- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۵ - شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵ - - Nov 25, 2006
docharkhe
همه را شمرديم؛ كسي نبود؟
اغلب گروه هاي سرشماري، جوانان تحصيل كرده اي بودند كه چند روزي به شغل شريف آمارگيري اشتغال داشتند. اين هم گفت وگوي ما با يك گروه چهارنفره شان
014559.jpg
توي خانه ها پر است از جوانان مجرد. حتي بچه هايي كه سنشان به 50، 60 سال رسيده و هنوز با پدر و مادرشان زندگي مي كنند
ايمان جليلي
شما را هم شمردند؟ آن وقتي كه خانم يا آقاي آمارگير داشت آمارتان را مي گرفت هيچ از خودتان پرسيديد كه اين ها از كجا آمده اند؟ چه جوري انتخاب شده اند؟ روزي چند ساعت كار مي  كنند؟ فكرش را مي كرديد كه اين آدم ها در طول اين روزهايي كه خانه به خانه گشته اند چقدر برايشان خاطره درست شده؟ برخورد، آن هم از نوع نزديكش با مردمي كه هر كدامشان يك جورند و هر كدامشان از يك جايي آمده اند جالب است. براي همين وقتي پاي صحبت هاي مأموران سرشماري مي نشيني برايت كلي حرف دارند.
اين چهار نفر، يك گروه هستند. يكي از گروه هاي جواني كه كار آمارگيري در منطقه 13 را برعهده داشتند.
آن ها در ايام سرشماري، هر روز از ساعت 8 صبح تا 5 بعدازظهر توي كوچه پس كوچه هاي شهر چرخيده اند و آمار مردم را گرفته اند.
شيرين حيدري، كارشناس آن ها است. كسي كه كار هماهنگي بقية بچه ها با او است. دربارة محل كارشان مي گويد: مأمورها هر جا كه ثبت نام كرده اند، در همان منطقه كار مي كنند. مثلا ماها همه از منطقه سيزده هستيم. البته اگر كسي كارش را توي يك منطقه زود تمام كند مي تواند برود جاي ديگر. همه چيز از روز اول توافقي بود. آن ها در روزهاي آخر سرشماري حسابي اذيت شدند چون مجبور بودند آمار تمام كساني را كه در طول چند روز غيبت داشتند، بگيرند: فشار كار روزهاي آخر خيلي زياد شده بود. اين قدر كه حتي مجبور بوديم بعضي شب ها تا ساعت 11 شب بمانيم و كار كنيم. تا حالا از خودتان پرسيده ايد كه اين بچه ها براي اين حجم كار چقدر دستمزد مي گيرند؟ زهرا قدمي جوابتان را مي دهد: اول قرار بود هر مأمور به ازاي هر 400 فرمي كه پر مي كند، 270 هزار تومان بگيرد. بعد كه ديدند بچه ها حاضر نيستند با اين پول كار كنند، تا 300 هزار تومان هم بالا رفتند. بعد وسط كلاس ها 10 درصد ديگر هم حقوق ها را اضافه كردند و شد 330 هزار تومان. اين پول بابت همه چيز است. يعني از مزاياي اضافي خبري نيست: هر گروه يك ماشين دارد كه البته فقط دنبال سرگروه مي رود. اگر توي راه برگشت مسيرشان بخورد ما را هم تا يك جايي مي رسانند. در غير اين صورت كراية ماشين با خودمان است. پول مكالمة موبايل اين چند روزمان را هم خودمان بايد بدهيم. اگر نخواهيم از انصاف بگذريم بايد اين را هم بگويم كه از اول قرار نبود ناهار بدهند، ولي همة روزها دادند.
البته ناهار يا جوجه كباب بوده يا چلوكباب. براي همين الان اگر به بچه ها بگوييد ناهار جوجه داريم قيافه شان شبيه آدم هاي افسرده مي شود.

فرم ها و دروغ ها
بچه  ها اين قدر با كاراكترهاي جور واجور سر و كله زده اند كه ديگر براي خودشان يك پا آدم شناس شده اند: مردم گاهي يك دروغ هايي مي گويند كه كاملا تابلو است. يعني ديگر مي فهميم كه كي دارد دروغ مي گويد. مثلا مي گويند مستأجر نداريم، بعد يك هو سر و كلة يك نفر پيدا مي شود كه دارد از پله ها پايين مي آيد. جالب است! وقتي دروغ كسي رو مي شود مي گويد اين اولين دروغي است كه گفتم.
آن ها در برخوردهايشان با افراد محدوديت دارند. يعني نمي توانند از يك حدي بيشتر براي جواب گرفتن اصرار كنند. يعني اگر كسي نخواهد سؤالاتشان را جواب بدهد آن ها نبايد گير بدهند. كارشان اين است كه مأموران رده بالاترشان را خبر كنند. البته برخورد مردم هم متفاوت است: رفتار مردم بسته به سطح فرهنگشان واقعا فرق مي كرد. توي حوزة من مشكلي نبود ولي جاهاي ديگر بودند كساني كه حتي سؤالات من را متوجه نمي شدند، به سختي بايد جواب مي گرفتي. يك چيزي مي پرسيدي، يك چيز ديگر جوابت را مي دادند. اين از آن چيزهايي است كه حسابي اعصاب آدم را خرد مي كند. چون خيلي ها تصورشان از آمارگيري يك تصور كاملا پرت و پلاست: يك عده فكر مي  كردند آمار به ماليات و حقوق ربط دارد، از ما مي خواستند براي حقوقشان يك كاري بكنيم. اين ماليات هم از آن چيزها است. انگار همه در برابرش موضع مي گيرند: يك جا رفتيم كه طرف در را باز نمي كرد. همسايه ها مي گفتند از ماليات دادن مي ترسد. بعد كه با هزار بدبختي آمد دم در، وقتي دربارة متراژ خانه ازش پرسيديم يك هو عصباني شد كه شما با خانة من چه كار داريد و حقتان اين بود كه در را به رويتان باز نكنم. در حالي كه ما حتي نمي پرسيم خانه مال خودتان است يا نه.
يكي ديگر از بچه ها مي گويد: يك بار هم يك خانم سبزي به دست از من پرسيد كه اين آمارها براي ماليات است؟ مي گفت توي جلسه، يك خانمي گفته كه به اين مأمورها جواب ندهيد، اين ها مأمور ماليات اند. من هم گفتم نه خير خانم شما برو تو صف سبزي بگو كه اين جوري نيست.
ظاهرا صاحبخانه ها هم از جواب دادن بعضي سؤال ها مي ترسند. نكند يك وقت آمار مستأجرهايشان را بگيرند: بعضي از صاحبخانه ها حتي مستأجرهاي بيچاره را تهديد كرده بودند كه در را به روي ما باز نكنند. اگر اصرار بچه ها نبود نمي توانستيم خيلي  هايشان را بشماريم.

امان از دست آيفون تصويري!
به خدا كه فرهنگ چيز خوبي است. آدم هاي بافرهنگ در عين اين كه آدم هاي خوبي هستند، روي اعصاب كسي هم نمي روند. بچه ها مي گويند كه فرهنگ هيچ ربطي به منطقة زندگي كساني كه آن ها رفته اند سراغشان ندارد چرا؟ چون: به كرات داشتيم آدم هايي كه از نظر اجتماعي در سطح بالايي قرار دارند و حتي در را به رويمان باز نكردند. چندين بار در مناطق بالاي شهر در خانه ها رفتيم و حتي زورشان آمد بيايند جلوي در. طرف استاد دانشگاه بود ولي نمي خواست جواب بدهد. گاهي وقت ها مشاغل خاص هم مانع جواب دادن به همة سؤال ها مي شود: آدم هايي كه شغل هاي حساس داشتند جواب سؤالاتمان را نمي دادند. نه خودشان نه زن و بچه هاشان.
يك نكتة جالب! 50 درصد خانه هايي كه آيفون تصويري داشتند، در را به روي مأموران سرشماري باز نمي كردند. تقريبا مطمئن بودم كه اين  جور خانه ها در را باز نمي كنند. براي همين هر دفعه بايد كلي آكروبات بازي مي كرديم تا برويم توي خانه.
مردم اما در كل چندان سختگيري نكرده اند چون بچه ها مي گويند تك و توك كسي از آن ها كارت خواسته. البته آن ها هميشه كارت ها را روي سينه مي زدند. اما به هر حال ملت هميشه كنجكاوند، اين را فراموش نكنيد: خيلي ها اسم و فاميلمان را ياد گرفته بودند. يعني از روي كارت خوانده بودند، بعد اگر يكي از بچه ها اشتباه مي رفت در خانة كسي، به او مي گفتند كه چند دقيقه قبل زهرا قدمي اين جا بود!
اين كنجكاوي گاهي خنده دار هم مي شود: داشتم از يك خانمي مي پرسيدم كه پسرتان ازدواج كرده يا نه كه بلافاصله پرسيد شما چي؟ شما ازدواج كردي؟ و چند بار هم دردسر. هيچ كاري بي  دردسر نمي شود: يك بار يكي از پسرها جلوي در يك خانه، حسابي كتك خورد. ظاهرا طرف نمي خواسته جواب سؤالاتش را بدهد.

اسم: كماندو
خاطره  هاي بچه ها واقعا شنيدني است. وقتي كه تعريف مي كنند، خودشان از خنده روده بر مي شوند: يك بار با يكي از بچه ها به يك ساختمان در حال ساخت رسيديم. دور تا دور ساختمان را از اين گوني هاي قرمز كشيده بودند. هر چه گشتيم در ورودي را پيدا نكرديم، براي همين مجبور شديم از زير گوني ها برويم تو. همچين كه وارد شديم ديديم نگهبان روي سرمان ايستاده. نگهبان افغاني بود گفتم اسمت چيست، جواب داد، كماندو. ما سعي كرديم جدي باشيم، دوباره پرسيديم، باز هم گفت اسمش كماندو است. خلاصه تا شناسنامه اش را نياورد باور نكرديم كه اسمش واقعا كماندو است.
آن ها گاهي به بعضي چيزها مشكوك شده اند هر چند كه در اين يك مورد خاص سوتي داده اند: توي منطقة ما فاميل مشابه زياد است. يك بار داشتم از يك خانم آمار مي گرفتم. اسم و فاميل همسرش درست مشابه كسي بود كه صبح آمار گرفته بودم. فكر كردم دو تا خانه دارند. گفتم خانة اين آقا توي فلان كوچه نيست. گفت چرا ولي داده دست مستأجر. خانم آمارگير اين جا مشكوك مي شود كه يك مرد دو زنه را گير انداخته: رفتم جلوي خانه. در زدم. يك مرد قوي هيكل آمد بيرون، با خانمش. گفتم شناسنامه تان را مي خواهم. بعد كه آورد فهميدم بيچاره همين يك زن را دارد. و همه چيز فقط تشابه اسمي بوده.
بعضي ها هم براي تحقيقات خودشان سراغ مأمورها مي رفتند: يك خانمي آمد سراغ من كه شما فلان منزل را سرشماري كرد ه ايد؟ اصرار داشت كه فرم پرشدة آن خانه را ببيند. مي گفت اين آقا آمده خواستگاري خواهر من، مي خواهم ببينم چه جور آدمي است. البته من فرم را نشانش ندادم، ولي بعد كه اسم طرف را نگاه كردم ديدم دو تا بچه دارد.
داستان مردان دوزنه اما گاهي واقعيت پيدا مي  كند؛ با يك خانم نسبتا مسن جلوي در ساختمان صحبت مي كردم كه يكي از همسايه ها آمد جلوي در: حاج خانم صبح آمدم، هوويت خانه نبود، كجا است؟ بعد از اين كه سؤالاتم تمام شد رفتم طبقة بالا. در كه زدم يك خانم جوان در را باز كرد. گفتم خانم مثل اين كه صاحب اين خانه دو تا زن دارد كه خانم جواب داد خودم هستم. من هم براي اين كه ضايع نشوم گفتم ظاهرا يكي از همسايه ها كارتان دارد. البته خاطره ها هميشه اين قدر خوشايند نيست. آن ها گاهي به مواردي برخوردند كه حسابي افسرده شان كرد: با يك خانمي صحبت مي كرديم. وقتي از درآمدش پرسيديم، بچه اش را فرستاد داخل خانه و بعد گفت كه كليه اش را سه سال پيش فروخته و پولش را داده دست يك نفر تا باهاش كار كند.

آمارهاي كشكي ندهيد
اين خانم ها خيلي شبيه شخصيت هاي رسمي حرف مي زنند. آن ها بعد از چند روز كار آمارگيري، براي خودشان نظريه دارند؛ در حد يك جامعه شناس: توي خانه ها پر است از جوانان مجرد و بيكار. حتي بچه هايي كه سنشان به 50، 60 سال رسيده و هنوز توي خانه اند و با پدر و مادرشان زندگي مي كنند. آن ها يك سري آمار شخصي هم استنباط كرده اند كه احتمالا به مذاق دخترها خوش مي آيد: اين كه مي گويند تعداد پسرهاي مجرد كمتر از دخترها است كشك است. ما كه هر جا رفتيم پر بود از پسر مجرد. البته خيلي روي اين مورد آخر حساب نكنيد شايد توي منطقة آن ها اين  جوري باشد.

سرشمارها چطور كار مي  كردند
در جهت عقربه هاي ساعت!
قبل از اين كه بحث سرشماري و اين چيزها داغ شود، تلويزيون اطلاعيه داد كه دنبال داوطلب براي انجام كارهاي سرشماري مي گردد. از همان موقع ثبت نام شروع شد. هر كسي توي منطقة خودش ثبت نام مي كرد. تنها شرطش هم داشتن حداقل مدرك ديپلم بود. بعد داوطلب  ها دو هفته كلاس آموزشي پشت سر گذاشتند. كلاس هايي كه به آن ها طريقة آمارگيري، پر كردن فرم ها، طرز برخورد با مردم و اين جور چيزها را ياد مي  داد. اين كلاس ها از 16 مهر شروع شد و دو هفته ادامه داشت. بعدش داوطلب ها امتحان دادند و آن هايي كه نمرة قبولي گرفتند، رتبه بندي شدند. بد نيست بدانيد كه فقط مأمورين سرشماري در طول روزهاي آمارگيري درگير كار نبودند. هر حوزه يا منطقه، يك كارشناس فني دارد. زيرنظر اين كارشناس فني دو نفر با سِمت كارشناس بازبين و كارشناس گروه كار مي كنند. مأمورهاي آمارگيري زيردست كارشناس گروه كار مي كنند و كارشناس بازبين هم يك بازبين دارد.
بنابراين تمام فرم  هايي كه جلوي در منزل شما پر شدند، يك بار توسط همة اين افراد بررسي مي شوند تا چيزي از قلم نيفتاده باشد. چون مأمورها در هنگام سرشماري، اطلاعات شما را براساس كد وارد فهرست مي كنند و احتمال خطا وجود دارد.
هر گروه پنج نفرة سرشماري، يك حوزه دارد. در هر حوزه هر چهار پنج بلوك را به يك مأمور مي دادند و هر مأمور براساس نقشه از بلوك يك ضلع جنوب غربي شروع به آمارگيري مي كرد و در جهت عقربه هاي ساعت مي چرخيد تا به جاي اولش برسد.

قد بكش عزيزم!
اگرچه براي افزايش طول قد، حالا ديگر روش هاي پيشرفته اي وجود دارد؛ اما متخصصان همچنان اصرار دارند كه اين روش ها مناسب جراحي هاي زيبايي نيست
014685.jpg
افراد قدرتمند تاريخ مثل ناپلئون، هيتلر، استالين و خروشچف، قدهاي متوسط و حتي كوتاهي داشته اند و هيچ وقت هم به فكر قد و قواره نبوده اند. چون قدرت از راه هاي ديگري به دست مي آيد و بيشتر به هوش و ارادة آدم بستگي دارد
سارا هاشمي نيك
اگر بشود كه محشر است. اگر بشود و به همين سادگي هم بشود. آخر قد بلند كه باشي، همه چيز فرق مي كند؛ اولا از آن بالا دنيا را جور ديگري مي بيني، در واقع چشم اندازت با آدم هاي كوتاه تر، خيلي متفاوت است. ثانيا دستت به قفسه هاي بالاي كابينت مي رسد. ثالثا همة كارهايت بيشتر به چشم مي آيد؛ لباس هايت جلوة بيشتري دارد؛ حركاتت، راه رفتن و نشست و برخاست ات شاخص تر از بقيه مي شود. اصلا همين طوري، بدون هيچ تلاشي، ديده مي شوي. بدون اين كه لازم باشد آن قدر از خودت زرنگي و چالاكي نشان بدهي تا ديگران درباره ات بگويند: به قد و قواره اش نگاه نكن، نصفش زير زمين است! چند سانتي متر بلندتر، اگر دختر باشي يعني خلاص شدن از كفش هاي پاشنه ده سانتي و اگر پسر باشي يعني احساس قدرت، يعني ريز مي بينمت ! حتما هم لازم نيست كوتوله باشيد تا دلتان بخواهد چند سانت به قدتان اضافه شود. حتي آدم هاي متوسط به بالا هم بدشان نمي آيد بلندتر شوند. مخصوصا در ميان نژاد خوش قد و بالايي مثل ما ايراني ها كه به بركت رعايت اصول درخشان تغذيه اي و اهميت فراوان به ورزش از بدو تولد، متوسط قدمان روز به روز كمتر مي شود.

مفصل ها را كش بده
براي افزايش قد هم مثل لاغري، كاشت مو و رفع چين و چروك پوست، آگهي هاي عجيب و غريب و گاه جالبي وجود دارد.
دستگاه افزايش قد معجزه آساي فلان داراي دفترچه راهنما و طناب طبي، دست دوم در حد نو...
افزايش قد تا 12 سانتي متر در طول دو ماه به وسيله دمپايي هاي مخصوص ماساژ به روش ويبراتوري و طب سوزني محصول كشور ژاپن به همراه 8 برنامه (لاغري، چاقي، افزايش قد، تسكين دهنده درد،...)
يكي از اين آگهي ها كه به صورت مفصل راجع به افزايش قد توضيح داده، وعده كرده كه قد افراد 10 تا 35 ساله را در طول دو ماه با روش هاي علمي و طبيعي، بين 2 تا 10 سانتي متر افزايش مي دهد. ظاهرا هم اين كار را از طريق تحريك هورمون رشد به وسيلة ماساژ و حركات يوگا و تايبو انجام مي دهند. در كنار آگهي نوشته شده: كاملا تضميني . خانمي كه شماره تلفنش را همراه آگهي منتشر كرده، راجع به روش مورد نظر توضيح مي دهد: اين روش فقط مبتني بر ورزش هاي كششي است و چون از هيچ گونه مواد شيميايي استفاده نمي شود، هيچ عارضه اي هم ندارد.
- ولي مگر نمي گويند رشد استخوان ها حدود 20 سالگي متوقف مي شود؟
رشد استخوان ها متوقف مي شود، ولي غضروف هاي بين مفصل ها تا سن 35 سالگي به استخوان تبديل نمي شوند و با انجام اين حركات كششي، رشد مي كنند و به استخوان تبديل مي شوند!
- در آگهي نوشته ايد كاملا تضميني. چطور تضمينش مي كنيد؟
تضمينش اين است كه اگر پشتكار داشته باشيد و هر روز اين تمرين ها را انجام دهيد حتما قدتان بلند مي شود. يعني نبايد انتظار داشته باشيد يك هفته اي قدتان 10 سانت بلند شود. اين روش حدود پنج شش ماه زمان مي برد. نبايد نااميد شويد و تمرينات را رها كنيد!
- آن وقت شما خودتان نتيجه اش را ديده ايد؟
من خودم كه استفاده نكرده ام، ولي چند وقت پيش، دختر 14 ساله اي تماس گرفت و گفت بعد از 2 هفته انجام اين تمرينات، يك سانتي متر افزايش قد داشته است. پسر جواني هم بعد از 3 ماه، نيم سانت افزايش قد داشته است.
- نحوة خريد چطور است؟
شما پنج هزار تومان به شماره حسابي كه من مي گويم واريز مي كنيد. بعد به من زنگ مي زنيد و آدرس مي دهيد، ما جزوه افزايش قد را همراه دو تا سي دي ايروبيك و جزوه آموزش ماساژ عصب رشد برايتان مي فرستيم.
يكي ديگر از آگهي ها، تبليغ دستگاهي است كه به غير از افزايش قد، معجزات ديگري از قبيل درمان ميگرن، كنترل ديابت و فشار خون و لاغري و زيبايي هم انجام مي دهد. فردي كه با عنوان دكتر، نمايندگي فروش اين دستگاه را در اختيار دارد، وقتي متوجه مي شود فقط بخش افزايش قد دستگاه موردنظر است مي گويد: اين دستگاه با تحريك هورمون رشد شما باعث افزايش قد مي شود. بعد مي پرسد: دستگاه را براي خودتان مي خواهيد؟
- نه، براي يكي از دوستانم.
چند سالش است؟
- 20 سال.
اين ها را براي اين مي پرسم كه رشد تا 30 سالگي امكان پذير است. در سن 30 سالگي روي استخوان هاي بدن را كلسيم مي پوشاند و افزايش قد متوقف مي شود. ولي دوست شما هنوز وقت دارد. در طول اين 10 سال باقي مانده اگر به طور مرتب روزانه نيم ساعت تا سه ربع از اين دستگاه استفاده كند، قدش بين 3 تا 8 سانتي متر بلند مي شود.
دستگاه موردنظر يك جفت كفش و دو تا الكترود و 4 تا پد دارد و طبق گفتة آقاي دكتر، مورد تأييد وزارت بهداشت و انجمن فيزيوتراپي ايران است. قيمتش هم 84 هزار تومان است.

كي راست مي گويد؟
ولي پزشكان اعتقاد دارند كه افزايش قد بعد از بيست و چند سالگي جز با روش جراحي امكان ندارد. اين جراحي هم يكي از جراحي هاي بحث برانگيز با ريسك بالا و خطرات زياد است كه در ايران دو مدعي جدي دارد: دكتر حسينعلي اسماعيل اف و دكتر نادر مطلبي زاده، هر دو جراح و متخصص ارتوپد و هر دو مدعي جراحي افزايش قد با روش ايليزاروف. ايليزاروف ارتوپد مشهور روسي و مبتكر تنها روش جراحي افزايش قد در جهان است. او حدود 50 سال پيش اين عمل جراحي را در روسيه انجام داد و نزديك 20 سال است كه اين روش به كشورهاي ايتاليا، چين، آلمان، فرانسه، آمريكا و اخيرا ايران راه پيدا كرده است. دكتر اسماعيل اف اهل آذربايجان است و شاگرد مستقيم ايليز ي ا فقيد بوده است. او خودش را تنها ارتوپد حاضر در ايران مي داند كه با روش ايليزاروف آشنايي كامل دارد. او معتقد است بقيه ارتوپدهايي كه به اسم جراحي ايليزاروف دست به اين عمل مي زنند، هيچ كدام مجوز اين كار را ندارند.
از سوي ديگر دكتر نادر مطلبي زاده، رئيس مركز افزايش قد ايران، در سايت اختصاصي اين مركز، خودش را نمايندة رسمي مركز ايليزاروف در ايران و داراي فلوشيپ ايليزاروف و بازسازي اندام ها از روسيه معرفي كرده است.
او اين مركز را در سال۱۳۸۰ تأسيس كرد و طبق ادعايي كه در سايت آمده، تا به حال 130 مورد عمل جراحي افزايش قد در اين مركز انجام شده است. در معرفي مركز افزايش قد ايران، هدف از تأسيس چنين مكاني كمك به افرادي كه از مشكلات فردي و اجتماعي كوتاهي قد رنج مي برند عنوان شده است. دكتر مطلبي زاده مدعي است روش جراحي او تحت عنوان روش افزايش قد (LON) نسبت به روش ايليزاروف برتري هايي دارد.
در روش ايليزاروف برش ظريفي روي استخوان مثلا ساق پا داده مي شود و دستگاه ايليزاروف را به صورت ثابت از داخل و خارج روي قسمت شكافته شدة استخوان قرار مي دهند. اين دستگاه به وسيلة پيچ هايي از طرفين ساق پا به خارج از استخوان متصل مي شود و روزانه يك ميلي متر پيچانده مي شود. اين كار باعث باز شدن فاصله دستگاه تعبيه شده در استخوان و در نتيجه، جوش خوردن استخوان در اين فاصله مي شود. يعني طول استخوان روزانه يك ميلي متر افزايش مي يابد.
دكتر مطلبي زاده براي ذكر تفاوت روش خودش با روش ايليزاروف توضيح مي دهد كه پس از پايان دورة افزايش طول استخوان كه مثلا براي 7 سانتي متر، 70 روز طول مي كشد، بايد دستگاه بر روي اندام آن قدر باقي بماند تا استخوان كاملا محكم شود. اين زمان حدود 2 برابر مدت افزايش است، يعني تقريبا 140 روز. بنابراين در اين روش براي 7 سانت افزايش قد، حداقل 310 روز لازم است كه دستگاه حجيم و فلزي ايليزاروف بر روي پا باقي بماند.
اما در روش LON، دكتر مطلبي زاده مدعي است با نصب يك ثابت كنندة داخلي در كانال استخوان، ديگر لازم نيست كه پس از دورة افزايش، دستگاه روي پا باقي بماند. يعني همزمان كار حفظ استحكام استخوان هم انجام مي شود. در نتيجه براي افزايش 7سانت طول استخوان، 70 روز بيشتر زمان لازم نيست.

هر خلباني كه فضانورد نمي شود
دكتر اسماعيل اف هم بي آن كه اسمي از كسي ببرد، پنبة ارتوپدهايي را كه در ايران جراحي افزايش قد انجام مي دهند، مي زند. او مي گويد: 50 درصد بيماران من كساني هستند كه قبلا بين دو تا چندين بار به دست دكترهاي ديگر جراحي شده اند و عوارض وحشتناكي برايشان به وجود آمده است، نتايج ناراحت كننده اي مثل كج شدن پاها، فلج شدن، عفونت و حتي قطع عضو.
اسماعيل اف مي گويد ايراد از تكنيك ايليزاروف نيست، مشكل در نحوة اجراي اين تكنيك است. يعني ارتوپدهايي كه آشنايي درستي با اين تكنيك ندارند آن را انجام مي دهند و اين عوارض خطرناك را به وجود مي آورند.
به گفتة اسماعيل اف ارتوپدهايي كه اين تكنيك را كامل بلد نيستند، گمان مي كنند كار اصلي در اين روش، نصب كردن دستگاه مخصوص در پاي بيمار است، اما اين تازه شروع ماجرا است. در واقع تنها 30 درصد كار در اتاق عمل انجام مي شود و ادامة كارها كه در بلند شدن طول استخوان هاي بيمار بيشترين تأثير را دارد، خارج از اتاق عمل شروع مي شود. يكي از مهم ترين كارها مراقبت هاي بعد از عمل است كه به مهارت پزشكي بستگي دارد و نكات مهم و ظريفي دارد كه بيشتر پزشكان كه خودسرانه اين عمل را انجام مي دهند، نمي دانند.
به قول اسماعيل اف روش ايليزاروف فقط كار گذاشتن يك دستگاه نيست، يك علم است و همان طور كه هر خلباني فضانورد نمي شود، هر ارتوپدي هم متخصص روش ايليزاروف نمي شود.

جانم را بگير، ولي يك وجب بيشتر
اما ايليزاروف فقيد وقتي داشت اين روش را ابداع مي كرد، بيشتر به فكر درمان كساني بود كه از مشكلاتي مثل كوتاهي يك پا، نقص در انگشتان، اختلاف طول اندام ها و انحراف زانوها رنج مي برند، نه افراد سالمي كه فقط براي زيبايي، طالب بلند شدن قدشان هستند.
دكتر اسماعيل اف و مطلبي زاده هم با وجود تمام اختلاف نظرهايشان، روي اين موضوع توافق دارند كه بهتر است افراد سالم براي چنين جراحي اي اقدام نكنند. با روش ايليزاروف مي شود قد افراد سالم را در چند مرحله حدود 50 سانتي متر افزايش داد، اما اين عمل بسيار سخت، پرهزينه و پرعارضه است. در حالت خوش بينانه اش بيمار، 3 ماه پس از جراحي مي تواند سر كار روزانه اش برگردد و به راحتي فعاليت كند. هزينه هاي اين جراحي هم بين پنج تا ده ميليون تومان متغير است.
اسماعيل اف تا به امروز 1500 نفر را در ايران جراحي كرده است كه بيشتر آن ها دچار اختلالات مادرزادي مثل كوتاهي يك پا، نانيسم (كوتاه قدي غيرطبيعي) يا نقص عضوهايي در اثر حوادث و تصادفات بوده اند. بين اين تعداد، تنها 25 نفر صرفا جهت افزايش قد با هدف زيبايي جراحي شده اند كه تمام آن  ها جوان بوده اند. اطرافيان دكتر اسماعيل اف مي گويند خيلي ها مراجعه كرده اند و دكتر آن ها را جراحي نكرده است. مثلا خانم جواني كه مربي ايروبيك بود و 176 سانتي متر قد داشت از دكتر خواسته بود 6 سانتي متر ساق پاهايش، 6 سانتي متر هم استخوان رانش، 4 سانتي متر ساعد دستش و 4 سانتي متر هم استخوان بازويش را بلندتر كند. دكتر هم به او گفته بود با اين كار 12 سانتي متر به قدت اضافه مي شود و تقريبا مي شوي 190 سانتي متر. آن وقت اگر بخواهي ازدواج كني كدام مرد ايراني هم قد و قوارة تو پيدا مي شود؟ اما دختر خانم مزبور همچنان پافشاري مي كرد و تا سه ماه بعد هم مدام تماس مي گرفت. يا ماجراي پسر جواني كه با وجود 182 سانتي متر قد، مي خواست جراحي افزايش قد كند. آن هم به خاطر اين كه دختر مورد علاقه اش 185 سانتي متر قد داشت و پسر جوان نمي خواست به خاطر چند سانتي متر اختلاف قد، او را از دست بدهد. مي گويند وقتي دكتر او را جواب كرد، همان جا نشست و زار زار گريه كرد.
دكتر اسماعيل اف مي گويد: بعضي ها تصميم مي گيرند هزينه اش را بپردازند و جراحي شوند. اين به خود فرد و نوع نگاهش به زندگي بستگي دارد. اما اگر از من بپرسيد، مي گويم افراد قدرتمند تاريخ مثل ناپلئون، هيتلر، استالين و خروشچف قدهاي متوسط و حتي كوتاهي داشته اند و هيچ وقت هم به فكر قد و قواره نبوده اند. چون قدرت از راه هاي ديگري به دست مي آيد و بيشتر به هوش و ارادة آدم بستگي دارد.

تبليغات دروغين افزايش قد
اعتماد نكن
تبليغات افزايش قد از چند سال پيش شروع شد. اوايل بيشتر اين تحقيقات بر روي برچسب هاي گياهي متمركز بود. مؤسساتي كه در نشريه هاي مختلف آگهي فروش برچسب هاي افزايش قد را چاپ مي كردند، مدعي بودند اين چسب ها از جلبك دريايي تهيه مي شوند، صد در صد گياهي اند و نصب آن ها در كف پا هيچ عارضه اي ندارد. كسي كه طالب افزايش قد بود بايد قبل از نصب اين برچسب ها، به مدت 10 روز ورزش هاي ايرو بيك را كه در يك سي دي آموزشي به او تحويل مي دادند را انجام مي داد، تا بدنش آمادگي لازم را براي افزايش قد پيدا كند. فروشندگان ادعا مي كردند اين چسب ها مي توانند تا 12 سانتي متر طول قد را زياد كنند. در همان حال پزشكان و متخصصان غدد هشدار مي دادند كه از اين دستگاه ها استفاده نكنيد. آن ها تأكيد مي كردند تا زماني كه صفحة رشد افراد باز است مي شود كوتاه قدي او را درمان كرد و اين برچسب ها هيچ تأثيري روي قد ندارند. آن ها ابراز تعجب مي كردند در حاليكه يك كودك در حال رشد و سالم در طول يك سال فقط مي تواند بين 5 تا 7 سانتي متر قد بكشد، چطور اين چسب ها مي تواند 12 سانتي متر به قد افراد بالغ اضافه كند؟ بعد از اعتراضات فراوان، متخصصين وزارت بهداشت هم نسبت به اين تبليغات موضع گيري كردند. معاونت سلامت اعلام كرد كه هرگونه تبليغ افزايش قد از طريق نصب چسب هاي گياهي كذب و دروغ است و توسط افراد غيرمتخصص و دلال صورت مي گيرد. نظام پزشكي هم تهديد كرد كه در صورت شكايت از اين مؤسسات، جريمه هاي سنگين مثل حبس در انتظار افراد خاطي خواهد بود. وقتي برچسب هاي افزايش قد به خاطر مخالفت هاي زياد از مد افتادند، روش هاي ديگر براي افزايش قد به بازار آمدند. افزايش قد با دستگاه، كفش هاي مغناطيسي و تمرينات ورزشي، آگهي هاي رايج امروز هستند. پزشكان، اين روش ها را هم حقه و دروغ مي دانند. آن ها مي گويند رشد استخوان ها براي دختران در هفده سالگي و براي پسران در هجده سالگي قطع مي شود. حتي اگر هم رشد استخوان ها باز باشد، استفاده از اين روش ها هيچ تأثيري ندارد و حتي احتمال بعضي عوارض هم وجود دارد. درمان كوتاهي قد يكي از مشكل ترين درمان ها در علم پزشكي است و يك پزشك متخصص بعد از بررسي هاي متعدد و تجويز آزمايش هاي مختلف وارد پروسة درمان مي شود. اگر هم روش جديدي ابداع شود، قطعا خود پزشكان آن را پيشنهاد خواهند كرد.

فرمولي براي قد
يكي از دلايل  قد كوتاه تر شدن ما ايراني ها پايين بودن سن بلوغ در كشور ماست. دخترها و پسرهاي ايراني به خاطر شرايط آب و هوايي، بين 8 تا 13 سالگي بالغ مي شوند، در حالي كه در كشورهاي اروپايي، سن بلوغ بين 16 تا 17 سال است. بيشتر رشد بدن و به خصوص رشد قد در سنين قبل از بلوغ اتفاق مي افتد و هر چه سن بلوغ بالاتر باشد، رشد قد، مدت بيشتري ادامه پيدا مي كند. عوامل هورموني مثل كاهش ترشح هورمون رشد و كم كاري تيروئيد و ناهنجاري هاي كروموزومي هم باعث كوتاه قدي مي شود، ولي عوامل غير هورموني كوتاهي قد مثل سوء تغذيه، بيماري هاي كليوي، ريوي، خوني، استخواني، كبدي و عفونت هاي مزمن، شايع تر از عوامل هورموني هستند. ولي به طور كلي قد طبيعي براي هر فرد به تفكيك جنسيت با فرمول هاي زير محاسبه مي شود:
014562.jpg
كسي كه قدش از اين محدوده كمتر باشد، كوتاه قد محسوب مي شود.

پشت صحنه نوبل ايراني
امسال هم همايش چهره هاي ماندگار در سالن همايش هاي صداوسيما برگزار شد مراسمي كه كم كم دارد جا مي افتد و به سنتي ايراني و ملي تبديل مي شود
014652.jpg
عكس: خبرگزاري فارس
جايزة نقدي كه به هرچهرة ماندگار اهدا مي شود ارزشش 10ميليون تومان است. همراه ها حق دارند خوشحال باشند!
احسان ناظم بكايي
وسط هاي پاييز همه منتظريم تا همايش چهره هاي ماندگار برگزار شود و به اين بهانه، چند نفر ديگر از آدم هاي فرهيخته اي كه دور و اطرافمان هستند ولي ناشناس مانده اند، بشناسيم.حالا بعد از گذشت 6سال، تجليل از چهره هاي ماندگار به بخشي از فرهنگ ما تبديل شده و همايش چهره هاي ماندگار هم، سمبل اين تجليل به شمار مي آيد. دايرة وسيع انتخاب چهره ها (فارغ  از مسائل سياسي و...) جوايز مناسب يك مراسم جمع و جور، باعث شده است تا اين همايش نوپا، پيش همة كله گنده هاي علوم مختلف و حتي در سطح جهاني اعتبار كسب كند و همه با ديد مثبت به آن نگاه كنند.همايش ششم، امسال هم در تالار خواجه نصير مركز همايش هاي صدا و سيما برگزار شد. چيزي كه نوشتيم، پشت صحنه هايي از اين مراسم است كه از تلويزيون ها ديده نشده است.
رفت و آمد در خيابان تاريكي كه از بزرگراه چمران به مركز همايش هاي صدا و سيما مي رود، زياد است مثل خود بزرگراه چمران. اتومبيل هاي شيك كه معمولا مردان موسفيدي، روي صندلي پشت آن ها لميده اند. آن هايي كه دعوتشان رسمي تر بوده، از ورودي اول مي توانند وارد محوطة صدا و سيما شوند والا بايد به ورودي دوم بروند.
بلوار داخل محوطه، سرازير و اندكي پيچ دار است. در انتهاي آن، يك ساختمان شيشه اي مكعبي شكل بزرگ قرار دارد (ساختمان مديريت سازمان و بخش خبري) و روبه روي آن ساختماني كه انگار زيرزمين است. مابين اين دو ساختمان، اتومبيل ها فقط مي توانند مسافرشان را پياده كنند و برگردند.
هوا سرد است. پس هر كس از راه مي رسد بلافاصله به سمت ساختماني كه انگار زيرزمين است مي رود. يك فرش قرمز باريك از روي آسفالت تا بعد از در ورودي ساختمان پهن شده است.دم در، چند جوان با كت و شلوار تيره ايستاده اند و به هر كس كه مي رسد لبخند مي زنند و خوشامد مي گويند.

پيش به سوي نسكافه و كيك
جوان ها هم بعد از اين همه پله نوردي به نفس نفس افتاده اند، چه برسد به چهره هاي ماندگار. وقتي پيرها، عصا زنان و در حالي كه چند نفر پس و پيش شان را گرفته اند از پله ها پايين مي آيند، معلوم مي شود آسانسور يا بالابر خاصي براي حمل آن ها وجود ندارد.
لابي در نهايت شيكي و تميزي است.  هر چقدر بيرون سوت و كور بود، اين جا شلوغ و پر سر و صداست. آدم را ياد مراسم هاي خارجي مي اندازد. در دو سمت غرفه هاي نوشيدني سرد و گرم وجود دارد. اين جا هم ملت براي خوردن صف بسته اند. چاي را كه در خانه هم مي شود خورد، بنابراين همه نسكافه ميل دارند. غرفه هاي نوشيدني سرد هم خلوت است. كي در اين سرما، آب پرتقال مي خورد. سه ميز در وسط قرار دارد كه روي آن ها كيك و شيريني خشك است.
خبرنگاران شبكه خبر و باشگاه خبرنگاران جوان مي چرخند تا چهره اي را پيدا كنند. اما بدبختي اين جاست كه جز چهره هاي سينمايي و تك و توك چهرة علمي ديگر، بقيه ناشناس هستند.
چهره هاي مسن معمولي اند. اما چهره هاي جوان تر كه همراه آن ها هستند، لباس هاي تر و تميزي پوشيده اند. همراه ها خوشحال اند، اين خوشحالي احتمالا با جايزة نقدي اي كه به هر چهره مي دهند و ارزشش 10 ميليون تومان است ارتباطي دارد والا يك نسكافه و كيك كه اين قدر خوشحالي نمي آورد.

اگه گفتي كدوم در باز مي شه؟
سمت چپ سالن، 5 در چوبي 2 لنگه است. هر چند دقيقه، يكي از آن ها باز مي شود و ملت هجوم مي آورند تا داخل شوند، سپس بسته مي شود و در ديگري باز مي شود. اين كار، آدم را ياد هيأت هايي مي اندازد كه ظهر عاشورا، مي خواهند غذا بدهند.
اين جا هم با فشار و ترفند و نشان دادن پاكت، بايد داخل شد. معلوم نيست بعضي چهره هاي ماندگار چطور بايد وارد شوند. سالن همايش ها، كوچك تر از آني است كه در تلويزيون ديده مي شود، اما خيلي قشنگ و شكيل است. 600 صندلي در پايين و 200 تا در بالا قرار دارد، اما جمعيت زياد است و در نتيجه جا هم كم گير مي آيد. بنابراين يك سري ايستاده اند.

چه عجب! سر وقت شروع شد
چند دقيقه به ساعت 7 مانده كه ضرغامي همراه با گروه لژنشين از سمت راست سالن وارد مي شود، تا او سر جايش مي نشيند، سرود ملي پخش مي شود، همه مي ايستند. چه عجب! معمولا مسؤولان، استاد سر كار گذاشتن هستند. ولي انگار اين يكي اهل اين حرف ها نيست. كريم منصوري چند آيه مي خواند و با سرعت سالن را ترك مي كند.
سهيل محمودي كه تا چند دقيقه قبل، هر كس را كه به اش سلام مي كرد، غرق ماچ و بوسه مي كرد و عزيز دلمي مي گفت، پشت ميز كوچك چوبي كه سمت راست سن قرار دارد مي رود و طبق معمول با چند بيت مليح، برنامه را شروع مي كند.

اي ول، عزت الله
سخنراني ها زياد طول نمي كشد، حدود 10 تا 15 دقيقه. اول پورحسين رئيس شبكه۲ و بعد اسعدي مسؤول برپايي همايش چند دقيقه اي حرف مي زنند و خوشامد مي گويند.
عزت الله ضرغامي هم در سكوت محض، حرف هايش را مي زند، صداي بلند كف زدن حاضرين نشان مي دهد حرف هاي رئيس به دل همه نشسته است. سخنان آرام و نامفهوم اردكاني، رئيس فرهنگستان علوم باعث مي شود بعضي ها سراغ بررسي كردن موبايل شان بروند، عده اي هم سعي مي كنند با بغل دستي هايشان آشنا شوند تا در اين چند ساعتي كه همسايه اند، هم كلام باشند. تشويق پايان اين سخنراني تو مايه هاي خلاص شديم است.

كدام چهره هاي سال پيش، هنوز زنده اند؟
اولين كليپ، كليپ جمشيد مشايخي است كه دارد با خودش حرف مي زند. نمايش تصاويري از بازي هاي او كه بيشترشان مربوط به رضا تفنگچي سريال هزاردستان است. وقتي كليپ تمام مي شود، مشايخي از روي صندلي اش بلند مي شود و به تشويق ها عكس العمل نشان مي دهد. تيزر بعدي مربوط به احمد رسول زاده است، تا موقعي كه صداي او نيامده است، كسي او را نمي شناسد. ولي تا صدايش را مي شنوند همه مي گويند: اِ، آها، اينه . تصاويري از فيلم هاي جور واجوري كه رسول زاده جاي شخصيت هاي آن ها حرف زده پخش مي شود. شاخص ترين آن ها عمر مختار در فيلم شير صحرا ي مصطفي عقاد است. وقتي كليپ تمام مي شود، تشويق شديدي انجام مي شود. انگار حاضرين مي خواهند يك جوري اين نشناختن قبلي را جبران كنند.
كليپ ها، اكثرا حول محور ايراني بودن مي گردد، تصاويري از تخت جمشيد، حرم امام رضا و آثار تاريخي ديگر همراه با صداي فرهاد به شدت حضار را هيجان زده مي كند.
در كليپ ديگري كه بي ربط به نظر مي رسد، جواني در اول يك راه مقداري كتاب و لوح شيشه اي چهره هاي ماندگار، دستش است. قيافه اش آشناست، چون همين الان او دم در ورودي ايستاده است. احتمالا با ديدن اين تصاوير دارد خودش را با آل پاچينو و دنيرو مقايسه مي كند.
در كليپ هاي بعدي، تصاويري از چهره هايي كه سال هاي قبل بعد از دريافت جايزه، فوت شده اند پخش مي شود. محمودي هم لابه لاي آن ها مي گويد: فلاني هم الان روي تخت بيمارستانه، جاي بهماني خالي ، خلاصه با اين حرف ها حسابي توي دل چهره هاي ماندگار امسال را خالي مي كند.

كارم پيدا كردن مسير است
مابين كليپ ها، چند نفر از چهره هاي ماندگار هم سخنراني مي كنند. موسوي گرمارودي، چهرة ادبيات، به جاي حرف، شعرنويي را كه حدود 40 سال قبل دربارة پيامبر گفته است مي خواند . سميعي و صفوي هم چند دقيقه حرف مي زنند.
نيكخواه بهرامي كه استاد فيزيك است، بر عكس بقيه كه از سمت راست بالا مي آيند، از سمت چپ بالا مي آيد. محمودي مي گويد: از اين طرف كه راه بود. بهرامي سريع جواب مي دهد: من رشته ام ديناميكه و كارم پيدا كردن مسيره، ياد گرفته ام مسيرهاي جديد را بروم. همه از اين حاضر جوابي به وجد مي آيند و كف مي زنند. نيكخواه كه معلوم است از آن دسته استادهايي است كه زياد پايبند قيد و بند جملات ادبي و فصيح نيست، راحت حرفش را مي زند. همه با گوش هاي تيز دارند حرف هايش را مي شنوند، تا مي گويد: از خانمم متشكرم كه آزادم گذاشت همة خانم ها دست مي زنند.
سخنران ديگر، يك روس است كه استاد زبان فارسي است. آدم را ياد سريال آواي فاخته مي اندازد، بيشتر كلماتش با فتحه همراه است. چَهرَه  ماندگار طول مي دهد، چند بار كاغذي روي ميزش مي گذارند كه تمامش كند ولي كاري به آن ها ندارد، مي خواهد شعري بخواند، مصراع اول را مي گويد تا مي خواهد نفس تازه كند و ادامه بدهد، محمودي مي پرد، با او دست مي دهد و قضيه با دست زدن  حاضرين تمام مي شود و استاد روس هاج و واج از سن پايين مي آيد.
محمودي پشت ميكروفن مي آيد تا مي خواهد شعري بخواند، همه مي خندند و دست مي زنند، آن يكي را كنار زدي كه خودت بيايي!؟

ما براي آن كه ايران گوهري تابان شود...
اجراي زندة محمد نوري، ماندگارترين خاطرة امشب است. وقتي مي خواهد از پله هاي سن بالا برود، فقط آن هايي كه او را مي شناسند دست مي زنند و موبايل هاي دوربين دارشان را از غلاف بيرون مي كشند. تنها وسيلة موسيقي، يك پيانو است آن هم در منتهي اليه سمت راست سن و پشت پرده قرار دارد تا خداي نكرده گوشه اي از آن روي آنتن زندة شبكه دو نرود. عكاس ها كه قبل از اين در دو سمت سن جا خوش كرده بودند، از پشت صندلي ها حركت مي كنند و درست روبه روي سن مي ايستند.
ما براي آن كه ايران، خانة خوبان شود، رنج دوران برده ايم / ما براي آن كه ايران گوهري تابان شود، خون دل ها خورده ايم
همة آن هايي كه موبايلشان دوربين دار است، متقاعد شده اند كه نبايد اين صحنه را از دست داد، همة دست ها به سمت جلو كشيده شده و نور آبي رنگ صفحة موبايل ها، چند صد محمد نوري كوچك را دارد ذخيره مي كند.
اجراي فوق العادة نوري همراه با شعر زيباي نادر ابراهيمي، كار خودش را مي كند. صداي تشويق قطع نمي شود. كف دست ها سرخ شده است. هيچ كس از حاضران فكرش را هم نمي تواند بكند كه اين اجرا آن قدر براي ملت هيجان انگيز شده باشد كه تا مدت ها به طور پياپي از تلويزيون پخش شود.

اگر راست مي گي بيا ايران
ساعت 22:20 است. يكي نيست بگويد اين چهره هاي ماندگار اگر ماندگار شده اند به خاطر اين بوده كه 7 شب مي خوابيده اند و 4 صبح بلند مي شدند والا اگر قرار بود مثل ما تا بوق سگ بيدار باشند كه ماندگار نمي شدند. به هر حال نوبت به اهداي جوايز مي رسد. لژنشين ها بالا مي روند. عكاس ها همه يك جا جمع مي شوند. پربيراه نيست اگر فردا همة عكس هايي كه از اين مراسم در روزنامه ها چاپ شود يك جور باشند. تو اين هاگير واگير يك پيرمرد كه انگار روزنامه نگار است، نشسته و با صداي بلند چيزي تو اين مايه فرياد مي زند: آقاي منصوري، اگر راست مي گويي و از جوان هاي ايراني تعريف مي كني، بيا مقيم ايران شو. احتمالا منظورش از منصوري، سميعي است. به هر حال كسي، كاري با او ندارد.
نورافكني كه قرار است چهره هاي معرفي شده را از روي صندلي شان تا روي سن تعقيب كند، چند باري جا مي ماند، تشويق ها هنگام نام بردن از چهره هاي شناخته تري مثل سميعي، مشايخي و نوري شديدتر است.
مشايخي بعد از گرفتن جايزه اش، طبق معمول از اين كه هميشه هيچ بوده ابراز خوشحالي مي كند. ضرغامي دو بار از سن پايين مي آيد تا جايزه را به چهره هايي كه از فرط پيري نمي توانند راه بروند بدهد. حاضرين هم بيشتر كار ضرغامي را مورد تشويق قرار مي دهند و محمودي هم در حركتي كه اصلا پاچه خارانه به نظر نمي رسد همت بالاي ضرغامي را مي ستايد!
جايزة ويژه صنايع آب و سدسازي را هم به پرويز فتاح وزيري كه تازه يك سال است وزير نيرو شده مي دهند. او از معاون آبش مي خواهد، چون جايزه سنگين است، بالا بيايد و با هم جايزة سال ها سدسازي را بگيرند.

از كدو آب پز تا 3 سيخ برگ و جوجه
جوان ها تند و سريع، پله ها را دو تا يكي بالا مي روند تا به تالار خورشيد كه روبه روي در ورودي است و محل صرف شام، برسند. تعدادي از چهره هاي پير ماندگار، عصا زنان پله ها را بالا مي آيند. هواي شام باعث شده تا خيلي ها بي  خيال مشاهير عزيز شوند!
تالار خورشيد، سقف گنبدي شكل سبز رنگي دارد و زيباست. افرادي، مردها را به سمت راست و زن ها را به سمت چپ سالن راهنمايي مي كنند. روي ميزها، نوشابه، ماست، كارامل، ژله و سالاد هست. گارسون ها با لباس سفيد در حالي كه چند بشقاب چلو را روي هم گذاشته اند به ميزها سرويس مي  دهند. صندلي ها پر شده، چند تا از پيرمردها مي گردند لابه لاي خوردن جوان ها، جاي خالي پيدا كنند.
زير هر كدام از چلوها، دو سيخ برگ، يك سيخ جوجه و يك گوجه است. معلوم نيست چهره هاي عزيزي كه هر شب كدو آب پز مي خورند تا در اين سن و سال ميزان بمانند، با همچين غذايي بايد چه بكنند.

خداحافظ تا سال بعد
باران تمام شده و هوا صاف است. از دهان ها بخار بيرون مي آيد، اين يعني هوا خيلي سرد است. بعضي چهره هاي ماندگار كه مايه دارترند، اتومبيل هاي گرم شان آماده است تا آن ها را ببرند، همراه ها دو دستي جايزه و لوح را چسبيده اند. پشت در محوطة صداوسيما، چند تا ماشين شخصي ايستاده اند و هر كس بيرون مي آيد كوتاه مي گويند: آژانس، دربست. آدم را ياد جلوي فرودگاه و راه آهن مي اندازند.
ساعت از 12 گذشته، بزرگراه چمران همچنان مثل خيابان تاريكي كه از مركز همايش هاي صداوسيما به آن مي رسد، خلوت است.

استقبال به صرف نهار
014655.jpg
چهره هاي ماندگار در بازديد از كتابخانة ملي با قسمت هاي مختلف
كتابخانه آشنا مي شوند
014658.jpg
ناهار آماده است. جوجه كباب و سوپ. بفرماييد!
014661.jpg
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در كنار رئيس كتابخانة ملي دور ميز ناهار
014664.jpg
چهره هاي ماندگار با وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان ملي جوانان ديدار مي كنند

صبح همان روزي كه مراسم چهره هاي ماندگار در مركز همايش هاي بين المللي صداوسيما برگزار شد، چهره هاي ماندگار ميهمان كتابخانه ملي و جمعي از اعضاي هيأت دولت بودند. چندتا از عكس هاي اين مراسم را برايتان شكار كرده ايم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
عروسي مديري در باغ قلهك
سهم هر زن، 7 ثانيه
صدايي براي تمام فصول
رويدادهفته
ورزشي
وقت خوب High League شدن!
ننجون در VIP!
امير اين جا، امير آن جا!
فينال دوحه ردخور ندارد
رويدادهفته
آقاي اراده در بهار 38 سالگي
ببخشيد فعلا خسته نيستم!
كريمي حالش از فوتبال به هم مي خورد !
سرقت ايتاليايي
ديگران چه مي گويند
آنري: در حسرت توپ طلا نيستم
رونالدينيو: دكو، اتوئو ، آنري و من
اجتماعي
دختر رازت را عروس هر خواستگاري نكن
زندگي
صله رحم با اعمال شاقه
گيس كشي در دانشگاه آزاد
ما گيلاس ايم!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
از كُركُري تا قوچ سنگي
سينما
چه كسي از كشتن مي ترسد؟
فيلم با پفك فرق دارد
دانش
مأموران مادر آسمان
تاريخچه و كاربرد هواپيما هاي بدون سرنشين
موسيقي
آرامش درختان را به هم مي زنم
زيرگذر سنت - مدرنيته
روزها
وقتي اشغال بوديم
روز بزرگ شهر ما
مرد بدون پيروزي
رويدادها
جهان كوچك
امپراتوري يك چشم ها
پاتوق دزدها كجا بوده؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |