هر حال چاوز از هر چه بگذرد، از بوش نمي گذرد)
بس است يا باز بگوييم؟

جوك  ها چه مي گويند
بچة ناخلف طنز
جوك ها فرزندان نامشروع ادب كوچه و بازار يك جامعه اند. كسي آن ها را به رسميت نمي شناسد و حاضر نيست با ثبت و ضبط  شان در كتابي يا نوشته اي برايشان شناسنامه بگيرد. اما آن ها هر روز بارها و بارها حضورشان را به رخمان مي كشند تا نتوانيم انكارشان كنيم و نديده شان بگيريم. بعضي ها معتقدند با جمع آوري و تحليل جوك هاي رايج يك جامعه مي توان به شناخت و درك خوبي از روحيات مردم آن رسيد. خيلي هم بيراه نمي گويند. مثلا اين جوك انگليسي را كه چهار سال پيش جزو بامزه ترين جوك هاي اين كشور انتخاب شده بود ببينيد: شرلوك هلمز و دكتر واتسون چند روزي را براي گردش به دامان طبيعت مي روند. شب براي اتراق در جايي چادر مي زنند و مي خوابند. نيمه شب هلمز واتسون را بيدار مي كند و به او مي گويد: به بالاي سرت نگاه كن و بگو چه مي بيني. واتسون هم مي گويد: آسمان پرستاره را مي بينم، هلال باريك ماه را، يك شهاب كوچك الان رد شد... هلمز مي گويد: خب تحليلت چيست؟ و وقتي با سكوت واتسون مواجه مي شود مي گويد: ديوانه چادرمان را دزد برده است!

شوخي هاي قومي
بازي با دم شير
بعضي ها مي گويند كار رضاخان يا انگليسي ها است. براي اين كه راحت بتواند حكومت كند، يك توطئه اي راه انداخت تا اقوام مختلف ايراني روي هم اسم بگذارند و هي براي همديگر جوك بسازند و همديگر را دست بيندازند تا هيچ وقت نتوانند عليه او با هم متحد شوند. بعضي ها هم معتقدند كه تقصير اين اخلاق غلط ما ايراني هاست كه هنوز ياد نگرفته ايم با هم بخنديم. ترجيح مي دهيم يك يا چند نفري را سوژه كنيم و به هم بخنديم. بعضي هاي ديگر هم چيزي نمي گويند و فقط به نشانة ناراحتي سري تكان مي دهند و از اين وضعيت ابراز تأسف مي كنند. اما خيلي ها كه عده شان از جمع اين سه تا بعضي ها خيلي بيشتر است، هر روز مثل نقل و نبات اين جوك ها را به هم مي گويند، آفلاين مي گذارند، sms مي كنند و هر و كر هم مي خندند و هيچ عذاب وجدان يا ناراحتي اي هم بابتش ندارند. البته از اين موضوع نبايد گذشت كه در مناطق مختلف كشور، مردم شهرهاي مختلف به دليل رقابتي كه با همسايه هايشان دارند براي شهرهاي كوچك و بزرگ دوروبرشان جوك درست  مي كنند و معمولا هم به كسي برنمي خورد. ما ولي از اين مسأله راضي نيستيم. دلمان نمي خواهد هيچ قوم يا گروهي در كشور به هيچ صفت ناپسندي معروف باشد. اما چه كار مي شود كرد با آن خيلي ها وقتي هيچ اراده اي براي كنترلش نيست؟ دوز جوك هاي قوميتي در كشور آن قدر زياد شده كه اگر سبك زندگي جوك ما مطلبي مستقل در اين باره نداشته باشد، خيلي ها فكر مي كنند ناقص است. پس اسمي از هيچ قومي نمي آوريم و فقط به ذكر صفت مشهورة مذمومه آن گروه و يك جوك نمونه از آن قناعت مي كنيم.
بلاهت: يه نفر مي ره طوطي بخره طرف به اش جغد مي اندازه. بعد يه مدت رفقاش ازش مي پرسن خب طوطيت به حرف اومده؟ حرف مي زنه الان؟ مي گه والا هنوز حرف نمي زنه اما خوب توجه مي كنه!
ساده لوحي: يه نفر ساعت مچي مي خره هر كي ازش ساعت مي پرسه با اكراه يه نگاه به دستش مي كنه و به طرف مي گه. بعد چند بار جواب دادن، ديگه شاكي مي شه و مي گه: اين قدر بپرسيد تا تر بزنيد به اش! خداييش بهتر از اين نمي شد گند زد به اين جوك!
خالي بندي : يه روز يه نفر مي آد تهران مي ره تو يه مغازه لوازم ورزشي. مي گه: آقا پوستر تمام قدِ رنگي من رو داري؟ يارو مي گه نه. مي گه: اكهي اينجام تموم كردن!
زرنگي و خساست: پسر به باباش مي گه: بابا ما چرا مثل بقية مردم با كشتي نمي ريم دوبي؟ باباهه هم مي گه: خفه شو پسر شناتو بكن!
تنبلي: يه نفر تو تاكسي به راننده مي گه: آقا مي شه بندازي تو يه دست انداز؟ مي پرسه واسه چي؟ مي گه: آخه مي خوام خاكستر سيگارمو بتكونم!
غيرت و مردانگي: يه روز يه نفر مي ره 20 سؤالي. مي پرسه حيوانه؟ مي گن آره. مي پرسه مي تونم بگيرمش؟ مي گن آره. مي پرسه ببره؟ پلنگه؟ شيره؟ خرسه؟ مي گن نه. مي پرسه مي تونم با دستم بلندش كنم؟ مي گن آره. مي پرسه فيله؟ نهنگه؟ زرافه اس؟ اسب آبيه؟ كرگدنه؟ مي گن نه، 20 سؤالت تموم شد جوابت قورباغه بود. يارو مي گه به خدا فهميدم، عارم اومد بگم!

چرا به جوك مي خنديم؟
عصيان در مكتب روده بريسم!
015528.jpg
015531.jpg
015534.jpg
015537.jpg
چرا جوك ما را مي خنداند؟ براي يافتن پاسخ اين سؤال مخ آدم هاي خفن كاردرستِ بسياري، از زيگموند فرويد پدر روان شناسي مدرن گرفته تا آيزاك آسيموف و آرتور كويستلر به كار گرفته شده است. البته مي دانيد كه اين خارجي ها مثل ما ايراني ها نيستند كه وقتي مخشان به كار گرفته شد، هي بنشينند با بر و بچ فك بزنند و فلسفه بافي هاي صد تا يك غاز بكنند. بلكه آستين همت بالا مي زنند و دست و پايشان را جمع مي كنند و افكارشان را منظم و مرتب، توي يك يا چند كتاب مي نويسند. مثل جوك و ارتباطش با ناخودآگاه فرويد يا عمل خلق كردن كويستلر. نگران نباشيد! لازم نيست دنبال اين كتاب ها (كه بعيد مي دانيم حتي به فارسي ترجمه شده باشند) بگرديد. ما چون خيلي دوستتان داريم و دلمان راضي نمي شود به زحمت بيفتيد، ماحصل همة اين كتاب ها را خيلي صاف و پوست كنده و در چند خط آن هم مجانا در اختيارتان قرار مي دهيم.
عرض شود حضورتان كه اصل و اساس خنداندن جوك ها بر غافلگيري استوار است. چطور؟ ذهن انسان مثل يك ماشين تطبيق دهنده عمل مي كند. رفتارها و گفتارهاي مختلف را مي سنجد و با قرار دادن آن ها در الگوهاي آشنا و از پيش تعيين شده، طبقه بندي شان مي كند. اما بعضي وقت ها اين الگوي آشنا از هم مي گسلد و عنصري جايگزين آن مي شود كه براي مغز غيرمنتظره است. در واقع در قالب هاي پيشيني نمي گنجد. اين جاست كه آدم به خنده مي افتد. به همين راحتي! باور نمي كنيد، حرف فرويد را بخوانيد: وقتي كسي جوكي را تعريف مي كند، انرژي ناخودآگاه به ذهن خودآگاه مي رسد، سريعا تقويت مي شود و به صورت خنده سرريز مي  شود. عرض نكردم؟

پتكي برسر مرد غافلگير شده
اگر هنوز خوب شيرفهم نشده ايد به اين مثال توجه كنيد: رانندة ناقلايي با يك نگاه به مسافر بغل دستي اش مي فهمد كه طرف، آدم ساده لوحي است و بدش نمي آيد سر به سرش بگذارد. از او مي خواهد كه از توي داشبورد، نوار ويديويي را در بياورد و داخل ضبط ماشين بگذارد. مسافر بيچاره هم در حال تلاش و تقلاي مذبوحانه وعرق ريزان براي انجام اين عمليات ناممكن است كه ناگهان مسافر عقبي به حمايت از او به حرف مي آيد و مي گويد: آقاي راننده فكر كرده شما نمي فهميد! نفهم خودتي برادر من!... تا اين جاي قضيه مطابق قالب هاي از پيش تعيين شده جلو رفته است و نكتة بامزة آنچناني در آن وجود ندارد. (البته صرف نظر از عمل حماقت بار مسافر جلويي) اما جملة آخر مسافر عقبي ضربة اصلي را مي زند و شنونده را غافلگير مي كند: فكر كردي ما نمي دونيم اين نوارا مال كاميونه؟ اين جاست كه شما (احتمالا) از قياس مع الفارق شخصيت شوكه مي شويد، نمي توانيد خودتان را كنترل كنيد و به خنده مي افتيد. تئوري غافلگيري خيلي چيزها را در مورد جوك توجيه مي كند. مثلا اين كه چرا دوباره شنيدن يك جوك معمولا براي آدم خنده دار نيست. در واقع يك الگوي به خصوص را فقط يك بار مي توان به يك شكل خاص شكست. (مطمئن باشيد بار دوم كه اين جمله را بخوانيد حتما مي فهميد!)

خرق عادت موجب مرض است؟
يا اين كه چرا خيلي از جوك ها به صورت يه روز، يه فلاني و يه بهماني و يه بيساري رفتن فلان جا تعريف مي شوند. در اين جوك ها، فلاني و بهماني دو عمل معمول و متداول را انجام مي دهند و بر آن الگوهاي از پيش تعيين شده تأكيد مي كنند تا ضربة نهايي از عمل غافلگيركنندة بيساري محكم تر به ذهن وارد شود و شدت خنده را بالاتر ببرد. (علت اين كه تعداد شخصيت ها هم سه انتخاب مي شود واضح است. دو تا بودنشان معمول بودن عمل را زياد به رخ نمي كشد و چهار تا هم كه خيلي حوصله سربر است!) اين كه خيلي از جوك ها هم به سراغ داستان هاي معروف يا كليشه هاي بارها دست مالي شده مي روند باز هم با اين تئوري قابل توجيه است. اين الگوهاي تكراري كاملا ملكة ذهن شنونده يا خواننده هستند و كوچك ترين تغييري در آن ها شديدا مخاطب را غافلگير مي كند.

موج منفي از نوع مثبت
مي بينيد كه همان چند تا خط كوتاه، كليد ورود به مخزن اسرار مبين دنياي جوك ها بود؟ ها!... خسته شديد؟ عمرا فكر نمي كرديد توي سبك زندگي جوك مطالبي به اين خفني بخوانيد. ما كه گفتيم موضوع براي مسخره بازي و اين حرف ها نيست...
اما اگر جنبة بيولوژيكي تر ماجرا را خواسته باشيد، بايد بگوييم كه مغز انسان از دو لب Lobe قدامي و تحتاني تشكيل شده است. (نمي خواهيم قيافه بگيريم! مي شود همان دو بخش بالايي و پاييني) وقتي براي كسي جوك تعريف مي كنيد، نيمة سمت راست لب بالايي و هر دو نيمة لب پاييني سعي مي كنند آن را بفهمند. اگر موفق شوند و تناقض موجود در جوك يا همان طنزش را درك كنند، امواج مغزي منفي شده و فرد به خنده مي افتد. اما اگر از پس دركش برنيايند، امواج مغز همچنان مثبت مي ماند. نتيجتا طرف مثل بز به شما نگاه مي كند و هنوز منتظر است كه شما جوك تان را ادامه دهيد. چون نمي داند كه به چه چيزي بايد بخندد.اين لحظه براي هر دو طرف يكي از سخت ترين و دشوارترين لحظه هاست و جمع كردنش هم به اين راحتي ها نيست. اميدواريم خداوند هيچ تنابنده اي را دچارش نكند!

فهرست
نامه  ها
اين فقط قله كوه است
فهرست
سينما تلويزيون
سفر به صداوسيما
عزت پريم
خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن
رويدادهفته
تلويزيون
ميهماني شب هاي پاييزي در باغ مظفر
حيف نون!
ورزشي
صداي ميناوند براي دفاع از انرژي هسته اي!
تئوري منسوخ فرش و پسته
متولد 21 آذر 1361
رويدادهفته
مي خواهم مديربرنامه هاي رونالدينيو بشوم!
الان راحت تر فوتبال تماشا مي كنم!
از ميرزاپور بگير تا گيلائوري
صبح تا شب قيچي برگردون
سبدهاي كروي
هكتور: اين موضوع به نفع مان است!
پايان كابوس كهكشاني
مي خواهم تا ابد در رئال باشم
فيفا، بيا ما رو بكش!
اجتماعي
جوهره مردمان، در دگرگوني هاي روزگار، پديدار مي شود
زندگي
برو صفا كن
گنده لات بازي، ممنوع
شما سيدحسن را بيشتر دوست داريد
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
ايستاده با خشت
سينما
جشنواره فيلم هاي بدلي!
كپي كردن خوب است
با مشت بكوب توي صورتم!
من يك بازيگر لعنتي ام!
كولي ايرلندي!
موسيقي
ستاره  ها آخر صف
بي عدالتي در موسيقي
خوابيدن در سال هاي طلايي
روزها
براي ضامن آهو
خورشيد ز گنبد تو كم مي آيد
همسايه هاي خورشيد
رويدادها
جهان كوچك
يانكي در تابوت
پينوكيوها در عراق
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |