دانيل اورتگا دقايقي بعد از اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري در ميان خبرنگاران
نيكاراگوئه با هزار۱۳۰هزار كيلومتر مربع و 5 ميليون نفر جمعيت بزرگ ترين و كم جمعيت ترين كشور در ميان كشورهاي آمريكاي لاتين است
سخنان پرشور اورتگا بر محبوبيت او مي افزود
سخنراني اورتگا در سازمان ملل
اورتگا در ميان بچه هاي نيكاراگوئه اي
اورتگا دو بار ديگر هم در سال هاي۱۹۹۵ و 2001 در انتخابات شركت كرد و هر دو بار هم شكست خورد، اما از رو نرفت و كم نياورد
احسان ناظم بكايي
دانيل اورتگا، رئيس جمهور نيكاراگوئه شد اين خبر شايد براي جوان ترها خبر خاصي نباشد. حتي ممكن است آدم را ياد بازيكن ريزنقش آرژانتيني در جام جهاني۱۹۹۸ فرانسه بيندازد. اما براي آن هايي كه سن و سالي دارند، نام اورتگا بازگشت به خاطرات قديمي است. خاطرات دوران انقلاب و سال هاي بعد از آن. دليلش هم اين است كه انقلاب ضد آمريكايي اورتگا در نيكاراگوئه، در همان سالي اتفاق افتاد كه در ايران، انقلاب اسلامي به نتيجه رسيد. احساس مشترك پوززني آمريكا، باعث مي شد ايراني ها به اورتگا و طرفدارهايش احترام بگذارند.
حالا بعد از 16 سال دوري اورتگا از قدرت، او دوباره برگشته است. براي قديمي ها، ديدن دوبارة اورتگا - حتي اگر پير شده باشد - مثل زنده شدن تصوير همةآن سال هاست؛ سال هاي بي ريايي و يكدست بودن.
در اين دو صفحه، نگاهي به نيكاراگوئه و اورتگا داريم.
ماجرا در نيكاراگوئه مثل همة كشورهاي آمريكاي مركزي اين طور شد كه سرخ پوست ها داشتند فارغ از گذر زمان، زندگي شان را مي كردند كه يكهو سال۱۵۲۲ ميلادي شد. در آن سال ها مد شده بود كه اروپايي ها به بهانة پيدا كردن هند، سوار كشتي شوند و سرزمين هاي جديدي را كشف و مستعمره كنند. يكي از اين اروپايي ها، يك دريادار اسپانيايي به اسم كوردوبا بود كه كشتي اش را برداشت و آمد و در ساحل نيكاراگوئه پياده شد. رئيس سرخ پوست ها را پيدا كرد و گفت: اين جا كجاست؟ رئيس سرخ پوست ها كه اسپانيايي سرش نمي شد، فكر كرد يارو دارد مي پرسد: اسمت چيه؟ براي همين هم اسمش را گفت؛ نيكاراگوئه . از آن به بعد، اسم رئيس سرخ پوست ها شد اسم كشور.
سيصد سال اسپانيايي ها، طبق روال استعمارگرها، شيرة نيكاراگوئه اي ها را كشيدند و بعد هم به شان استقلال دادند و رفتند. نيكاراگوئه اي ها چند سالي با كشورهاي فسقلي همسايه شان يك كشور بودند تا اين كه ديدند با آن ها حال نمي كنند. براي همين يك منطقة 130 هزار كيلومتر مربعي (مقداري بزرگ تر از استان اصفهان) درست كردند. براي نام پولشان هم، اسم همان آقاي اسپانيايي را كه كشفشان كرده بود، انتخاب كردند يعني كوردوبا، يك شهر هم درست كردند به اسم ماناگوا كه پايتخت شان شد.
مدتي بعد، آمريكايي ها كه احساس مي كردند آمريكاي مركزي حياط خلوتشان است، ريختند داخل نيكاراگوئه و آن جا را گرفتند.
سال۱۹۲۷ يك نفر به اسم سزارآگستو ساندنيو ، بر و بچ كشاورز و روستايي را جمع كرد و شروع كرد به جنگ چريكي عليه آمريكايي ها. 6 سال طول كشيد تا مبارزات نتيجه داد و آمريكــايي ها رفتـــند. اما تــوانستنـد در انــتــخابــات، رئيـــس جــمهور باب ميلشان (ساكاسا) را سر كار بياورند. ساكاسا هم طرفدارهاي ساندنيو را خلع سلاح كرد و وقتي خيالش راحت شد كه كسي اسلحه ندارد، ساندنيو را شام دعوت كرد خانه اش. از طرفي فرمانده گارد را هم كه اسم ضايع و طويل آناستاسيو سوموزا گارسيا را داشت، دعوت كرد. سوموزا كه عشق آمريكا بود، سر شام زد و ساندنيو را كشت. بعد هم زد صاحبخانه را كشت و شد همه كارة نيكاراگوئه.
اين طوري دوباره آمريكايي ها برگشتند. سوموزا هم با حمايت آمريكايي ها، 30 سال حكومت كرد. از آن حكومت هاي پدر درآور كه ملت روزي صد بار آرزوي مرگ مي كردند. براي همين، اميد به زندگي به زير 50 سال رسيد. 80 درصد پايتخت آب لوله كشي نداشت و هر چي زمين آباد بود، به خانواده سوموزا رسيده بود.
اين كارها باعث شد تا در سال۱۹۶۱ جبهة آزادي ملي نيكاراگوئه درست شود. (آن ها به خاطر ساندنيو، اسم خودشان را ساندنيست گذاشته بودند) درگيري چريكي در شمال كشور آغاز شد. كم كم مردم به ساندنيست ها پيوستند. سال۱۹۶۷ سوموزا مرد و پسرش با اسم طويل آناستاسيو سوموزا ديبايل جاي او را گرفت. او هم روي پدرش را در كشتار، سفيد كرد. قصابي پسر به جايي رسيد كه نيكاراگوئه در فهرست سياه نقض حقوق بشر قرار گرفت.
ساندنيست ها كه كلي طرفدار داشتند، به پايتخت نزديك شدند و در 1979 (1357 شمسي) ماناگوا را گرفتند، اما از شانس بدشان خانوادة سوموزا، دوروز قبلش فلنگ را بسته بودند و به آمريكا رفته بودند.
انقلابيون، براي ادارة كشور، شوراي 5 نفره اي به نام جوناتا درست كردند كه دانيل اورتگا، رهبر ساندنيست ها، يكي از آن ها بود. 4 سال بعد، اولين انتخابات برگزار شد و اورتگا با 64 درصد آرا رئيس جمهور شد. آمريكايي ها كه همزمان پوزشان هم در نيكاراگوئه خورده بود و هم در ايران، با هر ضرب و زوري بود، با كمك بازمانده هاي خانوادة سوموزا و ميلياردها دلار كمك، نيروهاي ضدساندنيستي به نام كنترا درست كردند. خرابكاري هاي كنترا از يك طرف و فشار اقتصادي و سياسي آمريكا از طرف ديگر باعث شد تا مخالفان اورتگا، قدرت بگيرند و مردم ناراضي شوند. سال،۱۹۹۰ در يك فضاي باز انتخاباتي، كانديداي طرفدار آمريكا، ويولتا چامورا و رهبر حزب نئوليبرال رأي آورد و رئيس جمهور شد. اورتگا و يارانش با اين كه مي توانستند با قدرت نظامي شان كودتا كنند و نتيجه را باطل اعلام كنند، اما به رأي مردم احترام گذاشتند. اورتگا يك سال قبل از پايان كار شوروي اعلام كرد: ما درك كرديم كه مدل سوسياليستي، قادر به ادامة حيات نيست. بعد هم كنار ايستاد تا خود مردم دستشان بيايد آمريكايي ها آش دهان سوزي نيستند. اورتگا دو بار ديگر هم در سال هاي۱۹۹۵ و 2001 در انتخابات شركت كرد و هر دو بار هم شكست خورد، اما از رو نرفت و كم نياورد.
كم كم تق طرفدارهاي آمريكا درآمد و مردم دلشان براي رهبر انقلابي شان كه حالا گرد پيري سراغش آمده بود تنگ شد. اورتگاي 61ساله كه با سال هاي جواني اش فرق كرده، براي بار سوم كانديد شد و اين بار، مردم سراغش رفتند. در انتخابات يك شنبه پنجم نوامبر (14آبــان) در حـــالي كـه طرفدارهاي آمريكا بين خودشان دعوا داشتند و دو تا نامزد معرفي كرده بودند، اورتگا 45درصد آرا را به دست آورد و رئيس جمهور شد؛ آن هم بعد از 16 سال فاصله.