- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۵ - شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵ - - Nov 25, 2006
docharkhe
وقت خوب High League شدن!
014580.jpg
در پي انتخاب طرحي كه كنار اين مطلب مي بينيد به عنوان لوگوي ليگ برتر فوتبال ايران، شنيديم كه موجي از حيرت و شگفتي، طراحان و گرافيست هاي جهان را درنورديده است و تا امروز چند نفر از بزرگان اين رشته سكته ناقص زده اند و كارشان به سي سي يو كشيده است. در رابطه با راستاي اين طرح، گفتني است كه استفاده از عبارت High League به جاي Premier League يك نوآوري در عالم ورزش محسوب مي شود كه فيفا با ابراز شعف از چنين كشف بزرگي اعلام كرده فدراسيون هاي فوتبال در تمام دنيا چرا تا حالا شعورشان نرسيده از اين عبارت استفاده كنند. شنيده مي شود كه تمام ليگ هاي معتبر دنيا گفته اند از اين به بعد به جاي عبارت زشت، ناموزون و بي معني Premier League از عبارت فوق العاده جذاب و پرمفهوم High League براي ليگ هاي برترشان استفاده خواهند كرد. همچنين استفاده از واژة cup در عبارت Persian gulf cup كه براي اولين بار براي يك ليگ به كار برده مي  شود تحسين جهانيان را برانگيخته است. قابل توجه اين كه تا پيش از اين cup فقط براي جام هاي حذفي و تورنمنت هاي بين المللي به كار مي رفته. تنها فردي كه پس از معرفي اين طرح زيبا به اعتراض برخواسته و ابراز نارضايتي كرده بچه خواهر ماست كه با دو سال سن دست به اعتصاب غذا زده و يك هفته است سرلاك اش را نمي خورد. او معتقد است كه نقاشي اش خيلي بهتر از اين است و مي پرسد كشيدن يك پرچم و يك دريا و يك توف چه هنري مي خواهد كه او ندارد؟! مدير هنري همشهري جوان از هر گونه اظهارنظر دربارة اين طرح خودداري كرده و مي گويد در صورتي كه فدراسيون فوتبال بتواند يك طرح ديگر در همين حد و اندازه(!) رو كند، او (يعني دوست محمدي) فتوشاپ را خواهد بوسيد و كار طراحي را به ديوار خواهد آويزيد!

ننجون در VIP!
014586.jpg
ما بعضي وقت ها نمي دانيم چي مي شود كه حس مي كنيم خيلي با اين آقاي علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني حال مي كنيم. يكي از آخرين حرف هاي آقاي علي آبادي كه باعث شد يك بار ديگر فكر كنيم خيلي از ايشان خوشمان مي آيد اين اظهارنظري بود كه راجع به وضعيت ورزشگاه ها كرده بودند. آقاي علي آبادي گفته بود: اميدوارم شرايط استاديوم ها طوري تغيير كند كه من بتوانم دست دختر و همسرم را بگيرم و به استاديوم بروم.
ما بعد از اين جمله طلايي آق مهندس پيش خودمان فكر كرديم و گفتيم اگر يكي مثل ما دختر و همسر نداشته باشد و نخواهد پيش در و همسايه بي آبرو شود چه بايد بكند. مي خواستيم از همين جا يك عريضه براي آقاي علي آبادي بنويسيم و بگوييم: مهندس جان، سلام. بدينوسيله به اطلاع جناب عالي مي رسانيم كه اگر شرايط استاديوم ها همان طوري كه شما مي گوييد بشود، آن وقت يعني ممكن است ما هم دست عمه مان را بگيريم و به استاديوم بياوريم؟ در آن صورت اگر ما مادربزرگمان را بياوريم، دم در (آن  جايي كه روزنامه و ميوه را اجازه نمي دهند تو ببريم) آن وقت اجازه مي دهند ما مادربزرگمان را تو ببريم؟ يعني شناسنامه نمي خواهند؟ آن وقت اگر شناسنامه بخواهند چون توي شناسنامه آدم، اسم مادربزرگش را و عمه اش را نمي نويسند و چون توي شناسنامه مادربزرگ ها و عمه ها هم اسم آدم را نمي نويسند (يعني اسم نوه و برادرزاده را) آن وقت شما چه تمهيدي به ما پيشنهاد مي كنيد؟ آن وقت اگر مادربزرگمان بخواهد يك بازي را تنهايي به استاديوم برود چي؟ نمي تواند كه اسكلت خندان پدربزرگمان يا پدر جدمان را از توي گور دربياورد با خودش ببرد كه. آن وقت چي؟ و ما از شما كه اين همه به فكر رفاه حال ما هستيد ممنون ايم و قطع مي كنيم وجواب سؤالمان را از تلويزيون مي شنويم. و اين بود عريضه امروز ما!

قلعه نويي سرمربي تيم ملي، مدير سازمان تيم هاي فوتبال استقلال شد
امير اين جا، امير آن جا!
014592.jpg
مهدي امير پور
سناريويي كه امير قلعه نويي براي بازگشت به استقلال چيده بود، در آخرين گام با مخالفت كيومرث هاشمي، سرپرست موقت فدراسيون فوتبال به جايي نرسيد. او كه روي سرمربيگري در تيم  ملي و نشستن روي نيمكت استقلال به صورت همزمان حساب كرده بود، پس از بازي ايران - كره جنوبي پروندة قابل پيش بيني بازگشت به استقلال را باز كرد، اما گويا در اجراي آن جايي براي مخالفت فدراسيون فوتبال نگذاشته بود.
البته در اين بين هم مقداد نجف نژاد كه هنوز چندان به ارتباطات فوتبالي عادت نكرده، چند روز پيش از اين كه بخواهد اميرخان را به استقلال برگرداند، در يك گفت و گوي پر سر و صدا از آوردن او به تيم خبر داد.
به هر حال انگار نشستن روي نيمكت تيم ملي به قدري براي قلعه نويي اهميت داشت كه براي آن قيد بازگشت به استقلال را بزند. هرچند كه رسولي نژاد و نجف نژاد اعضاي هيأت مديره باشگاه آن قدر پافشاري كردند تا بالاخره قلعه نويي عنوان مدير سازمان تيم هاي فوتبال استقلال را قبول كند. با اين حساب قلعه نويي هم مي تواند روي نيمكت استقلال بنشيند و هم سر مسابقات تيم ملي سرمربي تيم ملي باشد. هرچند كه گويا پيش از اين هم وضعيت چندان فرقي نداشته. گويا قلعه نويي پيش از بازگشت هم مشاور مرفاوي بوده و مرفاوي از او حسابي حرف شنوي داشته و حتي تعويض هاي استقلال سر دربي تهران هم با موبايل نظري جويباري با قلعه نويي بررسي شده.
قلعه نويي تا حالا هفت مرتبه روي نيمكت تيم ملي نشسته و در هيچ كدام از اين مسابقات شكست نخورده. از سوي ديگر او سابقة سه سال سرمربيگري استقلال را هم دارد كه در سال آخر با اين تيم به قهرماني ليگ برتر ايران رسيد. البته هنوز كسي نمي داند كه پس از بازي  هاي آسيايي دوحه كه مجمع فدراسيون فوتبال براي انتخاب رياست فدراسيون دور هم جمع مي شوند، قلعه نويي باز هم سرمربي تيم ملي مي ماند يا نه.

قورباغه طلايي ايران به رنكينگ جهاني قانع نيست
فينال دوحه ردخور ندارد
014589.jpg
الهه عبداللهي
محمد عليرضايي اين روزها فقط مشغول تمرين است. بايد در دوحه نتيجه بگيرد. تمام فكر و ذكرش شده مقام. او بهتر از هر كسي مي داند حالا چقدر چشم دنبالش است. محمد عليرضايي حالا ديگر فقط يك شناگر حرفه اي نيست. او اولين است. اولين شناگر ايراني كه توانسته خودش را در جدول رنكينگ بهترين هاي جهان جا كند.
شما چطور به رنكينگ جهاني رسيديد؟
مربوط به ركوردهايم است. ركوردهايي كه من در 50 متر قورباغه داشتم در ايران بي سابقه بود. با توجه به عملكردم در مسابقات بين المللي و امتيازي كه گرفتم در فهرست بهترين ها نام من هم آمد.
اما مهم ترين عاملي كه باعث شد محمد عليرضايي در رنكينگ باشد؟
در مسابقات شانگهاي توانستم ركورد 28 ثانيه و 48 صدم ثانيه را در 50 متر قورباغه به دست آورم. اين ركورد بهترين ركوردي بود كه ممكن بود به دست بياورم.
حالا حتما انگيزة زيادي براي بازي هاي دوحه داريد. فكر مي كنم اولويت برنامه هايتان همان رقابت هاي دوحه باشد.
بله. در درجه اول به دوحه فكر مي كنم. براي اين بازي ها يك برنامة يك ساله را پشت سر گذاشتم تا به نتيجه برسم. حالا هم تمرين مي كنم. اگر همه چيز درست پيش برود، ان شاءالله به هدفم مي رسم.
قرار است در دوحه چه كار كنيد؟
هدف اصلي ام رسيدن به فينال است و بعد از آن هم تلاش مي كنم در رشته هاي سرعت نتايج خوبي بگيرم.
قول فينال مي دهيد؟
فينال كه ردخور ندارد.
المپيك پكن چطور؟ به آن هم فكر مي كنيد؟
با توجه به ركوردهاي سنگيني كه شناگران در دورة قبل در آتن به جا گذاشته اند، كار سختي دارم. به هر حال ما يك سال و هفت ماه وقت داريم و بايد تا آن موقع تمرين كنيم.
خيلي باترديد حرف مي زنيد. يعني ممكن است نتيجة خوبي نگيريد و به المپيك نرسيد؟
به هر حال فعلا تمركزم روي بازي هاي دوحه است. شايد الان كه برنامة خاصي براي المپيك پكن ندارم، اين طوري حرف مي زنم.
اما ركوردها دست نيافتني نيست. فقط احتياج به برنامه دارد.
فكر مي كنيد تا كجا مي توانيد جلو برويد؟
در هر شرايطي دوست دارم از جايگاهي كه داشته ام بالاتر بروم. دلم مي خواهد پيشرفت كنم و مي دانم كه فقط با تمرين به هدفم مي رسم.

رويدادهفته
همايش مهم برگزار شد
پرسپوليس با سوات

آقا شما كلاس را ببينيد، سوات را ببينيد. همين پرسپوليس را مي گوييم. يك جلسه برگزار كرده اند در محل سالن همايش هاي سازمان صداوسيما كه وقتي آدم اسمش را مي آورد خود مرحوم دهخدا، خود خدا بيامرز دكتر معين از توي قبر بلند مي شوند گوش هايشان را به صورت شيپور مي كنند ببينند چي دارند مي  شنوند. اسم جلسه چي بوده؟ بوده همايش تبيين طرح جذب و ساماندهي هواداران پرسپوليس ! نه، تو رو خدا اسم را حال مي كنيد. خداييش اگر رئال مادريد و منچستر عرضه داشته باشند همچين همايشات هايي با همچين اسم هايي برگزار كنند. خداييش بايد بروند جلو بوق بزنند.
در همين راستا ما پيش بيني مي كنيم استقلالي ها به زودي كنگره اي برگزار كنند با نام كنگرة نهادينه سازي ساختارهاي فراسازماني در تبليغات و تشويقات طرفداران كه در اين كنگره قرار است بوقچي ها دعوت شوند و در مورد انواع بوق و تأثير صداي آن بر دستگاه شنوايي تماشاچي ها صحبت كنند. همچنين پرسپوليسي ها كه در همايش قبلي تصميم گرفته اند هواداران رسمي را به بيش از يك ميليون برسانند يك جلسة ديگر برگزار مي كنند با نام مجمع عمومي ارتقا و تعميق نقش اطعمه و اشربه براي بسترسازي در ميان حاميان . در اين جلسه هم قرار است در مورد تعيين قيمت تخمة آفتابگردان و يخ در بهشت و ساندويچ مارتا كه در كنار استاديوم هاي ورزشي به فروش مي رسد صحبت شود. آدم وقتي اين چيزها را مي بيند و مي شنود... آن وقت بعضي ها گير مي دهند مي گويند چرا مي نويسيد زاقارت چرا قات مي زنيد، چرا مي نويسيد كف كرديم. خب چي بنويسيم؟
014604.jpg
مرحوم پوشكاش درگذشت
اسكلت حيا كن!

در هفتة گذشته، بالاخره انتظارها به سر آمد و ستارة اسبق تيم ملي مجارستان و بازيكن سال  هاي دور رئال مادريد به رحمت خدا رفت! درگذشت فرانتس پوشكاش در شرايطي صورت گرفت كه دو سال پيش و در حين گلزني هاي علي دايي و ركوردشكني هاي او، مطبوعات وزين ورزشي در كشورمان با فونت 1000 تيترهايي زده بودند با اين مضمون كه : اسكلت پوشكاش در قبر قهقهه زد!
در رابطه با راستاي دو خبر فوق احتمالات زير قابل بررسي است:
۱ـ همان طور كه همة خبرهاي ورزشي در مطبوعات ما، هميشه و بدون استثنا درست از آب درمي آيند، چند سال ديگر و وقتي مرحوم پوشكاش تبديل به اسكلت شدند مي توان دوباره تيتر زد: باز هم خبر ما درست از آب درآمد‎/ اسكلت پوشكاش خنديد
۲ـ اين خبر، يعني درگذشت جوان ناكام پوشكاش، ممكن است يك توطئة ناجوانمردانه از طرف مجارها براي ضايع كردن نشريات ورزشي ايران باشد. ما معتقديم طبق معمول كه براي انتشار اخبار نيازي به تحقيق و تفحص نمي بينيم اين بار هم يك بيانيه در محكوميت حركت شوم مجارها منتشر كرده، توطئة آن  ها را اگر در نطفه نشد حداقل در قبر خفه كنيم.
۳ ـ در عين حال اين قضيه كه كاملا بودار به نظر مي رسد ممكن است يك حركت خزنده از سوي خود مرحوم بوده باشد كه به جاي مردن در سال هاي گذشته خودش را به مردن زده تا ما را به جاده هاي گمراهي بكشاند. آن وقت وقتي ما در عين سادگي و صداقت خبر قهقة اسكلت او را اعلام كرده بوديم، چند سال بعد بميرد تا اين بار واقعا اسكلت اش در قبر به ريش ما بخندد كه اين هم حركتي مذموم است و بايد محكوم شود.
014583.jpg
مي خواهند خون به دل ما كنند
كلاغ ورپريده عليه علي كريمي

آقا ما معتقديم دست هايي در كار است تا درست در اين روزها كه ورزشكاران ما خود را آماده مي كنند تا در مسابقات آسيايي دوحه، افتخار بيافرينند و دانش آموزان عزيز نيز خود را آماده مي كنند تا در تعطيلات نوروزي به جست و خيز بپردازند. (*) كام ما تلخ شود و ما نتوانيم از اين خوشي ها لذت ببريم.
قضيه از اين قرار است كه فيفاي پدر سوخته، حالا كه مسابقات مهمي ندارد و به مسابقات جام جهاني و اين ها خيلي مانده، گير داده به فدراسيون فوتبال ما و هر روز يك ايراد بني اسرائيلي مي گيرد و ما را محروم مي كند تا بدين وسيله اذهان مسؤولان فوتبال كشور را مشوش و آن ها را غصه دار كند.
حالا فدراسيون فوتبال كم بود، كنفدراسيون بين المللي دوميداني هم كليد كرده كه فدراسيون ها بايد مستقل باشند و رئيس سازمان تربيت بدني حق ندارد توي كارشان دخالت كند. اين كنفدراسيون  هم براي اين كه ما را بچزاند و از ما زهرچشم بگيرد الجزايري ها را سه سال از شركت در تمام مسابقات محروم كرده كه واقعا الهي خير نبيند.
حالا اين ها را اين جا داشته باشيد. از آن طرف فرانس بكن باوئر مشهور به قيصر، پاشنه اش را وركشيده و يك مصاحبه كرده عليه علي كريمي كه آدم دلش به حال اين بچة معصوم كباب مي شود. طرف فكر كرده علي هم جزو برادران آب منگل است كه زير دوش دخلش را بياورند. اما كور خوانده. علي كريمي هم در پاسخ به حرف هاي قيصرخان كم نياورد و به او كه گفته علي شخصيت يك فوتباليست بين المللي را ندارد، گفته: براي اين آقا متأسف ام كه بعد از دو سال حضور من در بايرن مونيخ به اين نتيجه رسيده است!
واقعا كه. حالا فيفا و ميفا كم بودند، همين مانده بود كه بكن باوئر هم بگذارد توي كار ما. به قول شاعر كه مي گويد: اوني كه ما رو نديده بود، كلاغ ورپريده بود!
(*)دانش آموزان عزيز كلا در تمام طول سال و از همان پايان تعطيلات نوروزي در حال انتظار، روزشماري و آماده سازي(!) براي تعطيلات سال بعد هستند و اين كلا جزو خصايص خيلي خاص شان است!
014607.jpg
سازمان ورزش به آثار برتر جايزه مي دهد
چه باقلوايي

خبر: سازمان تربيت بدني، آثار برتر رسانه ها را به مناسبت روز ورزش و تربيت بدني اعلام كرد. جوايز اين آثار، هفتة گذشته طي مراسم ويژه اي به نويسندگان آن ها اهدا شد.
در رابطه با راستاي اين خبر و همچنين راستاي اين كه سازمان تربيت بدني مثل تمام سازمان ها و نهادهاي ديگر در انتخاب آثار برتر كاملا عدالت و انصاف را رعايت كرده و هرگز به آثار پاچه خارانه توجهي ننموده است، ما هم برآن شديم تا چند اثر برتر را به عنوان آثار برگزيدة همشهري جوان به مناسبت روز دوشنبه (!) انتخاب كنيم.
عناوين آثار و نويسندگان برگزيده از سوي همشهري جوان به شرح زير است:
جايگاه همشهري جوان بر قلة رفيع نشريات مدرن (نوشته امير مهدي پور)
همشهري جوان نگو بلا بگو، خوشگل خوشگلا بگو (نوشته ناظم احسان بكايي)
ركن زندگي هر ايراني، همشهري جوان (مرشد نفيسه زاده مطلق تهراني)
مجله اي با عطر كامليا (سالار محمدي كيا)
همشهري باقلوا، زولبياي جوان (م. ر. دوست محمد)
نكته: در انتخاب اين آثار، معيار تنها ارزش هنري آن ها بوده و كلية آثاري كه به نحوي قصد داشته اند خود را عسل كنند، كنار گذاشته شده اند.
014577.jpg
آندرانيك مقابل چلسي و آرسنال
افتخارآفريني از روي نيمكت

روزهاي داغي در پيش رو هستند. توي انگليس كه تمام غول ها به پر و پاي هم مي پيچند. چلسي با منچستريونايتد بازي مي كند و بولتون با آرسنال. دو سه روز بعد هم بولتون بايد از چلسي امتياز بگيرد و منچستر از اورتون. با اين حساب اگر آندرانيك تيموريان شانس بياورد و روي نيمكت تيم بنشيند، در ليگ برتر انگليس شاهد هنرنمايي او مقابل ستاره هاي چلسي و منچستر خواهيم بود كه البته دايرة اين هنرنمايي از روي نيمكت بولتون فراتر نمي رود.
توي اسپانيا هم بارسلونا و ويارئال به هم خورده اند و در مهم ترين بازي، والنسيا در زمين خودش ميزبان رئال مادريد است. اوساسونا هم كه با جواد نكونام ماية افتخار ماست بايد با لاكرونيا دست به يقه شود. در سريA هم اينتر و پالرمو جنگ صدرنشينان را رقم مي زنند و در بوندس ليگاي آلمان، هامبورگ و بايرن مونيخ به هم خورده اند. ديداري كه در آن شايد براي ثانيه هايي كريمي و كيا را با هم در زمين ببينيم.
014556.jpg


علي دايي در بازگشت دوباره اش به عنوان گل زن و مربي
همه را حيرت زده كرده است
آقاي اراده در بهار 38 سالگي
014865.jpg
عكس ها: جواد منتظري
014862.jpg
انگيزة او تمامي ندارد. تصور اين كه دايي در اين سن هنوز چه انگيزه اي براي تمرين و مسابقه دارد غيرممكن است
014856.jpg
داريوش يزداني، مؤمن زاده و جمعي نام باتجربه در سايپا مفتخرند كه با يكي از بزرگ ترين بازيكنان و مربيان(!) تاريخ فوتبال ايران در ليگ برتر يكه تازي كنند
014853.jpg
از تمام كشور و حتي خارج از ايران نامه هايي به باشگاه سايپا مي رسد كه تنها يك گيرنده دارد: او
014868.jpg
وقتي تيم دايي مي تواند توي خرس وسط، پانزده پاس بدون خطا به هم بدهد ، از ته دل مي خندد. شوق او از بردن اين بازي، كاملا شبيه شوق يك فوتباليست هجده ساله است

مهدي اميرپور
صندوق پرادوي سفيد رنگش را كه باز مي كند، خودش به شك مي افتد كه بايد چه لباسي را بپوشد. برمي گردد و به زمين تمرين نگاه مي كند تا مي فهمد بايد پيراهن زردنگ به همراه شلوار گرمكن مشكي توليدي دايي تنش كند. با اين كه بيست و هفت دقيقه تأخير داشته و تمام بازيكنان را معطل كرده اما باز هم چندان عجله اي ندارد. كنار در صندوق مي ايستد و با دست به عكاس مي فهماند وقتي كه لخت مي شود، عكسي از او نگيرد. با آرامش بند استوك را مي بندد و به سمت دستشويي مي رود. اميد شريفي نسب گوشة زمين غر مي زند كه وقتي ما به خاطر تأخير جريمه مي شويم، دايي هم بايد جريمه شود. مؤمن زاده و يزداني ماجرا را دست مي گيرند و شوخي شوخي به دايي مي گويند. ابراهيم صادقي كاپيتان تيم هم كه روي چمن نشسته با حالت صورتش به يزداني و مؤمن زاده مي فهماند، ساكت باشند. گويا دايي چندان حوصله ندارد و به خاطر مشكلي كه داشته دير به تمرين رسيده. پايش را كه به زمين چمن مجموعة ورزشي ايران تاير مي گذارد، يادش مي افتد بايد سوئيچ ماشين را توي كيسه فريزري بيندازد كه بازيكنان در آن سوئيچ ماشين هايشان را مي گذارند. بعد برمي گردد به سمت نادر تداركاتي تيم و مي  گويد: فقط 50 دقيقه تمرين مي  كنيم.

با انگيزة يك جوان هجده ساله
با وجود سوز و سرماي اولين برف زمستان دايي، نه دستكش دست مي كند نه گرمكن مي پوشد. موهاي شقيقه اش كاملا سفيد شده. حتي ريش لنگري اي را هم كه چند سالي است روي چانه اش مي بينيم به سفيدي مي زند. اما هنوز تكان نخورده. وقتي همه دور زمين مي دوند تا خودشان را گرم كنند، دايي با انرژي تر از همه مي دود. شايد فراموش كرده كه روزهاي پاياني سي و هفت سالگي اش را مي گذراند. شايد هم از ياد برده كه همين چهار ماه پيش صادقانه ترين آرزوي هر ايراني، حذف او از دنياي فوتبال بود. با انرژي مي دود. اما برخلاف عادت سيزده ساله اش ديگر در رأس بازيكنان نيست. نادر جلوتر از هر كسي مي دود و دايي خودش را بين بازيكنان گم و گور مي كند با وسواس عجيبي كه يك وقت در رأس قرار نگيرد. هنوز نمي خواهد خودش را سرمربي تيم جا بزند. او هيچ دستياري هم ندارد. پس از اين كه ورنر لورانت آلماني سايپا را گذاشت و براي مربيگري كايسري اسپور به تركيه رفت، دستياران لورانت هم رفتند و حالا دايي جاي همة آن ها را گرفته. البته نادر تداركاتچي تيم با سوتي كه به گردن آويخته نقش دستيار دايي را بازي مي كند. هر وقت دايي مي خواهد چيزي را به باقي بازيكنان انتقال بدهد، آرام به نادر مي گويد و حنجرة نادر زحمت فرياد زدن آن را مي كشد. تا بازي خرس وسط كسي نه حرف زدن دايي را مي شنود، نه لبخندي از او را مي بيند. اما كافي است كه در خرس وسط مؤمن زاده چند مرتبه توپ را لو بدهد تا دايي بنا را بگذارد به غر زدن. بعد هم وقتي كه تيم دايي مي تواند توي خرس وسط پانزده پاس بدون خطا به هم بدهد و برنده  شود، مي بيني كه دايي از ته دل مي خندد. شوقي كه او از بردن اين بازي دارد كاملا شبيه شوق يك فوتباليست هجده ساله است كه براي اولين بار توپ را از پاي دايي درآورده. با هيجان تمام دست مي زند و با تلفظ عجيبي كه از لغات دارد شعري را مي خواند كه نيمي از كلماتش را فراموش كرده.

در راه كني دالگليش
سي و هفت سال و هشت ماه. با اين سن و سال، دايي پيرترين بازيكن ليگ برتر و جوان ترين مربي مسابقات به حساب مي آيد. او تنها مربي ـ بازيكن ليگ برتر است. پيش از او علي پروين، ناصر حجازي و ابراهيم قاسم  پور هم در ايران تجربه هاي مشابهي داشته اند. در دنياي فوتبال هم شايد آخرين نمونه به مربيگري جيان لوكا ويالي برگردد كه هم در چلسي بازي مي كرد و هم مربي تيم بود. كني دالگليش در ليورپول هم اين تجربه را داشته. دنيس وايز هم دو سال پيش در ميلوال مربي ـ بازيكن بود و البته آلن كربيشلي در چارلتون. الان در فوتبال دنيا غير از دايي يك
مربي ـ بازيكن ديگر هم وجود دارد. گري ساوت گيت الان   مربي ـ بازيكن ميدلزبوروست. با وجود اين دايــي شباهـــت زيـادي به بــاقــي 
مربي ـ بازيكن هاي دنيا ندارد. دايي در بين يازده نفر فيكس تيم بازي مي كند، ولي در دنيا 
مربي ـ بازيكن ها به خاطر سن و سال بالا روي نيمكت مي نشينند و اگر كار تيم در زمين گره خورد، به زمين مي روند. كاري كه در سال هاي ابتدايي دهة 60 علي پروين مي كرد. او با لباس شخصي روي نيمكت تيم مي نشست و اگر پرسپوليس تا دقيقه 60 نمي توانست گل برتري را بزند، همان كنار زمين لباسش را عوض مي كرد(!) و به زمين مي آمد. دايي عكس اين كار را مي  كند. در بازي با سپاهان وقتي سايپا چهار به دو از رقيب پيش افتاد، دايي چهار دقيقه مانده به پايان مسابقه خودش را از زمين بيرون كشيد.

زندگي در صدر
در مسابقات سايپا وقتي دايي توي زمين است، منصور رشيدي مربي گلرهاي سايپا جاي او را روي نيمكت مي گيرد. اين دو نفر هماهنگي جالبي با هم دارند. كافي است دايي در وسط زمين به چيزي اشاره كند تا رشيدي آن را روي هوا بگيرد. رشيدي مي گويد: سر تعويض ها هم كاملا هماهنگ هستيم. آقاي دايي پيش از اين كه براي نيمه دوم به زمين برويم در رختكن به من گزينه هاي تعويض را مي گويد. بالاخره در نيمه اول مي فهميم كه چه بازيكني رو فرم نيست. براي همين در وقت دوم مسابقه وقتي دايي مي  خواهد كسي را تعويض كند از دور مي گويد و من كارش را مي  كنم. البته پيش آمده كه استاديوم شلوغ بشود و دايي براي يك تذكر كوچك از وسط زمين تا كنار نيمكت سايپا بيايد. شب بازي با پرسپوليس كه اولين تجربة مربيگري دايي بود، اين مسير بارها پيموده شد. شبي كه دايي يك تنه دو گل زد اما دست آخر با گلي كه پرسپوليس در وقت اضافي زد، مسابقه دو بر دو به پايان رسيد. در سه مسابقة بعدي، سايپا هر سه بازي را برد و خودش هم سه گل زد تا هم سايپا صدرنشين ليگ برتر شود، هم خودش صدرنشين جدول گلزنان مسابقات. هرچند كه بازي آخرش را به استقلال اهواز باخت.

تمرينات ويژه يك آقاي گل
داريوش يزداني و اميد شريفي نسب را با خودش به يك قسمت از زمين مي برد. مؤمن زاده و جلال حسيني هم مي روند. يزداني از راست سانتر مي كشد و شريفي نسب از چپ. همة توپ ها را روي سر دايي مي فرستند و اگر توپي از سر دايي عبور كرد، مؤمن زاده و حسيني ضربه اي به توپ مي زنند تا باز هم توپ به دايي برسد و او توپ را گل كند. رحمان احمدي هم با اين كه مي خواهد خودنمايي كند، اما كاري از پيش نمي برد. ضربات يكي يكي به اوت مي رود.
هنگامي كه دايي به اين تمرين سرگرم بود، نادر در دروازة ديگر زمين با بازيكنان تمرين شوت مي كرد. در يك چشم به هم زدن نادر سوت مي زند كه 50 دقيقه تمرين تمام شده. دايي هم در آن سمت زمين كه درگير گل كردن يك توپ بود، بعد از خراب كردن توپ، با حركت دست به همه خسته نباشيد مي گويد و همه به سمت رختكن مي روند. اما اين پايان تمرين دايي نيست. او با شريفي  نسب در زمين مي مانند تا تمرين پنالتي بكنند. اميد توي گل مي ايستد و دايي پشت سر هم پنالتي مي زند. چند تا توپ كه به اوت مي زند از كنار زمين يكي داد مي زند: علي هنوز هم كه مي زني توي اوت! چند ثانيه همه جا ساكت مي شود. بعد دايي دنبال صاحب صدا مي گردد و دست آخر مي فهمد بهزاد غلامپور براي تماشاي تمرين سايپا به آن جا آمده. دروازه بان 42 ساله اي كه در تيم ملي، هم دورة دايي بود و به تقليد از دايي هنوز هم از فوتبال خداحافظي نكرده. شايد براي همين در جمعي كه حتي پيرمردهاي پنجاه ساله هم دايي را علي آقا صدا مي زدند، غلامپور دايي را به اسم كوچك صدا كرده بود. دايي هم براي اين كه كم نياورد داد مي زند: ببخشيد، تو برو ليگ دسته دو براي هما گلري كن، عزيزم! به تمرين ما كاري نداشته باش!
نيم ساعت از پايان تمرين سايپا گذشته كه دايي گرم ضربات ايستگاهي شده. ضرباتي كه بدون ديوار دفاعي هم راهي به چهارچوب دروازه ندارد. آن قدر شوت مي زند تا بالاخره يكي از آن ها گل شود. بعد هم از خوشي به آسمان مي پرد و همان شادي اورژينال خودش را رو مي كند. نادر فرياد مي زند كه پنجاه دقيقه دوم هم تمام شد و دايي به سمت پرادوي سفيدش مي رود. ديگر لباسش را عوض نمي كند. با استوك پشت فرمان مي نشيند تا از سوز سرماي اولين برف زمستان امسال فرار كند. سرمايي كه در روزهاي پاياني سي و هفت سالگي در برابر گرماي انگيزة او هيچ است. ارادة او را پاياني نيست.

علي دايي از انگيزه هايش براي قهرماني سايپا مي گويد
ببخشيد فعلا خسته نيستم!
014859.jpg
ناخن شست هر دو پايش سياه شده. اعوجاج انگشت هاي پاي او از پانزده سالي خبر مي دهد كه دايي در زمين ها به توپ شوت زده. موهاي شقيقه اش هم سفيد شده بس كه در زمين فوتبال عرق ريخته. پس از فاجعة جام جهاني، او با قريب به اتفاق هواداران فوتبال مي جنگد. فعلا سه هزار نفري كه در ورزشگاه انقلاب كرج براي تماشاي مسابقات سايپا مي نشينند او را بخشيده اند. شعار دايي... دايي كه از كرج آغاز شده، يك ماه پيش به انزلي هم رسيد. شهري كه در اين چند سال خوني ترين دشمنان دايي را در خود داشت.
توي سي و هفت سالگي از تمرين خسته نمي شويد؟
نه، ديديد كه اصلا نفهميدم زمان چه جوري گذشت. صدايم زدند كه علي دو ساعت شد، بس كن!
فوتبال خسته تان نكرده؟
ببخشيد. فوتبال شغل من است. چطور مي  توانم از فوتبال خسته بشوم.
بالاخره سن و سالي از شما گذشته؟
نه عزيزم، ببين من سرحال ام.
اين را كه همه مي دانند. الان درصدر جدول گلزنان ليگ برتر هستيد.
توي سايپا مسؤوليت زيادي دارم. اگر فقط بازيكن تيم بودم، بهتر هم كار مي كردم.
ولي تا وقتي كه لورانت در تيم بود شما فقط يك گل زده بوديد.
اگر بازي هاي سايپا را مي ديديد اين حرف را نمي زديد. من آن وقت آماده تر بودم.
به قهرماني سايپا اميد داريد؟
ما كه توي استاندارد قهرماني هستيم و در حد قهرماني تمرين مي  كنيم. بازي هايمان هم دست كمي از قهرمان ها ندارد. اگر مشكلي پيش نيايد حتما.

كريمي حالش از فوتبال به هم مي خورد !
مدير برنامه هاي جادوگر از افسردگي كامل او مي گويد. اين كه فقط به خاطر نيازهاي مالي مانده و با يك پول درشت ممكن است از دنياي فوتبال خداحافظي كند
014790.jpg
شبكة ZDF اخيرا براي خراب كردن جادوگر، باخت مقابل هانوفر را به عملكرد ضعيف كريمي ربط داد. اين  شبكه با پخش تصاوير پاس هاي اشتباه علي در جريان بازي به نوعي تمام تقصيرات شكست يك بر صفر را به گردن شماره۸ انداخت
014808.jpg
مدير برنامه كريمي مي گويد: او غير از فوتبال كار ديگري بلد نيست. شك نكنيد اگر به او يك ميليارد مي دادند همين امروز خداحافظي مي كرد
014784.jpg
محمود مولايي
تابستان۲۰۰۵ و درست در روزهايي كه هواداران پرشمار او از لنگر انداختن اش در دوبي به تنگ آمده بودند يك خبر همه را شوكه كرد. سايت هاي خبري از پيوستن او به بايرن مونيخ خبر دادند تا حتي خوشبين ترين دوستانش هم حيرت زده شوند. قرارداد با بايرن مونيخ در حالي بود كه طي ماه هاي گذشته هر روز اسم بزرگي مطرح مي شد: از پاري  سن ژرمن تا باشگاه هاي بزرگ ايتاليايي و اسپانيايي. اما سرنوشت، او را به جايي كشاند كه پيش از آن دو ستارة بزرگ ايراني امتحان پس داده بودند. شهر خاكستري مونيخ و تيم رؤيايي بايرن.پس از بازي هاي جام ملت هاي آسيا در چين همه مي پرسيدند چرا او امارات را رها نمي كند و با اين تكنيك بي نظير به افق هاي اروپا نظر ندارد. همه از او مي پرسيدند كي از الاهلي مي رود و او هميشه يك پاسخ داشت: تا هر وقت كه بيرونم كنند مي مانم. اما بي شك او از زمستان۲۰۰۴ مي دانست كه مقصد بعدي كجا خواهد بود. از همان روزهايي كه تقدير براي او نام آلمان را در نظر گرفت تا او به پايان روزهاي خوش برسد. به جايي كه ديگر كسي دل به ساق هاي او نبسته باشد و همه آخر كار را انتظار بكشند. بازگشت دوباره به بن بست امارات يا چه بسا همان طور كه خودش گفته بود پوشيدن شماره۸ پرسپوليس. تقدير اين بار براي ستارة افول كردة فوتبال ايران چه نوشته است، براي جادوگر ناكام ما؟
همه چيز درست از روزي آغاز شد كه بايرن براي گذراندن اردوي زمستاني، دوبي را برگزيد. شهري كه بدون اغراق، علي كريمي را در آن جا مي پرستيدند. همان روزها ماگات شنيده بود كه شماره 8 ايران و ستارة آسيا در الاهلي بازي مي كند. سفر به دوبي بهترين زمان براي انجام مذاكرات با جادوگر خفته بود. تمام اين اتفاقات در خفا رخ داد. پشت پرده توافقاتي صورت گرفت تا اين كه در اواسط تابستان، خبري كوتاه فوتبال ايران را تكان داد؛ علي كريمي به بايرن مونيخ پيوست. اين خبر به قدري ناگهاني بود كه باعث ترديدهايي شد. حالا كمتر كسي آن شب دل انگيز تابستاني را به ياد مي آورد. گويندة خبر تلويزيون با چشم هايي كه داشت از حدقه بيرون مي زد، مي گفت: سرانجام علي كريمي از الاهلي جدا شد و به بايرن مونيخ رفت. صبح روز بعد، بدون استثنا تمام روزنامه هاي ورزشي جلدهاي خود را به عكس هاي شماره 8 مزين ساختند. حالا نزديك به يك سال و نيم از آن اتفاق شيرين مي گذرد. تلخي چهرة علي كريمي بعد از بازي مقابل كره، غم انگيز است. مقابل دوربين مي ايستد و با لحني آرام مي گويد: اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند براي هميشه از فوتبال خداحافظي مي كنم. به راستي چه اتفاقي مي تواند افتاده باشد؟ فاصلة موفقيت كريمي تا ناكامي در بايرن، اندك تر از چيزي بود كه در ذهن تصور مي كرديم؛ تنها دو سال.

او از آلمان بدش آمده!
ديگر راهي وجود ندارد؛ تنها جدايي! اين پايان غم انگيز داستان علي كريمي و بايرن مونيخ است. ديگر سكانس تكان دهنده اي وجود نخواهد داشت. عمر شماره 8 در مونيخ به دو سال نرسيد. او پيش از بازي كره جنوبي، در جريان تمرين تيم ملي گفت: از بايرن جدا مي شوم قرارداد كريمي با باواريا تنها تا پايان فصل جاري اعتبار دارد. نيمكت  نشيني هاي مداوم، بي انگيزگي، به هم ريختگي و... آيا چيز ديگري لازم است؟ تنها يكي از اين فاكتورها براي جدايي جادوگر از بايرن كافي بود. اما حالا علي كريمي تمام اين مشكلات را يكجا دارد! پشت چهرة بازيكني كه به راحتي مقابل دوربين تلويزيوني از خداحافظي حرف مي زند، آتشي برپاست. هر چند مثل هميشه، بدون تغيير چهره، باملايمت از اتفاقي مهم حرف مي زند، ولي بايد گفت او همان بازيكني نيست كه در آن شب تابستاني، مونيخ را برگزيد. تصوير كريمي در ديدار با كره، تصويري از مرد شكست خورده اي بود كه حالا با سرافكندگي كامل بايد مونيخ را ترك مي گفت. سرمنشأ تمام اين اتفاقات به شب بازي با هامبورگ برمي گردد. يك تكل خشن روي مچ علي كريمي، براي دوري چند ماهة او از فوتبال كافي بود. در آستانة جام جهاني هر تلاشي براي بازگشت او صورت گرفت؛ فيزيوتراپي مداوم، آب درماني، فعاليت زيرنظر متخصصان و... در نهايت برانكو ايوانكوويچ سرمربي تيم ملي رسما اعلام كرد كريمي بدون مشكل در جام جهاني بازي خواهد كرد. اين اتفاق رخ داد اما خاطرة تلخ حذف از جام جهاني بعدها در ذهن شماره 8، جاي خود را به خاطرة بدتري هم داد؛ مصدوميت خفيف علي كريمي در تمرين بايرن . در آستانة آغاز فصل 2006 ـ 2005 اين مي توانست براي جادوگر بدترين خبر باشد. درست در روزهايي كه او با پاي جراحي شده و عصاهاي خسته كننده، تك و تنها در گوشه اي از مونيخ افتاده بود، بايرن تمرينات سنگين بدنسازي را پشت سرمي گذاشت. همه چندين گام بيشتر برداشته بودند اما علي نه تنها پيشرفتي نداشت، بلكه گامي به عقب تر گذاشته بود. ابوالفضل جلالي مدير برنامه هاي او به همشهري جوان مي گويد: همين مصدوميت علي را نابود كرد وگرنه الان شرايط به طور كلي فرق مي كرد. بعدها، زماني كه كريمي دوران مصدوميت را پشت سر گذاشت، بوندس ليگا تنها چند هفته از بازي هاي خود را آغاز كرده بود. اما شرايط درست مثل دوران مصدوميت بود. كريمي تمرينات را استارت زد، بي آن كه شانسي براي حضور در تركيب بايرن داشته باشد. جذب فان بومل ثابت مي كرد، ماگات علاقه اي براي جايگزيني كريمي به جاي ميشائيل بالاك، ستارة جدا شدة بايرن ندارد. جلالي مي گويد: كريمي از همان زمان تصميم به جدايي گرفت. او انگيزه اي براي ادامة كار نداشت. بعد از گذشت يك سال، تلاشي براي يادگيري زبان انجام نمي داد. پس، دليلي وجود نداشت فيليكس ماگات شماره 8 دوست داشتني را در تركيب بگذارد. اين اتفاق درست يك سال بعد از برنامة ويژه RTL رخ داد. برنامه اي كه در زمان پيوستن علي كريمي به بايرن از اين شبكه پخش شد و تنها به دريبل هاي جادويي او اختصاص داشت. اما حالا وضعيت، 180 درجه تغيير كرده بود. ماگات به روزنامة اشپورت بيلد مي گويد: يكي از راه هاي رسيدن به موفقيت در آلمان يادگيري زبان است، ولي علي انگيزه اي نشان نمي دهد. بي انگيزگي شماره۸ در ادامة فصل، او را به بازيكني نيمكت نشين تبديل كرد. بازيكني كه تنها براي پايان فصل لحظه شماري مي كرد و مي كند! ابوالفضل جلالي توضيح مي دهد: وقتي بازيكني از كشوري بدش مي آيد براي يادگيري زبان تلاش نمي كند. علي چنين شرايطي را دارد. نمي خواهد يك لحظه هم در آلمان بماند. او اگر مي توانست همين امروز بايرن را ترك مي كرد.
موضوع بسيار جدي است. علي كريمي به هم ريخته تر از هر زمان ديگري است. حتي از سال هايي كه مشكلات تجاري اش با حامد كاويانپور، باعث قطع رابطة اين دو شد. وضعيت نامناسب او در بايرن، رابطة شكرآب شده با ماگات، تنهايي در مونيخ، بن بست كارهاي تجاري و... و انگار تنها حرف هاي بكن باوئر لازم بود: كريمي بازيكني در كلاس جهاني نيست. حالا شايد بهتر بتوانيد وضعيت شماره۸ را درك كنيد. حالا شايد بهتر بفهميد كه حرف هاي علي كريمي بعد از بازي كره يك شوخي نبوده. وضعيت جادوگر از خط قرمز گذشته، آنچنان كه ابوالفضل جلالي مي گويد: حالش از فوتبال به هم مي خورد، اگر انگيزة مالي نبود همين امروز خداحافظي مي كرد. حتي پول هاي قلمبة اعراب هم براي وسوسة جادوگر، مجذوب كننده نيست. انگار فوتبال، كريمي را نابود كرده است. دريبل هاي استثنايي، لايي انداختن به بالاك و خيلي از صحنه هاي ديدني از بازي جادوگر فقط در خاطره ها مانده.

كريمي، فراري!
رفتارش تغيير كرده. علاقه اي به پيشرفت ندارد. مهدي مهدوي كيا را ببينيد. دال او را نمي خواهد ولي مي ماند و مي جنگد. آخر خودش را اثبات مي كند... و ابوالفضل جلالي مي گويد كريمي ويژگي هاي كيا را ندارد. روحية جنگندگي ندارد. اگر مدتي روي نيمكت بنشيند، تنها تصميم به جدايي مي گيرد. درست مشابه وضـــعيـت فـــعــلــي. او از نيمكت نشيني بدش مي آيد، اما مگر از اول نمي دانست حضور در تيمي مثل بايرن، چنين احتمالاتي در پي دارد؟ او زماني حتي گفته بود: نيمكت بايرن هم ارزش دارد. اما جلالي حرف ديگري مي زند: يك وقتي هست كه شما تنها مشكل فوتبالي داريد. تمام تمركز را مي گذاريد روي حل اين مشكل. كريمي ولي هزار تا مشكل ديگر دارد. در توضيح اين مشكلات، تنهايي در مونيخ را بايد در ابتدا آورد. خانوادة كريمي در تهران زندگي مي كنند. دو پسر و همسرش هيچ وقت براي اقامت به آلمان نرفتند. عدم برقراري ارتباط با بايرني ها مشكل دوم است. عدم يادگيري زبان، حتي بي محلي هاي ماگات را در پي داشته. كارهاي تجاري او هم به بن بست خورده. مي گويند زمين هايي خريده كه امروز صد تا صاحب پيدا كرده!
براي كريمي هيچ چيز روند عادي اش را طي نمي كند. حتي خبرنگاران آلماني هم با او چپ افتاده اند. شبكة ZDF هم اخيرا براي خراب كردن جادوگر، باخت مقابل هانوفر را به عملكرد ضعيف كريمي ربط داد. جلالي مي گويد: علي رابطة خوبي با خبرنگاران ندارد. زياد دنبال شهرت نيست. به همين خاطر معمولا به آن ها كم توجهي مي كند. پس انتشار اخبار جدايي كريمي و اختصاص دادن نمره هاي ضعيف به او بي منشا نيست. اين كه شبكة ZDF با پخش تصاوير پاس هاي اشتباه علي در جريان بازي با هانوفر به نوعي تمام تقصيرات شكست يك بر صفر را به گردن شماره۸ مي اندازد، به خود او ربط دارد. جلالي اين موضوع را تأييد مي كند: چند بار با او تماس گرفته اند، وقتي مي فهمد خبرنگاران آلماني هستند، گوشي را قطع مي كند! به همين خاطر با علي چندان خوب نيستند. او در جريان تمرينات بايرن هم به خبرنگاران اهميت چنداني نمي دهد و معمولا از دست آن ها فراري است.

عرب ها دندان  تيز كرده اند
سال۲۰۰۲ است. ورزشگاه آل مكتوم، اغلب تماشاچيان تنها براي تماشاي دريبل هاي شماره۸ به ورزشگاه آمده اند. علي كريمي در اغلب بازي ها يا گل مي زند يا گل مي سازد. رئيس باشگاه الاهلي كه شهردار دوبي هم هست مي گويد: دوست دارم كريمي براي هميشه در اين تيم بماند. آن روزها علي در امارات پادشاه بود و در بازارهاي دوبي نبايد دست در جيبش مي كرد. تمام فروشندگان خدا خدا مي كردند او وارد مغازة آن ها شود و مقابلش تعظيم كنند. قداست كريمي در بين شيخ نشينان به قدري زياد بود كه حتي به عنوان شهروند افتخاري امارات هم معرفي شد در حالي كه طبق قانون اين كشور به هيچ وجه به خارجي ها تابعيت داده نمي شود. اما كريمي استثنا بود. علي رغم اين ها، هيچ گاه هيجاني نداشت. انگار تمام اين شرايط، عادي بود. جلالي مي گويد: با هيچ كس حرف نمي زد. هيچ احساسي نداشت. اماراتي ها را خيلي تحويل نمي گرفت...

پاتوق او يك فرش فروشي بود كه گهگاهي به آن جا سر مي زد. تفريح چنداني نداشت و تنها بعضي وقت ها كنار دريا مي رفت. حالا، شايد دوباره چنين شرايطي انتظار علي كريمي را بكشد. در هفته هاي اخير شايعة پيوستن او به الاهلي مطرح بوده، باشگاهي كه حاضر است با پرداخت هر پولي كريمي را بازگرداند. شايعة بازگشت شماره 8 به باشگاه شياطين سرخ از زماني مطرح شد كه دوست نزديك علي كريمي ملاقات محرمانة او و سران الاهلي را در فرودگاه دوبي فاش ساخت. اين شايعه تا هفتة گذشته مطرح بود تا اين كه روزنامه ها اعلام كردند پيش نويس قرارداد دوطرف نوشته شده. اگرچه جلالي مي گويد: تا اين لحظه مذاكره اي صورت نگرفته، علي پيشنهادات زيادي از كشورهاي عربي دارد ولي تا پايان فصل مذاكره نمي كند.
به گفتة جلالي باشگاه هاي بزرگ اماراتي چون الوحده، الاهلي، الوصل و العين براي جذب كريمي دندان تيز كرده اند، باشگاه نادي القطر و چند تيم عربستاني هم خواهان به خدمت گرفتن او هستند. مدير برنامه هاي كريمي اين موضوع را تأييد مي كند: تمام اين ها هستند و با خود من تماس گرفته اند ولي تصميم نهايي را علي مي گيرد نه من. اما بعيد مي دانم او فصل آينده در اروپا بماند. از حالا به بعد انگيزه هاي مالي، تصميمات جادوگر را رقم مي زند. ظاهرا كارهاي تجاري او تا مرز ورشكستگي پيش رفته و خرج بالا، هزينه هاي زيادي براي او در برداشته است. ظاهرا پول هاي كلاني كه او از اماراتي ها دريافت كرده رو به پايان است. جلالي مي گويد: شرايط علي سخت است. او غير از فوتبال كار ديگري هم بلد نيست. باز هم خدا را شكر كه انگيزه هاي مالي باعث مي شود او فعلا فوتبالش را ادامه دهد وگرنه شك نكنيد اگر به او يك ميليارد مي دادند همين امروز خداحافظي مي كرد. مطمئنا انتخاب او براي فصل بعد، باشگاهي خواهد بود كه پول بيشتري بدهد.
تنها باشگاه هاي متمول حوزة خليج فارس مي توانند پول هاي كلاني براي جذب جادوگر خرج كنند، سابقه نشان داده دست آن ها به كم نمي رود و به خاطر دريبل هاي بازيكني چون كريمي حاضرند كلي پول بپردازند.

كريمي اين كاره نبود
حالا ديگر شك و ترديدي وجود ندارد؛ بايرن مونيخ براي ايراني ها نحس است. در گذشته، دايي و هاشميان هم نتوانستند طلسم ناكامي را بشكنند. و حالا علي كريمي بهترين بازيكن ايران هم مقابل اين طلسم زانو زده. مي گويند او از نظر عصبي به هم ريخته. حتي به يكي از دوستانش گفته شايد در تمرينات بايرن حاضر نشود! او براي اتمام فصل لحظه شماري مي كند. شايد خيلي از فوتباليست ها آرزوي حضور در بايرن و حتي تمرينات اين تيم را داشته باشند ولي علي كريمي برعكس همة آن هاست. او حتي اگر فرصت بازي به دست بياورد، در چنين وضعيتي كار بزرگي نخواهد كرد. شك نكنيد داستان كريمي و بايرن به همين جا ختم مي شود. سال بعد، راه خليج فارس را در پيش مي گيرد و با قراردادي سنگين به باشگاهي عربي ملحق مي شود. شايد براي هميشه در آن جا بماند و با همان تيم از دنياي بازيگري خداحافظي كند. آيا اتفاقي غير از اين رخ خواهد داد؟ احتمالا بايد گفت هرگز؛ 2 سال اميدوار بوديم و انتظار كشيديم اما انگار جادوگر ما اين كاره نبود...

سرقت ايتاليايي
چند ساعت مانده به اهداي جايزه، فابيو كاناوارو شانس اصلي تصاحب توپ طلاي 2006 است و كسي براي آنري شانس زيادي قائل نيست
014796.jpg
امسال همه براي قضاوت به جام جهاني 2006 رجوع مي كنند و حضور يازده فرانسوي و هفت ايتاليايي در فهرست پنجاه نفري اوليه هم اين مسأله را تأييد مي كند
آرمن ساروخانيان
برندة توپ طلاي 2006 چه كسي خواهد بود؟ براي شناختن اين بازيكن خوشبخت بايد تا دوشنبه شب صبر كنيد. اما براي حدس زدن نام او لازم نيست فهرست پنجاه نفرة نامزدها را زير و رو كنيد، چرا كه از حدود يك ماه پيش نام تنها چهار بازيكن به عنوان شانس هاي اصلي كسب اين عنوان پرافتخار در محافل فوتبال اروپا شنيده مي شود: تيري آنري، جي جي  بوفون، فابيو كاناوارو و رونالدينيو.
براي بررسي شايستگي آن ها قبل از هر چيز بايد حوادث سال 2006 را مرور كنيم. اما نبايد فراموش كرد كه در انتخاب بهترين بازيكن سال اروپا، فاكتورهاي ديگري نيز در نظر گرفته مي شوند. طبق قوانين يازده گانة نشرية فرانس فوتبال كه از سال 1956 عنوان توپ طلا را به بهترين بازيكن سال اروپا اعطا مي  كند، علاوه بر عملكرد فردي و گروهي (عناوين) در سال گذشته، توانايي فني و اخلاقي، سابقه و همچنين شخصيت نامزدها نيز مورد توجه قرار مي گيرد. البته سال هايي كه درخشش يك بازيكن بسيار چشمگير باشد يا بتواند تيمش را به قهرماني تورنمنتي معتبر برساند، هيأت ژوري (متشكل از يك خبرنگار تخصصي از هر كدام از كشورهاي عضو يوفا) در انتخاب خود ترديد نمي  كند. مثلا رونالدينيو در سال 2005 با درخشش خود همه را تحت تأثير قرار داد و با اختلاف زيادي نسبت به سايرين برندة توپ طلا شد. ولي در سال 2004 كه چند بازيكن عملكرد تقريبا هم سطحي داشتند، شوچنكو به لطف سابقة قبلي و درخشش چندين ساله اش فاتح اين عنوان شد. توپ طلا را از اين نظر مي توان به جوايز اسكاري تشبيه كرد كه به يك بازيگر يا كارگردان به دليل مجموع تلاش هاي قبلي اش اعطا مي شود. در چنين حالتي طبيعي است كه اولويت با بازيكني است كه با وجود شايستگي اش در گذشته نتوانسته برندة توپ طلا شود. شايد اين تنها انتقادي است كه به انتخاب برندة توپ طلا وارد است، چرا كه قبل از هر چيز با عنوان بهترين بازيكن سال اروپا شناخته مي شود. پس امسال همه براي قضاوت به جام جهاني 2006 رجوع مي كنند و حضور يازده فرانسوي و هفت ايتاليايي در فهرست پنجاه نفري اوليه هم اين مسأله را تأييد مي كند.
به بررسي مدعيان برگرديم، تيري آنري، كاپيتان تيم جوان آرسنال بود كه با حذف بزرگاني چون رئال مادريد، يوونتوس و همچنين ويارئال به فينال ليگ قهرمانان رسيد. درخشش اصلي او در ورزشگاه سانتياگو برنابئو بود كه با فراري تماشايي گل پيروزي تيمش مقابل رئال مادريد را به ثمر رساند، هر چند آرسنال، فينال را در مسابقه اي دراماتيك به بارسلونا باخت تا همچنان در حسرت قهرماني اروپا باشد. آنري در جام جهاني هم از بازيكنان سرنوشت ساز فرانسه بود و گل زيباي او مقابل برزيل به حذف مدافع عنوان قهرماني جهان انجاميد. اگر فرانسه مي توانست با شكست ايتاليا قهرمان جهان شود، حالا كسي در انتخاب آنري ترديدي نداشت، اما حضور در دو فينال بزرگ امسال هم شانس زيادي براي فتح توپ طلاي 2006 به او نمي دهد. مهاجم آرسنال در سه سال اخير همواره از شانس هاي كسب اين عنوان بوده، ولي دستش از آن كوتاه مانده است. پس به عقيدة فرانسويان و برخي از كارشناسان، امسال مي توانست سال آنري باشد، هر چند در هفته هاي اخير در گلزني ناكام بوده است. شايد هم آنري به سرنوشت كري گرانت دچار شود كه هرگز نتوانسته برندة جايزة اسكار شود. آخرين فرانسوي كه توانست بـــرندة توپ طـلا شـــود، زين  الدين زيدان در سال 1998 بود.
پس از قهرماني ايتاليا در جام جهاني 2006، نام ستارگان اين كشور براي فتح توپ طلا مطرح شد. در ساختار تدافعي ليپي، جي جي بوفون و فابيو كاناوارو بي نظير بودند و نقش آن ها در قهرماني ايتاليا انكارنشدني است. بوفون بي ترديد بهترين دروازه بان جام بود. بهترين نمايش او مقابل استراليا بود كه در نيمه دوم بارها مانع شكست ايتالياي ده نفره شد. در بازي فينال هم با اين كه بوفون نقشي در مهار پنالتي ها نداشت، ولي در جريان بازي توانست چند موقعيت خطرناك فرانسه از جمله ضربة سر زيدان را بي نتيجه بگذارد.
حتي روزنامة توريني توتو اسپورت يك ماه پيش از خبرهاي پشت پرده اي نوشت كه دروازه بان يوونتوس را برندة توپ طلا مي دانست. با توجه به انتقال كاناوارو به رئال مادريد و جوي كه عليه اين بازيكن در ميان هواداران يووه به وجود آمده، اين روزنامة نزديك به يوونتوس ترجيح داد كه در اين رقابت از بوفون حمايت كند. لئوياشين، دروازه بان افسانه اي شوروي تنها دروازه بان تاريخ است كه در سال۱۹۶۳ توانست فاتح توپ طلا شود.
فابيو كاناوارو، كاپيتان تيم ملي ايتاليا و ياور مارچلوليپي براي سامان دادن به بازيكنان بحران زدة اين تيم بود. پس از رسوايي بزرگ فوتبال ايتاليا كه بيشتر باشگاه هاي بزرگ اين كشور را گرفتار كرد، كمتر كسي تصور درخشش اين تيم را در جام جهاني داشت. ولي كاناوارو به عنوان با تجربه ترين بازيكن تيم اجازه نداد اين مشكلات بر عملكرد تيم تأثير بگذارد. اوج درخشش او در دو مسابقة پاياني مقابل آلمان و فرانسه بود كه توانست مهاجمين زهرداري مانند كلوزه، آنري و ريبري را مهار كند. روزنامة اسپانيايي ماركا كه روزنامة هواداران رئال مادريد است، در هفته هاي اخير از كاناوارو به عنوان شايسته ترين فرد براي كسب توپ طلا نام برده. اين روزنامه حتي هفتة گذشته خبر از انتخابات قطعي فابيوكاناوارو داد و گفت كه عكاس و خبرنگار فرانس فوتبال در پيامي تلفني به مدافع ايتاليايي خبر داده اند كه به زودي براي تهيه گزارشي به مادريد مي آيند. ولي بايد ديد شايعة ماركا تا چه حد جدي است. ماتياس سامر آلماني در سال،۱۹۹۶ آخرين مدافعي است كه برندة توپ طلا شد. رونالدينيو در سال۲۰۰۵ توانست همة عناوين انفرادي از جمله توپ طلا و بهترين بازيكن جهان را از آن خود كند. او در سال۲۰۰۶ هم آغاز خوبي داشت و با بارسلونا قهرمان لاليگا و ليگ قهرمانان شد. اما جام جهاني۲۰۰۶ براي مهاجم برزيلي يك كابوس بود. او حتي يك شوت هم به دروازة حريفان نزد و منتقدان برزيلي او را بدترين بازيكن تيمشان ناميدند. او در فصل جديد لاليگا و ليگ قهرمانان هم شروع خوبي نداشت تا شانس كمتري نسبت به سه بازيكن قبلي براي فتح توپ طلا داشته باشد. اما هرچه باشد رونالدينيو، رونالدينيو است.
كاناوارو كه مرد سال فوتبال اروپا شده احتمالا توپ طلا را هم خواهد ربود. به گزارش ماركا، فرانس فوتبالي ها در روزهاي گذشته براي گرفتن مصاحبه با او به مادريد سفر كرده اند!
البته دو بازيكن ديگر هم مي توانستند در اين جمع باشند كه با بدشانسي فرصت فتح توپ طلا را از دست دادند. ساموئل اتوئو كه با بارسلونا آقاي گل و قهرمان لاليگا و ليگ قهرمانان شد، ولي با حذف غير منتظرة كامرون، فرصت درخشش در جام جهاني را از دست داد. همچنين مصدوميت شديد او در ابتداي فصل موجب شد تا شانس او به صفر برسد. كاكا هم در جام جهاني بهترين بازيكن برزيل بود و در ميلان هم بازي هاي به ياد ماندني انجام داد. ولي ناكامي اين دو تيم در سال گذشته، انتظار اين هافبك برزيلي براي كسب توپ طلا را به تأخير مي اندازد.
014775.jpg


ديگران چه مي گويند
جي جي  بوفون: اين پاداشي براي تلاش هاي من خواهد بود. حتي اگر توپ طلا از نظر كارشناسي، معتبرترين جايزه نباشد، مهم ترين تقدير زماني است كه بازيكنان دست به انتخاب مي زنند.
ساموئل اتوئو (پيش از مصدوميت): بيشتر از همه از آنري، ايتاليايي ها و همبازيانم در بارسلونا مي  ترسم. بوفون هم رقيب قدرتمندي است. به نظر من عنوان برترين دروازه بان ليگ قهرمانان به جاي ينس لمن بايد به او داده مي شد.
ديديه دروگبا: اگر اتوئو مصدوم نمي شد، به او رأي مي دادم. رونالدينيو را همه مي شناسند. تيري آنري هم هست.
ديديه دشان: بوفون شايستة اين عنوان است، ولي فكر نمي كنم كه آن را به دست آورد. چرا كه فقط جام جهاني را در نظر نمي گيرند و ليگ قهرمانان هم مطرح است. به عقيدة من به دشواري مي توان از نام بازيكنان بارسلونا براي كسب اين عنوان گذشت، به خصوص رونالدينيو يا اتوئو. شايد هم تيري آنري برندة توپ طلا شود. بوفون يك دروازه بان است و به ندرت از دروازه بان ها قدرداني مي شود، ولي من با تمام وجود از او حمايت مي كنم.
لوئيز فيليپ اسكولاري: سرمربي تيم ملي پرتغال، كاكا، تيري آنري و جان تري را شايستة گرفتن پنجاه و يكمين توپ طلا مي داند. جالب اين كه او نامي از هم وطنش، رونالدينيو نمي برد.
ميشل پلاتيني (برندة توپ طلا در سال هاي 85، 84 و 83): هافبك سابق يوونتوس هم از جي جي بوفون به عنوان شايسته ترين، نام مي برد.
فابيو كاناوارو: من دو توپ طلا مي دادم، يكي به خودم يكي به بوفون. بين من و او احترام و دوستي فوق العاده اي برقرار است. به هر حال اميدوارم كه توپ طلا به يك ايتاليايي برسد، چون نكتة مثبتي براي فوتبال ما است. بابت آن  چه امسال اتفاق افتاده كاملا راضي ام. من سالي پر از موفقيت و افتخار را پشت سر گذاشتم و توپ طلا براي من رؤيايي خواهد بود كه به حقيقت مي پيوندد.
ريمون دومنك: انتخاب من بي ترديد تير ي آنري است. او در فينال ليگ قهرمانان و جام جهاني حاضر بوده و در هر دو تورنمنت سرنوشت ساز بوده است. نمي دانم چگونه ممكن است توپ طلا به او نرسد. اگر توپ طلا را به او ندهند، به عقيدة من بي عدالتي بزرگي خواهد بود.
يوري جوركائف: اين ها سه بازيكن منتخب من هستند، بدون اين كه بخواهم آن ها را به ترتيب نام ببرم: رونالدينيو، اتوئو و آنري. ولي اگر بخواهم يك نفر را ترجيح بدهم، اتوئو است.
كارلو آنجلوتي: در حال حاضر كاكا بهترين بازيكن جهان است. او كارهاي خارق العاده را به آسان ترين شكل انجام مي دهد.

آنري: در حسرت توپ طلا نيستم
014802.jpg
آيا توپ طلا براي تو يك هدف به شمار مي رود؟
قبلا به آن فكر كرده ام، ولي حالا ديگر نه. اين برايم يك اولويت نيست. من براي كسب افتخارات انفرادي وارد فوتبال نشدم. اگر به چنين عناويني برسم كه چه بهتر، ولي بايد ببينيم چه مي  شود. من حسرت آن را نمي كشم. قبلا هم گفته ام. اگر آن را ببرم براي سيستم آموزشي فرانسه، فوتبال فرانسه و ريشه هاي آنتيلي ام خوشحال خواهم شد و براي پدرم كه برايش خبر فوق العاده اي خواهد بود. اگر فاتح آن شوم با پدرم به مراسم خواهم رفت. ولي توپ طلا بدون تلاش تيم به دست نمي آيد. اگر روزي فاتح آن شوم و بخواهم آن را به هواداران نشان بدهم، از همبازيانم مي خواهم كه آن را با من بالاي سر ببرند، چرا كه بدون تيم، بازيكن به هيچ جايي نمي رسد.
رقيبان تو چه كساني هستند؟
خبرنگاران... اين يك واقعيت است، چون آن ها رأي مي دهند. اخيرا گل من در مسكو مردود اعلام شد و به علاوه به خاطر هند، كارت زرد گرفتم در حالي كه توپ به دست من نخورده بود. طبيعي بود كه در پايان بازي عصبي باشم. حال اگر در پايان اين بازي با خبرنگاران سرد برخورد كرده باشم و يكي از آن ها قرار باشد براي توپ طلا رأي دهد، اين صحنه را فراموش نمي كند و كار من تمام است!
در مورد موضع گيري پلاتيني و دشان چه فكر مي كني، آيا بوفون را انتخاب مي كنند؟
من آن  ها را مي فهمم. ولي اگر چند سال بعد ريبري يا بن زما در چنين رقابتي قرار داشته باشند، من از آن ها حمايت خواهم كرد. شايد از بازيكنان ديگري هم نام ببرم، ولي آن ها حتما در ميان منتخبين من خواهند بود. چون قبل از هر چيز يك فرانسوي هستم.

رونالدينيو: دكو، اتوئو ، آنري و من
014805.jpg
عملكرد خودت در سال گذشته را چگونه ارزيابي مي كني.
در مجموع فكر مي كنم كه سال خوبي بود. اگر هر سال با دو عنوان قهرماني مهم مانند آن چه امسال با بارسلونا فتح كرديم (لاليگا و ليگ قهرمانان) تمام شود، در پايان دوران بازيگري ام خوشحال ترين بازيكن خواهم بود. به همين خاطر است كه فوتبال بازي مي كنم، قهرماني و ثبت شدن نامم در تاريخ.
به زودي فاتح توپ طلاي 2006 اعلام خواهد شد، آيا به آن فكر مي كني؟
نه.
آيا برايت مهم است كه براي دومين سال متوالي برندة توپ طلا شوي؟
البته. خيلي دوست دارم به پاريس برگردم و جشن بگيرم. حالا اگر امسال نشد، شايد سال بعد.
رقيبان اصلي تو چه كساني هستند؟
بازيكنان زيادي شانس بردن توپ طلا را دارند. اگر مي توانستيد نام تنها دو يا سه نفر را ببريد خيلي خوب مي شد!
چه نام هايي به ذهنت مي آيند؟
دكو، تيري آنري... بازيكنان زيادي وجود دارند. مي توانم نام ده ها نفر را بياورم كه قهرمان ليگ هاي كشورشان شده اند و بازيكنان بزرگي هستند.
آيا ساموئل اتوئو هم در فهرست تو قرار مي گيرد؟
مثل بقيه. او هم بازيكن بزرگي است. انتخاب واقعا دشوار است. آنري در دو فينال، از جمله جام جهاني بازي كرده است. من دو عنوان قهرماني دارم. دكو، بهترين هافبك جهان است. اتوئو هم بهترين گلزن است. همة ما شانس داريم. رقابت بسيار فشرده خواهد بود. شخصا فكر مي كنم كه وظيفه ام را انجام داده ام و از كار خودم راضي ام. بايد ببينيم اين كافي خواهد بود يا نه.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
عروسي مديري در باغ قلهك
سهم هر زن، 7 ثانيه
صدايي براي تمام فصول
رويدادهفته
ورزشي
وقت خوب High League شدن!
ننجون در VIP!
امير اين جا، امير آن جا!
فينال دوحه ردخور ندارد
رويدادهفته
آقاي اراده در بهار 38 سالگي
ببخشيد فعلا خسته نيستم!
كريمي حالش از فوتبال به هم مي خورد !
سرقت ايتاليايي
ديگران چه مي گويند
آنري: در حسرت توپ طلا نيستم
رونالدينيو: دكو، اتوئو ، آنري و من
اجتماعي
دختر رازت را عروس هر خواستگاري نكن
زندگي
صله رحم با اعمال شاقه
گيس كشي در دانشگاه آزاد
ما گيلاس ايم!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
از كُركُري تا قوچ سنگي
سينما
چه كسي از كشتن مي ترسد؟
فيلم با پفك فرق دارد
دانش
مأموران مادر آسمان
تاريخچه و كاربرد هواپيما هاي بدون سرنشين
موسيقي
آرامش درختان را به هم مي زنم
زيرگذر سنت - مدرنيته
روزها
وقتي اشغال بوديم
روز بزرگ شهر ما
مرد بدون پيروزي
رويدادها
جهان كوچك
امپراتوري يك چشم ها
پاتوق دزدها كجا بوده؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |