- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۵ - شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵ - - Nov 25, 2006
docharkhe
شست وشوي مغزي شما كسب و كار ما است!
حاتمي كيا هم تيزر تبليغاتي ساخت تا اسمش اضافه شود به خيل ديگر چهره هاي آشنايي كه دارند تيزر مي سازند. ذهن هاي خلاقي كه با هنرشان ذائقه ما را مي سازند
014679.jpg
ايمان جليلي
باد، پرده هاي اتاق را تكان مي دهد. صداي سم اسب روي تصوير شنيده مي شود. ناگهان چهرة پيرمردي را مي بينيم. پيرمرد چشمانش را باز مي كند. راه مي افتد و به حياط مي آيد... چند ثانيه بعد او را سوار بر سمند در كوچه پس كوچه هاي شهر مي بينيم كه با آدم هاي مختلفي برخورد مي كند. كم كم موسيقي اوج مي گيرد، حالا پيرمرد، رهبر اركستري است كه دارد گروه موسيقي را هدايت مي كند. تصاوير ساز زدن نوازنده ها را به صورت موازي با تصاوير ساخته شدة سمند در كارخانه مي بينيم. انگار ساخت سمند مثل سمفوني است كه با هماهنگي كامل شكل مي گيرد و...
اين نماهايي از تيزر تبليغاتي خودروي سمند، ساختة ابراهيم حاتمي كيا است. بله. كارگردان معروف سينماي جنگ، در كارنامه اش تجربة ساخت تيزر تبليغاتي را هم دارد.

جريان از روزي شروع شد كه گروه صنعتي ايران خودرو به برگزيدگان جشنوارة فيلم فجر، سمند اهدا كرد. همان روزي كه حاتمي كيا، به عنوان يكي از برگزيدگان پشت تريبون رفت و ميخ ارتباط صنعت و سينما را كوبيد: اميدوارم از اين به بعد نگاه مظلومانه به هنر و فرهنگ ايراني با حمايت صنعتگران از بين برود. در دنياي امروز ايجاد ارتباط مطلوب با مخاطبان، رمز موفقيت شركت هاي بزرگ صنعتي است.
همه چيز آماده بود. مدير ايران خودرو هم پيشاپيش Ok را داده بود. حاتمي كيا خودش ايده هاي زيادي داشت. ايران خودرويي ها هم آماده بودند. پس از ارديبهشت ماه، كار ساخت تيزر آغاز شد. حاتمي كيا، محمد پيرهادي، تهيه كننده فيلم هاي اخيرش را هم به همراه داشت تا كارها بهتر پيش برود: تمام مراحل كار از فيلم برداري تا موسيقي و تدوين تقريبا دو ماه زمان برد. بخشي از تصويرها آرشيوي بود و بخشي فيلم برداري شد. اين حرف هاي جواني، مدير تبليغات سازمان ارتباطات ايران خودرو است. مردي كه از نتيجة كار راضي به نظر مي رسد: الان مسؤولان ايران خودرو از كيفيت كار راضي هستند، چون كار براي اولين بار اتفاق افتاده است. تيزر تبليغاتي آقاي كارگردان، سه روز بعد از اكران آخرين فيلمش، به نام پدر، در سينماها به نمايش درآمد. هر چند كه هيچ اثري از اسم او در اين تيزر نبود: آقاي حاتمي كيا خودش دوست نداشت روي اسم او مانور بدهيم وگرنه براي ما افتخار بود. مديران ايران خودرو علاقه اي به فاش كردن هزينه ها و دستمزدهاي تيزرشان ندارند، اما معلوم است نتيجة كار اين قدر خوب بوده كه وعدة ادامة همكاري با اهل هنر را بدهند: در آينده برنامه هاي ديگري براي همكاري با اهل هنر داريم. برنامه هايي كه فقط در بخش سينما نيست. در بقية شاخه هاي هنري هم قرار است كارهايي بكنيم كه بعدا اعلام مي شود.
014565.jpg
ديگه كي ها تيزر مي سازند؟
پيدا شدن نام حاتمي كيا در ميان سازندگان تيزرهاي تبليغاتي، آدم را وسوسه مي كند كه در دنياي سازندگان اين تيزرها دنبال اسم هاي آشنا بگردد. (البته حواشي پيرامون خود تيزرهاي تبليغاتي يك پروندة مفصل مي خواهد كه مي ماند براي بعد.)
نيما بانكي، رامبد جوان، نيما فلاح و همسرش سحر ولدبيگي، امير قهرايي، بيژن بيرنگ و مسعود رسام، سيامك انصاري، مهران مديري، اميرآقايي، پارسا پيروزفر، حبيب رضايي، مجيد مجيدي و خسرو سينايي. بعضي از اين نام ها فقط يكي دو تا تجربة ساخت تيزر دارند (مثل مجيد مجيدي كه چند سال پيش آن تيزر باحال و هواي مينياتوري را براي سوني ساخت)، اما چند تايي از آن ها همچنان به عنوان كارگردان در زمينة توليد اين تيزرها فعاليت مي كنند. بد نيست بدانيد كه حتي مرحوم علي حاتمي هم قبل از انقلاب، يك بار براي دستمال كاغذي حرير تيزر ساخته بود.

اما اين چهره ها را چه مي شود كه تصميم مي گيرند كنار كار سينما و تلويزيون و در حاشية فيلمسازي، بازيگري يا كارگرداني، كار ساخت تيزر هم انجام بدهند. جوابش تا حدي واضح است. يعني اگر از ده تا از اين چهره ها، همين سؤال را بپرسيد، حداقل هشت تايشان جواب خواهند داد كه: غم نان . فعاليت هاي تبليغاتي براي بسياري از بازيگران و كارگردان ها درآمد خوبي به همراه دارد.
ضمن اين كه در مقايسه با پروژه هاي سينما و تلويزيون كار بسيار سبك تر و كم دردسرتري است و از همه مهم تر اين كه وقت كمتري هم مي برد. اين نكته را هم فراموش نكنيد كه اين چهره ها به واسطة تجربه هاي قبلي شان، فيلمسازي را خوب بلدند.
آشنايي با تصوير، كليد موفقيت بسياري از آن ها است. البته اين حرف ها به اين معني نيست كه اين آدم هاي معروف براي تيزرسازي با مشكلات كمتري دست و پنجه نرم مي كنند. انگار مشكلات تيزرسازي براي چهره ها و غير چهره ها فرقي ندارد، چون دل آن ها هم حسابي پر است.

دردسرهاي تيزرسازي
ساخت يك تيزر، مشكلات هم دارد. بزرگ ترين مشكلي كه اكثر سازندگان (از جمله همين آدم هاي معروف) از آن شاكي هستند، نوع برخورد شوراي بازرگاني تلويزيون با تبليغ هاي ساخته شده است. يعني اين شورا سختگيري عجيب و غريبي روي محتواي تبليغ ها دارد. سختگيري هايي كه حتي شايد خود سفارش دهنده ها را هم شاكي كند: شورا به تمام ايده هاي جديد ايراد مي گيرد. يعني انگار كه نشسته اند آن جا كه دنبال ايراد بگردند. همين مي شود كه شما پيشرفت خاصي در نوع تبليغات نمي بينيد. ظاهرا شركت هاي سفارش دهنده هم اين موضوع را فهميده اند و براي همين پرداخت قسط آخر دستمزد سازندگان تيزر را منوط مي كنند به گرفتن كد پخش از شوراي بازرگاني. اين مسأله كارگردان ها را مجبور مي كند كه يا توي تيزرشان دست ببرند و مشكل را رفع كنند يا اين كه از اول و با هزينة خودشان يك تيزر جديد بسازند.
همان طوري كه مي شود حدس زد، تبليغات تلويزيوني هم براي خودش مافيا دارد. با هر كدام از سازندگان حرفه اي تيزر كه حرف بزنيد از وجود يك سري آدم خفن پولدار كه بازار را در دست خودشان دارند شكايت مي كنند. جالب اين كه اين كارگردان ها به خاطر اين كه موقعيت خودشان را از دست ندهند يا اين كه مشتري هايشان نپرند، دوست ندارند در اين زمينه نقل قولي ازشان بيايد يا كسي اسمي از آن ها ببرد:
در بازار تبليغات تلويزيوني، ميلياردي پول رد و بدل مي شود. آدم هاي معروفي هستند كه همة شما اسمشان را شنيده ايد، اين ها مي روند با شركت هاي بزرگ خارجي قراردادهاي ميلياردي مي بندند. بعد مي آيند سراغ ماها كه برايشان تيزر بسازيم. حتي كارها را به آدم هاي مختلف سفارش مي دهند كه متفاوت از آب در بيايد.
اگر اين حرف ها درست باشد، اين وسط عده اي وجود دارند كه پول هاي گنده اي به اسم حق دلالي به جيب مي زنند: كساني رفتند تو كار تبليغات كه هيچي از اين رشته نمي دانستند. اين ها حتي از يك سري مشتري خرده پا آگهي مجاني مي گرفتند، بعد هم با يك فيلمبردار و يك دوربين سر و ته ماجرا را هم مي آوردند. به اميد پورسانت هايي كه اين وسط گيرشان مي آمد.
شايد به همين دليل است كه بسياري از چهره هاي معروف ترجيح مي دهند با يك گروه چهار پنج نفرة مختصر و به صورت مستقل كار كنند تا اين كه بروند تحت پوشش بعضي شركت ها.
014568.jpg
چرا هنوز عقب ايم؟
كيفيت تيزرهاي تبليغاتي به نسبت هفت هشت سال پيش رشد فوق العاده اي داشته. اما هنوز هم قابل مقايسه با كارهاي خارجي نيست. به غير از محدوديت هايي كه تلويزيون ما براي ساخت تبليغ قائل مي شود، نبود وسايل و پايين بودن سطح توقعات سفارش دهندگان تيزرها هم مزيد بر علت است: مشكل ما اين است كه صاحبان كالاهايي كه سفارش تبليغ مي دهند، آدم هاي آرتيستي نيستند. يعني اصلا درك درستي از تبليغ ندارند. براي ساخت تيزرشان كمترين هزينه را مي كنند، بعد مي روند 800 ميليون تومان مي دهند تا تلويزيون آگهي شان را پخش كند. تازه اين آدم ها دوست دارند در مراحل ساخت تيزر هم دخالت كنند. چون فكر مي كنند تيزر بايد بيشتر به دل آن ها بچسبد تا بينندة تلويزيوني: تيزر را مي سازي و تحويل مي دهي. بعد مديرعامل كارخانه بر مي دارد مي برد خانه، با خانواده اش نگاه مي كند. فردا مي آيد مي گويد خانمم از اين تكه خوشش نيامد! برخورد سازندگان تيزرهاي خارجي هم با نمونه هاي داخلي، زمين تا آسمان فرق مي كند: آن جا خيلي تخصصي با قضيه برخورد مي كنند. بسياري از سازندگان تيزر در اروپا، گروه آموزش خلاقيت دارند. ما كجا اين جوري هستيم؟ در بحث كيفيت تبليغات باز هم رد پاي همان مافيا را مي شود پيدا كرد. بسياري از سري كاري ها كار همان گروه هاي خاص است: اگر مي بينيد مثلا تبليغات بانك ها عين هم است به اين خاطر است كه يك شركت از همة بانك ها سفارش تبليغ مي گيرد. حتي تا چند سال پيش صداي يكي از دوبلورها وسيله اي براي بازاريابي بود. نگاه مي كردند ببينند فلان دوبلور كجاست، كار را مي بردند آن جا.

نيما بانكي
تا به حال حدود 700 تيزر ساخته است
گران ترين گروه هستيم
شما نيما بانكي را يادتان مي آيد؟ حدود 10 سال پيش بود، شبكه 3 يك سريالي مي داد به اسم فروشگاه . نيما بانكي آن جا نقش پسر خانواده را بازي مي كرد. تكه كلامش را يادتان هست: خويش خواشما .
مدتي خبر از نيما نبود تا اين كه با شروع جام جهاني او را در تيزرهاي تلويزيوني سامسونگ ديديم. بعد كه بيشتر كنجكاو شديم معلوم شد كه نيما خان در تمام مدتي كه غيب شده بود، تيزر تبليغاتي مي ساخته. آن هم چه تيزرهايي!
خيلي وقت است كه نيما بانكي را روي پردة سينما يا توي تلويزيون نمي بينيم.
من اصلا بازيگر نيستم، آدم گاهي خودش احساس مي كند كه اين كاره نيست. حالا يك اتفاقي افتاد و 10 سال پيش يك نقش بازي كردم، ولي كار من اين نيست. از همان اول هم علاقه ام كارگرداني بود.
چند سال است كار تيزر مي كني؟
الان 12 سالي مي شود.
چند تا تيزر ساختي؟
تا چهار سال پيش حدود ششصد و هفتاد هشتاد تا بود.
ضرب و تقسيم كه بكنيم مي شود سالي حدود پنجاه تا شصت تيزر. بنابراين نبايد كار چندان وقت گيري باشد؟
زمان كه زياد مي برد، ولي كارها با هم فرق دارند. مثلا تبليغات راديويي خيلي زود تمام مي شوند، ولي كاري مثل ساژم زمان بيشتري مي برد.
اسم ساژم را آوردي. به غير از اين، تبليغات معروفي كه كار كردي كدام ها بودند؟
مجموعه سامسونگ ها. تبليغات جديد پارسه. موتورسيكلت هوندا.
چه شد كه آمدي سراغ تيزرسازي؟
غم نان.
ظاهرا نان خوبي هم دارد.
بستگي دارد. مي تواني nميليون بگيري و با سيصد تومان سر و ته اش را هم بياوري. اين جوري پولش خوب است. اما من بيشتر در ادامه پيدا كردن كارهايم سود مي كنم تا توي يك پروژه. يعني بيشتر قراردادهاي درازمدت را مي بندم.
هنرپيشه هايت را از كجا مي آوري؟
گروه  هاي ديگر معمولا براي خودشان فهرست دارند ولي ما چون مي خواهيم كارهايمان متفاوت باشد از بين دوست و فاميل آدم پيدا مي  كنيم. كساني كه در دسترس هستند و خيالت راحت است كه نمي روند يك جاي ديگر هم بازي كنند.
بابت كارهايي كه مي سازي چقدر پول مي گيري؟
ما در واقع گران ترين گروه هستيم. با اطلاعاتي كه دارم فكر مي كنم اختلافم با گروه هاي ديگر بيش از سه ميليون تومان است.
ثانيه اي پول مي گيريد؟
حساب ثانيه اي اشتباه است. وقتي كه من اين همه دكور مي سازم و عوامل مي آورم نمي توانم ثانيه اي حساب و كتاب كنم. من مثل فيلم، سكانس به سكانس فيلم مي گيرم. بعد توي مونتاژ كار را درست مي كنم. مبلغ قراردادهاي ما زماني نيست، پروژه اي است.
سناريوي تبليغ هايي كه مي سازي از كجا مي آيد؟
سناريو تيم ايده پردازي مي خواهد. همه ايده مي  دهند تا سناريو دربيايد.
از دكور اين جا معلوم است براي تيزرهايت خيلي هزينه مي كني.
آره. دكور اين جا شش ميليون تومان خرج برداشته. پدرم (رضا بانكي ـ فيلم بردار سينما) كه مي آيد اين  جا مي گويد شما ديوانه ايد، مگر داريد بن هور مي سازيد؟ ما براي يك تيزر بيست و دو تا سي ثانيه اي، نوزده تا بيست و دو نفر عوامل حرفه اي داريم.
شما مستقل كار مي سازيد يا با شركتي جايي كار مي كنيد؟
ما يك گروه مستقل ايم. شركت هاي تبليغاتي فقط دنبال كارمزد كار هستند. اين كيفيت كار را پايين مي آورد. گروه ما هيچ وقت نمي رود دنبال كار، عموما مشتري ها مي آيند سراغمان.
اين كار را ادامه مي  دهي يا اين كه مي روي دنبال كارگرداني سينما؟
من در واقع فيلمسازم. خيلي فيلم كوتاه و مستند دارم. پارسال هم يك فيلم كوتاه ساختم به نيت گرفتن مجوز كارگرداني سينما. فكر كنم تا آخر امسال يا اوايل سال ديگر يك فيلم سينمايي با نام من ببينيد.

امير قهرايي
از قديمي ترين تيزرسازان تلويزيوني است
شعار مي سازم برايشان
014709.jpg
امير قهرايي، چهرة شناخته شده اي است. كارگردان چاق و لاغر دوست داشتني و سمندون . او را در دوربين مخفي هاي تلويزيون هم ديده ايم. قهرايي يكي از اولين كساني است كه بعد از انقلاب، كار تيزرسازي را شروع كرد. او همچنان اين كار را به همراه همسرش نسرين رفشا ادامه مي دهد.

آقاي قهرايي از كي كار تيزرسازي را شروع كردي؟
از 14 سال پيش. وقتي كه تيزرسازي بعد از انقلاب آزاد شد. آخر آن اوايل حق نداشتي از اين كارها بكني. تازه وقتي تبليغات تلويزيوني آزاد شد نمي توانستي توي تبليغ از چهره استفاده كني.
يعني توي تيزرها آدم نبود؟ پس چه جوري تبليغ مي ساختيد؟
تبليغ گام به گام با كفش گام را يادت هست؟ اين را من ساختم. آن موقع فكر كردم، حالا كه نمي توانم چهرة آدم  به كار ببرم بيايم از پاها استفاده كنم، آدم هاي در حال پروازي كه فقط پاهايشان معلوم بود. آن موقع ها كامپيوتر هم نبود، بنابراين چند نفر را از يك ميله آويزان مي كردم و از پاهايشان فيلم مي گرفتم.
تبليغ هاي معروفي كه ساختيد كدام ها بودند؟
پارسي كولا، پاك يادت نره، وش، موتورسيكلت تلاش. من چون بازار را مي شناسم توي تيزرهايم مشتري ها را هدف مي گيرم. شعار هم مي سازم برايشان. تأثيرش خيلي خوب است. پاك ظرف چند ماه فروشش پنج برابر شد.
چه شد كه رفتيد سراغ تيزرسازي؟ شما كه قبلش كار تلويزيوني مي كرديد.
من هميشه كارم طنز بوده. اين كار برايم درآمد خوبي داشت و فكر مي كردم دردسر كمتري دارد. البته فقط فكر مي كردم، چون از هر ده تا كاري كه مي سازي هفت تايش نمي گيرد.
پس شما هم مشكل تأييد تيزر داريد؟
بله. اين جا ايدة جديد و كار جديد دچار مشكل مي شود. اذيت مي كنند. اصلا شوراي بازرگاني صداوسيما مي نشيند كه دنبال ايراد بگردد. مسأله اين است كه قسط آخر پولي كه به ما مي دهند، منوط به گرفتن كد پخش است. وقتي كار، كد نگيرد پولي هم گير ما نمي آيد.
پس چه كار مي كنيد؟
هيچي. يك مدت از ايران رفتم دوبي براي شركت ابتك تيزر مي ساختم. با شركت هاي آلماني و انگليسي كار مي كردم، ولي خب برگشتم.
شما خودتان گروه مستقل داريد يا با شركت هاي تبليغاتي كار مي كنيد؟
من به عنوان فيلمساز تبليغاتي همه جور كاري مي كنم. هم به صورت مستقيم و هم از طريق شركت ها.
شما توي تبليغاتي كه مي سازيد به جاي توجه به دكور يا تكنيك فيلم برداري بيشتر با كلام بازي مي  كنيد، چرا؟
چون دوست دارم شخصيت هايم زنده باشند. شخصيت هاي من آدم هستند، انسان هاي معمولي. من و همسرم اول، قصه را مي نويسيم بعد به تكنولوژي ساختش فكر مي كنيم. براي همين شخصيت، واقعي حس مي شود. نه اين كه يكي بپرد هوا و دوربين دورش بچرخد!
آن شخصيت پاك يادت نره، آن مرد چاق را از كجا پيدا كرديد؟
رضا عظيمي را خودم پيدا كردم. آمده بود دفتر فيلمسازي ما، فكر مي كرد مي تواند اكبر عبدي بشود. البته جاي درخشيدن نداشت. سر پاك يادت نره شخصيت  اش را ساختيم و خيلي خوب تويش جا گرفت. به رضا گفتم انگ خودت است. صدايش هم خيلي قشنگ است، عين آلن دلون!
من نفهميدم، امير قهرايي بالاخره فيلمساز است يا تيزرساز؟
خودم هم دوست دارم بدانم كدامش هستم.

رامبد جوان
بعد از خانه سبز به سراغ تيزرسازي رفت
و تا به حال بيش از 450 تيزر ساخته است
ما خنگ هستيم!
014691.jpg
عكس ها: جواد منتظري
مطمئنا فكر نمي كرديد اين يكي تيزرساز باشد. رامبد جوان را همه با خانه سبز مي شناسند. با نوعي ديگر با صورتي و با اسپاگتي در 8 دقيقه . رامبد اما يكي از تيزرسازهاي قديمي است. اولين سري تبليغات سمند ايران خودرو كار او بود. شوكو پارس، آب معدني داماش، تبليغات بانك  هاي سپه و ملت و...
چند تا تيزر ساختي تا حالا؟
بالاي چهارصد و پنجاه تا.
اي ول! پس خيلي وقت است مشغولي.
از فروردين 76. خانه سبز تازه تمام شده بود.
آن روزها خيلي توي بورس بودي. چهره بودن چقدر در گرفتن كار تبليغاتي تأثير داشت؟
بي تأثير نبود.
هر تيزري كه مي سازي چقدر كار مي برد؟
هر تيزر معمولا در يك روز فيلم برداري مي شود. دو روز هم بگذار براي پيش توليد و پس توليد، مجموعا پنج روز.
چي شد به فكر تيزر ساختن افتادي؟
همان سال هاي 76 ـ 75 فهميدم كه بازيگري كار خطرناكي است براي گذران زندگي. عمدة دليلش درآمدزايي بود. البته به هر حال به رشتة من هم مربوط مي شد. تيزرسازي تمرين خوبي است براي فيلمسازي؛ تروكاژ، ديوانه بازي، اين ها همه اش تجربه هاي جذابي است.
پس اين يك كاري است كنار بازيگري؟
تصميم اين بود كه يك حرفه اي داشته باشم كه از طريقش پول در بياورم. تا مجبور نشوم براي پول درآوردن و زندگي كردن توي هر فيلمي بازي كنم. در سال مگر چند تا كار خوب ساخته مي شود؟ نهايتا سالي دو تا كار خوب بتواني بكني. تازه اگر خوش شانس باشي. اگر نخواهي اين كار را بكني بايد بروي توي همة فيلم هاي درپيت بازي كني. اين طوري هم اعصاب خودت خرد مي شود هم تماشاچي ات را از دست مي  دهي.
حالا درآمد تيزرسازي اين قدر خوب است كه ديگر اعصابت خرد نشود؟
آن موقع ها كه خيلي خوب بود. تا اوايل سال 80 هم خوب بود. ولي الان اين قدر شركت زياد شده كه كار را خراب كرده. براي همين دو، سه سال است كه كم تيزر مي سازم.
براي هر تيزر چقدر پول مي گيري؟
حداقل قيمت من 3 تا 5/3 ميليون تومان است.
شما گروهي كار مي كنيد؟
تا سال 81 خودمان شركت داشتيم، بعدش تيمي كار كردم. لابه لاي كارهايم هم با شركت ها كار مي كنم و هم مستقيم با خود مشتري.
توي اين گروه، تيم ايده پرداز هم داري؟
آره. يك سري جوان هستند كه مي نشينند و حرف مي زنند و ايده ها در مي آيد. توي گروه ايده پردازي آهنگساز داريم، گرافيست داريم، حتي دانشجوي شهرسازي هم داريم.
توي تبليغ هاي ايراني كدام را دوست داري؟
كارهاي نيما بانكي، تبليغات سامسونگ. موتورسيكلت هوندا هم خوب بود. البته صدايش صداي خودم بود. اسنوا هم تبليغ خوبي دارد.
چند درصد كارهايت مجوز پخش مي گيرند؟
نصف تيزرهايم رد شده اند. شوراي بازرگاني تلويزيون يك دوره اي خيلي به اين كار آسيب زد. يك بار يك تبليغ متفاوت با فضاي طنز براي بانك ملت ساختم. خود بانك تيزر را تأييد كرد ولي تلويزيون ردش كرد. گفتند شما با بانك شوخي كرديد. گفتم مگر بانك جاي مقدسي است كه نشود باهاش شوخي كرد. گفتند نه، بانك جاي آرامي است، من هم گفتم نه خير آقاجان، آن جايي كه آرام است C.C.U است نه بانك!
پس تو هم از اين مشكلات داشتي.
آره، حسابي. يكي از مسؤولان شوراي بازرگاني يك بار به من گفت كارهايي كه تو مي آوري خيلي وقت شورا را مي گيرد، نامتعارف است، براي دو سال ديگر خوب است!
014688.jpg
الان كه با هم حرف مي زنيم حس مي كنم اين كار خيلي راضي ات نمي كند، درست است؟
آره.
ايده آل ات چيست؟
يك استوديوي بزرگ استاندارد كه تويش همه كاري انجام بدهي. تكنولوژي درجه يك دنيا.
پس موافقي كه يك دليل جذاب نبودن تبليغات ما نداشتن امكانات است؟
آره، البته مشكل ديگر غير از ابزار و وسايل اين است كه ما خنگ هم هستيم. چون هميشه فكرمان به جاي اصل موضوع، پي حاشيه است، مي شود باز هم شكايت كنم؟
آره، بگو!
من هشت تا تيزر براي كميتة كاهش تقاضاي موادمخدر سازمان ملل ساختم، ده تا هم براي ستاد كاهش تقاضاي خودمان، هيچ كدامشان پخش نشد. اين را هم بنويس!

فلاح و ولدبيگي
اين زوج بازيگر تا به حال حدود 30 تيزر ساخته اند
براي فرم هاي كودكانه تر مي آيند سراغ ما
014694.jpg
با تقريب نسبتا خوبي مي شود گفت بازيگرهاي دوست داشتني كه چند سالي هست سر و كله شان توي تلويزيون يا سينما پيدا نمي شود، مشغول تيزرسازي هستند. اين قاعده در مورد نيما فلاح هم صدق مي كند. البته نيما مي گويد كه كار اصلي اش گرافيك است ولي مردم كوچه و خيابان، او و همسرش را بيشتر به عنوان بازيگر مي شناسند تا گرافيست. سحرولدبيگي شايد در تلويزيون خيلي فعال تر از همسرش باشد ولي اين دليل نمي شود كه آن ها چهره هاي موفقي در ساخت تيزرهاي تبليغاتي نباشند.
چند وقت است كار تيزر مي كني؟
از سال 74 ـ 73 كار گرافيك مي كردم، به دنبالش پيشنهاد تيزر هم آمد.
شنيدم يك موقعي با نيما بانكي كار مي كردي؟
همه با هم بوديم. ولي بعد جدا شديم. چون سليقه و كارهايمان فرق مي كرد. الان براي فرم هاي كودكانه تر مي آيند سراغ من.
يعني تو براي كارهايت امضا داري؟
همة آدم ها يك جور امضا دارند. به نظرم بد نيست. چون هدف هنرمند اين است كه شناخته شود. يعني يارو تا نگاه مي  كند بفهمد كه اِ! اين كار فلاني است.
الان كار اصلي  ات تيزرسازي است؟
فقط تيزرساز نيستم. كار اصلي  ام گرافيك است.
قيمت تيزرهايي كه مي سازي چه حدودي است؟
بستگي به سفارش دهنده دارد. بعضي وقت ها كار اين قدر جالب است كه خودت دوست داري آن كار را بكني. اين جا پول خيلي مهم نيست. البته من فقط با تك ماكارون
face to face مي شوم. زحمت بقية قراردادها با سحر است.
ولدبيگي: ببين كار تبليغات حرفه  اي است. ما زير يك قيمتي نمي توانيم كار بگيريم، اگر طبق تعرفه نگيريم بازارشكني مي شود.
تيزرسازها الان براي خودشان صنف دارند؟
نه. زيرمجموعة صنف گرافيست ها هستند.
معروف ترين تبليغي كه ساختي كدام بود؟
تك ماكارون. از اولش صداي خودم بود: تك ماكاروني .
چرا چهره هاي معروف يكي يكي مي روند سراغ تيزرسازي؟
همه فكر مي كنند كه اين كار خيلي پول دارد. مي آيند كه يك گوشة زندگيشان را بگيرد. هر كسي مي تواند تيزر بسازد، ولي مهم ماندن و صاحب سبك ماندن است.
تيزري هست كه توي تلويزيون ديده باشيد و خوشتان آمده باشد؟
ولدبيگي: مجموع تيزرهاي لاستيك دنا و تبرك. تيزرهاي سريالي اين جا بيشتر جواب مي دهد.
فلاح: شايد از نظر هنري چيز خفني نباشد ولي تيزرهاي كلامي هستند، تكيه كلام دارند. براي همين توي ذهن مي مانند.
014697.jpg
اين كه خودتان آدم هاي شناخته شده اي هستيد، چقدر روي مشتري تأثير مي گذارد؟
فلاح: تأثيري ندارد.
ولدبيگي: بستگي به آدمش دارد، يكي خوشحال مي شود، برخورد خوبي هم دارد. يكي اصلا مي زند زيرش، چون از بازي ديشبت توي فلان سريال خوشش نيامده.
چرا اين جا اين قدر ايده ها محدودند؟ چرا كار تازه نمي بينيم؟
چون كار بيشتر تبليغاتي است تا هنري. تا يكي، يك كاري مي كند بقيه لنگة همان را مي سازند.
ولدبيگي: تيزر Artwork نيست. نمي تواني بگويي كار هنري است. تبليغ هاي خارجي بيشتر حالت فيلم كوتاه دارند. اگر كسي بخواهد كار هنري كند مي رود نمايشگاه عكس يا نقاشي مي گذارد.
چند نفري كار مي كنيد؟
من و سحر با هم ايده مي  دهيم و كار مي كنيم. هيچ وقت هم تا حالا تيزري با عوامل بيشتر از چهار، پنج نفر نساخته ام.
اصلا تا حالا چند تا تيزر ساختيد؟
خيلي. شايد حدود سي تا. البته پنج، شش تايش رد شده ولي بقيه پخش شده اند.

خيلي از كارگردان هاي مهم دنيا و حتي هنري سازها
تجربه ساخت تيزرهاي تبليغاتي را دارند
كارگرداني با كفش هاي آديداس!
014670.jpg
014673.jpg
جان وو، كارگردان معروف هنگ كنگي و سازندة فيلمي مثل تغييرچهره را مي بينيد كه دارد كلايو اوون را براي بازي در يكي از اپيزودهاي تيزر ب ام و با نام گروگان هدايت مي كند. ديگر اپيزودها را كارگردان هاي مطرح ديگري مثل گاي ريچي (ستاره)، وونگ كاواي (پيروي)، توني اسكات (زدن شيطان)، الخاندرو گونزالس ايناريتو (پودر)، آنگ لي (انتخاب شده) و جان فرانكن هايمر (كمين) ساخته اند.
014700.jpg
اگر فيلم هاي ديويد لينچ را ديده باشيد حتما با فضاي خفن و وهم آلود كارهاي او آشنا هستيد. او اين فضاهاي پيچيده را به تيزرهايش هم آورد و براي شركت هاي مختلفي تيزر ساخت. در بالا از راست به چپ تصاويري از تيزرهاي او براي لباس هاي جيل سندلر، يك شبكة علمي-تخيلي آمريكايي و يك مارك ماشين را مي بينيد
014682.jpg
فدريكو فليني كارگردان بزرگ ايتاليايي به غيراز ساخت فيلم هاي مهمي مثل جاده و هشت ونيم تيزر هم ساخته است
مثلا در سال 1984 براي Campani، در سال 1985 براي پاستا باريلا و در سال 1992 براي بانك رم
014676.jpg
كاوه مظاهري
برخلاف تصور رايج، سنت ساخت تيزرهاي تبليغاتي توسط كارگردان هاي مطرح، از سال ها پيش بوده و هنوز هم به همان قوت ادامه دارد.از ريدلي اسكات بگيريد كه با ساخت تيزر 1984 براي كامپيوترهاي اپل، انقلابي در صنعت تيزرسازي ايجاد كرد تا كارگردان هاي معروف ديگري كه همه شان براي تنوع هم كه شده يكي دوبار سراغ تبليغات تلويزيوني رفته اند. تابلوترينشان ديويد فينچر (كارگردان هفت و باشگاه مشت زني) است كه براي نايك، پپسي، آديداس، AT&T، وودوايزر، كوكاكولا، موتورولا، زليبري، لوي جينز، هوندا و... تيزر ساخته. حتي براي انجمن سرطان آمريكا هم يك تيزر به اسم عوارض سيگار كشيدن ساخته. تازه خانم آنجلينا جولي هم توي يكي از تيزرهايي كه فينچر براي مجلة خانم هاي جوان ساخته بود بازي كرده. اگر مي خواهيد بدانيد چه كله گنده هاي ديگري تيزر ساخته اند ادامه مطلب را بخوانيد.
لينچ در پيچ
از سر و شكل باشگاه مشت زني و اتاق وحشت، مي توان فهميد كه فينچر به ساختن كليپ و تيزر علاقه دارد، ولي از دنياي پيچيده و وهم آلود جاده مالهالند و بزرگراه گمشده و مخمل آبي عمرا نمي توان حدس زد كه ديويد لينچ هم يكي از آن تيزر سازهاي پركار است. سال 93، يعني بعد از اين كه لينچ سريال خفن Twin Peaks را ساخت از طرف كمپاني ژاپني قهوه سازي جورجيا به اش سفارش داده شد كه چند تا تيزر براي آن جا بسازد. لينچ هم ايدة Twin Peaks را برداشت و از تويش چهار تا تيزر خفن تر درآورد؛ توي همة تيزرها يك مرد ژاپني به دنبال همسر گمشده اش مي گشت تا اين كه توي تيزر چهارم او را از دل تاريكي پيدا مي كرد. فضاي همة تيزرها مرموز و عجيب بود، حتي تيزر دوم به خاطر پيچيدگي زياد از حد، هيچ وقت از هيچ جا پخش نشد. همين پيچيدگي باعث شد كه اوايل دهه نود هم كه لينچ براي عطر اوبسشن (محصول كلوين كلاين) تيزر مي ساخت، ليزا مه ير (بازيگر تيزرها) به او بگويد: آقاي لينچ، شما را گذاشتند اين جا كه باعث شكنجة روحي يك زن جوان بشويد. لينچ هم جواب داد: كاملا درسته. خودتان تصور كنيد كه نتيجة كار چي شده!
ژرار دوپارديو در نقش يك صاحب كافه، براي دختر كوچولويي كه به خاطر دوچرخه سواري زانويش اوخ شده بود، يك باريلا پاستا مي پزد. اين تيزر را هم ديويد لينچ براي محصولات غذايي باريلا پاستا درست كرده بود. براي كلون، آلكا سلزر پلاس، آديداس، لباس هاي جيل سندلر، شركتي كه كارش گرفتن تست حاملگي توي خانه ها در عرض يك دقيقه بود و پلي استيشن۲ هم چند تا تيزر تبليغاتي ساخته.
014733.jpg
براندو و رفقا
سيگارهاي سوئيسي پاريزين براي تبليغاتش به چند تا كارگردان معروف سفارش داد كه برايش تيزر بسازند: امير كاستاريكا (كه علاقه اش به سيگار كشيدن را مي توان از روي عكس هاي سيگار به دستش فهميد)، جوزپه تورناتوره، ديويد لينچ، انكي بيلال و ژان لوك گدار. از همه عجيب تر تيزر گدار بود كه مثل فيلم هايش به شدت سنت شكن و ضد كليشه بود. همين ضدكليشه بودن هم باعث شد كه هيچ كس از كارش سر در نياورد و در نهايت هم تيزرش پخش نشود. همين كار را چند سال پيش، ب ام و هم انجام داد، با اين تفاوت كه مديران شركت به كارگردان ها آزادي عمل دادند كه هر كدام يك فيلم كوتاه چند دقيقه اي با محوريت ماشين هاي ب ام و بسازند، لزومي هم ندارد كه حتما تبليغاتي باشد. گاي ريچي، الخاندرو گونزالس ايناريتو، آنگ لي، جان وو، جان فرانكن هايمر و... جزو همين كارگردان ها بودند. سرپرست نويسنده ها هم اندرو كوين بيكر (نويسندة فيلم نامه هفت و هشت ميلي متري) بود. تصويرهاي فيلم گاي ريچي از همه تبليغاتي تر درآمد و به عقيدة خيلي ها فيلم ايناريتو هم به لحاظ زيباشناسي از بقيه بهتر شد.
بعضي وقت ها ستاره هاي سينما هم توي اين تيزرها ظاهر مي شوند، مثل مارلون براندو و وودي آلن كه دوتايي توي تيزري كه توني اسكات (كارگردان مردي روي آتش) براي تله كام ساخته بود بازي كردند، يا بازي مونيكا بلوچي توي يكي از تيزرهاي جوزپه تورناتوره، يا بازي جان تراولتا توي تيزري كه سه سال پيش تورناتوره براي تبليغات ماهواره ساخته بود.
014736.jpg
014739.jpg
برتون و كارخانه آدامس سازي
چند سال پيش تيم برتون هم با همان دنياي كودكانه اش، براي آدامس هاليوود يك تيزر بامزه ساخت، تيزري كه توي سرزمين كوتوله هاي ديجيتالي مي گذشت و اواسط اش يك دفعه از آسمان برف مي باريد و همة زمين را سفيد مي كرد. تيزري هم كه استيون اسپيلبرگ براي كوكاكولا ساخته بود، حال و هواي بچه گانه داشت و ايده اش دقيقا همان ايدة يكي از تبليغات آب معدني دماوندِ خودمان است، هماني كه يك بچه روي تاب نشسته و وقتي با تاب بالا مي آيد و قوطي آب معدني را مي بيند مي خندد و وقتي پايين مي رود ناراحت مي شود. به قول پيكاسو دزديدن خوبه، تقليد بده ما هم كه نگفتيم كه تيزر دماوند از روي تيزر كوكاكولا دزديده شده، بلكه فريم به فريم كپ زده شده كه كار خيلي بدي است و براي بچه ها واقعا بدآموزي دارد!

تيزر 1984 ريدلي اسكات يكي از تأثيرگذار ترين
تيزرهاي تاريخ تبليغات است
دختري با چكش
014742.jpg
زن با پيراهن سفيد و شلوار قرمز، در حالي كه چكش سنگيني در دستش دارد از لاي مأموران ويژه به سمت پردة سينما مي دود. روي صندلي هاي سينما آدم هاي يك شكلي نشسته اند و به سخنان برادر بزرگ (استعاره اي از كامپيوترIBM ) كه تصويرش روي پردة سينما در حال حرف زدن است، گوش مي دهند. برادر بزرگ تأكيد مي كند كه امروز ما همه را شبيه هم كرده ايم، همه يك شكل اند، يك رأي هستند، هم آرزو و يكسان اند. مي گويد كه همه (يعني كارگرها) يك سلول واحد در بدنة اجتماع هستند زن به وسط سالن مي رسد. مأموران به سمت او مي دوند تا دستگيرش كنند. زن چكش را دور خودش مي چرخاند و به سمت پردة عظيم الجثة سينما پرت مي كند. پرده مي شكند و نور عجيبي از لاي پرده بيرون مي زند. روي تصوير، كلماتي نقش مي بندند: در بيست و چهارم ژانويه، كامپيوتر اپل، مكينتاش را معرفي مي كند. خواهيد ديد كه چرا سال 1984 شبيه رمان 1984 نيست و در پايان هم رنگين كمان زيبايي به نشانة كامپيوترهاي اپل كل تصوير را مي پوشاند. اين خلاصة تيزر تبليغاتي اي بود كه ريدلي اسكات (كارگردان گلادياتور و بليدرانر) در سال 1984 براي معرفي محصول جديد اپل ساخت، محصولي كه به ادعاي سازندگانش قرار بود پوز IBM را به خاك بمالد و بعد از مدتي آن را به طوركلي از بازار بيرون بيندازد. فضاي كلي اين تيزر، شبيه همان فضايي است كه جورج ارول توي رمان معروفش 1984 مي سازد، در واقع ريدلي اسكات و نويسنده اش، استيو هايدن با سال 1984 و رمان ارول بازي جالبي كرده اند، يك بازي 60 ثانيه اي كه براي شركت اپل، 800 هزار دلار آب خورد. تأثيرات عجيب و غريب اين تيزر روي تيزرهايي كه تا چند سال بعد ساخته شدند آن قدر زياد بود كه خيلي ها دهة 80 را دهه تبليغات تجاري ناميدند.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
عروسي مديري در باغ قلهك
سهم هر زن، 7 ثانيه
صدايي براي تمام فصول
رويدادهفته
ورزشي
وقت خوب High League شدن!
ننجون در VIP!
امير اين جا، امير آن جا!
فينال دوحه ردخور ندارد
رويدادهفته
آقاي اراده در بهار 38 سالگي
ببخشيد فعلا خسته نيستم!
كريمي حالش از فوتبال به هم مي خورد !
سرقت ايتاليايي
ديگران چه مي گويند
آنري: در حسرت توپ طلا نيستم
رونالدينيو: دكو، اتوئو ، آنري و من
اجتماعي
دختر رازت را عروس هر خواستگاري نكن
زندگي
صله رحم با اعمال شاقه
گيس كشي در دانشگاه آزاد
ما گيلاس ايم!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
از كُركُري تا قوچ سنگي
سينما
چه كسي از كشتن مي ترسد؟
فيلم با پفك فرق دارد
دانش
مأموران مادر آسمان
تاريخچه و كاربرد هواپيما هاي بدون سرنشين
موسيقي
آرامش درختان را به هم مي زنم
زيرگذر سنت - مدرنيته
روزها
وقتي اشغال بوديم
روز بزرگ شهر ما
مرد بدون پيروزي
رويدادها
جهان كوچك
امپراتوري يك چشم ها
پاتوق دزدها كجا بوده؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |