- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۴ - شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵ - - Nov 18, 2006
docharkhe
به جيگر ما رحم كن!
014037.jpg
خدا رحم كند! رسول ملاقلي پور مي  خواهد باز هم فيلم بسازد. به خدا ديگر اشكدانمان خشك شده، از بس براي بدبختي هاي گلشيفته عربده كشيديم. صدايمان در نمي آيد. فشار خونمان به صفر رسيده است. سوژة فيلم عصر روز دهم هم جان مي دهد براي اين كه جگر و دل و رودة تماشاگر را پاره كند و شلنگ اشكي چشم را باز كند. ماجرا اين است كه يك خانواده، خيلي رمانتيك در خرمشهر زندگي مي كنند كه عراق حمله مي كند و يك دفعه به 25 سال بعد مي رويم كه خواهر و برادر خانواده همديگر را گم كرده اند و...
رسول خان براي تصويربرداري بعضي صحنه ها شال و كلاه كرده كه به عراق برود. اما عوامل ميم مثل مادر در مصاحبه هايشان پشت پرده هاي تكان دهنده اي از ميم مثل مادر را افشا مي كنند. ملاقلي پور مي   خواسته غم و غصة فيلم را بيشتر كند و پدر تماشاچي را در بياورد، اما منوچهر محمدي جلوي او را گرفته و گفته: آقا رسول، بسه كوتاه بيا، ديگه تماشاچي نمي كشه، 2 تا جوك بذار كه ملت وسط اشك ريختنشان، نفس بكشند. (نقل به مضمون) گلشيفته فراهاني كه هر چي بدبختي مي كشيم از بدبختي هاي او در اين فيلم است، اعلام كرده است شانس آورده ايد، چون ملاقلي پور مي خواست فيلم را وحشتناك تر كند و شوك بيشتري به تماشاچي ها بدهد.
رسول ملاقلي پور كه با فيلمش كف سينماها را با اشك تماشاچي ها شست وشو داده، دربارة چند هزار پارچ اشك كه در سالن ها ريخته شده گفته من به هيچ وجه نمي خواستم با احساسات تماشاگر بازي كنم.
حالا ببينيد اگر مي خواست بازي كند، سينماها به چه كشتارگاه هايي تبديل مي شدند.

باز هم خون و وحشت و روده
014079.jpg
آدم حال مي كند كه كسي در اين مملكت اهل سوسول بازي نيست. اهل اين مسخره بازي ها كه صحنه هاي خشن و خونين را به بچه هاي يك وجبي نشان ندهيم نيست. ندهيم كه چي بشود؟ آخرش چي! يك روز كه بايد اين صحنه ها را در خيابان و هنگام تصادف ببينند. بچه را بايد از اول مرد بار آورد. يك مشت بچه كه با ديدن خون، رنگشان مثل گچ سفيد شود به چه درد مي خورند؟ خوشبختانه نظرات ما را همه قبول دارند. در پر بيننده ترين بخش خبري تلويزيون، پيكرهاي متلاشي شدة كودكان روي تخت ها تلو تلو مي خورند. در فيلم هاي سينمايي كه در تلويزيون مي بينيم يارو با تبر مي زند تو كلة ياروي ديگر. ويديو كلوپ سر كوچه مان فيلم هايي را اجاره مي دهد كه طرف، كله اش زير چرخ قطار گير مي كند، بعد بدون كله و خون افشان بلند مي شود و چند قدم راه مي رود و به زمين مي افتد. در سينما هم در ميم مثل مادر ، همزمان با تلاش گلشيفته براي سقط كردن بچه اش، تماشاچي از فرط ناراحتي بالا مي آورد. خلاصه همه چيز جور است و خشونت از همه جايمان بالا رفته. فقط اكران خارجي مانده بود كه به همت والاي مسؤولان قرار است با نمايش فيلم خوفناك و معروف كينه (كه همين چند وقت پيش قسمت دوم آن هم در سينماهاي جهان اكران شد) دهان افراد باقي ماندة سوسول نما هم آسفالت شود. در اين فيلم كه در سينماي مبله شدة فرهنگ اكران مي شود، كودكان عزيز مي توانند همزمان با خوردن پاپ كورن (پف فيل سابق)، صحنه هايي را كه روح ميّت به جان ملت مي افتد با ولع به نظاره بنشينند. به اميد روزي كه هيچ كس از ديدن شكم پاره و سرله شده، چندش اش نشود!

گفت وگو با حميد ابراهيمي بازيگر محمود سريال صاحبدلان
مي خواستند با ماشين زيرم بگيرند
014094.jpg
احسان ناظم بكايي
محمود، عموي ناخلف دينا، متولد سال 1349 و اصالتا گيلاني است. 15 سال است در تئاتر زندگي مي كند و مي  خواهد فوق ليسانس ادبيات بگيرد. نمايشنامة آواي باد را دربارة كربلا نوشته و از اول آذر، تئاتر سياه ريحون  اش در تالار حوزة هنري اجرا مي شود. انگار محمدحسين لطيفي او را هم مثل پورسرخ، كوثري و مجيد ياسر براي بازي در فيلم روز سوم دعوت كرده است.
اين اولين نقشتان در تلويزيون بود؟
بله، لطيفي تئاتري از من ديد و براي فيلم دختري براي تمام فصول دعوتم كرد. اما آن فيلم ساخته نشد تا اين كه سر صاحبدلان تماس گرفت. فيلم  نامه را خواندم، ديدم محمود خوب است. روز اول هم دست و پايم از استرس مي لرزيد كه خوب شد.
اما پايان كار محمود خوب نبود.
طبيعي بود. آخر لطيفي فيلم نامه را عوض كرد. قرار بود آخر سريال، 2 سال بعد را ببينيم كه محمود با ناصر (سنگ چاپ) مغازه اي زده و محمود با دينا تماس بگيرد و... اما كار خوبي شد كه عوض شد، چون هميشه قرار نيست همه چيز به خوبي تمام شود.
فشار كار و ديالوگ هاي سنگين، تأثيري روي بازي تان نگذاشت؟
من براي محمود طراحي شخصيت كردم، محمود را ساختم و با آن زندگي كردم، براي همين فشار كار مؤثر نبود. دربارة ديالوگ ها هم براي مني كه 15 سال در تئاتر بودم، سخت نبود. فقط مشكل اين بود كه بايد آن ها را محمودي مي  كردم طوري كه به اين شخصيت بيايد.
چيزي هم بداهه گفتيد؟
سعي كردم به ديالوگ  ها دست نزنم چون فيلم نامة طالب زاده بود. فقط بعضي جاها كلماتي مثل قاتل، جوجو، جيرجيرك را اضافه كردم. مثلا يك بار در خانه به دينا مي گفتم تو چي مي گي كه يكهو جيرجيرك توي دهانم آمد، بقيه گفتند خوبه (چون دينا مثل جيرجيرك به همه جا سرك مي كشيد!) و ادامه داديم.
كدام بگو مگو با بازيگرها به تان چسبيد؟
سختم بود كوثري (دينا) و محجوب (خليل) را اذيت كنم اما از اذيت كردن كاسبي (جليل) لذت مي بردم. بگومگو با پورسرخ (شاهين) و سنگ چاپ هم خوب بود، به خصوص سنگ  چاپ كه يك بار، 5/3 دقيقه بدون كات با هم حرف زديم.
بازخوردها چطور بوده؟
باورم نمي شد. مردم لطف دارند، بايد حواسم باشد تا كسي دلخور نشود، محمود با اين كه منفي بود اما مردم دوستش داشتند.
حتي موقعي كه دينا را داخل چاه انداختيد؟
آن موقع كه مي خواستند با ماشين زيرم بگيرند و مي گفتند الهي دستت بشكند! البته شوخي بود، چون مي دانند من بازيگرم.

رويدادهفته
گيس و گيس كشي سريال هاي دم عيد
جواد تو پوست خفن

دوستان عزيز! خبردار شديم كه دوز سريال خونتان پايين آمده، نه؟ در همين راستا مي خواهيم تعدادي خبر خوشحال كننده خدمتتان عرض بفرماييم؛ آقا رضاي عطاران به همراه سروش خان صحت مي خواهند غش غش بخندانندتان. اين دوستان، كه انگار قرار است كل زندگي شان را به خنداندن مردم شريف بگذرانند، قرار است سياه زمستان، كار يك مجموعة طنز جديد را شروع كنند. البته قرار شده است كه سروش صحت بنويسد و رضا عطاران بپرد پشت دوربين و سر و ته كار را يك جورهايي جمع كند. آن طور كه كلاغ ها براي ما خبر آورده اند، اين سريال هم قرار است حال و هواي خانه به دوش و متهم گريخت را داشته باشد. انگار اين رضا عطاران هم ول كن معامله نيست و مي خواهد به هر زوري شده ژانر آقاماشالا يي را وارد ژانرهاي سينمايي كند! از آن طرف براي اكران طلايي نوروز تلويزيون، چند تا رقيب براي اين بر و بچ شاد و شنگول درست شده است. محمد صدري تهيه كنندة كاري است كه عيد قرار است بتركاند و ما را يك راست ببرد دوبي. هيچ كدام از عوامل كار، شاخص نيستند و فقط تهيه كننده قول داده همه را به دوبي ببرد! چه آدم باحالي! البته سريال فروشگاه بزرگ كه يك جورهايي بر اساس فيلم فروشگاه بزرگ برادران ماركس ساخته مي شود، يك سورپريز هم دارد. احتمالا جواد رضويان را در يك نقش خفن خواهيم ديد. خود جواد به اندازة كافي نيش آدم را تا بناگوش چاك مي دهد چه برسد به جوادي كه تو پوست يك آدم خفن است. خدا به خير كند!
014076.jpg
شكايت تماشاچي ها از فيلم
پولم را پس بده

اين اكران پاييزي هم براي خودش ماجراهايي دارد. آن از فيلم مصيبت بار ميم مثل مادر كه ملت از فرط گريه و زاري جگرشان از حلقشان مي ريزد بيرون، آن هم از وقتي همه خواب بودند كه پنج مادر و پنج مادربزرگ تماشاگر را به قيد قرعه به سفر مي فرستد و باعث شده جوان ها، ننه بزرگ هايشان را كشان كشان از خانة سالمندان به سالن سينما ببرند. اما بامزه ترين اتفاقات را فيلم چه كسي امير را كشت ايجاد كرده. تماشاگرها در سينما آفريقا، وسط فيلم بلند شده اند و صاحب سينما را خفت كرده اند كه اين چه فيلمي است، پولمان را پس بده. بعد كار بيخ پيدا كرده و به آژان كشي كشيده است. تماشاچي ها به پليس 110 زنگ زده اند و از مسؤولان سينما شكايت كرده اند و گفته اند: آن ها ما را اغفال كرده اند، پول فيلم سينمايي را از ما گرفته اند و مصاحبة بازيگرها را تحويلمان دادند. مهدي كرم پور كارگردان اين فيلم كه خيلي از اين عكس العمل ها به وجد آمده است گفت: هر كي مي خواهد براي تفريح و سرگرمي به سينما برود، اين فيلم را نبيند. حتي سر در سينماها هم نوشته شده اين فيلم براي سرگرمي نيست. البته اين حرف ها مثل هميشه نتيجة معكوس مي دهد و همه كنجكاو مي شوند ببينند اين چي است كه سرگرمي نيست. خب، پدر جان به شما چه ربطي دارد چه كسي امير را كشته؟ بي خيال شويد تا كار به آژان كشي نكشد.
014064.jpg
به نام پدر در ويديو كلوپ
سينماها را تعطيل كنيد

واقعا براي ما سؤال است كه چرا هر از چندگاهي اين بچه هاي تحريريه بلند مي شوند و مي روند سينما و فيلم مي بينند و خوشحال اند در حالي كه واقعيت اين است كه 2 ساعت از عمر و 2 هزار تومان پول بليت از كفشان پريده. اما ما مي گذاريم يك مدت كه گذشت مي رويم ويديو كلوپ محل و فيلم موردنظر را با 300 تومان مي گيريم، خانوادگي جلوي تلويزيون ولو مي شويم و كنترل را دستمان مي گيريم و هر جا حال نكرديم فيلم را مي زنيم جلو. الان هم به نام پدر حاتمي كيا را كه همين ماه پيش اين جوانان با هزار شور و علاقه در صف و سالن سينما ديدند، ديشب از ويديو كلوپ محلمان با برچسب مجوز دار گرفتيم. بله، به همين زودي به ويديو كلوپ آمده. تنها فرقش هم اين بود كه هر وقت تلفن همراه زنگ مي خورد، تصاوير خيلي ضايع مي پريد. ما اصلا در اين فيلم، نشانه اي از اين كه حاتمي كيا، موبايل س را تبليغ كرده باشد نديديم. انگار مسؤولان شركت س براي پخش ويديويي به نام پدر به ويديويي ها حال نداده اند. اما حالا كه به سراغ حاتمي كيا رفته ايم، جالب است بدانيد حاتمي كيا مي خواهد اين فيلم به رنگ ارغوان  اش را كه روي دستش باد كرده است در جشنوارة پليس نمايش بدهد. جشنواره اي كه رقيب سرسختي مثل فيلم مجيد توكلي با بازي پژمان بازغي در آن حضور دارد. البته حاتمي كيا فعلا فقط فرم جشنواره را پر كرده است و همه چيز منوط به دادن مجوز از طرف مقامات بالاست و مجيد توكلي مي تواند فعلا خيالش كمي تا قسمتي راحت باشد!
014052.jpg
يك قانون جديد در تلويزيون
پرده اي نداريم

براي اين كه كسي ديگر هوس نكند از اين دي وي دي فروش هاي كنار خيابان نسخة بد كيفيت و پرده اي فيلم خفن را بخرد و ببرد توي ساختمان جام جم و چند روز بعد به بهانة عيدي تلويزيون به مردم، توي عيد فطر پخش كند، صداوسيما يك قانون تصويب كرد: فيلم هاي سينمايي مطرح جهان بايد پس از خريد رايت وارد شبكة نمايش خانگي شده و سپس براي پخش از رسانة ملي در اختيار سازمان صداوسيما قرار گيرند. البته شما نشنيده بگيريد كه تا حالا شبكه 5 به اسم شبكة محلي، nجور فيلم جديد و قديمي را بدون خريد حق كپي رايت پخش كرده و توي دوبله هر بلايي خواسته اند سر كينگ كنگ آورده اند و موسيقي راننده تاكسيِ اسكورسيزي را روي صد جور فيلم به زور چپانده اند و دزدان دريايي كارائيب 2 و مأموريت غيرممكن۳ را با كيفيت فوق صوتي پرده اي پخش كرده اند. به هر حال ديگر ديدن فيلم هاي روز جهان با كيفيت پرده اي در تلويزيون را به زباله دان تاريخ بسپاريد. البته ما كه چشممان آب نمي خورد، پس نسپاريد!

بزن بزن با تام كروز
ديوانه ها را عشق است

ميكي رورك، همان آدم خفنه كه توي شهر گناه صورتش چسب مالي شده بود، هفتة پيش تام كروز را كرد توي ماشين لباسشويي و بعدش هم چلاندش و انداختش روي بند رخت تا خشك شود. قضيه برمي گردد به حرف هاي توهين آميزي كه آقاي تام در مورد آدمي كه به خاطر افسردگي از قرص استفاده مي كرد، زده بود. رورك هم كه از نظر هاليوودي ها كلا وضعيت رواني متعادلي ندارد و الان سال هاست كه پاشنة در مطب روانكاوها را از جا در آورده، يك موقعيتي پيدا كرد كه عقده اش را خالي كند:   آدم ها به قرص و دكتر و روان شناس نيازمندند. بهتر است بگذاريم كساني مثل كروز در دنياي خودشان زندگي كنند. حالا خدا را شكر كه روان شناسِ رورك توانسته كه يك كمي متعادل اش كند وگرنه كما في السابق نسبت به بعضي از بازيگرها نفرت داشت و براي همين مثل قديم بيكار و علاف باقي مي ماند.

بازيگر اسكاري مرد
فك پايين آور!

نه كم سن و سال بود نه كور و نابينا، ولي وقتي از اين دنيا رفت تقريبا هيچ  كدام از 127 فيلمش را نديده بود. خبرگزاري ها نوشتند كه بازيگر اسكاري، جك پالانس كه توي وسترن دوست داشتنيِ شين نقش جك والانس را بازي مي كرد در سن 87 سالگي از دنيا رفت. اوايل دهه چهل، از اين دستكش قرمزها دستش مي كرد و نان و آب زندگي اش را از توي رينگ هاي بوكس پيدا مي كرد. اواخر همان دهه بالاخره توانست فارغ التحصيل رشتة نمايش دانشگاه استانفورد بشود و وارد دنياي وسترن هاي دهه۵۰ و 60 شود. پالانس به شش زبان مسلط بود. شيوة بازيگري اش توي هاليوود خيلي طرفدار نداشت، چون زياد از حد توي نقش ها غرق مي شد. يك بار توي يك صحنة دعوا واقعا با مشت فكِ برت لنكستر را پايين آورد و باعث شد كه از دهانش خون فواره بزند بيرون، يك كتك كاري خفن راه انداخت و بعد از آن ديگر باهاش همبازي نشد. درست است كه الان به بهانة مرگ پالانس يك چيزهايي درباره اش نوشتيم، ولي خود پالانس يك بار گفته بود: واقعا حيرت مي كنم كه مردم اين چرنديات را دربارة ما مي خوانند.
014088.jpg
جدول فروش فيلم هاي خارجي
چهارپاره بابلي

بالاخره يكي از بهترين فيلم هاي امسال اكران شد. فيلمي كه بدون شك تا چند ماه آينده همچنان درباره اش حرف زده مي شود و پشت سر هم توي روزنامه ها و مجلات به خاطر روايت نامتعارف اش مقاله و نقد مي نويسند. بابل ، همان فيلمي است كه چند وقت پيش نخل طلاي كارگرداني را از آنِ ايناريتو كرد و حالا توي سه روز اول اكرانش در آمريكا حدود 5/7 ميليون  دلار فروخته. درست است كه فروش فيلم در مقايسه با فروش خفنِ بورات (با فروش 67 ميليون دلار در 10روز) و انيميشن توالت رفته (با فروش 39ميليون دلار در 10 روز) زياد نيست، ولي در مقايسه با افتتاحيه 274 هزار دلاري 21 گرم ، فيلم قبلي ايناريتو، يك موفقيت به حساب مي آيد. بابل چهار داستان مختلف را در چهار نقطة جهان به صورت موازي روايت مي كند، داستان هايي كه نشان  مي دهند چطوري اشتباهات كوچك آدم ها در قضاوت هايشان مي تواند نتايج تراژيكي به وجود بياورد. خود ايناريتو گفته بود: دوست دارم مخاطب ام را درگير لحظات احساسي فيلم كنم. رولينگ استونز نوشت: براد پيت با بازي احساساتي و كوبنده اش، بهترين اجراي تمام عمرش را ارائه مي دهد. مايكل ويلمينگتون، منتقد مشهور هم نوشته: فيلم، شما را در يك جريان سينمايي عجيب و درامي فوق العاده قوي درگير مي  كند. نيويورك پست هم صفت يكي از قله هاي درام نويسي را به فيلم داد و آتلانتا ژورنال، بابل را چرنديات با معني دانست. به قول يكي از كاربران سايت ياهو حيف كه مردم به ديدن اين روايت هاي غيرخطي عادت ندارند، وگرنه مي فهميدند كه بابل چه فيلم بزرگي است.

پيام هاي كوتاه
مينا لاكاني به جمع بازيگران فيلم تلويزيوني ساعت 25 پيوست.
كيومرث ملك مطيعي در سريال طبقه دوم شاهين باباپور بازي مي كند.
بهنوش بختياري در فيلم تلويزيوني روزي زنجيرت را پاره مي كني شهاب عباسي بازي خواهد كرد.
مجيد مجيدي كار ساخت مستندش دربارة المپيك را در پكن آغاز كرد.

014160.jpg

رفتم كلانتري
ايرج نوذري با آن تريپي كه مي خواهد تو كار همه بگذارد، دم در خانة ندا اين ها ايستاده كه برادر ندا مي آيد و مي گويد: رفته بودم دنبال ندا. به كلانتري ها سر زدم. معلوم نيست برادر ندا، وقتي تمام نيروهاي پليس و در رأس آن ها سرگرد نوذري خوش تيپ مثلا دنبال ندا هستند رفته كلانتري چه كار كند. نكند مي خواسته حريفي براي نوذري بتراشد يا دلش براي تمشك لك زده است؟

ازدواج سر ميز ناهار
پدر و سه دخترش دور ميز ناهار نشسته اند. دختر اول مي گويد من امروز ازدواج كردم و مي رود دست پسري را كه پشت در ايستاده مي گيرد و مي آورد. چند لحظه بعد، دختر دوم هم اين كار را مي كند. ناهار كه تمام مي شود، 2 دختر پدر، ازدواج كرده اند و رفته اند.
فيلم چيني شور و شيرين اثر آنگ لي (كارگردان ببرخيزان، اژدهاي پنهان) يك فيلم ساده و بامزه  بود كه بچه  هاي سينما 4 آن را پخش كردند.
يك فيلم كمتر ديده شده از اين كارگردان مشهور كه انتخاب آن براي پخش از اين برنامه ارزش يك گوي طلايي را دارد.
014157.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
تلفن، اشغال است
پوريا دارابيان، عبدالله عاصي: در قسمت آخر سريال اولين شب آرامش، مادر آذر مدام خانة عليرضا فهيم اين ها را مي گيرد. بعد به فرجاد مي گويد: نمي دونم چرا هر چي خونة فهيم رو مي گيرم اشغاله اما وقتي خانة عليرضا را نشان مي دهد كه تلفن دارد زنگ مي خورد، هيچ كس نيست و تازه بعد از چند دقيقه مادر عليرضا وارد خانه مي شود. معلوم نيست تلفن خانة خالي چطور اشغال است. اولين شب آرامشي ها در آخرين قسمتشان با اين سوتي، تمشك خالصي از ما گرفتند.

۱۰=4+2+2
محمد ابراهيم خلج: جواد خياباني وسط بازي پرسپوليس و پاس گفت: اين 2 تيم تا به حال 10 بار در ليگ برتر با هم بازي كرده اند كه حاصل آن، 4 برد براي پرسپوليس، 2 برد براي پاس و 2 تساوي بوده. مجموع اين سه تا عدد كه 8 مي شود، پس 2 تا بازي ديگر چي شده است؟

رمبو، 27 ساله
يوسف اسفندياري: واقعا معلوم نيست اين پليس هاي هكر سريال كلانتر چطوري توانستند فقط با داشتن كامپيوتر دختر گمشده (ندا)، آي دي مسنجر او را پيدا كنند. از اين كه بگذريم، در مرحلة بعدي پليس ها كشف كردند كه آي دي آقا دزده رمبو 1975 است، چطوري؟ احتمالا فقط خودشان مي دانند. همكار ايرج نوذري هم با ژست انديشمندانه اي گفت: احتمالا طرف 27 سالشه. اگر حساب كنيم از 1975 تا 2006 مي شود 31 سال! پليس هاي تمشك خور سريال كلانتر با اين آي كيو چطور مي توانند قاتل ها را بگيرند؟
گوي و تمشك شما هم رسيد: فاطيما شهبازي، امير زرگر، اسدالله پيشداديان،كيانوش كيانوشي

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
به جيگر ما رحم كن!
باز هم خون و وحشت و روده
مي خواستند با ماشين زيرم بگيرند
رويدادهفته
تلويزيون
تاتراول چك نگيرند،نمي آيند
پيتزاكشي در پيچ شمرون!
لبه تيغ
ورزشي
جيمز باند در سولقون!
از هميشه آماده ترم
بامرام بازي در ثانيه آخر
فعلا نيمكت بي نيمكت!
رويدادهفته
سلاطين پابرهنه فوتبال
ورزش پا برهنه ها!
عباس در سرزمين عجايب!
بيش از 90 هزار كيلومتر ركاب زني
مصائب يك عاشق ميلياردر
آمار و ارقام از آنري مي گويد
اجتماعي
همه محبت ات را نثار دوست كن، اما همه اطمينانت را به پاي او نريز
زندگي
دكتراي فلافل
پياده روهاي جهنمي
بهتر از هيچي است!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
جواهر لعل الماس
سينما
داستان هاي عامه نپسند
دانش
فراتر از گلوله
يك ميدان جنگ در 2015
كشتار با انرژي
موسيقي
يك فنجان ديگر با يوسف اسلام
يوسف اسلام در اينترنت
يوسف اسلام و نوبل
تبديل كت استيونس به يوسف اسلام
موسيقي و اسلام
روزها
جرأت داشت
آرامش در طوفان
ايستاده با خداوند
رويدادها
جهان كوچك
جايت خالي بود، رفيق!
شعر تازه چي داري، فرمانده؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |